جهاني شدن اقتصاد و نياز به دکترين مهدويت


جهاني شدن اقتصاد و نياز به دکترين مهدويت

نويسنده:ناصر جهانيان

چكيده
اين مقاله درصدد بيان چند مطلب است:
1. جهاني‌شدن اقتصاد يك واقعيت است؛
2. اين واقعيت با دكترين مكتب سرمايه‌داري، رفاه وخوش‌بختي به ارمغان نياورده و نمي‌آورد؛ زيرا دكترين سرمايه‌داري به عدالت توجهي ندارد.
3. نياز به دكترين جديدي است كه همه مردم دنيا آن را درك و مطالبه كنند؛ دكترين عدالت اقتصادي مهدوي.
4. دكترين عدالت مهدوي ضمن تبيين شاخص‌هاي عدالت، احكام اسلام را در زمينة رشد اقتصادي پايدار و عادلانه به مردم شيفتة عدالت اعلام مي‌دارد و تحقق اين احكام را در سطوح ملي، منطقه‌اي و جهاني ضامن رفاه و خوش‌بختي همگان مي‌داند.

مقدمه
ديدگاه اسلام و انديشه اقتصادى اسلام در مورد جهاني‌شدن اقتصاد نه تنها مثبت، بلكه به مثابة آرماني است كه همواره در جان و دل اوليا و پيروان اين مكتب ريشه داشته و دارد. يك‌پارچگى اقتصادي ملت‌هاى مختلف در سراسر جهان آرمان اساسى انسان است. براي رسيدن به اين آرمان، بايد بر نقل و انتقال آزادانه كالا، انسان‌ها، سرمايه و اطلاعات اعتماد و اتكا كرد.
ايجاد موانع ساختگى، تنها باعث عقيم ماندن آرمان رسيدن به وحدت بشر و افزايش رفاه همگانى است. با اين همه، در صورتى كه عدالت تأمين شود، يك‌پارچگى پايدار هم مى‏تواند تحقق يابد. وقتي پاي عدالت در ميان نباشد، به رغم پيشرفت، ابتدا ممكن است يك‌پارچگى پديد آيد، اما پس از آن‌كه ملت‌ها پى ببرند كه مزايا و دست‌آوردهاى يك‌پارچگى به‌طور منصفانه توزيع نمى‏شود، طرح يك‌پارچگى نقش بر آب خواهد شد.

جهاني‌شدن اقتصاد و رفاه
اقتصاد نوين جهانى، با وجود آن‌كه بر مقوله يك‌پارچگى اقتصادى پاى مى‏فشارد، جايگاه عدالت را در اقتصاد، بسان اقتصاد اسلامي مهم نمي‌انگارد. از لوازم عدالت، برخورد برابر با هم قطار و نابرابرعمل كردن با نابرابرهاست؛ در همان حال كه صادرات كشورهاى صنعتى افزايش مى‏يابد، صادرات كشورهاى در حال توسعه نيز بايد افزايش يابد، بلكه بايد با نرخ بالاتر از كشورهاى صنعتى افزايش يابد تا به افزايش سهم اين كشورها در تجارت جهانى و كاهش شكاف بين كشورهاى فقير و غنى انجامد. با وجود اين، تا زمانى كه همه موانع از سر راه صادرات كشورهاى در حال توسعه به كشورهاى صنعتى برچيده نشده باشد، سهم آنها در صادرات جهانى افزايش مناسب، نخواهد يافت.
گسترش صادرات كشورهاى در حال توسعه، بدون دست‌يابى به توسعه شتابان به گونه‏اى كه توانايى آنها را براى توليد، جهت صادرات با قيمت‌هاى رقابتى ارتقا دهد، امكان‏پذير نيست. با كمال تأسف، اين توسعه شتابان در حال شكل‌گيرى نيست. در اين صورت، حاصل آزادسازى چيزى جز افزايش واردات كشورهاى در حال توسعه و نابودكردن ظرفيت توليدى از پيش ايجاد كرده آنان نيست.
نگاهي گذرا به آمارهاي رشد اقتصادي، نابرابري و فقر كشورهاي در حال توسعه ما را با اين واقعيت تلخ آشنا مي‌كند كه جهاني شدن اقتصاد نه تنها فقر و نابرابري را كاهش نداده كه حتي رشد اقتصادي را نيز به ارمغان نياورده است.

