رویکردی نو به مشکل توسعه اقتصادی

رویکردی نو به مشکل توسعه اقتصادی     
    کشورها چگونه توسعه می یابند و چگونه دوره گذار را طی می کنند؟    
       
       
   
رویکردی نو به مشکل توسعه اقتصادی        
   
   
       
   
   
   

کشورهای صنعتی پیشرفته پردرآمد در جهان امروز، جملگی اقتصادهای بازار با رقابت علنی، نظام های سیاسی دموکراتیک چند حزبی رقابتی و انحصار قطعی دولت بر اعمال خشونت را دارا هستند.

کشورهای صنعتی پیشرفته پردرآمد در جهان امروز، جملگی اقتصادهای بازار با رقابت علنی، نظام های سیاسی دموکراتیک چند حزبی رقابتی و انحصار قطعی دولت بر اعمال خشونت را دارا هستند. اما چنین نظم های دسترسی باز، تنها قاعده و نوع تعادلی جوامع نیستند. کشورهای در حال توسعه درآمد متوسط و پایین امروز، شبیه تمامی کشورهای قبل از سال ۱۸۰۰ را می توان به عنوان نظم های دسترسی محدود شناخت که تعادل شان بر بنیادی کاملا متفاوت بنا شده است. در نظم های دسترسی محدود، دولت انحصار قطعی بر کاربرد خشونت نداشته و سازمان دهی جامعه بر اساس کنترل خشونت بین جناح های فرادست است. یک ویژگی مشترک نظم های دسترسی محدود این است که فرادستان سیاسی، کنترل و اداره اقتصاد را در بین خود تقسیم کرده و هر کدام سهمی از رانت ها را بدست می آورند. از آنجا که وقوع و سر باز کردن خشونت باعث کاهش رانت ها می شود، جناح های فرادست انگیزه دارند تا در اکثر اوقات صلح آمیز و با آرامش باشند. برای ثبات کافی رانت ها و بنابراین نظم اجتماعی، لازم است تا دسترسی و رقابت محدود شده و در نتیجه نظم اجتماعی با منطقی کاملا متفاوت از نظم دسترسی باز به وجود آید. این مقاله چنین چارچوبی را تشریح کرده و برخی نتایج و دلالت ها برای مشکلات توسعه اقتصادی امروز را ارائه می دهد.

● مقدمه:

در حال حاضر، اکثریت سیاست های توسعه اقتصادی بر پایه مدل هایی از دنیای توسعه یافته است که تلاش می کنند تا کشورهای در حال توسعه را هر چه بیشتر شبیه کشورهای توسعه یافته بسازند. اما پویایی های اجتماعی کشورهای توسعه یافته تفاوت بسیاری با پویایی کشورهای در حال توسعه دارد. بنابراین پژوهشگران توسعه با عدم انطباق بین مسائل توسعه ای که در جست وجوی حل شان هستند و ابزارهای در دسترس مواجه می باشند. هدف آنها پیاده کردن نهادهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، که از ویژگی های غرب توسعه یافته است درون جوامعی است که اغلب حتی قادر به تضمین نظم فیزیکی اولیه نیستند. برای مثال، کشورهای توسعه یافته برای این که ظرفیت دولت را بالا ببرند، پرداخت کمک های خارجی را مشروط به بهبود شفافیت دولت از طریق حسابرسی مالی بهتر وجوه عمومی می کنند. اما آنها این کار را در کشورهایی می کنند که گروه های بالقوه رهبری کننده جامعه، برای کنترل اوضاع، عموما از طریق خشونت، ارعاب و گاهی صندوق رای با هم رقابت می کنند و در جایی که گروه های جدید در فواصل معین جایگزین گروه های قدیمی می شوند.

کارشناسان توسعه با بیهودگی در تلاش به حل یک مشکل بدون دانستن علل آن و خواهان ظرفیت سازی دولت در جوامعی هستند که به طور منظم دولت هایشان را مثله می کنند. ابزارهای توسعه بر اساس تجربیات کشورهای صنعتی، با اهداف توسعه در کشورهای در حال توسعه سنخیتی ندارند. نخستین گام به سمت سیاست های توسعه ای اثربخش تر، درک واقعی تر از چگونگی رفتار عملی جوامع و خصوصا چگونگی تفاوت جوامع در حال توسعه از جوامع توسعه یافته است. این مقاله و پژوهشی که عرضه می دارد بر چارچوب مفهومی جدید برای تفسیر تاریخ مکتوب بشری استوار گشته است که توسط نورث، والیس و وینگاست (۲۰۰۶) توسعه پیدا کرد. با تشریح این چارچوب مفهومی، امیدواریم گفت وگوی جدیدی درون بانک جهانی و جامعه بزرگ تر فرهیختگان و سیاستگذاران شروع شود که جوامع در حال توسعه، چگونه اقتصادها و حوزه های سیاست کشورهایشان را به منظور حل مشکل سراسری خشونت و بی نظمی، ساختارمند کنند.

مساله انگیزه دادن به افراد قدرتمند تا صلح طلب و طرفدار آرامش باشند، چارچوب کلی بحث ما را تشکیل می دهد. ملاحظه قاعده مند اعمال خشونت و نقشی که در شکل دهی به جوامع ایفا می کند، بنیاد مساله توسعه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است. همه جوامع صاحب نهادها، تشکیلات و باورها و اعتقاداتی هستند که آنها را قادر به مقابله با خشونت با درجات مختلفی از موفقیت می سازد. این ساختارهای اجتماعی، منطق بنیادی را صورت بندی می کنند که در مفهوم یک نظم اجتماعی دریافته می شود. توصیه های اقتصاد توسعه مرسوم به کرات شکست می خورد چون با منطق اجتماعی که نظم را برقرار می سازد در تناقض است. این مقاله هیچ سیاست مشخص و ملموسی پیشنهاد نمی دهد، بلکه هدف آن برانگیختن بحثی درباره دلالت های چارچوب پیشنهادی برای رویکردی نو به توسعه است.

مطابق چارچوب ما، در سرتاسر تاریخ، انسان ها دقیقا سه نظم اجتماعی را تعبیه و طراحی کرده اند: منظور روش های سازمان دهی جوامع است که حالت خودپایداری و سازگاری درونی داشته باشد. نخست نظم بدوی شامل جوامع شکارگر و جمع آوری کننده غذا که فقط ارتباطی گذرا با بحث ما خواهد داشت. دوم نظم دسترسی محدود که به عنوان یک شیوه خلق رانت، محدودیت هایی بر دسترسی به کارکردهای سیاسی و اقتصادی ارزشمند ایجاد می کند. رانت ها به دو روش خلق می شوند با اعمال محدودیت بر دسترسی به منابع و کارکردها مثل عبادت، تجارت، تحصیل و جنگیدن و با محدود ساختن دسترسی به قالب های سازمان اجتماعی که در سایه حمایت جامعه ای بزرگتر خواهند بود. افراد قدرتمند صاحب امتیازات و رانت ها هستند و چون بروز خشونت، این رانت ها را مورد تهدید قرار داده یا کاهش می دهد، ریسک از دست دادن رانت ها باعث می شود تا به نفع افراد و گروه های قدرتمند باشد که با ائتلاف بر سرکار (ائتلاف حاکم) همکاری کنند به جای اینکه دست به اسلحه ببرند. در این جامعه، فقط افراد ممتازه با دسترسی انحصاری به ابزارهای اجتماعی هستند که آنها و فقط آنها را قادر به تشکیل سازمان های قدرتمند می سازد. در نظم های دسترسی محدود، نظام سیاسی، اقتصاد را دستکاری می کند تا رانت ها را به عنوان وسیله حل مشکل خشونت خلق کند. تصدیق به وجود پیوند مستقیم بین خلق رانت ها و حفظ نظم، امکان ادغام تئوری اقتصادی و سیاسی به شیوه ای جدید را می دهد.

سومین نظم، نظم دسترسی باز متکی بر رقابت، دسترسی آزاد به سازمان ها و حاکمیت قانون برای انسجام بخشی به جامعه است. این جوامع از رقابت و نهادها استفاده می کنند تا مقامات سیاسی به نفع خود ببینند که قوانین اساسی و مشروطه را رعایت کنند، شامل کنترل سیاسی مستحکم بر همه سازمان های دارای پتانسیل ایجاد خشونت جدی.

این چارچوب بر منطق نظم های اجتماعی دسترسی محدود و باز بنا شده است تا توضیح دهد چرا تفاوت بنیادی بین آنها در سازمان دهی، رفتار و پیامدها، شامل آزادی و رشد اقتصادی وجود دارد. این چارچوب همچنین روشن می سازد چگونه جوامع بین دو نظم اجتماعی گذار می کنند.

نظم های دسترسی محدود تفاوت زیادی با هم دارند و تقریبا همه کشورهای در حال توسعه امروزی را دربر می گیرند. برخی از آنها در ورطه فقر و خشونت گرفتار هستند. سایرین دارایی های مولد قابل ملاحظه ای انباشت کرده اند، از این دارایی ها حداقل با کارآیی معمولی استفاده می کنند و به اکثریت جامعه اجازه می دهند تا در بخشی از رشد محصول حاصله سهیم شوند. این چارچوب، بین دو مشکل جداگانه توسعه تفاوت می گذارد. نخستین مشکل توسعه، وظیفه کمک به آن دسته از جوامع است تا درآمدهای سرانه خود را از ۴۰۰ دلار به ۸۰۰۰ دلار افزایش دهند. این مساله مستلزم درک چگونگی رفتار نظم های دسترسی محدود است، چون اکثر طرح های توسعه که بانک جهانی می خواهد پیش ببرد در محدوده نظم های دسترسی محدود رخ می دهد. دومین مشکل توسعه، گذار از نظم دسترسی محدود به نظم دسترسی باز است از جوامع با درآمد سرانه مثلا ۸۰۰۰ دلار به جوامع با درآمدهای سرانه ۳۵۰۰۰ دلار. این دو مشکل توسعه کاملا متفاوت هستند، چون که یکی مستلزم تغییرات درون نظم دسترسی محدود و دیگری مستلزم دگرگونی آن نظم اجتماعی به یک نظم دسترسی باز است.

رویکرد ما به مشکل نخست توسعه، دو دلالت مهم دارد. آن تبیینی برای ماندگاری فقر و نیز توسعه به تعویق افتاده پیشنهاد می دهد که صراحتا نقش خشونت همه جاگیر، رانت جویی و دسترسی محدود در ساختار جوامع در حال توسعه را لحاظ می کند. چارچوب ما روشن می سازد چرا این ساختارها مانع توسعه می شوند و خصوصا چرا تغییر آنها این قدر سخت است. آن چارچوب همچنین اجازه می دهد تا ببینیم چرا تغییرات نهادی فقط زمانی دوام می آورند که با انگیزه ها و محدودیت های کسانی که در قدرت هستند سازگار باشد. آن توضیح می دهد چرا جامعه کلان تر، اغلب دغدغه بیشتری دارد تا کسانی که در قدرت هستند قدرت حفظ نظم و برقراری امنیت داشته باشند به جای اینکه جامعه را به یک نظام اجتماعی بازتر برسانند.

از مجموعه این اندیشه ها نتیجه می گیریم که سیاست های توسعه اغلب شکست می خورند، چون تلاش می کنند تا عناصری از نظم جامعه باز از قبیل رقابت، بازارها و دموکراسی را مستقیما درون نظم های دسترسی محدود پیوند بزنند. این اصلاحات، جلوی خلق رانت هایی را می گیرد که جامعه را با هم نگه می دارد و در بسیاری موارد همان منطقی را به چالش می کشد که جامعه را سازمان داده است. تعجبی ندارد، فرادستان و بسیاری از غیرفرادستان در برابر اصلاحات مقاومت کرده، خرابکاری نموده یا اقدام به منحرف ساختن چنین اصلاحاتی در جوامع دسترسی محدود کنند که برای آنها آمادگی ندارند. نظم های دسترسی محدود همان طور که در زیر بحث می کنیم انواع گوناگون دارند و تحلیل بیشتر این چارچوب کمک می کند تا مناسب بودن یا نبودن اصلاحات مختلف را درک نماییم.

چارچوب تاریخ مکتوب بشر، درس های بسیاری برای دموکراسی های جدید، جوامع پس از منازعات و سایر کشورهای کم درآمد متوسط امروزی دارد. کشورهای در حال توسعه امروز در وضعیتی متفاوت از ۲۰۰ سال قبل قرار دارند و هر کشوری که به سمت دسترسی باز حرکت کرده است ویژگی های منحصر به فردی از تجربه گذار داشته است. در حالی که منطق اصلی نظم دسترسی محدود در جهان در حال توسعه امروز همان طوری است که در اروپای ۱۸۰۰ بود وقتی که نخستین کشورها شروع به گذار به دسترسی باز کردند، بستر و بافتار آن تغییر خارق العاده ای کرده است. منطق نظم دسترسی محدود در جهان امروز بسیار متفاوت از ۲۰۰ سال قبل عمل می کند.

بخش ۲ چارچوب تاریخ مکتوب بشر را عرضه کرده و منطق دو نظم اجتماعی را توضیح می دهد. بخش ۳ بحث می کند که چرا نهادهای در نظم های دسترسی محدود و دسترسی باز به نحو متفاوت عمل می کنند و چالش هایی را که این تفاوت برای سیاست توسعه به ارمغان می آورد توضیح می دهد. بخش ۴ بررسی می کند چگونه تغییرات دویست سال گذشته در نظام سیاسی بین المللی و فن آوری (تولید کالا، جنگ افزار، ارتباطات و سازمان نهادی) چشمداشت برای توسعه در نظم های دسترسی محدود را تغییر داده است. بخش ۵ بحث می کند چگونه این چارچوب، رویکردهای جدید به مشکل توسعه نیافتگی را نشان داده و به این پرسش پاسخ می دهد که چرا توصیه های توسعه استاندارد اغلب در دستیابی به توسعه شکست می خورند.

● نظم های دسترسی محدود و باز

جذاب ترین مدل های سیاسی و اقتصادی توسعه، مسیر یا فرآیند پیوسته ای را مفروض می گیرند که در امتداد آن کشورها توسعه پیدا می کنند. برعکس اینها، چارچوب ما دو نوع تعادل متمایز دارد که هرکدام با سازوکار متفاوتی خود را پایدار نگه می دارند. کشورهایی که در نظم دسترسی محدود هستند نظام های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بر اساس محدودیت ورود و خلق رانت دارند. فرادستان در نظم های دسترسی محدود از رانت ها برای حفظ نظم یا استحکام نظم اجتماعی استفاده می کنند. اصطلاحات «نظم» و «نظم اجتماعی» معانی متفاوتی دارند. اولی به معنای صلح و امنیت و مخالف بی نظمی است، دومی به معنای سازمان دهی جامعه و اجزای آن یعنی نظام های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است. از اینرو دو واژه را اشتباه نگیرید، ما همیشه صفت «اجتماعی» را استفاده می کنیم تا دومی را نشان دهیم و «نظم» به تنهایی نشاندهنده اولی است نظام سیاسی اقدام به دست کاری و دخالت در اقتصاد می کند تا رانت هایی ایجاد کند که منافع عاملان اقتصادی را درگیر و وابسته به حمایت از نظام سیاسی جاری سازد. به نظر می رسد نظم دسترسی محدود، ابزار و وسیله ای شده است که همه جوامع به جز چند جامعه توسعه یافته، بر اساس آن موفق به برقراری نظم و خشونت محدود طی ده هزار سال گذشته شده اند. ما نظم دسترسی محدود را به عنوان دولت «طبیعی» تصور می کنیم، چون که ظاهرا روش طبیعی برای جوامع بوده است تا مشکل خشونت را حل کنند.

برعکس اینها، معدود کشورهایی در دو قرن گذشته، گذار به یک نظام بر اساس دسترسی باز و رقابت را انجام دادند. نظم دسترسی باز، برای کشوری تعریف می شود که دسترسی به سازمان های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، شامل آزادی تشکیل آنها، به همه افرادی که به عنوان شهروندان جامعه صلاحیت دارند باز است و در جایی که شهروندان، اکثریت جمعیت را تشکیل می دهند. توانایی تشکیل سازمان ها به اراده و اختیار شخصی، لازمه حفظ رقابت شکوفا در هر دو عرصه سیاست و اقتصاد است. در عرصه سیاست، رقابت در چندین سطح شکل می گیرد، شامل احزاب سیاسی سازمان یافته که برای کنترل سیاسی رقابت می کنند و رقابت بین گروه ها، هواداران و مناطقی که برای نفوذ سیاسی با هم رقابت می کنند. در عرصه اقتصاد، رقابت از جانب بنگاه های سازمان یافته برمی خیزد. رقابت در هر دو نظام های سیاسی و اقتصادی، بستگی به توانایی مردم در تشکیل سازمان ها و بهره برداری از دولت جهت پشتیبانی از این سازمان ها دارد (برای مثال در تنفیذ قرارداد).

۱) منطق نظم های دسترسی محدود

تقریبا همه تئوری های دولت، دو فرض صریح یا ضمنی دارند: نخست این که دولت را می توان به مثابه یک عامل واحد مدل سازی کرد و دوم این که دولت قدرت انحصاری در اعمال خشونت دارد. مثال های شاخص شامل راهزن ساکن اولسون (۱۹۹۳)، سلطان حداکثرکننده درآمد نورث (۱۹۸۱، فصل ۳) و لوی (۱۹۸۸) و تئوری های مرسوم رانت جویی (بوکانان، تولسیون و تولاک ۱۹۸۰) هستند. سایر رویکردهای دولت نیز وبری هستند مثلا بارزل (۲۰۰۰)، لوی (۱۹۸۸) و تیلی (۱۹۹۳)؛ همچنین مدل لویاتان برنان و بوکانان (۱۹۸۰) را ببینید. مدل های سیاستگذاری اقتصاد سیاسی جدیدتر نیز فروض وبری می سازند شامل بوئنو دمسکویتا و همکارانش (۲۰۰۳) و گروسمن و هلپمن (۲۰۰۱). اقتصاد هنجاری یا دستوری، جزء اصلی رویکرد سنتی به توسعه، نیز در این دسته جای می گیرد: برنامه ریز اجتماعی خیرخواه را فرض می گیرد که بازیگری واحد (با عدم وجود مشکلات انتخاب جمعی) با انحصار در اعمال خشونت است و به سبب نیکوکاری، از خشونت برای تخریب یا مصادره دارایی ها استفاده نمی کند. این فروض به درک نادرست مشکلات توسعه منجر می شود. ما از جایی متفاوت شروع می کنیم.

در اکثر جوامع، چه قدیم و معاصر، پتانسیل خشونت در سرتاسر جامعه گسترش یافته است و تمرکز یافته نیست. هیچ گروهی، از جمله دولت، انحصار در اعمال خشونت ندارد. برپایی جامعه ای که صلح، تخصص و مبادله را تقویت می کند مستلزم خلق انگیزه ها برای گروه ها است تا به نحو صلح آمیز و نه با جنگ و خشونت رقابت کنند. نظم های دسترسی محدود، واکنش طبیعی جوامع به تهدید (و برخی اوقات واقعیت) خشونت داخلی یا خارجی هستند. یک نظم دسترسی محدود، با تشکیل ائتلاف غالب که همه افراد و گروه های با دسترسی کافی به خشونت را دربرمی گیرد و اگر که آنها یک جانبه عمل کنند، می توانند بی نظمی به وجود آورند، خشونت را کاهش می دهد.

ائتلاف غالب، با محدود ساختن دسترسی به منابع با ارزش زمین، کار و سرمایه یا دسترسی و کنترل فعالیت های ارزشمند از قبیل تنفیذ قرارداد، تنفیذ حقوق مالکیت، تجارت، عبادت و آموزش به گروه های فرادست، همکاری و نظم ایجاد می کند. منحصرکردن پشتیبانی و تایید فقط به سازمان های گروه های فرادست، باعث تقویت رانت هایی می شود که گروه های فرادست دریافت می کنند. سازمان های اجتماعی پیچیده و کارآزموده مستلزم توانایی به توافق رسیدن درون و بین سازمان هایی است که متکی به تنفیذ بیرونی شخص ثالث است. دسترسی محدود به قالب های سازمانی و تنفیذ قرارداد، کلید نظم دسترسی محدود است: از طریق امتیازات انحصاری، رانت ایجاد می شود و با مولد ساختن فرادستان از طریق سازمان های شان، ارزش امتیازات را مستقیما بالا می برد.

چون خشونت، رانت های فرادستان را کاهش می دهد، وجود رانت ها می تواند تعهدات معتبر بین فرادستان را برانگیزد که آنها با هم دیگر نخواهند جنگید. کلین و لفلر (۱۹۸۱) استدلال مشابهی در بستر رانت ها و تعهد به تضمین عملکرد قراردادی ارائه می دهند. برخی اوقات آنها در هر صورت می جنگند، اما هزینه جنگیدن، احتمال وقوع آن را بعید می سازد. حفظ رانت ها بستگی به ثبات ائتلاف جاری دارد. بنابراین خلق و توزیع رانت ها، وفاداری فرادستان به نظام را تضمین می کند، که در مقابل از برقراری رانت ها حمایت کرده، خشونت را محدود ساخته و مانع بی نظمی در اکثر مواقع می شوند. این پیوندهای علّی بیانگر ترتیبات نظم دسترسی محدود به صورت یک نوع تعادل اجتماعی بازتاب می یابد: همه طرف ها تعامل دارند تا نظم اجتماعی پایدار بماند. صنعت خلق رانت از طریق واگذاری حقوق انحصاری و امتیازات و سرکوب گزینشی رقابت، در قلب نظم دسترسی محدود است. خلق رانت، چسبی فراهم می سازد که ائتلاف را با هم نگه می دارد، گروه های فرادست را قادر می کند تا تعهدات معتبر به یکدیگر بدهند که از رژیم حمایت کرده و وظایف شان را انجام دهند. توجه دارید که این دیدگاه خلق رانت، متفاوت از رویکرد شناخته شده تر به رانت جویی است (مثلا بوکانان، تولیسن و تولاک ۱۹۸۰). آن رویکرد نیز وبری است: مشکل خشونت را در نظر نگرفته و دولت را مفروض می گیرد.

از لحاظ تاریخی، نظم های دسترسی محدود، نوآوری بزرگی نسبت به نظم بدوی پیشین از جوامع شکارچی و جمع آوری کننده غذا بودند. آنها اجازه شکل گیری تمدن پیچیده با تخصص قابل توجه، مبادله و ثروت انبوه را دادند. از هنگام طلوع تمدن، نظم های دسترسی محدود به مردم این امکان را دادند تا در جوامع بزرگ زندگی کنند، به دنبال تخصص بروند و توسعه اقتصادی پیدا کنند. نظم دسترسی محدود خوش کارکرد، در مقایسه با نظم اجتماعی بدوی، هم امنیت شخصی و هم رشد مثبت محصول و رانت را اجازه داده است. برخی نظم های دسترسی محدود در گذشته و حال موفق تر از دیگران بوده اند. برخی شکست خورده اند. تمدن های بزرگ گذشته، جملگی نظم های دسترسی محدود موفق بوده اند.

نظم های دسترسی محدود انواع وسیعی از جوامع را دربرمی گیرند جمهوری و امپراتوری روم، بین النهرین در هزاره سوم قبل از میلاد، بریتانیای دوران تودورها و نیجریه، بولیوی و روسیه مدرن. نظم دسترسی محدود یک راهبرد عمومی برای سازماندهی جوامع، و نه یک مجموعه معین از نهادهای سیاسی، اقتصادی یا دینی است. برخی از نظم های دسترسی محدود، رژیم های اقتدارگرای شریر و درنده خو هستند (اوگاندا تحت حکومت عیدی امین) در حالی که سایرین انتخابات برگزار می کنند (آرژانتین)، برخی دولت های شکست خورده هستند (جمهوری آفریقای مرکزی) در حالی که سایرین ثبات بلندمدت را به نمایش می گذارند (مکزیک)، و دیگرانی نیز دولت های سوسیالیستی هستند (اتحاد شوروی سابق). همگی اینها در یک اصل اساسی مشترک هستند: دستکاری و دخالت در اقتصاد برای تولید رانت، ایجاد ثبات سیاسی و جلوگیری از خشونت.

نظم دسترسی محدود متعارف امروزی، در مقایسه با یک جامعه دسترسی باز، صنایع تحت کنترل دولت، قواعد مجوزدهی تجاری پردردسر (برای تازه واردها) و شبکه های «فاسد» مباشر حامی دارند. همگی جلوه هایی از خلق رانت هستند. بیشتر نظم های دسترسی محدود امروز، برخی قالب های نهادی مشابه با قالب های نظم دسترسی باز دارند انتخابات، شرکت های سهامی و غیره اما همان طور که در ادامه بحث می کنیم، این نهادها تحت منطق متفاوتی فعالیت کرده و آثار متفاوتی در شرایط وجود دسترسی محدود نسبت به دسترسی باز دارند.


ادامه مطلب

رشد اقتصادی» و «عدالت توزیعی درآمدها»، هدف های سازگار یا متضاد؟   
 در این نوشتار به دنبال پاسخی برای این سوءال هستیم که آیا رشد اقتصادی ولو در مراحل اولیه فقط به قیمت نابرابری های بیشتر درآمدها به دست می آید؟ و یا اینکه کاهش اختلاف درآمد نه تنها مانعی برای تسریع رشد اقتصادی نیست، بلکه حتی به نرخ رشد بالاتر هم می تواند کمک کند؟  
  
  
 
رشد اقتصادی» و «عدالت توزیعی درآمدها»، هدف های سازگار یا متضاد؟   
 
 
  
 
 
 

● مقدمه

اختلاف درآمد بین «ثروتمندان» و «فقرا» در کشورهای در حال توسعه با گذشت هر سال بیشتر می شود. بسیاری از مردم احساس می کنند از اثرات توزیعی راهبردهای رشد برخوردار نشده و سیاست های توسعه اقتصادی در ریشه کردن و یا حتی کاهش فقر گسترده، شکست خورده است. حتی بعد از دهه ۱۹۸۰ که بانک جهانی آن را «دهه فراموش شدن فقرا» نامیده و بنا بود زمان «جنگ با فقر» آغاز شود، همچنان توفیق چندانی حاصل نشد.

