اقتصاد اسلامی; منابع و سازوکارهای رفاه

اقتصاد اسلامی; منابع و سازوکارهای رفاه

سازوکارها
یکی از عوامل بسیار حساس و حیاتی در امر تخصیص و توزیع منابع محدود در اختیار جامعه، نوع تعریف و تصور آن جامعه از مفهوم خوشبختی و سعادت است . وقتی خوشبختی تعاریف متعدد و مختلف داشته باشد، سازوکارها و شیوه های دستیابی به آن نیز متفاوت خواهد بود . برای تعیین کاربرد منابع در یک جامعه یا نظام اقتصادی، سه سازو کار مهم وجود دارد . که عبارتند از: سازوکار پالایشی، سازو کار انگیزشی و سازو کار تجدید ساختار اجتماعی - اقتصادی و سیاسی . درست همان گونه که رفاه و سعادت را می توان به انحای مختلف تعریف کرد برای فیلتر کردن (پالایش)، ایجاد انگیزه و تجدید ساختار اجتماعی - اقتصادی نیز می توان سازو کارهای متفاوتی داشت .

الف . ساز و کار پالایشی
نخست، برای ایجاد تعادل و توازن بین همه خواسته ها از منابع و عرضه آنها، لازم است همه خواسته های متفاوت از فیلتری عبور داده شود تا ارضای این خواسته ها تحقق اهداف انسانی و معنوی را به مخاطره نیندازد . برای پالایش (فیلتر کردن) راه های متعددی وجود دارد . برنامه ریزی متمرکز، ساز و کار بازار و ارزش های اخلاقی، سه راه از این راه های متعدد است . ناکارآمدی برنامه ریزی متمرکز برای پالایش، به مفهوم مادی آن، در تجربه کشورهای سوسیالیستی به اثبات رسیده است; به طوری که در حال حاضر، تقریبا همه این کشورها - احتمالا به استثنای کوبا - از برنامه ریزی متمرکز روی برگردانده اند . در این میان، ساز و کار بازار [در مقایسه با سوسیالیسم] عملکرد نسبتا بهتری داشته است . قیمت های تعیین شده بر اثر تلاقی عرضه و تقاضا در بازارهای کاملا رقابتی، به امر پالایش کاربردهای مختلف منابع کمک می کند به نحوی که نوعی تعادل برقرار گردد .

اما استفاده از مکانیسم بازار برای پالایش، با مشکل دیگری مواجه است و آن عبارت است از امکان وجود چندین تعادل در بازار، بسته به این که کدامیک از سلایق و ترجیحات افراد و بنگاه ها در بازار با هم تلاقی می کنند . هر تعادل بازاری شاید نتواند تحقق اهداف بشر دوستانه را به همراه داشته باشد . از این رو سزاوار است نظام بازار را با مکانیسم دیگری، که بتواند سلایق و ترجیحات افراد را تغییر دهد، به نحوی پیوند دهیم که تعادل مطلوب متحقق شود . آیا ارزش های اخلاقی می توانند [در نقش مکانیسم جدید] چنین تغییراتی پدید آورد؟

ب . ساز و کار انگیزشی
اگر اعمال قدرت را منتفی بدانیم، پالایش مطلوب باید بر اثر ایجاد انگیزه در همه صورت گیرد; انگیزه ای که همه را به طرف تلاش ها و توانایی های شان و امساک از استفاده از منابع به گونه ای که دستیابی به رفاه و خوشبختی مطلوب را با شکست مواجه می سازد، وادارد . انگیزه در علم اقتصاد، در مقایسه با - مثلا - فیزیک از اهمیتی والایی برخوردار است; زیرا علم اقتصاد با انسان ها سروکار دارد; انسان هایی که احتمال دارد مطابق با معیارهایی رفتار کنند که تحقق اهداف را در پی داشته باشد و احتمال دارد که مطابق با این معیارها رفتار نکنند .

ثابت شده است که تامین منافع شخصی می تواند به عنوان مکانیسم کارآمدی، کارایی را افزایش دهد; در حالی که رقابت، مسئولیت در برابر عموم و دخالت دولت، به تامین منافع اجتماعی کمک می کند . با وجود این، آیا با افزودن الزامات اخلاقی به ساز و کار بازار و مداخله دولت می توان از منافع اجتماعی به نحو مؤثرتری محافظت کرد؟

ج . ساز و کار تجدید ساختار اجتماعی - اقتصادی و سیاسی
یکی از چیزهایی که بر رفتار انسان ها و استفاده آنها از منابع کمیاب تاثیر می گذارد، شرایط فیزیکی، اجتماعی و سیاسی است . بنابراین، شاید لازم باشد که ساز و کار پالایشی و نظام انگیزشی را با ایجاد یک محیط مناسب اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و نهادهایی با تاثیر گذاری مثبت پیوند دهیم; به نحوی که این ترکیب ما را به سوی دستیابی به سعادت به معنای همه جانبه آن رهنمون شود . این مسئله ضرورت اصلاحات اجتماعی - اقتصادی و سیاسی را بیش از پیش برجسته می سازد . به هر حال، اگر ارزش ها و ساختار خانواده و جامعه در گذر زمان دستخوش دگرگونی شده باشد و در نتیجه نخواهند یا نتوانند در کشیدن بار مشکلات دیگران سهم بگیرند، در این صورت آیا علم اقتصاد می تواند از نوع دگرگونی های اجتماعی - اقتصادی که لازمه تحقق اهداف انسانی اقتصاد است، سخن نگوید؟ عدم ورود علم اقتصاد به این مباحث، به منزله به رسمیت شناختن نابرابری های موجود خواهد بود; مسئله ای که چه بسا به تنش ها و ناآرامی های اجتماعی دامن زده، زوال جامعه را، حتی از لحاظ مادی، سرانجام در پی داشته باشد . به همین قیاس، حتی اگر جامعه، جامعه ای ارزشمدار باشد، اما زمینه ارتکاب تخلفاتی از قبیل بی صداقتی، رشوت و سایر راه های غیر مشروع کسب درآمد در آن وجود داشته باشد و نظام کارآمدی برای کشف و تنبیه متخلفان در دست نباشد، این گونه اعمال به تدریج باب شده و از قبح آن ها کاسته و ریشه کنی آنها دشوار خواهد شد . آیا می توان این اعمال را صرفا از راه خطابه و وعظ - بدون اصلاحات همه جانبه از طریق تجدید ساختار اجتماعی، اقتصادی و سیاسی - ریشه کن نمود و اگر سرانجام این اصلاحات ضروری تشخیص داده شد، آیا می توان این اصلاحات را بدون نقش پشتوانه ای دولت به سامان رساند؟ آیا ممکن است علم اقتصاد از پرداختن به بحث درباره اصلاحات مورد نیاز و نقش دولت در آن خودداری ورزد؟

اگر ساز و کارهای برگزیده علم اقتصاد با مهفوم مطلوب خوشبختی سازگار نباشد، یا اگر تجدید ساختار مطلوب ایجاد نشده باشد، یا نتواند ایجاد شود، در این صورت خوشبختی مطلوب تحقق نخواهد یافت . از این منظر هرچیزی که سد راه پالایش، انگیزش و تجدید ساختار لازم برای دست یافتن به خوشبختی مورد نظر شود، به عنوان انحراف قلمداد خواهد شد . همچنین هرگونه استفاده از منابع که بطور مستقیم یا غیر مستقیم در امر تحقق اهداف انسانی و معنوی جامعه سهمی ایفا نکند، چه بسا به عنوان استفاده بی ثمر، زاید یا اسراف کارانه تلقی خواهد شد . جایگاه دولت در اقتصاد نیز به وسیله نوع پالایش، انگیزش و تجدید ساختار لازم برای رسیدن به آرمان ها تعیین می شود .

نقش جهان بینی
اصولا مفهوم خوشبختی و رفاه مطرح در علم اقتصاد و هم چنین مکانیسم های پالایشی، انگیزشی و تجدید ساختاری مورد نظر اقتصاد را، جهان بینی تعیین می کند . پاره ای از مسایلی که جهان بینی می کوشد برای آنها پاسخی در خور بیابد عبارتند از: چگونگی آفرینش کاینات، معنا و هدف زندگی انسان ها، مالکیت نهایی و اهداف منابع محدود در اختیار انسان، حقوق و تکالیف افراد و خانواده ها در قبال همدیگر و نسبت به محیط فیزیکی و اجتماعی شان .

نوع پاسخ به این پرسش ها، آثار پر دامنه ای بر اندیشه و رفتار آدمیان دارد و به چارچوب های نظری و توصیه های سیاستی متعددی منتهی می گردد . برای نمونه، اگر باور این باشد که کاینات به خودی خود آفریده شده اند و انسان در برابر هیچ کسی مسئول نیست، در این صورت انسان ها مختارند هر طور که می خواهند زندگی کنند . هدف از زندگی تامین منافع شخصی و نیل به حداکثر ثروت، و ملاک خوشبختی، میزان برخورداری از لذایذ جسمانی و تمایلات نفسانی خواهد بود . بقای انسب شاید بهنجارترین الگوی رفتاری بوده و قضاوت های ارزشی، محلی از اعراب نخواهند داشت . مکانیسم های پالایش و انگیزش و تجدید ساختار هر سه به دست انسان و در پرتو فرد و تجربه او طراحی و ایجاد خواهد شد .

در حالی که اگر بشر را آفریده قدرت متعالی بدانیم که منابع همانا امانتی است در اختیار او، در این صورت میان انسان ها پیوند طبیعی می بینیم و همه در برابر آفریدگار خویش مسئول خواهند بود . انسان دیگر در تمام اعمال خود فعال مایشاء نبوده و انتظار می رود که در امر استفاده از منابع و برخورد با یکدیگر و محیط خود شیوه ای را برگزیند که خوشبختی همگانی، اعم از فقیر و غنی، سیاه و سفید، زن و مرد، پیر و جوان را در پی داشته باشد، و انتظار می رود که انسان ها نه تنها برای رسیدن به اهداف مادی، بلکه هم چنین برای رسیدن به اهداف معنوی و انسانی، خاصه سازگاری اجتماعی و امحای هنجار گسیختگی، تلاش نمایند . در این صورت وحی و خرد هردو در امر پالایش، انگیزش و تجدید ساختار، نقش بسزایی خواهند داشت و تضاد ارزشی نیز بی مورد نخواهد بود .

