بهبود فضای کسب و کار لازمه ی رشد اقتصادی

بهبود فضای کسب و کار لازمه ی رشد اقتصادی     


    به منظور دستیابی به رشد اقتصادی مستمر و پایدار و اندیشیدن به فردای بدون درآمد ارزی حاصل از فروش نفت خام و تحقق رشد هشت درصدی اقتصاد کشور در طول برنامه پنجم توسعه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران ، می توان از بهبود فضای کسب و کار به عنوان یکی از مولفه های اساسی و موثر در تحقق اهداف مذکور نام برد...    


   
   





   
   


   
بهبود فضای کسب و کار لازمه ی رشد اقتصادی    
   


   
   

   
   

   

   
   

به منظور دستیابی به رشد اقتصادی مستمر و پایدار و اندیشیدن به فردای بدون درآمد ارزی حاصل از فروش نفت خام و تحقق رشد هشت درصدی اقتصاد کشور در طول برنامه پنجم توسعه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران ، می توان از بهبود فضای کسب و کار به عنوان یکی از مولفه های اساسی و موثر در تحقق اهداف مذکور نام برد.

هدف از این مطالعه معرفی ، مقایسه و بررسی هر یک از شاخص های فضای کسب و کار کشورهای ایران ، ترکیه و آذربایجان در گزارش فضای کسب و کار ۲۰۱۱ بانک جهانی است .

گزارش بانک جهانی در زمینه فضای کسب و کار در سال ۲۰۱۱ که به تازگی منتشر شد بیانگر آن است که ایران در میان ۱۸۳ کشور جهان ، رتبه ۱۲۹ را به خود اختصاص داده است که رشد دوپله ای نسبت به سال گذشته موید این نکته است که اصلاح و رشد این شاخص ها در دستور کار مسئولین و متصدیان امر قرار دارد ولی همچنان نیازمند اصلاحات بنیادی است .

یافته های اصلی این مطالعه به شرح زیر است :

الف) کشورما در شاخص های شروع کسب و کار ، اخذ اعتبارات و اجرای قراردادها وضعیت مطلوب تری نسبت به سایر شاخص ها دارد که بیانگر توجه و دقت مسئولین نسبت به اصلاحات در این شاخص هاست .

ب) کشورما در شاخص های ثبت اموال ، اخذ مجوزهای ساخت و حمایت از سرمایه گذاران وضعیت مناسبی را ندارد که نیازمند همت و تلاش مسئولین نسبت به اصلاحات اساسی در این شاخص ها می باشد .

ج) بهبود فضای کسب و کار می تواند بنگاه ها را به فعالیت و رقابت در بخش رسمی ترغیب نماید و در کاهش فعالیت های زیرزمینی و پنهان در اقتصاد موثر است ، که کاهش فعالیت های زیرزمینی و پنهان در اقتصاد می تواند یکی از عوامل رشد اقتصادی محسوب گردد.
   
   

   
   


    بهبود فضای کسب و کار لازمه ی رشد اقتصادی    

    دانلود فایل 1b10c23c6cc4754f0faac370b08e0a9e.docx     46 KB     application/octet-stream    

   
   



   
   
    سید آرش ولی نیا


 




نقش دخالت دولت در تحول اقتصادی - قسمت سوم



استعمار و تاراجگری استعماری
سفرنامه ها و سفر های سیاحان به سرزمین های دوردست مثل مارکوپولو و حرص ، آز و تجمل سلاطین و جهانگشایان مثل اسکندر و دیگران که از سرزمین های جدید شاداب و حاصلخیز و تمدن ها و محصولات و فرآورده های خیره کننده و نفیس یا به اصطلاح قیمت بها و طلا و جواهرات و سنگ های قیمتی قاره های آسیا و افریقا و امریکا خبر می دادند غرض تصرف و رسیدن به این گنج ها به سفرهای طولانی و پررنج و زحمت در کره خاکی دیگر نیاز نداشتند زیرا کشتی های بخار و خطوط ریل مسافران این راه ها را از رنج و عذاب و خطرات راه ها مصئون ساخته بود و هم تسلط بر سلاح های گرم و تباه کن و اردو های مجهز در برابر روحیه استقلال خواهی و آزادی دوستی و صلحشوری ملل و اقوام این سرزمین ها دیگر از آن سفر های طولانی و ملال آور ، با قبول خطر در راه های خشکه و دریا ها را دیگر نیاز نداشتند . و کالا های یک منطقه را به منطقه دیگر انتقال دادند و رابطه برقرار نمودند . بقول مورخین و جغرافیا دانان یکی از مشخصات افغانستان در دوره های پیشین تاریخ آن بوده ، که مردمان این سرزمین با بیشترین مدنیت ها و راه های عبور و مرور کارون های تجارتی و لشکرکشی ها از غرب به شرق و از شمال به غرب و جنوب غرب قرار داشته و از آن بطور دوامدار و همیشگی متاثر و متضرر گردیده است . مدنیت های افغانستان خلاف سایر مدنیت ها ، هم با مدنیت های هند و چین داخل داد و ستد زیاد بوده و امتزاج و مراوده داشته است .

مردم این سرزمین نه تنها با مدنیت های اطراف خویش ، بلکه با مدنیت های یونانی ، سواحل مدیترانه و آسیای مرکزی و هم زندگی بدوی ده هزار سال قبل از تاریخ در این سرزمین ها موجود بوده و در مدنیت وادی سند در شرق افغانستان مکشوفه های شهرهای هرپه و موهن جودیرو گویای آنست که مردم این مدنیت ، روابط با تمدن های غرب تا بابل داشته اند و " در حدود ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد در بابل محلتی از تاجران هندی موجود بود . " و هم از آثاریکه در حفریات بین النهرین یافته اند واضح می گردد که " مردم وادی سند ارقام اعشاری و اوزان و پیمانه ها را می شناختند ... " و مردمان آن از ارابه ها که با گاو یا اسب کشیده می شد در نقوش حفریات و اشیای یافت شده گویا آنست که مردم در انتقالات محصولات از ارابه استفاده می بردند . هم چنان باستان شناسان به این نظراند که مراودات مصریان قدیم نه تنها با یونایان بلکه قلمرو تجارت آن از بدخشان تا هندوستان در غرب افغانستان امتداد داشته است که لاجورد کاری های در آثار حفریات مصر قدیم از نمونه های تجارت لاجورد بدخشان را گواه است که توسط تجار به این سرزمین راه یافته است . و راه تجارتی ابریشم که بطول هزاران کیلومتر تجارت از سرزمین های غربی را به شرق از طریق این راه تامین می کرد و تا دوام امپراتوری خوارزمشاهیان بر روی کاروان ها باز بود که با هجوم های چنگیزیان در قرن سیزده بسته گردید .