اصولاً تکامل نظریه ها و مفاهیم اقتصادی در بستر تاریخی و در پاسخ به مسائل اقتصادی خاص دنیای واقعی به وجود آمده اند؛ مسأله فقر و توزیع درآمد هیچ گاه به عنوان مسائل اصلی اقتصادی اجتماعی کشورهای توسعه یافته به خوبی درک نشده است و لذا نظریه های مربوط به «عوامل تعیین کننده توزیع درآمد» توسط اقتصاددانان تکامل نیافته و تئوری ها تاکنون نتوانسته است فاصله فقرا و اغنیا را کاهش دهد.

مایکل تودارو در این باره می گوید: «متأسفانه در حال حاضر اقتصاددانان هیچ گونه درک روشنی از عوامل مشخص که در تغییرات توزیع درآمد کشورها در طول زمان اثر می گذارد، ندارند و لذا بیشتر تحلیل های اقتصادی به نحو عجیبی در خصوص توزیع درآمدها ساکت است.»۲

اما آنچه در اقتصاد سرمایه داری به ضرر فقرا اتفاق افتاد تئوری هایی بود که نه تنها «توزیع نابرابر درآمد» را مذموم نمی شمرد بلکه آن را شرط لازم برای ایجاد رشد سریع اقتصادی می دانست. در واقع در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ و تا حدودی در دهه ۱۹۸۰ تأیید صریح و ضمنی این نظریه از طرف اقتصاددانان موجب شد که توجه آنان از مسأله فقر و توزیع درآمد منحرف شود چرا که اگر «نابرابری وسیع» شرط لازم برای به حداکثر رساندن رشد است و اگر در بلند مدت به حداکثررساندن رشد، شرط لازم برای بالا بردن سطح زندگی عمومی مردم است، پس طبق این نظریه توجه مستقیم به کاهش فقر نقض غرض خواهد بود! از آن به بعد مفهوم مبادله۳ گریزناپذیر بین «رشد اقتصادی» و «توزیع درآمد» در ادبیات توسعه اقتصادی رشد چشمگیری یافت و از این دو به عنوان دو کفه ترازو یاد می شد که باید یکی از این دو را انتخاب کرد و لاجرم وزن بیشتر به هرکدام به منزله کاهش وزن دیگری در برنامه ریزی ها خواهد بود. بدین ترتیب برای سیاست گذاران اقتصادی کشورهای در حال توسعه همواره این دغدغه به وجود خواهد آمد که آیا برای تسریع در رشد اقتصادی باید سطحی از نابرابری درآمد را پذیرفت یا برای بهبود در توزیع درآمد باید به کند شدن رشد اقتصادی تن داد؟

این مسأله هم در حوزه «اثباتی»۴ و هم در عرصه «ارزشی»۵ نیازمند بررسی است. در حوزه اقتصاد اثباتی مبادله بین «رشد اقتصادی» و «توزیع درآمدها» در دنیای خارج بحث می شود و در حوزه اقتصاد ارزشی بر اهمیت و تقدم یکی از این دو مقوله بر اساس مکاتب و نظام های ارزشی مورد بحث قرار می گیرد . در این مقاله رابطه بین «رشد اقتصادی» و «توزیع درآمدی» در هر دو حوزه اقتصاد اثباتی و ارزشی مورد بررسی قرار می گیرد.

● بررسی رابطه «رشد اقتصادی» و «نابرابری توزیع درآمدی» در حوزه اقتصاد اثباتی

در این بخش به دنبال پاسخی برای این سوءال هستیم که آیا رشد اقتصادی ولو در مراحل اولیه فقط به قیمت نابرابری های بیشتر درآمدها به دست می آید؟ و یا اینکه کاهش اختلاف درآمد نه تنها مانعی برای تسریع رشد اقتصادی نیست، بلکه حتی به نرخ رشد بالاتر هم می تواند کمک کند؟

برخی اقتصاددانان «نابرابری درآمدها» را شرط لازم برای رشد می شمرند و بعضی دیگر نابرابری را همزاد و همراه رشد (ولو بصورت عدم اشتراط) می دانند، لیکن هر دو در این امر متفق اند که در مراحل اولیه رشد نباید سیاست های توزیع مجدد درآمد و ثروت اتخاد شود چرا که این سیاست ها به نرخ رشد پایین تر می انجامد و حاصل آن در سطح کلان چیزی جز توزیع فقر نیست و لذا باید ابتدا رشد اقتصادی را دنبال نمود و در مراحل بعدی توسعه، حاصل رشد و غنا را بین فقرا توزیع نمود.

عمده این نظرات تحت تأثیر فرضیه معروف سیمون کوزنتس است که در یکی از مقاله های خود با عنوان «رشد اقتصادی و نابرابری درآمدی» (۱۹۵۵) با بررسی مسیر تاریخی رشد تجاری برخی کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه مطرح نمود. بر اساس این فرضیه در مسیر توسعه اقتصادی هر کشور، نابرابری درآمد نخست افزایش یافته و پس از ماندن در سطح معینی، به تدریج کاهش می یابد. این الگو بعدها به نام منحنی وارون کوزنتس۶ معروف شد.

به هر حال عمده استدلال های اقتصادی طرفداران ناسازگاری دو هدف «رشد اقتصادی» و «برابری توزیع درآمدها» به شرح زیر است:

۱. جریان عمودی حاصل از رشد اقتصادی به تدریج و از طریق یک فرایند طبیعی از اغنیاء به فقراء سرریز۷ می شود به این معنا که منافع حاصل از رشد ابتدا به ثروتمندان و اغنیاء می رسد و آنگاه در مرحله بعد وقتی که آن ها این منافع را هزینه کنند، فقرا در یک جریان عمودی از کانال اغنیاء از رشد اقتصادی بهرمند می شوند؛ بدین ترتیب رشد اقتصادی به خودی خود از طریق بکارگیری عوامل بازار نابرابری های درآمد را مرتفع می سازد.

۲. درآمدهای بالای اشخاص و شرکت ها شرط لازم برای ایجاد پس انداز است. ثروتمندان نسبت به فقرا درصد قابل توجهی از درآمدهایشان را پس انداز و سرمایه گذاری می کنند در حالی که فقرا تقریباً تمام درآمد خود را صرف کالاهای مصرفی می کنند. بنابراین با توجه به این که نرخ رشد تولید ناخالص ملی به طور مستقیم با انباشت پس اندازها در ارتباط است پس ظاهراً اقتصادی که با توزیع بسیار نابرابر درآمد مشخص می شود پس انداز بیشتری خواهد داشت و سریعتر از کشوری رشد می کند که توزیع درآمد عادلانه تری دارد. در این مرحله هرگونه تلاشی برای توزیع مجدد درآمدها فقط به نرخ رشد پایین تر می انجامد لیکن بعد از این که درآمدهای سرانه به حد کافی بالا رفت می توان از طریق برنامه های مالیاتی و کمک های مالی دولت، توزیع مجدد درآمدها را امکان پذیر کرد تا سهم درآمد همه گروه های جمعیت بیشتر و فاصله طبقاتی کمتر شود.

۳. توسعه اقتصادی فرایند گذار از اقتصاد سنتی به اقتصاد نوین است. در این صورت در مراحل اولیه توسعه، توزیع درآمد رو به وخامت می گذارد زیرا تعداد کمی از مردم، این مهارت و توانایی را دارند که به بخش نوین منتقل شوند لذا در بخش صنعتی نوین، اشتغال محدود و دستمزدها بالاست. بدین روی اختلاف سطح دستمزد بین بخش سنتی و نوین زیاد و به تبع فاصله طبقاتی افزوده می شود. بنابراین نابرابری در بخش نوین در حال رشد بسیار بیشتر از نابرابری در بخش سنتی راکد است. البته در مراحل بعدی توسعه، توزیع درآمد رو به بهبود می گذارد زیرا شمار بیشتری از مردم جذب بخش نوین می شوند و به تدریج به دلیل کمیابی نیروی کار در بخش سنتی سطح دستمزد در بخش سنتی هم افزایش می یابد و به سطح دستمزد بخش نوین نزدیک می شود.

۴. در صورتی که اقتصاد در اشتغال کامل بوده و نرخ پس انداز «درآمد ناشی از سود» بزرگتر از «درآمد ناشی از دستمزد» باشد، رابطه مستقیمی بین «سهم سود در درآمد» و «نرخ سرمایه گذاری» وجود دارد. به عبارت دیگر هرچه توزیع درآمد به نفع صاحبان سرمایه تغییر کند، میزان بیشتری از درآمد به سرمایه گذاری اختصاص یافته و به تبع آن رشد اقتصادی سریعتر خواهد بود. این فرایند تا جایی ادامه دارد که انباشت سرمایه به میزان مطلوب خود برسد. پس از آن توزیع درآمد به حالت ثبات نسبی می رسد و سهم سود و دستمزد در درآمد تغییر چندانی نمی کند.(مدل کالدور، ۱۹۵۷)

۵. برای تأمین هزینه های اولیه سرمایه گذاری لازم است ثروت ها متمرکز شود و تا حد ممکن از تقسیم سرمایه ها جلوگیری به عمل آورد. لذا تلاش برای توزیع مجدد ثروت ها و درآمد صرفاً به نرخ رشد پایین و تداوم عقب ماندگی است.

۶. توزیع ثروت ها و درآمد به معنای سرمایه گذاری و اداره مشارکتی و یا تعاونی است که این نوع اداره با مدیریت کارآمد در اولین مراحل توسعه ناسازگار است.

۷. در مراحل اولیه توسعه به دلیل انباشت کم سرمایه نرخ بهره بالا است. در واقع افزایش نرخ بهره دو اثر توزیعی متفاوت دارد که هر دو یکدیگر را تقویت می کند. افزایش نرخ بهره در بازار سرمایه از طرفی باعث می شود که بازده سرمایه وام دهندگان افزایش و بازپرداخت وام وام گیرندگان سنگین تر شوند. در نتیجه ثروت گروه های بالای درآمدی سریعتر از طبقه متوسط رشد می نماید و از سوی دیگر با افزایش نرخ بهره، طبقه متوسط امکان کمتری برای وام گرفتن به منظور تأمین مالی پروژه های خود خواهد داشت و بدین روی سهم درآمد ناشی از سرمایه گذاری در پروژه خود، که بازده آن از نرخ بازده در بازار سرمایه بیشتر است، در سبد درآمدی طبقه متوسط کمتر خواهد شد و بنابراین درآمد ایشان تنزل می یابد. این دو اثر که با یکدیگر هم جهت هستند، باعث می شود که در مراحل اولیه رشد نابرابری افزایش یابد و در مراحل بعدی توسعه نرخ بهره به تدریج کاهش می یابد و فرایند فوق معکوس می شود و به تبع رشد با کاهش در برابری همراه می شود.(مدل آگیون و بولتون،۱۹۹۷ )

استدلال های فوق امروزه توسط بسیاری از اقتصاددانان توسعه مورد مناقشه قرار گرفته و به دلایل متعددی بر این باورند که استدلال های فوق غلط است و حتی برخی در نقطه مقابل مطرح می کنند «برابری بیشتر» در کشورهای در حال توسعه در واقع شرط لازم رشد اقتصادی خود پایدار است. برخی دلایل این گروه در لزوم بازنگری استدلال های فوق عبارتست از:

۱. براساس اطلاعات تجربی، ثروتمندان کشورهای در حال توسعه، در صرفه جویی و یا تمایل به پس انداز و سرمایه گذاری قسمت عمده ای از درآمدشان در اقتصاد محلی چندان شهرتی ندارند؛ بلکه زمینداران بزرگ، تاجران، سیاست مداران و .... طبقات ثروتمند ممتاز به اتلاف بخش عمده ای از درآمدشان در راه کالاهای لوکس وارداتی، خانه های گران قیمت، مسافرت های خارج از کشور و سرمایه گذاری در زمینه طلا و جواهرات وحساب های بانکی خارج از کشور مشهورند. به این ترتیب چنین «پس انداز» و «سرمایه گذاری» به منابع تولید کشور اضافه نمی کند.

۲. درآمد کم و سطح نازل زندگی فقرا که در بهداشت، تغذیه و آموزش نامناسب آنان متجلی می شود بهره وری آنان را کاهش می دهد و به این ترتیب به طور مستقیم و غیرمستقیم به رشد کندتر اقتصاد می انجامد.

۳. ثروتمندان تمایل دارند که بیشتر درآمد اضافی خود را صرف خرید کالاهای تجاری وارداتی کنند، در حالی که طبق استدلال مورفی، شلیفر و ویشنی (۱۹۸۹) یک اقتصاد در صورتی می تواند مراحل صنعتی شدن و توسعه اقتصادی را طی کند که از بازار داخلی به اندازه کافی بزرگی برخوردار باشد. برای چنین اقتصادی، مقیاس تقاضای داخلی باید به میزانی باشد که هزینه راه اندازی پروژه های سرمایه گذاری در محصولات صنعتی را پوشش دهد. با توجه به این که گروه درآمدی میانی مصرف کنندگان طبیعی محصولات صنعتی داخل هستند، توزیع درآمد به نفع این گروه شرط لازم صنعتی شدن است.

۴. توزیع عادلانه درآمد که از طریق کاهش فقر گسترده حاصل می شود می تواند با عمل کردن به صورت انگیزه نیروی مادی و روانی برای مشارکت گسترده همگان در فرایند توسعه، رشد اقتصادی سالم را موجب شود. از طرف دیگر اختلاف درآمدی وسیع می تواند به صورت مانع قوی مادی و روانی در پیشرفت اقتصادی عمل کند. این وضع ممکن است حتی شرایطی به وجود آورد که توده های ناامید و افرادی که از لحاظ سیاسی آمادگی طغیان دارند، به ویژه کسانی که تحصیلات قابل توجهی دارند، نهایتاً پیشرفت اقتصادی را نفی کنند.

۵. در دو دهه گذشته افزایش چشمگیری در نابرابری دستمزدها و درآمدها در کشورهای صنعتی مشاهده شده است که این مشاهدات با فرضیه کوزنتس ناسازگار است. چرا که طبق پیش بینی کوزنتس کشورهای توسعه یافته باید کاهش مستمری را در نابرابری درآمدهایشان شاهد باشند.

۶. یافته های بسیاری از تحقیقاتی که در تأیید الگوی کوزنتس انجام شده است دارای مشکلات روش شناختی ۸ است. به دلیل فقدان اطلاعات سری زمانی برای اکثر کشورهای در حال توسعه، پژوهشگران مجبور بوده اند که بجای سری های زمانی با استفاده از داده های برش مقطعی آزمون نمایند. (یعنی بسیاری از کشورهای مختلف را در یک مقطع زمانی مورد بررسی قرار داده اند.) تعمیم نتیجه گیری های حاصل از داده های برش مقطعی برای یک پدیده سری زمانی بسیار خطرناک و غیرقابل اعتماد است. علاوه بر این نتایج بسیاری از این مطالعات به سادگی با شمول و عدم شمول کشورهای آمریکای لاتین و کشورهای حوزه جنوب شرق آسیا که دو مسیر کاملاً متفاوت را در توسعه اقتصادی خود پیموده اند، تغییر می یابد. در واقع غالب تحلیل ها مبتنی بر تحلیل تاریخی مسیر توسعه برخی کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه است و رویکرد ا صلی به مسأله، رویکرد آماری و بررسی اقتصاد سنجی بوده است، در حالی که می دانیم در غیاب یک توضیح نظری عقلایی، سازگار و جامع، تخمین ضرایب و روابط اقتصاد سنجی از ارزش نظری قابل قبولی برخوردار نیست و در صورت رد یا عدم فرضیه، نه تنها به توصیه سیاست گذاری قابل اتکایی نمی انجامد، بلکه دستاوردی برای اطلاعات نظری نیز به ارمغان نمی آورد.

۷. بسیاری از استدلال های مربوطه مبتنی بر مبانی نظری رفتار عقلایی آحاد اقتصادی است و جامع، فراگیر و متناسب با سطح کلان اقتصادی نیست و قدرت توضیح دهندگی کافی برای ارایه یک مدل را ندارند.

۸. در دهه ۱۹۸۰ تفاوت چشمگیری در عملکرد کشورها مشاهده گردید. طبق گزارش توسعه جهانی (۱۹۹۱) عملکرد ۲۵ ساله شمار زیادی از کشورها نشان می دهد که هیچ نمونه از کشوری که رشد اقتصادی بالا و نابرابری شدید درآمدی را به طور همزمان همراه داشته باشند، مشاهده نمی شود.

۹. تجربه رشد سریع و معجزه آسای ببرهای آسیایی (از جمله کره جنوبی، تایوان، سنگاپور و هنگ کنگ) بیانگر این است که این کشورها توانسته اند رشد اقتصادی چشمگیر را با کاهش و نه افزایش نابرابری درآمدی تحصیل نمایند. عملکرد این کشورها نشان می دهد که مبادله گریز ناپذیری بین رشد اقتصادی و تعدیل درآمدها وجود ندارد.

۱۰. در تحقیقات متعددی که اخیرا انجام شده است هیچ گونه رابطه ای بین نابرابری ها و رشد اقتصادی وجود ندارد؛ از جمله مطالعه ای که توسط پانیزا (۲۰۰۲) براساس آمارهای ایالات متحده آمریکا انجام شده است و رابطه بین نابرابری و رشد اقتصادی در ۴۸ ایالت آمریکا برای دوره زمانی ۱۹۴۰ تا ۱۹۸۰ مورد استفاده قرار گرفته است. براساس نتایج این تحقیق هیچ گونه رابطه مثبتی بین ضریب جینی با رشد اقتصادی مشاهده نشده است. باندریا و گارسیا (۲۰۰۴) در دانشگاه سائوپائولو تحقیقی با عنوان «اصلاحات اقتصادی، نابرابری و رشد اقتصادی در آمریکای لاتین و کشورهای حوزه دریای کارائیب طی سال های۱۹۷۰ تا ۱۹۹۵ انجام دادند که نتایج این تحقیق گویای آن است که هیچ گونه رابطه علت و معلولی مستقیمی بین رشد اقتصادی و نابرابری وجود ندارد و تنها عاملی که می تواند توجیه کننده خوبی برای رابطه رشد اقتصادی و نابرابری درآمدی باشد، «چگونگی انجام اصطلاحات اقتصادی» است. در مطالعات متعددی که درباره رابطه «رشد اقتصادی» و نابرابری درآمدی نسبت به ایران انجام شده است نیز نوعاً فرضیه کوزنتس رد شده است از جمله تحقیقی که توسط دوسل و ولدخانی (۱۹۹۸) در شماره ۴۵ مجله بین المللی اقتصاد اجتماعی در خصوص ایران منتشر گردید. نتایج تحقیق که براساس داده های سری زمانی سال های ۱۹۶۷ ۱۹۹۳ است دلالت بر رد فرضیه کوزنتس دارد. همچنین محمدحسین مهدوی عادلی و علی رنجبرکی (۱۳۸۴) در مقاله ای به بررسی رابطه بلندمدت بین رشد اقتصادی و توزیع درآمد در ایران طی سال های ۱۳۴۷ تا ۱۳۸۰ پرداخته اند. نتایج این تحقیق نشان می دهد که وظیفه کوزنتس در این دوره در ایران صادق نیست و یک رابطه همگرایی بلندمدت مثبت همان رشته اقتصادی و شاخص توزیع نابرابر درآمد (ضریب جینی ) وجود دارد.۹

۱۱. در اوایل دهه ۱۹۹۰ به خاطر اشکالات متعددی که بر فرضیه های همخوان با کوزنتس وجود داشت، شاخه جدیدی از اقتصاد کلان ظهور کرد که نگاهی کاملاً نو به مسأله رشد و نابرابری داشت. این نگاه جدید به ارایه مدل های جدیدی منجر شد که نوعاً بر پایه تعادل سیاسی اقتصادی بنا شده است. این مدل ها ضمن این که مبنای خرد دارند، جامع و بسته هستند به این معنا که همه ابعاد و جنبه های ارتباط متقابل رشد اقتصادی و توزیع درآمدی در درون مدل توضیح داده می شود. در سال های اخیر این مدل ها به عنوان مدل های استاندارد بررسی اثر نابرابری بر رشد اقتصادی پذیرفته شده است. سازوکار عمل اولین مدل که توسط پرسون و تابیلتنی (۱۹۹۲ و ۱۹۹۴) ارایه گردید به این صورت است که در یک نظام سیاسی مردم سالار، تصمیمات سیاسی برآیند ترجیحات آحاد جامعه است و چون در یک توزیع نابرابر درآمد «میانه» از «میانگین» کوچکتر است. پس هرچه نابرابری در جامعه بیشتر باشد تقاضا برای باز توزیع درآمد بیشتر خواهد بود. این تقاضا توسط رأی دهنده میانه (که در نظام سیاسی مردم سالار محور تصمیم گیری است) به باز توزیع درآمد از طریق افزایش نرخ مالیات بر سرمایه رأی می دهد این تقاضای اجتماعی با توجه به اثر اعوجاجی مالیات بر سرمایه، انگیزه آحاد اقتصادی برای انباشت سرمایه را تضعیف می کند و با توجه به نقش مهم انباشت سرمایه در رشد اقتصادی این نتیجه حاصل می شود که نابرابری رشد اقتصادی را به مخاطره می اندازد.

در مطالعه جداگانه، بن ابو (۱۹۹۶) علاوه بر تأثیر سازوکار قبلی، بعد دیگری از اثرگذاری نابرابری بر رشد اقتصادی را معرفی کند و آن «اثرگذاری نابرابری بر سرمایه گذاری» از طریق «تشدید ناپایداری سیاسی و اجتماعی» است. ایشان معتقدند برای اثرگذاری مستقیم نابرابری سرمایه گذاری دو سازکار وجود دارد. در سازوکار اول نابرابری منشأ انباشت سرمایه است (کوزنتس و مدل کالدور) و در سازوکار دوم نابرابری موجد تقاضای اجتماعی برای بازتوزیع درآمد از طریق افزایش مالیات بر سرمایه است. هرچند این دو اثر متضاد می توانند یکدیگر را خنثی کنند ولی به لحاظ تجربی ایشان ادعا می کنند که در نمونه تحت مطالعه شان، بر اثر «تشدید ناپایداری سیاسی و اجتماعی» باز نابرابری اثر چندانی بر سرمایه گذاری ندارد. آلیسنا و پروتی(۱۹۹۳ و ۱۹۹۴) تأکید می کنند که سیاست های باز توزیع درآمد از طریق مالیات بر سرمایه هرچند به دلیل اثر اعوجاجی مالیات، موجب کاهش سرمایه گذاری می شود ولی به دلیل کاهش نابرابری و به دنبال آن کاهش ناپایداری سیاسی اجتماعی، سرمایه گذاری را رونق خواهد داد. سنت پور و وردیر (۱۹۹۶) در ارزیابی این مدل ها این نکته را یادآوری کرد که باز توزیع درآ مد لزوماً از طریق مالیات بر سرمایه صورت نمی گیرد و ممکن است به وسیله افزایش سهم پرداخت های انتقالی در بودجه دولت و یا از طریق گسترش آموزش همگانی و تسهیل و تسریع در انباشت سرمایه انسانی گروه های کم درآمد صورت پذیرد. در این صورت اگر سرمایه انسانی را نیروی محرک رشد اقتصادی بدانیم، این سیاست باز توزیع درآمد نه تنها رشد را به مخاطره نمی افکند بلکه موجب افزایش رشد اقتصادی خواهد بود.۱۰

بنابراین سیاست های باز توزیع درآمد ضمن پاسخی مثبت به تقاضای اجتماعی و رضایتمندی عمومی به خاطر آثار مطلوب بر پایداری سیاسی و اجتماعی و نیز انباشت سرمایه انسانی موجب افزایش رشد اقتصادی نیز می شود.

با توجه به مطالب فوق، امروزه استراتژی رشدی که بر مبنای نابرابری درآمدها باشد در هیچ کجا پذیرفته شده نیست. مایکل تودارو در این باره می گوید: این نوع استراتژی رشد در واقعیت چیزی بیش از افسانه ای فرصت طلبانه به منظور ابقای طبقات ذینفع و حفظ موجود اقتصادی و سیاسی طبقات ممتاز کشورهای در حال سوم نیست که اغلب به زیان اکثریت عظیم جمعیت این کشورها است». ایشان ادامه می دهد: «نظریه پردازانی که اجتناب ناپذیر بودن فرایند کوزنتس را مطرح می کنند به ویژه رهبران سیاسی در کشورهایی که دارای نابرابری زیاد و فزاینده هستند اغلب به دنبال توجیهات ساده ای می گردند که در پس آن توجیهات بتوانند قدم های بلندپروازانه اقتصادی و یا شکست های سیاسی خود را پنهان کنند.»۱۱

اکنون بسیاری از اقتصاددانان توسعه در خصوص سیاست گذاری و برنامه ریزی رشد اقتصادی و نابرابری درآمدها به نکات زیر تأکید می کنند:

۱. مبادله گریزناپذیر بین رشد و برابری گمراه کننده است. «هدف های توزیعی کشورها» باید بر حسب بهبود در سطح درآمد گروه های کم درآمد و در چارچوب یک برنامه رشد اقتصادی تعریف شود. به طور مشخص ریشه کنی فقر هیچ گونه تعارضی با رشد اقتصادی ندارد و باید در سرلوحه برنامه کشورهای در حال توسعه قرار گیرد.