متد
روش علم اقتصاد نیز به وسیله جهان بینی آن تعیین می شود . واژه متد [Method] اصطلاحا به قوانین و فرایندی اطلاق می شود که با نظم منطقی خاص و برای نیل به هدف مشخص در یک رشته علمی به کار می رود . در واقع کار متد عبارت است از فراهم کردن ملاک مقبولیت و مسروریت گزاره های مشخص به عنوان عناصر یک رشته . بنابراین همان گونه که کاوس [Caws 1967,P339] به درستی اشاره کرده است، ملاک ها و کوشش ها برای پذیرش یا رد گزاره ها، به هدف مورد نظر بستگی دارد . اگر بقای انسب الگوی قابل قبول، و افراد در هر عمل مطابق با ترجیحات و ثروت خود، مختار باشند، در این صورت تخصیص و توزیع حاصل از نیروهای بازار را نمی توان زیر سؤال برد و طرح اهداف انسانی بی مورد خواهد بود . علم اقتصاد ضمن پذیرفتن و تن دادن به شرایط موجود، از هرگونه قضاوت ارزشی درباره آن امتناع خواهد ورزید و هیچ گونه توصیه سیاسی برای ایجاد دگرگونی در شرایط موجود ارائه نخواهد داد .

در این صورت، متد علم اقتصاد عبارت است از توصیف، یعنی ارایه گزاره های اثباتی درباره چگونگی تخصیص و توزیع منابع به وسیله نیروهای بازار در جهان واقع و تحلیل نظری و تجربی رابطه بین متغیرهای مختلف مؤثر در این تخصیص و توزیع به منظور کمک به پیش بینی های آینده . با این وضع علم اقتصاد یک علم کاملا اثباتی خواهد بود ومقولات دستوری در آن جایگاهی نخواهند داشت .

در حالی که اگر نیل به اهداف انسانی نیز در زمره اهداف اقتصاد باشد، متد دیگر صرف توصیف، تحلیل و پیش بینی نخواهد بود; بلکه مقایسه وضع موجود با اهداف مطلوب، تحلیل دلایل شکاف بین این دو و ارایه راه کاری برای رفع شکاف بدون وارد شدن لطمه شدید به آزادی های فردی، نیز بخشی از متدها خواهد بود و قضاوت ارزشی نیز جایگاه خود را خواهد داشت . از آن جا که هدف وحی کمک به قضاوت ارزشی است، پس وحی نیز مورد اقبال واقع خواهد شد . بنابراین اقتصاد بر دو پایه وحی و فرد استوار خواهد بود .

با این حساب، هیچ توجیهی برای تفکیک آشکار میان وظایف اثباتی و دستوری اقتصاد نمی توان یافت; زیرا این دو به شدت در هم آمیخته و عناصر حیاتی علت وجودی علم اقتصاد را تشکیل خواهند داد .

پیوند متد و جهان بینی در اقتصاد اسلامی
با توجه به مطالب یاد شده، آرمان، ساختار و متد علم اقتصاد همه مولود منطقی جهان بینی است . به رغم آن که هیچ یک از جهان بینی های موجود، نه به طور مطلق مادی گر و نه طرفدار مکتب اصالت لذت است، تفاوت های فاحشی بین این جهان بینی ها، از لحاظ میزان تاکید آن ها بر اهداف معنوی و مادی، به چشم می خورد . هر چه میزان اختلاف این جهان بینی ها بیشتر باشد، به همان اندازه اختلاف متد اقتصادی آن جوامع بیشتر خواهد بود . فیرابند (1993)[Feyerabend] در مقدمه ای بر طبع بالصراحه به همین نکته اذعان می کند وقتی که می گوید: «علوم [Science] جهان اول، تنها یکی از میان چندین علوم درجهان است . اگر ادعا شود که فراتر از این است، این علوم دیگر ابزاری برای پژوهش نبوده و به گروه فشار (سیاسی) تبدیل می شود» . حتی اگر جهان بینی ها یکسان باشند، کمااین که جهان بینی های اقتصاد نهادی و اقتصاد متد اول - که به زعم بسیاری از اقتصاددانان مکمل همدیگرند - چنین است، [باز هم حق با] پروفسور دوگلاس نورث[Douglass North] ، برنده جایزه نوبل است، که به روشنی تصریح می کند: «اگر بخواهیم تحلیل های ساختارگرایانه را در نظریه ایستای نئوکلاسیکی وارد نماییم، باید هسته اصلی نظریه نئوکلاسیکی را اصلاح و تعدیل کنیم . اما اگر بخواهیم یک الگوی دگرگونی اقتصادی را طراحی کنیم، این امر نیازمند آن است که یک چارچوب نظری کامل ساخته شود; زیرا در حال حاضر چنین الگویی وجود ندارد .»

با این حال، وقتی حتی در بین جهان بینی ها و آرمان ها، تفاوت های چشمگیری وجود داشته باشد، دلیلی وجود ندارد که میان دسیپلین ها تفاوت [disciplines] چشمگیرتری نباشد . یکی از این متدها ممکن است به تبیین «آنچه هست بپردازد» ، و از قضاوت های ارززشی امتناع ورزد و به ایجاد تغییر اجتماعی - اقتصادی جهت دستیابی به هدف مشخصی برای زندگی تعلق خاطر نداشته باشد . در حالی که متد دیگر چه بسا به توصیف «آنچه هست » بسنده نکند و در پی کمک به تحقق بخشیدن به آرمان اجتماعی مطلوب باشد . بنای این نظام نمی تواند از پرداختن به این که این آرمان چگونه و با چه فرایندی تحقق می یابد، اجتناب ورزد . لازمه تفاوت میان این دو دسیپلین این نیست که این ها متقابلا مانعة الجمع باشند . تبادل نظر خردورزانه و مسالمت آمیز میان جهان بینی ها و نظام های مختلف در واقع موجب تعمیق و گسترش دامنه های هر دو نظام از راه گرده افشانی متقابل و به تبع آن غنا و بهروزی جهان خواهد شد . به همین خاطر، فیرابنید (1993) بیراه نیست وقتی که می گوید: «تعدد نظریه ها علم را پربار و تشابه تئوری ها، قدرت نقادی را تضعیف می کند . همسانی نظریه ها نیز به شکوفایی استعدادهای فردی لطمه می زند .» 
 
 

اقتصاد اسلامي

آثار

 




‌اقتصاد بازار و توزيع‌ درآمد1 ‌


    ‌اقتصاد بازار و توزيع‌ درآمد1
    ‌دكتر احمد توكلي2

1 - مقدمه‌
    ‌اقتصاد اثباتي3 دستيابي‌ به‌ كارايي‌ اقتصادي‌ را وظيفه‌ خويش‌ مي‌شمارد. هدف، تخصيص‌ منابع‌ به‌ نحوي‌ است‌ كه‌ با امكانات‌ موجود بيش‌ترين‌ مطلوبيت‌ فراهم‌ آيد. اما اين‌كه‌ اين‌ مطلوبيتِ‌ حداكثر شده، چگونه‌ بين‌ آحاد جامعه‌ توزيع‌ شود، به‌ هنجارهاي4 مقبول‌ جامعه‌ بستگي‌ دارد كه‌ قضاوت‌ درباره‌ آن‌ها بيرون‌ از مسئوليت‌ اقتصاددان‌ تلقي‌ مي‌شود. در مدل‌ بهينه‌ پارتو كه‌ دستيابي‌ بدان‌ هدف‌ اصلي‌ اقتصادهاي‌ رايج‌ است، تمام‌ تلاش، يافتن‌ منحني‌ سرحدي‌ امكانات‌ - مطلوبيت‌ است‌ كه‌ مكان‌ هندسي‌ نقاطي‌ است‌ كه‌ بهترين‌ تخصيص‌ منابع‌ بين‌ دو صنعت‌X  وY ، و بهترين‌ توزيع‌X  وY ،بين‌ دو (گروه) مصرف‌ كننده‌A  وB  را نشان‌ مي‌دهد. مقصود از بهترين‌ توزيع‌ آن‌ نوع‌ توزيعي‌ نيست‌ كه‌ جامعه‌ عادلانه‌ مي‌داند؛ بلكه‌ بدون‌ ارزش‌گذاري‌ عدالتخواهانه، تنها آن‌ نوع‌ توزيعي‌ را در نظر دارد كه‌ جمع‌ مطلوبيت‌ دو فرد يا دو گروه‌ را بيشينه‌ مي‌سازد. يعني‌ از نظر اقتصاددان‌ اثبات‌گرا، اگر َU U در شكل‌ 1 منحني‌ سرحدي‌ امكانات‌ - مطلوبيت‌ جامعه‌ باشد، توزيع‌ درآمد (مطلوبيت) ناشي‌ از نقطه‌M  بين‌A  وB  همانقدر بهينه‌ است‌ كه‌ نتايج‌ توزيعي‌ نقطه‌ .N حتي‌ در حالت‌ حدي، نقطه‌U  هم‌ كه‌ تمامي‌ مطلوبيت‌ حاصله‌ را نصيب‌A  مي‌سازد وB  را كاملاً‌ بي‌بهره‌ مي‌گذارد، مي‌تواند بهترين‌ توزيع‌ باشد. همين‌طور نقطه‌ َU كه‌ توزيع‌ درآمدي‌ صد در صد مقابل‌ حالت‌ قبل‌ را ارائه‌ مي‌كند.5
    ‌البته‌ اگر براي‌ هر جامعه‌اي‌ با توجه‌ به‌ هنجارهاي‌ ارزشي‌اش‌ توابع‌ رفاه‌ اجتماعي‌ در دست‌ باشد، مي‌توان‌ از حيث‌ نظري‌ به‌ نقطه‌ بهينه‌اي‌ از نظر مدل‌ پارتو دست‌ يافت‌ كه‌ درآمد (مطلوبيت) را به‌ شكل‌ خاصي‌ توزيع‌ مي‌كند. شبيه‌ نقطه‌T  در شكل‌ ياد شده. روشن‌ است‌ كه‌ تعيين‌ هنجارهاي‌ اجتماعي‌ خارج‌ از وظيفه‌ اقتصاددان‌ است‌ و پيامبران، فلاسفه، سياستمداران‌ و مصلحان‌ اجتماعي‌ در ارائه‌ آن‌ها نقش‌ دارند. گرچه‌ اقتصاددان‌ خود نيز در اين‌ باره‌ قضاوتي‌ دارد، ولي‌ اين‌ وجه‌ شخصيت‌ او ربطي‌ به‌ موقعيت‌ علمي‌اش‌ ندارد.
    ‌اقتصاددان‌ در ارتباط‌ با توزيع‌ درآمد وظائف‌ ذيل‌ را برعهده‌ مي‌گيرد (258: 2000 (Sloman,.


    O حدود نابرابري‌ را تعيين‌ و تغييرات‌ آن‌را در طول‌ زمان‌ تبيين‌ مي‌كند.
    O علت‌ وقوع‌ سطح‌ خاصي‌ از توزيع‌ درآمد را توضيح‌ مي‌دهد، و عوامل‌ رشد يا كاهش‌ نابرابري‌ را روشن‌ مي‌سازد.
    O ارتباط‌ بين‌ برابري‌ و ساير اهداف‌ اقتصادي‌ مثل‌ كارايي‌ را مي‌آزمايد.
    O سياست‌هاي‌ متفاوتي‌ مشخص‌ مي‌كند كه‌ دولت‌ براي‌ مقابله‌ با فقر و نابرابري‌ برمي‌گزيند.
    O آثار اين‌ سياست‌ها را بر خودِ‌ نابرابري، هم‌چنين‌ ساير متغيرها، مانند كارايي، تورم‌ و يا بيكاري، ارزيابي‌ مي‌كند.
    ‌گرچه‌ اقتصاددانان‌ در قضاوت‌ نسبت‌ به‌ اين‌كه‌ نقطه‌ مطلوب‌ توزيع‌ درآمدي‌ كجاست، با ديگران‌ فرقي‌ ندارند؛ ولي‌ نبايد فراموش‌ كرد كه‌ آن‌ها چهارچوب‌ها و ابزاري‌ در اختيار دارند كه‌ آثار سياست‌ها را مي‌توانند بهتر ارزيابي‌ كنند. قضاوت‌ با كساني‌ خواهد بود كه‌ به‌ ملاك‌هاي‌ ترجيحي‌ فرااقتصادي‌ بيش‌تر واقف‌اند. ولي‌ اقتصاددانان‌ ياران‌ و مشاوران‌ خوبي‌ خواهند بود.
    ‌البته‌ اقتصاد اثباتي‌ نظريه‌ توزيع‌ درآمد بر اساس‌ بهره‌وري‌ عوامل‌ توليد را تبليغ‌ مي‌كند (نظريه‌اي‌ كه‌ جلوتر بررسي‌ خواهد). اين، خود قضاوتي‌ ارزشي‌ در ترجيح‌ بازار آزاد و دفاع‌ از نتايج‌ توزيع‌ درآمدي‌ آن‌ است. در واقع‌ بازار كارا است‌ در حداكثر ساختن‌ توليد آن‌چه‌ در بازار مورد تقاضا است. اما سؤ‌ال‌ از اين‌كه‌ تقاضاي‌ حاكم‌ بر توليد كارا را چه‌ كساني‌ مي‌سازند، در اقتصاد اثباتي‌ بي‌جواب‌ مي‌ماند. در حالي‌كه‌ اين‌ توليد به‌ قدرت‌ خريد توزيع‌ شده‌ بين‌ افراد و گروه‌ها بستگي‌ دارد. يعني‌ به‌ اين‌كه‌ آرأ ريالي‌ كه‌ جهت‌ و مقدار توليد را مشخص‌ مي‌كند، در دست‌ چه‌ كساني‌ باشد. بنابراين‌ وقتي‌ توزيع‌ آن‌چه‌ توليد مي‌شود، عادلانه‌ تلقي‌ نگردد، دليلي‌ وجود ندارد كه‌ كاركرد بازار رقابتي‌ منطقاً‌ مورد حمايت‌ قرار گيرد.
    ‌در واقع‌ اگر هدف‌ كارايي، تنها هدف‌ اجتماع‌ تلقي‌ شود، و از بقيه‌ اهداف‌ غفلت‌ گردد، آنوقت‌ مي‌توان‌ با پروفسور حيدرنقوي‌ هم‌ رأي‌ شد كه‌ گفته‌ است‌ "اگر بهينه‌ پارتو هدف‌ اجتماعي‌ نهايي‌ تلقي‌ شود (كه‌ قسمت‌ اعظم‌ اقتصاد رفاه‌ بر پايه‌ چنين‌ فرض‌ غريبي‌ استوار است)، آن‌گاه‌ بايد گفت‌ كه‌ آن‌ جامعه‌ بي‌نواي‌ در حال‌ سقوط، براي‌ مردمش، به‌ ويژه‌ قشر فقير آن، مهماني‌اي‌ آلوده‌ به‌ خست‌ و امساك‌ ترتيب‌ داده‌ است. چرا كه‌ اقتصاد در حال‌ بهينه‌ پارتو مي‌تواند با وجدان‌ آرام‌ به‌ راه‌ خود ادامه‌ دهد، حتي‌ اگر آن‌هايي‌ كه‌ از نيازهاي‌ ضروري‌ زندگي‌ مثل‌ غذا، محروم‌ شده‌اند، نتوانند بدون‌ محروم‌ كردن‌ اندك‌ ثروتمندان‌ از ثروتي‌ كه‌ به‌ سختي‌ به‌ دست‌ آورده‌اند، در وضعيت‌ بهتري‌ قرار گيرند" (حيدرنقوي، 1993 : 123).
    ‌دو دهه‌ پاياني‌ قرن‌ بيستم، دوران‌ رونق‌ اقتصادهاي‌ سرمايه‌داري‌ مبتني‌ بر بازار آزاد در غرب، به‌ ويژه‌ ايالات‌ متحده‌ آمريكا است. اما توزيع‌ درآمد مرتباً‌ نابرابرتر شده‌ است. نيكلاس‌ بار از منابع‌ مختلف‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ تعداد فقيران‌ در انگلستان، در اين‌ دوره‌ به‌ شدت‌ افزايش‌ يافته است. تعداد فقرا از 4/4 ميليون‌ نفر در سال‌ 1979، به‌ 4/10 ميليون‌ نفر در ده‌ سال‌ بعد افزايش‌ يافته‌ است. يعني‌ 5/2 برابر شده‌ است. تعداد اخير، 19 درصد جمعيت‌ كشور و 22 درصد كودكانش‌ را در بر مي‌گيرد. در اغلب‌ موارد نيز فقر پديده‌اي‌ پايدار است. بدين‌ معنا كه‌ نيمي‌ از فقيران، از والدين‌ فقير زاده‌ شده‌اند. در آمريكا نيز وضع، شبيه‌ انگلستان‌ است. نرخ‌ فقر (جمعيتي‌ كه‌ زير خط‌ فقر قرار دارند.) از 1/11 درصد سال‌ 1973 به‌ 5/14 درصد در نيمه‌ دهه‌ 1990 بالا رفت. اين‌جا هم‌ فقر در ميان‌ سالمندان‌ و كودكان‌ افزايش‌ يافته‌ است‌ (142: 1998.(Barr,  اسميدينگ‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ فقر در كشورهاي‌OECD  به‌ ضرر زنان‌ رشد كرده‌ است. يعني‌ تقريباً‌ در تمامي‌ اين‌ كشورها، زنان‌ سالمند و خانواده‌هاي‌ بدون‌ سرپرست‌ مرد6، در اوائل‌ دهه‌ 1990 وضع‌ بدتري‌ نسبت‌ به‌ گذشته‌ داشته‌اند (جدول‌ 1: 1997(Smeeding, .
    ‌تحقيق‌ علمي‌ ديگري‌ كه‌ در ژوئيه‌ 2000 منتشر شده، نشان‌ مي‌دهد كه‌ به‌ رغم‌ رونق‌ بي‌سابقه‌ 9 ساله‌ آمريكا، سهم‌ كارگران‌ تمام‌ وقت‌ زير خط‌ فقر از 5/2 درصد در سال‌ 1997، به‌ 9/2 در سال‌ 1998 افزايش‌ يافت‌ كه‌ شامل‌ 5 ميليون نفر مي‌شود. ليندا بارينگتن، مسئول‌ اين‌ مطالعه‌ گفت: "به‌ روشني‌ معلوم‌ مي‌شود كه‌ رشد بالاي‌ اقتصادي‌ در آمريكا، همه‌ قايق‌ها را به‌ پيش‌ نمي‌راند... داشتن‌ كاري‌ ساده‌ در تمام‌ طول‌ سال‌ نيز - حتي‌ در دوران‌ رونق‌ - كافي‌ نيست‌ تا فرد از فقر نجات‌ يابد" بر اساس‌ اين‌ مطالعه، تعداد كارگران‌ كم‌ مهارت‌ و كم‌ مزد، امروز بيش‌ از دو دهه‌ گذشته‌ آمريكا است. بين‌ سال‌ 1965 تا 1998، جمع‌ سهم‌ اشتغال‌ بخش‌ خرده‌ فروشي‌ و خدمات‌ (دو بخش‌ كم‌ مزدتر در آمريكا)، از 30 به‌ 48 درصد افزايش‌ يافته‌ است.7 شكل‌ 2 تغييرات‌ نسبت‌ درآمد بيست‌ درصد بالاي‌ درآمدي، به‌ پايين‌ترين‌ بيست‌ درصد درآمد را طي‌ دهه‌هاي‌ قرن‌ بيستم، براي‌ آمريكا نشان‌ مي‌دهد. نمودار آشكار مي‌سازد كه، گرچه‌ در اوائل‌ قرن‌ براي‌ مدت‌ كوتاهي‌ اين‌ نابرابري‌ كاهش‌ يافت، ولي‌ در اغلب‌ دوران‌ مرتباً‌ رو به‌ افزايش‌ بوده‌ است. سهم‌ جمعيت‌ فقير آمريكا تا سال‌ 1998 باز هم‌ بالا رفته‌ و به‌ 5/16 درصد جمعيت‌ كل‌ آن‌ كشور رسيده‌ است. درحالي‌كه‌ اقتصاد پررونق‌ و نرخ‌ بيكاري‌ پايين‌ است، يك‌ پنجم‌ جمعيت‌ آن‌ كشور به‌ لحاظ‌ كار كردي‌ بيسوادند و 13 درصد مردم‌ آن‌ اميد زندگي‌ بيش‌ از 60 سال‌ را ندارند8.
    ‌گزارش‌ توسعه‌ انساني‌ 1998 برنامه‌ عمران‌ ملل‌ متحد(UNDP)  حاكي‌ است9 كه‌ 20 درصد ثروتمندترين‌ مردم‌ دنيا:
    ‌54 O درصد پروتئين‌ حيواني‌ را مصرف‌ مي‌كنند، سهم‌ 20 درصد فقيرترين‌ مردم‌ از اين‌ ماده‌ غذايي‌ حياتي‌ تنها 5 درصد است.
    ‌85 O درصد كل‌ انرژي‌ جهان‌ را كار مي‌زنند، 20 درصد فقيران‌ كم‌تر از 4 درصد مصرف‌ انرژي‌ دارند.
    ‌47 O درصد خطوط‌ تلفن‌ را در اختيار دارند، در حالي‌كه‌ فقيران‌ تنها 5/1 درصد را.
    ‌48 O درصد كل‌ كاغذ جهان‌ را مصرف‌ مي‌كنند، اما 20 درصد فقيرترين‌ مردم‌ جهان‌ تنها 1/1 درصد.
    ‌78 O درصد اتومبيل‌هاي‌ شخصي‌ را مالك‌ هستند، ولي‌ فقيران‌ تنها كم‌تر از  1 درصد.








 




اقتصاد بازار و توزيع‌ درآمد2


    ‌در سطح‌ جهاني‌ نيز نابرابري‌ رو به‌ افزايش‌ است. روند نابرابري‌ جهاني‌ در شكل‌ 3 مشهود است. در حالي‌كه‌ سهم‌ 20 درصد جمعيت‌ ثروتمند جهان‌ از زير 70 درصد در سال‌ 1960 به‌ 80 درصد درآمد در سال‌ 1989 افزايش‌ مي‌يابد، سهم‌ 20 درصد جمعيت‌ فقير به‌ زير 2 درصد كاهش‌ مي‌يابد. در ايران‌ نسبت‌ درآمد 10 درصد ثروتمند به‌ 10 درصد فقير از 6/17 برابر در سال‌ 1368 به‌ 5/14 برابر در سال‌ 1375 كاهش‌ يافت. پيش‌ از انقلاب‌ اسلامي، اوج‌ نابرابري‌ مربوط‌ به‌ سال‌ 1354 است‌ كه‌ ثروتمندان‌ به‌ طور متوسط‌ 8/33 برابر فقيران‌ درآمد داشته‌اند (آهوبيم‌ ، 1377: جدول‌ 2). بي‌عدالتي‌ ناشي‌ از كاركرد آزاد نظام‌ بازار، در هيچ‌ جاي‌ دنيا تحمل‌ نمي‌شود به‌ همين‌ دليل‌ در تمامي‌ كشورهاي‌ سرمايه‌ داري، دولت‌ به‌ طرق‌ گوناگون‌ در توزيع‌ درآمد دخالت‌ مي‌كند.
    ‌در مقياس‌ بين‌المللي‌ نيز نابرابري‌ بين‌ كشورهاي‌ بزرگ‌ صنعتي‌ (شمال) و كشورهاي‌ ديگر (جنوب) دائماً‌ در حال‌ ازدياد است. نقش‌ شركت‌هاي‌ چند مليتي‌ كه‌ 90 درصد آن‌ها در مثلث‌ آمريكا، اروپا و ژاپن‌ مستقراند مرتباً‌ روبه‌ افزايش‌ است. 70 درصد تجارت‌ جهاني‌ در سلطه‌ 500 شركت‌ قرار دارد. سهم‌ پنج‌ شركت‌ بزرگتر از بازار جهاني‌ كالاهاي‌ بادوام‌ مصرفي‌ 70 درصد؛ خودرو، هواپيمايي، فضايي، الكتريكي، الكترونيكي‌ و فولاد بيش‌ از 50 درصد؛ و از بازار نفت، كامپيوتر شخصي‌ و صنعت‌ رسانه‌ها بيش‌ از 40 درصد است‌ (1350: 2000 و.(Self  اعتراضات‌ گسترده‌ مردمي‌ به‌ كنفرانس‌ سياتل، مقر سازمان‌ تجارت‌ جهاني، در سال‌ 1999 كه‌ به‌ اتحاد 52 كشور به‌ رهبري‌ هند در قبال‌ امريكا و اروپا كشيده‌ شد، هم‌چنين‌ اعتراضات‌ گسترده‌ در ژنو در اجلاس‌ بعدي، يا پراگ‌ در سال‌ 2000، همگي‌ جنبشي‌است‌ عليه‌ بي‌عدالتي‌ جهاني‌ حاصل‌ از سلطه‌ سرمايه‌داري‌ بازار در روابط‌ بين‌الملل. تلاش‌ سازمان‌ ملل‌ متحد براي‌ حل‌ بدهي‌ كشورهاي‌ بحران‌ زده‌ قدم‌ كوچكي‌ در اين‌ ارتباط‌ است.

    ‌در اين‌ مقاله‌ ابتدا كاركرد توزيع‌ درآمدي‌ بازار توضيح‌ داده‌ مي‌شود. عوامل‌ نابرابري؛ منابع‌ توليد، قيمت‌ آن‌ها، و نقش‌ ربا در اين‌ قسمت‌ تشريح‌ مي‌گردد. در قسمت‌ سوم‌ تلقي‌ نظريه‌ بهروري‌ نهايي‌ به‌ عنوان‌ نظريه‌ توزيع‌ درآمد، نقادي‌ مي‌شود. مقاله‌ با خلاصه‌ و نتيجه‌گيري‌ پايان‌ مي‌يابد.
2 - بازار در توزيع‌ درآمد چگونه‌ عمل‌ مي‌كند؟10
    ‌در نظام‌ بازار، درآمد آحاد مردم‌ از طريق‌ عرضه‌ منابع‌ و نهاده‌هايي‌ كسب‌ مي‌شود كه‌ در اختيار دارند. اين‌ منابع‌ را مي‌توان‌ سه‌ دسته‌ شمرد. سرمايه‌ انساني، سرمايه‌ مالي‌ و سرمايه‌ فيزيكي. سرمايه‌ انساني‌ يا نيروي‌ كار در قبال‌ مزد و حقوق‌ فروخته‌ مي‌شود، سرمايه‌ مالي‌ در قبال‌ بهره‌ يا سود ارائه‌ مي‌گردد، و سرمايه‌ فيزيكي، مانند زمين‌ يا خانه، در برابر اجاره‌ واگذار مي‌شود. بنابراين‌ درآمد هر فرد به‌ مقدار منبعي‌ كه‌ در اختيار دارد، و بهايي‌ كه‌ در قبال‌ آن‌ مي‌تواند دريافت‌ كند، بستگي‌ مي‌يابد.
O توزيع‌ منابع‌ توليد (ثروت)
    ‌چه‌ چيزي‌ توزيع‌ ثروت‌ را تعيين‌ مي‌كند؟ ثروت‌ به‌ شكل‌ سرمايه‌ مالي‌ يا فيزيكي‌ تحت‌ تاثير چند عامل‌ توزيع‌ مي‌شود ؛ كه‌ انباشت‌ در طول‌ زندگي، غصب‌ و ساير تملك‌هاي‌ ظالمانه‌ ارث‌ از آن‌ جمله‌اند. البته‌ قوانين‌ مربوط‌ به‌ مالكيت، ارث‌ و ازدواج‌ در اين‌ امر تعيين‌ كننده‌اند. ثروت‌ در كشورهاي‌ سرمايه‌ داري‌ به‌ شدت‌ نابرابر توزيع‌ شده‌ است. شكل‌ 4 اين‌ وضعيت‌ نابرابر را براي‌ دو كشور انگلستان‌ و ايالات‌ متحده‌ آمريكا به‌ خوبي‌ نشان‌ مي‌دهد.
    ‌در انگلستان، در سال‌ 1995، مالك‌ نيمي‌ از ثروت‌ موجود كشور، تنها 10 درصد ثروتمندترين‌ افراد بودند؛ و بقيه‌ 90 درصد جمعيت‌ نيم‌ ديگر را در اختيار داشتند (265: 2000(Sloman, .
    ‌اين‌ اختلاف‌ فاحش‌ در تمركز ثروت‌ كه‌ در ديگر كشورهاي‌ تابع‌ نظام‌ بازار نيز مشاهده‌ مي‌شود، نبايد تنها نتيجه‌ تلاش‌ و كوشش‌ تلقي‌ شود. بلكه‌ نهادهاي‌ ناعادلانه‌ و روش‌هاي‌ مبتني‌ بر غصب‌ و استثمار در سطح‌ ملي‌ و جهاني‌ از علل‌ قابل‌ توجه‌ آن‌ است.

    ‌ثروت‌ به‌ شكل‌ سرمايه‌ انساني، يعني‌ نيروي‌ كار، تابع‌ قدرت‌ جسماني‌ و قابليت‌هاي‌ ذاتي‌ ديگر، و هم‌چنين‌ مهارت‌هايي‌ است‌ كه‌ در طول‌ زندگي‌ انباشته‌ شده‌ است. تفكيك‌ توانايي‌هاي‌ انساني‌ بين‌ ذاتيات‌ ناشي‌ از وراثت‌ و قدرت‌ اكتسابي، در عمل‌ چندان‌ آسان‌ نيست. مهم‌ترين‌ عامل‌ توانايي، هوش‌ و ذكاوت‌ است‌ كه‌ معلوم‌ نيست‌ دقيقاً‌ چه‌ مقدار نتيجه‌ عملكرد عوامل‌ ژنتيك‌ است‌ و چه‌ ميزان‌ به‌ محيط‌ تربيتي‌ يا تلاش‌ و كوشش‌ خود انسان‌ بستگي‌ دارد. به‌ عنوان‌ مثال‌ دانش‌ مهارت‌ را در نظر آوريد. روشن‌ است‌ كه‌ فرزندان‌ پدران‌ و مادران‌ تحصيلكرده، در كسب‌ دانش، و مهارت‌ معمولاً‌ موفق‌ترند تا فرزندان‌ پدران‌ و مادران‌ داراي‌ تحصيل‌ كم‌تر. آن‌ها به‌ مطالعه‌ و كار تحصيلي‌ تشويق‌ مي‌شوند و امكانات‌ بهتري‌ برايشان‌ فراهم‌ مي‌گردد. از تغذيه‌ مناسب‌ نيز برخوردارترند و همين‌ امر قدرت‌ فراگيري‌ را افزايش‌ مي‌دهد. آيا مي‌توان‌ ادعا كرد كه‌ آن‌ها اين‌ پيش‌ افتادن‌ را از پدرانشان‌ به‌ ارث‌ مي‌برند؟ يا توانايي‌ انباشته‌ دانش‌ و مهارت‌ ميراث‌ پدرانشان‌ است؟ به‌ هر حال‌ روشن‌ است كه‌ علاوه‌ بر قابليت‌هاي‌ ژنتيك، محيط‌ تربيتي‌ خانوادگي‌ و اجتماعي، يا به‌ طور كلي، وضعيت‌ محيطي‌ افراد تاثير به‌سزايي‌ در انباشت‌ سرمايه‌ انساني‌ دارد. به‌ عبارت‌ ديگر، سرمايه‌ انساني، نه‌ تنها به‌ دليل‌ عوامل‌ ذاتي‌ نابرابر است، بلكه‌ به‌ دليل‌ نابرابري‌هاي‌ ثروت‌ و درآمد در نسل‌ گذشته، و نظامات‌ اجتماعي‌ غيرعالانه‌ نيز متفاوت‌ خواهد بود.
O قيمت‌ منابع‌ توليد
    ‌عامل‌ دوم‌ تعيين‌ درآمد در نظام‌ بازار، چنان‌كه‌ گفتيم‌ به‌ قيمتي‌ بستگي‌ دارد كه‌ صاحب‌ منبع‌ موجود مي‌تواند در قبال‌ عرضه‌ آن‌ به‌ چنگ‌ آورد. قيمت‌ منبع، خود به‌ دو عامل‌ بستگي‌ مي‌يابد؛ اول، بهره‌وري‌ منبع، دوم‌ قيمت‌ كالاي‌ نهايي‌ كه‌ آن‌ منبع‌ در توليدش‌ مشاركت‌ دارد. مثلاً‌ براي‌ منبع‌ نيروي‌ انساني‌L  كه‌ در توليد كالاي‌X  شركت‌ مي‌جويد، مي‌توانيم‌ بنويسيم:
    PL =  MPL . PX
    ‌كه‌ در آن‌PX  مزدي‌ است‌ كه‌ بازار براي‌ منبع‌ سرمايه‌ انساني‌ مي‌پردازد،MPL  بهره‌وري‌ نهايي‌ نيروي‌ كار است، وPL  قيمت‌ كالاي‌X  در بازار.
    ‌قيمت‌ قطعه‌ زميني‌ در خيابان‌ ولي‌عصر تهران‌ با همان‌ مساحت‌ زمين‌ در كنار جاده‌ تهران‌ - فيروزكوه، در بيابان‌هاي‌ بين دماوند و فيروزكوه، بسيار متفاوت‌ است. اين‌ اختلاف‌ به‌ دليل‌ كاربردهاي‌ متفاوتي‌ است‌ كه‌ اين‌ دو قطعه‌ زمين‌ دارند، و نيز قيمتي‌ كه‌ براي‌ كالاها و خدمات‌ قابل‌ حصول‌ از آن‌ها پيدا خواهد شد.
    ‌بهره‌وري‌ نيروي‌ كار نيز هر چه‌ بيش‌تر باشد، ميل‌ به‌ استخدام‌ وي‌ فزون‌تر است. يعني‌ كارفرما حاضر به‌ پرداخت‌ مزد بالاتر خواهد بود. به‌ عبارت‌ ديگر، مزد به‌ كيفيت‌ سرمايه‌ انساني‌ موجود بستگي‌ پيدا مي‌كند. اين‌ كيفيت‌ چنان‌كه‌ ديديم، حاصل‌ تركيبي‌ از توانايي‌هاي‌ ذاتي، آموزش‌ و تلاش‌ و پشتكار فرد است. كيفيت‌ نيروي‌ انساني‌ در شكل‌ ويژه‌ كارآفريني، قدرت‌ خلاقيتي‌ فراهم‌ مي‌سازد كه‌ در نزد قليلي‌ از افراد وجود دارد. صرف‌ نظر از جنبه‌ تلاش‌ ارادي، عوامل‌ ديگر موثر بر بهره‌وري، خارج‌ از اراده‌ فرد و در نتيجه‌ متفاوت‌ و نابرابر است، در نتيجه‌ درآمد(PL)  نيز مختلف‌ خواهد بود. اختلاف‌ بهره‌وري‌ نه‌ تنها براي‌ افراد مختلف‌ نابرابر مي‌باشد، بلكه‌ براي‌ يك‌ فرد نيز در طول‌ حيات‌ شغلي‌اش‌ متغير است. مانند ايام‌ پيري‌ و بازنشستگي.
    ‌البته‌ تعيين‌ بهره‌وري‌ يك‌ فرد در عمل‌ بسيار سخت‌ است. زيرا توليد نهايي، نيروي‌ كار به‌ عوامل‌ ديگري‌ مثل‌ مديريت، فن‌ آوري، و مقدار نهاده‌هاي‌ مكمل‌ بستگي‌ مي‌يابد. به‌ همين‌ دليل‌ يك‌ فرد خاص‌ در شغل‌ الف‌ با بهروري‌ بيش‌تري‌ كار مي‌كند تا شغل‌ ب. نابرابري‌هاي‌ ناشي‌ از عوامل‌ برونزا، كه‌ فرد در آن‌ نقشي‌ ندارد، در سهم‌ وي‌ از درآمد مؤ‌ثر است.
    ‌علاوه‌ بر بهره‌وري‌MPL) )، قيمت‌ كالاي‌ توليد شده‌PX  نيز در ارزش‌گذاري‌ بها ده‌ نقش‌ تعيين‌كننده‌ دارد. كارفرما هر چه‌ توليدش‌ خواستار بيش‌تري‌ داشته‌ باشدPL)  بالا)، حاضر به‌ پرداخت‌ مزد بيش‌تر است‌PX)  بالا). بنابراين‌ اگر تقاضاي‌ كالاي‌ توليدي‌X) )، كاهش‌ يابد كارفرما يا كارگرش‌ را اخراج‌ مي‌كند (0(PL =  يا مزدش‌ را پايين‌ مي‌آورد. بدين‌ ترتيب‌ دوره‌هاي‌ تجاري‌ بر توزيع‌ درآمد ناشي‌ از سرمايه‌ انساني‌ اثر مي‌گذارد.
    ‌بنابراين‌ درآمد نيروي‌ كار حتي‌ در بازاري‌ رقابتي، مي‌تواند تحت‌ تاثير حوادث‌ پيش‌بيني‌ شده، مانند بازنشستگي، يا پيش‌بيني‌ نشده، مثل‌ بروز ركود، كاهش‌ يابد. در اين‌ دوره‌ها اگر وي‌ از منابع‌ ديگر توليد، درآمد نداشته‌ باشد، دچار فقر خواهد شد. بازار براي‌ مقابله‌ با اين‌ نارسايي، خود راه‌ حلي‌ ندارد؟ چرا، بيمه‌ راه‌ حل‌ رايج‌ بازار است. اما چنان‌كه‌ در فصل‌ قبلي‌ ملاحظه‌ شد بيمه‌ در مواردي‌ كه‌ خسارت‌ ذهني‌ و انتخاب‌ نامطلوب‌ مصداق‌ يابد، ناتوان‌ از حل‌ مشكل‌ است. علاوه‌ بر آن‌ خطر اجتماعي11 نيز مانع‌ كاركرد بيمه‌هاي‌ خصوصي‌ است. خطراتي‌ كه‌ تمامي‌ افراد تحت‌ پوشش‌ يكباره‌ با آن‌ مواجه‌ شوند، بيمه‌گرهاي‌ بازار را از كار مي‌اندازد. مثل‌ تورم‌ يا بيكاري‌ كه‌ تمامي‌ جامعه‌ را متاثر مي‌سازد. پوشش‌ بيمه‌اي‌ كامل‌ در برابر چنين‌ خطراتي‌ ممكن‌ نيست‌ (201: 1992Le Grand et  .(al, در اين‌ حالت‌ها دخالت‌ دولت‌ براي‌ تأمين‌ اجتماعي‌ و بيمه‌ بيكاري‌ ضروري‌ مي‌شود. در غير اين‌ صورت‌ حتي‌ در بازار رقابتي‌ فقر و نابرابري‌ شديد مي‌تواند به‌ وجود آيد.
O نقش‌ بهره‌ و نظام‌ ربوي‌ در پيدايش‌ نابرابري‌
    ‌سرمايه‌ انساني‌ يا نهاده‌ نيروي‌ كار، چنان‌كه‌ ملاحظه‌ شد، با مشاركت‌ در فرايند توليد و قبول‌ خطر، سهمي‌ از توليد را نصيب‌ خويش‌ مي‌كند. اين‌ سهم‌ چنان‌كه‌ در ادامه‌ مقاله‌ خواهيم‌ ديد، از خطرات‌ مختلفي‌ آسيب‌ مي‌بيند. اما در مورد سرمايه‌ مالي‌ در نظام‌ سرمايه‌داري‌ چنين‌ نيست. وقتي‌ سرمايه‌ مالي‌ به‌ عنوان‌ نهاده‌ توليد بررسي‌ شود، نكات‌ قابل‌ توجهي‌ در ارتباط‌ با نابرابري‌ درآمد آشكار مي‌شود.
    ‌وقتي‌ يك‌ سرمايه‌گذاري‌ توليدي‌ صورت‌ مي‌گيرد، سرمايه‌ گذار با استفاده‌ از پول‌ عرضه‌ شده‌ در بازارِ‌ سرمايه‌ و تبديل‌ آن‌ به‌ سرمايه‌ فيزيكي‌ و سرمايه‌ جاري‌ نقدي، و استخدام‌ نيروي‌ كار، دست‌ به‌ توليد مي‌زند. او بايد براي‌ سرمايه‌ استفاده‌ شده‌ بهره‌ ثابت‌ كنار بگذارد. اين‌ بهره‌ تحت‌ عنوان‌ هزينه‌ سرمايه، بخشي‌ از هزينه‌ قطعي‌ بنگاه‌ را به‌ خود اختصاص‌ مي‌دهد. هدف‌ از فعاليت‌ اقتصادي‌ نيز كسب‌ سود است. گرچه‌ چنين‌ فرض‌ مي‌شود كه‌ در بلندمدت‌ بازار رقابتي‌ سودي‌ باقي‌ نمي‌گذارد و تنها بهره‌ سرمايه‌ و مزد كارگر و هزينه‌ مديريت، قيمت‌ تمام‌شده‌ را مي‌سازد. پس‌ سود فعاليت‌ اقتصادي‌ كه‌ تفاضل‌ درآمد و هزينه‌ است‌ متغير بوده‌ و به‌ صفر ميل‌ مي‌كند. در حالي‌كه‌ بهره‌ نرخ‌ ثابت‌ دارد و جزيي‌ از هزينه‌ تمام‌ شده‌ است. اگر سود، يعني‌ تفاضل‌ درآمد و هزينه‌ منفي‌ باشد، توليدي‌ صورت‌ نخواهد گرفت، كارگر اخراج‌ مي‌شود، ولي‌ بهره‌ سرمايه‌ به‌ جاي‌ خويش‌ باقي‌ است. ربا دهنده‌ هيچ‌ كاري‌ به‌ سود و زيان‌ ربا گيرنده‌ ندارد. او بهره‌ خويش‌ را مطالبه‌ مي‌كند.
    ‌كرويتس‌ (1997) نقش‌ بهره را در ايجاد نابرابر به‌ خوبي‌ آشكار مي‌سازد.12 يكي‌ از شرايط‌ رقابت‌ كامل، وجود بازار كامل‌ است. بازاري‌ كه‌ ساز و كار قيمت‌ به‌ شكلي‌ رقابتي‌ تعيين‌كننده‌ آن‌ است. در بازار كالا و خدمات، عرضه‌ و تقاضا قيمت‌ را معلوم‌ مي‌سازد. اين‌ قيمت‌ به‌طور طبيعي‌ نمي‌تواند كم‌تر از هزينه‌ تمام‌ شده‌ باشد. زيرا در اين‌ صورت‌ عرضه‌ متوقف‌ مي‌شود، و چون‌ كمبود پيش‌ مي‌آيد، مجدداً‌ قيمت‌ بالا رفته‌ و انگيزه‌ توليد فراهم‌ مي‌گردد. رشد زياد قيمت‌ نيز توليد كنندگان‌ جديد را به‌ صحنه‌ جذب‌ مي‌كنند، كه‌ بالمآل‌ با افزايش‌ عرضه، قيمت‌ را كاهش‌ مي‌دهند. پس‌ ساز و كار قيمت‌ در بازار رقابتي‌ نقش‌ تنظيم‌ كننده‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ حداقل‌ قيمت‌ را بازي‌ مي‌كند. اما اين‌ قانون‌ در بازار سرمايه‌ مالي‌ صدق‌ نمي‌كند. آن‌چه‌ ساز و كار قيمت‌ را در بازار كالا موفق‌ مي‌سازد، دو چيز است: اول‌ آن‌كه، هر كالايي‌ در معرض‌ اتلاف، كهنگي‌ و از مدافتادن‌ و ناكارا شدن‌ از جهت‌ فن‌ آوري‌ (كالاهاي‌ سرمايه‌اي) قرار دارد. پس‌ احتكار آن‌ چندان‌ مقدور نيست. خدمات‌ نيز اگر عرضه‌ نشود، اساساً‌ قيمتي‌ (مزد) در كار نخواهد بود. دوم‌ آن‌كه، به‌ فرض‌ نگهداري، هزينه‌ انبارداري، اگر طولاني‌ شود، ممكن‌ است‌ سود انتظاري‌ را خنثي‌ كرده‌ و زيان‌ به‌ بار آورد.
 




اقتصاد بازار و توزيع‌ درآمد3


    ‌در حالي‌كه‌ صاحب‌ سرمايه‌ مالي‌ از هر دو خطر مصون‌ است. او مي‌تواند به‌ راحتي‌ پول‌ را احتكار كند و براي‌ بيش‌ترين‌ سود، صبر پيشه‌ كند. هيچ‌ فشاري‌ براي‌ عرضه‌ سرمايه‌ در كار نيست. "به‌ همين‌ سبب، هيچ‌ بازار سرمايه‌اي‌ در هيچ‌ زماني‌ اشباع‌ نخواهد شد و در اين‌ بازار كمبود مصنوعي‌ پول‌ وجود خواهد داشت. دليل‌ اين‌كه‌ ما همواره‌ (در گذشته‌هاي‌ دور و اكنون)، در همه‌ي‌ دنيا با نرخ‌ بهره‌ مثبت‌ روبرو هستيم، در همين‌ امر نهفته‌ است". (صفحه‌ 25). يعني‌ بازار براي‌ سرمايه، كامل‌ نيست. به‌ بيان‌ روشن‌تر پول‌ از قواعد بازار تبعيت‌ نمي‌كند و صاحبان‌ آن‌ تنها در صورتي‌ به‌ عرضه‌ آن‌ رضا مي‌دهند كه‌ رشوه‌اي‌ تحت‌ عنوان‌ بهره‌ دريافت‌ كنند. بدين‌ ترتيب‌ نهاده‌ سرمايه‌ مالي‌ بدون‌ پذيرش‌ خطر زايندگي‌ پيدا مي‌كند، بر خلاف‌ سرمايه‌ انساني. بنابراين‌ فاصله‌ روزافزون‌ سهم‌ اين‌ دو از توليد امري‌ قطعي‌ است.
    ‌از اين‌ مهم‌تر موضوع‌ بهره‌ مركب‌ است‌ كه‌ در نظام‌ بازار پذيرفته‌ شده‌ است. اگر نرخ‌ بهره‌ مركب‌ تنها 5 درصد باشد، ظرف‌ 14 سال‌ اصل‌ سرمايه‌ دو برابر مي‌شود. نرخ‌ بهره‌ 12 درصد پس‌ از 50 سال، سرمايه‌ اوليه‌ را 290 برابر مي‌كند! آيا راهي‌ سريع‌تر از اين‌ براي‌ كسب‌ درآمد در طول‌ زندگي‌ وجود دارد؟ (صفحه‌ 26 - 27) اگر توليد اجتماعي‌ با نسبت‌ ثابتي‌ بين‌ كار و سرمايه‌ تقسيم‌ شود و سرمايه، يعني‌ نرخ‌ بهره، با رشد اقتصاد برابر باشد، توزيع‌ به‌ نفع‌ سرمايه‌ آسيب‌ نخواهد يافت. [گرچه‌ بي‌عدالتي‌ ناشي‌ از عدم‌ خطرپذيري‌ به‌ جاي‌ خويش‌ باقي‌ است.] ولي‌ اگر حجم‌ سرمايه‌ سريعتر از اقتصاد رشد كند، نسبت‌ تقسيم‌ درآمد بين‌ كار و سرمايه‌ بهم‌ مي‌خورد. مثلاً‌ اگر در نقطه‌ آغاز، نسبت‌ سهم‌ كار به‌ سرمايه‌ 80 به‌ 20 و رشد اقتصادي‌ 3% باشد، در صورت‌ رشد 3 درصدي‌ سرمايه، پس‌ از 40 سال، همان‌ نسبت‌ 80 و 20 براي‌ سهم‌ كار و سرمايه‌ باقي‌ مي‌ماند. ولي‌ اگر رشد سرمايه‌ 6% باشد، اين‌ تناسب‌ عكس‌ شده‌ به‌ 23 و 77 درصد تغيير مي‌كند. يعني‌ سهم‌ صاحب‌ سرمايه‌ چند برابر صاحب‌ نيروي‌ كار خواهد شد. به‌ دليل‌ وجود بهره‌ مركب‌ رشد سرمايه‌ در همه‌ جاي‌ سريع‌تر از رشد اقتصادي‌ بوده‌ است‌ (صفحه‌ 32). يعني‌ سهم‌ صاحبان‌ سرمايه‌ از توليد دائماً‌ روبه‌ افزايش‌ است. ثروت‌ پولي‌ خانوارها در آلمان‌ طي‌ 20 سال‌ منتهي‌ به‌ 1991 به‌ طور خالص‌ و ثابت، سالانه‌ 4/5 درصد رشد داشته‌ است. در مقابل، طي‌ همين‌ مدت‌ حقوق‌ شاغلان، سالانه‌ تنها 5/1 درصد افزايش‌ داشته‌ است. يعني‌ قدرت‌ خريد صاحبان‌ نيروي‌ كار پس‌ از 46 سال‌ دو برابر مي‌شود، در حالي‌كه‌ صاحبان‌ سرمايه‌ پس‌ از 13 سال‌ به‌ اين‌ توانايي‌ دست‌ مي‌يابند (صفحه‌ 71).
    ‌كرويتس‌ از وضع‌ اقتصادي‌ آلمان‌ در قرن‌ 12 تا 14 ميلادي‌ ياد مي‌كند كه‌ قدرت‌ احتكار پول‌ رايج‌ وجود نداشت، چون‌ به‌ سرعت‌ تعويض‌ مي‌شد و در زمان‌ تعويض‌ در دست‌ هر كسي‌ بود ماليات‌ سنگين‌ از آن‌ گرفته‌ مي‌شد. وي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ چگونه‌ جريان‌ سريع‌ اين‌ پول‌ و تمايل‌ به‌ دادن‌ قرض‌الحسنه، شكوفايي‌ كلي‌ اقتصادي‌ و بهبود رفاه‌ اجتماعي‌ را در مناطق‌ تحت‌ آن‌ روش‌ به‌ دنبال‌ داشت‌ (صفحه‌ 22 - 23). چنان‌كه‌ ملاحظه‌ مي‌شود، نابرابري‌ درآمدي‌ ناشي‌ از وجود ربا و قدرت‌ كنزمال، بسيار بيش‌تر از نابرابري‌ حاصل‌ از كاركرد بازار سرمايه‌ انساني‌ است.
3 - نظريه‌ بهره‌وري‌ نهايي‌ و توزيع‌ درآمد
    ‌در بازار رقابتي، در بلندمدت، توليد بهينه‌ در نقطه‌اي‌ صورت‌ مي‌گيرد كه‌ توليد كننده‌ سود غير متعارف‌ يا سود بازرگاني‌ ندارد. به‌ عبارت‌ ديگر، بهايي‌ كه‌ وي‌ از عرضه‌ كالا به‌دست‌ مي‌آورد تنها هزينه‌هاي‌ نهاده‌ها را مي‌پوشاند. از طرف‌ ديگر نهاده‌ها نيز تا جايي‌ به‌كار گرفته‌ مي‌شود كه‌ ارزشي‌ كه‌ در توليد خلق‌ مي‌كنند با قيمت‌ آن‌ها برابر شود. بدين‌ ترتيب‌ ادعا مي‌شود كه‌ نيروي‌ كار و سرمايه‌ دقيقاً‌ به‌ اندازه‌ اثر توليدي‌ خويش‌ مزد يا بهره‌ دريافت‌ مي‌كنند. زيرا، ارزش‌ كالاي‌ توليدي‌ از جمع‌ بهره‌وري‌ نيروي‌ كار و سرمايه‌ به‌ دست‌ مي‌آيد، و معادل‌ اين‌ ارزش‌ بين‌ صاحب‌ نيروي‌ كار (كارگر) و صاحب‌ سرمايه‌ (سرمايه‌دار)، به‌ نسبت‌ نقشي‌ كه‌ داشته‌اند توزيع‌ شده‌ است.
    ‌علاوه‌ بر آن، وجود بازار رقابتي‌ باعث‌ مي‌شود اختلاف‌ مزد بين‌ كارگران‌ و نابرابري‌ در بازده‌ سرمايه‌ي‌ سرمايه‌ داران‌ كاهش‌ يابد. اگر مزد در صنعتي‌ بالاتر باشد، كارگران‌ تشويق‌ مي‌شوند كه‌ از بخش‌هاي‌ كم‌ مزد به‌ آن‌ روي‌ آورند. اين‌ تمايل، عرضه‌ كارگر را به‌ صنعت‌ مزبور اضافه‌ مي‌كند، و بدين‌ ترتيب‌ مزد در آن‌جا كاهش‌ مي‌يابد. از آن‌ طرف‌ خروج‌ كارگران‌ از بخش‌هاي‌ كم‌ مزد، عرضه‌ نيروي‌ كار را براي‌ آن‌ها كاهش‌ داده‌ و افزايش‌ مزد را سبب‌ مي‌شود. در نتيجه‌ مزد دو بخش‌ برابر مي‌گردد. همين‌ طور اگر نرخ‌ بازگشت‌ سرمايه‌ در صنعتي‌ بالاتر از صنعت‌ ديگري‌ باشد، جابه‌جايي‌ مشابه، بازدهي‌ سرمايه‌ را در دو بخش‌ يكسان‌ مي‌سازد. اگر كشاورزي‌ زمين‌ خويش‌ را به‌ محصولي‌ اختصاص‌ مي‌دهد كه‌ فروش‌ بهتري‌ دارد، افزايش‌ اين‌ محصول، قيمت‌ آن‌را كاهش‌ مي‌دهد. و در مقابل‌ كاهش‌ عرضه‌ محصولي‌ كه‌ قبلاً‌ در آن‌ زمين‌ توليد مي‌شد، قيمت‌ آن‌را بالا مي‌برد. در نتيجه‌ بازدهي‌ زمين‌ براي‌ كشت‌ هر دو محصول، به‌ يكديگر نزديك‌ مي‌شوند.
    ‌تلقي‌ نظريه‌ بهره‌وري‌ نهايي‌ به‌ عنوان‌ نظريه‌ توزيع‌ درآمد از جهات‌ مختلفي‌ مورد انتقاد است:
    ‌طرفداران‌ بهينه‌ پارتو مدعي‌اند كه‌ چون‌ مرز تابع‌ بهره‌وري‌ است‌ و افزايش‌ كارايي‌ اقتصادي‌ به‌ معناي‌ بهره‌وري‌ بيش‌تر است: بنابراين‌ اگر دستيابي‌ به‌ تعادل‌ پارتويي‌ را هدف‌ قرار دهيم، با رشد اقتصادي، خود به‌ خود دستمزدها افزايش‌ خواهد يافت‌ و فقر كاهش‌ مي‌يابد. از آن‌ طرف‌ افزايش‌ سرمايه‌اي‌ ناشي‌ از كارايي‌ اقتصادي، عرضه‌ سرمايه‌ را بالا برده‌ و بهره‌ را كاهش‌ مي‌دهد. يعني‌ در فرايند تعقيب‌ كارايي‌ سهم‌ نيروي‌ كار افزايش، و سهم‌ سرمايه‌ از كل‌ توليد كاهش‌ مي‌يابد. اما چنان‌كه‌ پروين‌ و ديگران‌ (1373: 12) يادآوري‌ مي‌كنند، اين‌ استدلال‌ مبتني‌بر پيش‌فرض‌هايي‌ است‌ كه‌ هميشه‌ محقق‌ نمي‌شود. از جمله‌ اين‌كه‌ بهره‌وري‌ نيروي‌ كار با سرعت‌ بيش‌تري‌ از بهره‌وري‌ سرمايه‌ افزايش‌ يابد. امري‌ كه‌ خلاف‌ آن‌ واقع‌ مي‌شود. علاوه‌ بر آن‌ چنان‌كه‌ در صفحات‌ پيشِرو خواهيد ديد بهره‌ مركب‌ ، بهره‌ رايج‌ در نظام‌هاي‌ بازار، سهم‌ اين‌ دو عامل‌ را به‌ شدت‌ به‌ نفع‌ صاحبان‌ سرمايه‌ تغيير مي‌دهد.
    ‌ادعاي‌ حذف‌ خود به‌ خودي‌ فقر در فرايند تعقيب‌ كارايي، با تحقيقات‌ تجربي‌ نيز سازگار نيست. با استفاده‌ از منابع‌ سازمان‌ بين‌المللي‌ كار نشان‌ داده‌ شده‌ است‌ كه‌ حتي‌ براي‌ تأمين‌ نيازهاي‌ اوليه‌ي‌ 10 درصد فقير جامعه، سي‌ سال‌ وقت، و نرخ‌هاي‌ رشد مداوم‌ حدود 10 درصد لازم‌ است. (جدول‌ - 1) در مورد ايران‌ برآوردها حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ زمان‌ لازم‌ بسيار طولاني‌ و نرخ‌هاي‌ رشد مورد نياز بسيار بالا و غيره‌ واقعي‌ خواهد بود (پروين‌ و ديگران، 1372: 14). رجوع‌ به‌ ارقام‌ مقدمه‌ اين‌ فصل‌ شاهد آن‌ است‌ كه‌ در كشورهاي‌ توسعه‌ يافته، برخلاف‌ ادعاي‌ فوق، افزايش‌ بهره‌وري‌ نيروي‌ كار با گسترش‌ فقر همراه‌ گشته‌ است. "شواهد فراواني‌ وجود دارد حاكي‌ از آن‌كه‌ رشد به‌ خودي‌ خود به‌ تغذيه‌ بهتر منجر نمي‌شود همچون‌ كشورهاي‌ توسعه‌يافته، در كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ نيز ميان‌ دست‌ و دهان‌ فاصله‌ بسيار است‌ (گريفين‌ و مك‌كنلي، 1994: 164).

        ‌جدول‌ - 1 - نرخ‌ رشد لازم‌ براي‌ تأمين‌ نيازهاي‌ اوليه، طي‌ دوره‌ 1970 - 2000

        ‌منطقه‌    ‌نرخ‌ رشد
    ‌آفريقا (مناطق‌ خشك)        ‌2/11
    ‌آفريقا (مناطق‌ استوايي)        ‌1/11
    ‌آسيا (به‌ استثناي‌ چين‌ و كشورهاي‌ پردرآمد)‌    ‌8/9
    ‌چين‌        ‌6
    ‌امريكاي‌ لاتين‌ (با درآمد پايين)‌    ‌4/9
    ‌امريكاي‌ لاتين‌ (با درآمد متوسط)‌    ‌7/8
    ‌خاورميانه‌ و آفريقا (توليدكنندان‌ نفت)‌    ‌3/11

        ‌منبع: (41: 1976ILO (
O چهار دليل‌ در رد‌ نظرية‌ بهره‌وري‌ نهايي‌ به‌ عنوان‌ نظرية‌ توزيع‌ درامد
    ‌1) مهم‌ترين‌ ايراد اين‌ است‌ كه‌ اين‌ نظريه‌ اساساً‌ براي‌ تخصيص‌ بهينه‌ منابع‌ وضع‌ شده‌ است. يعني‌ راهنماي‌ كارفرماي‌ حداكثرساز سود است‌ در استخدام‌ نهاده‌ها. بدين‌ ترتيب‌ كه‌ به‌ او مي‌گويد، از هر نهاده‌ به‌ مقداري‌ استخدام‌ كن‌ كه‌ ارزش‌ توليد نهايي‌ آن‌ (اضافه‌ توليد ناشي‌ از استخدام‌ آخرين‌ واحد نهاده) از بهايي‌ كه‌ براي‌ آن‌ مي‌پردازد، كم‌تر نباشد. در واقع‌ همان‌طوركه‌ در بازار كالا، تقاضا تا جايي‌ ادامه‌ مي‌يابد كه‌ ارزش‌ حاصل‌ شده‌ از مصرف‌ آخرين‌ واحد كالا بالاتر از قيمت‌ آن‌ باشد؛ در بازار نهاده، مثلاً‌ نيروي‌ كار، تقاضاي‌ كارگر تا آن‌جا ادامه‌ خواهد يافت‌ كه‌ ارزش‌ اضافه‌ توليد پس‌ از استخدام‌ آخرين‌ كارگر، از مزد وي‌ كم‌تر نباشد. يعني‌ اين‌ مزد نيست‌ كه‌ متناسب‌ با ارزش‌ كار آخرين‌ كارگر تعيين‌ مي‌شود، بلكه، مزد در بازار تعيين‌ مي‌شود، و كارفرما آنقدر كارگر مي‌گيرد تا به‌ نقطه‌ برابري‌ ارزش‌ توليد نهايي‌ = مزد دست‌ يابد.
    ‌شكل‌ 5 - اين‌ ارتباط‌ را توضيح‌ مي‌دهد منحني‌31VMPL  تغييرات‌ ارزش‌ توليد نهايي‌ نيروي‌ كار را، در قبال‌ افزايش‌ استخدام‌ نشان‌ مي‌دهد. طبق‌ قانون‌ بازده‌ نزولي، با افزايش‌ تعداد كارگران، از نقطه‌اي‌ به‌ بعد، توليد نهايي‌ آن‌ها كاهش‌ مي‌يابد و چون‌ بازار رقابتي، و شركت‌ كوچك‌ است، قيمت‌ كالاي‌ توليدي‌ ثابت‌ است، پس‌ با كاهش‌ توليد نهايي‌ (بهره‌وري)،VMP  كم‌ مي‌شود. اين‌ منحني‌ منافع‌ نهايي‌ كارفرما را نمايش‌ مي‌دهد. منحني‌ W نيز كه‌ مزد تعيين‌ شده‌ در بازار است‌ هزينه‌هاي‌ نهايي‌ كارفرما را از استخدام‌ كارگر ارائه‌ مي‌كند. مثل‌ بازار كالا كه‌ نقطه‌ تعادل‌ درMC = P  بود، اين‌جا نيز نقطه‌ تعادل‌ درVMP   = W(هزينه‌ نهايي‌ = منافع‌ نهايي) خواهد بود و كارفرما به‌ تعدادL  كارگر استخدام‌ مي‌كند.
    ‌چنان‌كه‌ ملاحظه‌ مي‌شود، اساساً‌ بحث‌ توزيع‌ درآمد در كار نيست. درست‌ برعكس، اگر قرار بود پرداخت‌ بر اساس‌ توليد نهايي‌ را عدالت‌ بدانيم، چرا بايد ارزش‌ توليد نهايي‌ آخرين‌ كارگر را ملاك‌ پرداخت‌ به‌ تمامي‌ كارگران‌ بگيريم؟
    ‌مي‌دانيم‌ تمامي‌ كارگران‌ غير از آخرين‌ نفر،VMP  بيش‌تري‌ ازW  دارند (شكل‌ 5). پس‌ با ملاك‌ پذيرفته‌ ما، عدالت‌ اقتضا دارد كه‌ به‌ هر يك‌ از كارگران‌ متناسب‌ با كارش‌ دستمزد پرداخت‌ شود و ديگر مازادي‌ براي‌ شركت‌ باقي‌ نماند. در حالي‌كه‌ مزد تعيين‌ شده‌ به‌ وسيله‌ بازار مبناي‌ پرداخت‌ است‌ و مازاد حاصل‌ شده‌ از ارزش‌ كار كارگران‌ براي‌ جبران‌ سرمايه‌ ثابت‌ بنگاه‌ به‌كار گرفته‌ مي‌شود.



    ‌2) بهره‌وري‌ هر عامل‌ توليدي‌ مستقل‌ از ساير عوامل‌ نيست. وقتي‌ مقدار معيني‌ از نيروي‌ كار با تركيب‌ مشخصي‌ از ساير نهاده‌ها، در توليد نقش‌ بازي‌ مي‌كند، ناممكن‌ است‌ كه‌ سهم‌ مشخصي‌ از توليد كل‌ را به‌ هر عامل‌ نسبت‌ دهيم. مثلاً‌ وقتي‌ تراكتوري‌ با يك‌ كارگر و مقدار يك‌ هكتار زمين‌ و مقدار معيني‌ بذر و كود، براي‌ توليد گندم‌ به‌ كار گرفته‌ مي‌شود، نمي‌توان‌ دقيقاً‌ معلوم‌ كرد كه‌ سهم‌ هر عامل، مانند كارگر، از گندم‌ توليدي‌ چقدر است. وقتي‌ چنين‌ چيزي‌ ممكن‌ نباشد ادعاي‌ عادلانه‌ بودن‌ مزد پرداختي‌ قابل‌ پذيرش‌ نيست. در واقع‌ نظريه‌ توليد نهايي‌ براي‌ اندازه‌گيري‌ تغيير مقدار محصول‌ كل‌ در اثر به‌ كارگيري‌ يك‌ واحد اضافي‌ از نهاده‌اي‌ خاص، قابل‌ استفاده‌ است، ولي‌ نمي‌تواند بخش‌ معيني‌ از توليد كل‌ را به‌ يك‌ نهاده‌ مرتبط‌ سازد. نظريه‌ بهره‌وري‌ نهايي‌ در واقع‌ نظريه‌ تقاضاي‌ نهاده‌ها است. كانون‌ قضيه‌ اين‌ است‌ كه‌ كارفرماي‌ حداكثر ساز سود هرگز براي‌ يك‌ واحد از نهاده‌ نيروي‌ كار، زمين، ماشين‌ و هر چيز ديگر كه‌ باشد، بيش‌ از ارزشي‌ كه‌ آن‌ واحد نهاده‌ براي‌ وي‌ خلق‌ مي‌كند، نخواهد پرداخت. ارزش‌ آن‌ واحد نهاده‌ براي‌ بنگاه‌ كه‌ به‌ وسيله‌ درآمد اضافي‌ اي‌ تعيين‌ مي‌شود كه‌ با به‌كارگيري‌ آن‌ به‌ دست‌ مي‌آيد (يا حدس‌ زده‌ مي‌شود به‌ دست‌ خواهد آمد). بنابراين‌ قيمت‌ نهاده‌ها در بازار (رقابتي) تا اندازه‌اي‌ بازتاب‌ بهره‌وري‌ نهايي‌ آن‌ نهاده‌ است. البته‌ قيمت‌ هر نهاده‌ به‌ عرضه‌ و تقاضاي‌ آن‌ بستگي‌ دارد. تئوري‌ بهره‌وري‌ نهايي‌ به‌ ما براي‌ فهم‌ طرف‌ تقاضاي‌ نهاده‌ كمك‌ مي‌كند، ولي‌ چيزي‌ درباره‌ سهم‌ اين‌ نهاده‌ در توليد كل‌ يا قيمت‌ عادلانه‌ نهاده‌ نمي‌گويد. تا بحث‌ طرف‌ عرضه‌ بازار نهاده‌ صورت‌ نگيرد تصوير كامل‌ نيست‌ (536: 1987.(Gwartney  Stroup,  ظاهراً‌ خطاي‌ عادلانه‌ بودن‌ مزد از عبارت‌ "مزد با توليد نهايي‌ كارگر برابر است" ناشي‌ مي‌شود. در واقع‌ توليد نهايي، حاصل‌ كار كارگر آخر نيست، بلكه‌ تغيير توليد كل‌ پس‌ از ورود كارگر آخر به‌ فرايند توليد است. به‌ همين‌ دليل‌ اين‌ نظريه‌ ربطي‌ به‌ توزيع‌ درآمد ندارد.
    ‌3) چنان‌كه‌ گفته‌ شد بهره‌وري‌ هر نهاده، مستقل‌ از كميت‌ و كيفيت‌ ساير نهاده‌ها نيست. مثلاً‌ تعويض‌ مدير ناكارآمد يك‌ بنگاه، با مديري‌ خلاق، مي‌تواند بهره‌وري‌ كارگران‌ را به‌ شدت‌ متحول‌ سازد. يا اين‌كه‌ با مواد خام‌ مناسب‌ و با كيفيت‌ بالا، محصول‌ ارزشمندتري‌ به‌ دست‌ كارگران‌ توليد مي‌شود. خلاصه‌ افزايش‌ كارايي‌X  منحني‌VMP  را به‌ سمت‌ بالا منتقل‌ مي‌سازد. اگر پرداخت‌ بر اساس‌ بهره‌وري‌ عدالت‌ باشد، ظلم‌ ناشي‌ از مديريت‌ ضعيف‌ يا كمبود سرمايه‌ جاري‌ در شكل‌ مواد خام‌ نامرغوب‌ را كارگران‌ بايد تحمل‌ كنند؟
    ‌4) تنها فرض‌هاي‌ بسيار صلبي، بازاري‌ رقابتي‌ به‌ مزد برابر براي‌ تمامي‌ نيروي‌ كار منجر خواهد شد. اين‌ فرض‌هاي‌ انتزاعي‌ چنين‌اند:
    O تمامي‌ كارگران‌ از توانايي‌ مشابه‌ برخوردارند.