به این ترتیب راه های خشکه که به اثر جنگ ها و لشکر ها و سرزمین های متعدد که برسرراه این تجارت قرار داشتند و اکثرا از عهده امنیت راه ها و تجارت برآمده نمی توانستند و راه های تجارت و انتقال محصولات از طریق خشکه را با دشواری روبرو کرده بود . پرتغالی ها که وارثین اولین کشتی رانی در ابحار و دریا ها بعد از فنیقی ها بودند ، قرون متمادی در جستجوی راه های کوتاه بحری و در بحر پیمایی سرآمد اروپائیان بودند . پرتغالی ها در پایان قرن چهاردهم واوایل قرن پانزدهم توانستند با کشتی های بادبان دار از جنوب افریقا بطرف شرق به جزایر ملوک یا جزایر سلطان که مملو از مساله جات غذایی ، بخصوص مرچ سیاه هندی که در اروپا بازار خوبی داشت دست یافتند . به این ترتیب به تعقیب پرتغالیان ، هسپانوی ها و فرانسوی ها و انگلیس ها در جستجوی ثروت های بی پایان به قاره آسیا در شرق به هجوم پرداختند و اروپائی ها با وحشیگری داخل این قاره شدند و تمام ارزش های مادی سرراه شان بشمول اهالی بومی ، زنان و اطفال این قاره ها را بحیث برده به بازار های اروپایی مانند سایر محصولات و کالا ها به معرض فروش و خرید گذاشتند . این تنها قاره آسیا نبود که مورد غارت و چپاول قرار می گرفت ، بلکه افریقا ، آسترلیا ، امریکا که بخصوص اکثرا اهالی بومی این قاره ها ، فاقد دولت های مستقل و وضع دفاعی بودند ، با غارتگری بیشتر و وحشیانه تر بدوران رسیدگان متمدن روبرو شدند ، که حتی نمونه های از اهالی بومی این قاره ها ( در امریکا ، افریقا ، آسترلیا ) را تا امروز نیز می توان از طریق تلویزیون و فلیم های ویدوئی بحیث عجایب دنیا به تماشا نشست . این آقایان متمدن یا مهمانان ناخوانده و مهاجمان ، با داخل شدن به سرزمین های بیگانه به چپاول و غارت و کشتار های بی رحمانه پرداختند و اطفال و زنان جوان را به بردگی گرفتند .

دولت استعماری انگلیس که با تاسیس کمپانی تجارتی شرق الهند در سال ۱۷۰۰ کمپانی انگلیسی " شرکت متحده هند شرقی " و حق انحصار تجارتی با هند را تحصیل کرد و با استفاده از هر بهانه ای طی ۲۱۳ سال که طی آن فرمول " نفاق انداز و حکومت کن " را که در انگلستان بمیان آمد و مورد استفاده قرار داد ، سیاست استعماری بر مبنای " ایجاد اغتشاش و خانه جنگی در کشور های دیگر " با مصرف کمتر از زور و جنگ و هم وسیله غیر مرئی بود که توانستند چند ارباب ولارد و نخبه گان انگلس را آقای نه تنها چارصد میلیون اتباع هند ، بلکه قسمت از جهان را مطیع حاکمیت آنان ساخت. آقای " پالمرستون " که قبلا در مورد سیاست های تفرقه انداز و حکومت کن وی تذکر بعمل آمد ، یکی از تشدید کنندگان این سیاست حزن انگیز در مشرق زمین بود . که تا هنوز از زخم های آن ، این کشور ها التیام نیافته اند .

کمپانی جائی با حیله و تزویر جائی با زور و شمشیر اردوی انگلیس ، بنگال ، اوده ، میسور ، قوم مرته را در هند غربی ، بنارس ، دکن ، کرناتک ، نپال ، سند ، پنجاب ، و غیره را یکی در پی دیگر با نفاق و تطمیع و تسخیر و سرکوب در کنترل خویش قرار دادند . مارکی ولسلی گورنر جنرال هند از سال ( ۱۷۹۸ - ۱۸۰۵ ) سیستمی غرض تسخیر کامل هندوستان و حفاظت دایمی آن مورد اجرا قرارداد . طی این سیستم تا جای ممکن مناطق عمده از نظر اقتصادی و سوق الجیشی را بطریقی تصرف می کرد ، یا به یکی از زمامدار دیگر می داد ، پادشاه را غرض بر اندازی از تخت ، یا قسمتی از سرزمین وی را به یکی از رقبایش یا یکی از پست ترین اشخاص خائن محلی می داد . بعدا این شخص را تحت فشار سیاسی و مالی و نظامی قرار داده ، به ظلم و ستمگری علیه مردم ، رهنمونی می کرد ، تا مردم به خون وی تشنه گردند و هم گاه گاهی مردم را برضد او تحریک به قیام و شورش می کردند . پس زمامدار منفور و مخوف برای حفظ خود از انتقام ملت ، اطاعت بی حد و حصر از دولت انگلیس و عمال آن را ضامن بقای خود شمرده و از هر غلام افسانه ای بیشتر فرمانبردار تر می گردید . مردم ستمدیده نیز آنقدر به ستوه می آمد که دست بدامن دشمن خارجی می بردند . و ضمنا قشون های انگلیس در سرزمین این کشور و به مصرف و حمایت این دولت ها مقیم می شدند و تحت نام حمایت از تعرض داخلی و خارجی اداره حکومت را مستقیما بدست می گرفتند .

بار این مصارف آنقدر کمرشکن بود که کمر مردم زیربار آن راست نمی شد . فشار بر رعیت غرض حصول مصارف هنگفت دربار و حکام محلی و قشون های داخلی و مصارف هنگفت قشون های استعماری هرچه شدید تر وارد می گردید . بدین ترتیب دولت از اشاعه ترقی اجتماعی و ارتباط با جهان خارج یا تشکیل و تکمیل و تجهیز اردوی ملی و آنهم بدون افسران انگلیسی قادر نمی گردید . به این ترتیب زمامداران در زنجیر دوستی انگلیس می رقصیدند . برای اولین بار سیستم « ولسلی » در " ایالت دکن " به پرداخت مصارف سنگین اردوی انگلیسی مجبور گردید و قسمتی از اراضی عمده خود را در عوض مصارف سپاه امدادی حکومت دوست انگلیسی به آنها تحویل داد . افسران انگلیس دوازده هزار از عساکر دکن را تحت فرمان خود داشتند ایالت دکن که پایتختش " حیدرآباد " و مساحت برابر به خاک انگلستان را با ده هزار عسکر انگلیسی اداره می نمودند . آن ایالات و بخش هایی که سیستم ولسلی را نپذیرفته بودند به اثر دسایس انگلیسی دچار نفاق و خانه جنگی شده ، زمامداران و مردمش به سرنوشت مصیبت باری دچار می گردیدند . حکمداران گجرات ، سند ، آگره ، دهلی ، پونه ، ناگپور ، شمال جمنا ولایت برار ، دکن ، پنجاب یکی در پی دیگری به این سیستم تن در دادند .