1. حقايق رشد اقتصادي در جهان
اگر رشد اقتصادي ابزاري ضروري براي كاهش فقر باشد،‌ وضعيت رشد در دهه‌هاي اخير چگونه بوده است؟ آيا رشد در كشورهاي در حال توسعه تحقق يافته و همه آنها از نرخ رشد مثبت برخوردار بوده‌اند، يا ‌اين‌كه خير؛ برخي از كشورها و مناطق جهان نه تنها رشد نداشته‌اند بلكه تنزل هم كرده‌اند؟
براي درك بهتر روند رشد اقتصادي به آمارهاي گزارش توسعه جهاني در دهه 1990 مراجعه مي‌‌كنيم. در جدول 1-2 ملاحظه مي‌شود كه كشورهاي كم‌درآمد و فقير دنيا در دهه 1990 از رشد سرانه 4/0 برخوردار بودند كه تداوم فقرشان را نشان مي‌دهد. كشورهاي با درآمد متوسط و پردرآمد هم در اين دهه نرخ رشد بالايي ندارند. بنابراين، از طريق رشد اقتصادي خيلي قادر به مبارزه با فقر نيستند. البته، از اين نكته هم نبايد غفلت كرد كه كشورهاي پردرآمد به علت حجم بالاي درآمد سرانه، باوجود نرخ رشد4 تا 5 درصدي نيز براي اشتغال‌زايي و مبارزه با فقر رشد مناسبي دارند.
جدول 2ـ1 نرخ رشد DP سرانه كشورها
گروه‌كشورهادهه 1980دهه 1990نرخ رشد توليد ناخالص‌ملينرخ رشد جمعيتنرخ رشد توليد ناخالص ملي سرانهنرخ رشد توليد ناخالص‌ملينرخ رشد جمعيتنرخ رشد توليد ناخالص ملي سرانهكم درآمد4/43/21/24/20/24/0درآمد متوسط به پايين 0/4 6/1 4/2 4/3 1/1 3/2درآمد متوسط به بالا 5/2 8/1 7/1 6/3 4/1 2/2پردرآمد 1/3 6/0 5/2 4/2 6/0 8/1
از لحاظ منطقه‌‌اي هم بررسي‌هاي آماري (جدول 2-2) نشان مي‌دهد كه به جز كشورهاي جنوب شرقي آسيا كه دو دهه رشد سرانه 4/6 و 1/6 درصدي داشته‌اند، بقيه مناطق جهان از رشد مطلوبي برخوردار نبوده‌اند. اروپا در دهه 90 در ركود بوده، و آسياي مركزي هم در بحران انتقال از اقتصاد متمركز به اقتصاد آزاد قرار داشته‌اند. وضعيت امريكاي لاتين و خاورميانه و افريقاي شمالي نيز با رشد حدود يك درصدي مساعد نبوده‌ است، اما بدتر از همه رشد منفي فقيرترين منطقه جهان يعني افريقاي پايين صحرا مي‌نمايد. در مجموع، جهان در اين دهه بيش از يك درصد رشد سرانه درآمدي نداشته‌ است.
بهطوردقيق‌تر وجزئي‌تر، مي‌توان به جدول 3-2 نظر كرد كه در مورد كشورهاي خوش شانس و بدشانس از لحاظ وضعيت رشد سرانه اشاره مي‌كند. چين و ويتنام در صدر كشورهاي خوش شانس دهه 1990 بوده‌اند، و كنگو و سيرالئون بدشانس‌ترين‌هاي اين دهه به شمار رفته‌اند. البته، در دهه 1990 كشورهاي بلوك شرق سابق در اروپاي شرقي و آسياي مركزي بدون استثنا رشد منفي از 3/11- تا 4/0- داشته‌اند و از فقر به سمت فلاكت تغيير جهت داده‌اند. بنابراين، ادعاي كساني مثل دالر و كراي كه عصر جهاني شدن را عصر افزايش رشد مي‌دانند، با موارد نقض بي‌شماري مواجه است. بلي، كشورهايي مثل هند و چين و سنگاپور كه امكان دسترسي به بازارهاي كشورهاي توسعه يافته را به هر علتي پيدا كرده‌اند، از مزاياي جهاني شدن تا حدي برخوردار شده‌اند.

2. حقايق نابرابري در جهان
به‌طور معمول، مسئله نابرابري در چهار قلمرو بررسي مي‌شود. اين چهار قلمرو به ترتيب‌ عبارت‌اند از:
1. نابرابري در قلمرو ملي؛
2. نابرابري در قلمرو بين گروه‌هاي قومي، نژادي و منطقه‌اي؛
3. نابرابري درون خانوار بين جنس زن و مرد و بين دختر و پسر؛
4. نابرابري بين ملل.
اما آن‌چه در اين قسمت بدان توجه مي‌شود، مسئله نابرابري بين‌المللي است. شكل زير توزيع درآمد جهان را نشان مي‌دهد. جمعيت جهان به پنج بيستك تقسيم شده كه ثروت‌مندترين بيستك 83% درآمد دنيا را به خود اختصاص مي‌دهد، در حالي كه بيستك فقير فقط 4/1% درآمد دنيا را دارد. متأسفانه هر چقدر دنيا ثروت‌مندتر مي‌شود، وضعيت نابرابري بدتر مي‌شود؛ در دهه 1960 ميلادي، درآمد بيستك ثروت‌مند سي برابر بيستك فقير دنيا بود، اما امروزه اين نسبت هشتاد برابر شده است.
مطابق تحقيق ارزنده‌اي كه فرانسيس بورگيگنون و كريستين موريسن در مورد توزيع درآمد مردم جهان از سال 1992-1820 يعني براي دوره بعد از انقلاب صنعتي تا اواخر قرن بيستم انجام داده‌اند، مشخص شده كه سهم بيست درصد فقير شهروندان دنيا از درآمد جهان در سال 1820، 5/4% بوده در حالي كه در سال 1992 بدتر شده و به دو ‌درصد رسيده است. اين در حالي است كه سهم ده درصد ثروتمند شهروندان دنيا از1/43% به 4/53% افزايش يافته است. همين‌طور وضعيت ضريب جيني،2 از 504/0 به 663/0 افزايش يافته كه بدتر شدن نابرابري در سطح جهان را نشان مي‌دهد.
جدول 2ـ2ـ درصد سهم درآمدي اغنيا و فقراي دنيا و ضريب جيني آنها
از سال 1992ـ1820
سال18201850187018901910192919501960197019801990سهم‌ درآمد 20% پايين5/446/33/39/28/24/23/229/12سهم درآمد 10% بالا1/436/45481/50511/504/518/499/504/514/53ضريب جيني504/0538/0565/0592/0614/0621/0641/0635/0654/0657/0663/0

