جهاني شدن اقتصاد و نياز به دکترين مهدويت


جهاني شدن اقتصاد و نياز به دکترين مهدويت

نويسنده:ناصر جهانيان

چكيده
اين مقاله درصدد بيان چند مطلب است:
1. جهاني‌شدن اقتصاد يك واقعيت است؛
2. اين واقعيت با دكترين مكتب سرمايه‌داري، رفاه وخوش‌بختي به ارمغان نياورده و نمي‌آورد؛ زيرا دكترين سرمايه‌داري به عدالت توجهي ندارد.
3. نياز به دكترين جديدي است كه همه مردم دنيا آن را درك و مطالبه كنند؛ دكترين عدالت اقتصادي مهدوي.
4. دكترين عدالت مهدوي ضمن تبيين شاخص‌هاي عدالت، احكام اسلام را در زمينة رشد اقتصادي پايدار و عادلانه به مردم شيفتة عدالت اعلام مي‌دارد و تحقق اين احكام را در سطوح ملي، منطقه‌اي و جهاني ضامن رفاه و خوش‌بختي همگان مي‌داند.

مقدمه
ديدگاه اسلام و انديشه اقتصادى اسلام در مورد جهاني‌شدن اقتصاد نه تنها مثبت، بلكه به مثابة آرماني است كه همواره در جان و دل اوليا و پيروان اين مكتب ريشه داشته و دارد. يك‌پارچگى اقتصادي ملت‌هاى مختلف در سراسر جهان آرمان اساسى انسان است. براي رسيدن به اين آرمان، بايد بر نقل و انتقال آزادانه كالا، انسان‌ها، سرمايه و اطلاعات اعتماد و اتكا كرد.
ايجاد موانع ساختگى، تنها باعث عقيم ماندن آرمان رسيدن به وحدت بشر و افزايش رفاه همگانى است. با اين همه، در صورتى كه عدالت تأمين شود، يك‌پارچگى پايدار هم مى‏تواند تحقق يابد. وقتي پاي عدالت در ميان نباشد، به رغم پيشرفت، ابتدا ممكن است يك‌پارچگى پديد آيد، اما پس از آن‌كه ملت‌ها پى ببرند كه مزايا و دست‌آوردهاى يك‌پارچگى به‌طور منصفانه توزيع نمى‏شود، طرح يك‌پارچگى نقش بر آب خواهد شد.

جهاني‌شدن اقتصاد و رفاه
اقتصاد نوين جهانى، با وجود آن‌كه بر مقوله يك‌پارچگى اقتصادى پاى مى‏فشارد، جايگاه عدالت را در اقتصاد، بسان اقتصاد اسلامي مهم نمي‌انگارد. از لوازم عدالت، برخورد برابر با هم قطار و نابرابرعمل كردن با نابرابرهاست؛ در همان حال كه صادرات كشورهاى صنعتى افزايش مى‏يابد، صادرات كشورهاى در حال توسعه نيز بايد افزايش يابد، بلكه بايد با نرخ بالاتر از كشورهاى صنعتى افزايش يابد تا به افزايش سهم اين كشورها در تجارت جهانى و كاهش شكاف بين كشورهاى فقير و غنى انجامد. با وجود اين، تا زمانى كه همه موانع از سر راه صادرات كشورهاى در حال توسعه به كشورهاى صنعتى برچيده نشده باشد، سهم آنها در صادرات جهانى افزايش مناسب، نخواهد يافت.
گسترش صادرات كشورهاى در حال توسعه، بدون دست‌يابى به توسعه شتابان به گونه‏اى كه توانايى آنها را براى توليد، جهت صادرات با قيمت‌هاى رقابتى ارتقا دهد، امكان‏پذير نيست. با كمال تأسف، اين توسعه شتابان در حال شكل‌گيرى نيست. در اين صورت، حاصل آزادسازى چيزى جز افزايش واردات كشورهاى در حال توسعه و نابودكردن ظرفيت توليدى از پيش ايجاد كرده آنان نيست.
نگاهي گذرا به آمارهاي رشد اقتصادي، نابرابري و فقر كشورهاي در حال توسعه ما را با اين واقعيت تلخ آشنا مي‌كند كه جهاني شدن اقتصاد نه تنها فقر و نابرابري را كاهش نداده كه حتي رشد اقتصادي را نيز به ارمغان نياورده است.

1. حقايق رشد اقتصادي در جهان
اگر رشد اقتصادي ابزاري ضروري براي كاهش فقر باشد،‌ وضعيت رشد در دهه‌هاي اخير چگونه بوده است؟ آيا رشد در كشورهاي در حال توسعه تحقق يافته و همه آنها از نرخ رشد مثبت برخوردار بوده‌اند، يا ‌اين‌كه خير؛ برخي از كشورها و مناطق جهان نه تنها رشد نداشته‌اند بلكه تنزل هم كرده‌اند؟
براي درك بهتر روند رشد اقتصادي به آمارهاي گزارش توسعه جهاني در دهه 1990 مراجعه مي‌‌كنيم. در جدول 1-2 ملاحظه مي‌شود كه كشورهاي كم‌درآمد و فقير دنيا در دهه 1990 از رشد سرانه 4/0 برخوردار بودند كه تداوم فقرشان را نشان مي‌دهد. كشورهاي با درآمد متوسط و پردرآمد هم در اين دهه نرخ رشد بالايي ندارند. بنابراين، از طريق رشد اقتصادي خيلي قادر به مبارزه با فقر نيستند. البته، از اين نكته هم نبايد غفلت كرد كه كشورهاي پردرآمد به علت حجم بالاي درآمد سرانه، باوجود نرخ رشد4 تا 5 درصدي نيز براي اشتغال‌زايي و مبارزه با فقر رشد مناسبي دارند.
جدول 2ـ1 نرخ رشد DP سرانه كشورها
گروه‌كشورهادهه 1980دهه 1990نرخ رشد توليد ناخالص‌ملينرخ رشد جمعيتنرخ رشد توليد ناخالص ملي سرانهنرخ رشد توليد ناخالص‌ملينرخ رشد جمعيتنرخ رشد توليد ناخالص ملي سرانهكم درآمد4/43/21/24/20/24/0درآمد متوسط به پايين 0/4 6/1 4/2 4/3 1/1 3/2درآمد متوسط به بالا 5/2 8/1 7/1 6/3 4/1 2/2پردرآمد 1/3 6/0 5/2 4/2 6/0 8/1
از لحاظ منطقه‌‌اي هم بررسي‌هاي آماري (جدول 2-2) نشان مي‌دهد كه به جز كشورهاي جنوب شرقي آسيا كه دو دهه رشد سرانه 4/6 و 1/6 درصدي داشته‌اند، بقيه مناطق جهان از رشد مطلوبي برخوردار نبوده‌اند. اروپا در دهه 90 در ركود بوده، و آسياي مركزي هم در بحران انتقال از اقتصاد متمركز به اقتصاد آزاد قرار داشته‌اند. وضعيت امريكاي لاتين و خاورميانه و افريقاي شمالي نيز با رشد حدود يك درصدي مساعد نبوده‌ است، اما بدتر از همه رشد منفي فقيرترين منطقه جهان يعني افريقاي پايين صحرا مي‌نمايد. در مجموع، جهان در اين دهه بيش از يك درصد رشد سرانه درآمدي نداشته‌ است.
بهطوردقيق‌تر وجزئي‌تر، مي‌توان به جدول 3-2 نظر كرد كه در مورد كشورهاي خوش شانس و بدشانس از لحاظ وضعيت رشد سرانه اشاره مي‌كند. چين و ويتنام در صدر كشورهاي خوش شانس دهه 1990 بوده‌اند، و كنگو و سيرالئون بدشانس‌ترين‌هاي اين دهه به شمار رفته‌اند. البته، در دهه 1990 كشورهاي بلوك شرق سابق در اروپاي شرقي و آسياي مركزي بدون استثنا رشد منفي از 3/11- تا 4/0- داشته‌اند و از فقر به سمت فلاكت تغيير جهت داده‌اند. بنابراين، ادعاي كساني مثل دالر و كراي كه عصر جهاني شدن را عصر افزايش رشد مي‌دانند، با موارد نقض بي‌شماري مواجه است. بلي، كشورهايي مثل هند و چين و سنگاپور كه امكان دسترسي به بازارهاي كشورهاي توسعه يافته را به هر علتي پيدا كرده‌اند، از مزاياي جهاني شدن تا حدي برخوردار شده‌اند.

2. حقايق نابرابري در جهان
به‌طور معمول، مسئله نابرابري در چهار قلمرو بررسي مي‌شود. اين چهار قلمرو به ترتيب‌ عبارت‌اند از:
1. نابرابري در قلمرو ملي؛
2. نابرابري در قلمرو بين گروه‌هاي قومي، نژادي و منطقه‌اي؛
3. نابرابري درون خانوار بين جنس زن و مرد و بين دختر و پسر؛
4. نابرابري بين ملل.
اما آن‌چه در اين قسمت بدان توجه مي‌شود، مسئله نابرابري بين‌المللي است. شكل زير توزيع درآمد جهان را نشان مي‌دهد. جمعيت جهان به پنج بيستك تقسيم شده كه ثروت‌مندترين بيستك 83% درآمد دنيا را به خود اختصاص مي‌دهد، در حالي كه بيستك فقير فقط 4/1% درآمد دنيا را دارد. متأسفانه هر چقدر دنيا ثروت‌مندتر مي‌شود، وضعيت نابرابري بدتر مي‌شود؛ در دهه 1960 ميلادي، درآمد بيستك ثروت‌مند سي برابر بيستك فقير دنيا بود، اما امروزه اين نسبت هشتاد برابر شده است.
مطابق تحقيق ارزنده‌اي كه فرانسيس بورگيگنون و كريستين موريسن در مورد توزيع درآمد مردم جهان از سال 1992-1820 يعني براي دوره بعد از انقلاب صنعتي تا اواخر قرن بيستم انجام داده‌اند، مشخص شده كه سهم بيست درصد فقير شهروندان دنيا از درآمد جهان در سال 1820، 5/4% بوده در حالي كه در سال 1992 بدتر شده و به دو ‌درصد رسيده است. اين در حالي است كه سهم ده درصد ثروتمند شهروندان دنيا از1/43% به 4/53% افزايش يافته است. همين‌طور وضعيت ضريب جيني،2 از 504/0 به 663/0 افزايش يافته كه بدتر شدن نابرابري در سطح جهان را نشان مي‌دهد.
جدول 2ـ2ـ درصد سهم درآمدي اغنيا و فقراي دنيا و ضريب جيني آنها
از سال 1992ـ1820
سال18201850187018901910192919501960197019801990سهم‌ درآمد 20% پايين5/446/33/39/28/24/23/229/12سهم درآمد 10% بالا1/436/45481/50511/504/518/499/504/514/53ضريب جيني504/0538/0565/0592/0614/0621/0641/0635/0654/0657/0663/0

3. حقايق فقر در جهان
فقركه همواره قرين بشر بوده، از حقايق مزمني است كه قرن‌ها جزء سرنوشت و تقدير انساني به شمار ‌آمده و در هر عصري به نحوي با آن دست و پنجه‌نرم كرده‌اند. اما به‌جز برهه‌هايي از دوران باشكوه صدر اسلام و تمدن اسلامي‌كه بنا به نقل، فقيري وجود نداشته تا از بيت‌المال زكات دريافت كند، بشر همواره در مبارزه با ‌اين پديده شوم مشكل داشته و حتي صنعتي‌شدن و رشداقتصادي بلندمدت نيز نتوانسته ريشه فقر را بركند. البته رشد اقتصادي و انقلاب صنعتي و آگاهي فقرا از پيشرفت‌هاي مادي سبب شده كه آنها در حال حاضر فقر خويش را كشف كنند و به‌دنبال رفع آن از هر طريق ممكن باشند. مهاجرت به شهرها و كشورهاي ثروت‌مند يكي ازپي‌آمدهاي ‌اين كشف است. به‌طور كلي از اوايل قرن نوزدهم ميلادي، تفاوت ميان نحوه زندگي مردم مناطق مختلف جهان شناخته شد و بروز نابرابري‌ها و بي‌عدالتي‌ها و عواقب آن، انديش‌مندان و نظريه‌پردازان را به ارائه فرضياتي پيرامون علل و عوامل مؤثر در پيدايش فقر واداشت.‌اين تلاش‌ها به‌ويژه پس از جنگ جهاني دوم و كشف فقر فزاينده كشورهاي جهان سوم اوج گرفت. راهبردهاي رشد اقتصادي، رشد اقتصادي همراه با توزيع، و راهبرد نيازهاي اساسي و...، به منظور بهبود شرايط زندگي مردم ‌اين كشورها طراحي شدند، اما متأسفانه آثار توزيعي‌اين راهبردها آن‌چنان كه بايد سرريز نشد و به حاشيه قرارگرفتن كثيري از مردم و گسترش پديده فقر انبوه3 انجاميد. در دهه 1980 نيز با اتخاذ سياست‌هاي تعديل، ‌اين اكثريت خاموش به فراموشي سپرده شد تا جايي كه بانك جهاني،‌ اين دهه را دهه از دست رفته براي فقر4 ناميد. نتيجه ‌اين راهبردها، بر اساس برآورد بانك جهاني در سال 1990،‌ وجود بيش از3/1 ميليارد انسان فقير در‌اين كشورهاست. از ‌اين رو، جهت حل‌اين معضل، دهه 1990 را دهه جنگ با فقر5 يا دهه تغيير راهبردهاي توسعه از راهبردهاي رشد به راهبردهاي فقرزدايي6 ناميدند.
گزارش سازمان ملل به خوبي روشن مي‌كند كه در عصر جهاني‌سازي اراده سياسي لازم براي ايجاد عدالت اقتصادي علي‌رغم همه شعارهاياهداف هزاره توسعه7 وجود ندارد. در سال 2000ميلادي اعضاي سازمان ملل بر سر اهداف هزاره توسعه به توافق رسيدند. هدف از اين برنامه، كاهش پنجاه درصدي فقر در جهان تا سال 2015 اعلام شد. حل مشكلاتي نظيرگرسنگي، بيماري، بي‌سوادي، صدمه به محيط‌زيست و گسترش ويروس اچ‌.آي.‌وي و ايدز از جمله معيارهاي سنجش تحقق اين هدف بود. برنامه توسعه سازمان ملل مي‌گويد اين اهداف قابل تحقق است، اما تنها درصورتي كه كشورهاي فقير اصلاحات‌ همه‌جانبه را پي‌گيري‌كنند و كشورهاي ثروت‌مند نيز با بهبود شرايط تجاري و افزايش كمك به كشورهاي فقير به اين اصلاحات واكنش نشان دهند. اما واقعيت اين است كه نظام سرمايه‌داري دغدغة فقرزدايي ندارد. به گفته سازمان ملل شمار افرادي كه روزگار خود را در شرايط نكبت‌بار زاغه‌نشين‌ها سپري مي‌كنند، تقريباً به يك‌ ميليارد نفر، يعني يك‌ ششم جمعيت ‌جهان رسيده ‌است. سازمان‌ملل معتقد است كه بدون اعمال تغييرات‌بنيادي، شمار اين‌‌افراد ‌طي‌سي سال آينده دوبرابر خواهدشد. اين سازمان مي‌گويد تا سال 2050، ممكن‌است 5/3 ميلياردنفر از جمعيت شش‌ميلياردي شهرنشين زمين در زاغه‌ها زندگي كنند.
امروزه براي تفكيك فقرا از غيرفقرا از شاخص‌هاي رفاه اقتصادي خاصي به نام خطوط فقر مطلق و نسبي8 استفاده مي‌كنند.