۲. برخی راهبردهای رشد به بهبود چشمگیری در وضعیت گروه های کم درآمد می انجامد، به طور مشخص توزیع سرمایه انسانی از طریق گسترش آموزش و پرورش که به بهره وری و اشتغال بیشتری می انجامد توصیه می شود.

۳. آنچه درجه بازتاب رشد را در بهبود سطح زندگی افراد کم درآمد تببین می کند «ویژگی های رشد اقتصادی» است، مثل این که رشد اقتصادی چگونه به دست می آید، چه کسانی در این رشد سهیم هستند، به چه بخش هایی اولویت داده شده است، چه نوع ترکیبات نهادی طرح و تأکید شده است و ... که باید فرایند توزیعی هریک تبیین و براساس آن برنامه ریزی لازم صورت گیرد.

۴. صرف فرایند توسعه اقتصادی و به عبارت صریح تر صنعتی شدن تنها عامل موءثر در توزیع درآمدها نیست و لازم است سیاست های بازتوزیع درآمدی به طور مستقل مورد توجه قرار گیرد. باز توزیع از طریق گسترش آموزش و تقلیل ناپایداری سیاسی اجتماعی اثر مستقیمی بر رشد می گذارد. در عین حال نابرابری به دلیل ایجاد تنش اجتماعی و بروز نااطمینانی در محیط اقتصادی سیاسی، انگیزه برای سرمایه گذاری را کاهش می دهد و رشد را به خطر می اندازد.

۵. علت اختلاف وسیع درآمد ثروتمندان و فقرا عمدتاً ناشی از توزیع بسیار نابرابر اولیه ثروت های تولیدی (مانند زمین و سرمایه) است. تمرکز سیاسی و مادی در دست این گروه کوچک آنان را قادر ساخته ذخیره انسانی خود را از طریق آموزش توسعه داده و به این ترتیب سهم بیشتری از تولید ملی را به دست آورد. بنابراین لازم است جهت بهبود توزیع درآمدها سیاست های زیر در اقتصاد کشورهای در حال توسعه دنبال شود: الف) الگوی موجود تراکم سرمایه مادی و انسانی در جهت منافع گروه های پایین درآمدی شدیداً تغییر یابد مثلا از طریق توزیع مجدد تصاعدی مالکیت دارایی ها و کنترل دسترسی نابرابر به امکانات آموزشی و کسب درآمدها، ب) تغییر توزیع درآمد مبتنی بر عوامل تولید از طریق تصحیح قیمت های تحریف شده عوامل تولید در جهت افزایش بازده و اشتغال بیشتر با کاهش قیمت کار در رابطه با سرمایه و برداشتن موانع دسترسی مالکان کوچک به اعتبار، تسهیلات، بازاریابی ، آموزش و ....ج) کاهش توزیع مقداری درآمد در سطوح بالای درآمدی (مثلاً از طریق مالیات بر درآمد و ثروت) و افزایش آن برای سطوح درآمدی پایین (مثلاً از طریق افزایش سهم پرداخت های انتقالی در بودجه دولت و تأمین کالاها و خدمات عمومی، پروژه های بهداشت عمومی در مناطق روستایی، پایین نگاه داشتن قیمت مواد اساسی و ...)

بررسی رابطه «رشد اقتصادی» و «نابرابری» در حوزه اقتصاد ارزشی:

هرچند امروزه در اقتصاد اثباتی مبادله گریزناپذیر «رشد» و «نابرابری» پذیرفته شده نیست با اینحال تقریباً همزمان با ورود این بحث در دهه پنجاه در ادبیات اقتصاد و توسعه، تقدم مرتبه «رشد» یا «برابری» نیز در حوزه های ارزشی مباحث زیادی را به خود اختصاص داده است. به عبارتی در حوزه «اقتصاد ارزشی» بحث می شود که در مقام تصمیم گیری آیا افزایش «رشد اقتصادی» به قیمت کاهش سطح زندگی عده ای دیگر امری مطلوب است یا نه؟

تصمیم گیری در این خصوص مبتنی بر نگاه ارزشی اقتصاددانان به «انسان» و به تبع به «عدالت توزیعی» است. اصولاً قواعد مربوط به تصمیم گیری اگر عاری از ارزش ها باشد نامفهوم و بدون موضوع است. دیدگاه رایج اقتصادی رفتار انسان را مستقل از عواطف اخلاقی او مورد مطالعه قرار می دهد. «انسان اقتصادی» همواره در دفاع از منافع خود است و فرض «حداکثر کردن نفع شخصی» به عنوان توصیفی از رفتار واقعی او انتخاب شده است. در اقتصاد مدرن، توزیع اولیه مناسب که مهم ترین عامل نابرابری درآمدها است جایگاهی ندارد و هر چه افراد و گروه ها در شرایط اولیه تصاحب کرده اند حق آنان تلقی می شود. قاعده «بهینه پارتو» که مهم ترین شاخص اقتصاد رفاه است، به توزیع درآمد و ثروت بی توجه است و صرفاً تغییری را توصیه می کند که بتوان رفاه حداقل یک نفر را افزایش دهد، بدون این که زیانی متوجه هیچ کس شود. طبیعی است که در این شاخص چنانچه آمارتیاسن می گوید یک وضعیت می تواند بهینه پرتویی باشد در حالی که در آن برخی انسان ها در فقر کامل به سر می برند و بعضی دیگر غرق در تجملات باشند و نتوان وضع فقرا را بهبود بخشید مگر آن که به تجمل اغنیاء دست زده شود.۱۲

در اقتصادی که از دیدگاه لیبرالیستی کشورهای توسعه یافته نگارش یافته است «عدالت توزیعی» مغفول مانده و صرفاً بر «رشد اقتصادی» به مفهوم تولید بیشتر کالاها و خدمات در جامعه تکیه می شود و در نرخ های فریبنده رشد GNP و درآمد سرانه، سیمای زشت فقر و بدبختی ۴۰ درصدی که پایین ترین سطح درآمدی را دارند، نمایش داده نمی شود.

نوزیک (۱۹۷۴) عدالت توزیعی را به مسایل قانونی تفسیر می کند و در نظریه «عدالت تاریخی» خود در باب عدالت هر مایملکی که از طریق مشروع حاصل شده باشد را تقدیس کرده و می گوید اگر مایملک هر شخص عادلانه باشد، آنگاه مجموع مایملک جامعه (توزیع) عادلانه خواهد بود. لذا توزیع مجدد سبب خدشه دار شدن حقوق مردم می شود و هر اقدام دولت از قبیل اعطای یارانه به فقرا و اخذ مالیات از درآمد و ثروت اغنیاء غیر مشروع است زیرا با حقوق فردی تضاد پیدا می کند. تالوگ (۱۹۸۶) نیز «دلایل لزوم توزیع مجدد» را مبهم دانسته و در قالب هرج و مرج طلبی تقبیح می کند.۱۳ بنابراین در این اقتصاد که افتخارش گسستگی رادیکال با اخلاق است توزیع عادلانه درآمد و ثروت جایگاهی ندارد، به خصوص اگر در مسیر پیشرفت «رشد اقتصادی» قرار گیرد. بدین رو اقتصاددانان علاقه زیادی دارند که توزیع درآمد را در معنای توزیع درآمد بر حسب سهم درآمدی عوامل تولید بیان کنند و لذا بخش عمده ای از آثار نظری درباره مفهوم توزیع درآمد مبتنی بر عوامل تولید است که در آن سهم نیروی انسانی صرفاً به میزان نسبت کاری که در فرایند تولید داشته است معین می شود نه براساس وضعیت رنج و محرومیت و نیاز او.

البته در سال های اخیر به واسطه تلاش های اقتصاددانان چون آمارتیا سن، جرج استیگلیتز، جان رالس و نواب حیدر نقوی بازنگری جدی در این خصوص مطرح شده است تا معیارهایی چون «به حداکثر رسانیدن رفاه محرومین افراد جامعه» و «کاهش خالص تعداد آن ها» به عنوان نقطه ارجاع در اقتصاد توسعه مد نظر قرار گیرد و در بعد اخلاقی حقوق مالکیت تجدیدنظر شود.

در این میان «مکتب اقتصادی اسلام» به سبب نگاه ویژه اش به انسان و به تبع عدالت توزیعی در این زمینه پیشتاز است. آیت الله صدر با انتقاد از نظام سرمایه داری که تنها به توزیع بعد از تولید می پردازد، فصل مستقلی را در کتاب خود به توزیع منابع اولیه شامل زمین و سرمایه، اختصاص می دهد.

در مکتب اقتصادی اسلام «نیاز» در کنار «کار» منشاء ایجاد حق برای انسان نیازمند شمرده شده است که حق استیفاء از نعمت های الهی را برای نیازمندان بالفعل می کند.۱۴

از دیدگاه اقتصاد اسلامی توزیع عادلانه درآمد یکی از مصادیق عدالت اجتماعی است. امام علی(ع) می فرمایند: آن مقطع زمانی که بینوایان با فقر دست و پنجه نرم کنند و در آتش فقدان امکانات بسوزند و در عین حال زراندوزان خوشگذرانی کنند و سرمایه ها را به شیوه های نادرست به کار بندند، توسعه شکل نمی گیرد و همچنان نابسامانی ها روزافزون می شود.۱۵ و در روایتی از امام موسی بن جعفر (ع) نقل شده: «لَوْ عُدِلَ فی النّاسِ لاسْتَغنَوْا» «اگر عدالت در جامعه اجرا شود، مردم بی نیاز و غنی می شوند»۱۶

اساساً در تفکر دینی رشد اقتصادی تنها از منظر عدالت خواهی دینی معنادار است. شهید صدر بیان می دارد: «گرچه رشد اقتصادی هدفی از اهداف جامعه است، اما آنچه اهمیت بیشتری دارد، تأثیر رشد اقتصادی بر زندگی مردم است. رشد اقتصادی به مقدار و میزانی هدف اقتصادی است که بتواند در زندگی مردم تجلی پیدا کند. اگر جامعه، امکانات خویش را خدمت رشد اقتصادی قرار دهد و از جنبه توزیعی آن غافل شود، رشد اقتصادی به صورت یک بت مورد تقدیس قرار می گیرد و تولید هدف نهایی می گیرد، در حالی که دین رشد اقتصادی را صرفاً ابزاری برای تحقق بخشیدن به اهداف عالی می داند.۱۷ آیت الله خامنه ای بیان می دارد: اگر کسی تصور کند که ممکن است دین الهی تحقق پیدا کند، ولی عدل اجتماعی به معنای وسیع آن تحقق پیدا نکرده باشد باید بداند که اشتباه می کند، هدف پیامبران اقامه قسط است «لیقوم الناس بالقسط» ... آنچه در این بین بایستی با وسواس و دقت دنبالش شود مسأله «عدالت اجتماعی» است که با رشد و توسعه هم سازگار است. برخی این طور تصور می کردند (شاید حالا هم تصور کنند) که بایستی دوره ای را صرف رشد و توسعه کنیم و وقتی که به آن نقطه مطلوب رسیدیم به تأمین عدالت اجتماعی می پردازیم، ولی این فکر اسلامی نیست.»۱۸

بنابراین از نگاه اسلام، ترکیبی خردمندانه از رشد و توزیع در هر مرحله از فرایند توسعه تعیین کننده است و مجاز شمردن نابرابری های درآمد و ثروت ولو تحت عنوان تسریع در اهداف رشد اقتصادی با روح اسلام مغایرت دارد.
  
 
 
   ۱. دانش آموخته کارشناسی ارشد علوم اقتصادی دانشگاه مفید
۲. تودارو، مایکل، توسعه اقتصادی در جهان سوم، ترجمه غلامعلی فرجادی، انتشارات بازتاب، تهران، ص ۱۶۳.
Trade off .۳
Positive .۴
Normative. ۵
۶. Kuznetss U inverted Curve .
۷. Trickle Down .
۸. Methodology .
۹. ابراهیمی سالاری، تقی، رویکرد مقایسه ای ارتباط رشد و توزیع درآمد از دیدگاه اسلام، همایش اقتصاداسلامی وتوسعه، دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۳۸۷
۱۰. نیلی، فرهاد، «رشد اقتصادی و توزیع درآمد، چهار دهه بعد از کوزنتس و کالدور»، مجله برنامه و بودجه، شماره ۳۸ و ۳۹، ۱۳۷۸
۱۱. مایکل توداردو، همان، ص ۱۶۵.
۱۲. سن، آمارتیا؛ اخلاق و اقتصاد، ترجمه حسن فشارکی، تهران، نشر شیرازه، ۱۳۷۷، ص ۳۶.
۱۳. نقوی، سید نواب حیدر، اقتصاد توسعه الگویی جدید، ترجمه توانایان فرد، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران، ۱۳۷۸
۱۴. مطهری، مرتضی، مجموعه گفتار، انتشارات صدرا، تهران، چاپ اول، ۱۳۶۱، صص ۱۹۱ ۱۹۳.
۱۵. نهج البلاغه، فیض الاسلام، ۴۰۰.
۱۶. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، اسلامیه، تهران.ج ۲، ص ۴۹۵،
۱۷. صدر، سید محمد باقر، اقتصادنا، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۵ص ۶۴۳ ۶۳۸
۱۸. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با رئیس جمهور و هیأت وزیران به مناسبت بزرگداشت هفته دولت ۸/۶/۱۳۷۴.
منبع: پگاه حوزه ۲۶۳  
   خبرگزاری فارس ( www.farsnews.com )  
 




نیروی محرکه توسعه اقتصادی

 نیروی محرکه توسعه اقتصادی     
    بازار های سهم در حال رشد اند. بازار سهام کشور های در حال توسعه بخش عمده ای از این رشد است . طی ۱۰ سال گذشته ، ارزش بازار سهام از ۰۰۰ ، ۸ میلیارد دلار به بیش از ۰۰۰ ، ۲۵ میلیارد دلار رسیده است ، و ارزش بازار های جدید در حال رشد ( اصطلاحاً emerging market ) به ۲۰ درصد ارزش روز بازار ها رسیده است .    
       
       
   
نیروی محرکه توسعه اقتصادی        
   
   
       
   
   
   

● مقدمه

بازار های سهم در حال رشد اند. بازار سهام کشور های در حال توسعه بخش عمده ای از این رشد است . طی ۱۰ سال گذشته ، ارزش بازار سهام از ۰۰۰ ، ۸ میلیارد دلار به بیش از ۰۰۰ ، ۲۵ میلیارد دلار رسیده است ، و ارزش بازار های جدید در حال رشد ( اصطلاحاً emerging market ) به ۲۰ درصد ارزش روز بازار ها رسیده است . ارزش معاملات بازار های درحال رشد نیز به ۲۰ درصد ارزش کل معاملات رسیده است . به علاوه ، مطالعات نشان می دهد که بازار های سهام در حال رشد تلفیق بیشتری با بازار های سرمایه جهانی پیدا کرده اند . چنین رشدی توجه سرمایه گذاران جهانی را به بازار های درحال رشد جلب کرده است . همه بازار های جدید فرا گرفته اند که سرمایه گذارانی را در سطح بین المللی مخاطب قرار دهند . ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست .

در چنین شرایطی است که بس یاری از قانون گذاران و سیاست گذاران و حتی بعضاً اقتصاددان می پرسند که آیا رشد بازار های سرمایه کمکی جدی به بخش واقعی اقتصاد می کند . این همایش با مضمون اصلی ” بازار سرمایه ، موتور رشد اقتصادی “ درپی آن است که به همین سؤال پاسخ دهد . به بیان دیگر ، کسانی که نگرانند مبادا بازار سرمایه به محل پر ریسکی جهت پاسخ گویی به حس کنجکاوی و تمایلات سفته بازانه مردم و به ویژه جوانان بدل شود ، سخت به دنبال آن اند که پاسخ روشنی به این سؤال بیابند که آیا بازار های سرمایه به راستی با مسئله توسعه اقتصادی پیوند دارند . مقاله ای که این جانب در اینجا عرضه می کنم نیز بحثی مقدماتی در همین راستاست .

● رابطه بین توسعه بازار مالی و رشد اقتصادی

در سال های اخیر ، مطالعه مجددی در مورد رابطه بین توسعه بازار مالی و رشد اقتصادی انجام شده است که این مطالعات بیشتر متوجه نظریه رشد درونزا بوده است . ادبیات موجود در مورد این موضوع توسط اقتصاددانی که روی توسعه کار می کنند ، به کار گرفته شده است تا نشان داده شود که توسعه بخش مالی ، آثار مثبت روی نرخ رشد مداوم دارد .

مطالعات اولیه افرادی چون گلداسمیت ، مکنون و شاو نشان داد که سیاست های عمومی ای که دولت ها طراحی می کنند ، نقش عمده ای در تجهیز منابع پس اندازی ای که می تواند صرف تأمین مالی سرمایه گذاری ها شود ، ندارد . آنان نشان دادند که همه اشکال کنترل های عمومی باعث شرایط رکود مالی می شود ، و تأثیر منفی روی رشد اقتصادی دارد .

همة آنان نهایتاً نتیجه گرفتند که می باید به دنبال آزادسازی مالی بود و همه اشکال دخالت عمومی در بازار های مالی خلق ارزش نمی کند ؛ بازار های مالی می باید آزادسازی شود ، و اجازه داده شود که نرخ سود و بهره آزاد باشد .

مطالعات بسیاری ثابت می کنند که در صورت نبود سرمایه ، توسعه اقتصادی با مشکل جدی مواجه می شود . باسو در بررسی سال ۱۹۷۷ خود یک بار دیگر نشان می دهد که در کشور های درحال توسعه ، مشکل اصلی توسعه اقتصادی ، کمبود سرمایه است . در چنین شرایطی ، اگر بازار سهامی داشته باشیم که در سطح بین المللی با دیگر بازار ها در پیوند باشد ، سرمایه مورد نیاز برای سرمایه گذاری تأمین می شود . از آن جا که انباشت سرمایه یکی از مهم ترین منابع توسعه مداوم اقتصادی است ، از طریق بازار سرمایه کشور می توان سرمایه لازم را تجهیز کرد .

مطالعات بسیاری نشان می دهد که سطح توسعه بازار های مالی به ویژه بازار سهام و تأثیری که آن ها بر تأمین مالی شرکت ها و انتخاب روش تأمین مالی شرکت ها دارند ، نهایتاً تأثیر شگرفی بر توسعه اقتصادی باقی می گذارند . به بیان دیگر ، در اقتصاد هایی که بازار سرمایه در آن ها به خوبی کار می کنند ، در صورتی که تنوع سازی ریسک به درستی انجام شود و امکان ایجاد ساختار های مالی مناسب برای شرکت ها فراهم شود ، خلق ثروت با سرعت انجام می شود و توسعه بهتر صورت می گیرد .

● نقش توسعه مالی در بخش واقعی اقتصاد

اکنون نزدیک به صد سال است که به برکت مطالعات اولیه افرادی چون شومپیتر می دانیم که توسعه مالی باعث توسعه اقتصادی می شود . شومپیتر توضیح داد که نوآوری های تکنولوژیک ، نیروی محر که رشد اقتصادی بلند مدت است ، و دلیل اصلی نوآوری ، توان بخش مالی ای است که بتواند منابع مالی لازم را در اختیار کارآفرین قرار دهد .

البته ، افرادی چون جون رابینسون هم بودند که در طرف مقابل قرار می گرفتند ، و معتقد بودند که رشد اقتصادی ، برای انواع مختلف خدمات مالی تقاضا ایجاد می کند ، و در واقع رشد سیستم مالی ، پاسخی است که سیستم مالی به این تقاضا می دهد . به بیان آن را دنبال می کند .“ « مالی » ، دیگر ، ” هرجا که بنگاه اقتصادی برود فارغ از بحث ” رابطه علّی “ و معمای ” مرغ و تخم مرغ ، “ اکنون همه می پذیرند که بازار های مالی ( مجموع بازار های پول و سرمایه ) استوار و با ثبات ، نقش درجه اولی در توسعه اقتصادی دارد .

برای توضیح این رابطه ، موارد زیر بر سبیل نمونه بیان می شود :

۱) بازار سهام توسعه یافته به معنای نقدینگی و نقدشوندگی بیشتر است ، و این ، هزینه سرمایه ( اعم از داخلی و خارجی ) را که برای ” سرمایه گذاری “ حیاتی است ، کاهش می دهد . در کشور های درحال توسعه ای که پس انداز داخلی کافی نداشته باشند ، وجود بازار سهام توسعه یافته ، هزینه سرمایه خارجی را به شدت کاهش می دهد . ( مطالعات مؤسسه جهانی تحقیقات اقتصادی توسعه یا وایدر ۹۹۰ ، و . ۱۹۹۸ ، نوسر و کوگلر )

۲) نقش بازار سهام در ایجاد انگیزه برای مدیران بنگاه های اقتصادی با طراحی شیوه های مناسب جبران خدمات مدیران از قبیل اختیار خرید سهام توسط آنان ( مطالعه داو و گورتون ( ۱۹۹۷ ) پراهمیت است . این چنین طرح های پرداخت پاداش به مدیران ، منافع مدیر و بنگاه را بیشتر با یکدیگر منطبق می کند، و مدیری که سهام شرکت خود را به عنوان جبران خدمات می گیرد ، تصمیماتی می گیرد که منافع آن فراتر از عمر مدیریتی او می رود ، چرا که منافع مدیر نیز به بلند مدت شرکت مربوط می شود . اگر در سال های دور تر هم شرکت سود کند ، مدیر از طریق سهام خود منتفع می شود .

۳) توان بازار های سهام برای تولید اطلاعات در مورد فعالیت های بنگاه های اقتصادی (مطالعه کینگ و لوین ، ۱۹۹۳ ) به رشد اقتصادی کمک می کند . بازار سرمایه در مورد فعالیت نوآوری شرکت ها و یا وضعیت کلی فن آوری و نیز درمورد سا یر ابعاد فعالیت شرکت ها اطلاعاتی ارائه می کند که به خلق ارزش می انجامد .

۴) بازار سهام امکان متنوع سازی از طریق تشکیل سبد را فراهم می آورد ، و بدین ترتیب ، ریسک کاهش می یابد ، و سرمایه گذاران متوسط خُرد با کاهش ریسک ، توان تجمیع منابع می یابند ، و پس انداز های لازم برای تأمین مالی رشد تأمین می شود .

۵) امکان متنوع سازی در بازار سهام ، به هر بنگاه اقتصادی اجازه می دهد که به تولید تخصصی خود بپردازد ( مطالعه زی لی بوتی ، ۱۹۹۷ ) و چنین امکانی ، کارایی عملکرد را به همراه دارد .

۶) این واقعیت که مالکیت گسترده و متنوع سهام پایه هایی برای ثبات سیاسی ایجاد می کند که به نوبه خود باعث رشد می شود ( مطالعه پروتی ، ۱۹۹۹ ) نیز پذیرفته شده است .

۷) ابزار های مالی امکان تجمیع منابع ، تطابق سررسید ها ، و کاهش هزینه های مبادله را فراهم می آورند ، و همه این ها به تجهیز سرمایه ارزان تر و کارایی تخصیص منابع می انجامد .

۸) کارایی در بازار ثانویه به معنی افزایش کارایی در بازار اولیه است . وقتی بازار ثانویه کارا می شود ، تخصیص بهینه منابع در بازار اولیه نیز صورت می گیرد و کسانی که می توانند ارزش های بیشتری خلق کنند ، منابع مالی را از دست پس اندازکنندگان دریافت می کنند . بنابراین ، بازار ثانویه خود وسیله ای است برای افزایش میزان سرمایه گذاری و نهایتاً اشتغال و بالابردن کارایی اقتصادی و سطح رفاه . از این رو ، بازار ثانویه نقش غیرقابل انکاری در توسعه بازار اولیه و از آن طریق توسعه اقتصادی در کشور را برعهده دارد .

۹) بازار سهام یکی از بخش های مالی مهم در اقتصاد است که به اشکال مختلف در اقتصاد تأثیر دارد . پروژه های با نرخ بازده بالا نیازمند تعهدات مالی بلند مدت اند . اما سرمایه گذاران به طور کلی مایل نیستند پس انداز های خود را برای یک دوره بسیار بلند مدت تأمین مالی کنند . بنابراین ، بدون یک بازار دست دوم و ایجاد نقدینگی کننده ، سرمایه گذاری در پروژه های بلند مدت بسیار کمتر خواهد شد . بازار سرمایه به سرمایه گذارانی که دچار مشکل نقدینگی می شوند ، این امکان را می دهد که سرمایه گذاری های خود را با سایر بازیگران ( پس اندازکنندگان ) بازار مبادله کنند ؛ آنانی که فعلاً به پول خود نیاز ندارند و با شوک نقدینگی مواجه نیستند و علاقه مندند که سهم ثروت خود را بالا ببرند و دارایی هایی را بخرند که نرخ بازده بالاتر ایجاد کند ، می توانند جای سرمایه گذاران نیازمند به وجوه سرمایه گذاری شده را بگیرند . بنابراین ، بازار سرمایه با ایجاد نقدینگی در خدمت افزایش سرمایه گذاری است . در این مورد ، پس اندازکنندگان سهامی را که دارند می توانند در هر زمان به نقدینگی تبدیل کنند ، و شرکت ها ، سرمایه هایی را که دارند و از طریق صدور سهام گردآوری کرده اند ، نگاه می دارند . از طریق بازار سهام است که شرکت ها می توانند سرمایه ای را که دارند جمع آوری کنند و پس اندازکنندگان به پس انداز های خودشان در هر زمان دسترسی بیابند ، چرا که بازار ثانوی های وجود دارد که در آن امکان نقدشوندگی وجود دارد .

موارد بالا بخشی از فهرست بلند بالایی است که بر اساس مطالعات انجام شده و نتایج تحقیقات تجربی به عمل آمده از رابطه بورس و بازار سرمایه با توسعه اقتصادی ، می توان تهیه کرد .

