نگاهی نو به معمای توسعه ایران

نگاهی نو به معمای توسعه ایران

نهادها به عنوان مهم ترین مولفه های توسعه در ادبیات اقتصاد توسعه وارد شده اند. البته رویکرد متعارف در نهادگرایی پا را از گزاره معروف «نهادها موضوعیت دارند» فراتر نگذاشته است. گرچه نهادگرایان بر اهمیت تاثیر ساختارهای حقوق مالکیت بر توسعه جوامع تاکید می کنند اما سیر تطور نظری آثار نهادگرایان برجسته به ویژه داگلاس نورث، قفل معمای توسعه را به دست فرادستان می سپارد و گشایش این قفل را نیز به عنوان استثنایی تاریخی برمی شمارد.

در چنین انگاره ای فرودستان تنها باید منتظر هبه فرادستان برای گشایش دسترسی به حقوق مالکیت بمانند، یعنی فرآیندی که در واقع میزان دسترسی فرادستان به رانت را بسط می دهد. بنابراین صرف توجه به شاخص هایی همچون حکمرانی خوب یا فضای کسب و کار تنها نشان می دهد که فرادستان میل به گشودن قفل دارند یا خیر اما درباره چگونگی انتقال کلید به فرادستان، امکان طراحی فرآیندی که فرودستان نیز در آن به ایفای نقش بپردازند و علت افزایش قدرت چانه زنی آنها در سیر تاریخ جوامع نکته جدیدی ارائه نمی کنند. در واقع نهادگرایی، افق های جدیدی برای مطالعه روند توسعه ایجاد کرده اما داگلاس نورث نیز جایگاهی همچون ماکس وبر و کارل مارکس یافته است به طوری که بدون تلاش برای بسط چارچوب نظری و تحلیلی او صرفاً تلاش می شود تا فاکت هایی متناسب با گزاره های او از تاریخ استخراج شود.

البته نمی توان کتمان کرد که نهادها موضوعیت دارند اما راز دوام تاریخی برخی از نهادها و گروه های اجتماعی مدافع آنان یعنی دو مساله وابستگی به مسیر طی شده نهادی و نقش آفرینی گروه های مختلف در چنین پویشی از کشف اهمیت نهادها مهم تر است.

بنابراین تلاش برای حل معمای توسعه ایران باید از منظر پویش تاریخی و تعامل گروه های مختلف صورت پذیرد. چنین تلاشی به تحلیل ساختار نهادها، انگیزه ناشی از آنها، سرمایه گذاری گروه های مختلف در چارچوب هر بردار و از همه مهم تر گروه های پشتیبان هر عنصر مجموعه نهادها نیاز دارد و به همین دلیل تحلیل های تمثیلی از ترمودینامیک و تصور جامعه به مثابه یک سیستم مکانیکی صرف یا صرف تاکید بر نهادها و دست و پا بسته بودن کنشگران راه به جایی نمی برد و جامه ای نظری در خور جامعه ایرانی به دست نمی دهد. هر یک از این گروه ها به دنبال پوشش شکاف وضعیت مطلوب درک شده خود در سیستم ها هستند. واقعیت اجتماعی و فرآیند توسعه به این دلیل پیچیده است که مکانیسم هایی فعال شده از ناحیه تلاش برای پوشش این شکاف ها (حلقه های بازخور) در هم ترکیب شده و روندی غیرخطی به وجود می آید.

به این ترتیب ردیابی مسیر توسعه و تلاش برای حل معمای آن به تحلیل طراحی حلقه های بازخور گروه های مختلف در مسیر تاریخی جامعه نیاز دارد.

از دید بلندمدت و پویا، روند توسعه ایران از شرایط اولیه (وابستگی به مسیر نهادی طی شده) و ساختارهای توزیع قدرت مترتب بر آن به شدت تاثیر گرفته است. در واقع از یک طرف انتخاب های مربوط به مکانیسم های اصلاحی به مسیرهای نهادی گذشته مقید بوده اند و از طرف دیگر میزان تاخیر زمانی فعال سازی حلقه های بازخور یا ترکیب آنها با حلقه های بازخور مثبت، یعنی فرآیندهای خودتقویت شونده دارای تاثیر منفی بر توسعه به نوسانات شدید و انحراف از استقرار در مسیر مطلوب منجر شده اند. گروه های فرادست در رقابت برای تسخیر موجودیت ائتلاف غالب با یکدیگر رقابت (اغلب خصومت) داشته و در نتیجه این رقابت، سطح اعمال خشونت در جامعه به شدت افزایش یافته است زیرا رقابت این گروه ها به دلیل وابستگی به مسیر تاریخی نهادهای ایلی در قالبی قبیلگی صورت گرفته است اما فرودستان به باور تلاش گروه های فرادست بیرون از ائتلاف غالب برای توسعه به آنها پیوسته اند و در نتیجه قربانی خشونت عریان شده اند.

در نهایت چنین رقابتی به افزایش شدید آنتروپی انجامیده که نتیجه ای جز خواست عمومی برای ایجاد آرامش (بخوانید خفقان به وسیله امثال رضاشاه) نداشته است. در واقع رقابت گروه های ایلی فرادست برای فتح قلمرو ائتلاف غالب مهم ترین علت گرفتاری در دام مسیر حدی یعنی اصلاحات با شیب کند و بازگشت به مختصات قبل یا دسترسی محدود به حقوق مالکیت با شیب تند بوده است.
       
   
   
            رضا مجیدزاده    
            روزنامه شرق ( www.sharghnewspaper.com )    
 




جایگاه صادرات خدمات فنی و مهندسی در اقتصاد ایران

جایگاه صادرات خدمات فنی و مهندسی در اقتصاد ایران     
    موج جدید توسعه خواهی در همه کشورهای دنیا و الزام اقتصادهای در حال توسعه الحاق به دهکده بزرگ جهانی و سیاست های واحد اقتصادی که نیازمند توسعه زیرساخت های لازم برای تحقق این هدف است، جایگاه ویژه ای را برای خدمات فنی و مهندسی در روابط تجاری کشورها رقم زده است.    
       
       
   
جایگاه صادرات خدمات فنی و مهندسی در اقتصاد ایران        
   
   
       
   
   
   

موج جدید توسعه خواهی در همه کشورهای دنیا و الزام اقتصادهای در حال توسعه الحاق به دهکده بزرگ جهانی و سیاست های واحد اقتصادی که نیازمند توسعه زیرساخت های لازم برای تحقق این هدف است، جایگاه ویژه ای را برای خدمات فنی و مهندسی در روابط تجاری کشورها رقم زده است.