فقر نسبي:
گاهي به تمركز بر فقيرترين جزء (يعني بيست، يا چهل درصد) جمعيت علاقه‌منديم؛‌ اين‌ها فقراي نسبي هستند. وقتي بدين صورت تعريف مي‌كنيم، روشن است كه فقرا هميشه با ما هستند. اغلب سودمند است كه چنين شاخصي داشته باشيم تا برنامه‌هايي كه براي كمك به فقرا آماده مي‌شوند، هدف‌گيري كنيم. همان‌طور كه كشورها وضعيت بهتري پيدا مي‌كنند، معمولاً خط فقر بالاتري انتخاب مي‌كنند. به‌طور مثال، اتحاديه اروپا به‌طور نوعي فقرا را به مثابه كساني كه درآمد سرانه‌شان زير پنجاه در‌صد ميانه است، تعريف مي‌كند. هنگامي‌كه درآمد ميانه افزايش مي‌يابد، خط فقر نيز بالا مي‌رود.9

فقر مطلق:
راواليون و ديگران سال (1991ميلادي) اولين‌بار فقر مطلق را تعريف كردند. آنان درك فقر را در فقيرترين كشورها، جاي‌گزين خط فقر 31 دلار در ماه نمودند. پس از آن تعريف مذكور به 42/30 دلار تغيير يافت و بعد از آن به يك دلار در روز تبديل گشت. بعد، خط فقر يك دلار در روز توسط بانك جهاني، به عنوان تعريف رسمي فقر مطلق اتخاذ و پذيرفته شد. خط فقر ديگري كه در ادبيات مطرح گشت، ارقام اوليه را به دو دلار در روز افزايش داد.10
با استفاده از دو شاخص يك دلار و دو دلار براي خط فقر مطلق تا سال 2000 ميلادي آمار زير به‌دست آمده است:
تخمين1200 ميليوني جمعيت جهان كه با كمتر از يك دلار در روز زندگي مي‌كنند.
متجاوز از دو ميليارد مردمي‌كه در سراسر جهان با كمتر از دو دلار در روز زندگي مي‌كنند.
جدول 2-3 نرخ فقر مطلق و نسبي در مناطق گوناگون جهان11
مناطق گوناگون جهان(فقر مطلق) درصد فقراي با كمتر از يك دلار در روز(در1998ميلادي)(فقر نسبي) درصد فقراي با كمتر از يك‌سوم ميانگين‌مصرف ملي سال 1993(در 1998 ميلادي)آسياي شرقي و پاسيفيك3/156/19همان بدون چين3/116/24اروپا و آسياي مركزي1/56/25امريكاي لاتين و كارائيب6/154/51خاورميانه و افريقاي شمالي9/18/10جنوب آسيا0/402/40افريقاي پايين صحرا3/465/50كل دنيا0/241/32كل دنيا بدون چين2/260/37 جدول 3-2 نرخ‌هاي مطلق و نسبي فقر را براي مناطق مختلف دنيا ارائه مي‌كند. براي چگونگي مقايسه مناطق با يك‌ديگر، بايد ديد كه چه معياري براي فقر به‌كار گرفته مي‌شود(خط فقر نسبي معيار باشد يا خط فقر مطلق). به‌طور مثال، با شاخص مطلق كمتر از يك دلار در روز، افريقاي پايين صحرا بالاترين نسبت جمعيت فقير را دارد. از سوي ديگر، كشورهاي امريكاي لاتين و كارائيب بالاترين نسبت جمعيتي را دارند كه زير ميانگين مصرف ملي زندگي مي‌كنند.
مطابق آمار فوق، خاورميانه و شمال افريقا بهتر است بر كاهش فقر نسبي تأكيد كنند، زيرا فقر مطلق آنها بسيار ناچيز است. در عوض، افريقاي پايين صحرا و جنوب آسيا مي‌بايست بر كاهش فقر مطلق تأكيد كنند زيرا مشكل اصلي آنها فقدان غذا، و بهداشت كافي است.
به‌هر روي، آمارها نشان مي‌دهند كه اين نوع از جهاني‌شدن، نه تنها موجب رشداقتصادي پايدار نمي‌شود، بلكه نابرابري بين‌المللي را افزايش مي‌دهد و فقر را نيز ريشه‌كن نمي‌كند. برنامه توسعه سازمان‌ملل12 در گزارش سال 2003‌ميلادي خود درباره توسعه انساني گفت با توجه به روند فعلي، برخي كشورهاي افريقايي تا سال 2165ميلادي قادر به غلبه بر فقر نخواهند بود. اين سازمان گفت پيشروي به سوي تحقق اهداف هزاره توسعه رضايت‌بخش نبوده و موفقيت در زمينه آن هنوز قطعي نيست.

نياز به دكترين عدالت اقتصادي
عدالت‏ هدف نهايي نظام‌ اجتماعي فرهنگي اسلام تعيين شده است. عدالت از فضايلي است كه به وسيله اسلام حيات و زندگي را از سر گرفت و ارزش فوق‌العاده يافت. اسلام به عدالت، تنها توصيه نكرد و يا تنها به اجراي آن قناعت نكرد بلكه ارزش آن را بالا برد و آن را هدف نهايي نظام اجتماعي فرهنگي خود در سطح محلي، ملي، منطقه‌اي و جهاني اعلام كرد. البته تحقق عدالت در سطوح جهاني، به وجود آمادگي جهاني و رهبر جهاني مشروط خواهد بود. از مصاديق بارز آمادگي جهاني، يأس و نوميدي از پارادايم غالب سرمايه‌سالارانه جهاني است؛ همان‌طوري كه يأس از نظام كمونيستي، به فروپاشي ابرقدرت شرق انجاميد، با وجود اين، رهبري جهاني بايد عظمتي داشته باشد كه فقط در امام زمان(عج) متحقق است.
اما آمادگي جهاني در صورتي امكان‌ مي‌پذيرد كه مردم دنيا با آموزه‌هاي عادلانه آن امام همام آشنا شوند. در مبحث اقتصاد، مهم‌ترين آموزه كه رفاه اقتصادي را به ارمغان مي‌آورد، بحث رشد عادلانه موافق فقراست، چرا كه اگر رشد اقتصادي تحقق يابد، نابرابري به‌طور مداوم كاهش يابد، فقر ريشه‌كن شود، و البته، مصرف متعادل و بهينه گردد عدالت اقتصادي تام و تمام در جوامع حاكم مي‌شود؛ اين همان آرمان اسلام و اولياي الهي در طول تاريخ در قلمرو اقتصاد است. اين آرمان امروزه در كشور ما امكان تحقق نسبي را دارد، و مي‌توان آن را اجرايي كرد. و از اين طريق، بايد آن را به عنوان دكترين مهدويت در قلمرو اقتصاد به جهانيان عرضه كرد و به عنوان دكترين رقيب در مقابل دكترين تعديل اقتصادي يا اجماع واشنگتني‌ و همين‌طور در مقابل دكترين اجماع فراواشنگتني‌ مطرح نمود.
آموزه‌هايي كه با آموزه‌هاي جهاني‌شدن سرمايه‌داري بتوانند مقابله كنند، چيستند و چگونه مي‌توان بين رشد اقتصادي پايدار و عادلانه هم‌آهنگي و هم‌سويي ايجاد كرد؟ اينها پرسش‌هايي است كه در اين مرحله از مقاله بايد بدانها پرداخته شود. از اين جهت، به نظر مي‌رسد كه بايد مراد از دكترين و آموزه‌هاي عدالت اقتصادي مهدوي را تبيين كرد و سپس اجزاي آن را تشريح نمود.

مفهوم دكترين
واژه دكترين13 در فرهنگ غربي ـ مسيحي به معناي آموزه، و دستور‌العمل، اصل يا مجموعه اصول در يك شاخة دانش يا يك نظام اعتقادي (اعتقاد ديني) اصل حقوقي كه از طريق تصميمات گذشته اخذ شده، اعلان سياست بنيادين حكومت به‌ويژه درعرصة روابط بين‌الملل است.14 در مورد سياست خارجي و روابط بين‌‌الملل، در دائرة‌المعارف‌ ويكي‌پديا آمده است:
دكترين عبارت‌است از مجموعه اصول بنياديني كه در سياست خارجي يك كشور به‌كار گرفته مي‌شود. از اين رو، دكترين بيان‌گر توافق گسترده‌اي است كه آن‌چه حقيقت تلقي شده را در طول يك سلسله اقدامات و اعمال، محقق مي‌كند. دكترين در اين معنا همواره بيان‌گر ابتكارات يك رهبر سياسي خاص است كه به نام وي خوانده مي‌شود، مثل دكترين مونروئه و دكترين آيزنهاور. در امريكا اين رسم رايج است كه هر رئيس جمهور دكترين خود را داشته باشد.
نكته مهم در اين مفهوم سياسي آن است كه رئيس جمهورهاي ايالات متحده از آن در جنگ سرد عليه شوروي سابق استفاده مي‌كرده‌اند. امروزه نيز دكترين بوش در مورد مبارزه با تروريسم او در جنگ سرد با اسلام به‌كار مي‌رود. ويكي‌پديا همين‌طور معاني ذيل را براي واژه دكترين ذكر مي‌كند:
گاهي دكترين تنها يك واژه بلندپروازانه است براي يك شعار؛
دكترين هم‌چنين در فرآيند عمليات پيچيده در جنگ به كار مي‌رود. نمونه بارز اين معنا از دكترين، تاكتيكي است كه در آن مجموعه‌اي از مانورها، نيروها و تسليحات خاص به مثابه يك ره‌يافت پيش‌فرض در حمله خاص به كار گرفته مي‌شود.
در نسخه كينگ‌جيمز عهد عتيق واژه آموزه شش بار و معمولاً در ترجمه واژه عبري leqakh به معناي دستورالعمل يا در معناي دقيق‌تر آن‌چه بايد دريافت شود، به كار رفته است. اين واژه در متن عهد جديد جيمزكينگ نيز بيش از پنجاه بار به‌كار رفته است كه اغلب در مورد تعليم يا دستورالعمل‌هاي عيسي مسيح و كمتر در مورد تعاليم ديگران به كار رفته است. دكترين در كاربرد مفرد خود تنها به تعاليم مسيح اطلاق شده است و در كاربرد جمع خود در مورد تعاليم ديگران كه از نظر مسيحيان باطل محسوب مي شوند، به كار رفته است.15
با توجه به معاني واژه دكترين كه در فرهنگ مسيحي ـ غربي، ميبايست بر نقش آموزههاي ديني در معناي اين واژه تأكيد كرد. ريشه اين لغت نيز به معناي دستورالعمل و راه‌نماست. با چنين محتوايي، واژه دكترين در زندگي غير‌ديني نيز رواج مي‌يابد. در عرصه سياسي‌ ـ اجتماعي، واژه دكترين بيشتر بيانگر ديدگاه‌هاي اعلامي و سياست‌هاي رهبران سياسي در جنگ سرد با دشمن واقعي يا خيالي است.16
حال اگر ما در عصر غيبت بخواهيم از دكترين مهدويت سخن بگوييم، مي‌توانيم به دو گونه از آن استفاده كنيم:
اول اين‌كه ميبايست آن را به صورت آموزه‌هاي بنيادين اسلام، همانند سنت مسيحي به كار ببريم. از اين حيث دكترين مهدويت شامل آموزههاي اسلامي درباره منجي موعود و زندگي در مدينه فاضله اسلامي خواهد بود. طبيعي است با توجه به ويژگي كلان آموزه مهدويت اسلامي، ابعاد مختلفي از آن را ميتوان استخراج و تبيين نمود.
گونه دوم استفاده از اين واژه، مي‌تواند اين باشد كه به‌طور مثال،‌ رهبري سياسي ايران اسلامي در جنگ سرد عليه شيطان بزرگ و عليه راهبردهاي اقتصادي رشد ناعادلانه، از دكترين عدالت اقتصادي مهدوي فقر است كه حامل رشد اقتصادي پايدار، عادلانه، و موافق استفاده كند البته، زمان استفاده از اين واژه مهم است. به نظر مي‌رسد، زمان استفاده از اين واژه وقتي است كه نسيمي از اين نوع رشد عادلانه در ايران وزيده باشد، و مردم ايران موفقيت نسبي آن را احساس كرده باشند. در آن صورت، هنگامي كه اين دكترين اقتصادي در روابط بين‌الملل مطرح مي‌شود، هم مردم ايران احساس صداقت و افتخار خواهند داشت و از آن با جان و دل حمايت مي‌كنند، و هم اين متاع در بازار دنياي اسلامي و غيراسلامي مشتري فراوان خواهد داشت. در نتيجه،‌ آن آمادگي جهاني براي ظهور حضرت‌(عج) فراهم خواهد شد.
به نظر مي‌رسد، دكترين مهدويت اگر بخواهد اثربخش باشد، بايد به همين معناي دوم به‌كار برود. بنابراين، لازم است كه ابعاد اين دكترين بسط داده شود تا نخبگان فكري مستقر در جايگاه‌هاي رهبري و كارگزاري شيعه به شناخت عملياتي از آن رسيده باشند و تحقق آن را سياست اصلي خود قرار دهند. اين امر باعث مي‌شود تا زمينه‌سازي براي تحقق اين ايده جدي گرفته شود. چگونگي انتقال از وضع موجود به وضع موعود و مطلوب، كه در تعبير امروزي‌ها چشم‌انداز ناميده مي‌شود، رسالت اصلي دكترين مهدويت است.

مفهوم عدالت اقتصادي
عدالت اقتصادي به معناي فرآيند تصميم‌گيري مبتني بر اسلام است كه امور را به سه امر الهي، امور عمومي،‌ و امور خصوصي تقسيم مي‌كند. عدالت اقتصادي، در زمينه توليد به عدالت در حفظ و گسترش ثروت يعني رشد اقتصادي پايدار، در زمينه توزيع به عدالت در توزيع ثروت،‌ و در زمينه مصرف يا رفاه اقتصادي يا تقليل كمبود كالاها و خدمات كه هدف نهايي خرده‌نظام اقتصادي اسلام است، به آموزة كفايت مي‌رسد. عدالت اقتصادي متضمن نظم فردي و اجتماعي در حوزة اقتصاد است و اصول اخلاقي را به اعطا مي‌كند تا در سازوكارها و نهادهاي اقتصادي تجلي يابند. اين سازوكارها و نهادها تعيين مي‌كنند كه چگونه شخص در زندگي كار و كسب انجام دهد، وارد قراردادها شود، با ديگران كالاها و خدمات را مبادله كند و علاوه بر اين، بنياد مادي مستقلي را براي معيشت اقتصادي‌اش ايجاد كند.17