● مطالعات تجربی حاکی از رابطه بین توسعه مالی و توسعه اقتصادی

مطالعات بسیاری وجود دارد که نشان می دهد بین سطح توسعه مالی و رشد اقتصادی رابطه وجود دارد . مثلاً ، گلداسمیت ( ۱۹۶۹ ) نشان داد که بین درصد دارایی مؤسسات مالی به درآمد ناخالص داخلی و رشد اقتصادی کشور ها رابطه وجود دارد . مطالعات بسیار دیگری از رابطه متوسط نرخ رشد تولید کشور ها با متغیر های بازار مالی سخن می رانند . یکی از آخرین این نوع مطالعات بررسی های لوین و بِک ( ۲۰۰۰ ) است.

مطالعات تجربی در کشور های مختلفی انجام شده است که به رابطه بین بازار های مالی و رشد توجه دارند ؛ برای مثال چند مورد در این جا ذکر می شود :

۱) مطالعات تورنتون ( ۱۹۹۵ ) آمار ۲۲ کشور درحال توسعه را بررسی می کند ، و نشان می دهد که تعمیق مالی باعث رشد شده است .

۲) مطالعات اسپیرز ( ۱۹۹۱ ) بیانگر آن است که مراحل اولیه رشد واسطه های مالی در کشور های افریقایی باعث رشد اقتصادی شده است . مطالعات احمد و انصاری (۱۹۹۸ ) نیز بیانگر رابطه ای مشابه است.

۳) روسو و واچ تل ( ۲۰۰۰ ) آمار ۴۷ کشور را بررسی کردند و گزارش دادند که توسعه بیشتر بخش مالی به توسعه فعالیت اقتصادی می انجامد .

مطالعات بالا تنها فهرست کوتاهی از انبوه مطالعاتی است که نتیجه گیری می کنند در کشور های مختلف بین توسعه بخش مالی ( پول و سرمایه هر دو ) و رشد اقتصادی رابطه مثبتی وجود دارد .

● رابطه توسعه مالی با رشد

مطالعات تجربی بسیاری رابطه بین توسعه مالی به طور عام ( توسعه بازار های سرمایه به طور خاص ) را با رشد ، بیان می کنند . هر چند کمتر می توان از ” رابطه علّی “ بین این ها اطمینان حاصل کرد ؛ اما ، بی شک رابطه قوی مثبت بین توسعه بازار های پول و سرمایه با درجه رشد اقتصادی وجود دارد . مطالعات زیر بخشی از بررسی های انجام شده در این زمینه است :

۱) در مطالعات لوین و زرواس ( ۱۹۹۸ ) مدل تجربی بزرگی طراحی شد که در آن با استفاده از داده های ۴۷ کشور از سال ۱۹۷۶ تا ۱۹۹۳ ، نقش نقدینگی بازار سهام بر رشد تولید ناخالص داخلی مورد تأیید قرار گرفت .

۲) مطالعات بسیاری نیز وجود دارد که نقش واسطه های مالی را در بهینه کردن منابع مالی و انباشت سرمایه نشان می دهد ( مطالعات گرین وود و اسمیت ، ۱۹۹۷ ) . آنان تأثیر توسعه مالی بر رشد اقتصادی را آزمون کردند و تلاش کردند رابطه علّی بین آن دو را روشن سازند . ترکیب گسترده ای از ادبیات تجربی با شاخص های مختلف برای اندازه گیری دامنه فعالیت مالی به کار رفته است ، اما هر چند تأثیر توسعه مالی در مطالعات بسیار گسترده در مورد کشور های مختلف قطعاً بر رشد اقتصادی مثبت بوده است ، اما تعیین ” روابط علّی “ به آن سادگی نبوده است .

۳) در مطالعه دیگری که توسط محمد ترابلسی در سال ۱۹۹۸ انجام شده است ، با استفاده از اطلاعات ۶۹ کشورِ درحال توسعه ، نشان داده شده است که تعمیق مالی نقش جدی در رشد اقتصادی کشور ها دارد . در این مطالعه توجه خاص به این موضوع معطوف شده است که آیا منبع رشد افزایش سرمایه گذاری است و یا بهبود بهره وری و یا هر دوی این ها . در بررسی محمد ترابلسی نتیجه گیری شد که توسعه مالی نقش مثبتی بر رشد اقتصادی در کشور های موضوع بررسی داشته است . البته ، برای چنین امری لازم است که بخش خصوصی کارآفرین نوآوری وجود داشته باشد تا قادر باشد پس انداز هایی را که به این شکل جمع آوری می شوند به سرمایه گذاری تولیدی و بارور تبدیل کند . به علاوه ، مطالعه وی نشان داد که بخش مالی می تواند از طریق افزایش در بهره وری سرمایه گذاری نیز بر بخش واقعی اقتصاد تأثیرگذار باشد . واقعیت این است که با تعمیق مالی و آزادسازی اقتصادی ، تخصیص منابع بهینه می شود و بهینه شدن تخصیص منابع به معنی آن است که بهره وری اقتصادی افزایش یابد .

۴) مطالعه قدیمی تر لنی و سارا کوگلو ( ۱۹۸۳ ) ثابت کرد که تأثیر رکود مالی بر رشد اقتصادی با استفاده از آمار ۲۱ کشور درحال توسعه عمیق و جدی است .

۵) کینگ و لوین ( ۱۹۹۳ ) شواهدی از ۷۷ کشور درحال توسعه ارائه می کنند که مربوط به سال های ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۹ است . آنان با استفاده از معیار های مختلف رشد اقتصادی و توسعه مالی نشان دادند که توسعه بازار مالی تأثیری مثبت بر رشد اقتصادی کشور ها دارد . آنان از معیار های نرخ رشد متوسط سرانه تولید ناخالص داخلی واقعی ، و همچنین نرخ رشد متوسط سرمایه ، نسبت سرمایه گذاری به مثابه درصدی از تولید ناخالص ملی بر رشد اقتصادی ، و نیز از متغیر های جایگزینی برای بهبود بهره وری استفاده کردند . برای اندازه گیری ” تعمیق مالی “ آنان به فعالیت واسطه های مالی پرداختند و از نسبت های مختلفی از قبیل نسبت بدهی های با نقدینگی بالا ، تولید ناخالص داخلی ، نسبت اعتبارات اعطایی به بخش خصوصی به کل میزان اعتبارات ، نسبت اعتبارات بنگاه های خصوصی به درصد تولید ناخالص ملی ، و نسبت سپرده ها به درآمد ناخالص ملی استفاده کردند .

۶) نتایج حاصل از مطالعات مطالعات کینگ و لوین ( ۱۹۹۳ ) ، مطالعات گلداسمیت ( ۱۹۶۹ ) ، مکنون ( ۱۹۷۳ ) ، و شاو ( ۱۹۷۳ ) را مورد حمایت قرار داد و نتیجه گیری شد که توسعه بخش مالی تأثیر عمده ای روی رشد اقتصادی دارد و این کار را از طریق بهبود بهره وری سرمایه گذاری ( تخصیص بهتر منابع ) و نیز از طریق سطح سرمایه گذاری بیشتر انجام می دهد . کینگ و لوین ادعا می کنند ” تعمیق مالی “ بر رشد اقتصادی از مجاری مختلف تأثیر دارد ، اما اثر مهم تر تأثیر کارایی است .
       
   
   
            عبده    
            وفاق




رویکردی نو به مشکل توسعه اقتصادی

رویکردی نو به مشکل توسعه اقتصادی     
    کشورها چگونه توسعه می یابند و چگونه دوره گذار را طی می کنند؟    
       
       
   
رویکردی نو به مشکل توسعه اقتصادی        
   
   
       
   
   
   

کشورهای صنعتی پیشرفته پردرآمد در جهان امروز، جملگی اقتصادهای بازار با رقابت علنی، نظام های سیاسی دموکراتیک چند حزبی رقابتی و انحصار قطعی دولت بر اعمال خشونت را دارا هستند.

کشورهای صنعتی پیشرفته پردرآمد در جهان امروز، جملگی اقتصادهای بازار با رقابت علنی، نظام های سیاسی دموکراتیک چند حزبی رقابتی و انحصار قطعی دولت بر اعمال خشونت را دارا هستند. اما چنین نظم های دسترسی باز، تنها قاعده و نوع تعادلی جوامع نیستند. کشورهای در حال توسعه درآمد متوسط و پایین امروز، شبیه تمامی کشورهای قبل از سال ۱۸۰۰ را می توان به عنوان نظم های دسترسی محدود شناخت که تعادل شان بر بنیادی کاملا متفاوت بنا شده است. در نظم های دسترسی محدود، دولت انحصار قطعی بر کاربرد خشونت نداشته و سازمان دهی جامعه بر اساس کنترل خشونت بین جناح های فرادست است. یک ویژگی مشترک نظم های دسترسی محدود این است که فرادستان سیاسی، کنترل و اداره اقتصاد را در بین خود تقسیم کرده و هر کدام سهمی از رانت ها را بدست می آورند. از آنجا که وقوع و سر باز کردن خشونت باعث کاهش رانت ها می شود، جناح های فرادست انگیزه دارند تا در اکثر اوقات صلح آمیز و با آرامش باشند. برای ثبات کافی رانت ها و بنابراین نظم اجتماعی، لازم است تا دسترسی و رقابت محدود شده و در نتیجه نظم اجتماعی با منطقی کاملا متفاوت از نظم دسترسی باز به وجود آید. این مقاله چنین چارچوبی را تشریح کرده و برخی نتایج و دلالت ها برای مشکلات توسعه اقتصادی امروز را ارائه می دهد.

● مقدمه:

در حال حاضر، اکثریت سیاست های توسعه اقتصادی بر پایه مدل هایی از دنیای توسعه یافته است که تلاش می کنند تا کشورهای در حال توسعه را هر چه بیشتر شبیه کشورهای توسعه یافته بسازند. اما پویایی های اجتماعی کشورهای توسعه یافته تفاوت بسیاری با پویایی کشورهای در حال توسعه دارد. بنابراین پژوهشگران توسعه با عدم انطباق بین مسائل توسعه ای که در جست وجوی حل شان هستند و ابزارهای در دسترس مواجه می باشند. هدف آنها پیاده کردن نهادهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، که از ویژگی های غرب توسعه یافته است درون جوامعی است که اغلب حتی قادر به تضمین نظم فیزیکی اولیه نیستند. برای مثال، کشورهای توسعه یافته برای این که ظرفیت دولت را بالا ببرند، پرداخت کمک های خارجی را مشروط به بهبود شفافیت دولت از طریق حسابرسی مالی بهتر وجوه عمومی می کنند. اما آنها این کار را در کشورهایی می کنند که گروه های بالقوه رهبری کننده جامعه، برای کنترل اوضاع، عموما از طریق خشونت، ارعاب و گاهی صندوق رای با هم رقابت می کنند و در جایی که گروه های جدید در فواصل معین جایگزین گروه های قدیمی می شوند.

کارشناسان توسعه با بیهودگی در تلاش به حل یک مشکل بدون دانستن علل آن و خواهان ظرفیت سازی دولت در جوامعی هستند که به طور منظم دولت هایشان را مثله می کنند. ابزارهای توسعه بر اساس تجربیات کشورهای صنعتی، با اهداف توسعه در کشورهای در حال توسعه سنخیتی ندارند. نخستین گام به سمت سیاست های توسعه ای اثربخش تر، درک واقعی تر از چگونگی رفتار عملی جوامع و خصوصا چگونگی تفاوت جوامع در حال توسعه از جوامع توسعه یافته است. این مقاله و پژوهشی که عرضه می دارد بر چارچوب مفهومی جدید برای تفسیر تاریخ مکتوب بشری استوار گشته است که توسط نورث، والیس و وینگاست (۲۰۰۶) توسعه پیدا کرد. با تشریح این چارچوب مفهومی، امیدواریم گفت وگوی جدیدی درون بانک جهانی و جامعه بزرگ تر فرهیختگان و سیاستگذاران شروع شود که جوامع در حال توسعه، چگونه اقتصادها و حوزه های سیاست کشورهایشان را به منظور حل مشکل سراسری خشونت و بی نظمی، ساختارمند کنند.

مساله انگیزه دادن به افراد قدرتمند تا صلح طلب و طرفدار آرامش باشند، چارچوب کلی بحث ما را تشکیل می دهد. ملاحظه قاعده مند اعمال خشونت و نقشی که در شکل دهی به جوامع ایفا می کند، بنیاد مساله توسعه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است. همه جوامع صاحب نهادها، تشکیلات و باورها و اعتقاداتی هستند که آنها را قادر به مقابله با خشونت با درجات مختلفی از موفقیت می سازد. این ساختارهای اجتماعی، منطق بنیادی را صورت بندی می کنند که در مفهوم یک نظم اجتماعی دریافته می شود. توصیه های اقتصاد توسعه مرسوم به کرات شکست می خورد چون با منطق اجتماعی که نظم را برقرار می سازد در تناقض است. این مقاله هیچ سیاست مشخص و ملموسی پیشنهاد نمی دهد، بلکه هدف آن برانگیختن بحثی درباره دلالت های چارچوب پیشنهادی برای رویکردی نو به توسعه است.

مطابق چارچوب ما، در سرتاسر تاریخ، انسان ها دقیقا سه نظم اجتماعی را تعبیه و طراحی کرده اند: منظور روش های سازمان دهی جوامع است که حالت خودپایداری و سازگاری درونی داشته باشد. نخست نظم بدوی شامل جوامع شکارگر و جمع آوری کننده غذا که فقط ارتباطی گذرا با بحث ما خواهد داشت. دوم نظم دسترسی محدود که به عنوان یک شیوه خلق رانت، محدودیت هایی بر دسترسی به کارکردهای سیاسی و اقتصادی ارزشمند ایجاد می کند. رانت ها به دو روش خلق می شوند با اعمال محدودیت بر دسترسی به منابع و کارکردها مثل عبادت، تجارت، تحصیل و جنگیدن و با محدود ساختن دسترسی به قالب های سازمان اجتماعی که در سایه حمایت جامعه ای بزرگتر خواهند بود. افراد قدرتمند صاحب امتیازات و رانت ها هستند و چون بروز خشونت، این رانت ها را مورد تهدید قرار داده یا کاهش می دهد، ریسک از دست دادن رانت ها باعث می شود تا به نفع افراد و گروه های قدرتمند باشد که با ائتلاف بر سرکار (ائتلاف حاکم) همکاری کنند به جای اینکه دست به اسلحه ببرند. در این جامعه، فقط افراد ممتازه با دسترسی انحصاری به ابزارهای اجتماعی هستند که آنها و فقط آنها را قادر به تشکیل سازمان های قدرتمند می سازد. در نظم های دسترسی محدود، نظام سیاسی، اقتصاد را دستکاری می کند تا رانت ها را به عنوان وسیله حل مشکل خشونت خلق کند. تصدیق به وجود پیوند مستقیم بین خلق رانت ها و حفظ نظم، امکان ادغام تئوری اقتصادی و سیاسی به شیوه ای جدید را می دهد.

سومین نظم، نظم دسترسی باز متکی بر رقابت، دسترسی آزاد به سازمان ها و حاکمیت قانون برای انسجام بخشی به جامعه است. این جوامع از رقابت و نهادها استفاده می کنند تا مقامات سیاسی به نفع خود ببینند که قوانین اساسی و مشروطه را رعایت کنند، شامل کنترل سیاسی مستحکم بر همه سازمان های دارای پتانسیل ایجاد خشونت جدی.

این چارچوب بر منطق نظم های اجتماعی دسترسی محدود و باز بنا شده است تا توضیح دهد چرا تفاوت بنیادی بین آنها در سازمان دهی، رفتار و پیامدها، شامل آزادی و رشد اقتصادی وجود دارد. این چارچوب همچنین روشن می سازد چگونه جوامع بین دو نظم اجتماعی گذار می کنند.

نظم های دسترسی محدود تفاوت زیادی با هم دارند و تقریبا همه کشورهای در حال توسعه امروزی را دربر می گیرند. برخی از آنها در ورطه فقر و خشونت گرفتار هستند. سایرین دارایی های مولد قابل ملاحظه ای انباشت کرده اند، از این دارایی ها حداقل با کارآیی معمولی استفاده می کنند و به اکثریت جامعه اجازه می دهند تا در بخشی از رشد محصول حاصله سهیم شوند. این چارچوب، بین دو مشکل جداگانه توسعه تفاوت می گذارد. نخستین مشکل توسعه، وظیفه کمک به آن دسته از جوامع است تا درآمدهای سرانه خود را از ۴۰۰ دلار به ۸۰۰۰ دلار افزایش دهند. این مساله مستلزم درک چگونگی رفتار نظم های دسترسی محدود است، چون اکثر طرح های توسعه که بانک جهانی می خواهد پیش ببرد در محدوده نظم های دسترسی محدود رخ می دهد. دومین مشکل توسعه، گذار از نظم دسترسی محدود به نظم دسترسی باز است از جوامع با درآمد سرانه مثلا ۸۰۰۰ دلار به جوامع با درآمدهای سرانه ۳۵۰۰۰ دلار. این دو مشکل توسعه کاملا متفاوت هستند، چون که یکی مستلزم تغییرات درون نظم دسترسی محدود و دیگری مستلزم دگرگونی آن نظم اجتماعی به یک نظم دسترسی باز است.

رویکرد ما به مشکل نخست توسعه، دو دلالت مهم دارد. آن تبیینی برای ماندگاری فقر و نیز توسعه به تعویق افتاده پیشنهاد می دهد که صراحتا نقش خشونت همه جاگیر، رانت جویی و دسترسی محدود در ساختار جوامع در حال توسعه را لحاظ می کند. چارچوب ما روشن می سازد چرا این ساختارها مانع توسعه می شوند و خصوصا چرا تغییر آنها این قدر سخت است. آن چارچوب همچنین اجازه می دهد تا ببینیم چرا تغییرات نهادی فقط زمانی دوام می آورند که با انگیزه ها و محدودیت های کسانی که در قدرت هستند سازگار باشد. آن توضیح می دهد چرا جامعه کلان تر، اغلب دغدغه بیشتری دارد تا کسانی که در قدرت هستند قدرت حفظ نظم و برقراری امنیت داشته باشند به جای اینکه جامعه را به یک نظام اجتماعی بازتر برسانند.

از مجموعه این اندیشه ها نتیجه می گیریم که سیاست های توسعه اغلب شکست می خورند، چون تلاش می کنند تا عناصری از نظم جامعه باز از قبیل رقابت، بازارها و دموکراسی را مستقیما درون نظم های دسترسی محدود پیوند بزنند. این اصلاحات، جلوی خلق رانت هایی را می گیرد که جامعه را با هم نگه می دارد و در بسیاری موارد همان منطقی را به چالش می کشد که جامعه را سازمان داده است. تعجبی ندارد، فرادستان و بسیاری از غیرفرادستان در برابر اصلاحات مقاومت کرده، خرابکاری نموده یا اقدام به منحرف ساختن چنین اصلاحاتی در جوامع دسترسی محدود کنند که برای آنها آمادگی ندارند. نظم های دسترسی محدود همان طور که در زیر بحث می کنیم انواع گوناگون دارند و تحلیل بیشتر این چارچوب کمک می کند تا مناسب بودن یا نبودن اصلاحات مختلف را درک نماییم.

چارچوب تاریخ مکتوب بشر، درس های بسیاری برای دموکراسی های جدید، جوامع پس از منازعات و سایر کشورهای کم درآمد متوسط امروزی دارد. کشورهای در حال توسعه امروز در وضعیتی متفاوت از ۲۰۰ سال قبل قرار دارند و هر کشوری که به سمت دسترسی باز حرکت کرده است ویژگی های منحصر به فردی از تجربه گذار داشته است. در حالی که منطق اصلی نظم دسترسی محدود در جهان در حال توسعه امروز همان طوری است که در اروپای ۱۸۰۰ بود وقتی که نخستین کشورها شروع به گذار به دسترسی باز کردند، بستر و بافتار آن تغییر خارق العاده ای کرده است. منطق نظم دسترسی محدود در جهان امروز بسیار متفاوت از ۲۰۰ سال قبل عمل می کند.

بخش ۲ چارچوب تاریخ مکتوب بشر را عرضه کرده و منطق دو نظم اجتماعی را توضیح می دهد. بخش ۳ بحث می کند که چرا نهادهای در نظم های دسترسی محدود و دسترسی باز به نحو متفاوت عمل می کنند و چالش هایی را که این تفاوت برای سیاست توسعه به ارمغان می آورد توضیح می دهد. بخش ۴ بررسی می کند چگونه تغییرات دویست سال گذشته در نظام سیاسی بین المللی و فن آوری (تولید کالا، جنگ افزار، ارتباطات و سازمان نهادی) چشمداشت برای توسعه در نظم های دسترسی محدود را تغییر داده است. بخش ۵ بحث می کند چگونه این چارچوب، رویکردهای جدید به مشکل توسعه نیافتگی را نشان داده و به این پرسش پاسخ می دهد که چرا توصیه های توسعه استاندارد اغلب در دستیابی به توسعه شکست می خورند.

● نظم های دسترسی محدود و باز

جذاب ترین مدل های سیاسی و اقتصادی توسعه، مسیر یا فرآیند پیوسته ای را مفروض می گیرند که در امتداد آن کشورها توسعه پیدا می کنند. برعکس اینها، چارچوب ما دو نوع تعادل متمایز دارد که هرکدام با سازوکار متفاوتی خود را پایدار نگه می دارند. کشورهایی که در نظم دسترسی محدود هستند نظام های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بر اساس محدودیت ورود و خلق رانت دارند. فرادستان در نظم های دسترسی محدود از رانت ها برای حفظ نظم یا استحکام نظم اجتماعی استفاده می کنند. اصطلاحات «نظم» و «نظم اجتماعی» معانی متفاوتی دارند. اولی به معنای صلح و امنیت و مخالف بی نظمی است، دومی به معنای سازمان دهی جامعه و اجزای آن یعنی نظام های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است. از اینرو دو واژه را اشتباه نگیرید، ما همیشه صفت «اجتماعی» را استفاده می کنیم تا دومی را نشان دهیم و «نظم» به تنهایی نشاندهنده اولی است نظام سیاسی اقدام به دست کاری و دخالت در اقتصاد می کند تا رانت هایی ایجاد کند که منافع عاملان اقتصادی را درگیر و وابسته به حمایت از نظام سیاسی جاری سازد. به نظر می رسد نظم دسترسی محدود، ابزار و وسیله ای شده است که همه جوامع به جز چند جامعه توسعه یافته، بر اساس آن موفق به برقراری نظم و خشونت محدود طی ده هزار سال گذشته شده اند. ما نظم دسترسی محدود را به عنوان دولت «طبیعی» تصور می کنیم، چون که ظاهرا روش طبیعی برای جوامع بوده است تا مشکل خشونت را حل کنند.

برعکس اینها، معدود کشورهایی در دو قرن گذشته، گذار به یک نظام بر اساس دسترسی باز و رقابت را انجام دادند. نظم دسترسی باز، برای کشوری تعریف می شود که دسترسی به سازمان های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، شامل آزادی تشکیل آنها، به همه افرادی که به عنوان شهروندان جامعه صلاحیت دارند باز است و در جایی که شهروندان، اکثریت جمعیت را تشکیل می دهند. توانایی تشکیل سازمان ها به اراده و اختیار شخصی، لازمه حفظ رقابت شکوفا در هر دو عرصه سیاست و اقتصاد است. در عرصه سیاست، رقابت در چندین سطح شکل می گیرد، شامل احزاب سیاسی سازمان یافته که برای کنترل سیاسی رقابت می کنند و رقابت بین گروه ها، هواداران و مناطقی که برای نفوذ سیاسی با هم رقابت می کنند. در عرصه اقتصاد، رقابت از جانب بنگاه های سازمان یافته برمی خیزد. رقابت در هر دو نظام های سیاسی و اقتصادی، بستگی به توانایی مردم در تشکیل سازمان ها و بهره برداری از دولت جهت پشتیبانی از این سازمان ها دارد (برای مثال در تنفیذ قرارداد).

۱) منطق نظم های دسترسی محدود

تقریبا همه تئوری های دولت، دو فرض صریح یا ضمنی دارند: نخست این که دولت را می توان به مثابه یک عامل واحد مدل سازی کرد و دوم این که دولت قدرت انحصاری در اعمال خشونت دارد. مثال های شاخص شامل راهزن ساکن اولسون (۱۹۹۳)، سلطان حداکثرکننده درآمد نورث (۱۹۸۱، فصل ۳) و لوی (۱۹۸۸) و تئوری های مرسوم رانت جویی (بوکانان، تولسیون و تولاک ۱۹۸۰) هستند. سایر رویکردهای دولت نیز وبری هستند مثلا بارزل (۲۰۰۰)، لوی (۱۹۸۸) و تیلی (۱۹۹۳)؛ همچنین مدل لویاتان برنان و بوکانان (۱۹۸۰) را ببینید. مدل های سیاستگذاری اقتصاد سیاسی جدیدتر نیز فروض وبری می سازند شامل بوئنو دمسکویتا و همکارانش (۲۰۰۳) و گروسمن و هلپمن (۲۰۰۱). اقتصاد هنجاری یا دستوری، جزء اصلی رویکرد سنتی به توسعه، نیز در این دسته جای می گیرد: برنامه ریز اجتماعی خیرخواه را فرض می گیرد که بازیگری واحد (با عدم وجود مشکلات انتخاب جمعی) با انحصار در اعمال خشونت است و به سبب نیکوکاری، از خشونت برای تخریب یا مصادره دارایی ها استفاده نمی کند. این فروض به درک نادرست مشکلات توسعه منجر می شود. ما از جایی متفاوت شروع می کنیم.

