الگوي ذخاير سپردههاي بانكي در بانكداري اسلامي 6
نوشته شده توسط : سعيد محمدابراهيمسپردههاي قرضالحسنه پسانداز
همانگونه كه مشاهده شد، هيچ يك از اقتصاددانان مسلمان دربارة سپردههاي قرضالحسنه پسانداز سخني به ميان نياوردند؛ البته اين امر احتمالا ناشي از آن است كه اين نوع سپرده در الگوي بانكداري آنها تصوير نشده است. به هر حال، با توجّه به بحثهاي پيشين و در صورتي كه بانك به وكالت* از سپردهگذاران، وجوه مزبور را به نيازمندان جهت مصرف يا سرمايهگذاري وام دهد و در مقابل اين خدمت از قرضگيرنده كارمزد دريافت كند، بهنظر ميرسد هيچ ضرورتي براي اخذ ذخيره قانوني از اين سپردهها وجود ندارد.
اين كار از سويي به رشد توليد كمك ميكند؛ زيرا بخشي از اين سپردهها به كساني وام داده ميشود كه نيازمند سرمايه جهت توليد و تأمين زندگي خود از اين راهند. همچنين با اين كار، تقاضاي كل افزايش مييابد. افزايش تقاضاي كل، توليد بيشتر در جامعه را تشويق و تحريك، و از سوي ديگر به تحقق عدالت اقتصادي كمك ميكند؛ زيرا اين كار، خود نوعي توزيع مجدد درآمد از بينيازان به نيازمندان است و بانك نيز از اين عمليات فقط به اندازه حقّالوكاله سهم ميبرد؛ پس سبب تمركز ثروت نزد بانكداران نميشود.
ممكن است گفته شود: اين عمليات اگر از طريق ذخيره قانوني كنترل نشود، به ناثباتي و تورّم ميانجامد؛ زيرا افزايش اين نوع سپردهها به دليل وجود سيستم ذخيره قانوني جزئي بر سپردههاي جاري به افزايش حجم پول ميانجامد. همچنين چنانكه پيشتر اشاره شد، سبب افزايش تقاضاي كل ميشود و هيچ فرآيندي كه افزايش عرضه كل را به تناسب افزايش تقاضاي كل تضمين كند، وجود ندارد.
در پاسخ ميگوييم: گرچه افزايش سپردههاي قرضالحسنه در نظامي كه عمر شابرا تصوير كرده و ما نيز پذيرفتيم، به افزايش حجم پول ميانجامد. چون اين افزايش از طريق سپردههاي جاري صورت ميگيرد و فرض بر آن است كه بانك مركزي در سيستم مزبور بر تعيين ضريب فزايندة پولي اشراف كامل دارد، باعث نگراني نيست. بانك مركزي ميتواند با ابزارهايي كه در اختيار دارد، تأثير افزايش سپردههاي قرضالحسنه را بر حجم پول خنثا يا كنترل كند.
همچنين ممكن است گفته شود: أخذ ذخيره قانوني براي تأمين امنيت اين سپردهها لازم است؛ ولي تأمين امنيت سپردهها از طريق نگهداري موجودي نقد در صندوق به مقدار كافي جهت پاسخ به درخواست سپردهگذاران و محاسبه دقيق و محتاطانه در اينباره، يا تدابير ديگر همچون ايجاد انواع سپردههاي سهماهه، ششماهه و بيشتر، قابل تحقق است.
ب. ذخاير مازاد
ذخاير مازاد و نقش آنها در نظام بانكي تا حدودي در بحثهاي پيشين مورد اشاره قرار گرفت. ذخاير مازاد تحت عنوان نقدينگي بانك نيز مورد بحث قرار گرفته است. چنانكه گذشت، بانكها افزون بر ذخاير قانوني، بخشي از داراييهاي خود را بهصورت داراييهاي نقد و شبهنقد، مانند پول نقد در صندوق، سپردههاي جاري نزد بانك مركزي و بانكهاي ديگر، و داراييهاي كه به سادگي و سرعت به پول نقد تبديل ميشوند، نگه ميدارند. اگر هيچ كنترل و نظارتي از طريق بانك مركزي دربارة اين ذخاير وجود نداشته باشد، بانك براساس منافعش دربارة اين ذخاير تصميم ميگيرد. انگيزة بانك در نگهداري ذخاير مازاد همچون انگيزة فرد در نگهداري پول نقد است؛ بنابراين، بانك نيز همچون فرد ممكن است با سه انگيزه، ذخاير مازاد را نگه دارد: انگيزة پاسخ به مراجعان و درخواستكنندگان پول نقد، انگيزة احتياطي براي تأمين مالي حوادث غيرقابل پيشبيني و انگيزة بورسبازانه و استفاده از فرصتهاي بازار. بانكها از اين طريق به ملاك منافع خود بر حجم پول تأثير ميگذارند و اين تأثير لزوماً با مصالح عمومي مطابق نيست؛ از اين رو در برخي كشورها براي جلوگيري از تأثير بانكها بر حجم پول، نسبت ذخاير مازاد بهوسيلة بانك مركزي تعيين ميشود؛ براي مثال در كشور مصر اين نسبت در حدود سالهاي 1990، 30 درصد تعيين شده بود (الغريب، همان: ص100).