دكترين عدالت اقتصادي مهدوي
دكترين عدالت اقتصادي مهدوي با چهار شاخص رشد اقتصادي پايدار، كاهش مداوم نابرابري، حذف فقر، و مصرف حد كفاف، شناسايي شده است.18
رشد اقتصادي پايدار افزايش بلندمدت ظرفيت توليد به منظور افزايش عرضة كل است تا بتوان نيازهاى جمعيت را تأمين كرد. صفت پايداري بر رشدي تأكيد دارد كه در آن نيازها و رضايت‌مندي افراد همراه با افزايش كيفيت زندگي انسان، تأمين مستمر مي‌شود. در حكومت امام زمان‌(عج) اين ويژگي به نهايت حد خود مي‌رسد. ابوسعيدخدري از پيامبراكرم( نقل مي‌كند كه فرمود:
امّت من در زمان مهدي‌(عج) به گونه‌اي از نعمت برخوردار مي‌شوند كه هرگز پيش از آن مشابه آن بهره‌مند نبودهاند، آسمان پي‌درپي بر آنان مي‌بارد و زمين از روييدني‌هايش هيچ فروگذار نمي‌كند.19
كاهش مداوم نابرابري به معناي كاهش انواع نابرابري‌هاي اقتصادي در سطح ملي، نژادي و قومي، خانوادگي و منطقه‌اي و بين‌المللي است. مضمون برخي از روايات نشان‌دهنده اين نكته است كه انواع تبعيض‌ها و تجاوزها در جامعه مهدوي مرتفع مي‌شود و عدل در هر جا كه جامعه‌اي انساني وجود داشته باشد، گسترش مي‌يابد. از امام باقر‌(ع) نقل شده است:
در حكومت قيام‌كننده اهل‌بيت پيامبر‌( قسط و عدل(به معناى عدم تبعيض در تقسيم بيت‌المال و رعايت حقوق مردم) به طور كامل اجرا خواهد شد.20
منسوب به اميرمؤمنان علي‌(ع) است كه: لو تمثّل لي الفقر رجلاً لقتلته؛ اگر فقر در برابر من به صورت انساني مجسم گردد، البته او را مي‏كشم21. جامعه مهدوي موفق به حذف كامل فقر مي‌شود، زيرا از يك طرف سرمايه‌هاى مادى فوق‌العاده زياد مى‌گردد و رشداقتصادي پايدار پديد مي‌آيد، و ازطرف‌ديگر، اين‌امكانات به‌نحو عادلانه توزيع مى‌گردد و از ‌اجحاف و تعدى سودجويان تكاثر‌طلب جلو‌گيري‌ مى‌شود، و در نهايت، مردم نيز از نظر غناى روحى و سطح اخلاق و معرفت و تقوى چنان اوج مى‌گيرند كه دامنه حرص و آز كه سرچشمه تكاثر و بخل و احتكار و تنازع است، برچيده مى‌شود. در حديثى از امام صادق‌(ع) چنين مى‌خوانيم:
هنگامى كه قائم ما قيام كند... زمين (باتدبير امام و تلاش صادقانه مردم) گنج‌ها و ذخاير گران‌ب‌هاى خود را آشكار مى سازد. آن‌چنان‌كه مردم آن‌را باچشم‌خود مى‌بينند (آن‌چنان غناى ظاهرى و معنوى مردم را فرا مى‌گيرد) كه نمى‌توانيد كسى‌را پيدا كنيد كه هديه شما را بپذيرد، و يا زكات مال را قبول كند. همه مردم به آن‌چه خدا از فضلش به آنها روزى داده مستغنى و بى‌نياز مى‌شوند.22
از ديدگاه اسلام حتي اگر رشد اقتصادي پايدار،‌ كاهش نابرابري، و حذف فقر تحقق يابد، ولي مصرف در نظام اقتصادي متعادل نباشد، عدالت اقتصادي تحقق نيافته است. سرزنش مترفين، مسرفين، و مبذّرين در قرآن كريم و سنت معصومان‌ گواه صدق اين مدعاست، زيرا اين سرزنش اطلاق دارد، و زماني را شامل مي‌شود كه رفاه اقتصادي براي همه فراهم باشد. حرمت اتراف و اسراف و تبذير، اقتصاد اسلامي را از اقتصاد سرمايه‌داري و ديگر مكاتب مادّي اقتصادي جدا مي‌كند. از ديدگاه اسلام، مصرف‏گرايي و افسارگسيختگي در تأمين لذت‏هاي حيواني به شدت محكوم است. به همين دليل، تخصيص درآمد در مورد نيازهاي مشروع و امكانات مصرفي نبايد با سطح زندگي عموم مردم تفاوت بسياري داشته باشد؛ به‏گونه‌اي كه از نظر عرف، زندگي اشرافي و مترفانه محسوب شود. در واقع مي‏توان گفت اتراف نيز نوعي اسراف است؛ با اين تفاوت كه اسراف به معناي زياده‏روي در يك مورد معين از مخارج زندگي است. ولي اتراف، زياده‏روي در تنظيم سطح زندگي و گذشتن از حد مورد قبول زندگي اجتماعي است. از اين رو، حرمت اسراف، دليل ديگري بر حرمت اتراف خواهد بود. برخلاف عصر جهاني‌سازي سرمايه‌سالارانه كه نيازهاي واقعي با نيازهاي كاذب، توسط بيشتر مردم دنيا تشخيص داده نمي‌شود و مصرف‌گرايي از طريق جامعة مصرفي جهاني به دو جامعه ديگر متوسط و فقير با تبليغات و چشم و هم‌چشمي سرايت مي‌كند.23
در جامعه مهدوي، حكمت و عقل عملي بشر بر اثر تقوا به تكامل مي‌رسد و مردم به آن روشن‌بيني خاص قرآني مي‌رسند. امام باقر(ع) در روايت ابوخالد كابلى مى‌فرمايد:
هنگامى كه امام قائم‌(عج) ظهور كند، شعاع نورانيت و هدايتش همه بندگان خدا را فرا مى‌گيرد، و عقول مردم متمركز و اخلاقشان به واسطه آن امام بزرگوار كامل مي‌شود.24
رفتار امام(عج) بمثابه انساني كامل به‌همراه ياران خالص و كامل خود در عرصة فردي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي، و اقتصادي به‌تدريج نهادهاي قديمي ضعيف يا شيطاني را اصلاح يا تغيير داده و نهادهاي جديدي ابداع كرده و ساختارهاي جديدي را به‌وجود مي‌آورد و آن ساختارها به تدريج تعداد انسان‌هاي كامل و نخبه و نوآور را تكثير مي‌كند. و اين فرايند تأثير متقابل نوآوران را در نهادهاي قديم و نهادهاي جديد را در افراد جامعه جهاني اهداف جهاني‌سازي مهدوي، در زمينه تشخيص نيازهاي واقعي از نيازهاي كاذب و قوام بودن مال و مصرف حد كفايت براي همگان محقق خواهد ساخت.
در آن عصر، بشر قوام بودن مال را به‌طور كامل درك مي‌كند و ارزش‌ها و نهادهاي جديد، قدرت ترك اسراف و تبذير و اتراف را براي انسان‌ها امكان‌پذير مي‌كنند. هنگامي كه قوام بودن مال به نحو صحيح درك شود، عقلانيت اقتصادي با ارزش‌هاي واقعي هستي هم‌آهنگ ‌مي‌شود و كارايي مطلق اقتصادي (كارايي بدون هزينة اجتماعي) تحقق مي‌يابد. رسول خدا( درباره درك عميق آدميان، حتي مجرمان و گنهكاران آن عصر نسبت به اموال مي‌فرمايد:
زمين بهترين چيزهايي كه در دل دارد، بيرون مي‌ريزد، مانند پاره‌هاي طلا و نقره. آن گاه قاتل مي‌آيد و چنين مي‌گويد: براي اين‌ها دست به قتل زدم و كسي كه قطع رحم كرده است، مي‌گويد: اين باعث قطع رحم شده بود. دزد مي‌گويد: براي اين دستم بريده شد. پس همگي طلا را رها مي‌كنند و چيزي از آن برنمي‌دارند.25
حال با تبيين شاخص‌هاي عدالت اقتصادي مهدوي مي‌توان به تشريح وظايفي كه مردم و دولت در عرصة ايجاد و تحقق اين شاخص‌ها بايد انجام دهند پرداخت. در اين باره، احكام عدالت اقتصادي را با شاخص‌هاي پيش‌گفته، يعني رشد پايدار اقتصادي، كاهش مداوم نابرابري‌ها، حذف فقر بطور فهرست‌وار بررسي مي‌كنيم. اميد است كه در مجالي واسع بطور تفصيلي به اين مهم پرداخته شود.
1. احكام رشد اقتصادي پايدار
افزايش توليد و ثروت از يك‌سو به پيشرفت فنّ‌آوري و علوم جديد از جمله علم اقتصاد بومي بستگي دارد(جنبة عيني توليد)، و از سوي ديگر، به تطبيق اين پيشرفت‌ها با شرايط نهادي و هنجاري مرتبط با توليد مرتبط است (جنبة ذهني توليد).26 در قسمت اول، يعني جنبة عيني توليد، اسلام نه تنها بر وجوب كفايي يادگيري تمامي علوم و فنون مورد نياز جامعه تأكيد دارد، بلكه مسلمانان را به توان‌مندي و عزّت‌مندي كامل در روابط خود با ديگران و نقش رهبري در نظام جهاني فرا مي‌خواند.27 اما در قسمت دوم، يعني جنبة ذهني توليد، اسلام ضمن تشويق به كار و توليد و انباشت سرمايه‌‌هاي انساني و فيزيكي و مالي، و بهره‌وري كامل از اين سرمايه‌ها، احكام و قوانيني در معارف فقهي خود آورده است كه وظايف بخش خصوصي، دولت و فقرا را روشن نموده است. اين وظايف به ترتيب عبارت‌اند از:
يكم. وظايف بخش خصوصي:
احكام رشد اقتصادي پايدار در حوزة تكاليف بخش خصوصي عبارت‌اند از:
1. حرمت فعاليت‌هاي عقيم و تشويق به امور مولد؛
2. حرمت اسراف، و تبذير، و تشويق به پس‌انداز و سرمايه‌گذاري؛
3. حرمت كنز و زراندوزي، و وضع ماليات بر آن؛
4. تحريم بيهوده‌كاري، حرمت سؤال و گدايي و ابراز نياز؛
5. احكام ارث؛
6. حرمت فعاليت‌هاي ربوي؛
7. استفاده از عقود مورد تأييد اسلام در فعاليت‌هاي اقتصادي(نك: اقتصادنا، ص331 -320).
دوم. وظايف بخش دولتي:
وظايف دولت در بسترسازي براي رشد اقتصادي پايدار به ترتيب ذيل است:
1. سرمايه‌گذاري براي پرورش نيروي انساني ماهر؛
2. انباشت سرمايه فيزيكي به ويژه در امور زيربنايي؛
3. نظارت بر بهره‌وري؛
4. مداخلة مسئولانة دولت در مبادله(به مثابة جزيي از فرايند توليد)؛
5. كاهش انواع نابرابري‌هاي اقتصادي(تأثير كاهش نابرابري در رشد)؛
6. نظام جامع تأمين اجتماعي(تأثير تأمين بر كارايي نيروي كار)؛
7. هزينه‌مند كردن گدايي، بيهوده‌كاري و كارهاي حرام.
سوم. وظايف بخش سوم:
در عصر جديد بخش سومي در حيات اقتصادي كشورهاي جهان در حال شكل‌گيري است كه پاسخي به ناكامي‌هاي بازار(بخش خصوصي: بخش اول)، و دولت(بخش عمومي: بخش دوم) است. بخش سوم كه بخش مستقل يا داوطلب يا بخش اجتماعي اقتصاد نيز ناميده مي‌شود، به دو صورت متصور است:
نخست آن‌كه انسان‌ها وقت خويش را به يك‌ديگر اختصاص مي‌دهند كه طيف وسيعي از خدمات عمومي تا خدمات درماني، تعليم، آموزش و پرورش، هنر، مذهب، و وكالت را شامل مي‌شود، مانند هيئت‌ها و بنيادهاي خيريه، نهضت سوادآموزي و... در اين صورت، انباشت سرمايه انساني صورت مي‌گيرد و بهره‌وري فقرا افزايش مي‌يابد.
ديگر آن‌كه انسان‌ها مال خويش را در اختيار ديگران قرار مي‌دهند، بدون اين‌كه انگيزة سودجويي داشته باشند بلكه انگيزة ديگرخواهي در اين اعمال با شدت و ضعف وجود دارد.
در مورد رشد اقتصادي پايدار، سه وظيفه براي بخش سوم تشخيص داده شد:
1. امر به كار و تلاش(معروف)، و نهي از تنبلي و گدايي(منكر)؛
2. افزايش سطح توليد و اشتغال از طريق گسترش امور عام‌المنفعه؛
3. افزايش تقاضا و گسترش بازار(و در نتيجه، افزايش سرمايه‌گذاري و رشد) از طريق كمك به فقرا.
چهارم. وظايف فقرا:
فقير كسي است كه مخارج ساليانه خود و افراد تحت تكفل خودش را ندارد. او در رشد اقتصادي پايدار دو وظيفة عمده دارد كه به‌طور فهرست‌وار عبارت‌اند از:
1. لزوم انجام كار اقتصادي(كسب رزق و روزي)؛
2. تداوم بر كار درآمدزا و مورد علاقه.
2. احكام كاهش مداوم نابرابري
مسئله برابري اقتصادي از ديدگاه اسلام در سه سطح مطرح مي‌شود.
1. عدم تبعيض در امكانات و فرصت‌ها(بلكه جانبداري از مناطق محروم و فقرا)، و به ديگر سخن، برابري اوليه يا برابري در فرصت‌ها و امكانات28 (عدالت توزيعي در مرحلة قبل از توليد.)؛29
2. برابري كاركردي (عدالت توزيعي در مرحلة پس از توليد؛)
3. توازن اجتماعي يا هم‌سنگي در مصرف (نه درآمد)، يا برابري در وضعيت نهايي،30 يا برابري در نتيجه31 (توزيع مجدد كه به دليل اين‌كه مستلزم دخالت‌هاي تحمل ناپذير در آزادي‌هاي شخصي است، احتياط‌آميز مي‌شود و ممكن است كارايي را كاهش دهد).32
به هر تقدير، مطابق با روش اتخاذشده در مبحث احكام رشد اقتصادي پايدار، وظايف چهار بخش خصوصي، دولتي، سوم، و فقرا در سه سطح فوق از عدالت توزيعي(برابري فرصت‌‌ها، برابري كاركردي، و برابري نهايي) فهرست‌وار بيان مي‌شود:

الف) احكام ايجاد فرصت‌هاي برابر
يكم. وظايف بخش خصوصي:
افراد و بنگاه‌هاي اقتصادي در صورت برابري فرصت‌ها مي‌بايست به احكام ذيل توجه كنند:
1. فقط كار مفيد و انتفاعي حق ايجاد مي‌كند؛
2. كار احتكاري حقي ايجاد نمي‌كند؛
3. حق عموم مردم بر منابع طبيعي؛
4. محدوديت زماني حقوق مالكيت خصوصي(احكام ارث).
دوم. وظايف بخش دولتي:
قرآن در بيان فلسفه احكام مصرف في‏ء مي‏فرمايد: كَي‌ لاَ‌يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ؛33 در اين آيه، غرض از تعلق في‏ء به خدا و رسول(امام مسلمانان)، جلوگيري از گردش ثروت فقط در دست اغنيا و به عبارت ديگر، جلوگيري از پديد آمدن اختلاف طبقاتي معرفي مي‏كند. بنابراين، دولت اسلامي در كاهش مداوم نابرابري‌ها در هر سه‌سطح وظايفي دارد كه اكنون وظايف دولت در سطح برابري فرصت‌ها فهرست‌وار ذكر مي‌شود:
1. مبارزه با تبعيض و انحصارطلبي فرصت‌طلب‌ها؛
2. حق‏محوري و قانون‏گرايي؛
3. برابري عموم مردم در توزيع امكانات عمومي.
سوم. وظايف بخش سوم:
در عصر جديد، اصول كار بخش سوم برخلاف بخش اول (بخش خصوصي) كه بر سود مبتني است، و برخلاف بخش دوم ( بخش دولتي) كه مبتني بر منافع عمومي است، بر خيرخواهي، احسان، تعاون و محبت و كمك به ديگران مبتني است. از اين لحاظ، به‌طور طبيعي، در زمينة كاهش نابرابري و ايجاد فرصت‌هاي برابر، و برابري كاركردي، و برابري در نتيجه، از بخش سوم اين انتظار مي‌رود كه كمك شاياني به نيازمندان و طبقات ضعيف كند.
از سوي ديگر، امروزه تقريباً همه اقتصاددانان نقايص كاركرد بازار رقابت كامل را پذيرفته‏اند، به‏ويژه اثر سوء عمل‌كرد اين بازار بر توزيع ثروت‏ها و درآمدها مورد اتفاق بيشتر اقتصاددانان است. لذا دخالت دولت تا حدى كه نقايض بازار رقابت كامل را مرتفع سازد، تجويز مى‏شود. اما دخالت دولت در امر توزيع كه عمدتاً از طريق ماليات‌ها انجام مي‌گيرد، نيز با ناكارآمدي‌هايي همراه است. وجود بخش سوم در اقتصاد بسياري از نقايص مزبور را مرتفع مى‏سازد و دايره دخالت‏هاى دولت را كم‏تر مى‏كند.
رفع اين نقايص، در فقه اسلام از طريق رابطة انفاق في سبيل‌الله و كار خير انجام مي‌گيرد، و عقودى چون قرض‏الحسنه، صدقه، عاريه، هبه، وقف، وصيت و واجباتى مانند زكات فطره و كفّارات مالى متكفل اجراي اين رابطه خيرخواهانه‌اند مي‌باشند.تبيين نقش هر يك از اين عقود در كاهش نابرابري در هر سه سطح نيازمند مقالات متعددي است. لذا در اين قسمت(سطح برابري فرصت‌ها)،‌ وظايف بخش سوم در هر سه سطح عدالت توزيعي ارائه مي‌‌شود. اين وظايف عبارت‌اند از:
1. انفاق در راه خدا(مواسات و ايثار)؛
2. وقف و نظايرش؛
3. وصيت به مال؛
4. قرض‌الحسنه؛
5. عاريه‏؛
6. هبه (هديه)؛
7. استحباب واگذاري هر آن‌چه مازاد از سرمايه باشد؛
8. اخلاق در بازار و نقش آن در ايجاد تبعيض قيمت‌ها.
چهارم. وظايف فقرا:
فقيران براي اين‌كه فاصله نابرابري خود را نسبت به سطح عمومي درآمد جامعه كاهش دهند، در هر سه سطح كاهش نابرابري تكاليفي بر عهده دارند. اما در سطح برابري فرصت‌ها وظايف آنها به قرار ذيل است:
1. افزايش بهره‌وري؛
2. استفادة مطلوب از فرصت‌ها و وقت‌شناسي؛
3. حق‌طلبي و تلاش براي احياي حقوق؛
4. ياري‌جستن از خداوند و توکّل؛
5. افزودن بر سرمايه اجتماعي.