3. حقايق فقر در جهان
فقركه همواره قرين بشر بوده، از حقايق مزمني است كه قرن‌ها جزء سرنوشت و تقدير انساني به شمار ‌آمده و در هر عصري به نحوي با آن دست و پنجه‌نرم كرده‌اند. اما به‌جز برهه‌هايي از دوران باشكوه صدر اسلام و تمدن اسلامي‌كه بنا به نقل، فقيري وجود نداشته تا از بيت‌المال زكات دريافت كند، بشر همواره در مبارزه با ‌اين پديده شوم مشكل داشته و حتي صنعتي‌شدن و رشداقتصادي بلندمدت نيز نتوانسته ريشه فقر را بركند. البته رشد اقتصادي و انقلاب صنعتي و آگاهي فقرا از پيشرفت‌هاي مادي سبب شده كه آنها در حال حاضر فقر خويش را كشف كنند و به‌دنبال رفع آن از هر طريق ممكن باشند. مهاجرت به شهرها و كشورهاي ثروت‌مند يكي ازپي‌آمدهاي ‌اين كشف است. به‌طور كلي از اوايل قرن نوزدهم ميلادي، تفاوت ميان نحوه زندگي مردم مناطق مختلف جهان شناخته شد و بروز نابرابري‌ها و بي‌عدالتي‌ها و عواقب آن، انديش‌مندان و نظريه‌پردازان را به ارائه فرضياتي پيرامون علل و عوامل مؤثر در پيدايش فقر واداشت.‌اين تلاش‌ها به‌ويژه پس از جنگ جهاني دوم و كشف فقر فزاينده كشورهاي جهان سوم اوج گرفت. راهبردهاي رشد اقتصادي، رشد اقتصادي همراه با توزيع، و راهبرد نيازهاي اساسي و...، به منظور بهبود شرايط زندگي مردم ‌اين كشورها طراحي شدند، اما متأسفانه آثار توزيعي‌اين راهبردها آن‌چنان كه بايد سرريز نشد و به حاشيه قرارگرفتن كثيري از مردم و گسترش پديده فقر انبوه3 انجاميد. در دهه 1980 نيز با اتخاذ سياست‌هاي تعديل، ‌اين اكثريت خاموش به فراموشي سپرده شد تا جايي كه بانك جهاني،‌ اين دهه را دهه از دست رفته براي فقر4 ناميد. نتيجه ‌اين راهبردها، بر اساس برآورد بانك جهاني در سال 1990،‌ وجود بيش از3/1 ميليارد انسان فقير در‌اين كشورهاست. از ‌اين رو، جهت حل‌اين معضل، دهه 1990 را دهه جنگ با فقر5 يا دهه تغيير راهبردهاي توسعه از راهبردهاي رشد به راهبردهاي فقرزدايي6 ناميدند.
گزارش سازمان ملل به خوبي روشن مي‌كند كه در عصر جهاني‌سازي اراده سياسي لازم براي ايجاد عدالت اقتصادي علي‌رغم همه شعارهاياهداف هزاره توسعه7 وجود ندارد. در سال 2000ميلادي اعضاي سازمان ملل بر سر اهداف هزاره توسعه به توافق رسيدند. هدف از اين برنامه، كاهش پنجاه درصدي فقر در جهان تا سال 2015 اعلام شد. حل مشكلاتي نظيرگرسنگي، بيماري، بي‌سوادي، صدمه به محيط‌زيست و گسترش ويروس اچ‌.آي.‌وي و ايدز از جمله معيارهاي سنجش تحقق اين هدف بود. برنامه توسعه سازمان ملل مي‌گويد اين اهداف قابل تحقق است، اما تنها درصورتي كه كشورهاي فقير اصلاحات‌ همه‌جانبه را پي‌گيري‌كنند و كشورهاي ثروت‌مند نيز با بهبود شرايط تجاري و افزايش كمك به كشورهاي فقير به اين اصلاحات واكنش نشان دهند. اما واقعيت اين است كه نظام سرمايه‌داري دغدغة فقرزدايي ندارد. به گفته سازمان ملل شمار افرادي كه روزگار خود را در شرايط نكبت‌بار زاغه‌نشين‌ها سپري مي‌كنند، تقريباً به يك‌ ميليارد نفر، يعني يك‌ ششم جمعيت ‌جهان رسيده ‌است. سازمان‌ملل معتقد است كه بدون اعمال تغييرات‌بنيادي، شمار اين‌‌افراد ‌طي‌سي سال آينده دوبرابر خواهدشد. اين سازمان مي‌گويد تا سال 2050، ممكن‌است 5/3 ميلياردنفر از جمعيت شش‌ميلياردي شهرنشين زمين در زاغه‌ها زندگي كنند.
امروزه براي تفكيك فقرا از غيرفقرا از شاخص‌هاي رفاه اقتصادي خاصي به نام خطوط فقر مطلق و نسبي8 استفاده مي‌كنند.

فقر نسبي:
گاهي به تمركز بر فقيرترين جزء (يعني بيست، يا چهل درصد) جمعيت علاقه‌منديم؛‌ اين‌ها فقراي نسبي هستند. وقتي بدين صورت تعريف مي‌كنيم، روشن است كه فقرا هميشه با ما هستند. اغلب سودمند است كه چنين شاخصي داشته باشيم تا برنامه‌هايي كه براي كمك به فقرا آماده مي‌شوند، هدف‌گيري كنيم. همان‌طور كه كشورها وضعيت بهتري پيدا مي‌كنند، معمولاً خط فقر بالاتري انتخاب مي‌كنند. به‌طور مثال، اتحاديه اروپا به‌طور نوعي فقرا را به مثابه كساني كه درآمد سرانه‌شان زير پنجاه در‌صد ميانه است، تعريف مي‌كند. هنگامي‌كه درآمد ميانه افزايش مي‌يابد، خط فقر نيز بالا مي‌رود.9