در اکثر جوامع، چه قدیم و معاصر، پتانسیل خشونت در سرتاسر جامعه گسترش یافته است و تمرکز یافته نیست. هیچ گروهی، از جمله دولت، انحصار در اعمال خشونت ندارد. برپایی جامعه ای که صلح، تخصص و مبادله را تقویت می کند مستلزم خلق انگیزه ها برای گروه ها است تا به نحو صلح آمیز و نه با جنگ و خشونت رقابت کنند. نظم های دسترسی محدود، واکنش طبیعی جوامع به تهدید (و برخی اوقات واقعیت) خشونت داخلی یا خارجی هستند. یک نظم دسترسی محدود، با تشکیل ائتلاف غالب که همه افراد و گروه های با دسترسی کافی به خشونت را دربرمی گیرد و اگر که آنها یک جانبه عمل کنند، می توانند بی نظمی به وجود آورند، خشونت را کاهش می دهد.

ائتلاف غالب، با محدود ساختن دسترسی به منابع با ارزش زمین، کار و سرمایه یا دسترسی و کنترل فعالیت های ارزشمند از قبیل تنفیذ قرارداد، تنفیذ حقوق مالکیت، تجارت، عبادت و آموزش به گروه های فرادست، همکاری و نظم ایجاد می کند. منحصرکردن پشتیبانی و تایید فقط به سازمان های گروه های فرادست، باعث تقویت رانت هایی می شود که گروه های فرادست دریافت می کنند. سازمان های اجتماعی پیچیده و کارآزموده مستلزم توانایی به توافق رسیدن درون و بین سازمان هایی است که متکی به تنفیذ بیرونی شخص ثالث است. دسترسی محدود به قالب های سازمانی و تنفیذ قرارداد، کلید نظم دسترسی محدود است: از طریق امتیازات انحصاری، رانت ایجاد می شود و با مولد ساختن فرادستان از طریق سازمان های شان، ارزش امتیازات را مستقیما بالا می برد.

چون خشونت، رانت های فرادستان را کاهش می دهد، وجود رانت ها می تواند تعهدات معتبر بین فرادستان را برانگیزد که آنها با هم دیگر نخواهند جنگید. کلین و لفلر (۱۹۸۱) استدلال مشابهی در بستر رانت ها و تعهد به تضمین عملکرد قراردادی ارائه می دهند. برخی اوقات آنها در هر صورت می جنگند، اما هزینه جنگیدن، احتمال وقوع آن را بعید می سازد. حفظ رانت ها بستگی به ثبات ائتلاف جاری دارد. بنابراین خلق و توزیع رانت ها، وفاداری فرادستان به نظام را تضمین می کند، که در مقابل از برقراری رانت ها حمایت کرده، خشونت را محدود ساخته و مانع بی نظمی در اکثر مواقع می شوند. این پیوندهای علّی بیانگر ترتیبات نظم دسترسی محدود به صورت یک نوع تعادل اجتماعی بازتاب می یابد: همه طرف ها تعامل دارند تا نظم اجتماعی پایدار بماند. صنعت خلق رانت از طریق واگذاری حقوق انحصاری و امتیازات و سرکوب گزینشی رقابت، در قلب نظم دسترسی محدود است. خلق رانت، چسبی فراهم می سازد که ائتلاف را با هم نگه می دارد، گروه های فرادست را قادر می کند تا تعهدات معتبر به یکدیگر بدهند که از رژیم حمایت کرده و وظایف شان را انجام دهند. توجه دارید که این دیدگاه خلق رانت، متفاوت از رویکرد شناخته شده تر به رانت جویی است (مثلا بوکانان، تولیسن و تولاک ۱۹۸۰). آن رویکرد نیز وبری است: مشکل خشونت را در نظر نگرفته و دولت را مفروض می گیرد.

از لحاظ تاریخی، نظم های دسترسی محدود، نوآوری بزرگی نسبت به نظم بدوی پیشین از جوامع شکارچی و جمع آوری کننده غذا بودند. آنها اجازه شکل گیری تمدن پیچیده با تخصص قابل توجه، مبادله و ثروت انبوه را دادند. از هنگام طلوع تمدن، نظم های دسترسی محدود به مردم این امکان را دادند تا در جوامع بزرگ زندگی کنند، به دنبال تخصص بروند و توسعه اقتصادی پیدا کنند. نظم دسترسی محدود خوش کارکرد، در مقایسه با نظم اجتماعی بدوی، هم امنیت شخصی و هم رشد مثبت محصول و رانت را اجازه داده است. برخی نظم های دسترسی محدود در گذشته و حال موفق تر از دیگران بوده اند. برخی شکست خورده اند. تمدن های بزرگ گذشته، جملگی نظم های دسترسی محدود موفق بوده اند.

نظم های دسترسی محدود انواع وسیعی از جوامع را دربرمی گیرند جمهوری و امپراتوری روم، بین النهرین در هزاره سوم قبل از میلاد، بریتانیای دوران تودورها و نیجریه، بولیوی و روسیه مدرن. نظم دسترسی محدود یک راهبرد عمومی برای سازماندهی جوامع، و نه یک مجموعه معین از نهادهای سیاسی، اقتصادی یا دینی است. برخی از نظم های دسترسی محدود، رژیم های اقتدارگرای شریر و درنده خو هستند (اوگاندا تحت حکومت عیدی امین) در حالی که سایرین انتخابات برگزار می کنند (آرژانتین)، برخی دولت های شکست خورده هستند (جمهوری آفریقای مرکزی) در حالی که سایرین ثبات بلندمدت را به نمایش می گذارند (مکزیک)، و دیگرانی نیز دولت های سوسیالیستی هستند (اتحاد شوروی سابق). همگی اینها در یک اصل اساسی مشترک هستند: دستکاری و دخالت در اقتصاد برای تولید رانت، ایجاد ثبات سیاسی و جلوگیری از خشونت.

نظم دسترسی محدود متعارف امروزی، در مقایسه با یک جامعه دسترسی باز، صنایع تحت کنترل دولت، قواعد مجوزدهی تجاری پردردسر (برای تازه واردها) و شبکه های «فاسد» مباشر حامی دارند. همگی جلوه هایی از خلق رانت هستند. بیشتر نظم های دسترسی محدود امروز، برخی قالب های نهادی مشابه با قالب های نظم دسترسی باز دارند انتخابات، شرکت های سهامی و غیره اما همان طور که در ادامه بحث می کنیم، این نهادها تحت منطق متفاوتی فعالیت کرده و آثار متفاوتی در شرایط وجود دسترسی محدود نسبت به دسترسی باز دارند.

نظم های دسترسی محدود باید با دقت تقسیم منافع فرادستان درون ائتلاف غالب را متوازن سازند. در صورت تغییر در انگیزه هایی که یک بازیگر اصلی مواجه است که او را به سمت پشت کردن به ائتلاف و استفاده از خشونت یا سایر ابزارهای به پیش بردن منافعش هدایت می کند بی ثباتی، اگر نه جنگ داخلی به وجود خواهد آمد. چون بیشتر تکانه ها شامل الگوی جمعیتی، آب و هوا، چرخه های اقتصادی، فن آوری جدید، تهدیدات از منابع بیرونی بر توزیع منافع فرادستان و پتانسیل خشونت تأثیر می گذارد، ساختار درونی ائتلاف غالب و توزیع رانت های آن استحکام ندارد. هر تکانه ای که توزیع پتانسیل خشونت زایی را تغییر دهد می تواند جناح ها را به چانه زنی توزیع رانت ها مجبور سازد، و خشونت واقعی یک احتمال دائمی است، زیرا اعضای ائتلاف غالب شاید به بازتوزیع مذاکره شده و توافق شده ای دست نیابند. به این دلیل می گوییم که نظم های دسترسی محدود، نظم اجتماعی باثبات اما نه ایستا هستند. ترکیب ائتلاف غالب و توزیع رانت ها هر از گاهی تغییر می کند، اما آنها همیشه نظم های دسترسی محدود باقی می مانند.

استمرار داشتن رهبری یک نظم دسترسی محدود نیز ذاتا نامطمئن است. نظم دسترسی محدود متکی به روابط شخصی بین فرادستان است. فانی بودن افراد و نیز روابط بین آنها، تعدیل های همیشگی درون ائتلاف به وجود می آورد. تکانه های بیرونی یا درونی اغلب باعث فروپاشی رژیم ها می شود (جنگ، کودتا، جنگ داخلی، انقلاب های روستایی، خشونت قومی و بحران های جانشینی). اما خشونت و بی نظمی مرتبط با این فروپاشی ها، معمولا تاسیس نظم دسترسی محدود دیگری را برمی انگیزد، به طوری که حتی غیرفرادستان رژیمی را ترجیح می دهند که نظم و امنیت را برقرار سازد. بنابراین نیروهای تعادلی در جوامع دسترسی محدود، معمولا مانع گذار کشورهای درآمد متوسط به سمت نظم های دسترسی باز می شوند.

۲) طیفی از نظم های اجتماعی دسترسی محدود

نظم های دسترسی محدود، تفاوت گسترده ای با هم دارند. تمام کشورهای درآمد پایین و متوسط، نظم های دسترسی محدود هستند، با این حال آنها سطوح درآمدی دارند که حتی تا ۲۰برابر با هم تفاوت دارد. این تفاوت ها حکایت از اهمیت درک تفاوت ها بین نظم های دسترسی محدود دارد، در حالی که همه نظم های دسترسی محدود، متکی به سازوکار یکسانی برای حفظ ثبات هستند، از لحاظ تعداد و انواع سازمان هایی که پشتیبانی می کنند، تفاوت دارند.

دسترسی محدود به قالب های سازمانی، عنصر کلیدی خلق رانت برای فرادستان است. همه دولت ها در عین حال ائتلاف ها و تشکیلات سازمانی هستند. دستگاه بنیادی در نظم دسترسی محدود، خود دولت است یا دقیق تر، شبکه روابطی که تعهدات معتبر درون ائتلاف غالب را تشکیل می دهد. خلق رانت در قلب یک نظم دسترسی محدود است و یکی از قوی ترین منابع خلق رانت، دسترسی محدود امتیازدار به قالب های تشکیلاتی است که از دولت پشتیبانی می کنند. پیچیدگی دولت به عنوان یک تشکیلات سازمانی، رابطه مستقیم با پیچیدگی تشکیلات فرادستان دارد که دولت و جامعه می توانند حمایت کنند. نتیجه اینکه همه نظم های دسترسی محدود، شبکه های تشکیلات عمومی و خصوصی به هم متصل دارند.

ما بین سه نوع کلی نظم دسترسی محدود در امتداد یک طیف تفکیک می گذاریم؛ نظم های دسترسی محدود شکننده، مقدماتی و بالغ. برخلاف سه نظم اجتماعی که تفاوت بنیادی در منطق درونی خودشان داشتند، سه نوع نظم دسترسی محدود انواع کمتر متمایزی دارند که کمک می کند تا تفکر خود درباره تفکیک پذیری و فرآیند تغییر درون نظم های دسترسی محدود را سازمان دهی کنیم. تفکیک پذیری عمدتا برحسب این است که چه کسی (یا کسانی) به خشونت دسترسی دارند و پیچیدگی و تنوع تشکیلات درون دولت و در خارج از آن تا چه حد است.

در نظم دسترسی محدود شکننده، دولت به ندرت می تواند خود را در مواجهه با خشونت درونی و بیرونی پایدار نگه دارد. نمونه های معاصر شامل هائیتی، عراق، افغانستان، سومالی و چندین مکان دیگر در آفریقای مرکزی است. یک میلیارد نفر از فقیرترین آدم های روی زمین در نظم دسترسی محدود شکننده زندگی می کنند. در نظم دسترسی محدود شکننده، هر جناحی در ائتلاف غالب، دسترسی مستقیم به خشونت دارد و پتانسیل خشونت، عامل اصلی توزیع رانت ها و منابع است. اگر تخصیص این رانت ها هم راستا با موازنه قدرت نظامی نباشد، جناح ها، طلب رانت بیشتر کرده یا برای کسب آن می جنگند. نظم های دسترسی محدود شکننده به دلیل بی ثباتی خود، ساختارهای نهادی ساده ای برای دولت دارند و قادر به پشتیبانی و تایید سازمان های فرادست خصوصی نیستند. افراد در نظم های دسترسی محدود شکننده، منافع بالقوه ای از ساختارهای نهادی را ادراک می کنند؛ اما ناتوانی در حفظ ائتلاف طی دوره های زمانی طولانی، نااطمینانی فراگیر درباره برون دادها به وجود آورده و مانع تعهد معتبر افراد فرادست در رعایت قوانین در یکی از بسیار موقعیت های احتمالی می شود. دولت های شکننده سعی در ایجاد تعهدات معتبر بین فرادستان می کنند؛ اما بی ثباتی بنیادی آنها به این معنا است که با تغییر ائتلاف غالب، تعهدات نافرجام و شکست خورده شده؛ چرا که پس از وقوع معتبر نیستند. برای فرادستان غیرعقلایی است که باور کنند به تعهدات احترام گذاشته خواهد شد و در نتیجه تعهدات ادامه نخواهد یافت. تنها تشکیلات بیرون از دولت آنهایی هستند که قوانین خاص خود را اجرا می کنند؛ چون انرژی دولت شکننده، صرف اجرا و تنفیذ قوانین درونی خویش می شود و اعتبار اندکی برای بیش از این دارد.

در نظم دسترسی محدود مقدماتی، دولت کاملا تثبیت شده است و در مقایسه با نظم دسترسی محدود شکننده، معمولا قادر به کاهش احتمال وقوع خشونت است. در نظم های دسترسی محدود مقدماتی، تنها سازمان بادوام، خود دولت است و حقوق و امتیازات فرادستان، ارتباط نزدیکی با دولت دارد. نمونه های معاصر شامل برمه، کوبا،

کره شمالی و بیشتر کشورهای عرب و آفریقایی است. نظم های دسترسی محدود مقدماتی برخلاف نظم های دسترسی محدود شکننده، ساختار تشکیلاتی باثباتی را برای دولت ایجاد و حفظ می کنند. یک فرد یا گروه که خواهان دنبال کردن یک فعالیت پیچیده و مستلزم ساختار سازمانی پیچیده تر و دقیق تر است، باید از دولت به عنوان ابزاری برای سازمان دهی استفاده کند.

تشکیلات سازمانی مورد تایید و مجاز در نظم های دسترسی محدود مقدماتی، همگی عناصری از خود دولت هستند. برای مثال در کشورهای سوسیالیستی قرن بیستم، هر سازمانی معمولا درون حزب حاکم حک شده بود. همان طور که دولت به یک ساختار نهادی درونی پیچیده تر توسعه پیدا می کرد قالب های سازماندهی تری به شهروندان ارائه می داد؛ اما نوعا درون مدار مستقیم خود دولت بود. نظم های دسترسی محدود مقدماتی قابلیت پشتیبانی از سایر سازمان ها، حتی برای فرادستان در خارج از مدار ساختار سازمانی خود دولت را ندارند. هر نوع تشکیلات خصوصی یک تهدید بالقوه به ائتلاف غالب محسوب می شود. نتیجه این که تمام سازمان های فرادست خصوصی رابطه نزدیکی با دولت دارند. استقلال سازمان های خصوصی، متغیری پیوسته و نه شرایطی صفر و یک است. نظم های دسترسی محدود مقدماتی، توانایی پشتیبانی از جامعه مدنی غنی و سرزنده را ندارند و پیچیدگی فزاینده تشکیلاتی عمدتا درون دولت اتفاق می افتد.

این تخصص و تقسیم کار درون دولت مقدماتی، اجازه ایجاد سازمان هایی با ظرفیت های تخصصی را می دهد که در ارائه کالاهای عمومی یا خصوصی معین برای ائتلاف غالب تمرکز می یابند از قبیل مدیریت و کنترل بر تجارت، آموزش، دین، جمع آوری مالیات یا تدارک دیدن زیرساخت ها. در اکثر نظم های دسترسی محدود مقدماتی، پتانسیل خشونت پراکنده باقی می ماند؛ اما روسیه شوروی یک مثال روشن از نظم دسترسی محدود مقدماتی است که توانایی دستیابی به کنترل سیاسی مستحکم خشونت را دارد، اما نمی تواند سازمان های خصوصی فرادستان در بیرون از چارچوب دولت را حفظ نماید. با این که هر کسی کارشناس خشونت نیست، هر عضو فرادستان به یک کارشناس خشونت گره خورده است: در صورت وقوع خشونت، اعضای فرادستان به حمایت نیاز دارند.

نهادهای عمومی همچنین راه حل های استاندارد به مشکلات تکراری ارائه می دهند و نظم های دسترسی محدود مقدماتی شامل نهادهایی می شوند که از جانشینی رهبر، جانشینی فرادستان، تعیین نرخ مالیات و خراج، حل و فصل اختلافات درون اعضای ائتلاف و تقسیم غنایم از تاراج پشتیبانی می کنند. تصمیم گیری نهادینه شده باعث تسهیل در توافقات مذاکره شده گردیده و توسل به خشونت را محدود می سازد. سازمان های عمومی همچنین کمک می کنند تا باورهای مشترکی درباره رفتار بین فرادستان به وجود آید. وسعت بخشیدن به مجموعه باورهایی که فرادستان معمولا به آنها پایبندند، دامنه تعهدات معتبری را که ائتلاف غالب می تواند حفظ نماید، گسترش می دهد. بنابراین نظم های دسترسی محدود مقدماتی نسبت به نظم های دسترسی محدود شکننده، باثبات تر و ترمیم پذیرتر هستند.

در نظم دسترسی محدود بالغ، دولت از انواع بیشتر سازمان ها و تشکیلات خارج از دولت پشتیبانی می کند. نظم دسترسی محدود بالغ به عنوان یک نظم دسترسی محدود، نیازمند این است که هر سازمانی را دولت تایید کرده و مجاز بشمارد. نظم دسترسی محدود بالغ شامل اکثر کشورهای آمریکای لاتین، آفریقای جنوبی و هندوستان است. نظم های دسترسی محدود بالغ، ساختارهای نهادی بادوامی برای دولت دارند و قادر به پشتیبانی دامنه گسترده ای از تشکیلات فرادستان هستند که جدای از دولت موجودیت دارند. در عمل، منظور این است که نهادهای دولت باید به آسانی توسط اعضای ائتلاف غالب قابل شناسایی باشند. بنابراین یک نظم دسترسی محدود بالغ، مجموعه کاملا روشنی از حقوق عمومی است که مناصب و کارویژه های دولت و رابطه بین مناصب و کارویژه ها را مشخص می سازد و روش های حل منازعات درون دولت و با تعمیم دهی، درون ائتلاف غالب را در نظر می گیرد. حقوق عمومی، نوشته یا نانوشته است؛ اما باید در یک سازمان دولتی از قبیل دادگاه یا بوروکراسی تجسم پیدا کند که توانایی تفسیر و اجرای حقوق عمومی را دارند.

نظم های دسترسی محدود بالغ، بدون سازمان های خصوصی کارآزموده و پیچیده تر قادر به توسعه یافتن نیستند. برای این که نظم های دسترسی محدود کارآزموده تری ظاهر شوند، تشکیلات مستقل تر و پیچیده تر فرادستان نه فقط منبع توسعه هستند، بلکه حضور سازمان های خصوصی فرادستان با سازمان دهی بهتر اجازه بلوغ یافتن نهادها و تشکیلات کارآزموده تر درون دولت را می دهد؛ چون سازمان های خصوصی برای حمایت از خودمختاری نهادهای عمومی از قبیل دادگاه ها و بانک مرکزی مبارزه می کنند. این فرآیند نقش مریی تری در نظم های دسترسی باز ایفا می کند؛ جایی که سازمان های خصوصی کارآزموده تر در اقتصاد بازار به عنوان نیروی هم سنگ سازمان های سیاسی عمل می کنند. در یک نظم دسترسی محدود بالغ، دولت می تواند تعهد معتبری به دامنه گسترده سیاست ها و نهادها بدهد؛ چون اگر دولت از تعهدات خود سرباز زند، سازمان های سیاسی فرادستان می توانند واقعا دولت را تنبیه کنند. به این ترتیب توازن دوطرفه ای بین آزمودگی و پیچیدگی سازمان های خصوصی و عمومی در نظم های دسترسی محدود بالغ ظاهر می شود که سطح قابل ملاحظه ای از توسعه سیاسی و اقتصادی را حفظ می کند.

نظم های دسترسی محدود بالغ نسبت به نظم های دسترسی محدود شکننده یا مقدماتی، توان ترمیم پذیری بیشتری در برابر تکانه ها دارند. نهادهای عمومی بادوام یک نظم های دسترسی محدود بالغ، در شرایط عادی، امکان پابرجاماندن از میان تغییرات در شکل بندی ائتلاف غالب دارند. با همه اینها، تکانه ها همیشه قابلیت فروپاشی دولت ها را دارند و نظم های دسترسی محدود بالغ با بحران های ادواری مواجه هستند. حد و اندازه ای که نظم های دسترسی محدود بالغ، نهادهای دولتی بادوام تری نسبت به نظم های دسترسی محدود مقدماتی دارند، صرفا به درجه و نه نوع مربوط می شود.

در نظم های دسترسی محدود بالغ، برخی بازیگران در فعالیت های سیاسی یا اقتصادی تخصص پیدا می کنند. کارشناسان خشونت، سازمان های متمایزتر و اغلب مجزایی خواهند داشت؛ اما سازمان های خشونت نمی توانند خارج از ساختار و کنترل دولت باشند. دقیقا برعکس نظم های دسترسی محدود شکننده و مقدماتی که تفکیک بازیگران سیاسی از اقتصادی مشکل است. همه شبکه های سیاسی و اقتصادی در این جوامع شامل کارشناسان خشونت ملتزمین رکاب یا متحد حکومت هستند. درهم آمیزی سیاست و اقتصاد چنان کامل است و دولت نسبتا یکدست و نامتمایز است که همه بازیگران همزمان سیاسی و اقتصادی هستند؛ به خصوص در نظم های دسترسی محدود مقدماتی، سازمان ها همزمان عمومی، سیاسی و اقتصادی هستند. تنها سازمان های پیچیده و کارآزموده، سازمان های متعلق به دولت هستند.

هر چند انواع مختلف نظم های دسترسی محدود را می توان به ترتیب پیشروی از کشورهای کمتر توسعه یافته به بیشتر توسعه یافته ردیف کرد، پیشروی که تقدیر و فرجام نهایی نیست: هیچ چیز ذاتی در هر کدام از این انواع نظم ها وجود ندارد که آنها به حرکت از شکننده به مقدماتی یا از مقدماتی به بالغ ادامه دهند. دولت ها، هر دو امکان پسرفت و نیز پیشرفت را دارند و بسیاری از دولت ها به مدت دهه ها یا قرن ها، اقتصادی راکد داشتند. برای مثال، به نظر می رسد بولیوی، ونزوئلا و روسیه جملگی در مسیر پسرفت افتادند، زمانی که دست به ملی کردن و کنترل صنایع و سازمان هایی زدند که زمانی مستقل بودند یا آنها را غیرقانونی ساختند. به همین ترتیب، دولت هایی که به دام خشونت افتادند، از قبیل رواندا، سومالی و یوگسلاوی سابق، همگی پسرفت اقتصادی داشتند. آلمان در دهه های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ پسرفت کرد، زمانی که از نظم دسترسی محدود بالغ در آستانه ورود به نظم دسترسی باز در ۱۹۱۳ بود، اما به نظم دسترسی محدود مقدماتی در زمان دولت نازی تبدیل شد.

آلمان نمونه خوبی است که چرا نظم های دسترسی محدودشکننده، مقدماتی و بالغ، گونه های ایده آل نبوده بلکه دسته بندی های کلی هستند. طیف نظم های دسترسی محدود، حالت شسته و رفته ای ندارند که به گونه های ایده آل قابل تبدیل باشند. در نظم دسترسی محدود شکننده، مشکل خشونت شایع و رایج به این معنا است که ائتلاف غالب، تلاش های خویش را عمدتا در جهت حفظ و ماندگاری دولت به خرج می دهد. به طور کلی، نظم های دسترسی محدود شکننده نمی توانند از بسیاری سازمان های فرادستان پشتیبانی کنند، در صورتی که چنین سازمان هایی وجود داشته باشند، اما تعریف کردن یک نظم دسترسی محدود شکننده ایده آل دقیقا به عنوان جامعه ای بدون سازمان های فرادستان خصوصی، بسیار محدودکننده خواهد بود. به همین منوال، در اکثر نظم های دسترسی محدود مقدماتی، فرادستان متوجه می شوند حفظ سازمان های خصوصی خارج از چارچوب دولت مشکل است، اما منظور این نیست که مطلقا هیچ سازمان خصوصی فرادستان وجود ندارد. بلکه منظور این است که سازمان های موجود در ارتباط نزدیک با دولت بوده و سازمان های خصوصی پیچیده و کارآزموده نخواهند بود. (البته شرکت های چند ملیتی، استثنائات مهمی هستند که در نظم های دسترسی محدود شکننده یا مقدماتی، معمولا درون حصارها و محدوده هایی فعالیت می نمایند.) در نظم دسترسی محدود بالغ، سازمان های خصوصی کارآزموده شروع به ظاهر شدن می کنند و استقلال شان از دولت رسمی، با روشنی بیشتری مشخص می گردد.