دولت ها و مردمان افغانستان و استعمار انگلیس
" استعمار " در لغت به معنی " طلب آبادانی کردن ، آبادانی خواستن و هم تسلط مملکتی قوی بر مملکت ضعیف به قصد استفاده از منابع طبیعی و ثروت کشور و نیروی انسانی افراد ، به بهانه نابجای ایجاد آبادی و رهبری مردم آن بسوی ترقی " را معنی است . دولت استعماری انگلیس که با تاسیس کمپانی تجارتی شرق الهند در سال ۱۷۰۰ کمپانی انگلسی " شرکت متحده هند شرقی " و حق انحصار تجارتی با هند را تحصیل کرد و با استفاده از هر بهانه ای طی ۲۱۳ سال که طی آن فرمول " نفاق انداز و حکومت کن " را که در انگلستان بمیان آمد و مورد استفاده قرار داد ، سیاست استعماری بر مبنای " ایجاد اغتشاش و خانه جنگی در کشور های دیگر " با مصرف کمتر از زور و جنگ و هم وسیله غیر مرئی بود که توانستند چند ارباب ولارد و نخبه گان انگلیس را آقای نه تنها چهارصد میلیون اتباع هند ، بلکه قسمت از جهان را مطیع حاکمیت آنان ساخت . " لارد گران بروک " وزیر خارجه انگلیس در اکتوبر ۱۸۷۹ بعنوان لاردلیتن وایسرای هند نوشت : "

از این بعد افغانستان نمی تواند بحیث یک کل موجودیت داشته باشد . " این قول " غ . غبار " بجا و درست است که : تا جائیکه حریف دولت انگلس دولت های افغانستان بودند ، در تطبیق تمام پلان های خود موفق و کامیاب بود . توانستند توسط شاه شجاع ابدالی معاهدات لاهور و قندهار که طی آن ولایات شرقی را از افغانستان مجزا می سازد تحمیل نمودند و هم پلان ولسلی قوای خود را در کشور مسلط ساختند . امیر دوست محمد خان دو بار جنگ نا کرده فرار نمود . ( بار اول به بخارا و بار دوم به انگلس تسلیم شد ) . در بار دوم سلطنت خود با امضای معاهده پشاور استقلال کشور را فدا کرد . امیر شیرعلی خان هم از مقابل قوای انگلس فرار کرد . امیر یعقوب خان علاوه به تسلیمی به قشون انگلیس معاهده ننگین گندمک را امضا نمود . و طوق سیستم ولسلی را برگردن نهاده و قسمتی از مناطق شرقی کشور را به دشمن داد . امیر عبد الرحمن خان قشون محصور و هراسان و گریزان انگلیس را از شمشیر ملت نجات داد و بر معاهدات انگلیس امضا گذاشت . و ولایات شرقی کشور را طی معاهده ای دیورند به دشمن مغلوب سپردو استقلال کشور را فدای دوستی با انگلس نمود و هم چنان .... اما بر عکس انگلس و اردوی با عظمت آن ، وقتا که با مردم افغانستان طرف بوده مغلوب و مغضوب بوده ، چنانچه در جنگ اول افغان و انگلیس افغان ها اردوی انگلس را تباه ، افسران شانرا معدوم ، شاه شجاع را بقتل رساندند . و عهدنامه های خود را به انگلیس ها قبولاندند . امیر دوست محمد خان را بار دوم به سلطنت برداشتند در جنگ دوم و هم در جنگ سوم استقلال خود را بدست آ وردند " . به این ترتیب تفرقه افگنی ها و خصومت ها و مشکلاتی را که انگلیس ها در این سرزمین گذاشته و زرع نموده اند .

هنوز عواقب مصیبت بار آن باقی است . توطئه و نیرنگ و سیاست بازی انگلیس ها از داستان شاه شجاع فراری بر افغانستان آغاز گردیده ، که تنها به افغانستان و ایران ختم نشده و امروز در فرم نو و جدید با استفاده از سلاح کهنه استفاده می برند . ناگفته نباید گذاشت که پلان های بحران سازی امپریالیستان در جهان امروزی مادر همه جاها موفقانه انجام نشده اند و با ناکامی ها و کشتار های مدهشی عاملان آن و توده های مردم همراه بوده اما بازهم نتیجه دلخواه از آن نگرفته اند مثلا با تجزیه ویتنام و جنگ های طولانی بازهم نتوانستند اراده این خلق را بشکانند و یا مقهور خویش سازند . در کشور های که رهبران قوی و مردمان آگاه دارند در برابر این توطئه ها سد محکمی غیر قابل نفوذ بحیث تکیه گاه ضد استعماری و امپریالستی در مرکز مخاصمت شان قراردارند .

سیاست بازی و نیرگ استعماری انگلیس
یکی از نمونه های متبارز و مشابه سیاست بازی و نیرنگ که از دیروز تا امروز ادامه یافته در گفتاری یکی از افسران انگلسی در زمان بهانه جوئی حمله و تسخیر سند " کاپیتان ایست وک " آنرا افشا می نماید که به مقامات کمپانی هند ۱۸۴۳ نوشت : " تمام روش میران سند حاکی از آمادگی صرف دفاعی آنهاست ... هیچ کس نمی تواند این میران بدبخت را متهم کند که خیال تجاوز داشتند ، این اتهام خلاف تمام شواهد و احتمالات است ، مگر آنکه عمدا تغافل شود ... من در چهارم اپریل گذشته در مجلس عوام ( لندن ) بودم ، یک لارد چنین گفت : انگلیس ها که یک بازویشان در شرق و دیگرش در غرب قرار دارد ، در بسا از حوادث تمام مسئولیت های اخلاقی و مذهبی را لگدمال می کنند . اگر پالیسی آینده ما هم چنین باشد وگر تفوق و برتری مادر اسلحه و علم و هنر و قوت در عوض مفاد بشریت ، بر ضرر بشریت تمام شود ، من ترجیح می دهم که ما در حدود یک قوت درجه سوم تنزیل کنیم ... " .

با این سیستم سیاست ها و روش های منفی و استعمال سلاح و نیروی برتر ، انگلیس ها توانستند بر سراسر هندوستان و سایر مستعمرات شان بطور مستقیم اختیار اداره دولتی را بدست گیرند . انگلیس ها سیستم ملوک الطوایفی را در ولایات و ایالات بطور جداگانه تطبیق کردند . ( امروز درامای افغانستان و تجاوز به عراق و تحدید ایران ، کوریای شمالی سوریه در محور شیطانی . کولمبیا و پاناما ، تجزیه یوگوسلاویا و تحمیل جنگ های بالکان و ویتنام ... و غیره لیست طولانی این تجاوزات استعماریست ) .

سیاست نیرنگ و بحران سازی و توطئه انگلیس در افغانستان نیز بطور کامل واضح و روشن غرض دفاع از هندوستان به اجرا در آمد . انگلیس ها که هند را در یک جعبه ای که از سه جهت راه های بحری را بر دشمنان خود غرض دخول به هند مسدود نموده بودند . یگانه راه خشکه بحیث دروازه تسخیر هندوستان که بدست افغان ها و یا از طریق این سرزمین باز می شد ، افغانستان بود که به هر قیمتی شده انرا بسته سازند . در پایان امپراتوری احمدشاه انگلیس ها میدیدند که یگانه نیروی رقیب انگلیس بر سر هند دولت ابدالی است . روش و سیاست انگلیس " این روش در مرحله اولین خود " سیاست تدافعی " بغرض جلوگیری از ورود دولت افغانستان در هند بود و بعدها به " سیاست تعرضی " تبدیل شد . البته این سیاست هم با تکتیک های متنوعی در محل اجرا گذاشته می شد . " بطور عام سیاست انگلیس در افغانستان با جنگ و اشغال نظامی یا توسل به حیله و سیاست و " سیستم ولسلی " و گاه با تجزیه و تقسیم و گاهی با کنترل حکومات افغانی کشور را بصورت پارچه های جدا از همدیگر و متروک و منزوی از جهان و در مخاصمت و دشمنی علیه همدیگر زمامداران و ارکانین دولتی را علیه مردم در تعمیل بیداد و استبداد بر مردم و توسل بخود و مورد تنفر مردم قرار دهند . طرح سیاست انگلیسی از زمان دولت زمانشاه بر افغانستان مورد اجرا و تحمیل گردید . که نتیجه آن سه جنگ افغان و انگلیس و مهار ساختن افغانستان در بین سرحدات و اقوام و مردمانی که بطور پی هم از حضور انگلیس متنفر و در برابر آن متحد و متشکل بودند ، بدست زمامداران و شاهزادگان و فئودال ها ، اشراف و روحانیون شان متفرق و در خانه جنگی و نفاق غوطه ور ساختند که تا امروز از آن رهائی ندارند .

" سرجان کی " یاد آور می گردد : " بی اتفاقی ها و خانه جنگی های داخلی که امپراتوری افغانستان را پارچه پارچه نمود ، سبب سلامتی حکومت انگلس در مشرق گردید . " لارد پالمرستون صدراعظم انگلیس به حکومت هند نوشت که : " وقت آن رسیده است تا جدا در افغانستان مداخله بعمل آید و از توسعه یافتن قلمرو ایران رو به جانب هند جلوگیری شده و سدی در برابر نفوذ روس کشیده شود " . سیاست مداران و سران نظامی انگلسی بطور دوامدار و همیشگی تاکید می گذاشتند که در افغانستان باید سد دفاعی ساخته شود تا افغانستان توان آنرا نداشته باشد که با دشمنان کشور گیر ما همراهی کند و هم آنها انهدام کامل افغانستان را می خواستند و دست به این اقدامات زدند . " لارد گران بروک " وزیر خارجه انگلس در اکتوبر ۱۸۷۹ بعنوان لاردلیتن وایسرای هند نوشت : " از این بعد افغانستان نمی تواند بحیث یک کل موجودیت داشته باشد " . گام نخستین برای تاسیس امپراتوری انگلستان که با افراشتن بیرق انگلیس برای نخستین بار در جزیره " نیو فوندلند " در عهد هانری ششم اواخر قرن پانزدهم بود ، که بعدا ملکه ماری پروتستان ها را قتل عام کرد و الیزابت خواهر خود ملکه ماری را بکشت و جانشین وی گردید و با شکستن بحریه اسپانیا راه توسعه جوئی انگلیس در ابحار باز گردید .

در قرن شانزده انگلستان وارد جنگ داخلی گردید که همان انقلاب بورژوازی است که در نتیجه در ۱۶۶۰ چارلس دوم پادشاه انگلستان شد و بقتل و غارت مردم کشور خود پرداخت . دولت انگلیس از زمان جمیس اول در ویرجینیا ، نیو انگلند ، باربادوس و جمیکا کولونیها تشکیل داد وهم در کانادا و امریکای شمالی با فرانسه و در هند با پرتغال داخل مقابله و این کشورها را از سر راه خود دور ساخت . دولت انگلس طی جنگ های متعددی جبل الطارق ، جزیره تاهیتی ، نیوزیلند و آسترلیا را به تصرف خود در آورد . با بکار گیری از ماشین های نساجی و بخار ( اختراع ) ، معادن ذغال و آهن منکشف و سیستم فابریکه ها توسعه یافت . اما مواد خام مانند مواد غذائی کفایت نمی نمود پس توسعه جوئی استعماری در کام دولت بورژوازی توسعه یافت . در عهد ملکه ویکتوریا ( ۱۸۳۷ - ۱۹۰۱ ) خط آهن در انگلستان تمدید شد . سراسر هندوستان ، کامنولت آسترلیا و دومنیون کانادا ، کلونی نیوزیلند ، داغه امید ، افریقای جنوبی ، ترانسوال ، مصر و سودان با سیاست و توطئه و شمشیر و خون در زیر سلطه امپراتوری انگلیس در آورده شد . در داخل انگلستان نهضت چارتیست ها وحشیانه سرکوب و بخاک و خون کشانده شد ، و در مستعمرات هزاران تن از مدافعان دلیر و قهرمانان ملی نیوزیلندی ، بوئری ، مصری ، سودانی و هندی و افغان و سایر مستعمرات را ، با توطئه و نامردی و بربریت از بین برده شدند ، استعمار کشور های استعماری اروپا ( انگلیس ، فرانسه ، جرمنی ، روسیه و دیگران ) نه تنها به مشرق زمین بلکه در نفس اروپا نیز به چنان جنایات دست زد که نظیر آن در هیچ قرنی دیده نشده بود . به این ترتیب دولت استعماری انگلیس که نقاط عمده استراتیژیک و تنگه های عمده مثل جبل الطارق ، مالتا ، باب المندب ، سویز ، عدن ، سنگاپور ، هانکانگ ، خلیج عربی و فارس ، مالادسکر ، و پاناما و غیره را بدست آورده بود برسرنوشت تمام قاره ها تصاحب وحشیانه داشت .

یکی از فلاسفه و نویسندگان مشهور امریکا " ویل دورانت " در کتاب معروف خود " اختناق هندوستان " ( طبع ایران ) چنین می نویسد : "... تا سال ۱۹۰۷ بودجه تمام معارف هند انگلسی دو میلیون دلار و بودجه عسکری آن ۴۳ میلیون دلار بود . مع هذا از معارف مقصد معارف ابتدایی نی ، بلکه منظور از مدارس عالی بود که بتواند هندی را انگلیسی بسازد ... مالیات افزون انگلیسی نصف عایدات دهقان هندی را به راس امور رسمی که بود از دستش می گرفت و مردم را وحشی و مجنون می ساخت . با وجود آن هند فلاحتی می شد نه صناعتی ، زیرا انگلستان صنعتی بود و بایستی محصول آن در هند مستهلک می گردید . واردات انگلسی در هند از پرداخت مالیات معاف بود ، در حالیکه صادرات هند مالیات زیادی می پرداخت ... در فابریکه های هند تقریبا دو میلیون هندی ( بشمول اطفال و زنان ) در هفته ۵۶ ساعت کار می کردند ، زنان کارگر اطفال خود را بواسطه خوراندن تریاک می خواباندند تا خود در فابریکه کار کرده بتوانند . مشروبات الکلی در هند ترویج می گردید و تریاک را خود دولت انگلس در هند کاشته و به فروش می رساند . یک نهم عایدات دولت از فروش تریاک بدست می آمد . لوایح هندی ها برای منع تریاک از طرف انگلیس ها رد می گردید . مبارزین سرسخت ملی بلطایف الحیل تریاکی ساخته می شدند . هفتصد دکان تریاک فروشی در هند باز گردیده بود . ( در بر ما مردم را جبرا و مجانا تریاکی می ساختند ). روش انگلیسی در هند طوری بود که در راس تمام امور کشور بایستی انگلسی نشسته باشد . ولو نالایق باشد و برعکس هندی باید حتما زیر امر انگلس کار کند گرچه از او لایق تر باشد .... / مردم هند چای و قهوه و سبزیجات را - از شدت فقر نمی شناسند ، ساق های شان نازکتر و پوست شان به استخوان چسپیده تر می رود . تب و ذات الریه و گرسنگی میلیون ها نفر هندی را سالانه بدیار عدم می فرستاد . از ۱۸۷۸ تا ۱۹۰۰ در مدت ۲۲ سال پانزده میلیون نفر هندی تنها از گرسنگی مردند . مناصفه اطفال نوزاد هندی قبل از هشت سالگی می میرد ، در حالیکه بودجه صحت عامه هند سالانه پنج میلیون دلار است . هشتاد فیصد مردم هند روی خاک می نشینند در حالیکه ثروت حاصله از کارشان بخارج کشیده می شود - جائیکه دیگر برگشت ندارد - صنایع محلی هند نابود می گردد و ملت شکل یک گله ناتوان و مطیع بخود می گیرد . هندودستان آنقدر شکنجه شد که رجولیت و اخلاق حسنه شان پامال گردید و از زندگی و تنعم و آزادی نا امید شدند ، دیگر در لب های هندوستانی تبسم وجود نداشت ... هنگام غلبه جاپان بر روسیه ، انقلابیون هند بغرض استحصال آزادی خود دست به ترور زدند ، ولی بجائی نرسید ، زیرا زور شان کم بود و تقاضا بسیار .

در جنگ اول بین المللی ( ۱۹۱۴ - ۱۹۱۸ ) مهاتما گاندی معروف ، ملت هندوستان را بفدا کاری عجیبی - در راه انگلستان سوق نمود تا مگر بتواند بواسطه ابراز خدمت به انگلیس ، انگلیس را بعد از فتحش راضی به اعطای خود مختاری هند بسازد . مردم بیشمار هند امر گاندی را اطاعت کرده ، یکبار پنجصد میلیون دلار برای مصرف جنگی انگلیس تقدیم کرد و بار دیگر هفتصد میلیون دلار برای قروض جنگی انگلیس پرداخت ، و باز به قیمت دو ملیارد و دو صد و پنجاه هزار دلار محصولات مختلفی در میدان های جنگ رساند و هم یک میلیون سه صد و سی و هشت هزار هندی در محاذات حرب برای دفاع از امپراتوری انگلستان سوق شد . در حالیکه در اواخر قرن نوزدهم تجارت امریکا و جرمنی این تسلط را متزلزل ساخت و در ۱۹۱۴ جنگ اول بین المللی بر سرتقسیم بازار ها و مستعمرات بین کشورهای استعماری درگرفت .

در ۱۹۱۷ روسیه با سر مشق از فرانسه انقلابی ، دست به انقلاب کارگران و دهقانان و سربازان به رهبری حزب بلشویک ها رژیم سلطنتی تزاری را سرنگون و دولت کارگری را برهبری شوراهای کارگران و دهقانان و سربازان تاسیس و حق استقلال و خود مختاری ملت ها را به رسمیت شناخت .

در ۱۹۱۹ دولت استعماری انگلیس با جنگ آزادیخواهی افغان ها مقابل گردید و در برابر آن برای سومین بار شکسته شد . در پایان جنگ دوم بین المللی ملل اسیر یکی در پی دیگر زنجیر استعمار را درهم شکستند و دولت های جدیدی و نهضت ضد استعماری کشور های مستقل داخل مرحله جدیدی گردیدند . استعمار کشورهای اروپائی بخصوص انگلیس در آسیا و افریقا که با سنن و عقاید آزادیخواهی و اسلامی این مردمان در تقابل و مقاومت روبرو گردیده ، مجبور بودند با سیاست تطمیع ، رشوه و برانگیختن شاهزادگان و سرداران ، فئودال ها و اشراف ، روحانیون علیه همدیگر و تضعیف حکومات مرکزی و دامن زدن به اختلافات مذهبی و دینی و قومی و زبانی و نژادی در بین توده های مردم توانستند بقای شان را طولانی سازند . اگر در دیروز تنها عده ای از کشورهای اروپای غربی را کشور های استعمارگر می گفتند ، دیگر امروز محقق است که هیچ نیروی نظامی که قادر به مقابله با تجاوز و زور گوئی امریکا باشد و یا نظامی که در مقابل روایت امریکا از تجارت آزاد بدیل دیگری را عرضه نماید وجود ندارد . بهترین ترانه جهان زیر لب بوش است و فریاد و ناله بلند اکثریت عظیم از مردم جهان را نا شنیده می گیرند . هرچند که سوسیالیزم از نوع روسی آن سقوط کرده است ، ولی سرمایه داری تجارت آزاد نیز در جهان سوم نیروی توانای مادی و یا معنوی ایجاد نکرده است ، تا امریکا و هم پیمانانش با بهره گیری از آن سلطه خود را به بخش های ازجهان سوم پایدار سازند .

کشورهای غربی امپریالیستی با بهره گیری از رسواترین تکنیک های استعماری و امپریالیستی بحیث دستآویز برای مداخله دست می زنند . اگر در دیروز امریکا و هم پیمانانش با استفاده از خطر کمونیزم به عنوان عمده ترین دستآویز برای مداخله ، دست بهر کاری برای مقابله با نهضت های استقلال طلبانه و رهائی بخش زدند . گاهی مردم فراموش می کنند که کمک های شوروی به کوریا ، ویتنام ، کوبا ، بخش های از افریقا و حتی نیکاراگوا که حتی در سال های بعد به آنها توان و امکان مقاومت داد . و هم کشور های آزاد شده از اتحاد شوروی و اروپای شرقی را در گذار های انقلاب های صلح آمیز از شرایط دشوار به نظام های باثبات و ترقی و شگوفائی رهنمون و همکار بود . اما در بهترین حالت انتظار چنین رفتاری را می توان از امریکا داشت ؟ که به یقین نی ! جواب منفی است . برعکس ، دولت امریکا اگرچه از دموکراسی به عنوان یک اصل سیاسی دفاع می کند ، ولی ، هرگاه ملت و مردمی در دفاع از خویش ناتوان باشد ، دست به اشغال نظامی آن می زند ( ویتنام ، کوریا ، گرانادا ، لبنان ، پاناما ، کلمبیا ، افغانستان و عراق و غیره ) ، یا با نظام های که کمی مقاومت می کنند به جنگ فرسایشی مبادرت می ورزد ( نیکاراگوا ، انگولا ، افغانستان و دیگران ) ، و یا از رژیم های بظاهر دموکراتیک حمایت می نماید ، در پس پرده این چهره بظاهر دموکراتیک و غیر نظامی ، دولت های تروریستی نظامیان ، دولت های مستبد ، خود کامه و بنیادگراهای مذهبی قرار دارند که مورد حمایت واشنگتن اند .




نقش دخالت دولت در تحول اقتصادی - قسمت دوم

نقش دخالت دولت در تحول اقتصادی - قسمت دوم
سرمایه تجاری و سرمایه صنعتی
انگلس به تفصیل به نقش مبادله در بوجود آمدن کالا می نویسد ؛ که محصولات از طریق مبادله به کالا تبدیل می گردد " بنابراین « قانون ارزش مارکس » برای دوره مشخصی که در آن محصولات از طریق مبادله به کالا تبدیل می گردند ، دارای اعتبار عمومی اقتصادی است ؛ این دوران از بدو پیدایش مبادله تا قرن پانزدهم دوره معاصر ادامه می یابد " . بهمین ترتیب گسترش ناگهانی عرصه بازار و انقلاب در وسایل ارتباطی و کشف قاره ها که توسط دولت های تجاری انجام گردیده بود ابتدا تجارت را تسریع نکرد بقول انگلس که آنگاه که سرمایه تجاری در دست سودا گران منفرد متمرکز گردید ، آنان از طریق تاسیس شرکت ها و موسسات تجاری سودا گری را توسعه دادند و دولت های مسلح و زور مند سوداگری را در تحت سلطه خویش در آوردند و سرزمین های کشف شده را توسط این اردو ها که تحت نظارت کمپانی های شرکا عمل می کردند تحت استثمار ، اشغال و تاراج قرار دادند . این شرکت ها به معاملات بزرگ تجاری در حمایت اردو ها و اشغال قاره ها برآمدند و سرمایه های بزرگ تجاری را از ثروت های این کشور ها تصاحب نمودند . سود سرمایه تجاری از غارت گری کشور های مستعمره و ثروت های آن بوجود آمد .

شکل بندی « سرمایه صنعتی » زمانی شکل می گیرد که : کشتی رانی بیک سیستم انتقالاتی عمده کالا ها و کار مزدوری کارگران اجیر تبدیل می گردد و هم استخراج معادن با کار مزدوری ، و هم سرمایه تجاری ، صنعت کاران نساجی را در زیر سقف واحد به کار مزدوری استخدام می نماید و سرمایه بیشتر تجاری بجای تامین سود اضافی ، به بقول ک . مارکس به تولید " ارزش اضافی " پرداخت . کارگران مزدور را با حداقل مزد و ساعت طولانی کار به استثمار وا میدارد ، آغاز خرید نیروی کار با سرمایه تجاری است ، که قبل از آن سرمایه تجاری تنها مواد خام را فراهم می ساخت ، ابزار کار مربوط به صنعت گر بود . با انقلاب صنعتی سرمایه تجاری با دایر کردن فابریکات ، ابزار ساده کار را از دست صنعت کاران بیرون کرد و نیروی کار وی را خریداری نمود . و به تولید ارزش اضافی علاوه بر سود تجاری پرداخت . تمرکز سرمایه از سرمایه تجاری و سود تجاری به تولید صنعتی و تولید " ارزش اضافی " در پهلوی سود تجاری ارتقا نمود . با تولید ارزش اضافی سرمایه صنعتی یک بخشی کوچک این ارزش را به سود سرمایه تجاری تقلیل می دهد و سرعت دوران تجارت را تسریع و سرمایه تجاری را بطرف خود می کشاند .
تولید سرمایه داری که علاوه بر سود تجاری از ارزش اضافی نیز بهره می برد و در رقابت توانایی رقابت با سرمایه تجاری و سود تجاری را دارا بوده و می تواند کالایی را که به تولید سرمایه داری تولید گردیده ، پائین تر به فروش برساند . نباید ناگفته گذاشت که ؛ هزاران سال قبل از تولد شیوه تولید سرمایه داری در سده های پانزدهم و شانوزدهم در اروپای غربی ، سرمایه وجود داشت و در گردش بود و در خارج از حیطه تولیدی فعالیت می کرد ( در مناسبات برده داری و فئودالی سرمایه ) اکثرا این سرمایه بطور غیرمنقول و از نظر سیاسی در برابر اخاذی ، چپاول و مصادره حمایت نمی شود و زمانی که تعادل سیاسی نیرو ها بدرجه تغیر یافت که مصادره سرمایه هر چه دشوارتر شد و انباشت رشد - سرمایه با تداوم بیشتر میسر شد و نفوذ سرمایه در قلمرو تولید و نیز تولد شیوه تولید سرمایه داری و ظهور سرمایه داری نوین امکان یافت . دیگر صاحب سرمایه تنها بطور ساده یک رباخوار ، تاجر یا یک بانکدار نبوده ، بلکه او مالک وسایل تولید است . کارگر را استخدام می کند و تولید کارخانه یی و صنعتی را سازماندهی می نماید . دیگر ارزش اضافی تنها از عرصه توزیع بدست نمی آید ، بلکه ارزش اضافی بطور کلی از استثمار کارگر در روند تولید حاصل می گردد .

جامعه سرمایه داری ، پس از نفوس در چارچوب مقاوم جامعه ملوک الطوایفی به تدریج در بافت حیات اقتصادی اروپای غربی سرایت کرد ، و به شکل « کلاسیک » خود در سده نوزدهم دست یافت . امادگی سرمایه داری صنعتی در بطن سرمایه داری تجاری که تسلط تجارت و سود تجاری بر سرمایه داری حاکم و مسلط بود و در درون این نظام تجاری اختراع ماکوی پرنده = ترن ، ماشین نخ ریسی و ماشین بخار آغاز شده بود . در کشتیرانی و صنعت نساجی و معادن ، کار مزدوری کارگران معادن ، صنعتگران منفرد نساجی و کارگران کشتی رانی بطور جمعی بکار مزدوری گماشته شده بودند . احتیاج به حمل مواد معدنی و جا بجا کردن مال التجاره و موادخام از داخل به خارج و بالعکس ، نیازمند به سلسله راه های آماده کم زحمت و وسایل نقلیه سریع و کم خرج بود . این رشته نیازمندی ها طبعا انگیزه مهمی برای اختراع و ایجاد امور تازه ای شد که آنها نیز در عالم خود به شکل خاص موجب انقلاب مادی زندگانی گردید . ظهور انقلاب صنعتی در انگلستان اضافه از صد سال را در بر گرفت و بتدریج به سایر کشور های اروپا و امریکا در زندگی مردم و هم اوضاع اقتصادی سابق و هم اوضاع اجتماعی را ، بکلی دگرگون کرد که باعث :

- پیشرفت فوق العاده صنعت به تدریج زارعین را به عنوان کارگر به کارخانه ها در برابر مزد بکار مزدوری کشاند و زراعت ورشکست شد .

- ایجاد کارخانه های عظیم با محرک های بخار و ماشین های سریع العمل دکان ها و کار خانه های کوچک دستی را از هستی ساقط ساخت و صنعت گران و مالکان کوچک در کارخانه های بزرگ بکار مزدوری در آمدند .

- شهر های جدید در اطراف معادن و کارخانه های بزرگ بوجود آمد که باعت مهاجرت های شدیداز دهات به شهر گردید و باعث ورشکستی بیشتر زراعت و محله های فقیر نشین و ایجاد اردوی بیکاران گردید .
- تحول عظیم در صنعت باعث ترقی وسایل حمل و نقل و توسعه تجارت گردید و به نوبه خود سهولت های صدور امتعه و وارد ساختن مواد خام را فراهم ساخت و ثروت سرمایه هرچه بیشتر غرض صادرات و واردات بکار گرفته شد ، به اثر محدودیت منابع خام و معدنی بخصوص در انگلستان جستجو برای کشف قاره های جدید ، معادن و محصولات زراعتی و بازار های فروش امتعه و استخدام کار مجانی و ارزان ، سرمایه داران و شرکت ها و کمپانی های تجارتی بخوبی توانستند با تشکل اردو های سرکوب گرو مسلح با سلاح های جدید ، به قاره های آسیا و افریقا و امریکا هجوم بردند و سرمایه داران نوخاسته که ثروت عظیم و صنعت بزرگ را در تصاحب خود در آورده بود ، به آسانی توانستند در رقابت با سرمایه داری تجاری غلبه حاصل نماید و تمام اهرم های قدرت را به تصرف خود بکشند .

- سرمایه داری صنعتی که غرض دایر کردن صنایع و موسسات عظیم و تشکل اردو ها و موسسات مالی ، سیاسی و نظامی سرمایه های عظیم را بکار انداخته بودند غرض دو باره برگشتاندن این سرمایه ها با سود بیشتر ، هرچه بیشتر بکار شاقه شبانه روزی کارگران و بکاراندازی شبانه روزی و فعال نگهداشتن ماشین ها و کارخانه جات و برچور و چپاول و تاراجگری مستعمرات استوار ساخته شده بود .

- هجوم زارعین و خانواده های شان به شهر ها به امید معاش و زندگی بهتر و بکار اندازی ماشین آلات جدید و ایجاد اردوگاه های کارگران بیکار و کار اطفال و زنان با مزد کمتر وضع ناهنجار فابریکات و معادن و موسسات تولیدی ، به این ترتیب انقلاب صنعتی و سرمایه داری صنعتی طبقه را بوجود آورد که بقول « کارل مارکس » از لحاظ کار اجتماعی مزدوری و تولید ارزش اضافی که به سرمایه دار تعلق می گیرد و نداشتن سهمی در وسایل تولید ، فقیر ترین طبقه که با کار مزدوری حداقل تا بتواند نیروی کار خود را تجدید نماید و بجز فروش نیروی کار چیزی دیگری در اختیار ندارد ، سرمایه داری گور کن خود را می آفریند .

- وضع ناگوار کارگران باعث شورش ها و قیام های برای خراب کردن ماشین ها و اعتصاباتی برای طلب وضع بهتر تقلیل ساعات کار و ازدیاد مزد ها که مهمترین این شورش ها شورش های کارگری ( ۱۸۱۱- ۱۸۱۲ ) بود که به نتیجه نرسید ، اما بعدا در سال های ( ۱۸۱۸ - ۱۸۳۳ ) پارلمان انگلیس ناگزیر گردید « قانون کار اطفال » و « قانون کار عامه » را که در آن شرایط قانونی استخدام و اندازه مزد و ترتیب استخدام اطفال و مقدار ساعات کار اطفال و هم « دولت » مکلف گردید تا کنترل بر کارخانجات و تعدی و تجاوز اربابان صنایع را برکار گران کنترل نمایند .

- طوریکه در گذشته گفته آمد با ظهور سرمایه داری صنعتی از سرمایه داری تجاری ، سرمایه داری نوظهور صنعتی علاوه بر تصرف سود سرمایه تجاری به تولید ارزش اضافی توسط طبقه کارگر و تصرف بازار ها و مواد خام و استخدام نیروی کار ارزان نه تنها در قلمرو های ملی ، بلکه قلمرو جهانی را به تصرف در آورد . گسترش پر شتاب سرمایه داری صنعتی به مالی و بانکی و پیدایش گرایش های انحصاری و متمرکز گرایی و خصوصی سازی که در واقع ، چیزی جز انتقال دارایی های عامه به بخش خصوصی سرمایه داری نیست هرچه بیشتر در جمله وظایف دولت سرمایه داری داخل شد و دولت و نظام دولتی سیاست و اردو های مجهز قوانین و پارلمان ها و دستگاه های اداری محاکماتی و قضایی بترتیبی در اختیار دولت بوروازی و از آن طریق دولت بحیث ابزار سرمایه داری در آمد .

به این ترتیب سرمایه داری پس از نفوذ در چارچوب مقاوم ملوک الطوائفی به تدریج در بافت اقتصادی در اروپا سرایت کرد ، و به شکل " کلاسیک " خود در سده نوزدهم دست یافت . سرمایه داری با تقویت نیرو های داخلی و خارجی در سده بیستم تا حدودی زیادی از تصمیمات اقتصادی را از بخش خصوصی ( سرمایه داری ) به بخش عمومی ( دولت ) تغیر شکل داد ، و نظام اقتصادی حاصل کاملا از سرمایه داری ، خواه در شکل نخستین آن و خواه در شکل " کلاسیک " آن ، اختلاف یافت . امروز سرمایه داری با مکانیزم مبادلات تجاری مبادلات مالی و آزادی گردش پول یعنی بخش تسلط مالی بر اقتصاد جهانی را می سازد ، که توسط دولت ها و اهرم ساختار محکم نظام که متکی بر قوانین و تفکیک قوا است ، از تسلط بر منابع و بازار های جهان فراتر رفته ، به سلطه گرایی یک دولت جهانی و ایدیالوژی مقدس در فورم نئولبرالیزم را بر جهان تحمیل نموده است .

سرمایه داری غرض گردش سریع سود مالی به بازار بورس متوسل شده و سرعت تمرکز و انباشت سرمایه و تسلط آنرا بر جهان تامین نموده است . بازار های مالی و بانک های بزرگ به تحمیل قوانین خود و عملکرد های خویش بر دولت ها بخصوص کشور های در حال رشد و عقب مانده از طریق سیاست های نو استعماری ، استعماری و امپریالیستی با پوشش نئولبرایزم جلو دخالت های دولت های جهان سوم را بر تولید و توزیع می گیرند و با جهانی شدن و صدور سرمایه غرض تسخیر منابع مواد ، انرژی ، تسلط بر بازار های فروش کالا های صنعتی و کار ارزان و تبدیل کشور های قاره های آسیا ، افریقا و امریکای وسطی و جنوبی را به تولید مواد خام و تک محصولی و مصرفی تبدیل نموده اند . کانون بسط سرمایه داری از تجارت به صنعت با آغاز سده هفدهم ( ۱۷۱۵ - ۱۹۱۴ ) .

در انگلستان تغیر جهت یافت و سرانجام به تمرکز سرمایه های بزرگ ، طرد و نابودی واحد های کوچک صنعتی و تمرکز تولید به واحد های بزرگ و قوی می انجامد تا آنجا که فقط تعدادی " تراست " و " بانک " حیات اقتصادی را زیر سلطه دارند ، سرمایه داری رقابتی جای خود را به انحصار و تمرکز می دهد و دولت به ابزار سرمایه مالی والیگارشی سرمایه مالی که در تحت نظارت بانک ها متمرکز گردیده در می آید . سرمایه داری کلاسیک با جنگ اول جهانی به اقتصاد سرمایه داری انحصاری و مالی ارتقا نمود . این مرحله سرمایه داری که وجه مشخصه آن بحران نظام جهانی سرمایه داری که با ظهور انقلاب ها و جنگ های خانمانسوز آغاز گردیده بود ، با انقلاب های روسیه ، چین ... و آغاز و جنبش های کارگری و قیام های توده ای و جنبش های رهایی بخش کشورهای نوبه استقلال رسیده بحران تحکیم یافت . در پایان جنگ بین المللی دوم کشورهای سرمایه داری خود را در برابر عده ای از کشورهای سوسیالیستی در راس اتحاد شوروی که اقتصاد جدید و اتخاذ روش های پلانگذاری شده مرکزی اقتصاد بحیث سرمشق و پشتیبان کشور های نوبه استقلال رسیده و توسعه نیافته قرار گرفت .

کشور های سرمایه داری نیز در زیر این فشار ، تن به رفرم ها و خواست های توده های عظیم داد و باعث تاسیس جامعه رفاه در یک سلسله کشور های اروپای غربی و ایالات متحده گردید . پس از سقوط اتحاد شوروی و کشورهای سوسیالیستی اروپای شرقی ، امپریالیزم مواضع از دست رفته را دو باره به تصرف در آورد . زمینه های تمرکز بر محور تولید کالا های مصرفی به بازار را تشدید کرد ، سرمایه دیگر از شکل صادراتی آن خارج ساخته شد و بصورت وام های دراز مدت و یا کمک های بلاعوض به کشورهای وابسته را با ازادسازی بازار ، قطع دست دولت در امور اقتصادی ، واگذاری همه دارایی های مالکیت عامه به دست خصوصی و تقویت نقش سازمان های جانبی در روند آزاد سازی و خصوصی سازی مثل بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و نهاد های مشابه که ابزار های سیاست های امپریالیستی اند . امپریالیزم معاصر در بهترین وجه آن ، کمک ها را به دولت های وابسته و هیئت های اداری و نظامی فاسد و وابسته بخود ادامه می دهد ، و در بهترین صورت مساعد ، امپریالیزم در کشور های وابسته به زیر بنای اقتصادی راه ها ، ترانسپورت و رونق بازار ، سیستم های بانکی و بورس را برای کالا های کشور های متروپل بنیاد می نهند . جبهه واحدی از وابسته گان محافل مالی امپریالیستی را در برابر تمام زحمتکشان و توده های میلیونی با ذرایع تبلیغاتی توجییه می دارند .

انقلاب صنعتی
انقلاب صنعتی که با کشف ماشین بخار ، در انگلستان توام است . ( از کشف اولین ماشین بخار در انگلستان آغاز و یک صده را از ۱۷۵۰ - ۱۸۵۰ م. در برگرفت بنام انقلاب صنعتی مسما است ) این کشف تغیرات اساسی و مهم در ساختمان اقتصادی انگلستان پدید آورد و کشور انگلستان از مرحله زراعی و بازرگانی به مرحله صنعتی به معنی جدید کلمه تکامل یافت . و مسافرت های دریایی با ماشین بخار برای تجارت ، در راه های دور را با کشتی باز کرد در صده هفدهم سرمایه داری بوجود آمد .

انگلستان با سرعت مرکز تهیه منسوجات جهان گردید و ذغال و کوکس در تهیه آهن بکار رفت ، کارخانه ها و شهر های بزرگ صنعتی یکی درپی دیگر بوجود آمدند . درصده نوزدهم راه آهن و کشتی های بخار و بعدا نیرو برق و استفاده از ماشین های گازولینی ( بنزینی ) انقلاب صنعتی را وسیع تر و دامنه دارتر ساخت . انقلاب صنعتی از انگلستان به المان ( ۱۸۵۰ ) به بعد ، و اضلاع متحده در پایان جنگ های امریکا و استقلال امریکا و در کشور های اروپای غربی در نیمه دوم قرن نوزدهم و جاپان در صده بیستم به کشور های صنعتی تبدیل شده اند . انقلاب صنعتی ، کشور های صنعتی را به قدرت های بزرگ تبدیل و ثروتمند ساخت . و هم باعث بدبختی های بزرگ برای قسمتی از بشریت و بخصوص کارگران و کشور های مستعمره نیز گردید . در کشور های که صنعتی شده بودند ، سرمایه در اختیار معدودی سرمایه داران باقی ماند که از آن بهره مند بودند . ولی اکثریت مردم تحت استثمار شدید و هم چنان کشورهایی که از انقلاب صنعتی بهره نداشتند اسیر این کشور ها گردیدند . دولت های مقتدر اروپایی با وسایل و قدرت جدید و استخدام نیروهای وسیع بیکار در سراسر کشورهای قاره های آسیا و افریقا و امریکای جنوبی و وسطی ، به تجاوز پرداختند و قسمت اعظم بشریت را تحت استیلای استعماری خویش در آوردند . به این ترتیب طبقه ای جدید برای انتقال کالا ها موانعی را که بر سرراه طبقه بورژوازی که با شعار آزادی قدرت را تصاحب کرده بود ، پیشه وران و اقشار روشنفکر و توده های مردم را برای تحکیم مواضع اش بخدمت گرفت و در وجود دولت نیرومند بورژوازی که با بسیج اردوی نیرومند از درون توده های مردم ، به استخدام نیروهای پلیس و امنیت و تنظیم اصول نامه ها و مقررات و قوانین ، که بطور کل با شعار لبرالها و آزادی کامل فرد در مغایرت قرار می گرفت ، مقررات و تمهیدات جدیدی را بر آن افزودند و آنرا با تفکیک قوا ثلاثه ( اجرئیه ، مقننه ، قضاییه ) گذشتاندن انتخابات آزاد هم برای تعیین حکومت ها و هم برای پارلمان ها و غیره رنگ و جلای جدید دادند . پیشرفت علم و تخن یک دولت بورژوازی را قادر ساخت تا آرزو های دیرینه بشر به دسترسی به قاره ها و کشور ها و ثروت ها جامه عمل بپوشاند .




تحلیل عوامل اقتصادی اثرگذار بر جرم در ایران

تحلیل عوامل اقتصادی اثرگذار بر جرم در ایران  
 
  وقوع جرم، به عنوان یک پدیده نامطلوب اجتماعی، علل اقتصادی و اجتماعی متعددی داشته و با توجه به اهمیت موضوع جرم در کشورهای مختلف، درسال های اخیر مطالعات گسترده ای برای شناسایی و تبیین علل وقوع آن انجام شده است.  
 
     
 
 
 
 
   
 
 
تحلیل عوامل اقتصادی اثرگذار بر جرم در ایران  
 
 
 
 
     
 
   
 

وقوع جرم، به عنوان یک پدیده نامطلوب اجتماعی، علل اقتصادی و اجتماعی متعددی داشته و با توجه به اهمیت موضوع جرم در کشورهای مختلف، درسال های اخیر مطالعات گسترده ای برای شناسایی و تبیین علل وقوع آن انجام شده است. باید اذعان داشت که عوامل اقتصادی، عامل اساسی برای تمام ساختارهای اجتماعی بوده و تأثیرات قابل توجهی بر روی فعالیت های فردی از جمله وقوع جرم دارد. این مقوله در سال های اخیر در کشور مورد توجه قرار گرفته و تحقیق حاضر کوششی در این راستا است. در این مقاله سعی شده الست تا در قالب یک الگوی اقتصادسنجی، با استفاده از داده های ترکیبی مقطعی سری زمانی (پانل دیتا) عوامل اقتصادی جرم (قتل و سرقت) در ۲۶ استان کشور طی دوره ای ۵ ساله (۸۰ ۱۳۷۶) مورد بررسی قرار بگیرد. نتایج به دست آمده نشان می دهد که در دوره مورد بررسی، متغیرهای نرخ بیکاری، نابرابری درآمدی و صنعتی شدن از جمله متغیرهای مهم و تأثیرگذار بر سرقت در کشور بوده است، به طوری که افزایش نرخ بیکاری و نابرابری درآمدی موجب افزایش نرخ سرقت در ایران شده است. این در حالی است که افزایش نرخ صنعتی شدن، نرخ سرقت را در کشور کاهش داده است. همچنین نتایج بررسی علل اقتصادی ارتکاب قتل در ایران بر این دلالت دارد که متغیرهای نرخ بیکاری، فقرنسبی و نابرابری درآمدی از جمله عوامل تعیین کننده ارتکاب قتل در الران بوده و با آن رابطه مستقیم داشته است. مطابق نتایج تحقیق، توسعه صنعتی، توزیع عادلانه درآمد، کاهش نرخ بیکاری و فقر نسبی توصیه های سیاستی مناسبی برای کاهش جرم در کشور محسوب می شوند. طبقه بندی K۱۹,K۱۴: JEL

   
   
 
 
  تحلیل عوامل اقتصادی اثرگذار بر جرم در ایران  
  دانلود فایل jorm.pdf 763 KB application/pdf  
     
 
 
      نویسنده: حسین اصغر پور ـدکتر حسین صادقی ـوحید شقاقی شهری  
 
      دوفصلنامه تحقیقات اقتصادی ( www.sciencecenter.ir )