فقر مطلق:
راواليون و ديگران سال (1991ميلادي) اولين‌بار فقر مطلق را تعريف كردند. آنان درك فقر را در فقيرترين كشورها، جاي‌گزين خط فقر 31 دلار در ماه نمودند. پس از آن تعريف مذكور به 42/30 دلار تغيير يافت و بعد از آن به يك دلار در روز تبديل گشت. بعد، خط فقر يك دلار در روز توسط بانك جهاني، به عنوان تعريف رسمي فقر مطلق اتخاذ و پذيرفته شد. خط فقر ديگري كه در ادبيات مطرح گشت، ارقام اوليه را به دو دلار در روز افزايش داد.10
با استفاده از دو شاخص يك دلار و دو دلار براي خط فقر مطلق تا سال 2000 ميلادي آمار زير به‌دست آمده است:
تخمين1200 ميليوني جمعيت جهان كه با كمتر از يك دلار در روز زندگي مي‌كنند.
متجاوز از دو ميليارد مردمي‌كه در سراسر جهان با كمتر از دو دلار در روز زندگي مي‌كنند.
جدول 2-3 نرخ فقر مطلق و نسبي در مناطق گوناگون جهان11
مناطق گوناگون جهان(فقر مطلق) درصد فقراي با كمتر از يك دلار در روز(در1998ميلادي)(فقر نسبي) درصد فقراي با كمتر از يك‌سوم ميانگين‌مصرف ملي سال 1993(در 1998 ميلادي)آسياي شرقي و پاسيفيك3/156/19همان بدون چين3/116/24اروپا و آسياي مركزي1/56/25امريكاي لاتين و كارائيب6/154/51خاورميانه و افريقاي شمالي9/18/10جنوب آسيا0/402/40افريقاي پايين صحرا3/465/50كل دنيا0/241/32كل دنيا بدون چين2/260/37 جدول 3-2 نرخ‌هاي مطلق و نسبي فقر را براي مناطق مختلف دنيا ارائه مي‌كند. براي چگونگي مقايسه مناطق با يك‌ديگر، بايد ديد كه چه معياري براي فقر به‌كار گرفته مي‌شود(خط فقر نسبي معيار باشد يا خط فقر مطلق). به‌طور مثال، با شاخص مطلق كمتر از يك دلار در روز، افريقاي پايين صحرا بالاترين نسبت جمعيت فقير را دارد. از سوي ديگر، كشورهاي امريكاي لاتين و كارائيب بالاترين نسبت جمعيتي را دارند كه زير ميانگين مصرف ملي زندگي مي‌كنند.
مطابق آمار فوق، خاورميانه و شمال افريقا بهتر است بر كاهش فقر نسبي تأكيد كنند، زيرا فقر مطلق آنها بسيار ناچيز است. در عوض، افريقاي پايين صحرا و جنوب آسيا مي‌بايست بر كاهش فقر مطلق تأكيد كنند زيرا مشكل اصلي آنها فقدان غذا، و بهداشت كافي است.
به‌هر روي، آمارها نشان مي‌دهند كه اين نوع از جهاني‌شدن، نه تنها موجب رشداقتصادي پايدار نمي‌شود، بلكه نابرابري بين‌المللي را افزايش مي‌دهد و فقر را نيز ريشه‌كن نمي‌كند. برنامه توسعه سازمان‌ملل12 در گزارش سال 2003‌ميلادي خود درباره توسعه انساني گفت با توجه به روند فعلي، برخي كشورهاي افريقايي تا سال 2165ميلادي قادر به غلبه بر فقر نخواهند بود. اين سازمان گفت پيشروي به سوي تحقق اهداف هزاره توسعه رضايت‌بخش نبوده و موفقيت در زمينه آن هنوز قطعي نيست.

نياز به دكترين عدالت اقتصادي
عدالت‏ هدف نهايي نظام‌ اجتماعي فرهنگي اسلام تعيين شده است. عدالت از فضايلي است كه به وسيله اسلام حيات و زندگي را از سر گرفت و ارزش فوق‌العاده يافت. اسلام به عدالت، تنها توصيه نكرد و يا تنها به اجراي آن قناعت نكرد بلكه ارزش آن را بالا برد و آن را هدف نهايي نظام اجتماعي فرهنگي خود در سطح محلي، ملي، منطقه‌اي و جهاني اعلام كرد. البته تحقق عدالت در سطوح جهاني، به وجود آمادگي جهاني و رهبر جهاني مشروط خواهد بود. از مصاديق بارز آمادگي جهاني، يأس و نوميدي از پارادايم غالب سرمايه‌سالارانه جهاني است؛ همان‌طوري كه يأس از نظام كمونيستي، به فروپاشي ابرقدرت شرق انجاميد، با وجود اين، رهبري جهاني بايد عظمتي داشته باشد كه فقط در امام زمان(عج) متحقق است.
اما آمادگي جهاني در صورتي امكان‌ مي‌پذيرد كه مردم دنيا با آموزه‌هاي عادلانه آن امام همام آشنا شوند. در مبحث اقتصاد، مهم‌ترين آموزه كه رفاه اقتصادي را به ارمغان مي‌آورد، بحث رشد عادلانه موافق فقراست، چرا كه اگر رشد اقتصادي تحقق يابد، نابرابري به‌طور مداوم كاهش يابد، فقر ريشه‌كن شود، و البته، مصرف متعادل و بهينه گردد عدالت اقتصادي تام و تمام در جوامع حاكم مي‌شود؛ اين همان آرمان اسلام و اولياي الهي در طول تاريخ در قلمرو اقتصاد است. اين آرمان امروزه در كشور ما امكان تحقق نسبي را دارد، و مي‌توان آن را اجرايي كرد. و از اين طريق، بايد آن را به عنوان دكترين مهدويت در قلمرو اقتصاد به جهانيان عرضه كرد و به عنوان دكترين رقيب در مقابل دكترين تعديل اقتصادي يا اجماع واشنگتني‌ و همين‌طور در مقابل دكترين اجماع فراواشنگتني‌ مطرح نمود.
آموزه‌هايي كه با آموزه‌هاي جهاني‌شدن سرمايه‌داري بتوانند مقابله كنند، چيستند و چگونه مي‌توان بين رشد اقتصادي پايدار و عادلانه هم‌آهنگي و هم‌سويي ايجاد كرد؟ اينها پرسش‌هايي است كه در اين مرحله از مقاله بايد بدانها پرداخته شود. از اين جهت، به نظر مي‌رسد كه بايد مراد از دكترين و آموزه‌هاي عدالت اقتصادي مهدوي را تبيين كرد و سپس اجزاي آن را تشريح نمود.