یک جنبه مهم پیشروی نظم های دسترسی محدود این است که دولت و اقتصاد هر دو باید تخصص و تقسیم کار بیشتری را به نمایش بگذارند. نظم دسترسی محدود مقدماتی، دامنه ای از سازمان های متخصص در فعالیت های خاص را به نمایش می گذارند از قبیل بهره برداری از منابع طبیعی، راهبری تجارت منطقه ای و بین المللی، جمع آوری مالیات ها و عوارض، یا فراهم کردن کالاهای عمومی مختلف. این سازمان ها، خدمات و رانت ها را برای فرادستان خاص فراهم می سازند و به این جهت باید تحت حمایت مجموعه ای از نهادهای دولتی قرار داشته باشند که از این سازمان ها پشتیبانی نموده و جلوی سایر اعضای ائتلاف را بگیرند که ارزش ها و منافع این سازمان ها را مصادره نکنند. بنابراین نظم دسترسی محدود مقدماتی نوعا از سطوح بالاتر تخصص و تقسیم کار و سطوح بیشتر سرمایه گذاری نسبت به نظم دسترسی محدود شکننده حمایت می کند. نظم دسترسی محدود بالغ به گستره ای از سازمان های غیردولتی اجازه فعالیت می دهد، شامل شرکت های بازرگانی داخلی (در نظم دسترسی محدود بالغ مدرن). در اینجا نیز حفظ و ماندگاری سازمان های خصوصی مستلزم این است که دولت تخصصی تر بشود. دولت باید نهادهای جدیدی ایجاد کند که خدمات را برای این سازمان ها فراهم می سازند، شامل اجرای قراردادها و دولت باید نهادهایی فراهم سازد که مانع مصادره دارایی های این سازمان ها توسط سایر اعضای ائتلاف غالب یا به وسیله خود دولت شوند. نظم دسترسی محدود بالغ، تخصص و مبادله بیشتری را به نمایش گذاشته و سرمایه گذاری بیشتری از نظم دسترسی محدود مقدماتی می کند.

۳) منطق نظم های دسترسی باز

نظم های دسترسی باز با رقابت است که امکان ادامه حیات می یابند. مشخصا، رقابت سیاسی برای حفظ دسترسی باز در حوزه اقتصاد ضروری است و رقابت اقتصادی برای حفظ دسترسی باز در عرصه سیاست ضروری است. دانشمندان اجتماعی معمولا از پیوند عمیق و وسیع بین رقابت اقتصادی و سیاسی غافل مانده اند و بنابراین نتوانسته اند توضیح دهند که چرا تعداد جوامع توسعه یافته مدرن افزایش محسوسی پیدا نکرده است.

اقتصاددانان از مدت ها قبل می دانستند که چگونه نظام های اقتصادی رقابتی پایدار می مانند، اما تئوری اقتصادی فرض می کرد که حوزه سیاسی وجود دارد که حاکمیت قانون و حقوق مالکیت را تنفیذ می کند. تئوری معادلی از حوزه سیاسی رقابتی وجود ندارد، اما تئوری های دموکراسی معمولا به طور ضمنی فرض می گیرند که اقتصاد بازار رقابتی وجود دارد. هیچ کدام از این فروض تضمین شده نیست. تقریبا تمامی ۲۰ تا ۳۰ کشور توسعه یافته، از هر دو جنبه سیاسی و اقتصادی توسعه یافته هستند؛ آنها در هر دو نظام اقتصادی و سیاسی خویش، دسترسی باز و رقابت آزاد دارند. دلالت قوی این است که توسعه اقتصادی و سیاسی به طور ذاتی به همدیگر پیوند خورده اند. پرسش این است که چگونه؟ پاسخ با تشریح جنبه های اصلی نظم های دسترسی باز شروع می شود.

دسترسی باز وقتی پایدار است که جامعه قادر به تولید سه برون داد زیر باشد:

۱) ورود به فعالیت های اقتصادی، سیاسی، دینی و آموزشی به روی همه شهروندان بدون هیچ محدودیتی باز باشد؛

۲) پشتیبانی و تایید قالب های سازمانی در هر کدام از فعالیت هایی که به روی همه شهروندان باز است؛

۳) حاکمیت قانون که به شکل بی طرفانه ای برای همه شهروندان اجرا شود. نسبتی از جمعیت که از دسترسی باز برخوردار هستند، نیازی نیست ۱۰۰ درصد باشد تا ورود باز به نظام های اقتصادی و سیاسی پایدار بماند که به اهمیت مشخص کردن شهروندان اشاره دارد: افرادی که حق ورود و اشتغال کامل در فعالیت ها و سازمان های سیاسی و اقتصادی را دارند. جامعه ای که ۵ درصد جمعیتش از چنین حقوق شهروندی برخوردار باشند، به نظم دسترسی محدود شبیه تر است؛ جامعه ای که یک سوم یا بیشتر از جمعیت آن از حقوق شهروندی برخوردارند به یک نظم دسترسی باز شباهت بیشتری دارد که با رقابت درون فرادستان (درون شهروندان) قادر به حفظ و ماندگاری است. مثال ۵درصدی، مشکلی که در اکثر نظم های دسترسی محدود وجود دارد نادیده می گیرد اینکه فرادستان نیز از یکدیگر متمایز بوده و درون خود با تبعیض روبه رو هستند. نظم های دسترسی محدود متشکل از یک طبقه همگون فرادستان نیست، بلکه یک گروه از فرادستان که امتیازات شخصی و نیز عمومی را در اختیار دارند. رقم یک سوم نیز معنی دار است. یک سوم چه چیزی؟ مردان بزرگسال؟ ما قصد نداریم بگوییم این رقم آماری، قدرت پیش بینی و تبیینی دارد.

زمانی که ورود به فعالیت های اقتصادی برای همه شهروندان آزاد است و کارآفرینان بالقوه از پشتیبانی اساسی برای تشکیل قالب های سازمانی مثل شراکت، شرکت سهامی و حقوق قراردادها برخوردارند، تخریب سازنده (خلاق) شومپیتری تضمین می گردد. وقتی ورود آزاد باشد، فعالان اقتصادی از طریق نوآوری موفق به خلق رانت می شوند. البته رقابت به تدریج این رانت ها را محو می کند، چون بنگاه ها و افراد جدید وارد خطوط جدید کسب و کار شده یا فعالیت های قدیمی را متحول می سازند. فعالان اقتصادی میلی مفرط به استفاده از فرآیند سیاسی دارند تا جلوی ورود بنگاه های جدید گرفته شده و رانت های خلق شده را برای خودشان حفظ نمایند. در جبهه مقابل، فعالان سیاسی نیز شیفته استفاده از فرآیند سیاسی هستند تا ورود را محدود کرده، رانت خلق کنند و فعالان اقتصادی را ملزم و مقید به پشتیبانی از یک ائتلاف سیاسی در حال شکل گیری نمایند. البته اینها دقیقا منطق نظم دسترسی محدود است.

چه چیزی جلوی فرادستان را می گیرد که نتوانند نظم های دسترسی باز را به نظم دسترسی محدود تغییر دهند؟ مسلما پاسخ بی اشتیاقی و بی علاقگی آنها به خلق رانت و بهره مندی از آن نیست. اما رقابت بی وقفه ای که از ورود آزاد ناشی می شود، میل و اشتیاق فعالان اقتصادی و سیاسی برای خلق رانت های «دائمی» از طریق دسترسی محدود را به هم می زند. این منطق اصلی دسترسی باز است.

خلق امتیازی ویژه برای یک شخص یا گروه، مستلزم نفی فرصت ها و دسترسی به فرد یا گروه دیگر است. چون در نظم دسترسی باز همه شهروندان توانایی تشکیل سازمان ها را دارند، هر اقدام دولت که به برخی افراد آسیب بزند، با مخالفت بالقوه گروه کاملا سازمان یافته مواجه می شود. مهم نیست که این گروه ابتدا در حول یک کارویژه سیاسی، اقتصادی، دینی یا سایر کارویژه های اجتماعی شکل گرفته است. اگر دسترسی به قالب های سازمانی باز است، دولت نمی تواند مانع گروه هایی شود که برای مخالفت با اقدام دولت تشکیل شده اند. مهم تر اینکه، در نظم های دسترسی باز، یک سازمان نمی تواند مانع شکل گیری سازمانی دیگر با اهدافی متضاد و مغایر شود. این در تضاد شدید با جوهره و اساس نظم دسترسی محدود است که مستلزم خلق گزینشی سازمان های فرادستان بود که منافع شان هماهنگ با پشتیبانی از ائتلاف غالب عمل می کند. یک نظم دسترسی محدود، از طریق دستکاری حساب شده رانت ها نفوذ بیشتری بر توزیع منافع درون گروه فرادستان و جامعه بزرگتر اعمال می کند. برعکس، ائتلاف حاکم در یک نظم دسترسی باز قادر به جلوگیری از تشکیل سازمان های رقیب که مخالف دادن امتیازات به دیگران هستند، نیست. هم چنین ائتلاف حاکم نمی تواند فرآیند تخریب خلاق را متوقف سازد که صف بندی و ترتیب منافع در هر دو بعد اقتصادی و سیاسی را به هم می زند.

چون دولت و حقیقتا جامعه بزرگتر، توزیع و محتوای منافع در یک نظم دسترسی باز را کنترل نمی کند، نظام سیاسی نمی تواند با استفاده از دست کاری منافع اقتصادی، ترتیبات درونی خود را سامان بخشد. نظم های دسترسی باز با اجازه دادن به دامنه گسترده ای از گروه های اقتصادی و اجتماعی که برای کنترل عرصه سیاسی با هم رقابت کنند، تعادل را حفظ می کنند. تخریب اقتصادی خلاق، طیفی دائما در حال تغییر از منافع اقتصادی رقیب تولید می کند. ناتوانی دولت در دستکاری منافع اقتصادی، رقابت سیاسی علنی را حفظ می کند؛ سیاستمداران نمی توانند با محروم کردن مخالفان از منابع اقتصادی، آنها را فلج و منکوب سازند. خلق رانت توسط نظام سیاسی، گروه های اقتصادی را که تاثیر نامساعدی از خلق رانت پذیرفتند، برمی انگیزد تا سازمان دهی سیاسی برای مقابله با آن پیدا کنند. چون سازمان ها در هنگام به خطر افتادن منافع شان، اقدام به بسیج و سازماندهی اعضای خود می کنند، دسترسی باز به همه نوع سازمان ها، خصوصا سازمان های اقتصادی، به تداوم رقابت سیاسی کمک می کند. رقابت سیاسی در حضور دسترسی باز به سازمان ها نیز به احزاب سیاسی مخالف انگیزه می دهد تا دولت را زیر نظر گرفته و با پیشنهاداتی که دسترسی باز و رقابت را تهدید می کند مخالفت ورزند. بنابراین دسترسی به قالب های سازمانی برای انجام هر دو فعالیت های سیاسی و اقتصادی نقش حیاتی دارند.

نظام های سیاسی و اقتصادی دسترسی باز نمی توانند خود را مستقل از نظام دیگر حفظ کنند. این جایی است که فروض برون زایی در علم اقتصاد و علوم سیاسی، مشکلات بنیادی به وجود می آورد. نظام سیاسی رقابتی اگر در میانه یک اقتصاد دسترسی محدود باشد، نمی تواند به تنهایی و با ساختار و نهادهای درونی خویش، خود را حفظ کند. چندین سازوکار، تعاملات حیاتی دو نظام را نمایش می دهد، به خصوص اینکه چگونه دسترسی باز به اقتصاد به حفظ دسترسی باز در عرصه سیاست کمک می کند. برای نمونه، دسترسی باز به اقتصاد، دامنه گسترده ای از سازمان ها به وجود می آورد که می توانند علیه ائتلاف حاکم، که درصدد خلق امتیاز ویژه و دسترسی محدود است، بسیج شوند. به نظر می رسد الگوهای در حال تغییر منافع اقتصادی که فعالان سیاسی را در یک نظم دسترسی باز منضبط می سازد، برای حفظ رقابت سیاسی در طی زمان ضروری باشند. الگوهای منافع اقتصادی در نظم دسترسی محدود به صورت کنترل نشده تغییر نمی کنند، چون منطق نظم دسترسی محدود الگوی منافع اقتصادی را کنترل می کند. وضعیت متقارنی در رابطه با تغییر و جابه جایی منافع سیاسی برقرار است. نظم های دسترسی باز عموما به مالیات های فراگیر بر فعالیت اقتصادی، از قبیل مالیات بر درآمد یا مالیات بر ارزش افزوده متکی هستند. نظم های دسترسی محدود اتکای کمتری بر این مالیات های فراگیر داشته و اغلب درآمد قابل ملاحظه ای از محل فعالیت های خلق رانت، بنگاه ها و منابع دولتی به دست می آورند.

همه نظم های دسترسی باز دارای سازمان های عمومی و خصوصی هستند. ورود آزاد به اقتصاد و سیاست، محرک تشکیل گروه های کارآزموده است و نیروهایی به وجود می آورند که توازن را در هر دو نظام فراهم می کنند. همانند نظم دسترسی محدود، منطق دسترسی باز یک نظم اجتماعی خودپایدار را توصیف می کند که همه بخش ها در تعامل و ارتباط هستند تا نظم اجتماعی پایدار بماند.

برای حفظ ورود آزاد، دولت در نظم دسترسی باز باید نهادهای تخصصی قابلی داشته باشد که هم خدمات ارائه دهند و هم تعهدات معتبر لازمی بدهند که نهادها حفظ می شوند بدون اینکه ارزش افزوده ای که ایجاد می کنند مصادره شود. بنابراین دولت تخصص و تقسیم کار قابل ملاحظه ای را به نمایش می گذارد. دولت هم چنین باید نهادهایی داشته باشد که شرایط سازگار با انگیزه به وجود آورند به طوری که کسانی که در قدرت هستند و هواداران شان، انگیزه گردن نهادن به قواعد بازی را داشته باشند. به طور خلاصه، دولت باید قواعد و قوانین اساسی مورد اقبال و پشتیبانی مردمی، چه به شکل نوشته شده یا نانوشته داشته باشد.

بخش زیادی از علوم سیاسی بر قوانین اساسی رسمی تمرکز یافته است. چارچوب ما، تاکید برابری بر قواعد غیررسمی دارد. بدون نهادهای مشخصی که از دسترسی باز به قالب های سازمانی در اقتصاد و سیاست پشتیبانی نکنند، دسترسی باز ناممکن است. قالب های نهادهای مشخص فرآیندهای دموکراتیک، قواعد حقوقی و ... برای درک اینکه چگونه هر جامعه، موفق به حفظ دسترسی باز می شود بسیار حیاتی است. از طرف دیگر، به صرف اقتباس قالب های نهادی، هیچ تضمینی نیست که دسترسی باز به دنبال آن خواهد آمد.

دسترسی باز در عرصه سیاست، دسترسی باز در اقتصاد را حفظ می کند و برعکس؛ هیچ کدام علت دیگری نیست. هر دو نظم اجتماعی دسترسی محدود و باز متشکل از نظام های اقتصادی، سیاست، دین و سازمان نظامی و نظام آموزشی هستند که یکدیگر را تقویت می کنند. منطق متقابلا پشتیبان دسترسی باز، مثل منطق نظم دسترسی محدود پدیدار می شود چون نظام های مولفه آن، در نظمی اجتماعی با منطق متمایز خویش حک شده اند.

همگرایی عمیق نظم های اجتماعی دو مشکل به وجود می آورد. اینکه چگونه جوامع از یک نظم اجتماعی به نظمی دیگر گذار می کنند و چگونه قالب های نهادی مشخص در دو نظم اجتماعی را درک و فهم می کنیم؟

۴) شرایط آستانه ای و گذار

حرکت از نظم دسترسی محدود به نظم دسترسی باز از طریق فرآیند گذار رخ می دهد. چارچوب ما بر دو بخش بنا شده است. نخست درون نظم دسترسی محدود با پیروی از منطق آن، امکان دارد که یک نظم دسترسی محدود بالغ ترتیبات نهادی را بسط دهد که مقدمات مبادله غیرشخصی درون فرادستان را عملی سازد. دوم فرآیند گذار تمام عیار زمانی شروع می شود که ائتلاف غالب تشخیص دهد گسترش مبادله غیرشخصی به نفع فرادستان است و بنابراین دسترسی حاشیه ای افزایش می یابد.

براساس تجربه تاریخی در اروپا و آمریکای شمالی، سه «شرط آستانه ای» را شناسایی کردیم که در یک نظم دسترسی محدود، تکامل یافته و مبادله غیرشخصی در بین فرادستان را میسر می سازند: (۱) حاکمیت قانون برای فرادستان؛ (۲) پشتیبانی از سازمان های با عمر دائمی و مستدام فرادستان، و (۳) کنترل متمرکز و مستحکم خشونت. سازمان با عمری دائمی به سازمانی گفته می شود که موجودیت حقوقی آن مستقل از هویت و شخصیت هر عضو معین آن باشد. در جوامع مدرن، شرکت های سهامی تجاری از عمری دائمی برخوردارند، در حالی که شراکت های تجاری این گونه نبوده و با فوت هر کدام از شرکا منحل می شود. هر کدام از این شرط ها را به ترتیب توضیح می دهیم. حاکمیت قانون، حقوق مالکیت و تنفیذ قراردادها همگی گستره ای از حقوق و خدمات برای فرادستان فراهم می سازند. سازمان های با عمر دائمی، فراتر از عمر کسانی که آنها را به وجود آوردند به حیات خویش ادامه می دهند، به مردم اجازه می دهند تا سازمان های قدرتمندتری به وجود آورند که برای مثال می توانند به شکل آسان تری منابع مالی بلندمدت تهیه کرده و قراردادهای بلندمدت منعقد سازند. به لحاظ منطقی، سازمان های با عمر دائمی نیازمند دولتی با عمر دائمی هستند، چون دولت موقتی و فانی (مثلا شخص شاه) نمی تواند متعهد به پشتیبانی دائمی از یک سازمان باشد. تحکیم خشونت به این معناست که فقط سازمان های تخصصی (نظامیان و پلیس) کارشناسان خشونت هستند و این سازمان ها تحت کنترل دولت قانونی بوده و از اصول صریح و روشن قانون اساسی درباره کاربرد خشونت و قوه قهریه علیه شهروندان پیروی می کنند.

از جنبه تاریخی، جوامعی که حقوق مالکیت پایدار و حاکمیت قانون را بسط و توسعه دادند از شکل گیری تعهدات معتبر جهت حفظ این حقوق برای فرادستان شروع کردند. تعریف و تنفیذ حقوق فرادستان اغلب در جوامعی رخ می دهد که شروع به توسعه سازمان های کارآزموده خصوصی و عمومی فرادستان در فرآیند تبدیل شدن به نظم دسترسی محدود بالغ می کنند. سازمان های فرادستان می توانند نفوذ کافی بر دولت اعمال کنند تا مطمئن گردند که دولت به تعهدات خویش پایبند است. سازمان های قوی تر فرادستان، همزمان روی سازمان های دولتی کارآزموده تر حساب باز می کنند، چون توانایی سازمان های فرادستان در تنبیه دولت، دامنه تعهدات معتبری که دولت می تواند بدهد را افزایش می دهد.

در فرآیند گذار، حقوق مالکیت و حاکمیت قانون در دو مرحله دگرگون می شوند. نخست حاکمیت قانون برای فرادستان به سمت تعریف حقوق فرادستان به شکل غیرشخصی حرکت می کند. یعنی همه فرادستان دارای حقوق یکسانی هستند، نه مجموعه ای از حقوق متفاوت که در بین افراد گروه ها تفاوت داشته و بستگی به قدرت آنها و رابطه شان با ائتلاف غالب دارد. به محض اینکه حقوق فرادستان به شکل غیرشخصی تعریف شد، سپس امکان بسط دادن این حقوق به دایره وسیع تری از جامعه وجود دارد. برای مثال تشکیل شرکت های سهامی عام در ابتدای امر یک قالب سازمانی جدید برای منتفع ساختن فرادستان بود. وجود سهام قابل خرید و فروش که فقط برای افرادی که می توانستند روی تنفیذ بدون سوگیری حقوق مالکیتشان بر سهام حساب کنند ارزشمندی داشت، انگیزه ای به وجود آورد تا این حمایت قانونی به همه مالکان سهام تعمیم یابد، چون ارزش داشتن سهام، بستگی به قابلیت انتقال آن به مالکان جدید داشت، سهامداربودن در درون فرادستان ارزشمندی بیشتری می داشت، اگر مالکیت بدون نام یا غیرشخصی تعریف می شد، به جای اینکه به شخصیت حقوقی مالک دوک، کنت، مالک مطلق و غیره بستگی داشته باشد. بنابراین ایجاد سازمان های فرادستان با عمر دائمی، انگیزه هایی فراهم ساخت تا حمایت قانونی غیرشخصی از حقوق فرادستان به وجود آید. به محض اینکه حقوق فرادستان به شکل غیرشخصی تعریف شد، انگیزه های جدید برای استفاده از ثروت غیرفرادستان به وجود آمد، چون سهامداری به بخش بسیار کوچکی از جمعیت محدود شده بود، فرادستان می دیدند با گسترش دادن حاشیه ای حمایت های قانونی غیرشخصی جدید به سهامداران غیر فرادست، که نیز ثروتمند و به تعداد اندک بودند می توانند منافعی برای خود کسب کنند. بنابراین حقوق «سهامداران» به صورت غیرشخصی تعریف شد.

در گذار، برخی حوزه های اقتصاد و سیاست به صورت حاشیه ای از طریق گسترش قالب های غیرشخصی بازتر شد، در حالی که دسترسی به «قله های فرماندهی» همچنان در تسلط ترتیبات دسترسی محدود باقی ماند. زمانی به نقطه بحرانی می رسیم که دسترسی در یک بعد اقتصادی یا سیاسی در خور قدرت کافی است تا فشار موفقیت آمیزی برای دسترسی باز به قله های فرماندهی در بعد دیگر وارد شود. برای مثال در ایالات متحده، دسترسی باز در طرف سیاسی در دهه ۱۸۳۰ به نقطه ای پیشرفت کرده بود که حق رای سراسری را در اکثر ایالت ها به مردان سفیدپوست داده و دموکرات های جکسونی را به ریاست جمهوری ملی آورد. سپس زمانی که بحران اقتصادی ۱۸۴۰ سر رسید، آنها در ایالت های شمالی قادر بودند دسترسی به قله های فرماندهی اقتصادی (بانک ها و شرکت های حمل و نقل) را کنترل کنند، به طوری که قوانین شرکت های عمومی را به وجود آوردند. روشن است که برخی ویژگی های دسترسی باز در ایالات متحده پیش از آن هم وجود داشت و بسیاری ویژگی های دسترسی محدود دوام داشت به خصوص در جنوب به مدت یک قرن دیگر اما نقطه بحرانی زمانی آمد که دسترسی باز به طرف سیاسی به اوج کافی خود رسید تا قوانین دسترسی باز موثر برای راس اقتصاد را به جلو ببرد.

وقتی به نقطه بحرانی می رسیم، ائتلاف غالب می فهمد ترتیبات درونی پشتیبان رقابت درون فرادستان، به جای همکاری درون فرادستان برای تداوم سازوکار های موجود خلق رانت، به نحو بهتری به منافع گروه خدمت می کند. یعنی برای فرادستان منطقی تر است که خود را به صورت غیرشخصی به عنوان شهروند تعریف کنند، به جای اینکه شاه، دوک، کنت و غیره باشند. در این مقطع از گذار، انتظار دیدن تغییرات سریع و بنیادی را داریم که «دسترسی باز درون فرادستان» را نهادینه سازد. این نتیجه به نظر تناقض آمیز می رسد، اما به خاطر داریم که نظم دسترسی باز نیازمند دسترسی باز همگانی نیست، اما به محض اینکه فرادستان نهادهای سیاسی، اقتصادی، حقوق و اجتماعی به وجود آوردند که فرادستان را شهروند تعریف می کند و همه شهروندان به شکل برابر غیرشخصی به حقوق و امتیازات تحت ترتیبات اجتماعی دست می یابند، آسان است (به صورت غیرانقلابی) تا دسترسی، به بخش های بزرگ تر جامعه تعمیم داده شود.

پس هر گذار دو بخش دارد، دست کم در موارد تاریخی که بررسی کردیم. بخش نخست زمانی رخ می دهد که یک نظم دسترسی محدود بالغ به شرایط آستانه ای می رسد. متاسفانه چیزی درباره در آستانه بودن نمی دانیم که جوامع را به درون گذار سوق می دهد. شرایط آستانه ای امکان مبادله غیرشخصی درون فرادستان را به وجود می آورد. بخش دوم گذار زمانی رخ می دهد که روابط درون فرادستان، مبنای غیرشخصی «شهروندی» بنا می نهد، وقتی هر فرادست، مالک حقوق خویش است صرفا چون الزامات معینی که غیرشخصی تعریف شده را تامین می کنند. نیاز به تحقیق بیشتر است تا متوجه شویم گذارهای پس از ۱۹۵۰ ویژگی های مشابه داشته اند یا خواهند داشت. دو نظم اجتماعی، به شیوه های متفاوت خود را حفظ می کنند: نظم دسترسی محدود، از محدودکردن دسترسی، خلق رانت و سرکوب گزینشی رقابت؛ نظم دسترسی باز از طریق دسترسی باز و رقابت. بنابراین قالب های نهادی یکسان در دو نظم اجتماعی به نحو متفاوتی عمل می کنند. این باعث می شود تا درک گذار مشکل تر شود، مداخلات سیاستی عامدانه معمولا نتواند مجری یا باعث گذار شود و اینکه هنوز بحث های بیشتری را می طلبد.

نهاد چیست؟ داگلاس نورث، نهاد را «قواعد بازی» تعریف می کند. اما نهاد مستلزم چیزی بیش از قواعد مکتوب صریح است. آن شامل هنجارها و رفتار غیررسمی، سازوکار اجرای قوانین و باورها و انتظارات فردی درباره چگونگی رفتار نهادها و سایر افراد نیز می شود. آونر گریف این عناصر مجزا که به صورت جمعی نهادها را تشکیل می دهند شناسایی می کند. اگر از چنین تعریف فراگیر از نهادها استفاده کنیم پس روشن است که هر نهادی منحصر به فرد بوده و اصولا معنایی ندارد که نهادهای جوامع مختلف یا در نظم های اجتماعی مختلف را با یکدیگر مقایسه کنیم.