ب) احكام ايجاد برابري كاركردي
اسلام در زمينة ايجاد برابري كاركردي براي هر يك از بخش‌هاي خصوصي، دولتي، عام المنفعه، و فقرا وظايفي در نظر گرفته است. در اين قسمت، به ترتيب، رفتارهاي اين بخش‌ها به‌طور فهرست‌وار بررسي مي‌شود:
يكم. وظايف بخش خصوصي:
احكام وضعي و تكليفي اسلام در مورد بازارهاي كار و سرمايه به نحوي وضع شده است كه مانع افزايش نابرابري بين نيروي كار و صاحب سرمايه شده، بلكه موجب نزديك شدن اين طبقات به يك‌ديگر نيز مي‌شود. اين احكام به ترتيب عبارت‌اند از:
1. قاعده اول برابري كاركردي: كارگر در حالتي كه روي ماده خام غيرمملوك كاري صورت دهد، تمامي ثروتي كه در فرايند توليد ايجاد مي‌شود به او داده مي‌شود، و عناصر مادي در آن شريك نيستند، زيرا آنها نيروهاي خادم انسان توليدكننده هستند، و در سطح او نيستند، بنابراين، آنها پاداششان را از اين انسان مي‌گيرند و با او در محصول شريك نيستند.
2. پديده ثبات مالكيت: اگر ماده اوليه قبلاً در ملكيت ديگرى درآمده باشد، بنا بر قاعدة ثبات مالكيت هر قدر هم كه با كار بعدى مادّة اوليه تغيير شكل يابد، هم‌چنان مالكيت صاحب اوليه‏اش باقى خواهد ماند.
3. تفكيك مالكيت از ارزش مبادله: اسلام مالكيت را از ارزش مبادله جدا گرفته است، حتى اگر قبول كنيم كه ابزار توليد به ميزان استهلاك خود در تكوين ارزش جديد دخالت دارند، اين امر موجب نمي‏شود كه براى صاحب ابزار در محصول توليدى حقوقى مالكانه بشناسيم.
4. قاعده دوم برابري كاركردي: كار بر روي مادّة خام مملوك غير(مانند پشم در فرايند تبديل آن به نخ و پارچة پشمي) فقط موجب دست‌مزد مي‌شود، و پارچه در مالكيت غير باقي مي‌ماند، و نه كار و نه هيچ يك از عناصر مادي توليد سهمي از مالكيت ندارند.
5. تعيين نوع پاداش منابع توليد: اكنون مي‌خواهيم از خلال بررسي احكام اسلامي، در حالت مملوك غير بودن مادّة خام، پاداشي را كه عناصر يا منابع توليد به دست مي‌آورند، تحقيق كنيم و حدود و كيفيت آن، و در نتيجه اساس نظري اين پاداش را كشف كنيم. با تعيين نوع پاداشي كه به منابع توليد ـ كار، زمين، ابزار توليد و سرمايه ـ داده مي‌شود، به مقدار درآمد مجاز از سوي اسلام كه نتيجه مالكيت يكي از منابع توليد است شناخت پيدا مي‌كنيم، و به دلايل نظري اين درآمد مبتني بر اساس مالكيت آن منابع پي‌مي‌بريم.
1. نيروي كار و دو روش پاداش:
ـ روش دستمزد با ويژگي ضمانت و عدم ريسك؛
ـ روش مشاركت در سود يا محصول با ويژگي ريسك و بازده بالا
2. ابزار توليد و يك روش پاداش(اجاره)؛
3. سرمايه تجاري و يك روش پاداش(مشاركت در سود همراه با تحمل بار خسارت)؛
4. زمين و يك روش پاداش(اجاره).
6. قاعده سوم برابري كاركردي: درآمد فقط مبتني بر اصل كار صرف‌شده (اصل ريزش كار) در خلال پروژه استوار است. براي اين قاعده دو مفهوم ايجابي و سلبي وجود دارد. اين قاعده از جنبة ايجابي اثبات مي‌كند كه درآمد بر مبناي كار صرف‌شده مجاز است، و از جنبة سلبي اثبات مي‌كند كه درآمدي كه مبتني بر اصل كار صرف‌شده در پروژه نباشد، ممنوع است.
7. حرمت ربا يكي از مصاديق جنبة سلبي قاعده سوم.
8. درآمد ريسكي از مصاديق جنبة سلبي قاعده سوم.
9. قاعده چهارم برابري كاركردي: در اسلام محدوديت‌هاي متعددي براي سلطة مالك بر تصرف در مالش وجود دارد، و منابع نظري اين محدوديت‌ها متفاوت است.
دوم. وظايف بخش دولتي:
دولت اسلامي سازوكارهاي لازم را براي ايجاد هم‌آهنگي بين بخش‌هاي مختلف اقتصاد در راستاي اهداف نظام اقتصادي اسلام فراهم مي‌كند. در جهان امروز، يكي از ابزارهاي مجرّب و علمي براي كنترل سلطه سرمايه بر كار و كاهش نابرابري سازوكار برنامه‏ريزي ارشادي است. البته بدون نظريه صحيح علمي و اسلامي از دولت و جامعه مدني اسلامي بحث حدود دخالت دولت در اقتصاد همواره در معرض برداشت‏هاي تفريطي و افراطي ليبرالي و مركانتاليستي است.
به هر تقدير، در زمينة توزيع كاركردي، دولت مي‌بايست از يك سو، نارسايي بازارها34 را پوشش دهد، و از سوي ديگر، به تنظيم بازارهاي كار، كالا، سرمايه، و پول و ارز بپردازد.
سوم. وظايف فقرا:
فقيران براي كاهش نابرابري كاركردي وظايفي به ترتيب ذيل دارند:
1. كار و تلاش بيشتر؛
2. كار بر حسب استعدادهاي ذاتي؛
3. مهاجرت‏هاى شغلى؛
4. خطرپذيرى در برخى امور؛
5. تدبير و برنامه‏ريزى دقيق.

ج) حكام ايجاد برابري نهايي
يكم. وظايف بخش خصوصي:
مي‌توان به وظايف ذيل براي افراد و بنگاه‌ها(بخش‌اول) در جهت ايجاد توازن اجتماعي و برابري در نتيجه تأكيد كرد:
1. ماليات‌هاي اسلامي؛
2. حرمت احتكار؛
3. حرمت اعمالي كه موجب ضرر به ديگران است از جمله انحصارات مضرّ؛
4. حرمت ربا؛
5. قانون ارث.
دوم. وظايف بخش دولتي:
وظايف بخش دولتي در زمينة ايجاد برابري نهايي عبارت‌اند از:
1. اخذ ماليات؛
2. واگذاري منابع طبيعي به مردم (ترجيحاً طبقات محروم و كارآفرين خلاق)[خصوصي‌سازي]؛
3. اعطاي اعتبارات به فقرا؛
4. ابزارهاي ديگر بازتوزيع.
سوم. وظيفة فقرا:
در زمينة كاهش نابرابري‌هاي يا توازن اجتماعي، مي‌توان مهم‌ترين وظيفة فقرا را استغناي روحي دانست. مهم‌ترين دستور عملي ديني در مورد استغناي روح، نگريستن به آن است كه زندگى فروترى دارد.
3. حكام فقرزدايي
حذف فقر يكي از اهداف نظام اقتصادي اسلام است كه بايد تا حد امكان در تحقق آن كوشيد. در زمينة حذف فقر، عقلانيت رفتاري حاكم بر احكام اسلامي در چهار بخش خصوصي، دولتي، سوم، و فقرا را فهرست‌وار بررسي ‌كنيم:
يكم. وظايف بخش خصوصي:
اصل اوليّه و قاعده اصلي در اموال مردم به عنوان بنگاه‌هاي اقتصادي و افراد توليدكننده اين است كه آنها سلطه كامل بر ثروتشان دارند، و كسي حق مصادره آنها را ندارد. با وجود اين، دو نوع واجب از اين اصل استثناء شده است. زكات و خمس از اين قبيل‌ا‌ند. زكات براي فقراست، اما براي سادات فقير ممنوع به شمار مي‌رود. از اين جهت، بخشي از خمس براي رفع فقرشان در نظر گرفته شده است. به نظر مي رسد كه واجبات مالي بخش خصوصي نسبت به فقرا، در سه محور زكات35، خمس، و تكافل عمومي مسئوليت مشترك همه مردم در مورد نيازهاي شديد ديگران باشد كه فهرست مي‌شود:
1. زكات(زكات اموال و زكات ابدان يا زكات فطرة)؛
2. خمس؛
3. تكافل عمومي (مسئوليت مشترك اجتماعي).
دوم. وظايف بخش دولتي:
اسلام بر دولت اسلامي تأمين كامل زندگي شهروندان جامعه اسلامي را واجب كرده است. بدين صورت كه نخست فرصت كار و اشتغال را براي آنها فراهم مي‌كند و از اين طريق همة افراد جوياي كار و توانا بر آن مي‌توانند درآمد آبرومندانه‌اي كسب كنند،‌ اما اگر وضعيت اقتصادي به نحوي باشد كه دولت قادر به تأمين اشتغال كامل نباشد، يا برخي افراد توانايي كار نداشته باشند، يا قادر بر كسب درآمد كافي نباشند، در اين صورت، دولت لازم است تا حدود امكاناتش كمترين رفاه نسبي براي همه اين افراد فراهم كند. اين مهم از سه طريق ذيل امكان‌پذير مي‌شود:
1. ايجاد بسترهاي لازم فرهنگي، قانوني، اداري و تشويقي براي اجرايي شدن اصل تكافل عمومي؛
2. وظيفة دولت و حق فقرا در درآمدهاي عمومي؛
3. وظيفة دولت و تأمين(بيمه‌هاي) اجتماعي.
سوم. وظايف بخش سوم:
آمارها نشان مي‌دهند كه فقر در كشورهاي اسلامي نسبت به ديگر كشورهاي با درآمد مشابه پايين است، زيرا اين كشورها برخوردار از يك سيستم منسجم مهم مسئوليت‌پذيري اجتماعي توسط مردم هستند كه تحت آن سيستم، از يك‌سو، خانواده‌ها كمك‌هايي را براي اعضاي خانواده خود به هنگام مواقع سخت زندگي فراهم مي‌آورند، و از سوي ديگر، بخشي از درآمد از طريق يك سيستم‌ خيريه مذهبي بازتوزيع مي‌شود.36
در اين قسمت، عناويني كه در فقرزدايي توسط بخش سوم نقش دارند، عرضه مي‌شود:
الف) نقش نهاد خانواده در فقرزدايي:
1. نقش نهاد ازدواج در فقرزدايي؛
2. نقش صله رحم در فقرزدايي؛
3. وجوب فقرزدايي از والدين و فرزندان؛
4. استحباب فقرزدايي از ديگر خويشاوندان.
ب) نقش نهاد خيريه مذهبي يا صدقات در فقرزدايي:
1. تعريف صدقه؛
2. آثار و بركات صدقه؛
3. احكام صدقه؛
4. مصارف صدقه؛
5. سامان اقتصادي صدقه.
چهارم. وظايف فقرا:
همان‌طور كه قبلاً در مباحث وظايف فقرا در مورد رشد اقتصادي پايدار و كاهش نابرابري گفته شد، افزايش بهره‌وري، استفادة مطلوب از فرصت‌ها و وقت‌شناسي، حق‌طلبي و تلاش براي احياي حقوق، ياري‌جستن از خداوند و توکّل، افزودن بر سرماية اجتماعي، كار و تلاش بيشتر، كار بر حسب استعدادهاي ذاتي، مهاجرت‏هاى شغلى، خطرپذيرى در برخى امور، تدبير و برنامه‏ريزى دقيق، و نگريستن به آن كه زندگى فروترى دارد، از جملة اموري هستند كه مي‌توان به مثابة وظايف فقرا در رشد اقتصادي پايدار و عادلانه در نظر گرفت. اين امور، در مبحث حذف فقر هم كاربرد دارند، اما در اين قسمت، بر چند وظيفه تأكيد مي‌شود، كه به‌طور فهرست‌وار ذكر مي‌گردد:
1. عزت نفس در برابر ثروتمندان؛
2. قناعت و شكرگزاري؛
3. كراهت سؤال حتي براي نيازمند.
4. احكام‌آموزه كفايت ‌در مصرف
در يك جامعه اسلامي مي‌بايست ‌الگوي مصرف حد كفاف‌ نهادينه گردد. اهميت اين نكته از دو جهت است: جهت اول آموزه‌هاي اسلامي مربوط به حرمت اسراف و تبذير و اتراف است كه بدان اشاره شد؛ اما جهت‌دوم مسئله ضرورت‌زمان براي كشورهاي‌درحال‌توسعه است، زيرا اين‌كشورها هنوز به رشداقتصادي خودپويا نرسيده‏اند، لذا اگر بخواهند از توسعه‌يافته‏ها در مصرف تقليدكنند، لازمه‏اش گذشتن از مرحله بلوغ فني روستو(مرحله توليد انبوه) و رسيدن به مرحله مصرف انبوه است، در حالي كه كشورهاي كمتر توسعه‌يافته‏اي مانند ايران هنوز در مرحله خيز اقتصادي هستند و مي‏بايست به پس‏انداز و سرمايه‏گذاري و توليد بيشتر اهميت دهند تا به مصرف و خريد و ايجاد زباله بيشتر.37 اين نكته نيز نبايد فراموش شود كه يكي از راه‌كارهاي غربي‌كردن جهان‌سوم از طريق گسترش اقتصاد‌مصرف انبوه‌ نخست در ميان نخبگان شهرى و سپس در ميان بخش‌هاى وسيعترى از مردم است.38 البته، نبايد مصارف عرفي و متناسب هر عصر را منع كرد، بلكه محروم كردن مردم و سركوب نيازهاي واقعي خودش نوعي ظلم است، لذا تنها از نيازهاي كاذب مي‌بايست به روش‌هاي مسالمت‌جويانه صرف‌نظر كرد.39
حال مطابق با مباحث‌گذشته، وظايف بخش‌هاي خصوصي، دولتي، سوم، و فقرا در زمينة بهينه‌كردن مصرف مطالبي فهرست‌وار ارائه مي‌شود.
يكم. بخش خصوصي و بهينه‌سازي مصرف
حداقل وظايف بخش‌خصوصي(بنگاه‌هاي اقتصادي) يا بازار در يك نظام
اجتماعي - فرهنگي اسلامي براي بهينه‌سازي مصرف در موارد زير نمودار است:
ـ عدم عرضه كالاهاي لوكس مترفانه
ـ تبليغ مجاز
ـ عدم عرضه كالاها و خدمات حرام
دوم. بخش دولتي و بهينه‌سازي مصرف
مصارف40 و هزينه‌هاي هر دولتي از جمله دولت اسلامي تابعي از اين است كه در چه مرحله‌اي از توسعة اقتصادي خود قرار دارد. با صرف‌‌نظر از چالش‌هايي كه مراحل توسعه روستو41 از لحاظ روش‌شناختي و عموميت با آنها مواجه است، مي‌توان از اين مراحل براي تبيين علل رشد مصارف و هزينه‌هاي دولتي از لحاظ تاريخي مطالبي مطرح كرد. به‌طور مثال،‌ در مرحله اول(جامعه سنتي) دولت وظايفي از قبيل امنيت، عدالت، و توليد كالاهاي عمومي مانند آموزش و پرورش، و بسط فرهنگ ترقي‌خواهي، و سرمايه‌گذاري‌هاي زيربنايي دارد. در مرحله دوم(مرحله انتقال و گذر) نيز علاوه بر تداوم وظايف قبلي به افزايش هزينه در سرمايه‌گذاري‌هاي زيربنايي اقدام مي‌كند. در مرحله سوم(مرحله خيز و جهش اقتصادي) بيشتر هزينه‌هاي دولت به سمت آموزش و بهداشت هدايت مي‌شود. در مرحلة چهارم (مرحلة بلوغ اقتصادي) بيشتر هزينه‌ها به سمت خدمات اجتماعي و تحقيقات مي‌رود. و در مرحله آخر (مرحله مصرف انبوه) توجه دولت به توزيع جلب مي‌شود، زيرا در اين مرحله نابرابري‌هاي كاركردي به اوج خود مي‌رسد. بنابراين، هزينه‌هاي هر دولت تابعي از مراحل رشد و توسعه اقتصادي آن كشور است و نمي‌توان بدون در نظر گرفتن اين مراحل در مورد ميزان مصارف دولتي اظهارنظر كرد. با وجود اين، آن‌چه ارزيابي مي‌پذيرد، اين است كه آيا اندازه دولت در هر مرحله بهينه است، و آيا دولت تا چه حد دچار فساد مالي است؟ آيا سياست‌هاي اقتصادي دولت در حمايت از مصرف‌كنندگان يا توليدكنندگان موجب بهينه‌شدن مصرف در سطح كلان مي‌شود؟ و آيا مصرف مكفي براي همه فراهم مي‌گردد؟
در اين قسمت، فهرستي از وظايف دولت اسلامي در بهينه‌كردن مصرف ارائه مي‌گردد:
1. اندازة بهينة دولت؛
2. به حداقل رساندن فساد مالي؛
3. صرفه‌جويي در وقت و اموال عمومي؛
4. اجراي قانون از كجا آورده‌اي؛
5. وضع ماليات بر مصرف كالاهاي لوكس مترفانه؛
6. وضع يارانه‌هاي موافق فقرا؛
7. معرفي الگوي مصرف شايان تقليد.
سوم. بخش سوم و بهينه‌سازي مصرف
در يك جامعه اسلامي، به‌طور طبيعي، رهبري بخش سوم را نخبگان دانشگاهي و حوزوي، به ويژه روحانيون بزرگ و بزرگوار بر عهده مي‌گيرند. تاريخ مبارزه روحانيان و شهداي فضيلت و آزادي نشان مي‌دهد كه پس از عصر غيبت، روحانيان پرچم عدالت‌خواهي و آزادگي را برداشته‌اند و امروزه نيز مي‌بايست همين‌طور باشد. البته، عصر جديد اقتضا دارد كه نخبگان دانشگاهي نيز با تعهد ايماني و ديني، در رهبري بخش سوم نقش بيشتر و بهتري را بر عهده بگيرند. به هرتقدير، رهبران بخش سوم جامعه اسلامي با رفتارهايي كه انجام مي‌دهند، و سازمان‌هايي كه براي دفاع از مصرف بهينه و مكفي تأسيس مي‌كنند، مي‌توانند به اين مهم اقدام كنند.
چهارم. فقرا و بهينه‌سازي مصرف
در اين قسمت، به اين نكته توجه مي‌شود كه اگر فقرا نتوانند درآمدي كسب كنند تا با آن مصرفشان را سامان دهند، يا خانوادة حمايت‌گري نداشتند، يا به هر علتي دولت و بخش سوم به ‌آنان نتوانست كمك كنند، چه بايد بكنند؟ آيا بايد رو به قبله دراز بكشند و منتظر عزرائيل بمانند تا آنها را از اين زندان دنيا خلاص كند، يا اين‌كه بايد به هر ترتيبي شده براي حفظ جانشان چاره‌اي كنند، چرا كه از اين ستون به آن ستون شايد فرجي حاصل شود؟
در پاسخ بايد گفت كه متون ديني ما سرشار از اين مطلب است كه:
ـ اولاً حفظ جان بر خود شخص واجب است؛
ـ ثانياً اين هدف مي‌بايست در ابتدا از هر راه مشروع و قانوني حاصل شود؛
ـ ثالثاً اگر امكان تحقق اين هدف از راه مشروع و قانوني نباشد، بايد از راه‌هاي ديگري مانند اكل مردار به دست آيد، البته به شرط تقوا و عدم التذاذ و عدم تجاوز از حد ضرورت.