در ادبيات اقتصاد اسلامي، اين ذخاير كمتر مورد بحث قرار گرفته است. الغريب ناصر ميگويد:
برخي از محققان اقتصاد اسلامي با وجود ذخاير مازاد در بانكهاي اسلامي موافقند؛ زيرا جريان اين ذخاير مستلزم ربا نيست؛ با وجود اين، برخي ديگر با اينكار مخالفند (همان: ص101). موافقان عبارتند از محمدهاشم عوض، صلاحالدين عبدالعال و نجوا عبدالله و مخالف نيز فقط خانم زهيره عبدالحميد است كه در رسالة دكتراي خود به اين بحث پرداخته است (همان: هامش 16 و 17).
چنانكه ملاحظه ميشود، هيچيك از محققاني كه دربارة ذخاير قانوني اظهار نظر كردهاند، در فهرست موافقان و مخالفان وجود ندارند. در كتابهاي در دسترس نيز بحث مختصري در اينباره يافتيم. گويا محققان اقتصاد اسلامي هنوز به اين بحث حساس نشده و بحث مستقل در اينباره را لازم نديدهاند.
الغريب معتقد است كه در بانكداري اسلامي نيز با مراعات ويژگيهاي بانكهاي اسلامي، ذخاير مازاد همانند ذخاير قانوني لازم ومطلوب است؛ امّا كيفيت احتساب آن و اقلامي كه سبب ثبات يا گسترش آن ميشود، بايد با قوانين و ويژگيهاي بانكهاي اسلامي تطبيق داده شود (همان: ص102).
يكي از اصول ثابت در اقتصاد اسلامي آن است كه «تغييرات حجم پول بايد به ملاك مصالح عمومي» باشد. دليل آن نيز روشن است. تغييرات حجم پول داراي آثار كلان در جامعه است؛ از جمله اينكه ارزش داراييها و ثروت مردم را تغيير داده، سبب تغيير در توزيع درآمد و ثروت در جامعه ميشود؛ از اينرو نبايد نظامي را سامان داد كه افراد يا گروهها يا نهادهايي كه به ملاك منافع خود تصميم گرفتهاند و عمل ميكنند، نه به ملاك منافع عمومي بتوانند در حجم پول تأثير گذارند. بر اين اساس، در بانكداري اسلامي در صورتي كه بتوان ذخاير مازاد بانكها را همچون ذخاير قانوني در كنترل كامل بانك مركزي قرار داد، ميتوان بانكهاي خصوصي را تجويز كرد. در غير اينصورت بايد بانكها دولتي باشند.
بهنظر ميرسد اين مسأله در بانكداري بدون رباي ايران كه در آن مشاركت حقوقي تجويز ميشود و بانكها ميتوانند در بازار سهام سرمايهگذاري كنند اهميتي دوچندان داشته باشد؛ زيرا در اين نظام، زمينة نگهداري ذخاير مازاد به انگيزة بورسبازي در بازار سهام فراهم است؛ بنابراين، در موقعيت فعلي كه تشكيل بانكهاي خصوصي تجويز شده و بهتدريج در حال گسترش است، از اين موضوع نبايد غفلت كرد و متخصصان بايد به راههاي عملي كنترل ذخاير مازاد بانكها بيشتر بينديشند. بهنظر ميرسد براي كنترل ذخاير مازاد دو راه وجود دارد: 1. از بينبردن زمينههايي كه باعث ميشود بانكها به انگيزة بورسبازي به نگهداري ذخاير مازاد اقدام كنند؛ 2. تعيين ميزان براي ذخاير مازاد بهگونهاي كه قدرت رزمايش بانكها را به حداقل برساند.