در عوض ما از اصطلاح «قالب نهادی» در اشاره به ترتیبات نهادی صریح و رسمی استفاده می کنیم، مثل قانون اساسی مکتوب و «سازوکارهای» بیانگر روش رسمی یا غیررسمی که قالب های نهادی پیاده شده و حفظ می شوند. برای مثال قالب نهادی مشخص می سازد که رهبران، با انتخابات رای اکثریتی انتخاب می شوند و سازوکار ها، فرآیندی هستند که انتخابات برگزار می شود. برای مثال در ایالات متحده قواعد رسمی مفصلی وجود دارد که چگونگی انتخاب رییس جمهور را مشخص می سازد، اما هیچ بندی در قانون اساسی درباره احزاب سیاسی وجود ندارد، یعنی سازوکار واقعی که بر اساس آن نامزدهای بالقوه درون حزب گزینش می شوند. قالب های نهادی و سازوکارها به صراحت، باورها و فرهنگ ها را شامل نمی شود یا اینکه آیا نهاد در یک نظم دسترسی محدود یا باز حک شده است. بیشتر کمک های بانک جهانی که به مشتریان خود می کند در کنار وام ها یا بخشش ها، به صورت توصیه ها یا مشوق هایی می آید تا کشورها قالب ها و سازوکار های نهادی خاصی را برگزینند. درک اینکه چرا پروژه اصلاح قالب های نهادی، اغلب دگرگونی ای در کشورهای در حال توسعه به وجود نمی آورد، مستلزم تشخیص این نکته است که همان قالب های نهادی در نظم های دسترسی محدود و باز به نحو متفاوتی عمل می کند حتی اگر کشور دریافت کننده کمک، اراده سیاسی برای اجرای اصلاحات را داشته باشد.

یک تفاوت مهم بین دو نظم اجتماعی، دگرگونی از مبادله شخصی به مبادله غیرشخصی در هر دو نظام اقتصادی و سیاسی است. نظم های دسترسی باز توانایی ایجاد و حفظ مبادله غیرشخصی را در سیاست، اقتصاد و طرز اداره دولت دارند: نظم های دسترسی باز می توانند گواهینامه رانندگی و کالاهای عمومی مشابه به مردم را بر مبنای معیارهای اداری نسبتا عینی صادر کنند. در نظام های مبادله شخصی نظم دسترسی محدود، منطق نظم دسترسی محدود انگیزه هایی به وجود می آورد که تحویل خدمات دولتی همیشه بستگی دارد که گیرنده خدمات با چه کسی ارتباط دارد. نظام اداری و قضایی نظم دسترسی محدود، تحویل خدمات طبق معیارهای غیرشخصی را مشکل اگر نگوییم ناممکن می بیند. لزوما علت این نیست که بوروکرات ها و قضات مشخصا فاسد هستند، بلکه چون نظام انگیزشی که این نظم اجتماعی به وجود آورده است فرصتی برای تغییر به آنها نمی دهد.

مدیریت برنامه های رفاهی، مجوزهای کسب و کار و خدمات قضایی، همگی نیازمند مبادله شخصی و اغلب رشوه در نظم های دسترسی محدود هستند. برای مثال کارت های جیره بندی در هند اغلب هرگز به دست فقرا نمی رسد؛ در عوض آنها به شکل غیررسمی به کسانی فروخته می شود که بتوانند بالاترین قیمت را بپردازند و درآمد حاصله به جیب کسانی می رود که این کارت ها را توزیع می کنند.

در سطح پیچیده تر و مهم تر، قانون گذاران را ملاحظه کنید. بسیاری از نظم های دسترسی محدود بالغ، شامل آرژانتین، برزیل، شیلی، هند، مکزیک و روسیه، انتخابات، احزاب و مجالس قانون گذاری دارند. کشورهای آمریکای لاتین، به مدت دو قرن است قانون اساسی به سبک ایالات متحده دارند بدون اینکه نظم دسترسی باز بشوند. رقابت برای کسب قدرت در نظم دسترسی محدود به نحو متفاوتی عمل می کند نسبت به زمانی که شهروندان دسترسی آزاد به سازمان هایی دارند که می توانند نمایندگی منافع شان را برعهده گیرند. نخست، نظم دسترسی محدود تعداد و نوع سازمان ها را محدود می سازد، به طوری که بسیاری از سازمان ها و گروه ها که قابلیت بسیج شدن برای نمایندگی کردن منافع شان را دارند قادر به انجام این کار نمی شوند. دوم چون نظم های دسترسی محدود مستلزم خلق قاعده مند رانت ها و امتیازات هستند، آن سازمان های قدرتمندی هم که وجود دارند جملگی بخشی از ائتلاف غالب هستند. این گروه ها برای حفظ و پایداری دولت، باید احترام متقابل به امتیازات همدیگر به عنوان بخشی از نظام ماندگاری خود نشان دهند. در نظم دسترسی باز، صف آرایی سازمان های بسیار ثروتمندتر نه فقط به معنای غیبت مقابله به مثل است، بلکه تعداد زیادی از سازمان ها برای امتیازگیری با هم می جنگند.

رقابت برای امتیازگیری، بخشی از فرآیندی است که میزان امتیازها را محدود می سازد. سوم سازوکار «ذکاوت تاسفبار» مانع از به راه افتادن انتخابات واقعی در نظم دسترسی محدود می شود، چون نظم دسترسی محدود محدودیت های بسیار کمتری بر سیاست دارد، مقامات سیاسی در این دولت ها می توانند رقابت انتخاباتی را کوتاه کنند، مثلا با دادن یا ندادن خدمات اساسی، بستگی به اینکه شهروندان به چه کسی رای دادند. وقتی خدمات محلی استاندارد از قبیل آب، برق، جمع آوری زباله بستگی به پشتیبانی از دولتمردان بر سر کار دارد، رای انتخاباتی شهروندان کاملا توصیه شده است و شهروندان قدرت انتخابی ندارند. این منطق همزمان تاسفبار و ذکاوت آمیز است: بیشتر شهروندان مجبورند به دولت مردان فعلی رای دهند، به رغم اینکه جناح مخالف را ترجیح می دهند صرفا چون آنها خواهان تداوم خدمات دولت هستند.

در آرژانتین، قوه مقننه، موفق به ایجاد اعضایی با کارراهه بلندمدت نمی شود و بسیاری از قانون گذاران، زیر بار منت مدیران مناطق می شوند. نتیجه این می شود که قوه مقننه عرصه ای برای قانون نویسی، صلح و سازش بین گروه ها و مناطق متخاصم، نظارت بر بوروکراسی یا تنفیذ چانه زنی های بلندمدت نخواهد شد. در این نظم های دسترسی محدود، انتخابات ابزار کنترل سیاسی است به جای اینکه وسیله ای برای انتخاب شهروندان باشد. برعکس، انتخابات در حضور دسترسی باز به سازمان ها و وضع محدودیت ها بر دولت که جلوی دستکاری و دخالت تمام عیار در منافع عمومی به سمت حامیان دولت را می گیرد، انتخاب بیشتری به شهروندان می دهد. تحویل و توزیع منافع براساس ویژگی های غیرشخصی، به محدود ساختن دامنه دستکاری انتخاباتی در نظم های دسترسی باز کمک می کند. پس قالب های نهادی یکسان، در نظم های دسترسی باز و محدود به صورت کاملا متفاوتی عمل می کند.

به همین ترتیب قوه قضائیه به صورت بسیار متفاوتی در نظم دسترسی محدود نسبت به نظم دسترسی باز کار می کند، چون تحویل خدمات در نظم های دسترسی محدود به روابط شخصی بستگی دارد، دادگاه ها نمی توانند عدالت بی طرفانه ای اجرا کنند. در عوض دادگاه ها در نظم های دسترسی محدود، فاسد به نظر می رسند، با درونی ها و فرادستان به نحو متفاوتی از دیگران رفتار می شود. دادگاه ها از غیرفرادستان طلب رشوه می کنند تا یک پرونده را از طریق کانال متعارف عدالت پیش ببرند. حقیقتا بسیاری از نظام های قضایی نظم دسترسی محدود به شکلی طراحی شدند تا کاغذبازی اداری طولانی داشته باشند، به طوری که امکان جمع آوری رشوه فراوان باشد که تقریبا ارزش افزوده کامل هر پرونده را بالا می کشند.

بانک مرکزی مثال دیگری است که تحقیقات نشان می دهد چگونه استقلال قانونی رسمی، همیشه متناظر با استقلال واقعی نیست که با توانایی در کنترل تورم نشان داده می شود. در نمونه بزرگی از کشورها، ویژگی های حقوقی استقلال بانک مرکزی، موفقیت در کنترل تورم در نمونه جزو «کشورهای صنعتی» تقریبا تمام نظم های دسترسی باز اما نه در نمونه جزو «کشورهای در حال توسعه» که همگی نظم دسترسی محدود هستند را توضیح می دهد. بسیاری از کشورهای در حال توسعه، قوانینی دارند که بر استقلال بانک مرکزی صراحت دارند، اما اثر قصد شده را نداشتند، چون حاکمیت استوار قانون وجود نداشت در حالی که در نمونه کشورهای صنعتی وجود داشت. همان طور که مدل نظم دسترسی محدود پیش بینی می کند، بانک های مرکزی نتوانستند استقلال مؤثری در غیاب سازمان های مستقل بخش خصوصی داشته باشند که به سود استقلال بانک مرکزی لابی کنند.

می توان ده ها مثال دیگر آورد، اما نکته اصلی باید روشن شده باشد. جوامع دسترسی باز در حین گذار از نظم های دسترسی محدود به دسترسی باز طی دو سده گذشته، قالب ها و مکانیزم های نهادی را بسط دادند که اجازه تحویل کالاها و خدمات عمومی را براساس معیارهای نسبتا عینی، غیرشخصی و بی طرفانه داد. وسوسه کننده است که موفقیت جوامع دسترسی باز را به قالب های نهادی نسبت داد، چون که آنها جلوه های مرئی از توسعه هستند. اما این دیدگاه بسیار ساده اندیشانه است. با انتقال قالب ها و سازوکار های نهادی نظم های دسترسی باز مستقیما به نظم های دسترسی محدود، توسعه به وجود نخواهد آمد حتی اگر نظم دسترسی محدود این قالب ها را با اراده مناسب و نیت خیر اقتباس کند. قالب های نهادی جوامع دسترسی باز در جزئیات تفاوت دارند و همه قالب ها نیازمند بافتار و بستر دسترسی باز هستند تا به شیوه ای که اصلاح طلبان قصد دارند عمل کنند.

منطق نظم دسترسی محدود هر قالب یا سازوکار نهادی را می گیرد و آن را با هدف خلق رانت جهت حفظ ائتلاف غالب موجود پیچ و تاب می دهد. برای حل مشکل توسعه درون نظم های دسترسی محدود، نخستین مشکل توسعه، بعید است به صرف انتقال و پیوند قالب ها و سازوکارهای نهادی دسترسی باز حل گردد.

● چرا نیروهایی که در جهان مدرن عمل می کنند گذارها را در نظم دسترسی محدود به وجود نمی آورند

جهان سال ۲۰۰۷ تفاوت چشمگیری با جهان ۱۸۰۰ دارد، تا حد زیادی چون جوامع باز، رشد کردند، توسعه یافته اند، و در بیشتر سال های دو سده گذشته، بخش های زیادی از کره زمین را کنترل کردند. بیشتر تاریخ دان ها، اقتصاددانان و دانشمندان سیاسی شامل لنین و والنشتاین – در مورد اثراتی که کشورهای توسعه یافته اقتصادی بر کشورهای کمتر توسعه یافته دارند بحث کرده اند. ارزش افزوده رویکرد ما این است که اجازه می دهد تا اثرات جهان توسعه یافته بر جهان در حال توسعه را در سایه منطق نظم دسترسی محدود بررسی کنیم. ما بر چهار بعد از این اثرات تمرکز کردیم که در دو سده گذشته تغییرات بنیادی گذاشته است در دسترس بودن قالب های نهادی در نظم های دسترسی باز، نظم سیاسی جهانی، فناوری و بنگاه های چندملیتی.

جامعه توسعه اقتصادی، در دانشگاه و در صحنه عمل، در زمان های گوناگون امید داشتند که این عوامل جدید در دنیای مدرن، فرآیند گذار در نظم های دسترسی محدود را آسان تر خواهند ساخت. همان طور که در این بخش بحث می شود لزوما اینطور نخواهد بود.

۱) قالب های نهادی

آزمایش گسترده ای با فناوری نهادی سیاسی و اقتصادی در ۴۰۰ سال گذشته رخ داده است. قانون اساسی در نظام های ریاستی و مجلسی، دولت های فدرال و متمرکز، انواع مختلف نظام های سوسیالیستی و قالب های گوناگون شرکت های با مسوولیت محدود و نهادهای مالی. ادبیات موجود در حقوق، علم سیاست و اقتصاد، برون دادهای مرتبط با این قالب های نهادی را توصیف کردند. در بیست و پنج سال گذشته، حجم انبوهی کار درباره چگونگی طراحی نهادهای شرکتی، نظام های حقوقی، نهادهای مالی و بازار کار گردآوری شده است. تصمیم گیران در کشورهای در حال توسعه فرادستان تثبیت شده یا رهبران تازه قدرت یافته از مخالفان یا انقلاب پیشین هنگام ملاحظه تغییرات در نظام های خود به این فهرست مطول نگاه می کنند.

در اصل این فهرست ها می توانست گذار سریعتر از یک نظم دسترسی محدود به نظم دسترسی باز را اجازه دهد. در سال ۱۶۰۰، هیچ کس نمی توانست نظم دسترسی بازی را تصور کند، چه برسد گذار به آن را مشخص کند. نخستین رهروان جنبش مجبور بودند از فرآیند آزمایش و خطا به مدت چندین قرن استفاده کنند تا گذار به وجود آید. برعکس، دولت های امروزی که فکر گذار را در سر دارند نیازی به اختراع اکثر فناوری های نهادی ندارند. قالب های نهادی یک نظم دسترسی باز درون پارامترهای گسترده به خوبی شناخته شده اند و فرادستان می توانند قالب های نهادی مناسب را انتخاب کنند. بسیاری از فرادستان در نظم های دسترسی محدود از نظم های دسترسی باز در اروپا و آمریکای شمالی دانش آموخته شده اند و بسیاری با خود ایده آل های مدل های نهادی را از جایی که درس خواندند یا از متروپل های مستعمراتی پیشین می آورند، اما حتی نهادهای به خوبی درک شده از قبیل شرکت های سهامی عام و مجالس نمایندگی تناسبی (تقسیم کرسی ها به نسبت آرا)، هنگامی که وضعیت اقتصادی و فرهنگی پیرامونی متفاوت است به نحو متفاوتی عمل می کنند.

چه اتفاقی می افتد، وقتی قالب های نهادی رسمی نظم های دسترسی باز در محیط های نظم دسترسی محدود کار گذاشته می شود که خشونت رایج است و بی اعتمادی به نهادهای رسمی، زیر پای نظم دسترسی باز را خالی می کند؟ اگر فرادستان، قدیم یا جدید، برای گذار به یک نظم دسترسی باز آماده نیستند (برای مثال اگر آنها این نظم را تهدید و نه فایده می بینند و آنها می توانند اثراتش را بهتر از فرادستان در سال ۱۸۰۰ ببینند)، آنها نهادهای رسمی نظم دسترسی باز را مثلا با خرابکاری اصلاحات از طریق فلج کردن جزئیات نهادی یا با رویه های غیررسمی برای حفظ دسترسی محدود از کار می اندازند.

بیشتر کشورهای در حال توسعه امروز، دارای بیشتر نهادهای رسمی مرتبط با نظم دسترسی باز هستند مجالس قانون گذاری، قوه مجریه رسمی، دادگاه، بوروکراسی اداری و انتخابات اما این نهادها با این حال دسترسی محدود را به جای دسترسی باز حفظ می کنند. در صورتی که در نظم های دسترسی محدود اولیه از قبیل فئودالیسم اروپایی یا امپراتوری چین، محدودیت های دسترسی اغلب جنبه رسمی داشتند، محدودیت ها در نظم های دسترسی محدود امروزی غالبا غیررسمی هستند. حقیقتا امروزه، محدودیت های غیررسمی بر دسترسی اغلب بر بهره برداری موثر از نهادهای رسمی مرتبط با دسترسی باز در کشورهای توسعه یافته مثل احزاب سیاسی، حقوق مالکیت قانونی و سازمان های صنفی متمرکز شده است. در نظم دسترسی بسته فقط فرادستان به این نهادها دسترسی دارند. واضح نیست که آیا فرادستان این محدودیت های غیررسمی را عامدانه تحمیل کردند، چون اغلب آنها از خرده بوروکراسی و فساد خرده پاها در سطوح پایین تر دولت ناشی می شوند. اما فرادستان موانع را تحمل می کنند (که آنها را خیلی مقید نمی سازد) و از اثرات شان در محدود ساختن رقابت نفع می برند. نهادهای محلی بهتر به وجود نمی آیند یا ناقص رها شدند، چون فرادستان که روابط بین المللی دارند، نیازی به نهادهای محلی ندارند و چون نبود نهادهای محلی، موانع ورود به وجود می آورند که به نفع دولتمردان مستقر است.

۲) نظم سیاسی جهانی

نظم سیاسی جهانی از ۱۶۰۰ دچار تغییرات بنیادی شده است؛ شامل روش تعریف دولت، جمعیت و قلمرو. تغییر از اروپا شروع شد. در ۱۶۰۰ هر کسی با هر جایگاه یا دارایی، یک مکان معین شده در سلسله مراتب سوگند و تعهدات بین شخصی داشت و در عوض امتیازات خاص، اغلب شامل درجاتی از مالکیت زمین، تعهداتی نیز می داد. به این جهت دولت قلمرویی نداشت و به جای آن برای هر شاه، امکان اشاره به رشته ای از قلمرو بود که او ادعای مستقیم بر آنها داشت یا کسان وفادار به وی بر آنها ادعا داشتند (معمولا در ازای آن وفاداری). به علاوه مرزهای دولت در این اعصار و قبل از آن به خوبی تعریف نشده بود.

بین ۱۶۰۰ و انتهای قرن نوزدهم، نهادهای دولت ملی ظاهر شدند و تقریبا تمام سرزمین و جمعیت اروپای غربی به ترتیب به عنوان قلمرو و شهروند این دولت های ملی شناسایی شدند. این فرآیند همراه با هم، از نظر زمانی و علیت، با توسعه دولت عمر دایمی، حقوق مالکیت و سازمان های عمر دایمی خارج از دولت رخ داد. در ابتدا این حقوق و سازمان ها فقط برای فرادستان بودند، اما طی زمان دسترسی به آنها گسترش بیشتری یافت. این فرآیند گذاری است که در تاریخ مکتوب بشر توصیف شد و در بالا خلاصه شد.

خارج از اروپا، مفاهیم مشابه در نیم قرن پس از ۱۷۷۶ در مستعمرات سابق اروپایی نیمکره غربی ظاهر شد. کانادا، استرالیا و زلاندنو با این نهادها توانستند یک قرن بعد مستقل شوند. از سوی دیگر، آفریقا و آسیا یا مستعمرات اروپا شدند یا در برخی موارد به صورت امپراتوری یا پادشاهی (چینی، عثمانی، اتیوپیایی، سیامی، روسی) با ویژگی های متمایز غیراروپایی خود ادامه حیات دادند.

به دنبال دو جنگ جهانی در قرن بیستم و مستعمره زدایی متعاقب آن، دولت های ملی در اکثر اروپای شرقی و مرکزی، کارائیب، امپراتوری سابق عثمانی، آفریقا و آسیا بر پا شدند. مردم در این مکان ها، خصوصا رهبرانی که تحصیلات عالیه ای در اروپا دیده بودند، خواهان پیروی از الگوی دولت های ملی اروپایی شدند. در اروپای غربی، دولت های ملی در ۱۹۰۰ نقاط قوت نهادی برای بقا در برابر بسیاری چالش های درونی و بیرونی را بسط داده بودند. دولت هایی که قدرت نداشتند باقی نماندند و جمعیت و مردمانشان به تصرف سایر دولت ها درآمدند. از طرف دیگر بسیاری از دولت های ملی قرن بیستم، با حکم و فرمان خارجیان به وجود آمدند. بسیاری از چنین دولت هایی در اروپای شرقی و مرکزی به تصرف آلمان ها و سپس شوروی در دهه های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ درآمدند. از زمان اضمحلال اتحاد شوروی و بلوک شرق، دولت های ملی اروپای مرکزی و شرقی تازه ظاهر شده و برخی اوقات باز تعریف شده، برای پیوستن به اتحادیه اروپا هجوم آوردند. قوانین اتحادیه اروپا، دسترسی سیاسی و اقتصادی باز چندجانبه تضمین شده ارائه می دهد و در همان زمان از شفافیت تعریف برای دولت های ملی عضو می سازد.

درباره دولت های ملی در بقیه جهان جهان سوم به همان معنای اصیل که مکان هایی خارج از ناتو و بلوک شوروی هستند نهادهای سازمان ملل (شامل بانک جهانی و IMF) و قوانین رقابت جنگ سرد، مرزهای خارجی را عملا تضمین کرد و دسترسی به کمک اضطراری فراهم ساخت. برخی از این دولت های ملی، نهادهایی برای حفظ نظم درونی و استقلال بیرونی بسط دادند، در حالی که دیگران در جایگاه شکست خورده ها فرو رفتند. یک تفاوت مهم نظم دنیای ۱۶۰۰ با نظم دنیای مدرن این است که در گذشته، دولت های ناتوان به تصرف همسایگان قدرتمند خود در می آمدند. در دولت های ناتوان یا با عملکرد ضایع امروزی، فرادستان می توانند با دریافت منابع مالی از تشکل های مختلف نظامی خارجی و کمک اقتصادی و فروش منابع ملی بولیوی، ونزوئلا، سورینام، زامبیا، پاکستان و ... هم چنان در قدرت باقی بمانند. حتی دولت هایی که موفق به کنترل بخش های زیادی از قلمرو اسمی کشور نمی شوند مثل کنگو، سومالی و سودان، هنوز پشتیبانی و کمک بین المللی کسب می کنند تا ظاهر اگر نه واقعیت دولت ملی را حفظ کنند. در مقایسه با ۱۶۰۰، دولت ها اکنون با مجازات های ضعیف تری مواجه هستند که به جوامع فشار می آورد تا نهادهایی بسط دهند که اقتصادهای داخلی را قوی می سازد. فرادستان در برخی کشورهای جهان سوم نیز با مشوق های مثبت کمتری برای توسعه نهادهای داخلی جهت تامین مالی، مبادله و حقوق مالکیت کارآ مواجه هستند که به علت عوامل بحث شده در ادامه است. فقط یک چند مکان در خط مقدم جنگ سرد تایوان، کره جنوبی، آلمان غربی و فنلاند با چنین فشارهایی از میانه قرن بیستم مواجه بودند. این مکان ها هم چنین نیاز به ارتشی داشتند تا با تهدیدهای خارجی مقابله کنند، دست کم نیازمند توان اقتصادی هستند که برای حمایت از ارتش کفایت کند. درست برعکس معمولا در آمریکای لاتین و آفریقا، نظامیان عمدتا نقش داخلی ایفا کرده اند. به نظر می رسد تغییر در محیط بیرونی دستیابی به شرط آستانه ای سوم کنترل مدنی متمرکز خشونت را مشکل تر می سازد. برای درک چرایی آن به تحقیق بیشتری نیاز است.

جنبه مثبت نظم جهانی مدرن، تثبیت مرزهای خارجی بوده است، به طوری که در نیمه دوم قرن بیستم، کشورها فرصت تمرکزیافتن برای ساختن نهادهای داخلی را داشته اند. همه آنها از این فرصت استفاده نکردند.

ما تئوری نظم های دسترسی محدود و باز را بسط داده ایم تا تغییر بین کشورها یا جوامع را درک کنیم. این کشورها را واحدهای معین از مشاهدات در نظر می گیریم، اما برخی مفسران متوجه شدند که نظم کلی جهانی را می توان نظم دسترسی محدود دید که هر منطقه یا جمعیت از جهان به دولتی متفاوت واگذار شده است که سپس اجازه دارد تا مردم یا منافع آن را بدون دخالت بیرونی، مدیریت یا استثمار کند. انگیزه مهم برای این چارچوب بین المللی، کاهش تعداد جنگ ها و تخریب گری آنها بود. پیمان صلح وستفالیا در ۱۶۴۸ تلاشی حساب شده برای کاهش جنگ بین قدرت های اصلی اروپا در پایان جنگ ۳۰ ساله بود که در یک قرن درگیری طولانی برای اینکه کدام شاخه از مسیحیت تسلط یابد به اوج خود رسید. این پیمان مقرر ساخت که حاکم هر امیرنشین می توانست درباره دین مردم خود تصمیم بگیرد و خارجی ها حق دخالت ندارند. به همین ترتیب اسپانیا و پرتغال در حدود ۱۵۰۰ برای کاهش درگیری در مسیر توسعه طلبی امپراتوری ماوراءبحار توافق کردند حقوق مستعمراتی در آمریکا را تقسیم کنند. سه قرن بعد، قدرت های اصلی اروپا در ۱۸۸۲ در برلین ملاقات کردند تا درباره تقسیم حقوق مستعمرات در آفریقا توافق کنند. تقسیم بندی دوران جنگ سرد ۱۹۴۵ تا ۱۹۹۰ را نیز می توان به عنوان ترتیباتی برای جلوگیری از درگیری هسته ای بین شوروی و آمریکا (و متحدان مسلح هسته ای آن در اروپای غربی) دید که جهان را بین خود تقسیم کردند. هر قدرتی، در صحنه عمل اقتدار سایرین را به رسمیت می شناخت تا سازمان اقتصادی و بنابراین تخصیص رانت ها در قلمرو نفوذ خود را تعیین کند. در همه این موارد، حداقل برخی کشورهای شرکت کننده، نظم های دسترسی محدود بودند، به طوری که دولت ها دارای منافع مستقیمی در تخصیص رانت ها بودند.