جمع‌بندي و نتايج
اين مقاله در صدد بيان چند مطلب بود:
1. جهاني‌شدن اقتصاد يك واقعيت است؛
2. اين واقعيت با دكترين مكتب سرمايه‌داري رفاه و خوش‌بختي به ارمغان نيامده و نمي‌آيد، زيرا دكترين سرمايه‌داري به عدالت كمترين توجهي ندارد.
3. نياز به دكترين جديدي است كه همه مردم دنيا آن را درك و مطالبه كنند؛ دكترين عدالت اقتصادي مهدوي.
4. دكترين عدالت مهدوي ضمن تبيين شاخص‌هاي عدالت، احكام اسلام را در زمينة رشد اقتصادي پايدار و عادلانه به مردم شيفتة عدالت اعلام مي‌دارد و پياده كردن اين احكام را در سطوح ملي، منطقه‌اي و جهاني ضامن رفاه و خوش‌بختي همگان مي‌داند.
عدالت اقتصادي مهدوي بر رشد اقتصادي پايدار، كاهش مداوم نابرابري، حذف فقر و رعايت حد كفايت در مصرف تأكيد مي‌كند. مكتب اقتصادي ‌اسلام به سياست‌هاي تركيبي رشد و توزيع و سياست‌هاي اجتماعي مبتني بر نهادهاي خاص خود تكيه مي‌كند. رشد و توزيع در اين مكتب عقلاني و اقتصادي هيچ تضادي با يك‌ديگر ندارند، زيرا وظايف و مسئوليت‌هاي هر بخش از اقتصاد اعم از بازار، دولت، بخش اجتماعي، و فقرا مشخص است، و از سوي ديگر، محدوديت‌هاي ابزارهاي توزيعي متضاد با رشد در نظر گرفته شده است. به همين دليل، ابزارهاي توزيعي اسلام متنوع و متعدد است، تا هر يك در قلمرو معين خود مورد استفاده قرار بگيرند. رمز عدم تضاد رشد و كارايي با عدالت توزيعي از ديدگاه اسلام، همين است. احكام اسلام كه وظايف بخش‌هاي چهارگانة اول(بخش خصوصي)، دوم(بخش دولتي)، سوم(بخش اجتماعي)، و بخش مربوط به فقرا را تعيين مي‌كند، از ارزش‌هاي مورد قبول مسلمانان است، كه برخي از اين احكام به صورت نهادهايي مانند وقف، و قرض‌الحسنه، و ... در جوامع اسلامي ساري و جارياند، هرچند براي اينكه با مقتضيات زمانه سازگار شوند، هنوز با اهداف عدالت اقتصادي اسلام فرسنگ‌ها فاصله دارند. اما برخي از احكام رشد عادلانه هستند كه هنوز در جوامع اسلامي نهادينه نشده‌اند و مي‌بايست اولاً‌ به صورت ارزش درآيند، ثانياً هنجار شوند، يعني، ارزش تثبيت‌شده شوند،‌ و ثالثاً به صورت نهادهاي اجرايي و معقول درآيند. به گفته ديگر، مي‌بايست در مورد آنها ابتدا فرهنگ‌‌سازي و سپس نهادسازي صورت گيرد. راهبرد رشد عادلانه موافق فقرا هنگامي كه نخبگان در آن وفاق ورزند و مردم آن را تاييد كنند، مي‌تواند توسط تركيب اقتصاددانان متعهد و اسلام‌شناسان بصير طراحي و به مرحلة اجرا درآيد.

پی نوشت:

1. جهاني‌شدن اقتصاد به معناي يك‌پارچگى اقتصادهاى جهان از راه تخصص و تقسيم كار در حال افزايش و برچيدن تدريجي موانع از سر راه عبور آزادانه كالا، خدمات، نيروى كار و سرمايه است.
2. آمارشناسي به نام جيني با استفاده از منحني لورنز نوعي ضريب نابرابري از لحاظ عددي به دست آورده است. او با تقسيم مساحت زير خط 45 درجه و منحني لورنز بر كل مساحت مثلث زير خط 45 درجه ـ كه در نمودار ذيل به صورت ABC مشخص گرديده است ـ شاخصي به‌دست آورده كه به خاطر نامش به ضريب جيني يا نسبت تمركز جيني معروف شده است. ملاحظه مي‌شود كه هر چه فاصله خط 45 درجه و منحني لورنز بيشتر باشد مقدار ضريب جيني بزرگتر خواهد بود و لذا رقم بزرگ‌تر ضريب جيني به معناي نابرابري بيشتر است. ضريب جيني يك اندازه‌گيري عددي، از مجموع نابرابري درآمدي است كه بين صفر(در حالت برابري كامل) و يك (در حالت نابرابري كامل) تغيير مي‌كند. هر چه ارزش‌اين ضريب بيشتر باشد، ميزان نابرابري در توزيع درآمدها بيشتر است، و هر چه ارزش‌اين ضريب كمتر باشد، توزيع درآمدها عادلانه‏تر است. ضريب جيني براى كشورهايي كه توزيع درآمد بسيار نابرابري دارند، عموماً بين پنج تا هفت دهم است. در حالي كه در كشورهاي با كه توزيع درآمد نسبتاً عادلانه، ‌اين ضريب بين2/0 تا35/0است.
3. Mass Poverty.
2. Lost decade for the Poor.
3. The fiht aainst Poverty.
4. Chanin DeveloPment Strateies from rowth-Based Strateies to Poverty-Based
Strateies.
7. Millennium DeveloPment oals.
8. خط فقر با تعيين مجموعه مصرفي مكفي براي نيازهاي اساسي مصرفي و آن‌گاه با تخمين هزينه‌هاي اين نيازهاي اساسي به‌دست مي‌آيد، يعني خط فقر به مثابه حداقل استاندارد مورد نياز براي فرد جهت تأمين نيازهاي اساسي غذايي و غير غذائيش تحليل مي‌‌شود. هرگاه مصرف خانوار را حساب كرده باشيم، نيازمند ارزيابي مبلغي هستيم كه خانوار را در فقر قرار مي‌دهد، يا خانوار را به مثابه فقير تعريف مي‌كند. آستانه‌‌اي كه ما براي اين مبلغ به‌كار مي‌‌گيريم، خط فقر است. خط فقر سطح مصرف(يا درآمد) مورد نياز براي خانوار براي گريز از فقر را تعريف مي‌‌كند.
9. (From Ravallion, Martin. 1998. Poverty Lines in Theory and Practice, Livin tandards Measurement Study Workin PaPer No. 133, World Bank, based on an earlier PaPer by Ravallion, Datt and van de Walle).
10..Xavier Salai-i-Martin and Elsa v. Artadi, 2002.
11. بانك جهاني، 2000.
12. UNDP.
13. doctorine.
14. فرهنگ وبستر
15. httP://web.linix.ca/Pedia/index.PhP/Doctrine.
16 .httP://www.lihtPlanet.com/mormons/basic/doctrines/doctrine_eom.htm.
httP://web.linix.ca/Pedia/index.PhP/Doctrine.
httP://en.wikiPedia.or/wiki/Doctrine.
17. نك: ناصر جهانيان، جهاني سازي، عدالت اقتصادي، و مهدويت، مجله انتظار، ش 14.
18. نك: همان.
19. بحارالانوار، ج 51، ص 83، ح 37.
20. اذا قام قائم اهل البيت قسّم بالسّويّة و عدل فى الرّعيّة (بحارالانوار، جلد 52، ص 351، حديث 103).
21. نك: ناصرجهانيان، امنيت اقتصادي، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، زمستان 81، ص25.
22. بحارالانوار، ج 52، ص 337.
23. نك: جهاني‌سازي، عدالت اقتصادي، و مهدويت، مجله انتظار، ش 14.
24. اذا قام قائمنا وضع يده على رئوس العباد، فجمع به عقولهم و اكمل به اخلاقهم(بحارالانوار، ج 52، ص 336،
حديث 71).
25. نجم الدين طبسي ، چشم اندازي به حكومت مهدي(عج) ، ص186.
26. محمدباقر صدر(، اقتصادنا، مكتب الإعلام الاسلامي، قم، 1375ش، ص 614.
2. وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ(سوره انفال، آيه60).
28. Equality of oPPortunity.
دو تلقي از برابري فرصت وجود دارد: 1. اصل عدم تبعيض (nondiscrimination) بيان مي‌دارد كه در رقابت براي موقعيت‌هاي اجتماعي افراد را فقط بايستي بر اساس صفات مرتبط با انجام وظايف آن موقعيت‌ها مورد قضاوت قرار داد و صفاتي چون نژاد يا جنسيت را نبايستي به حساب آورد؛ 2. اصل هم سطح كردن عرصه بازي بيان مي‌دارد كه جامعه بايستي هر آن‌چه در توان دارد در راستاي هم سطح كردن عرصه بازي انجام دهد تا افرادي كه درجات يك‌ساني از تلاش را اعمال مي‌كنند به دست‌آورد برابري نيز ـ صرف نظر از شرايطشان ـ نايل آيند.
2. توزيع ثروت در دو زمينه صورت مي‌گيرد: منابع مادي توزيع و ثروت‌هاي توليد شده. در اصطلاح شهيد صدر، توزيع منابع مادي طبيعي را توزيع قبل از توليد گويند، و به توزيع ثروت‌هاي توليدشده توزيع بعد از توليد گويند. برخلاف ديدگاه سرمايه‌داري كه از توزيع منابع مادي طبيعي چشم‌پوشي مي‌كند و از همان ابتدا به توليد و سپس توزيع درآمدها مي‌پردازد، اسلام به مسائل توزيع با ديدي وسيع‌تر مي‌نگرد، زيرا به بررسي توزيع ثروت توليد‌شده اكتفا نمي‌‌كند، و از بعد عميق‌تر توزيع، يعني توزيع منابع توليد صرف‌نظر نمي‌‌كند، آن‌چنان‌كه مكتب سرمايه‌داري صرف‌نظر مي‌كند، زيرا منابع توليد را تحت سيطره قدرت‌مندان رها مي‌‌سازد، با اين شعار كه آزادي اقتصادي است، شعاري كه در خدمت قدرت‌مندان است و براي آنها راه احتكار طبيعت و مواهبش را فراهم مي‌كند. اما اسلام با وضع يك سلسله مقررات ايجابي، ثروت‌هاي طبيعي و منابع توليد ملحق به آن را به چند نوع تقسيم كرده و هر كدام را با عنوان‌هاي مالكيت خصوصي، مالكيت عمومي، و مالكيت دولتي، يا اباحه عمومي از يكديگر متمايز و براي آنها قواعدي خاص در نظر گرفته است.
بدين جهت، نقطه شروع يا مرحله اول در اقتصاد اسلامي به جاي توليد، توزيع است. در واقع، برخلاف فرمول ابتدا توليد سپس توزيع در سرمايه‌داري، اسلام به فرمول توزيع، توليد، توزيع معتقد است.
30. End state equality.
31. Equality of outcome.
32. Plant, Raymond, Equality, Markets and the State (1984) PP.24-25.
33. سوره حشر، آيه7.
.34 دگرگونى‌هاى فنى در علم اقتصاد در دهه 1950 و به ويژه مباحث نظرى مربوط به نارسايى بازار (كالاهاى عمومى، اثرات خارجى، انحصارات طبيعى و بى قرينگى اطلاعات) توجيهات جديدى را براى حضور فعال‌تر و گسترده‌تر دولت و توسعه مداخلات آن در حوزه‌هاى وسيعى نظير بهداشت، آموزش، تحقيقات، حمل و نقل و... فراهم كرد.
35. زكات و خمس مانند تمامي ماليات‌ها علاوه بر كاركرد كاهش نابرابري به كاهش فقر هم كمك مي‌كنند.
1. Economic rowth and Investment in the Arab World، Xavier Salai-i-Martin and Elsa v. Artadi, 2002.
37. نك: ناصر جهانيان، اهداف توسعه با نگرش سيستمي، فصل چهارم، درحال حاضر حدود يك ميليارد و هفتصد ميليون نفر از مردم جهان درطبقة مصرف‌كننده جاي مي‌گيرند و يك سبك زندگي را در پيش گرفته‌اند كه زماني فقط منحصر به مردم در امريكاي شمالي، اروپا و ژاپن بود. سازمان ديده‌بان جهاني مي‌گويد مصرف‌گرايي در ميان طبقه متمول و بيش از پيش طبقه متوسط جوامع، از مرز رفع نياز فراتر رفته و خود به يك هدف در زندگي تبديل شده و اين روند در كشور‌هاي در حال توسعه، به خصوص چين و هند شتاب فزاينده‌اي يافته است. افزايش ميزان چاقي و بدهي شخصي، تنگ‌ترشدن وقت و تخريب محيط زيست، جملگي نشان مي‌دهند كه افراط در مصرف‌گرايي كيفيت زندگي بسياري از مردم را پايين آورده است. كريستوفر فلوين، رئيس اين سازمان گفت: مشاهدات ما در اين قرن جديد نشان مي‌دهد كه ولع رو به افزايش براي مصرف، طبيعت را، كه همه انسان‌‌ها به آنها متكي هستند، به تحليل مي‌برد و فقر را گسترش مي‌دهد (الكس كربي خبرنگار محيط زيست بي‌بي‌ سي13/01/2004).
38. همان، فصل سوم.
1. منابع ممكن است به شدت مصروف ارتقاى رشد اقتصادى شوند، به طورى كه افزايش سطح مصرف به دوره‏هاى بعدى موكول شود. در موارد حاد، از قبيل جنبش اشتراكى كردن در دهه1930 در شوروى سابق، ميزان مصرف ممكن است طى دوره‏هاى طولانى به شدت كاهش يابد. هنگام سقوط نظام اتحاد شوروى در1991، مصرف كنندگان با بى‏صبرى فراوان منتظر ظهور دوران مصرف انبوه بودند. طبيعتاً قدرت سركوبى ميل به مصرف تا اين اندازه، آن هم به نام رشد اقتصادى، فقط در ختيار دولت‌هاى يكه‌تاز خواهد بود.
2. هزينه مصرفي دولت ايالات متحده حدود 15% DP مي‌شود، كه شامل هزينه‌هاي مربوط به كالاها و خدمات (دفاع، نظام قضايي، آموزش، و غيره) مي‌شود؛ بنابراين، اجزاء هزينه‌هاي انتقالي دولت (مانند تأمين اجتماعي، بيمه بيكاري، و غيره) جزء هزينه‌هاي مصرفي نيستند. مصرف دولت ايالات متحده بسيار كمتر از مصرف بخش خصوصي است كه حدود 60% DP مي‌باشد.
overnment ConsumPtion (from NIPA accounts).
41. روستو معتقد است كه توسعه اقتصادي پنج مرحله دارد: 1. جامعه سنتي، 2. مرحله انتقال و گذر، 3. مرحله خيز يا جهش، 4. مرحله بلوغ اقتصادي(توليد انبوه)،‌ و بالاخره، 5. مرحله مصرف انبوه.
منبع: انتظار