امروز تاجران اینگونه خدمات، پیشرو محسوب می شوند و در رقابتی که بر سر تحقق این هدف مهم ایراد شده است، کشورهایی که مبتنی بر توان بالا ی فنی و ارایه روشهای علمی توسعه زیرساختی هستند، حرفه ای فراوانی برای گفتن خواهند داشت. سوال آن است که آیا کشور ما از توان رقابتی بالا یی در زمینه خدمات فنی و مهندسی در مقایسه با کشورهای صاحب نام دنیا برخوردار است یا خیر؟ این موضوع مهم است چرا که اگر نیست، کسب درآمدهای ارزی مناسب و پایدار از محل صادرات این خدمات و ایجاد اشتغال و کارآفرینی است و اگر به توسعه همزمان زیرساخت های داخلی خود اعتقاد داریم، باید برای موضوع رقابت و اثرات آن بر فرآیند صادرات اهمیت ویژه قایل شویم. واردات سالهای اخیر با کشورهایی نظیر روسیه، کشورهایی آفریقایی و کشورهای مشترک المنافع حکایت از بازیابی گسترده کشورمان در مناطقی دارد که اولا نیازمند شدید توسعه زیرساختی خود هستند و بدین ترتیب از ظرفیت های بسیاری در زمینه جذب توان فنی و مهندسی بهره مند بوده و ثانیا از پتانسیل های خوبی برای استفاده از توان نسبتا محدود خدمات دهی ما برخوردار هستند.

بر این اساس، نگاهی به بازارهای هدف صادرات اینگونه خدمات، حکایت از آن دارد که طی سالهای ۸۰ تا ۸۸ به ترتیب کشورهای آسیای میانه، حوزه خاورمیانه، آمریکای جنوبی و کشورهای آفریقایی بیشترین سهم را از صادرات خدمات فنی و مهندسی ایران به خود اختصاص داده اند.

مهمترین موانع صادرات خدمات فنی و مهندسی در کشور را می توان در حوزه های داخلی و ملی و بین المللی تعقیب کرد. کشورما از استعدادها، مدیریت دانش فنی، نیروی انسانی ماهر، توان بالا ی بازاریابی متنوع و جایگاه تجاری مناسب به خصوص در پیمان های مهم منطقه ای برخوردار است.

این امر از آن جهت که می تواند به روان سازی و توسعه تجارت به خصوص در زمینه خدمات فنی و مهندسی بینجامد، نیازمند حمایت و مدیریت است. چنین موضوعی با توجه به تداوم نگرش سنتی مدیریتی در اقتصاد کشور، بیشتر نمود می یابد، چرا که با این نگاه نمی توان در عرصه های نوین جهانی فعالیت کرد. به علا وه، آموزش های نیروی کار نیز به همین نسبت روالی سنتی و خواهند یافت. ضعف پوشش های بیمه ای، بالا بودن هزینه های بانکی و رقابتی نبودن خدمات سیستم پولی در قیاس با سایر کشورها به همراه نگاهی درون نگر به بازارهای داخلی که این موضوع نیز از همان نگاه سنتی، ناشی می شود، دست به دست هم داده اند تا مشکلا ت بخش صادرات را به خصوص درحوزه مورد بحث تقویت کنند. در حال حاضر کشورهای دنیا در رقابتی چشمگیر، بازارهای جهانی را برای ارایه خدمات مختلف فنی و مهندسی تعقیب می کنند.

این امر به خصوص در شرایطی که بازارهای منطقه خاورمیانه از ظرفیت بالا یی برای جذب این قابلیت ها برخوردارند، ضرورت ارایه راهکارهای جدید را گوشزد می کند، دراین راستا حمایت از خدمات پیمانکاری از طریق کاهش بوروکراسی های دست و پاگیر و حذف مقررات زاید، حمایت های صادراتی و کمک به فرآیندهای بازاریابی بین المللی می تواند از جمله اقدامات حمایتی دولت باشد. ضمن اینکه مناسبات جهانی را هم باید در نظر داشته باشیم و وضعیت خودمان را در این مناسبات ارزیابی کنیم.

بحث صادرات خدمات فنی و مهندسی به قدری جدی است که حتی چین با حجم بالا ی صادراتی که در اختیار دارد، جزو۱۰ کشور اول جهان در این عرصه محسوب نمی شود.

بازار اصلی این صادرات در اختیار کشورهای توسعه یافته جهان نظیر آمریکا، انگلیس، آلمان و فرانسه است و این امر احاطه مطلق این کشورها را بر بازارهای هدف این نوع صادرات نشان می دهد. خوشبختانه مزیت هایی چون امکانات صدور، اجرای خدمات، قیمت های رقابتی، نزدیکی کشورها به بازارهای هدف، توان بالا ی ارایه خدمات قیمت های رقابتی، نزدیکی کشورها به بازارهای هدف، توان بالا ی ارایه خدمات مشاوره ای و پیمانکاری و همچنین دارابودن وجوه مشترک فرهنگی و گاه همزبانی، پیمانکاران ایرانی را در ارایه هرچه بهتر خدمات یاری رسانده است و در این شرایط، استفاده از روش هایی برای ایجاد برند های جهانی و همچنین روش های مدیریت صادرات خدمات فنی و مهندسی از طریق هم افزایی میان شرکت های داخلی می تواند شرایط را برای توسعه فراگیر صادرات این خدمات فراهم سازد. برای موفقیت بیشتر باید از ابزارهای حمایتی از قبیل معافیت های مالیاتی، تخفیف های تعرفه ای، کمک های بازاریابی، تسهیل در مبادلا ت،اطلا عات و مواد اولیه، ایجاد فضای مناسب در برقراری روابط تجاری و اقتصادی، حمایت های بیمه ای، تضمین های صادراتی و حتی یارانه های نقدی و مستقیم صادراتی و موارد مشابه که در کشور ما ، در خلا ل سال های گذشته از آنها استفاده نشده بهره برد.