ج. ذخاير قرض گرفتهشده
در بانكداري ربوي، بانك مركزي در نظام بانكي، قرضدهنده نهايي بهشمار ميرود. بانك مركزي همواره آماده است در بحرانهاي مالي كه براي بانكهاي تجاري پيش ميآيد، به آنها كمك كند. اين بحرانها اغلب به شكل ناتواني همه يا برخي بانكها از پاسخگويي به هجوم سپردهگذاران براي بيرونكشيدن پول نقد از حساب خود است. اين هجوم گاه بهدليل پديدآمدن جوّ عدم اعتماد به بانكها و گاه بهسبب تغييرات موسمي و موقت در بازار و به وجودآمدن نيازهاي موقت به پول نقد رخ ميدهد. بانك مركزي براي حمايت از دستگاه بانكي و حقوق سپردهگذاران در اين مواقع، از طريق دريچه تنزيل يا قرض با بهره به بانكها وام ميدهد. بدين ترتيب، ذخاير قرض گرفتهشده (RB) در نظام بانكي شكل ميگيرد و اين خود زمينهاي براي پديدآمدن ابزار سياستگذاري جديدي براي بانك مركزي در كنترل سپردههاي بانكهاي تجاري ميشود. بانك مركزي ميتواند با تغيير نرخ تنزيل يا نرخ بهره وامهاي خود بر حجم سپردههاي بانكها و در نتيجه بر حجم پول اثر گذارد. فرآيند اين تأثير نيز در مقدمه همين فصل تا حدودي بيان شد. از اين تحليل، اهميت وظيفه واپسين قرضدهنده براي بانك مركزي و نياز بانكها به حمايت بانك مركزي روشن ميشود.
در بانكداري اسلامي به دليل محذور ربا، بانك مركزي نميتواند از دريچه تنزيل يا از طريق قرض ربوي به بانكها وام داده، از اين طريق از آنان حمايت كند و با توجّه به ضرورت حمايت بانك مركزي از بانكها در بحرانهاي مالي و نيز ايجاد ابزارهاي جايگزين براي بانك مركزي جهت كنترل حجم پول، اقتصاددانان اسلامي به فكر پيشنهاد ابزارهاي جايگزين افتادهاند كه با اصول اسلامي نيز سازگار باشد. در ادامه به بررسي اجمالي هر يك از پيشنهادهاي مزبور ميپردازيم:
1. بانك مركزي ميتواند از طريق مضاربه يا شركت با بانكهاي سپردهپذير اسلامي، وجوه مورد نياز بانكها را در مواقع كمبود نقدينگي در اختيار آنان قرار دهد (الغريب، همان: ص118).
اين پيشنهاد با طبيعت بانكداري اسلامي سازگار است و بانك مركزي ميتواند از آن صورت ابزار جهت هدايت بانكهاي اسلامي استفاده كند. آسانترين شيوه براي انجام اين كار نيز افتتاح حساب سرمايهگذاري بانك مركزي نزد بانكهاي تجاري است. اين سپردهها از نظر ماهيت حقوقي همانند ماهيت سپردههاي اشخاص حقيقي است با اين تفاوت كه تقاضاي افتتاح حساب و افزايش يا كاهش موجودي آن از سوي بانكهاي تجاري خواهد بود و نسبت تقسيم سود بين بانك مركزي و بانكهاي تجاري را سپردهگذار (بانك مركزي) يا نهادي همچون شوراي پول و اعتبار در ايران تعيين ميكند (موسويان، 1380: ص86)؛ با وجود اين، بايد توجّه داشت، در صورتي كه بانكها بتوانند به انگيزة بورسبازي يا خنثاساختن سياستهاي دولت ذخيرة مازاد نگهداري كنند، اين امكان براي بانكها كه بتوانند براساس منافع خود از سپردههاي سرمايهگذاري بانك مركزي بدون هيچ محدوديتي استفاده كنند، كنترل بانك مركزي را بر حجم پول تضعيف، و به فرآيند تمركز ثروت نزد بانكها كمك ميكند؛ امّا در صورتي كه ذخاير مازاد، در كنترل بانك مركزي باشد بهگونهاي كه بانكها نتوانند به دو انگيزة پيشين از اين ذخاير استفاده كنند، در اينصورت اين پيشنهاد با اهداف كلان اقتصاد اسلامي، يعني عدالت، ثبات و رشد نيز منافاتي ندارد؛