مشکلات اقتصادی جامعه ایران

مشکلات اقتصادی جامعه ایران
عدالت محوری یکی از شاخصه ها و ویژگی های ممتاز دولت کنونی است ؛ متاسفانه تورم و افزایش بی رویه قیمت ها در برخی اقلام مهم نظیر مسکن یا مواد غذائی باعث شده تا تلاش های بی وقفه و خدمات مخلصانه و بی سابقه دولت خدمتگزار در منظر برخی طبقات و اقشار آسیب پذیر جامعه با ابهاماتی مواجه شود . در بررسی دلایل و چرایی این موضوع به صورت مختصر به چند نکته اشاره می نماییم :
الف . مسلماً عدالت و عدالت محوری علی رغم اینکه از زیباترین و پرطرفدارترین موضوعات جامعه بشری است ، اما در عمل دشمنان زیادی داشته و افراد و طبقات سطحی نگر که گسترش عدالت را با منافع نامشروع خود سازگار نمی بینند از هرفرصتی برای کارشکنی فرو گذار نخواهند نمود . البته این موضوع اختصاص به این دولت ندارد بلکه دولت های متعهد قبلی نیز به هرمیزان که به دنبال اجرا و تحقق عدالت در سطح داخلی و بین المللی بودند به همان میزان با مشکلات و موانع دشمنان عدالت مواجه می شدند .
ب . بحمدلله دولت کنونی علی رغم تمامی موانعی که مخالفین داخلی و خارجی ایجاد کرده اند ، گامهای اساسی در راستای تحقق عدالت برداشته ، هرچند که به دلیل اساسی و زیر بنایی بودن بسیاری از این اقدامات ، دست یابی به نتایج مطلوب زمان بربوده و نیازمند استقامت دولت و حضور در صحنه و حمایت بی وقفه اقشار انقلابی و آگاه کشور می باشد .
ج . مروری به آمارهای موجود نشان می‌دهد که طی چند دهه گذشته تورم یکی از معضلات گریبان‌گیر اقتصاد کشور بوده که متوسط آن از یک روند صعودی نیز برخوردار بوده است. در شرایط کنونی تورم و افزایش بی رویه قیمت ها در برخی اقلام اساسی عوامل ایجادی متعددی دارد از دیدگاه برخی کارشناسان مسائل اقتصادی افزایش نرخ تورم در شرایط کنونی ناشی از سه عامل مهم می باشد :
1. فشار ناشی از تقاضا و هزینه ها ؛ در شرایطی که تقاضای جامعه نسبت به برخی کالاها بالاست ، و شرایط تورمی نیز وجود دارد، قیمت تمام شده کالا و خدمات افزایش می‌یابد که در قیمت تمام شده دستمزد، انرژی، مواد اولیه، مالیات و غیره دخیل است که قیمت این عوامل همچنان در حال افزایش است.
2 .عوامل روانی همان‌گونه که در بخش مسکن جریان روانی به افزایش قیمت‌ها دامن می‌زند، در بحث تورم نیز این‌گونه است.
3. تزریق بی‌جهت پول به جامعه، و افزایش حجم نقدینگی . از دیدگاه بسیاری کارشناسان از میان این سه عامل، تزریق و پمپاژ پول در جامعه از همه مهمتر است،پولی که در دو سال اخیر از راه‌های گوناگون همچون حساب ذخیره ارزی و غیره به جامعه تزریق شده برخی پیامدهای منفی نیز هم چون افزایش قیمت ها را در بردارد. که البته با در پیش گرفتن سیاست های انقباضی و مدیریت علمی تر در این زمینه توانسته است از رشد بی رویه تورم جلوگیری کند .
د . و بالآخره در زمینه سودهای بانکی گفتنی است که به گفته رئیس کل بانک مرکزی طرح بسیار خوبی در خصوص شناور شدن نرخ سود سپرده های مردمی در نزد بانک ها در دست تهیه و اجراست ؛ براساس این طرح ، بانک ها این سودها را به صورت علی الحساب به سپرده گذاران در طول سال پرداخت می کنند و در پایان سال بانک های دولتی و خصوصی و موسسات اعتباری براساس سود واقعی پایان سال، تفاوت سود واقعی سپرده ها را به سپرده گذاران می پردازند. بدیهی است این موضوع، از اصول اولیه بانکداری اسلامی است زیرا بانکداری اسلامی به سپرده ها براساس مشارکت ها سود پرداخت می کند و اگر بخواهیم این سودها را ثابت در نظر بگیریم قطعاً این امر با بانکداری بدون ربا تناقض پیدا می کند. با این روش، به سمتی خواهیم رفت که بانکداری اسلامی را عملی تر کنیم و بانک ها را در مسیر رقابت بیشتر قرار دهیم.( برنامه های بهمنی برای بانک مرکزی، سایت تابناک ، ۰۸ مهر ۱۳۸۷)

و . در عین حال ما معتقد نیستیم که همه مشکلات ما در گرو اجرای قوانین اقتصادی اسلام است ، هرچند سهم قوانین اسلام در حل معضلات بسیار زیاد است ؛ لیکن حل مشکلات لوازم متعددی دارد که تنها یکی از آنها ، قوانین و مقررات اقتصادی است.

در ادامه جهت تکمیل موضوع مقاله ای تحت عنوان «دکترین اقتصادی در مهار تورم ، نجف محمودی » ارائه می گردد :
بحث تورم و بازتاب اقتصادی آن در هر کشوری از واقعیت های انکارناپذیر است اما کشورهای پیشرفته و دارای توسعه اقتصادی، چطور، چگونه و با کدام سیاست های ترغیبی از دام این غول وحشتناک رهایی یافته اند، قابل تأمل و تفکر از لحاظ اقتصادی و استراتژی بین المللی می باشد که می بایست در یک پروسه زمانی مشخص، تدوین برنامه های مدبرانه و توسعه ساختار اقتصادی آن درچارچوب مدیریت های قانونی در جامعه نهادینه شود.
نگاهی واقع بینانه و تحلیل گرانه به اقتصاد داخلی کشور در نحوه توزیع ثروت های ملی موجود در مقاطع زمانی مختلف پس ازپیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، نشان از انواع بی سروسامانی ها و عدم نظارت دقیق بر میزان عرضه و تقاضا و کنترل قیمت ها به عنوان یک رکن اصلی دراقتصاد کشور دارد که با توجه به اهمیت اقتصادی این منابع و ثروت های کلان موجود، بسیاری از نیازمندان و مستحقان جامعه از این منابع که باید به صورت عادلانه توزیع شود بی بهره هستند.
رشد سریع قیمت ها، افزایش ناهمگون نقدینگی و میزان رشد تورم، همیشه و در همه حال یکی از معضلات اساسی در اقتصاد داخلی و عدم اتخاذ تدابیر لازم در مواجهه با مهار تورم در راستای تأمین مایحتاج زندگی مردم، موجبات پیچیدگی پیش ازپیش تنظیم بازار و نفوذ سوداگران اقتصادی در جرگه بازار داخلی، رکود بیش از گذشته استاندارد کالاهای مختلف و عدم توجه به اهمیت اقتصادی این مهم را در کشور باعث گردیده است، که در جای خود برای رسیدن به نکته مطلوب اقتصادی و دست یابی به اهداف برنامه های سند چشم انداز بیست ساله کشور، سیاست های آینده نگرانه و مدبرانه در امور مناسبات داخلی و بین المللی می بایست مورد عنایت دست اندرکاران در اتخاذ سیاست های راهبردی قرارگیرد.
علی رغم تلاش مسئولین و دست اندرکاران دولت در راستای کاهش انواع قیمت ها، تقریباً نقش موثر ومفیدی در جهت تعدیل قیمت انواع کالاهای مورد نیاز و ضروری جامعه تاکنون به معنای واقعی آن تدابیری اتخاذ نگردیده و بارها با انواع رکودهای جدید در مناسبات مختلف و در مقاطع زمانی مختلف در جامعه خودنمایی و تجلی یافته است. مثلا اگر قیمت کالایی در یک مقطع خاص به هر دلیل با رشد قیمتی حدود 50 درصد روبه رو شده است پس از عبور از آن مقطع و عادی شدن شرایط، با کاهش 20 تا30 درصد نرخ جدید همراه بوده است.
اینکه چرا تلاش مسئولین و دست اندرکاران محترم و در رأس آن وزارت محترم بازرگانی که متولی مبارزه با انواع گرانی ها و تهیه توزیع انواع کالاهای ضروری در جامعه می باشد، نسبت به اتخاذ تدابیر لازم قبل از ایجاد هرگونه تورم دچار چند برنامگی می شود جای پرسش دارد؟
تقریباً سیاست دولت محترم برای عرضه تولیدات و تهیه مایحتاج مردم روشن و رسانیدن جامعه به سمت و سوی عدالت اقتصادی از ضروریات «دولت محترم نهم» و دست اندرکاران متولی می باشد و اینکه چه بنگاههایی در روند افزایش قیمت ها و مافیای بحران مسکن و نفت نقش اساسی دارند، جای تامل و تدبیر دارد.
باید اینگونه مراکز و موسسات تحت سلطه دولت در کشور، شناسایی و از جهات مختلف بدون توجه به انواع ملاحظه کاری ها و اعمال سیاست های محافظه کارانه نسبت به مبارزه اساسی با آنها اقدام شود والا در این زمینه هیچ توفیقی نصیب اقتصاد کشور نخواهد داشت و همچنان قربانیان اصلی در اقتصاد کشور و محرومان واقعی از دامنه عدالت اجتماعی، مردم همیشه در صحنه و حدود بیست میلیون ایرانی صاحبان انقلاب اسلامی خواهند بود.
اینکه دولت نهم و در راس آن شخص رئیس جمهور محترم بیش از دولت های گذشته به فکر چاره اندیشی و رفاه ملت شریف ایران و ایجاد عدالت و ارتقا دامنه آن در جامعه بوده و هست، شکی نیست و همگان بر این امر واقف و آگاهند که اینگونه تورم ها و گرانی ها در جایگاه های دیگر پشت پرده مافیاهای بحران زا دامن گسترده است. این که دولت محترم در صحنه های مختلف داخلی و بین المللی به موفقیت های چشمگیری، نظیر سیاست خارجی و دامنه گسترش روابط و مناسبات بین المللی و فناوری های مهم هسته ای دست یافته و قبول این امر که سربلندی و سرافرازی کشور را در بین مجامع منطقه ای و فرامنطقه ای تثبیت نموده، جای تقدیر و تشکر دارد. اما از منظر اقتصادی تورم حاکم در جامعه و عدم اتخاذ سیاست های راهبردی در مهار، تأمل و تفکر مورد انتظار بدست نیامده است.
باید به این نکته اعتراف کرد که تورم در جامعه به عنوان یک اصل مهم اقتصادی و توجه به نقش اساسی آن در کاهش فاصله طبقاتی، به نوعی فشارهای اقتصادی را به ملت ایران تحمیل نموده است که با هیچ سیاست و اندیشه ای قابل تفهیم و توجیه نبوده و انتظارات افکار عمومی را در این راستا روزبه روز توسعه داده و منتظر اعمال سیاست های مدیریتی در بدنه دولت نموده است.
افزایش میزان نقدینگی در دست مردم، افزایش غیرمنطقی و غیرمنتظره قیمت زمین و مسکن در مقابله با سیاست های اتخاذ شده عملیاتی دولت، نبود امنیت اقتصادی و عدم توجه اساسی به سرمایه گذاری در بخش های مختلف صنعتی و اقتصادی و عدم اتخاذ تدابیر کارشناسانه و مدیریت مدارانه در لایه های محلف مدیریتی توسط متولیان کمیته اقتصادی همچنان موضوع تورم در جامعه و در معیشت مردم نقش اساسی دارد. امید است دولت با ابتکار عمل و تعامل در راستای توسعه سیاست های جهانی و ایجاد ارتباط مشروع و قانونی با دولت های منطقه ای و بین المللی و ترویج و توسعه آن و پرداختن به موضوع برنامه های هسته ای و مباحث فناوری که به نوعی جایگاه خودش را در کشور نهادینه کرده است، در راستای مهار تورم در جامعه به عنوان یک نیاز اقتصادی و دست یابی به اهداف برنامه های سند چشم انداز بیست ساله کشور تا افق سال 1404، قدم های موثر و متحول کننده ای در بخش های مهم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بردارند.این امر، نیازمند تعامل سازنده بین مدیریت های مهم در بدنه اقتصادی دولت و ارتباط موثر با اقتصاد جهانی و کشورهای توسعه یافته می باشد که می بایست با سیاست های دوراندیشانه و متفکرانه دست اندرکاران اقتصادی در چارچوب مقدسات اسلامی همگام با کشورهای توسعه یافته در توسعه اقتصاد داخلی و رفع هرگونه فاصله طبقاتی، تبعیض و تورم، راه کارهای مدون و خط ومشی های مدیریتی ارائه نمایند که منسوخ کردن معادلات گذشته و تغییر مسیر انواع تعاملات با سایر سازمان های متولی به شدت قابل توجه و همدلی و همفکری بیش از پیش را در دستیابی به اهداف رشد و تعالی در بین دست اندرکاران نظام به نحو مقتضی خواهان و ریشه کن کردن فقر در بین نیازمندان و رفع تبعیض مورد انتظار است. ( منبع : روزنامه کیهان ، صفحه اقتصادی ،28/8/1386 )
منابع برای مطالعه بیشتر :
در رابطه با اقتصاد اسلامی به منابع زیر مراجعه فرمایید: 1- اقتصاد ما، شهید سید محمد باقر صدر 2- بانکداری بدون ربا شهید سید محمد باقر صدر 3- بانکداری داخلی 2بانک مرکزی جمهوری اسلامی 4- زمین در فقه اسلامی‏طباطبایی 5- طراح تحلیلی اقتصاد اسلامی‏مهدی بناء رضوی 6- نظری به نظام اقتصادی اسلام‏شهید مطهری 7- نظام اقتصادی و اجتماعی‏عبد الکریم عبداللهی‏

برگرفته از پرسمان




جايگاه صنايع دستي در توسعه اقتصادي

جايگاه صنايع دستي در توسعه اقتصادي

مقدمه :

مقوله صنایع دستی که پس از انقلاب صنعتی تقریبا فراموش شده بود بار دیگر پس از جنگ جهانی دوم در کشور های تازه استقلال یافته آن زمان مانند اندونزی ، هند ، پاکستان و سریلانکا و کشور چین بعنموان هسته اول شکل گیری اقتصاد ملی و عامل عمده تامین خود اتکایی مطرح شد .این کشور ها صنایع دستی را رشته مکمل اقتصاد خود مورد حمایت و تقویت قرار دادند و نتایج مطلوبی گرفتند. صنایع دستی در دهه 70 -1960 بعنوان فعالیت مکمل روستایی در ایران مورد توجه قرار گرفت . سهم صنایع دستی در تامین در امد ارزی ایران بطور متوسط 10 در صد در هند 14 درصد و در بسیاری از کشور های در حال رشد 16 تا 18 در صد است .

از نظر اشتغال زایی و حفظ فرهنگ منطقه و کشور این شاخه صنعت مورد توجه است و با توجه به ویژگی های اقتصادی استان سیستان و بلوچستان که کمترین نیروی کار در بخش صنعت و بزرگترین بخش تجارت غیر قانونی در کشور را دارد . و از جهاتی فقر و بی سوادی عامل عقب ماندگی نیروی انسانی گشته به عنوان یک منبع در امد در بخش اقتصاد روستا می تواند مورد توجه قرار گیرد .

این پژوهش شناسایی نقش اقتصادی این صنعت در اقتصاد و توسعه استان سیستان و بلوچستان پرداخته است .

 

تعاریف و تقسیم بندی ها :

صنعت را به سه دسته صنایع مبتنی بر تکنولوژی ، ساده و سنتی ( صنایع دستی)  صنایع با تکنولوژی نوین ( صنایع ماشینی ) و صنایع پیشرفته که مبتنی بر دانش و تکنولوژی بر تر و عالیست تقسیم می کنند .

صنایع دستی :

به صنایعی اطلاق می شود که تمام  یا بخشی از مراحل ساخت فراوردهای ان با دست یا ابزار دستی صورت می گیرد .و بیانگر فرهنگ ،بینش فلسفی و ذوق هنری ساکنان هر منطقه است .  از این صنعت بعنوان صنعت ذوقی و هنری یاد می شود که به نوعی اندیشه ، بینش و ذوق تولید کننده را در خود جای می دهد .

صنایع دستی رخ داد عجیبی است ، عمر نوح دارد یا مثل برگ گل لطیف و تر و تازه است ، یادگار عهد باستان است و همه واله و شیفته این هنر می باشند .صنایع دستی هم حالت کارگاهی و هم حالت خانگی دارد و همانند صنایع کوچک  قابلیت استقرار در شهر ها و روستا ها را دارد و متکی بر تخصص های بومی است .