در اتحادیه اروپا، پدیده جدیدی را می بینیم که معیار عضویت، اساسا پذیرش قاعده دسترسی باز برای اقتصاد و سیاست است. هنوز زود است تا اثرات بلندمدت پیوستن به اتحادیه اروپا دیده شود، اما به نظر می رسد باعث گسترش دنیای نظم دسترسی باز می شود.

۳) فناوری

در مقایسه با ۲۰۰ یا ۴۰۰ سال گذشته، فناوری به چشم آمدنی ترین تفاوت در جهان امروز، هم از نظر میزان و سرعت تغییر است. انتقال فناوری، وعده می دهد که اقتصادهای عقب مانده تر به سرعت خود را به پیشرفته ها برسانند. بدبختانه، فناوری در دسترس بین المللی، نوشداروی دردها نبوده و در برخی موارد جلوی توسعه نهادی را می گیرد. فرادستان در نظم های دسترسی محدود می توانند به شیوه گزینشی فناوری را اقتباس کنند، بدون اینکه نیازی به توانمندسازی جنبه های سازمانی برای توسعه فن آوری وطنی باشد. بدون چنین نهادهای مرتبط با نظم های دسترسی باز، نظم های دسترسی محدود می توانند میزان مطلق بهره وری و سطح رفاه مادی را افزایش دهند، اما همیشه عقب تر از نظم های دسترسی باز باقی می مانند. به طور مشابه، دسترسی به فناوری تسلیحات در بازار آزاد اثرات مختلفی دارد برخی اوقات به فرادستان در نظم های دسترسی محدود اجازه می دهد تا با قدرت بیشتری سرجای خود بمانند و برخی اوقات به غیرفرادستان اجازه می دهد به تسلیحات و قدرت به چالش کشیدن فرادستان دست یابند. این وضعیت به جای نظم اجتماعی بازتر به بی ثباتی و خشونت بیشتر منجر شده، جامعه را به سمت نظم های دسترسی محدود مقدماتی یا حتی شکننده عقب می راند.

بیان این نکته، منکر منافع بهره وری به فرادستان در کشوری که توسعه فناوری خود را دارد نبوده، بلکه در عوض تشخیص می دهد که دسترسی باز داشتن ضروری برای پیشرفت فنی محلی، هزینه دارد هزینه نه فقط پولی بلکه هم چنین (از نقطه نظر فرادستان نظم دسترسی محدود) از دست دادن کنترل بر دسترسی به قالب های سازمانی. اگر فرادستان بتوانند بخش اعظم فناوری که می خواهند را بدون اجازه دادن به رونق گرفتن سازمان های بالقوه رقیب به دست آورند، پس احتمال کمتری می رود اجازه چنین تغییر نهادی را بدهند که وضعیت باثبات شان را تهدید می کند.

برخی پژوهشگران با مقوله توسعه اقتصادی، همسان با رشد بهره وری برخورد می کنند، در حالی که دیگران مثل فوگل و نورث، این دو را متفاوت می بینند. چارچوب کنونی اجازه می دهد تا این تمایز را دقیق تر بررسی کنیم. توسعه را می توان حرکت در امتداد طیف نظم های دسترسی محدود و نیز گذار از یک نظم دسترسی محدود به نظم دسترسی باز دید. این حرکت معمولا به افزایش بهره وری و درآمدها می انجامد، اما افزایش درآمدها به خودی خود، به ندرت به دولت ها کمک می کند تا در امتداد طیف نظم دسترسی محدود حرکت کنند چه رسد که بخواهند به نظم دسترسی باز گذار کنند، بنابراین رشد اقتصادی به علت تغییر فناوری، لزوما هیچ کدام از این قالب های توسعه را به وجود نمی آورد به طوری که بهبود فناوری لزوما به توسعه کمکی نمی کند. کشورهای به اصطلاح در حال توسعه، می توانند فناوری تولید پیشرفته را برگزینند و تا حدودی حتی خودشان فناوری جدید را توسعه دهند، بدون اینکه نظم دسترسی باز بشوند، به شرایط آستانه ای برسند، یا حتی نظم دسترسی محدود بالغ گردند به این معنا که از طیف گسترده سازمان های خارج از دولت پشتیبانی کنند. فناوری ارتباطات به خصوص ارزش توجه دارد، نه فقط چون که تولید را تسهیل می کند و از اقلام مصرفی است، بلکه چون برای شکل گیری و پایداری سازمان ها ضروری است. بهبود فناوری ارتباطات، اثرات متکثر و متناقضی بر دو مساله توسعه ای و بر آزادی مردم عادی دارد. برای مثال، افزایش توانایی مردم در تشکیل سازمان ها و هماهنگی فعالیت ها، به دولت کمک می کند تا در راستای پیشروی نظم های دسترسی محدود حرکت کند. آزادی بیان و مطبوعات نقش اساسی در ظهور تاریخی نظم های دسترسی باز داشته است. ورود رادیو و سپس تلویزیون خصوصی در ابتدا و اواسط قرن بیستم، مردم ساکن در نظم های دسترسی باز بسیار آسان تر اطلاعات را به دست آوردند، شامل آنچه در جهان پیرامونی اتفاق می افتد و آنچه سایر مردم درباره آن می گویند. این اطلاعات به مردم اجازه داد تا شرایط خود و عملکرد رهبران شان را نسبت به سایر گزینه ها راحت تر مقایسه کنند.

این رسانه ها هم چنین اشاعه دادن نظرات فرادستان به توده مردم را آسان تر ساختند. در اکثر سال های قرن بیستم، کنترل انحصاری بر رادیو و تلویزیون توسط دولت، به ائتلاف غالب اجازه داد تا از این فناوری ها به نفع خویش استفاده کند. به علاوه، فناوری های جدید همیشه یک منبع بالقوه جدید رانت فراهم می کند که با اجازه دادن به افزودن اعضای جدید به ائتلاف بدون تنزل منافع اعضای موجود، ائتلاف غالب را تقویت می کند. خصوصی سازی مخابرات مکزیک نشان می دهد که این می تواند یک ابزار نظم دسترسی محدود باشد.

تحولات جدیدتر در فناوری ارتباطات ظاهرا کنترل دولت را تضعیف کرده است. رسانه رادیو و تلویزیون تقریبا کار چندانی برای تسهیل تبادل ارتباطات در بین سازمان های غیردولتی نکردند چون که فاقد توانایی پشتیبانی از ارتباطات قبل و بعد هستند که برای سازمان ها حیاتی است. تلفن هر چند برمبنای یک به یک زنجیره ای، با هزینه های بالا برای مکالمات دوربردتر این کار را انجام می داد.

از طرف دیگر، ظهور اینترنت و تلفن همراه، افزایش چشمگیر ارتباطات تعاملی را ممکن ساخت و ما هنوز باید پتانسیل کامل شان را بشناسیم. اینک گروه های بزرگ مردم در مکان های جدای جغرافیایی قادر به ارتباط و گفت وگو با هزینه پایین هستند. این شکل ارتباط، هماهنگی شهروندان را به شیوه هایی افزایش می دهد که اثراتی عظیم بر دولت ها در نظم های دسترسی محدود می گذارد. چنین پتانسیلی برخی دولت ها را عصبی و ناآرام ساخته است و آنها سعی بسیار می کنند تا دسترسی به اینترنت را محدود ساخته و کسانی را که از اینترنت برای راه اندازی سازمان های بدون مجوز استفاده می کنند زیر نظر بگیرند (و اغلب سرکوب سازند). چین بهترین نمونه شناخته شده، اما نه تنها نمونه است. شرکت های نرم افزاری و سخت افزاری که معمولا در نظم های دسترسی باز واقع شدند و ظاهرا حامیان قوی آزادی هستند برخی اوقات با دولت های نظم دسترسی محدود همکاری کرده اند حتی تا آن حد که محصولات سفارشی آنها را تولید کنند تا این دولت ها بتوانند بفهمند هر کسی در اینترنت چه کاری انجام می دهد. هنوز باید ببینیم که آیا این بنگاه ها با فشار کافی بازار مواجه می شوند تا با دولت های اقتدارگرا در طراحی فناوری تشریک مساعی کنند که همزمان اجازه دسترسی محدود به اینترنت را می دهد، در حالی که وضع محدودیت ها یا پاییدن کنترل شده دولتی را نیز انجام دهد. زمانی که چین اسامی موجود در فهرست کاربران یاهو را دستگیر کرد افکار عمومی در غرب واکنش منفی نشان داد و بسیاری از شرکت های فناوری اطلاعات پیمانی را امضا کردند که این نوع همکاری با دولت های اقتدارگرا را متوقف یا محدود سازند.

۴) شرکت های خصوصی از نظم های دسترسی باز

بنگاه های خصوصی از کشورهای نظم دسترسی باز حضور قوی در اکثر نظم های دسترسی محدود امروزی دارند، استثنائاتی از قبیل برمه و کره شمالی نادر هستند. این سازمان ها، مهم ترین قالب های نهادی اقتصادی نظم جهانی دسترسی باز را آشکار می سازند و بنابراین به طور بالقوه راه را برای تشکیل سازمان های مشابه در نظم های دسترسی محدود هموار می سازند. آنها نیازی به کپی برداری از فرآیند آزمون و خطا در اروپای غربی و آمریکا که قالب شرکت های مسوولیت محدود و محیط تنظیمی آنها ظاهر گشت را ندارند.

حقیقتا اکثر بنگاه های نظم دسترسی باز که در نظم های دسترسی محدود امروزی فعالیت می کنند از نهادهای نظم دسترسی باز برای پشتیبانی نهادی و قراردادی خود استفاده کرده و بنابراین نیازی به اتکا بر نهادهای نظم دسترسی محدود برای حفظ خود ندارند. این وضعیت به آن بنگاه ها مزیت جدی نسبت به بنگاه های داخلی در یک نظم دسترسی محدود می دهد. در نظم های دسترسی محدود امروزی، فعالیت های توسعه بخش خصوصی نهادهای مالی و کمک کنندگان بین المللی، نوعا بر گام های رسمی برای ایجاد قالب های نهادی مشابه تاکید می ورزد. تا حدودی این اتفاق می افتد، اما سردرگمی همیشگی، فقدان پویایی در این فرآیند است.

نهادهای بنگاه های خصوصی مدرن در نظم های دسترسی باز امروزی (خصوصا نخستین پیشتازان) در ۱۰۰ تا ۱۴۰ سال قبل ظاهر شدند، وقتی فرادستان منافع مادی در چنین سازمان هایی به منظور گسترش دامنه و سودآوری عملیات خود داشتند. فرادستان در نظم دسترسی باز برای تامین این نیازها، مجبور به توسعه نهادهای داخلی شدند تا از این سازمان ها پشتیبانی کنند که بعدا قابل دسترسی به دوایر گسترده تر جامعه شدند. در نظم های دسترسی باز امروزی، فرادستان سایر گزینه ها دارند تا تعهدات خود را معتبر سازند از قبیل تشکیل اتحادیه ها یا سرمایه گذاری مشترک با یک بنگاه بین المللی. آنها همچنین می توانند دارایی های خویش را از طریق یک بنگاه چندملیتی از قبیل بانک یا شرکت سرمایه گذاری در لندن، زوریخ، توکیو، نیویورک یا میامی سرمایه گذاری کنند به جای اینکه اتکای انحصاری به سرمایه گذاری های داخلی پرریسک تر داشته باشند.

این عقب افتادگی نهادی نه فقط مانع دستیابی به شرایط آستانه ای و گذار تدریجی به نظم دسترسی باز می شود، بلکه هم چنین مانع بلوغ یافتگی نظم دسترسی محدود مقدماتی می شود. توانایی فرادستان در اتکا به بنگاه های چندملیتی برای تعاملات سودآور با نظام جهانی، انگیزه آنها را در داشتن سازمان های تاسیس یافته داخلی و برخی اوقات حتی بهبود سازمان دهی خود دولت کاهش می دهد، بنابراین حاکمان گینه استوایی و کنگو موبوتو (زئیر) می توانند نفت و سایر منابع معدنی را به جهان بفروشند و سودها را به حساب های بانکی شخصی در آمریکا یا اروپا ارسال کنند، آنها آنچه را که می خواهند بدون حتی داشتن یک وزارتخانه مالیه به سامان دارند، چه رسد به بخش مالی خصوصی داخلی نیاز داشته باشند.

نتیجه این است که بسیاری از نظم های دسترسی محدود امروزی، اقتصادهای دوگانه ای دارند، اقتصاد درونی تحت حاکمیت قوانین و نهادهای داخلی و یک برون بوم بین المللی که با مجموعه قوانین و نهادهای جداگانه اداره می شود و توسط نظم های دسترسی باز خارجی مدل سازی و تنفیذ می شوند. سایر ناظران، این دوگانگی را برحسب کارآیی تولید و درآمدها توضیح دادند؛ تحلیل ما، دوگانگی بنیادی در دسترسی به امنیت قراردادها و سازمان ها برجسته می سازد که شالوده سایر دوگانگی ها است. حتی در برخی مکان ها که از نقطه نظر شهروندان معمولی کاملا بدون قانون هستند. بنگاه های بین المللی و شرکای محلی آنها از حمایت نسبتا خوب در قراردادهای خود برخوردارند. برای نمونه در سورینام در دهه ۱۹۹۰، رییس بانک مرکزی کشور به خاطر پولشویی تحت تعقیب اینترپل بود، اما شرکت آلکوا به شکل مطمئنی فعالیت می کرد و اکثریت عایدات صادراتی مشروع کشور و درآمدهای دولتی را تامین می کرد. ناظران و مشاوران از نظم های دسترسی باز در حیرتند که چرا این دوگانگی دوام می آورد. با ملاحظه از درون منطق نظم دسترسی محدود که در دنیای تحت تسلط اقتصادهای دسترسی باز فعالیت می کنند، فرادستان در نظم های دسترسی محدود امروزی اغلب منافع چشمگیری از این دوگانگی می برند که اکنون ویژگی اصلی بسیاری از نظم های دسترسی محدود است. مشارکت در برون بوم اقتصاد جهانی، با دسترسی به سرمایه بین المللی و حقوق مالکیت مطمئن، به فرادستان جهان سوم فرصت هایی برای رشد و رونق اقتصادی می دهد بدون اینکه مجبور باشند نهادهای نظم دسترسی محدود داخلی خویش که امنیت تولید کرده و رانت های شان را محفوظ نگه می دارد تغییر دهند. برون بوم ها با اجازه دادن به جریان یافتن رانت های اضافی بدون تهدید نظم داخلی، برای فرادستان رانت های بیشتری فراهم ساخته و بنابراین انگیزه حفظ نظم جاری را می دهد. نهادهای محلی بهتر (خارج از برون بوم) به وجود نمی آیند یا به شکلی معیوب باقی می مانند، چون فرادستان با ارتباطات بین المللی نیازی به نهادهای محلی نداشته و چون با غیبت نهادهای محلی، موانع ورودی به وجود می آید که به نفع فرادستان مستقر و متصدی امور است.

● نتیجه گیری

چرا رویکردهای موجود به توسعه اقتصادی اغلب شکست می خورند و نیاز به رویکرد بدیل در ۵۰ سال گذشته، سازمان های توسعه ای کمک کننده، به کشورهای در حال توسعه (و دولت های ناتوان) مشاوره فنی و سیاست های اقتصادی ارائه دادند. در برخی مکان ها، این به بهبودهایی هم در برون دادهای مادی و کیفیت نهادها منجر شد نظم های دسترسی محدود بالغ تر و حتی حرکت به سمت نظم دسترسی باز در چند مورد، اما در بیشتر مکان ها، توصیه ها (و کمک های مالی) موفق به ترویج توسعه نظام مند یا کاهش چشمگیر فقر نشدند. چرا این توصیه ها شکست می خورند؟

رویکردهای موجود به توسعه به شدت متکی بر اصول علم اقتصاد هستند. آنها بر اصلاحات بازار محور از قبیل «قیمت ها را اصلاح کنید» و نهادهای پشتیبان بازار از قبیل حقوق مالکیت، حاکمیت قانون و حکمرانی دموکراتیک متکی هستند. طبق این نگاه مرسوم، استفاده گسترده از کنترل های بازاری و مداخلات دولت در نظم های دسترسی محدود، نفوذ منفی گروه های دارای منافع خاص و دولت های فاسد را بازتاب می دهد.

مشکل این رویکرد مرسوم به توسعه، این است که هدف از توصیه های نوعی، معرفی عناصری تعدیل نیافته از نظم های دسترسی باز به درون جوامع در حال توسعه است. این عناصر حقوق مالکیت، بازار، حاکمیت قانون و دموکراسی وقتی درون نظم های دسترسی محدود جاسازی می شوند بدون اینکه مشکل توزیع مزمن پتانسیل برای اعمال خشونت را در نظر بگیرند شکست می خورند. برخی از آنها می توانند در نظم های دسترسی محدود موثر بیفتند، حقیقتا آنها به حرکت به سمت نظم دسترسی محدود بالغ تر و رسیدن به شرایط آستانه ای کمک می کنند، اما مدل ما پیش بینی می کند که آنها فقط زمانی منافع انتظاری را عاید خواهند ساخت که با منطق دسترسی محدود در شرایط واقعی کشور خاص سازگار باشند.

بنیان نظم دسترسی محدود، راه حل آن به مساله خشونت است. اصلاحات شکست می خورد و منجر به سرکوب می شود؛ اگر آنها ترتیباتی را برای حفظ این راه حل در خود نداشته باشند. نظم دسترسی محدود زمانی ثبات کسب می کند که یک ائتلاف غالب ظاهر می شود که برای افراد و گروه های قدرتمند انگیزه هایی جهت اجتناب از خشونت فراهم می سازد. نظم دسترسی محدود با محدود کردن دسترسی به رانت ها می تواند به حفظ صلح و آرامش کمک کند. محدود کردن دسترسی و خلق رانت، کارویژه ای بیش از خدمت به گروه های ذینفع انجام می دهد، آن راه حلی به مشکل خشونت است. رقابت بیشتر، دسترسی باز یا بازارهای آزادتر می تواند نظام خلق رانت که نظم دسترسی محدود را منسجم نگه می دارد، تضعیف کند. این اصلاحات بنابراین، مبنای نظم را به خطر انداخته و ریسک خشونت را باقی می گذارد. به طور مشابه، تلاش برای حذف فساد، ایجاد حاکمیت قانون و برپاساختن دموکراسی با احزاب رقابتی نیز می تواند یک نظم دسترسی محدود را بی ثبات سازد و مقاومت گسترده ای به وجود آورد. گروه هایی که مستقیما از اختلالات در بازار نفع می برند بنگاه هایی که سود انحصاری دریافت می کنند یا گروه هایی که خدمات دولتی را با قیمت های یارانه ای دریافت می کنند در برابر اصلاحات مقاومت خواهند کرد. به شکل تناقض آمیزی، بسیاری از کسانی که به خاطر این سیاست استثمار می شوند، از فشار برای اصلاحات خودداری می ورزند چون که آنها خطر بی نظمی و خشونت را بدتر از محیط اقتصادی می بینند که در آن استثمار می شوند.

شاید حتی مشکل سازترین قضیه، این امکان باشد که ائتلاف مسلط در یک نظم دسترسی محدود می تواند قالب های نهادی پیشنهادی یک کمک کننده بین المللی را اقتباس کند بدون اینکه تغییرات بنیادی در روش های عملیاتی جامعه دریافت کننده کمک، به عمل آید. از آنجا که قالب های نهادی و سازوکارها در جوامع متفاوت به نفع متفاوتی عمل می کنند، کشورهای دریافت کننده کمک ممکن است قادر به انطباق قالب های نهادی توصیه شده و یاری کردن آن قالب برای حفظ یا تقویت نظم های دسترسی محدود باشند. با نگاه به گذشته، کمک کنندگان این برنامه ها را ارزیابی می کنند و شکایت دارند که اصلاحات، فقط پنجره فرصتی بوده یا که کشور فاقد «اراده سیاسی» است. ما نیاز به ارزیابی عمیق تر منطق و قدرت نظم دسترسی محدود داریم که فرادستان انگیزه خفه کردن این اصلاحات را دارند یا آن طور که فرادستان اصلاحات را می بینند، قالب های نهادی را به شرایط محلی منطبق سازند.

رویکرد ما در آغاز راه است و هیچ راه حل معجزه آسایی به مشکلات توسعه نیافتگی ارائه نمی دهد. با این حال، برخی بینش ها ارائه می دهد که نشان دهنده رویکردی جدید به سیاست های توسعه است. کشورهای در حال توسعه با دو مشکل جداگانه توسعه نیافتگی مواجه هستند و سیاست های لازم برای تقویت توسعه در مورد هرکدام از این دو مشکل متفاوت است. نخستین مشکل توسعه ای، حرکت در امتداد طیف نظم های دسترسی محدود شکننده، مقدماتی و بالغ و ایجاد شرایط آستانه ای است. از لحاظ تاریخی فقط پیچیده ترین و همان طور که روشن گردیده است، نظم های دسترسی محدودی که ثروتمند شدند برای گذار آماده هستند (یعنی آنهایی که حائز شرایط آستانه ای هستند). بنابراین نخستین مساله توسعه ای برای اکثر مشتریان بانک جهانی مرتبط تر است؛ خصوصا فقیرترین، شکننده ترین و مستعدترین ها به خشونت. دومین مشکل توسعه ای، گذار از نظم دسترسی محدود به نظم دسترسی باز است.

پیشروی کردن در مسیر حل مشکل نخست توسعه، مستلزم متمرکز شدن بر گام هایی است که می تواند به استحکام بخشی خود دولت کمک کند، حفظ یا بهبود کنترل خشونت و سرانجام ایجاد یک چارچوب حقوقی برای سازمان های غیردولتی. نظم های دسترسی محدود شکننده باید بر ایجاد امکانات برای حرکت به سمت یک نظم دسترسی محدود مقدماتی، شامل موسسات و خدمات دولتی تخصصی تر تمرکز کنند. نظم های دسترسی محدود مقدماتی باید بر ایجاد شرایطی تمرکز کنند که بتوانند سازمان های خصوصی را تقویت و حفظ کنند. نظم های دسترسی محدود بالغ باید بر ایجاد شرایط آستانه ای تمرکز کنند. چون نظم های دسترسی محدود تحت کنترل فرادستان هستند، بسیاری از اصلاحات، مستقیم ترین اثر بر بهبود زندگی و معیشت فرادستان خواهد داشت یا حتی به فرادستان کمک می کند تا رانت های دریافتی را مستحکم کنند. برای مثال در دولت هایی که خشونت بالا است، گام مهم در بهبود وضع اقتصادی جامعه، کاهش سطح خشونت است. دولت های ناتوان با نظم های دسترسی باز رونق پیدا نمی کنند. رویکرد ما پیشنهاد می دهد که برقراری صلح و آرامش در جوامع خشونت زده مستلزم ایجاد یک نظم دسترسی محدود مقدماتی است نه ایجاد یک نظم دسترسی باز با دموکراسی و بازارها، که البته برای هدف بلندمدت بسیار زیبا است. رویکرد ما به مشکل فقر در آن نظم های دسترسی محدود بالغ که بسیار ثروتمندتر از نظم های دسترسی محدود شکننده هستند، نمی پردازد. حرکت کردن کشورهای در حال توسعه در امتداد پیشروی انواع نظم های دسترسی محدود نوعا به فرادستان و حداقل برخی نظم های دسترسی محدود تعمیم می یابد که بنابراین پیشرفت چشمگیر در کاهش فقر داشته اند. حرکت کردن دولت ها در امتداد مسیر پیشروی نظم دسترسی محدود به فقرا نفع می رساند چون این دولت ها نسبت به تکانه ها ترمیم پذیرتر شده و بنابراین از بحران های حاد کمتری که به هر کسی در جامعه آسیب می زند، رنج می برند.

این مسائل مهم شایسته بررسی های بیشتر هستند. علم اقتصاد مدرن درک خوبی از بازارهای شکوفا و سازوکارهای رقابتی که آنها را ایجاد می کند، ارائه می دهد. پژوهش های حقوقی، درک خوبی از نظام های حقوقی لازم برای حفظ حقوق مالکیت، اجرای قراردادها و تنظیم انواع معین پیامدهای بیرونی (همانند شبه جرم) ارائه می دهد. آنچه غایب است، دانایی مشابه در علوم سیاسی است و درک نهادهای سیاسی و قانون اساسی که بتوانند اینها را حفظ کند. ما چیزهایی درباره سازوکارهای حقوقی لازم برای حفظ این سازمان ها شامل تنفیذ قراردادها بین سازمان ها و اعضای آن و بین سازمان ها می دانیم. با این حال ما چیزهای اندکی درباره سازوکارها و نهادهایی می دانیم که نظم دسترسی محدود بالغ طبق آن، این نهادها را حفظ می کند و اعضای ائتلاف غالب را به احترام گذاشتن به این خدمات برمی انگیزاند. ایجاد دادگاه ها و عدالت خانه یک چیز است و تضمین اینکه آنها استقلال لازم برای ارائه بی طرفانه عدالت را حفظ می کنند، چیز دیگری است. اینک با ذکر دلایلی که چرا سیاست توسعه ای موجود ناکافی است، فقط می توانیم به جهت گیری ای که باید جایگزین آن شود، اشاره کنیم.
       
   
   
            منبع: بانک جهانی، گروه ارزیابی مستقل (سپتامبر ۲۰۰۷)