متاسفانه بخش خصوصی ما در این زمینه هنوز ضعیف است، ولی وضعیت، امیداور کننده است. شرکت های ایرانی باید همکاری را در قالب تشکیل کنسرسیوم های بین المللی سرلوحه کار خویش قرار دهند و در این راستا نباید استفاده از تجربیات جهانی را نادیده بگیرند. صادرات خدمات فنی و مهندسی در جهان توسط شرکت های بزرگ چند ملیتی در حال انجام است و این موضوع سختی و حساسیت رقابت را برای ما بیش از گذشته یادآور می شود. همچنین در کنار این موارد، نباید اهمیت مسایل سیاسی، فرهنگی و ارتباطی جهانی را با کشورمان و بازارهای هدف نادیده بگیریم و یادمان باشد منافع ما کشورهای هدف به هم گره خورده و این وابستگی متقابل بازارها نیازمند تقویت چندجانبه است.

ما اگر بخواهیم واقعا به توسعه این بخش بها بدهیم، باید سیاست های مشترک اتخاذ کنیم سیاست هایی که توسعه صادرات غیرنفتی را خصوصا در زمینه خدمات فنی و مهندسی دنبال کند.
       
   
   
            نویسنده: مجید سلیمی بروجنی    
            روزنامه مردم سالاری ( www.mardomsalari.com )    
 




شیلی و لهستان


    شیلی و لهستان    
    شیوه های توسعه اقتصادی در کشورهای مختلف    
       

       
   
   
   

خصوصی سازی، چه چیز، چه موقع و برای چه کسی؟

تا اواخر دهه ۱۹۸۰، توافق گسترده ای وجود داشت که عدم تعادل به نفع مالکیت بسیار گسترده عمومی در کشورهای در حال توسعه وجود دارد.

ضرورت خصوصی سازی برخی سوالات مشکل را مطرح ساخت:

چه کسی باید قادر باشد بنگاه های با مالکیت دولتی(۱) را خریداری کند؟ آیا هر فردی که وجوه نقد بیشتری دارد؟ آیا مهم است که خریدار شهروند کشور باشد یا یک شرکت چند ملیتی؟ آیا مدیران و کارگران در شرکت یا کشور به طور کلی می توانند خریدار باشند؟ آیا برخی روش های خصوصی سازی از نظر سیاسی آسان تر از بقیه است؟ آیا رویکردهای خلاق در تنظیم و تامین مالی موافقت نامه های انتقال مالکیت، گزینه ها را گسترده می کند؟ آیا خصوصی سازی می تواند مجزا از سایر برنامه ها به اجرا گذاشته شود یا اینکه باید به عنوان بخشی از راهبرد یکپارچه توسعه تصور شود؟ آیا خصوصی سازی صرفا به معنای کاهش نقش مالکیتی دولت است یا اینکه با اجرای بهینه آن، بخشی از نقش غیر مالکیتی دولت در توسعه است که پذیرفته و نوسازی شده است.

کارآفرینان داخلی و سرمایه گذاران خارجی خریداران بزرگ بخشی از سهام فروخته شده خواهند بود. برخی از کشورهای قبلا کمونیستی مانند جمهوری چک و شماری از دیگر کشورهای در حال توسعه یک طرح گواهی را به کار برده اند که شهروندان حق خواهند داشت در مزایده سهام شرکت هایی را که فکر می کنند موفق است خریداری کنند. این گواهی ها بین شهروندان به طور رایگان توزیع می شود، ولی برخی کشورهای دیگر خصوصی سازی را از طریق واگذاری سهام شرکت ها به کارکنان شرکت انجام داده اند. بخشی از این روند جدید منعکس کننده نیروهای مستقیم بازار در تغییر اقتصاد جهانی است و بخش دیگر منعکس کننده تصمیمات سیاست عمومی در رویارویی با نارسایی های شناخته شده بازار و بخش دیگر برای اجماع سیاسی است، به ویژه برای خصوصی سازی.

آسیا و آمریکای لاتین پیشرو تهیه قوانین خصوصی سازی پیش از پذیرش گسترده آن در اقتصادهای در حال گذار بوده اند. تا سال ۱۹۹۴ در ۵۰ کشور در حال توسعه و در حال گذار قوانین و مقرراتی وجود داشت که انگیزه ها و نیز محدودیت ها را برای مالکیت کارکنان مشخص می کرد. این مقررات بنا بر ماهیت و وسعت آن متفاوت است. دامنه این مقررات از محدودیت مالکیت کارکنان در سطح ۱۰ درصد شروع و تا ۱۰۰ درصد برای برخی شرکت ها را در بر می گیرد.

ما در این مقاله، موضوعات خصوصی سازی را با بررسی تجربه های شیلی و لهستان، کشورهایی که به طور چشمگیری در بسیاری جهات متفاوت می باشند، ولی درآمد سرانه و رتبه توسعه انسانی آنها به یکدیگر نزدیک است مورد موشکافی قرار می دهیم.

در سال ۲۰۰۰ درآمد سرانه شیلی و لهستان به ترتیب ۴۶۰۰ و ۴۲۰۰ دلار بوده است. ارقام فوق برحسب درآمد سرانه «برابری قدرت خرید»(۲) به ترتیب ۹۱۱۰ و ۹۰۳۰ دلار بوده است. در گزارش توسعه انسانی سال ۲۰۰۱ رتبه شیلی و لهستان به ترتیب ۳۸ و ۳۹ بوده است. مهم تر اینکه این دو کشور سریع ترین تجربیات خصوصی سازی را تا امروز داشته اند و دو نوع تجربه خصوصی سازی را ارائه داده اند که نمونه های آن در کشورهای در حال گذار و در حال توسعه به اجرا درآمده است. تجربیات شیلی و لهستان همچنین به ما کمک می کند که پیچیدگی های فرآیند خصوصی سازی و موضوعات توسعه ای مربوط به آن را درک کنیم.

● شیلی

به دلایل پیچیده از نظر تاریخی، شیلی که در جنبش خصوصی سازی پیشرو بوده است، برای رشد موفق بلندمدت از نظر اقتصادی و اجتماعی در وضعیت خوبی قرار دارد. این کشور یک اقتصاد نیرومند بر پایه بازار دارد که توانایی دولت، نقش فعال و هدفمندی در این زمینه ها بازی می کند. برنامه خصوصی سازی در شیلی در مقایسه با سایر کشورهای در حال توسعه بسیار گسترده تر بوده است.

این برنامه یک بخش یکپارچه از تغییرات عمده اجتماعی اقتصادی و سیاسی است که با کودتای نظامی سال ۱۹۷۳ که پینوشه(۳) دیکتاتور را به قدرت رساند، آغاز شد. شیلی از یک اقتصاد مبتنی بر دخالت گسترده دولت در اوایل دهه ۱۹۷۰ به یکی از بازترین و خصوصی ترین اقتصادهای آمریکای لاتین تغییر شکل داده است. تمام بازارها (به استثنای بازار کار) تا حدود زیادی از کنترل دولت خارج است. طی یک دوره ۱۸ ساله، ۵۵۰ شرکت با ۵ درصد نیروی کار کل کشور خصوصی شده اند.

حتی در زمان پینوشه، شیلی هیچ گاه یک اقتصاد کاملا آزاد نداشته است. برخی از یارانه های مخفی و انگیزه ها باقی ماندند، از جمله حمایت عظیم دولت از بخش مالی که از ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۴ معادل۶/۴ درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل می داد. بسیاری از بانک ها که قبلا خصوصی شده بودند در سقوط مالی سال ۱۹۸۲ دوباره ملی شدند. در فرآیند خصوصی سازی، یارانه ها به بخش خصوصی از طریق فروش دارایی ها در سطحی کمی بیش از نصف ارزش واقعی آنها پرداخت شد. شرکت های ماهیگیری در دهه ۱۹۷۰ خصوصی شدند، لیکن نقش گسترده دولت، از جمله توسعه بازار صادراتی، کمک های فنی و مقررات زیست محیطی باقی ماند.

کشاورزی بخشی است که سهم دولت در صادرات محصولات غیر سنتی جدید، به ویژه در میوه ها تغییر نکرد. در این بخش دولت نقش فعالی در کمک به بخش های صادراتی بالقوه ایفا کرد، از جمله فراهم کردن زیرساخت ها، توسعه بازارها، حمایت از پژوهش و ارائه خدمات گسترده برای کمک به افزایش بهره وری. عملکرد مطلوب رشد اقتصادی از اواخر دهه ۱۹۸۰ به بعد ناشی از سیاست های موفق بخشی بوده است. لیکن روشن نیست که سیاست های صادراتی میوه و سایر محصولات خاص کشاورزی و محصولات جنگلی که در اطراف مزارع بزرگ قرار دارند یک راهبرد توسعه کافی برای بلندمدت فراهم می کنند یا نه. اکثر مزارع بسیار کوچک است و اکثر آنان نفع کمی از این سیاست می برند. اگر چه جالب است که در بخش تولید نیشکر، بنگاه های کشاورزی دریافتند که در جهت منافع خود برای زارعان کوچک یک بازار مطمئن و یک منبع اعتبار و کمک فنی فراهم کنند.

دولت دموکراتیک کنونی شیلی پایبندی گسترده ای به اصلاحات در جهت بازار دارد، لیکن خود را به حمایت از نوسازی و رشد متعهد می داند. به این ترتیب خصوصی سازی نقش مهمی در اکثر کشورهای در حال توسعه بازی می کند، لیکن باید آن را در محیط خود درک کرد و فقط با حذف دولت از فضای اقتصادی موفق نخواهد شد.

خصوصی سازی در شیلی مراحل همپوشانی متعددی را طی کرده است. در سال ۱۹۷۴ و ۱۹۷۵ تعداد ۳۶۰ بنگاه که در اوایل دهه ۱۹۷۰ ملی شده بودند به صاحبان قبلی برگشت داده شد و اکثر بنگاه های باقیمانده دوباره در سال ۱۹۷۸ خصوصی شد. اجرای این خصوصی سازی به مراتب ساده تر از خصوصی سازی بنگاه های دولتی بود. از ۱۱۰ بنگاهی که در سال های ۸۳ ۱۹۷۵ خصوصی شدند، سهم عمده ای از آنها بنگاه های دولتی بود که در اوایل دهه۱۹۷۰ ایجاد شده بود. بسیاری از بنگاه های دیگر شرکت های خصوصی موجود بودند که دولت سهام آنها را خریداری کرده بود. از سال ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۱، خصوصی سازی خدمات اجتماعی انجام شد، دولت به طور رسمی بخش خدمات اجتماعی را فقط برای فقیرترین گروه ها ادامه داد و یارانه تقاضا را جایگزین یارانه عرضه کرد. تا سال ۱۹۸۱، سهم بنگاه های دولتی از ۳۹ درصد در سال ۱۹۷۲ به ۲۴ درصد کاهش یافت.

شیلی در دوره ۸۱ ۱۹۷۶ رشد سریعی را در اقتصاد تجربه کرد که متعاقب آن به مدت سه سال دچار رکود شدید شد، لیکن این رشد حکایت از حباب سفته بازی از جمله سفته بازی گسترده در بازار سهام داشت. پس از ترکیدن حباب در سال ۱۹۸۲، بورس سقوط کرد (۲۶ درصد در سال ۱۹۸۲ و۳۳ درصد در سال۱۹۸۳). موج گسترده ای از ورشکستگی آغاز شد و یک پنجم شرکت های صنعتی که ۵۰ کارگر یا بیشتر داشتند ورشکسته شدند و بیکاری به ۲۴ درصد رسید.

در سال های ۸۶ ۱۹۸۳ بسیاری از بنگاه ها که به وسیله پینوشه در سال های بحران مالی ۸۳ ۱۹۸۲ ملی شده بودند دوباره خصوصی شدند. از ۱۵ شرکت بزرگ در شیلی ۸ شرکت در دهه ۱۹۸۰ خصوصی شد. رشد احیا شده در اواخر دهه ۱۹۸۰ یک ویژگی متفاوت از نظر کیفیتی داشت و آن اینکه در برگیرنده مقررات قضایی نظام مالی و مدیریت اقتصاد کلان شد.

از سال ۱۹۸۶ حداقل ۳۰ بنگاه صنعتی بزرگ که برای مدت طولانی در اختیار دولت بوده است، خصوصی شده است. دو نمونه آن شرکت تولید برق و شرکت راه آهن در سال ۱۹۹۶ بوده است.

خصوصی سازی از نیمه دهه ۱۹۸۰ به بعد از طریق حراج و مذاکره و فروش به صندوق بازنشستگی، سرمایه داری مردمی (به سرمایه گذاران کوچک) و سرمایه داری کارگری (به کارکنان) انجام شده است.

دو نمونه آخر حدود ۲۰ درصد خصوصی سازی را شامل می شد. حتی بنگاه های دولتی که مشمول خصوصی سازی شدند، مجبور بودند که به طور عمده تجدید ساختار نمایند، با این نتیجه که کارآیی و سودآوری آنها افزایش یابد.

سرمایه داری مردمی به منظور پراکنده کردن مالکیت در بین سرمایه گذاران کوچک بوده است و هدف آن بخشی برای محبوبیت و پذیرش خصوصی سازی بوده است. برای اینکه خریداران استحقاق دریافت تخفیف سخاوتمندانه را داشته باشند مشارکت کنندگان نباید هیچ بدهی مالیاتی از قبل داشته باشند. تحت این برنامه بانک شیلی و بانک سانتیاگو خصوصی شدند.

همین طور در سرمایه داری کارگری، کارگران می توانستند در شرکت خود تا ۵۰ درصد حقوق بازنشستگی خود را که برای این منظور پیش پرداخت می شد، سهام خریداری کنند.

صندوق بازنشستگی می توانست به عنوان وثیقه برای وام دولت در سطح پائین تر از بازار برای خرید سهام اضافی به کار رود. در زمان بازنشستگی، کارگران می توانستند سهام خود را معامله کنند، از این رو از نظر کارگران این سرمایه گذاری اساسا خالی از خطر بود. حدود ۲۱ هزار کارگر، ۳۵ درصد کسانی که استحقاق داشتند در این امر مشارکت کردند و بقیه سهام به وسیله گروه های کارگرانی که به عنوان سرمایه گذار سازماندهی شده بودند خریداری شد. بین سال های ۱۹۸۵ و ۱۹۹۰ تعداد ۱۵ بنگاه دولتی با استفاده از روش مالکیت کارکنان به فروش رفت. از جمله ۳ بنگاه که صددرصد آن در اختیار کارکنان قرار گرفت. مالکیت کارکنان در سه بنگاه دیگر به ترتیب ۴۴ درصد، ۳۳ درصد و ۳۱ درصد بود و در ۹ بنگاه باقیمانده میانگین مالکیت کارکنان در حدود ۱۲ درصد بود.

این نوع خصوصی سازی تا حد درخور توجهی موفقیت آمیز بود. نه فقط بهره وری و ارزش سهام تا حد چشمگیری افزایش یافت، بلکه اشتغال نیز افزایش یافت. آینده نشان خواهد داد که آیا مالکیت کارکنان در این بنگاه ها در آینده ادامه خواهد یافت یا کارگران سهم و مالکیت خود را دوباره به فروش می رسانند. در این صورت سهام در دست سرمایه گذاران خارج از بنگاه متمرکز خواهد شد، ولی در وضع موجود شواهد این است که کارگران با تعهد بیشتری کار می کنند (مراقبت بیشتری از تجهیزات شرکت به عمل می آورند) و در برخی موارد، بنگاه ها به کارگران اجازه می دهند که قضاوت بهتری از شغل خود داشته باشند.

تا امروز عقل متعارف که مالکیت کارکنان ممکن است جاذبه آن را برای سرمایه گذاران خارجی کاهش دهد به اثبات نرسیده است. یک مثال صنعت شکر در شیلی است که در سال ۱۹۸۱ خصوصی شد. کارگران ۴۵ درصد سهام شرکت را در اختیار گرفتند. به رغم این موضوع، سرمایه گذاران متعدد خارجی بخشی از سهام این شرکت را خریداری کرده اند که به عنوان یک سرمایه گذاری خوب تلقی می شود. بسیاری از بنگاه ها با برنامه مالکیت سهام کارکنان آشنایی دارند و ممکن است این برنامه را در کشورهای خود معرفی کرده باشند.

شاخص ها متناقض است و موج رونق و رکود در شیلی ارزیابی صحیح روندهای بلندمدت را مشکل می کند، ولی به نظر می رسد که امروزه در شیلی یک موقعیت خوب در حرکت به سوی بلوغ است.

شیلی ابتدا تاکید زیادی بر آموزش و توسعه انسانی در دهه ۱۹۲۰ داشت، شرایط عالی آموزش پایه و بهداشت در دوره دیکتاتوری ادامه یافت و شیلی امروزه از ثمرات این برنامه کوتاه مدت بهره می برد. به رغم برخی اشتباهات و زیاده روی ها که قیمت آن به شکل بحران مالی پرداخت شد، بسیاری از نهادهای جدید بازار که پایه یک اقتصاد توسعه یافته را تشکیل می دهد به طور موفق ایجاد گردید. امید می رود که سایر کشورها بتوانند ویژگی های سازنده این نمونه را در فرآیند دموکراتیک با حمایت از حقوق انسانی دنبال کنند.

دولت دموکراتیک در شیلی خردمندانه توجه بیشتری به نگرانی های مربوط به برابری داشته است. روند کاهشی در هزینه های اجتماعی رژیم پینوشه بر عکس شد و برنامه های آموزش پایه، مراقبت های بهداشتی، تغذیه، مسکن، آب و فاضلاب توسعه یافت. اصلاح نظام مالیاتی یک میلیارد دلار برای پروژ ه های اجتماعی و افزایش حقوق معلمان فراهم کرد.

دولت همچنین در حال توسعه سرمایه گذاری های عمومی در سایر زیرساخت های حیاتی مانند جاده ها، بنادر و نظام آبیاری است. کشور یک جاده صخره ای را گذرانده است، لیکن امروزه چشم انداز شیلی بسیار روشن است، اقتصاد خصوصی شده هر جا که لازم باشد توسط دولت سازنده مورد حمایت قرار می گیرد.

● لهستان

به رغم مسائل جدی اقتصاد اجتماعی، شیلی خصوصی سازی را با چارچوب های به خوبی تعریف شده به طور قانونی و حسابداری شروع کرد: عملکرد کامل بازار کار، سرمایه و محصولات و بسیاری از نهادهای اقتصادی اجتماعی رسمی و غیررسمی که در اقتصاد بازار تضمین شده فرض می شود. لیکن در اروپای شرقی، این نهادهای پشت صحنه در نظام کمونیستی به طور منظم سرکوب شده بود.

شدت اثر این مساله متفاوت بود، کشورهای نزدیک به کشورهای ثروتمند اروپایی (از جمله لهستان) سریع تر از کشورهای دورتر مانند کشورهای آسیای میانه و قفقاز و نیز روسیه، اوکراین، بلاروس، مولداوی و سایر کشورهای جنوب شرقی اروپا قادر بودند که بر این نقص غلبه کنند.

برای دستیابی به یک اقتصاد بازار در اوایل ۱۹۹۰ دولت لهستان یک برنامه رادیکال پنج بخشی تثبیت را به اجرا گذاشت. این برنامه شامل مقررات قیمت ها، معرفی یک ارز قابل تبدیل، کنترل دستمزدها، افزایش نرخ بهره و سیاست های تعادل بودجه بود. این برنامه در نیمه دوم سال ۱۹۹۰ به وسیله تلاش های فشرده قانونی و اداری و به منظور آماده شدن برای خصوصی سازی گسترده دنبال شد. تولید ناخالص داخلی در لهستان در گذار اولیه به اقتصاد بازار به شدت سقوط کرد – ۶/۱۱ درصد در سال ۱۹۹۰ – و بیکاری به سطح بالایی رسید. بانک جهانی دریافت که بخش عمده ای از این کاهش به سقوط موافقتنامه های تجاری با اتحاد جماهیر شوروی سابق مربوط می شود، لهستان در حالی که اقتصاد داخلی را تجدید سازمان می کرد، مجبور بود که اقتصاد تجاری خارجی خود را نیز تجدید سفارش کند، ولی تا پایان سال ۱۹۹۵ علائمی بروز کرد که نشان می داد اقتصاد رو به افول به پایان خود نزدیک شده است و رشد درآمد سرانه به طور متوسط طی سال های ۲۰۰۰ ۱۹۹۰ به ۵/۴ درصد در سال رسیده است.

در سال ۲۰۰۴، لهستان به اتحادیه اروپا ملحق شد، لیکن هیچ کس موفقیت لهستان را در حرکت به سوی توسعه تضمین نمی کرد. برنامه خصوصی سازی لهستان در تابستان ۱۹۹۰ پذیرفته شد. نخستین قدم در خصوصی سازی بنگاه های عمومی «تجاری سازی» بود که اغلب مستلزم دریافت مجوز از وزارتخانه های مربوطه، مدیریت و کارکنان شرکتی که قرار بود سهام آن فروخته شود، بود.

سهام شرکت ها به طور مستقل ارزشگذاری می شد و کارگران سپس اجازه یافتند که تا ۲۰ درصد سهام شرکت را با نصف قیمت خریداری کنند.

در شرکت های سرمایه بر یک محدودیت یارانه بر پایه دستمزدهای سال قبل در شرکت تعیین می شود که موجب می شود سهام استحقاقی از ۲۰ درصد کم تر شود. این کار به منظور جلوگیری از تمرکز بیش از حد یارانه ها در بین تعداد کمی از کارکنان خوش شانس بوده است.

راهبرد دیگری که عمدتا در بنگاه های کوچک تر کاربرد دارد «خصوصی سازی از طریق نقدسازی است»، این روش می تواند شامل مالکیت قابل توجه کارکنان و مدیریت شود. این فرآیند زمانی عمل می شود که مدیرعامل شرکت و شورای کارکنان یک «تحلیل مالی قبل از خصوصی سازی» ارائه کنند.

اگر شرایط مالی مطلوب باشد، بنگاه درخواست را به وزارتخانه دولتی می دهد که تحت نظام برنامه ریزی مرکزی کنترل شرکت را بر عهده دارد. آن گاه درخواست نظری درباره صلاحیت تحلیل و پیشنهاد یک راهبرد برای خصوصی سازی ارائه می دهد.

بنگاه های عمومی قدیمی محو می شود و بنگاه های جدید برخی دارایی ها را خریداری می کنند، لیکن معمولا بقیه را از دولت اجاره می کنند. ارزش این دارایی های اجاره شده در زمان تجدید سازمان تعیین می شود و طی عمر قرارداد تغییر نمی کند (حتی برای تبدیل به تورم). این امر به معنای یارانه قابل توجه به مالکان جدید است.

ولی از ۲۵۰ شرکت که ۱۰ درصد اشتغال تجاری را در بر می گرفت تا نیمه سال ۱۹۹۲ فقط ۱۰ درصد کاملا خصوصی شدند. تا نیمه سال ۱۹۹۲ که دولت یک برنامه خصوصی سازی گسترده را با بیش از چند صد شرکت و در حدود ۱۰ درصد اشتغال صنعتی دنبال می کرد، فقط در حدود ۱۷۵ شرکت خصوصی شدند. برنامه تا سال ۱۹۹۷ به تعویق افتاد، یعنی زمانی که دولت برنامه را از سرگرفت و تصمیم گرفت ۵۱۳ شرکت کوچک صنعتی، ساختمانی و تجاری را به عموم بفروشد. به ازای هر کوپن(۴) یا دلار شهروندان لهستانی می توانستند سهام این شرکت ها را از طریق صندوق ملی سرمایه گذاری در بازار بورس خریداری کنند.

وظیفه خصوصی سازی در اروپای شرقی با نوساناتی همراه بوده است و کشورها منابع اندکی برای این کار دارند. در اوایل دهه ۱۹۹۰، وزارت خصوصی سازی لهستان فقط ۲۰۰ کارمند داشت. در مقایسه با سازمان خصوصی سازی آلمان شرقی که ۳۵۰۰ کارمند داشت.

● خلاصه

به رغم وجود محدودیت ها در طراحی یک برنامه بهینه خصوصی سازی و توسعه بازار، تجارب شیلی و لهستان قویا پیشنهاد می کند که خصوصی سازی به عنوان یک بخش جداگانه ای از راهبرد توسعه اجرا نشده است، بلکه بخشی از یک برنامه عمومی برای توسعه بازار است. منافع خصوصی سازی به طور خودکار روی نمی دهد. نقش دولت در اقتصاد به طور قابل توجهی تعدیل شده، ولی مطمئنا حذف نشده است. نهادهای حمایتی بازار مجبورند رشد و توسعه یابند. یافتن تعادل مناسب ساده نیست.

اینکه تحت چه شرایطی مالکیت عمومی ایجاد شده است تفاوت می کند. خصوصی سازی ساده ترین راه است هنگامی که مالکیت عمومی در نتیجه گزینش خاص برخی صنایع برای ایفای نقش در فرآیند توسعه باشد.

یک نمونه خوب آن بنگلادش است که در آن بخش بزرگ مالکیت عمومی ناشی از ترک واحدهای تولیدی و خروج آنها به پاکستان در خلال جنگ داخلی یا بی درنگ بعد از آن بوده است. بنگلادش یکی از برنامه های خصوصی سازی در بزرگ ترین مقیاس را داشته است. مثال دیگر مکزیک است که تصادفا بسیاری از بانک ها را در بحران مالی ۱۹۸۲ ملی کرد. خصوصی سازی همچنین ساده تر است هنگامی که بنگاه های دولتی از طریق ملی شدن شروع به کار کردند، به ویژه تازه ترین آنها مورد شیلی در خصوصی سازی دوباره دهه ۱۹۷۰ است، هنگامی که بازارها قبلا توسعه یافته اند، هنگامی که یک اراده سیاسی قوی برای خصوصی سازی وجود دارد و هنگامی که کارکنان معمولی و شهروندان خود احساس کنند که از خصوصی سازی منتفع می شوند. تمام این موارد تا حد زیادی در شیلی کاربرد دارد. خصوصی سازی در کشورهای قبلا کمونیستی که فاصله بیشتری با اتحادیه اروپا دارند مشکل تر است، جایی که هیچ یک از این ویژگی های تحمیل کننده وجود ندارد.
       
   
   
            مایکل تودارو
مترجم: دکتر غلامعلی فرجادی
پاورقی
۱ SOES: State Owned Enterprises
۲ PPP: Purchasing Power Parity
۳ Pinochet
۴ Voucher    
            روزنامه دنیای اقتصاد




اثر ویژگیهای اخلاقی مدیران بر توسعه
حضرت امام درباره ویژگیهای اخلاقی مدیران نظام اسلامی به موارد متعددی اشاره داشته اند که در اینجا تنها اشاره ای به برخی از آنها می کنیم و به آثار آنها می پردازیم :
1- ساده زیستی و در سطح پایین ترین افراد جامعه زندگی کردن و از نعمات مادی بهره مند شدن. (31)
2- برخورد از روی مهر پدری (و برادری) با افراد جامعه. (32)
3- خود را خدمتگزار مردم دانستن و بر این اساس با مردم برخورد کردن. (33)
4- برخورد عادلانه بین همه مردم و تبعیض قایل نشدن برای نزدیکان، پولدارها و ... نسبت به سایرین. (34)
5- با مردم معاشرت نزدیک داشتن و در بین مردم با سادگی وارد شدن. (35)
6- دوری از خودکامگی و دیکتاتوری. (36)
7- دوری از مال اندوزی. (37)
8- زهدپیشگی اسلامی و دوری از تجمل گرایی و رفاه طلبی. (38)
9- خود را در عمل با دیگران برابر دانستن. (39)
10- حلال محوری، از دست رنج خود امرار معاش کردن و چشم نداشتن به بیت المال. (40)
11- استفاده نکردن از اموال عمومی برای مصارف شخصی. (41)
12- به فکر آحاد افراد جامعه بودن و غصه همه را خوردن. (42)
13- اهمیت ندادن به پست و مقام. (43)
14- تقوی پیشه کردن و تهذیب نفس. (44)
هر نظامی دارای اهدافی است که از طریق عملکرد نهادها و سازمانهای موجود در نظام در صدد تحقق این اهداف است. نهادها و سازمانها نیز توسط مدیران به گردش در می آیند و وظیفه مدیر است که با اداره نهاد یا سازمان تحت دیریت خود، آن را به سمتی سوق دهد که به تحقق اهداف آن و در نتیجه دستیابی به اهداف عالی جامعه بیانجامد. بر این اساس اصلی ترین عنصر هر سازمانی، مدیر آن است و هنگامی سازمان می تواند به اهداف خود دست یابد که مدیر سازمان ویژگیهای لازم برای اداره صحیح و حرکت دادن عملکرد سازمان به سمت تحقق اهداف را داشته باشد.
از آنجا که اهداف نظام در توسعه، هم مادی و هم معنوی هستند، یک مدیر باید هم توانایی تحقق اهداف مادی و هم توانایی تحقق اهداف معنوی را داشته باشد. تحقق اهداف مادی و معنوی جامعه نیز در گرو عملکرد مدیران است و قسمتی از عملکرد مدیران را نیز برخورد و اخلاق آنها تشکیل می دهد. در اخلاق و برخورد مدیران نیز عوامل بیان شده، مهمترین تاثیر را دارند که اثرات این عوامل را می توان به صورت زیر خلاصه کرد :
به طور خلاصه می توان گفت توجه به خدا و کار برای خدا موجب می شود که مدیر، قدرت و جسارت بیشتری پیدا کند، قانون را به طور صحیح عمل و اجرا کند، تسلیم هوای نفس نشود، با تمام وجود کار کند و در یک کلام، تمام هم و غم خود را صرف کار و مدیریت کند که به طور قطع در چنین شرایطی کاراترین مدیر در نوع خود خواهد بود. اگر در چنین حالتی توان کار را در خود ندید، مسؤولیت را به دیگران که توان بالاتری دارند واگذار خواهد کرد. بدین ترتیب مدیریت نظام، برای دستیابی به اهداف جامعه که به طور کلی در مفهوم توسعه خلاصه می شود، کاراترین مدیریت ممکن خواهد بود.
اگر مدیر خود را موظف به خودسازی و رفع مفاسد اجتماعی بداند، در این راه تلاش خواهد کرد و هم خود به عنوان الگویی سالم برای جامعه خواهد بود و هم تلاش او برای رفع مفاسد، زمینه های انحطاط جامعه را از بین می برد و زمینه پیشرفت را فراهم می کند. هنگامی که مدیر، مدیریت را منصب خدمتگزاری دانست این منصب را فقط برای این خدمتگزاری صرف خواهد کرد و تلاش او برای خدمتگزاری بهترین هدیه مدیریت برای احیای جامعه و پیشرفت و تعالی آن خواهد بود.
محبت نسبت به مردم و زیردستان، مایه جلب همکاری آنها در پیشبرد اهداف عالیه توسعه جامعه می شود. ساده زیستی مایه هم دردی و هم سویی نظرات افراد جامعه با مدیران می شود و مردم با ملاحظه این دو خصلت از مدیران، آنان را از خود دانسته و در نتیجه هم مدیران بهتر می توانند به مشکلات مردم پی ببرند، هم مردم بهتر نظراتشان را به آنان ارایه دهند و در مجموع با میل و رغبت به همکاری و تلاش در جهت تحقق اهداف مدیریت جامعه بپردازند.
عدالت مدیر از جهات مختلف بر توسعه مؤثر است: موجب توزیع عادلانه امکانات و سازندگی در جامعه می شود که زمینه ای برای توسعه هماهنگ خواهد بود، سبب انتصاب مدیران عادل در رده های پایینتر می شود، زمینه اصلی برادری و برابری را فراهم می کند و در مجموع پایه های «توسعه عادلانه و پایدار» را می سازد.
برای تقویت اثرات اخلاق و برخورد کارگزاران نظام بر توسعه، باید گفت چون منشاء وجود همه این ویژگیهای اخلاقی، اعتقاد و ایمان واقعی به خداست. در وهله اول، در انتخاب مدیران جامعه باید به تعهد و ایمان آنان به خدا توجه کافی شود و افراد صالح و متعهد را برای مدیریت سازمانهای مختلف برگزید و در وهله بعد، سعی در گسترش ایمان و تعمق آن در قلوب مدیران و مسؤولان نظام داشت.
در کنار این، باید به تقویت نفس و اعتماد به خود نیز پرداخت، زیرا این موضوع یکی از علل تجمل گرایی و توجه به دنیا و دوری از اخلاق کریمه و ضعف نفس است. حضرت امام خمینی(ره) در مورد کسانی که می گویند باید دفاتر و محل کار مدیران و مسؤولان با تجمل و شکوه باشد، می فرمایند :
«می ترسند که مبادا یک وقت مهمانی از اجانب بیاید در کاخ دادگستری و یا در کاخ نخست وزیری و اینجا ببیند که یک چیز محقری است، باید حتما به فرم غرب باشد. ضعیفید آقا، تا ضعیفید زیر بار اقویا هستید. آن وقتی که نفس شما قوی شد و اعتنا نکردید، اعتنا به این زخارف نکردید، آن وقت است که از شما حساب می برند.» (45)
که می بینیم در این کلام، ضعف نفس، منشا تصور لزوم تجمل گرایی و توجه به دنیا بیان شده است.
پس برای گسترش آثار مثبت اخلاق و برخورد مدیران برای توسعه، باید افراد مؤمن و متعهد را به مدیریت گماشت و در عین حال به تقویت «ایمان » و «نفس مطمئنه » آنان نیز پرداخت.
5-4- نقش فرهنگ کار در توسعه
یکی از عوامل فرهنگی مؤثر بر توسعه، فرهنگ کار است. فرهنگ کار یکی از مهمترین عوامل توسعه اقتصادی در دنیای غرب تلقی شده است. گفته می شود رنسانس که در غرب با ظهور مذهب پروتستان آغاز شد در ایجاد فرهنگ کار نقش اساسی داشت. در نتیجه موجب تحولات بزرگ صنعتی در دنیای غرب شد. زیرا مذهب پروتستان که زاییده رنسانس است و موفقیت دنیوی را نشانه رستگاری در آخرت و رسیدن به این هدف را از طریق سخت کار کردن، صرفه جویی و میانه روی ممکن می دانست برخلاف عقیده ای که دنیا و در نتیجه کار را مورد تشویق قرار نمی داد به عنوان موتور حرکت تحولات اجتماعی و اقتصادی شناخته شده است. لذا عده ای از اندیشمندان توسعه معتقدند که اقتصاد سرمایه داری فعلی از تعالیم پروتستان سرچشمه گرفته است.
در اسلام، کار کردن عبادت محسوب می شود و کارگر مجاهد و عابد. این بینش اگر در فرهنگ مردم رسوخ کند، می تواند موجب استقلال وخودکفایی یک مملکت باشد. حضرت امام که اندیشه هایش جملگی نشات گرفته از تعالیم دینی است درباره ارزش کار سخنان نغزی بیان می کنند :
«پیغمبر اسلام که اولین فرد انسانهاست و بزرگترین انسان کامل است، نسبت به کارگر این طور تواضع بکند و کف دست او را که علامت کار است ببوسد، این نکته دارد که کف دست را بوسیده (نه پشت دست را) کف دست آثار کار درش هست، می خواهد ارزش کار را به عالمیان اعلام کند، به مسلمین اعلام کند که ارزش کار این است که آن جائی که کارگر که کار کرده است، در اثر کار یک نشانه ای پیدا کرده من آنجا را می بوسم که ملتهای اسلامی و بشر ارزش این کارگر را بداند.» (46)
وجدان کاری
وجدان کاری یکی از موضوعاتی است که در رابطه با فرهنگ کار مطرح می شود. منظور از این عنصر، وجود حالتی درونی در افراد است که آنها را وادار می کند کار را به کارآترین شکل انجام دهند. به عبارت دیگر می توان وجدان کاری را به انجام کار به کارآترین شکل تعریف کرد. این روحیه زمانی حاصل می شود که هر کس در کاری که به عهده دارد سعی کند کار خود را درست انجام دهد. پیامبر اکرم (ص) فرمود: خداوند رحمت کند کسی را که اگر کاری انجام می دهد محکم کاری می کند. این مساله ای است که متاسفانه علیرغم تاکید زیاد اسلام هنوز در فرهنگ ما کمتر رسوخ پیدا کرده است و در واقع یکی از آفات کار است. می توان نبودن این روحیه را از موانع عمده توسعه و رشد به حساب آورد. حضرت امام در موارد متعددی به این حقیقت اشاره کرده اند و مجاهدت هر کسی را به انجام درست کاری که به عهده دارد، می دانند:
«امروز که شما هستید و خودتان هستید و کشور مال خود شما هست و منافع کشور از خود شما و از برادران شماست، بخواهید که آنها دیگر نتوانند رخنه کنند، استقامت باید بکنید، پایداری باید بکنید، پایداری به این است که هر کس در هر شغلی که هست آن جا را خوب عمل بکند. همان طوری که پاسدارها و ارتش ما در جبهه ها پایداریشان به این است که جنگ را خوب عمل بکنند و پیش ببرند، پایداری کشاورز این نیست که جنگ بکند، پایداری کشاورز این است که کشاورزیش خوب باشد. پایداری بانکدارها این است که خوب عمل بکنند و پایداری افرادی که پرسنل اداره مالیه هستند، آنها این است که خوب عمل بکنند، ناراضی درست نکنند. مردم، این مردمی هستند که همه با هم دست به هم دادند و کشور را آزاد کردند، کشور را اسلامی کردند و کسانی که انحراف دارند در صدد اینند که ناراضی درست بکنند.» (47)
چنانچه ملاحظه می شود پایداری و استقامت هر طبقه ای از دیدگاه حضرت امام این است که کار خود را خوب انجام بدهد نه اینکه وارد عرصه های دیگر بشوند