صنایع دستی به دودسته صنایع دستی شهری و صنایع دستی روستایی قابل تقسیم است .در شهر صنایع دستی یک فعالیت دائمی و اصلی است و مهمترین منبع در امد و اصلی ترین محل عایدی افراد ی است که در ان فعالیت می کنند .در حالیکه صنایع دستی روستایی عمدتا یک فعالیت فرعی در کنار سایر فعالیتهای اقتصادی است .اغلب صنایع دستی شهرها در کارگاهها  تمرکز یافته است و نیروی انسانی شاغل را مردان تشکیل می دهند .در حالیکه صنایع دستی روستایی بطور کلی جنبه خانگی داشته و به همین علت اکثر فعالین انرا زنان تشکیل می دهند .در روستاها صنایع دستی اغلب با هدف تامین نیاز مصرفی تولید می شود اما در شهر ها بیشتر به ارزش هنری و ذوقی ان توجه می شود در کل مفهوم صنایع دستی روستای (RURUI INDUSTFEST)  صنایع هنری (Artistic crafts) و صنایع خدماتی (Servicing crofts) است.

صنایع روستایی به دو دسته صنایع روستایی مصرفی ( عمدتا روغن کشی ، صابون سازی ، برنج کوبی ، چای خشک کنی ، پرورش کرم ابریشم و تهیه لبنیات و ... است . و صنایع دستی تقسیم می شود صنایع دستی می تواند بعنوان مکمل فعالیت های کشاورزی ضمن تامین در امد کشاورزان در غیر اوقات کشاورزی ، بخشهایی از تولید جامعه را در ارتباط با واحد های بزرگ بر ععده بگیرد که در این زمینه نقش درست بعنوان حمایت کننده در مقابل رشد صنایع بزرگ و جلوگیری از نابودی این صنعت ملی است .

در افکار عموی جهان صنایع دستی را مترادف با صنایع کوچک و یا حداقل شاخه ای از ان می دانند بطوریکه غالبا این دو را اکثرا بجای هم بکار می برند .

کارگاههای صنعتی روستایی :

الف : خانگی :که معمولا فعالیت نامنظم و غیر مستمر دارند و بوسیله افراد خانوار در محل سکونت اداره می شود .

ب : مشهود ، معمولا در ان فعالیت مستمر و منظم به منظور تولید کالا یا ارائه خدمات گوناگون صورت می گیرد و معمولا داری تابلو در کوچه و خیابان است .

ج : غیر مشهود : که بر خلاف کارگاه صنعتی تابلو ندارد .

 

اهمیت صنایع دستی در اقتصاد ایران :

1 – اهمیت صنایع دستی در روستاها (آثار کلان صنایع دستی ):

رشد مکانيزاسیون کشاورزی از یک طرف و کمبود منابع آب و خاک از طرف دیگر موجب کاهش اشتغال روستائیان خواهد شد .

در نتیجه توجه به صنایع دستی در روستاها می تواند در افزایش در امد روستائیان و اشتغال نقش گسترده ای ایفا نماید .

از طرف دیگر هزینه های خانوار روستایی پایه پایی هزینه های خانوار شهری طی سالهای گذشته در اثر تورم افزایش یافته بطوریکه امار و ارقام نشان می دهند هزینه یک خانوار روستایی در طی سالهای 82 – 1380 حدود 49 درصد افزایش داشته است .و در امد یک خانوار روستایی در این سالها حدود 4/6 درصد کمتر از هزیینه سالانه خانوار روستایی است از طرف دیگر طی سال 82 در امد خانوار شهری  نسبت به یک خانوار شهری حدود 63 درصد افزایش یافته است .این شکاف در امدی عظیم سبب سیل روز افزون مهاجرت ها به  شهرها شده و به دلیل اینکه افراد روستایی اکثرا متخصص نیستند به شغلهای کاذب روی اورده و سبب ایجاد مشاغل کاذب و افزایش هزینه ها ی تامین شهرها خواهد شد .مشاغلی که در روستاها وجود دارد اکثرا فصلی بوده و در دوره ای از سال مخصوصا در مناطق سرد سیری با شروع فصل سرما بیکاری فصلی نیز شروع می شود ایجاد اشتغال در بخش صنایع دستی موجب ایجاد منبع درآمد جایگزین خواهد شد .

 – خصوصیات ویژه در صنعت دستی :

صنایع دستی نیاز به تکنولوژی وارداتی ندارد زیرا مبتنی بر تخصص های بومی و سنتی است .

و قسمت اعظم مواد اولیه و ملزومات  مصرفی ان در داخل کشور و در محل تولید انها تامین می شود .

یعنی یک صنعت محلی     (Regional  Industry) است و بطور کلی تر صنایع دستی نسبت به صنایع دیگر از استقلال نسبی بر خوردار است و موجبات خودکفایی اقتصادی است .

توان و اشتغالزایی :

حدود ده میلیون نفر در ایران از طریق صنایع دستی امرار معاش می کنند در فرایند تولید صنایع دستی ، عوامل انسانی پیوسته نقش تعیین کننده دارد .

بطوریکه ارزش افزوده شامل ارزش نیروی کار مصرف شده در تولید این گونه کالاها در بسیاری از موارد 70 تا 80 درصد قیمت تمام شده کالا را به خود اختصاص می دهد .

بدین جهت یکی از ابزارهای ایجاد اشتغال مولد و کاهش انواع بیکاری و کاهش مهاجرت به شهرها توجه به صنایع دستی است .بطوریکه یکی از اهرمهای پر اهمیت در اشتغالزایی نواحی روستایی صنایع دستی خواهد بود از این لحاظ که انتقال تکنولوژی و ابزار الات صنعتی از یک سو و تشویق به سرمایه گذاری در صنایع در روستاها یک دوره طولانی خواهد بود و در کوتا مدت جوابگو نخواهدبود .البته قابل ذکر است که امار دقیقی از شاغلین صناییع دستی کشور در بخش شهری در دست نیست . اما اگر فرض شود که از هر سه نفر زن روستایی و عشایری بالاتر از ده سال ، یک نفر در طول سال به نوعی بکار تولید در یکی از 133رشته صنایع دستی اشتغال داشته باشد می توان گفت در جامعه روستایی ایران جمعیتی معادل 65/2 میلیون نفر به صورتهای مختلف اعم از دائمی ، فصلی یا موردی به کار تولید صنایع دستی مشغول هستند که اغلب بافنده فرش و گلیم هستند .


ادامه مطلب

بنیان های روش شناختی نیل به توسعه

بنیان های روش شناختی نیل به توسعه     
    بنیان های روش شناختی نیل به توسعه از دیدگاه آیت الله شهید دکتر بهشتی...    
       
       
   
        
   
   
       
   
   
   

طی سال های اخیر ما با یک موج گسترده گرایش به دین در کشورهای صنعتی روبرو هستیم در ارزیابی و تحلیل دلایل این مسئله تاکنون نکات متفاوتی مورد توجه قرار گرفته اند که بی شک واکاوی آن ها می تواند در تصحیح دیدگاه ها و اقدامات ما در جهان توسعه نیافته به طور کلی و کشورهای اسلامی و از جمله ایران به طور خاص نقش قابل توجهی داشته باشد.

یک وجه بسیار مهم تحلیل های موجود به برهم خوردن رابطه کار – فراغت بر اثر انقلاب دانایی و موج سوم انقلاب صنعتی بازمی گردد که در اثر آن گفته می شود که برخلاف نگرشی که معنویت یا تأملات مابعدالطبیعی را برآمده از نیاز، فقر و امیال سرکوفته می دانست. فراغت توأم با رفاه به مثابه مهمترین پیامد شرایط جدید و برای کسانی که در هر جای دنیا اقتصاد مبتنی بر دانایی را درک کرده باشند مطرح است و در اثر ترکیب دانایی، رفاه و فراغت گرایش به معنویت و تأملات متافیزیکی رونق فوق العاده ای پیدا کرده است.

وجه دیگر مسئله نیز به انقلاب اطلاعات و ارتباطات از زاویه آثار آن بر شکل گیری انواع ریسک ها و عدم اطمینان های ناشی از این انقلاب بازمی گردد که به تعبیر نهادگرایان ایدئولوژی را به طور کلی و به ویژه مسئله اخلاق و دین را به مثابه یک کانون اطمینان بخش و حداقل کننده هزینه های مبادله مورد توجه نظریه پردازان علوم اجتماعی قرار داده است.

بدیهی است که با هر تحلیل به هر حال روی اصل این واقعیت یعنی افزایش گرایش به دین و معنویت اتفاق نظر وجود دارد و اغلب آینده شناسان روی تداوم و تزاید این روند در قرن بیست و یکم تأکید دارند. اما مسئله حیاتی آن است که این روند ضرورتاً معلوم نیست به نفع ادیان توحیدی و از جمله اسلام تمام شود زیرا ممکن است که به این نیاز گسترده و جهانی به گونه ای نادرست پاسخ داده شود کما اینکه همین امروز بازار گرایش های خرافی و دین های ساختگی و آیین های عجیب و غریب همراه با بدترین گزینه های قابل تصور از تفسیرهای نادرست و ضدانسانی یعنی رویکرد های تحجرآلود و خشونت ورز به نام دین بسیار داغ شده و بدیهی است که درک درست شرایط موجود و عرضه ادیان توحیدی و به ویژه اسلام به صورت منطقی یکی از مهمترین رسالت های هر مسلمان واقعی و آشنا به مقتضیات زمانه است.

از آنجا که در شرایط کنونی وجه اقتصادی حیات جمعی انسان ها به دلایل گوناگون اهمیت خارق العاده ای پیدا کرده است. ارائه دیدگاه های اسلامی در حوزه اقتصاد نیز یک ضرورت مبرم و مسئولیتی حیاتی در همین راستا است.

با تکیه بر ادله بیشمار، گمان اینجانب بر آن است که در شرایط فعلی برای اینکه اسلام بتواند در حوزة اقتصاد حرفی در مقیاس جهانی داشته باشد ضروری است که به رویکرد ها و نگاه هایی تکیه کند که سه ویژگی را به صورت متین و عالمانه تلفیق کرده باشد که عبارتند از؛ عقلانیت، عدالت و آزادی.

به نظر می رسد در میان اسلام شناسان معاصر این ویژگی ها در دیدگاه های سه تن از آنها به شکلی مطلوب وجود دارد که عبارتند از؛ شهید صدر، شهید مطهری و شهید بهشتی.

تفصیل استدلال هایی که در این زمینه دارم را طی چند مقاله که در فصلنامه دین و اقتصاد انتشار یافته قبلاً ارائه کرده ام و در اینجا از ذکر مجدد آنها خودداری می کنم. اما با استدلال های متعدد می توان نشان داد که در میان این سه نفر در حالی که دیدگاه های بسیار مشابهی در بسیاری از زمینه ها با هم دارند، روش شناسی شهید بهشتی برای مواجهه با شرایط کنونی و تحولات آتی از امتیازات بیشتری برخوردار است. در شماره های ۱ و۳ فصلنامه دین و اقتصاد تلاش کردم برداشتم را از اندیشه های شهیدان صدر و مطهری مکتوب کنم ولی متأسفانه هنوز فرصت مکتوب کردن ارزیابی خود از اندیشه های اقتصادی شهید بهشتی را نداشته ام.

به عنوان مقدمه ای برای ورود به بحث اندیشه های اقتصادی شهید بهشتی، چند نکته از اصول و مبانی اندیشه ایشان را در این جلسه یادآوری خواهم کرد. به امید آن که عنایت خداوند شامل حال ما شود و هرچه سریع تر به صورتی شایسته دیدگاه های عمیق ایشان را در عرصه اقتصادی و راه گشایی های خارق العاده آن برای کمک به برون رفت از مشکلات موجود عرضه نمایم.

تصور من این است که چند امتیاز مهم در روش شناسی شهید بهشتی وجود دارد که به اقتضای درک ما از تحولات دانش اقتصاد می تواند کمک های شایان توجهی برای تعمیق اندیشه علمی و اسلامی ما داشته باشد. دوستان می دانند در حوزة اقتصاد برای مدت های طولانی نقطة عزیمت اقتصاددانان مرسوم فرض اطلاعات کامل بود و تمام دستاوردهای کوچک و بزرگی که اقتصاد بازار وعده می دهد، منوط و موکول به برقراری و وجود یک سلسله شرایط است که از جمله مهمترین آن شرایط برای امکان پذیری تحقق آن وعده ها این است که این فرض ها و به ویژه شرط اطلاعات کامل واقعاً وجود داشته باشد. در حالی که می دانیم در دنیای واقعاً موجود عملاً اینگونه نیست و بنابراین بحث از اطلاعات و ویژگی های آن یکی از مهمترین محورهای بحث در مرزهای دانش اقتصاد در شرایط کنونی است.

اقتصاددان های نهادگرا در این زمینه بحث های مهمی را طی سال های اخیر مطرح کرده اند و معتقدند غیر از اینکه فرض مزبور از اساس غیرواقعی و نادرست است و برای هیچ انسانی دسترسی به اطلاعات کامل میسر نیست و در عمل اطلاعات موجود ناقص است، همین اطلاعات ناقص هم به صورت متقارن بین بازیگران اقتصادی توزیع نشده است. اگر مسئلة عدم تقارن اطلاعات را به رسمیت بشناسیم حتی اقتصاددانان مرسوم هم می پذیرند که قاعدة بازی اقتصادی به هیچ وجه به گونه ای که در چارچوب نئوکلاسیکی آن مطرح می شود، موضوعیت ندارد و عدم تقارن اطلاعات یکی از مهمترین عوامل شکست بازار محسوب می شود که برای رفع و رجوع عوارض آن اعتقاد عموم اقتصاددانان این است که حتماً باید دولت دخالت کند و اختلاف ها در میان مکاتب اقتصادی بر سر چگونگی و حدود این دخالت ها است و برجسته ترین تبیین نظری آن نیز به کار مشترک استیگلیتز و گرین والد تعلق د ارد.

نکتة دیگری که نهادگرایان مطرح می کنند این است که حتی اگر اطلاعات کامل هم درواقع امر وجود می داشت هیچ تضمینی نیست که به قاعدة اطلاعات کامل آن گونه که نئوکلاسیک ها تصور می کنند ما رفتارهای یکسانی از انسان ها مشاهده کنیم. زیرا این اطلاعات اگر بخواهد تبدیل به مبنایی برای رفتار شود باید از صافی ذهن بازیگران اقتصادی هم عبور کند. منظور از صافی ذهن این است که بازیگران اقتصادی پیشینه ای ذهنی برای خود دارند که ترکیبی از طرز تلقی های اُنتولوژیک و تجربیات و سنت ها و فرهنگ را در بر می گیرد و اطلاعات بعد از اینکه در ذهن آنها پردازش شد به واسطه تفاوت های ذهنی – فرهنگی انسان ها واکنش های متفاوتی را برمی انگیزد و به واسطة اینکه اطلاعات یکسان در معرض تفسیرها و تحلیل های متفاوتی قرار می گیرد به رفتارهای متفاوت نیز منجر می شود. بحث های دیگری نیز در زمینه محدودیت های ذهن انسان برای پردازش اطلاعات و ... وجود دارد که از حوصله این بحث خارج است و در ادبیات موضوع به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است.

با توجه به بحث نهادگراها در زمینة اطلاعات، نقطة عزیمت مناسبی برای وارد کردن عنصر آگاهی های از نوع دیگر و قائل شدن نقش برای آنها در رفتار و عملکرد اقتصادی ایجاد می شود. درواقع موضع اصلی بحث اینجا این است که اگر ما بپذیریم اطلاعاتی که از مبدأ وحی در اختیار انسان ها قرار می گیرد بر محور ترکیب خردمندانه عقلانیت، عدالت و آزادی تفسیر و عرضه شود. این اطلاعات تکمیلی می تواند کاستی هایی را که در عرصه اطلاعات برای نوع بشر وجود دارد و برای انسان ها و جوامع هم منشأ هزینه هایی شده را جبران و تکمیل کند. آنچه من از روش شناسی شهید بهشتی متوجه می شوم این است که نوع نگاه ایشان به انسان و معرفت دینی برای پیوند برقرار کردن میان دین و اقتصاد از این زاویه خیلی الهام بخش و راه گشا است.

ایشان در کتاب حق و باطل نکاتی را مطرح می کنند که گویی برای پاسخگویی به نیازهای امروز ما تدارک دیده شده است و در زمرة مهمترین بنیان های روش شناختی ایشان است. چند فراز از جملاتشان را می خوانم تا ملاحظه شود این تصور چقدر به واقعیت نزدیک است. ایشان می فرمایند: «از نظر من اسلام و معرفت دینی از وحی پیغمبر شروع نمی شود. اسلام از روشن ترین شناخت های بشر شروع می شود و در مسیر خود به وحی پیغمبر برخورد می کند و ادامة راهش با عقل و وحی هر دو – عقل به مثابه پیامبر درونی و وحی به مثابه پیامبر بیرونی – حرکت می کند و سپس ادامه می دهد اگر بگویم اسلام با عقل شروع می شود می ترسم خیال کنید که این عقل فلسفی را می گویم.