مفهوم دكترين
واژه دكترين13 در فرهنگ غربي ـ مسيحي به معناي آموزه، و دستور‌العمل، اصل يا مجموعه اصول در يك شاخة دانش يا يك نظام اعتقادي (اعتقاد ديني) اصل حقوقي كه از طريق تصميمات گذشته اخذ شده، اعلان سياست بنيادين حكومت به‌ويژه درعرصة روابط بين‌الملل است.14 در مورد سياست خارجي و روابط بين‌‌الملل، در دائرة‌المعارف‌ ويكي‌پديا آمده است:
دكترين عبارت‌است از مجموعه اصول بنياديني كه در سياست خارجي يك كشور به‌كار گرفته مي‌شود. از اين رو، دكترين بيان‌گر توافق گسترده‌اي است كه آن‌چه حقيقت تلقي شده را در طول يك سلسله اقدامات و اعمال، محقق مي‌كند. دكترين در اين معنا همواره بيان‌گر ابتكارات يك رهبر سياسي خاص است كه به نام وي خوانده مي‌شود، مثل دكترين مونروئه و دكترين آيزنهاور. در امريكا اين رسم رايج است كه هر رئيس جمهور دكترين خود را داشته باشد.
نكته مهم در اين مفهوم سياسي آن است كه رئيس جمهورهاي ايالات متحده از آن در جنگ سرد عليه شوروي سابق استفاده مي‌كرده‌اند. امروزه نيز دكترين بوش در مورد مبارزه با تروريسم او در جنگ سرد با اسلام به‌كار مي‌رود. ويكي‌پديا همين‌طور معاني ذيل را براي واژه دكترين ذكر مي‌كند:
گاهي دكترين تنها يك واژه بلندپروازانه است براي يك شعار؛
دكترين هم‌چنين در فرآيند عمليات پيچيده در جنگ به كار مي‌رود. نمونه بارز اين معنا از دكترين، تاكتيكي است كه در آن مجموعه‌اي از مانورها، نيروها و تسليحات خاص به مثابه يك ره‌يافت پيش‌فرض در حمله خاص به كار گرفته مي‌شود.
در نسخه كينگ‌جيمز عهد عتيق واژه آموزه شش بار و معمولاً در ترجمه واژه عبري leqakh به معناي دستورالعمل يا در معناي دقيق‌تر آن‌چه بايد دريافت شود، به كار رفته است. اين واژه در متن عهد جديد جيمزكينگ نيز بيش از پنجاه بار به‌كار رفته است كه اغلب در مورد تعليم يا دستورالعمل‌هاي عيسي مسيح و كمتر در مورد تعاليم ديگران به كار رفته است. دكترين در كاربرد مفرد خود تنها به تعاليم مسيح اطلاق شده است و در كاربرد جمع خود در مورد تعاليم ديگران كه از نظر مسيحيان باطل محسوب مي شوند، به كار رفته است.15
با توجه به معاني واژه دكترين كه در فرهنگ مسيحي ـ غربي، ميبايست بر نقش آموزههاي ديني در معناي اين واژه تأكيد كرد. ريشه اين لغت نيز به معناي دستورالعمل و راه‌نماست. با چنين محتوايي، واژه دكترين در زندگي غير‌ديني نيز رواج مي‌يابد. در عرصه سياسي‌ ـ اجتماعي، واژه دكترين بيشتر بيانگر ديدگاه‌هاي اعلامي و سياست‌هاي رهبران سياسي در جنگ سرد با دشمن واقعي يا خيالي است.16
حال اگر ما در عصر غيبت بخواهيم از دكترين مهدويت سخن بگوييم، مي‌توانيم به دو گونه از آن استفاده كنيم:
اول اين‌كه ميبايست آن را به صورت آموزه‌هاي بنيادين اسلام، همانند سنت مسيحي به كار ببريم. از اين حيث دكترين مهدويت شامل آموزههاي اسلامي درباره منجي موعود و زندگي در مدينه فاضله اسلامي خواهد بود. طبيعي است با توجه به ويژگي كلان آموزه مهدويت اسلامي، ابعاد مختلفي از آن را ميتوان استخراج و تبيين نمود.
گونه دوم استفاده از اين واژه، مي‌تواند اين باشد كه به‌طور مثال،‌ رهبري سياسي ايران اسلامي در جنگ سرد عليه شيطان بزرگ و عليه راهبردهاي اقتصادي رشد ناعادلانه، از دكترين عدالت اقتصادي مهدوي فقر است كه حامل رشد اقتصادي پايدار، عادلانه، و موافق استفاده كند البته، زمان استفاده از اين واژه مهم است. به نظر مي‌رسد، زمان استفاده از اين واژه وقتي است كه نسيمي از اين نوع رشد عادلانه در ايران وزيده باشد، و مردم ايران موفقيت نسبي آن را احساس كرده باشند. در آن صورت، هنگامي كه اين دكترين اقتصادي در روابط بين‌الملل مطرح مي‌شود، هم مردم ايران احساس صداقت و افتخار خواهند داشت و از آن با جان و دل حمايت مي‌كنند، و هم اين متاع در بازار دنياي اسلامي و غيراسلامي مشتري فراوان خواهد داشت. در نتيجه،‌ آن آمادگي جهاني براي ظهور حضرت‌(عج) فراهم خواهد شد.
به نظر مي‌رسد، دكترين مهدويت اگر بخواهد اثربخش باشد، بايد به همين معناي دوم به‌كار برود. بنابراين، لازم است كه ابعاد اين دكترين بسط داده شود تا نخبگان فكري مستقر در جايگاه‌هاي رهبري و كارگزاري شيعه به شناخت عملياتي از آن رسيده باشند و تحقق آن را سياست اصلي خود قرار دهند. اين امر باعث مي‌شود تا زمينه‌سازي براي تحقق اين ايده جدي گرفته شود. چگونگي انتقال از وضع موجود به وضع موعود و مطلوب، كه در تعبير امروزي‌ها چشم‌انداز ناميده مي‌شود، رسالت اصلي دكترين مهدويت است.

مفهوم عدالت اقتصادي
عدالت اقتصادي به معناي فرآيند تصميم‌گيري مبتني بر اسلام است كه امور را به سه امر الهي، امور عمومي،‌ و امور خصوصي تقسيم مي‌كند. عدالت اقتصادي، در زمينه توليد به عدالت در حفظ و گسترش ثروت يعني رشد اقتصادي پايدار، در زمينه توزيع به عدالت در توزيع ثروت،‌ و در زمينه مصرف يا رفاه اقتصادي يا تقليل كمبود كالاها و خدمات كه هدف نهايي خرده‌نظام اقتصادي اسلام است، به آموزة كفايت مي‌رسد. عدالت اقتصادي متضمن نظم فردي و اجتماعي در حوزة اقتصاد است و اصول اخلاقي را به اعطا مي‌كند تا در سازوكارها و نهادهاي اقتصادي تجلي يابند. اين سازوكارها و نهادها تعيين مي‌كنند كه چگونه شخص در زندگي كار و كسب انجام دهد، وارد قراردادها شود، با ديگران كالاها و خدمات را مبادله كند و علاوه بر اين، بنياد مادي مستقلي را براي معيشت اقتصادي‌اش ايجاد كند.17