2. بانك مركزي ميتواند بخشي از سپردههاي سرمايهگذاري بانكها را بهصورت ذخيره قانوني نگه داشته، در مواقع كمبود نقدينگي، بهصورت قرضالحسنه در اختيار بانكها قرار دهد (اسماعيل حسن، 1984: ص5 به نقل از الغريب، همان: ص118)؛
اين پيشنهاد در ظاهر مشكل كمبود نقدينگي بانكها را حل ميكند؛ امّا بايد توجه داشت نگهداري بخشي از سپردههاي سرمايهگذاري در بانك مركزي به همان نسبت سبب كاهش كل سرمايهگذاري بانك و در نتيجه كاهش سود سپردههاي سرمايهگذاري ميشود. در حقيقت هزينه احتمال كمبود نقدينگي بانك از جيب صاحبان سپردههاي سرمايهگذاري ميرود. اين در حالي است كه ذخيره قانوني بر حسابهاي جاري نيز با همين منطق از بانكهاي اسلامي گرفته ميشود؛ بنابراين بانك مركزي ميتواند مشكل كمبود نقدينگي بانكها را از محلّ ذخاير قانوني بر سپردههاي جاري حلّ كند.
. بانك مركزي ميتواند هنگامي كه بانكي با كمبود نقدينگي مواجه ميشود، به او قرضالحسنه بدهد به اين شرط كه پس از اتمام مشكل نقدينگي آن بانك (افزون بر اداي قرض خود) همان مبلغ را در همان مدت به بانك مركزي قرضالحسنه بدهد (همان: ص119).
اين پيشنهاد با شبهه ربا مواجه است؛ زيرا در قرضالحسنه، اشتراط هر نوع شرطي كه نفعي را در پي دارد، زياده و ربا بهشمار ميرود؛
4. بانكهاي اسلامي ميتوانند صندوق مشتركي نزد بانك مركزي ايجاد كنند و هر بانك، درصدي از سپردههاي جاري و پسانداز خود را در اين صندوق نگه دارد تا وقتي با مشكل كمبود نقدينگي مواجه شد بتواند از اين صندوق قرضالحسنه بگيرد (شابرا، همان: ص208 و 209 و 275).
گويا هيچ ضرورتي براي اين كار وجود ندارد؛ بلكه راكد نگهداشتن پول در صندوق مزبور، غيراقتصادي بهنظر ميرسد. فرض بر اين است كه بانك مركزي، درصدي از سپردههاي جاري را بهصورت ذخيره قانوني دريافت ميكند. بانك مركزي ميتواند از سود حاصل از سرمايهگذاري اين وجوه، هم هزينههاي خود، و هم كمبود نقدينگي بانكها را در صورت تحقق، از طريق دادن قرضالحسنه به آنها تأمين كند و اگر درصدي كه بهصورت ذخيره قانوني ميگيرد كافي نيست، آنرا افزايش دهد. بدين ترتيب، روشن ميشود كه در بانكداري اسلامي، ذخاير قرضگرفتهشده يا مشابه آن بهصورت راه اول و چهارم قابل تصوّر و امكانپذير است.
نتيجه: الگوي مطلوب ذخاير
در اقتصاد اسلامي، دولت مسؤول حفظ مصالح عمومي است. مصالح عمومي در حوزة اقتصاد با اهداف كلاني چون عدالت اقتصادي (رفاه عمومي و توزيع عادلانة درآمد و ثروت) ثبات و رشد اقتصادي بهترتيب اولويت تفسير ميشود. بر اين اساس، سازوكارهاي اقتصادي بايد بهگونهاي تعريف شوند كه دربارة هر متغير اقتصادي كه داراي آثار كلان است، يكي از دو حالت ذيل را ايجاد كنند:
1. تغييرات آن متغير اقتصادي را بر اثر وجود سازوكار خودكار در اقتصاد در جهت اهداف پيشين قرار دهند؛
2. در صورتي كه چنين سازوكاري امكانپذير نيست، ابزارهاي لازم براي كنترل كامل آنرا بهوسيلة دولت فراهم آورند.
حجم پول از متغيرهاي اين چنيني است؛ يعني تغييرات آن بر اهداف كلان مؤثر است. پول با سه شرط ميتواند در جهت تحقق عدالت، ثبات و رشد اقتصادي عمل كند:
1. دائم در گردش باشد و بلوكه نشود؛
2. حجم آن متناسب با نيازهاي اقتصاد تغيير كند؛
3. سود حاصل از خلق پول در جامعه بهنحو عادلانه توزيع شود.
نظام بانكي اسلامي افزون بر حذف ربا بايد بهگونهاي باشد كه سه شرط پيشگفته تضمين شود. از سويي، هيچ سازوكار خودكاري براي تضمين سه شرط پيشين وجود ندارد و ادلّة كساني كه مدعي وجود چنين سازوكارهايي هستند، كافي نبود؛ بنابراين، بايد نظام بانكي ابزارهاي لازم جهت كنترل كامل حجم پول را بهوسيلة دولت فراهم آورد بدون آنكه سبب بلوكهشدن يا كندي گردش پول شود يا زمينههاي تمركز ثروت را پديد آورد. در مباحث پيشين نشان داديم كه براي دستيابي به اين اهداف بايد سيستم ذخاير بانكي داراي ويژگيهاي ذيل باشد:
1. فقط سپردههاي جاري داراي نرخ ذخيرة قانوني باشند؛
2. ذخاير مازاد بانكها در كنترل بانك مركزي باشد؛ بهگونهاي كه بانكها نتوانند از اين ذخاير براي مقاصد بورسبازانه يا خنثاسازي سياستهاي پولي دولت استفاده كنند؛
3. بخشي از سپردههاي جاري جهت صرف در منافع عمومي به دولت داده شود؛
4. ذخاير قرض گرفتهشده بانكها بهصورت قرضالحسنه از محل ذخاير قانوني بانكها نزد بانك مركزي يا از صندوق مشترك بانكها، فقط هنگامي تحقق يابد كه بانكها با كمبود نقدينگي شديد و بحراني مواجه شوند و در حالت عادي اين ذخاير برابر صفر باشد؛
5. بانك مركزي در هر زمان كه بانكها متقاضي باشند ميتواند براساس مصالح عمومي، وجوه خود را در بانكها در قالب سپردههاي سرمايهگذاري، در مقابل سهمي از سود حاصل از مشاركت بانك با متقاضيان تسهيلات، سپردهگذاري كند.
منابع و مآخذ
أ. فارسي
1. برانسون، ويليام اچ، تئوري و سياستهاي اقتصاد كلان، عباس شاكري، تهران، نشرني، اول، 1373ش.
2. توتونچيان، ايرج، «ارزيابي پايههاي نظري عملكرد بانكداري بدون ربا در ايران»، مجموعه سخنرانيها و مقالات ارائهشده به ششمين سمينار بانكداري بدون ربا، 13 و14 شهريورماه 1374ش.
3. حسني، باقر و ميرآخور، عباس، مقالاتي در اقتصاد اسلامي، حسن گلريز، بيجا، بينا، بيتا.
4. دورنبوش، روديگر و فيشر، استانلي، اقتصاد كلان، محمدحسين تيزهوش تابان، تهران، سروش، 1371ش.
5. راجر لروي، ميلر و رابرت دبليو ـ پلسانيلي، پول و بانكداري نوين، احمد ناهيدي، تهران، اميركبير، 1374ش.
6. زماني فراهاني، مجتبي، پول و ارز و بانكداري، تهران، نشر ترمه، 1378ش.
7. شجري، هوشنگ و كمالزاده، محمّد، پول و بانكداري، اصفهان، هشت بهشت، 1376ش.
8. فراهانيفرد، سعيد، سياستهاي اقتصادي در اسلام، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1381ش.
9. فرجي، يوسف، پول، ارز و بانكداري، تهران، شركت چاپ و نشر بازرگاني، 1377ش.
10. فرزينوش، اسدالله و فراهانيفرد، سعيد، ذخيزه قانوني بر سپردههاي بانكي، فصلنامة تخصصي اقتصاد اسلامي، سال دوم، شماره هفتم، پاييز1381ش.
11. گليهي، فِرِد، اقتصاد كلان، مهدي تقوي، تهران، انتشارات ترمه، سوم، بيتا.
12. ــــــــــ ، نظريه و سياست اقتصاد كلان، مهدي تقوي، تهران، آژنگ، ترمه، 1377ش.
13. مجموعة سخنرانيها و مقالات ششمين سمينار بانكداري اسلامي «نظام بانكي كشور و سنجش علمكرد آن»، مؤسسة بانكداري ايران، بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران، 13 و 14 شهريورماه 1374.
14. محسنخان، و ميرآخور، عباس، مطالعات نظري در بانكداري و مالية اسلامي، محمّد ضيايي بيگدلي، تهران، مؤسسة بانكداري ايران، 1370ش.
15. موسوي خميني، سيّد روحالله، استفتائات، قم، جامعه مدرسين حوزة علميه، 1376ش، ج2.
16. موسويان، سيّدعباس، بانكداري اسلامي، تهران، موسسه تحقيقات پولي و بانكي، 1378ش.
17. ـــــــــــــــــ ، مشاركت مجدد جايگزين تنزيل مجدد، فصلنامة تخصصي اقتصاد اسلامي، سال اول، شماره3، پاييز1380ش.
18. ميرمعزّي، سيّدحسين، بورسبازي از ديدگاه فقه، فصلنامة اقتصاد اسلامي، سال سوم، شمارة 9، بهار 1382ش.
19. ــــــــــــــــــ ، مفهوم كنز از ديدگاه علم اقتصاد و انديشمندان اسلامي، نامه مفيد، شماره30، تابستان1380ش.
ب. عربي
1. اسماعيل حسن، ورقه عمل عن علاقه البنك المركزي للبنوك الاسلاميه (تقرير غير منشور)، القاهره، الاتحاد الدولي للبنوك الاسلاميه، 1984م.
2. الجارحي، معبد، نحو نظام نقدي و مصرفي اسلامي، القاهره، الاتحاد الدولي للبنوك الاسلاميه،1980م.
3. خامنهاي، سيّدعلي، درر الفوائد في اجوبه القائد، بيروت، دارالوسيله، 1413ق/ 1371ش.
4. دنيا، محمّدشوقي، تمويل التنميه في الاقتصاد الاسلامي، مؤسسه الرساله، 1404ق.
5. شابرا، محمّدعمر، نحو نظام نقدي عادل، القاهره، المعهد العالمي للفكر الاسلامي، 1401ق/ 1981م.
6. ضياء مجيد، البنوك الاسلاميه، اسكندريه، مؤسسة شباب الجامعه، 1997م.
7. عفر، محمد عبدالمنعم و مصطفي، احمد فريد، التحليل الاقتصادي الجزيي بين الاقتصاد الوصفي والاقتصاد الاسلامي، اسكندريه، مؤسسة شباب الجامعه، 1999م
8. الغريب، ناصر، الرقابة المصرفيه علي المصارف الاسلاميه، منهج فكري و دراسه ميدانيه دوليه مقارنه، القاهره، المعهد العالمي للفكر الاسلامي، 1417ق/ 1996م.
9. قحف، منذر، الاقتصاد الاسلامي، كويت، دارالقلم، 1979م.
10. قلعاوي، غسان، المصارف الاسلاميه ضروره عصريه لماذا ... ؟ و كيف ....؟، دمشق، دارالمكتبي، 1996م.
11. الموسوي الخميني، روحالله (الامام)، تحرير الوسيله، قم، جامعه مدرسين، مؤسسه النشر الاسلامي، 1416ق.
12. يوسف كمال، محمد، فقه الاقتصاد النقدي، دارالصابوني ـ دارالهدايه، 1414ق/ 1993م.
13. يوسف كمال، محمد، فقه الاقتصاد النقدي، دارالصابوني ـ دارالهدايه، 1414ق/ 1993م
14. يونس المصري، رفيق، بحوث فيالاقتصاد الاسلامي، الاولي، سوريه، دارالمكتبي، 1421ق/ 2001م.
ج. انگليسي
1. Jgon, Blak, Oxford Dictionary of Economics, Oxford Univercity press, 1997.
2. Siddiqi, Mohammad Nejatullah, Banking without interest, The Islamic foundution 1983/1403.
3. Harris, Laurence, Monetary Theory, M. Pc Graw-Hill, 1981.
4. Bennett, T. Mc callum, Monetary Economics, Macmilan, London, 1989.
5. Friedman, N. M, A Program for Monetary Stability, Y Ford Manmunivers. Press 1959.
6. Iqbal, Munawar, Islamic Development Bank, Lesson sin Islamic Economics, in Ibid, Islamic Banking, P.500, vol. 10.
فصلنامه اقتصاد اسلامي
- اقتصاد اسلامي و نظام بانكي