به جای عقل بهتر است بگویم با «اندیشة تحلیلگر» با شناخت روشن اندیشة تحلیل گر! اسلام می خواهد با شناخت روشن اندیشة تحلیل گر خود از بدیهی ترین نقطه ها و با روشن ترین روندها آغاز کند و پیش برود وقتی پیشتر رفت به وحی و پیغمبر به عنوان واقعیت عینی می رسد. راه قرآن راه مبتنی بر عقل و علم است. به این واسطه است که اسلام می تواند دین جهانی باشد. این یک موضع بسیار مهم در روش شناسی ایشان است که در ادامه عدالت و آزادی هم به آن اضافه می شود. بر همین مبنای روش شناختی است که ایشان معتقدند که ما در دعوت به اسلام و در طرح دیدگاه های اسلام به قاعدة همین منطق می توانیم حتی بدون استناد به شواهد قرآنی کارمان را برای قانع کردن انسان های با دیدگاه های دیگر پیش ببریم و شواهد به اصطلاح درون دینی حکم عنصر اطمینان بخش نهایی را دارد که به عنوان مزیت برای دین داران مطرح می شود و اگر حتی به آنها هم استناد نشود بنیان های منطقی و علمی دیدگاه های اسلامی به اندازه ای مستحکم است که کارکرد اقناعی برای هر انسان منصف و آزاده داشته باشد.

شاید یکی از دلایلی که ایشان چه در زندگی شخصی و چه اجتماعی روی اخلاق و نیز روی آزادی برای جذب دیگران به اسلام تأکید داشتند، همین پایه تحلیلی است. چنین به نظر می رسد که شهید بهشتی تصورشان این است که اسلام اگر بخواهد در عمل به مثابه یک دین جهانی ظاهر شود که به تصریح قرآن این طور هست [با استناد به آیه ۱۵۸ سورة اعراف] بنابراین، منطق هایی که این دین دارد اگر درست درک شود و درست ارائه شود برای غیرمسلمان های غیرمتعصب و عاقل و آزاداندیش نیز به سهولت پذیرفتنی است و معتقد بودند ما می توانیم با اخلاق و عمل و استدلال متین اسلامی از عهدة این وظیفه برآییم و اسلام را به عنوان دین جهانی ترویج کنیم.

شخصاً خاطره ای از ایشان در این رابطه دارم که بسیار جالب است یادم می آید زمانی که مرحوم مهندس بازرگان استعفا داد و امام(ره) مسئولیت دولت را به عهدة شورای انقلاب گذاشتند. حدود سه ماه شهید بهشتی با همه اهمیتی که برای کار تشکیلاتی قائل بودند اصلاً نتوانستند به حزب جمهوری اسلامی بیایند.

بنابراین به اقتضاء مسئولیتی که آن موقع داشتم در محل دبیرخانه شورای انقلاب خدمت ایشان رسیدم و از این که طی این مدت از راهنمایی ها و کمک های ایشان بهره مند نبودم اظهار دلتنگی و گلایه کردم و آثار زیانبار این دست تنها ماندن را در حوزه مسئولیت خود به ایشان گوشزد کردم. ایشان پس از طرح چند سؤال و مقدمه چینی مطالبی در جهت راهنمایی من مطرح کردند و در خاتمه نیز با یک اطمینان عجیب به من گفتند: دعا کن که خداوند به من وقت کافی بدهد در آن صورت من به تو تضمین می دهم حتی رجوی را هم اصلاح و تربیت کنم، با توجه به بحث هایی که قبلاً با هم درباره شخصیت و منش رجوی کرده بودیم وقتی ایشان تعجب شدید مرا مشاهده کردند با خنده فرمودند؛ فکر نکن من رجز می خوانم، من توده ای هایی را نماز شب خوان کرده ام که امثال رجوی به گرد آنها نمی رسند.

بنابراین خوش بینی ایشان به توانایی اقناعی متکی به قرآن تا این حد بالا بود ولی من با احتیاط می گویم مبنای این تلقی که ایشان داشتند این بود که معتقد بودند اسلام این چنین توانایی دارد که اگر درست عرضه شود هیچ غیرمسلمان منصفی نیست که بتواند در برابر منطق قرآن و اسلام مقاومت کند و پایه های استدلالی شان را برای این طرز تلقی در کتاب حق و باطل آورده اند که در آن مطالب مربوط به برخی بحث های جدید در حوزه کلام مانند پلورالیزم دینی را هم آورده و به نقاط قوت و ضعف و نیز بدفهمی های مربوط به آن نیز جواب داده اند. از نظر ایشان در عین حال که پلورالیزم یک واقعیت بیرونی است که وجود دارد و ما حتی در بین مسلمان ها برداشت های گوناگون از یک مسئله معین داریم اما اینکه شناخت ما از حق متفاوت است به گمان ایشان به معنای متفاوت بودن خود حق نیست بلکه به معنای کاستی هایی است که در شناخت ما وجود دارد و باید تلاش کرد آن کاستی ها را جبران نموده و براساس حق به وحدت رسید.

یک ویژگی مهم دیگری که در روش شناسی ایشان وجود دارد بحثی است که در زمینه انسان شناسی قرآنی دارند درکی که ایشان از مقام خلیفه الهی انسان دارند. اینگونه است که این مقام یک مسئولیت بزرگ هم برای انسان های مسلمان ایجاد می کند و این مسئولیت بزرگ هم عبارت از این است که باید تلاش کرد تا جامعة آرمانی مورد نظر خداوند را در زمین محقق و مستقر کنند. ازاینجا تمایز بزرگی بین شهید بهشتی و بسیاری از اسلام شناسان ظاهر می شود که عبارت از این است که ایشان راجع به هر حکم و فرمانی که در قرآن خطاب به مسلمان ها آمده بخش بزرگی از کوشش های ذهنی خود را معطوف می کنند به چگونگی عملیاتی کردن و پیاده کردن آن فرمان یا وضعیت آرمانی البته به فراخور شرایط و امکانات ذهنی و عینی موجود اگر از این زاویه به قانون اساسی نگاه کنید خیلی از زیبایی ها را می توانید مشاهده کنید. ما خیلی آرمان ها داریم که می دانیم خوب است اما اینکه سازوکار تحقق آنها چیست در میان اندیشه ورزان مسلمان چندان به صورت عملیاتی بحثی درباره آنها ارائه نمی شود. من از این زاویه است که معتقدم یک پاسخ محتمل درباره اینکه چرا جامعة ما گرفتار شده و پیش نمی رود این است که نسبت و فاصله آنچه انجام شده را با آنچه قانون اساسی می خواسته ببینیم تا به روشنی برای سؤال خود پاسخی درخور بیابیم.

گرچه من فکر می کنم خود پیشرفت هم مفهوم پرابهامی است. پیشرفت یا پس رفت یک مفهوم دارای بار ارزشی است. و حتی می توان ادعا کرد یک مفهوم دینی سکولاریزه شده است. پیشرفت براساس جهان بینی و انسان شناسی های متفاوت معانی متفاوت می تواند داشته باشد. شاید برای دوستان جالب باشد که بدانند یکی از مهمترین نقدهای روش شناختی موجود به علم اقتصاد به طور کلی و دانش توسعه به صورت مشخص این است که گفته می شود کوشش های نظری صورت پذیرفته در این عرصه در بهترین حالت برای ما مشخص می کند که چه کارهایی «برای پیشرفت» باید انجام داد در حالی که تنگنای اصلی کشورهای درحال توسعه آن است که نمی دانند آن کارها را «چگونه» باید انجام داد و این مسئله بسیار مهمی است که از طریق ترجمه و تقلید هم دست یافتنی نیست و رویکرد شهید بهشتی و حساسیتی که می تواند در جهت اصلاح نظام آموزشی ما ایجاد نماید از این زاویه نیز قابل پی گیری است. با این که در این زمینه بحث های بسیار گسترده ای در ادبیات توسعه وجود دارد اما از جنبه اسلامی، برای اینکه ذهن دوستان سراغ مصادیق مشخص تری برود توجه شما را جلب می کنم به کتابی از شهید مطهری به نام ربا، بانک، بیمه که بخش اعظم آن مربوط می شود به جلساتی که در انجمن اسلامی مهندسین و پزشکان قبل از انقلاب وجود داشت. مقام مطهری به عنوان یک فیلسوف و اسلام شناس بزرگ معاصر بر همه آشکار است ولی چون ایشان در روش شناسی خود این زاویه ویژه را که مختص شهید بهشتی است در حد ایشان نداشتند در بحث از ربا به جاهایی می رسند که می گویند من دیگر اینجا هیچ توضیح عملی برای توجیه حرمت ربا ندارم ولی چون این حکم خداست تعبدی می پذیرم.

شهید بهشتی این را کافی نمی دانستند و تصورشان این بود که اگر قرار باشد این گونه احکام را صرفاً تعبدی بپذیریم اسلام می شود خاص مسلمان ها و داعیه جهانی بودن اسلام به چالش کشیده می شود. بعد تحلیل خودشان را ارائه می دهند که در کتاب «ربا در اسلام» مبسوط آن توضیحات آورده شده. از همین جاست که در ادامة روش شناسی که ایشان دارند به چند ویژگی ممتاز دیگر برخورد می کنیم یکی از آنها این است که ایشان در پژوهش علمی، حداکثر واقع بینی و رعایت موازین پذیرفته شده یک پژوهش علمی را رعایت می کنند. در کتاب اقتصاد اسلامی از یک طرف وقتی ایشان می خواهند دیدگاه های سرمایه داری درباره مالکیت را مطرح کنند آ نقدر با امانت داری و انصاف این کار را انجام می دهند که به واقع کم نظیر و شگفت آور است ایشان همواره تأکید می کردند وقتی دیدگاهی را مطرح می کنید نباید آ ن را طوری جلوه دهید که راحت ضربه فنی شود. ایشان این انصاف و امانت داری را در مورد دیدگاه های مارکسیستی هم به تمام معنی رعایت کرده اند.

اینکه ادعا می کنم ایشان اغلب ملاحظات کلیدی فرایند پژوهش علمی را رعایت می کردند موضوعی است که در تمام کارهایشان می توانید ببینید مثلاً در بحث مالکیت توقف طولانی روی مفهوم سازی دارند و درباره تعریف خود از مفاهیم کلیدی مبسوط بحث می کنند و تک تک مفاهیم کلیدی به کار گرفته شده در این بحث را تشریح می کنند.

یک وجه جالب دیگر که در این زمینه حائز اهمیت است نگاهی است که ایشان به رابطة علم و عمل از یک سو و رابطة ایمان و عمل صالح از سوی دیگر دارند. شاید جالب باشد که بدیع ترین نظریه های جدیدی که در زمینة دانش و معرفت بشری داریم راهگشایی های چنین طرز تفکری را امروز بسیار بهتر از گذشته آشکار کرده است. برای مثال، در آموزة نهادگرایی دانش را به دو دسته عمده تقسیم می کنند که عبارتند از؛ دانش قابل انتقال و دانش ضمنی.

و سپس توضیح داده می شود که اگر هر کدام از این دو مؤلفه وجود نداشته باشد از دیدگاه نهادگرایان دانش حاصله با کاستی های جدی روبرو می شود. من فکر می کنم به قاعدة ویژگی هایی که جامعة ما به عنوان یک کشور در حال توسعه دارد به خصوص این جنبه از روش شناسی ایشان خیلی می تواند برای جامعه راهگشایی داشته باشد. کافی است توجه کنیم که یکی از مهمترین کاستی های نظام رسمی آموزشی ما ارتباط ناکافی میان نظر و عمل است.

آخرین نکته ای که در مورد روش شناسی ایشان مطرح می کنم این است که ایشان خیلی تأکید دارند که در هر مسئله باید نگرش بنیادی و حتی المقدور جامع و با توجه به همه زوایا و ابعاد مسئله داشته باشیم. دوستانی که بحث مالکیت ایشان را خوانده اند، ملاحظه کرده اند که ایشان چطور توانسته اند این ایده را در عمل متجلی کنند. تصور من این است این وجه از روش شناسی ایشان به خصوص برای ما به عنوان دانش پژوهان یک کشور درحال توسعه خیلی اهمیت دارد. همانطور که می دانید واقعیت این است که ما قبل از اینکه مصرف کنندة فرآورده های مادی کشورهای صنعتی پیشرفته باشیم مصرف کنندة فراورده های فکری آنها هستیم یعنی نظریه پردازی و کوشش ه ای درون زای علمی در کشور ما هنوز در زمره آرزوهاست و به واسطة دلایل مهم دیگری با کاستی های بزرگ در انتقال علم نیز روبرو هستیم. از جمله این کاستی ها این است که نقطة عزیمت مان در کسب معرفت علمی به جای اینکه مشاهدة عالمانة واقعیت های موجود باشد مراجعه به نظریه هاست که نوعی واژگونگی را در ساحت علم ایجاد کرده است.

دوستان خوب توجه دارند که قصد من کم بها دادن به نظریه نیست بلکه می خواهم توجه کنیم که نظریة آخرین مرحله اکتشاف علمی است و به تعبیری که بعضی از فیلسوفان مطرح می کنند این است که نظریه به مثابه میوه و ثمره آن تلاش هاست. بنابراین هنگامی که ما میوة علم را دریافت می کنیم بدون اینکه آگاهی کافی از ریشه های آن داشته باشیم، باعث می شود برخورد ما با یافته های علمی برخوردی ساده انگارانه و سهل اندیشانه و سطحی نگر باشد. اینکه در کشور ما تئوری ها زود به ایدئولوژی تبدیل می شوند از آفت های این نحوه انتقال و آموزش علم است.

با این مبانی به نظر می رسد ما می توانیم به یافته هایی در حوزه اقتصاد اسلامی برسیم که ارزش ارائه کردن در مقیاس جهانی داشته باشد و نیز راهگشایی جدی داشته باشد در حل و فصل مشکلات جامعه مان براساس موازین اسلامی.

نکتة آخر اینکه این رویکردی که ایشان دارند می تواند یک پیام بزرگ نیز برای نظام رسمی آموزش علوم و نظام تبلیغاتی ما داشته باشد. در بحث های نظری در حوزه ارتباطات بیش از چهار دهه است که نوعی اتفاق نظر وجود دارد که تبلیغات مستقیم استعداد خارق العاده ای دارد که به سرعت به ضد خود تبدیل شود. با کمال تأسف در دوران جمهوری اسلامی نمی دانم به چه دلیلی اصرار غیرمتعارفی وجود دارد برای تبلیغات مستقیم کردن و این مسئله یکی از دلایلی است که باعث می شود تمایل و انگیزه برای شنیدن پیام های دینی با تلاش های صورت گرفته و نیز انتظارات دست اندرکاران امر تناسب نداشته باشد. روش شناسی شهید بهشتی چه در ساحت علم و چه در ساحت تبلیغات این امتیاز را دارد که بنای خود را روی اصول مستحکمی که هر انسان غیرمسلمان منصفی هم خود را ناگزیر می بیند آ ن را بپذیرد قرار می دهد تا چه رسد به مسلمانان به تعبیر ایشان عقل و علم نقطه عزیمت مناسبی هستند که می توانند بسترساز تفاهم باشند.

به این ترتیب می توان چارچوبی را طراحی کرد که اصول موضوعه آن را عقلانیت، عدالت و آزادی تشکیل می دهد و مبنای اقناع مخاطب و ارائه دیدگاه های اسلامی را نه تعبد و نقل صرف بلکه استدلال متین عقلی و علمی قرار می دهد و از منبع وحی در مرحله آخر و به عنوان عنصر اطمینان بخش و تکمیل کننده نهایی سود می برد.

بدیهی است که این الگوی روش شناختی مستلزم سطوح بالایی از قدرت تحمل دیگران و رعایت عملی اخلاق کریمه اسلامی و آشنایی کافی از تحولات جهانی و مقتضیات آن است که دستیابی به آنها نیازمند زحمات و تلاش های طاقت فرساست. اما به گواه تجربه عملی شهید بهشتی و موفقیت های سرشار ایشان در دفاع از دین چه در ایران و چه در سایر نقاط جهان بسیار امیدبخش و راه گشاست.

به نظر می رسد باید قبول کنیم که اگر در حد وسع خود برای مجهز شدن به این وسایل تلاش نکنیم به واقع هر عیب که هست از مسلمانی ماست و الا اسلام به ذات خود ندارد عیبی!!
       
   
   
            دکتر فرشاد مومنی
عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی