احكام ارزشى اقتصاد اسلامى
نوشته شده توسط : سعيد محمدابراهيم اقتصاد اسلامي در مباني و منابع اصلي
احكام ارزشى اقتصاد اسلامى
1. زندگى این جهانى غایت نیست، بلكه ابزارى براى زندگى پس از مرگ است. به عبارتى، دیدگاه اسلام به دنیا آلى است نه غایى.
2. زشتشمردن تكاثر و تفاخر: نفس مال داشتن اگر هم مذموم نباشد، دستكم مستحسن نیست.
3. درآمد حاصل از كار انسان به صرف اینكه حاصل كار انسان است، حق او نیست: فى اموالهم حق للسائل والمحروم.
4. جمع مال و حب مال، ارزش منفى به شمار رود.
5. اساسا قرآن مالكیتشخصى را داراى ارزش مىداند.
6. قرآن ازدیاد ثروت را جز از طریق به جریان انداختن ثروت، مذموم مىداند. صرف پول داشتن ارزشافزا نیست. شاید فلسفه تحریم ربا همین امر باشد.
7. تجمل مذموم است. تجمل به معنى فراهم نمودن اسباب و وسایل زندگى، بیش از حد ضرورت است. ملاك تجمل عرف است.
8. اسراف و تبذیر حرام است. اسراف، بیش از حد مصرف كردن است، ولى تبذیر مصرفنشدهها را دور ریختن است. ریشه تبذیر از بذر به معناى ریختوپاش است. به عبارتى، اسلام با تولید انبوه، مصرف انبوه مخالف است. قرآن مىفرماید: ان المبذرین كانوا اخوان الشیاطین. كلوا واشربوا ولاتسرفوا. [درباره اسراف: اعراف31، انعام141، یونس12 و83، طه124، انبیاء9، شعراء151 و152، زخرف5; درباره تبذیر: اسرى26 و27].
9. احكام ارزشى قرآن كه در تولید، توزیع و مصرف ثروت اعمال مىگردد. معامله اشیاء ممنوعه: انواع قاچاق، خرید و فروش مواد مخذر، مشروبات الكلى و بهطور كلى محرمات (مائده 90و91)، زیاد كردن وزن در وقت فروش و كم كردن آن به وقتخرید، (ربا: پول بیتالمال را با بهرههاى سنگین قرض دادن، وام، رباى مضاعف، انواع دیگر ربا) فروش زن به عنوان جنس (با استفاده از تن زن و مرد، مالاندوزى كردن از قبیل فیلمهاى جنسى و بركشیدن خود به سلسله مراتب اجتماعى از طریق زن) انحصار بازیهاى تجارتى (بالا بردن یك شبه قیمت كالاها، بالا بردن نرخ ارز كشورها): «ولاتاكلوا اموالكم بینكم بالباطل»; ثروت را بیهوده در میان خود به جریان نیندازید.
10. تقدم مصالح جمع بر فرد به هنگام تعارض. تقدم جمع بر فرد به سهگونه و از سه منظر قابل تصور است: روانشناختى، هستىشناختى و جامعهشناختى.
11. اسلام پایین آوردن ارزش كار دیگران را درست نمىداند. همچون كاستن از ارزش پول (در گذشته از عیار آن مىدزدیدند و امروزه با استفاده از قدرت سیاسى از قدرت خرید آن كم مىكنند)، استفاده از عسرت و تنگدستى براى چپاول بینوایان (بقره280)، استفاده از جهل دیگران و تصاحب اموال آنان (اعراف 199)، مجبور كردن افراد به خرید یا فروش (تجارت بدون رضایت) (نساء29)، از بین بردن و یا محدود كردن امكانات كار دیگران با استفاده از نفوذ و قدرت، برداشت از مزد و حقوق كارگران و كارمندان زیردست.
اصول ارزشى اقتصاد اسلامى در برپایى عدالت
واژههاى عدل و قسط در قرآن مجید، بیش از پنجاه بار تكرار شده است. از آنجا كه عدل در مقابل ظلم قرار گرفته و معنى ظلم تجاوز به حق است، عدول از تجاوز و بازگشتبه آن حق و عدل مىباشد; ولى قسط چون به معنى سهم و نصیب است، دادن نصیب و رعایتحق دیگران و حفظ آن از تبعیض و تنقیص نیز از آن استفاده مىشود. (21) در هر صورت، دالتسنتخدا در تكوین جهان آفرینش و استوارترین بنیاد و سنت او در تشریع است.
اصول راهنماى ارزشى
ممنوعیت درآمدهاى غیرمنطقى در اموال
«یا ایها الذین امنوا لاتاكلوا اموالكم بینكم بالباطل الا ان تكون تجارة عن تراض»; اى اهل ایمان! مال یكدیگر را به ناحق مخورید مگر آنكه تجارتى از روى رضا و رغبت كرده باشید. (نساء29 و نیز بنگرید به بقره188، نساء160 و161، توبه34)
ممنوعیتخارج كردن نقدینه از جریان در شرایط عادى
«والذین یكنزون الذهب والفضة ولاینفقونها فى سبیلالله فبشرهم بعذاب الیم»; و كسانى كه طلا و نقره را گنجینه كرده، در راه خدا انفاق نكنند به عذابى دردناك مژده بده. (توبه34)
ممنوعیت انحصار و تمركز اموال
«ماافاءالله على رسوله من اهل القرى فلله وللرسول ولذى القربى والیتامى والمساكین وابنسبیل كى لایكون دولة بین الاغنیاء منكم»; و آنچه خدا از اموال كافران از اهل دیار به رسول خدا بازگردانده، متعلق به خدا و رسول و خویشاوندان رسول و یتیمان و فقیران و رهگذران است. این حكم براى آن است كه غنایم و درآمدها بین ثروتمندان شما محدود نگردد.
هرچند مورد آیه در بازگرداندن اموال «فیئ» به اهلش مىباشد، ولى تعلیلى بر آن شده است كه آن علت منصوص را قابل تعمیم مىگرداند و تسرى حكم در موارد منصوص العلة، مورد اتفاق اهل نظر است. از این رو، از مفاد این آیه استفاده مىشود كه در حاكمیت اسلامى نباید انحصارات به وجود آید و عده خاصى از مردم تولید، توزیع یا مصرف را، با وجود داوطلبان دیگر، به خود اختصاص دهند.
برخى از مفسران، محدودیت مالكیتخصوصى را نیز از این آیه استنباط كردهاند. (22)
ممنوعیت اسراف و تبذیر
(انعام141، اعراف31، فرقان67).
«كلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین».
ممنوعیتبخس یا از ارزش انداختن ظالمانه اموال
(اعراف 85، هود85، شعرا182 و 183).
ممنوعیتسپردن اموال به دست افراد سفیه و خودكامه نابخرد
(نساء5). «و لا تؤتوا السفهاء اموالكم التى جعل الله لكم قیاما و ارزقوهم فیها و اكسوهم و قولوا لهم قولا معروفا».
اموالى كه خدا قوام زندگى شما را به آن مقرر داشته استبه تصرف سفیهان مدهید و از مالشان نفقه و لباس به آنها بدهید و به گفتار خوش، آنها را خرسند كنید.
رعایتحالات عسر و حرج و اضطرار
(بقره 173، 185، 280 و 286، مائده3و6، انعام 119، اعراف 157، توبه91، نحل115، حج78، تور61، فتح17).
ممنوعیت اضرار به دیگران
(بقره231، 233، 282 و107، طلاق6)
پاورقیها:
1. كسانى كه پیرو كانت نیستند، مىگویند: انسان فطرتا حب ذات دارد. حب ذات، صیانت ذات مىآورد; و از این رو جلب نفع و دفع ضرر لازم مىآید. تا جایى كه جلب نفع و دفع ضرر شما به دیگران آسیب نرساند كار غیر اخلاقى انجام نمىدهید.
2. آلن. ف. چالمرز، چیستى علم درآمدى بر مكاتب علمشناسى فلسفى، ترجمه سعید زیباكلام، ص51 و نیز بنگرید به: پوپر، كشكول و فانوس: دو نظریه پیرامون معرفت، چاپ شده در: علم چیست؟ فلسفه چیست؟ نوشته عبدالكریم سروش، مؤسسه فرهنگى صراط، چاپ دهم، 1368، ص229.
3. آمار تیاسن، اخلاق و اقتصاد، ترجمه حسن فشاركى، نشر شیرازه، 1377، ص36.
4. بنگرید به: ماكس وبر، اخلاق پروتستانى و روح سرمایهدارى، ترجمه عبدالكریم رشیدیان و پریسا منوچهر كاشانى، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1373; موریشیما، «كنفوسیوس و سرمایهدارى»، پیام، فروردین68، به نقل از كتاب چرا ژاپن موفق شد؟
5. وبر، همان، ص189.
6. بنگرید به: مجون لیونیگستون جومور و فیلیشیا اولد فادر، شناخت ژاپن، ج1، ترجمه احمد بیرشك، تهران، انتشارات خوارزمى، 1375، ص275.
7. بنگرید به مقاله:
8. شاطبى، الموافقات، القسم الثالث من الموافقات، كتاب المقاصد، ص8.
9. مجموعه احكام و تعالیم دین و مذهب به سه قسم عمده قابل تقسیم است. 1تعالیم ناظر به واقع (است و هست و نیست) 2تعالیم ناظر به ارزشهاى اخلاقى 3تعالیم ناظر به ارزشهاى تعبدى. احكام اخلاقى براى تنظیم ارتباطات چهارگانه انسان به كار مىآید. (رابطه انسان با خدا، با خودش، با طبیعت و با دیگران).
10. در اینكه اخلاق دینى به كدامیك از نظریات وظیفهگرایان یا نتیجهگرایان یا فضیلتمداران نزدیك است، بحثهاى زیادى شده است كه از ذكر آن صرفنظر مىكنیم. مىتوان گفت كه فلسفه اخلاق ارسطویى كه فضیلتمدار است، فلسفه اخلاق كانتى كه وظیفهگراست و انواع دیگر كه غایتگرا و یا نتیجهگرا هستند، كه در این میان سودگرایى از قرن نوزدهم بیشتر در غرب نفوذ داشته است. در نخستین ثلث قرن بیستم، فلسفه اخلاق در غرب بیشتر تحتسلطه مناقشه بین سودگرایان و كانتىها بود در حالى كه در سىسال اخیر فلسفه اخلاق ارسطویى احیا شد.
11. بنگرید به: مرتضى مطهرى، بررسى اجمالى مبانى اقتصاد اسلامى، انتشارات صدرا، ص14.
12. آیةالله عبدالله جوادى آملى، شریعت در آینه معرفت، مركز نشر فرهنگى رجاء، ص239.
13. عبدالكریم سروش، مدارا و مدیریت، ص259-256.
14. عبدالكریم سروش، فربهتر از ایدئولوژى، ص130-125. شایان ذكر است كه در ایران، دكتر على شریعتى از جمله كسانى بود كه دین را به گونه ایدئولوژیك ارائه مىنمود.
15. معمولا ایده به رایى مىگویند كه دلیل قانعكننده بر آن داریم و ایدئولوژى به رایى مىگویند كه دلیل عقلائى بر آن نتوان آورد و آن را بدون دلیل پذیرفتهایم. برخى از متالهان بر این باورند كه همه ایدهها، ایدئولوژى هستند. لازم به گفتن نیست كه بحث ایدئولوژى در ناحیه دلیل است نه مدعا. مىتوان از قوت دلیل، درستى مدعا را نتیجه گرفت، ولى از ضعف دلیل نادرستى مدعا را نمىتوان نتیجه گرفت. همچنین از درستى مدعا نمىشود قوت دلیل را نتیجه گرفت، ولى از نادرستى مدعا مىشود ضعف دلیل را نتیجه گرفت.
17. بنگرید به: اقتصادنا، المدرسة الاسلامیة، الاسلام یقود الحیاة; و نیز به مقاله محمدباقر صدر تحت عنوان «من فقه النص الى فقه النظر» كه به نحو گستردهاى وارد فقه نظریات شده است.
18. مصطفى ملكیان، «اقتراح انتظار بشر از دین»، مجله نقدونظر، سال دوم، شماره دوم، ص56 و57.
19. محمد مجتهد شبسترى، «سه گونه دانش در سه قلمرو»، نقدونظر، سال دوم، شماره اول، ص300.
20. بنگرید به مجله نقدونظر، سال دوم، شماره اول.
21. ر.ك: قاموس فیروزآبادى، مفردات راغب، اقرب الموارد.
22. سید قطب، فى ظلال القرآن، 28/37.