دكترين عدالت اقتصادي مهدوي
دكترين عدالت اقتصادي مهدوي با چهار شاخص رشد اقتصادي پايدار، كاهش مداوم نابرابري، حذف فقر، و مصرف حد كفاف، شناسايي شده است.18
رشد اقتصادي پايدار افزايش بلندمدت ظرفيت توليد به منظور افزايش عرضة كل است تا بتوان نيازهاى جمعيت را تأمين كرد. صفت پايداري بر رشدي تأكيد دارد كه در آن نيازها و رضايت‌مندي افراد همراه با افزايش كيفيت زندگي انسان، تأمين مستمر مي‌شود. در حكومت امام زمان‌(عج) اين ويژگي به نهايت حد خود مي‌رسد. ابوسعيدخدري از پيامبراكرم( نقل مي‌كند كه فرمود:
امّت من در زمان مهدي‌(عج) به گونه‌اي از نعمت برخوردار مي‌شوند كه هرگز پيش از آن مشابه آن بهره‌مند نبودهاند، آسمان پي‌درپي بر آنان مي‌بارد و زمين از روييدني‌هايش هيچ فروگذار نمي‌كند.19
كاهش مداوم نابرابري به معناي كاهش انواع نابرابري‌هاي اقتصادي در سطح ملي، نژادي و قومي، خانوادگي و منطقه‌اي و بين‌المللي است. مضمون برخي از روايات نشان‌دهنده اين نكته است كه انواع تبعيض‌ها و تجاوزها در جامعه مهدوي مرتفع مي‌شود و عدل در هر جا كه جامعه‌اي انساني وجود داشته باشد، گسترش مي‌يابد. از امام باقر‌(ع) نقل شده است:
در حكومت قيام‌كننده اهل‌بيت پيامبر‌( قسط و عدل(به معناى عدم تبعيض در تقسيم بيت‌المال و رعايت حقوق مردم) به طور كامل اجرا خواهد شد.20
منسوب به اميرمؤمنان علي‌(ع) است كه: لو تمثّل لي الفقر رجلاً لقتلته؛ اگر فقر در برابر من به صورت انساني مجسم گردد، البته او را مي‏كشم21. جامعه مهدوي موفق به حذف كامل فقر مي‌شود، زيرا از يك طرف سرمايه‌هاى مادى فوق‌العاده زياد مى‌گردد و رشداقتصادي پايدار پديد مي‌آيد، و ازطرف‌ديگر، اين‌امكانات به‌نحو عادلانه توزيع مى‌گردد و از ‌اجحاف و تعدى سودجويان تكاثر‌طلب جلو‌گيري‌ مى‌شود، و در نهايت، مردم نيز از نظر غناى روحى و سطح اخلاق و معرفت و تقوى چنان اوج مى‌گيرند كه دامنه حرص و آز كه سرچشمه تكاثر و بخل و احتكار و تنازع است، برچيده مى‌شود. در حديثى از امام صادق‌(ع) چنين مى‌خوانيم:
هنگامى كه قائم ما قيام كند... زمين (باتدبير امام و تلاش صادقانه مردم) گنج‌ها و ذخاير گران‌ب‌هاى خود را آشكار مى سازد. آن‌چنان‌كه مردم آن‌را باچشم‌خود مى‌بينند (آن‌چنان غناى ظاهرى و معنوى مردم را فرا مى‌گيرد) كه نمى‌توانيد كسى‌را پيدا كنيد كه هديه شما را بپذيرد، و يا زكات مال را قبول كند. همه مردم به آن‌چه خدا از فضلش به آنها روزى داده مستغنى و بى‌نياز مى‌شوند.22
از ديدگاه اسلام حتي اگر رشد اقتصادي پايدار،‌ كاهش نابرابري، و حذف فقر تحقق يابد، ولي مصرف در نظام اقتصادي متعادل نباشد، عدالت اقتصادي تحقق نيافته است. سرزنش مترفين، مسرفين، و مبذّرين در قرآن كريم و سنت معصومان‌ گواه صدق اين مدعاست، زيرا اين سرزنش اطلاق دارد، و زماني را شامل مي‌شود كه رفاه اقتصادي براي همه فراهم باشد. حرمت اتراف و اسراف و تبذير، اقتصاد اسلامي را از اقتصاد سرمايه‌داري و ديگر مكاتب مادّي اقتصادي جدا مي‌كند. از ديدگاه اسلام، مصرف‏گرايي و افسارگسيختگي در تأمين لذت‏هاي حيواني به شدت محكوم است. به همين دليل، تخصيص درآمد در مورد نيازهاي مشروع و امكانات مصرفي نبايد با سطح زندگي عموم مردم تفاوت بسياري داشته باشد؛ به‏گونه‌اي كه از نظر عرف، زندگي اشرافي و مترفانه محسوب شود. در واقع مي‏توان گفت اتراف نيز نوعي اسراف است؛ با اين تفاوت كه اسراف به معناي زياده‏روي در يك مورد معين از مخارج زندگي است. ولي اتراف، زياده‏روي در تنظيم سطح زندگي و گذشتن از حد مورد قبول زندگي اجتماعي است. از اين رو، حرمت اسراف، دليل ديگري بر حرمت اتراف خواهد بود. برخلاف عصر جهاني‌سازي سرمايه‌سالارانه كه نيازهاي واقعي با نيازهاي كاذب، توسط بيشتر مردم دنيا تشخيص داده نمي‌شود و مصرف‌گرايي از طريق جامعة مصرفي جهاني به دو جامعه ديگر متوسط و فقير با تبليغات و چشم و هم‌چشمي سرايت مي‌كند.23
در جامعه مهدوي، حكمت و عقل عملي بشر بر اثر تقوا به تكامل مي‌رسد و مردم به آن روشن‌بيني خاص قرآني مي‌رسند. امام باقر(ع) در روايت ابوخالد كابلى مى‌فرمايد:
هنگامى كه امام قائم‌(عج) ظهور كند، شعاع نورانيت و هدايتش همه بندگان خدا را فرا مى‌گيرد، و عقول مردم متمركز و اخلاقشان به واسطه آن امام بزرگوار كامل مي‌شود.24
رفتار امام(عج) بمثابه انساني كامل به‌همراه ياران خالص و كامل خود در عرصة فردي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي، و اقتصادي به‌تدريج نهادهاي قديمي ضعيف يا شيطاني را اصلاح يا تغيير داده و نهادهاي جديدي ابداع كرده و ساختارهاي جديدي را به‌وجود مي‌آورد و آن ساختارها به تدريج تعداد انسان‌هاي كامل و نخبه و نوآور را تكثير مي‌كند. و اين فرايند تأثير متقابل نوآوران را در نهادهاي قديم و نهادهاي جديد را در افراد جامعه جهاني اهداف جهاني‌سازي مهدوي، در زمينه تشخيص نيازهاي واقعي از نيازهاي كاذب و قوام بودن مال و مصرف حد كفايت براي همگان محقق خواهد ساخت.
در آن عصر، بشر قوام بودن مال را به‌طور كامل درك مي‌كند و ارزش‌ها و نهادهاي جديد، قدرت ترك اسراف و تبذير و اتراف را براي انسان‌ها امكان‌پذير مي‌كنند. هنگامي كه قوام بودن مال به نحو صحيح درك شود، عقلانيت اقتصادي با ارزش‌هاي واقعي هستي هم‌آهنگ ‌مي‌شود و كارايي مطلق اقتصادي (كارايي بدون هزينة اجتماعي) تحقق مي‌يابد. رسول خدا( درباره درك عميق آدميان، حتي مجرمان و گنهكاران آن عصر نسبت به اموال مي‌فرمايد:
زمين بهترين چيزهايي كه در دل دارد، بيرون مي‌ريزد، مانند پاره‌هاي طلا و نقره. آن گاه قاتل مي‌آيد و چنين مي‌گويد: براي اين‌ها دست به قتل زدم و كسي كه قطع رحم كرده است، مي‌گويد: اين باعث قطع رحم شده بود. دزد مي‌گويد: براي اين دستم بريده شد. پس همگي طلا را رها مي‌كنند و چيزي از آن برنمي‌دارند.25
حال با تبيين شاخص‌هاي عدالت اقتصادي مهدوي مي‌توان به تشريح وظايفي كه مردم و دولت در عرصة ايجاد و تحقق اين شاخص‌ها بايد انجام دهند پرداخت. در اين باره، احكام عدالت اقتصادي را با شاخص‌هاي پيش‌گفته، يعني رشد پايدار اقتصادي، كاهش مداوم نابرابري‌ها، حذف فقر بطور فهرست‌وار بررسي مي‌كنيم. اميد است كه در مجالي واسع بطور تفصيلي به اين مهم پرداخته شود.
1. احكام رشد اقتصادي پايدار
افزايش توليد و ثروت از يك‌سو به پيشرفت فنّ‌آوري و علوم جديد از جمله علم اقتصاد بومي بستگي دارد(جنبة عيني توليد)، و از سوي ديگر، به تطبيق اين پيشرفت‌ها با شرايط نهادي و هنجاري مرتبط با توليد مرتبط است (جنبة ذهني توليد).26 در قسمت اول، يعني جنبة عيني توليد، اسلام نه تنها بر وجوب كفايي يادگيري تمامي علوم و فنون مورد نياز جامعه تأكيد دارد، بلكه مسلمانان را به توان‌مندي و عزّت‌مندي كامل در روابط خود با ديگران و نقش رهبري در نظام جهاني فرا مي‌خواند.27 اما در قسمت دوم، يعني جنبة ذهني توليد، اسلام ضمن تشويق به كار و توليد و انباشت سرمايه‌‌هاي انساني و فيزيكي و مالي، و بهره‌وري كامل از اين سرمايه‌ها، احكام و قوانيني در معارف فقهي خود آورده است كه وظايف بخش خصوصي، دولت و فقرا را روشن نموده است. اين وظايف به ترتيب عبارت‌اند از:
يكم. وظايف بخش خصوصي:
احكام رشد اقتصادي پايدار در حوزة تكاليف بخش خصوصي عبارت‌اند از:
1. حرمت فعاليت‌هاي عقيم و تشويق به امور مولد؛
2. حرمت اسراف، و تبذير، و تشويق به پس‌انداز و سرمايه‌گذاري؛
3. حرمت كنز و زراندوزي، و وضع ماليات بر آن؛
4. تحريم بيهوده‌كاري، حرمت سؤال و گدايي و ابراز نياز؛
5. احكام ارث؛
6. حرمت فعاليت‌هاي ربوي؛
7. استفاده از عقود مورد تأييد اسلام در فعاليت‌هاي اقتصادي(نك: اقتصادنا، ص331 -320).
دوم. وظايف بخش دولتي:
وظايف دولت در بسترسازي براي رشد اقتصادي پايدار به ترتيب ذيل است:
1. سرمايه‌گذاري براي پرورش نيروي انساني ماهر؛
2. انباشت سرمايه فيزيكي به ويژه در امور زيربنايي؛
3. نظارت بر بهره‌وري؛
4. مداخلة مسئولانة دولت در مبادله(به مثابة جزيي از فرايند توليد)؛
5. كاهش انواع نابرابري‌هاي اقتصادي(تأثير كاهش نابرابري در رشد)؛
6. نظام جامع تأمين اجتماعي(تأثير تأمين بر كارايي نيروي كار)؛
7. هزينه‌مند كردن گدايي، بيهوده‌كاري و كارهاي حرام.
سوم. وظايف بخش سوم:
در عصر جديد بخش سومي در حيات اقتصادي كشورهاي جهان در حال شكل‌گيري است كه پاسخي به ناكامي‌هاي بازار(بخش خصوصي: بخش اول)، و دولت(بخش عمومي: بخش دوم) است. بخش سوم كه بخش مستقل يا داوطلب يا بخش اجتماعي اقتصاد نيز ناميده مي‌شود، به دو صورت متصور است:
نخست آن‌كه انسان‌ها وقت خويش را به يك‌ديگر اختصاص مي‌دهند كه طيف وسيعي از خدمات عمومي تا خدمات درماني، تعليم، آموزش و پرورش، هنر، مذهب، و وكالت را شامل مي‌شود، مانند هيئت‌ها و بنيادهاي خيريه، نهضت سوادآموزي و... در اين صورت، انباشت سرمايه انساني صورت مي‌گيرد و بهره‌وري فقرا افزايش مي‌يابد.
ديگر آن‌كه انسان‌ها مال خويش را در اختيار ديگران قرار مي‌دهند، بدون اين‌كه انگيزة سودجويي داشته باشند بلكه انگيزة ديگرخواهي در اين اعمال با شدت و ضعف وجود دارد.
در مورد رشد اقتصادي پايدار، سه وظيفه براي بخش سوم تشخيص داده شد:
1. امر به كار و تلاش(معروف)، و نهي از تنبلي و گدايي(منكر)؛
2. افزايش سطح توليد و اشتغال از طريق گسترش امور عام‌المنفعه؛
3. افزايش تقاضا و گسترش بازار(و در نتيجه، افزايش سرمايه‌گذاري و رشد) از طريق كمك به فقرا.
چهارم. وظايف فقرا:
فقير كسي است كه مخارج ساليانه خود و افراد تحت تكفل خودش را ندارد. او در رشد اقتصادي پايدار دو وظيفة عمده دارد كه به‌طور فهرست‌وار عبارت‌اند از:
1. لزوم انجام كار اقتصادي(كسب رزق و روزي)؛
2. تداوم بر كار درآمدزا و مورد علاقه.
2. احكام كاهش مداوم نابرابري
مسئله برابري اقتصادي از ديدگاه اسلام در سه سطح مطرح مي‌شود.
1. عدم تبعيض در امكانات و فرصت‌ها(بلكه جانبداري از مناطق محروم و فقرا)، و به ديگر سخن، برابري اوليه يا برابري در فرصت‌ها و امكانات28 (عدالت توزيعي در مرحلة قبل از توليد.)؛29
2. برابري كاركردي (عدالت توزيعي در مرحلة پس از توليد؛)
3. توازن اجتماعي يا هم‌سنگي در مصرف (نه درآمد)، يا برابري در وضعيت نهايي،30 يا برابري در نتيجه31 (توزيع مجدد كه به دليل اين‌كه مستلزم دخالت‌هاي تحمل ناپذير در آزادي‌هاي شخصي است، احتياط‌آميز مي‌شود و ممكن است كارايي را كاهش دهد).32
به هر تقدير، مطابق با روش اتخاذشده در مبحث احكام رشد اقتصادي پايدار، وظايف چهار بخش خصوصي، دولتي، سوم، و فقرا در سه سطح فوق از عدالت توزيعي(برابري فرصت‌‌ها، برابري كاركردي، و برابري نهايي) فهرست‌وار بيان مي‌شود:

الف) احكام ايجاد فرصت‌هاي برابر
يكم. وظايف بخش خصوصي:
افراد و بنگاه‌هاي اقتصادي در صورت برابري فرصت‌ها مي‌بايست به احكام ذيل توجه كنند:
1. فقط كار مفيد و انتفاعي حق ايجاد مي‌كند؛
2. كار احتكاري حقي ايجاد نمي‌كند؛
3. حق عموم مردم بر منابع طبيعي؛
4. محدوديت زماني حقوق مالكيت خصوصي(احكام ارث).
دوم. وظايف بخش دولتي:
قرآن در بيان فلسفه احكام مصرف في‏ء مي‏فرمايد: كَي‌ لاَ‌يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ؛33 در اين آيه، غرض از تعلق في‏ء به خدا و رسول(امام مسلمانان)، جلوگيري از گردش ثروت فقط در دست اغنيا و به عبارت ديگر، جلوگيري از پديد آمدن اختلاف طبقاتي معرفي مي‏كند. بنابراين، دولت اسلامي در كاهش مداوم نابرابري‌ها در هر سه‌سطح وظايفي دارد كه اكنون وظايف دولت در سطح برابري فرصت‌ها فهرست‌وار ذكر مي‌شود:
1. مبارزه با تبعيض و انحصارطلبي فرصت‌طلب‌ها؛
2. حق‏محوري و قانون‏گرايي؛
3. برابري عموم مردم در توزيع امكانات عمومي.
سوم. وظايف بخش سوم:
در عصر جديد، اصول كار بخش سوم برخلاف بخش اول (بخش خصوصي) كه بر سود مبتني است، و برخلاف بخش دوم ( بخش دولتي) كه مبتني بر منافع عمومي است، بر خيرخواهي، احسان، تعاون و محبت و كمك به ديگران مبتني است. از اين لحاظ، به‌طور طبيعي، در زمينة كاهش نابرابري و ايجاد فرصت‌هاي برابر، و برابري كاركردي، و برابري در نتيجه، از بخش سوم اين انتظار مي‌رود كه كمك شاياني به نيازمندان و طبقات ضعيف كند.
از سوي ديگر، امروزه تقريباً همه اقتصاددانان نقايص كاركرد بازار رقابت كامل را پذيرفته‏اند، به‏ويژه اثر سوء عمل‌كرد اين بازار بر توزيع ثروت‏ها و درآمدها مورد اتفاق بيشتر اقتصاددانان است. لذا دخالت دولت تا حدى كه نقايض بازار رقابت كامل را مرتفع سازد، تجويز مى‏شود. اما دخالت دولت در امر توزيع كه عمدتاً از طريق ماليات‌ها انجام مي‌گيرد، نيز با ناكارآمدي‌هايي همراه است. وجود بخش سوم در اقتصاد بسياري از نقايص مزبور را مرتفع مى‏سازد و دايره دخالت‏هاى دولت را كم‏تر مى‏كند.
رفع اين نقايص، در فقه اسلام از طريق رابطة انفاق في سبيل‌الله و كار خير انجام مي‌گيرد، و عقودى چون قرض‏الحسنه، صدقه، عاريه، هبه، وقف، وصيت و واجباتى مانند زكات فطره و كفّارات مالى متكفل اجراي اين رابطه خيرخواهانه‌اند مي‌باشند.تبيين نقش هر يك از اين عقود در كاهش نابرابري در هر سه سطح نيازمند مقالات متعددي است. لذا در اين قسمت(سطح برابري فرصت‌ها)،‌ وظايف بخش سوم در هر سه سطح عدالت توزيعي ارائه مي‌‌شود. اين وظايف عبارت‌اند از:
1. انفاق در راه خدا(مواسات و ايثار)؛
2. وقف و نظايرش؛
3. وصيت به مال؛
4. قرض‌الحسنه؛
5. عاريه‏؛
6. هبه (هديه)؛
7. استحباب واگذاري هر آن‌چه مازاد از سرمايه باشد؛
8. اخلاق در بازار و نقش آن در ايجاد تبعيض قيمت‌ها.
چهارم. وظايف فقرا:
فقيران براي اين‌كه فاصله نابرابري خود را نسبت به سطح عمومي درآمد جامعه كاهش دهند، در هر سه سطح كاهش نابرابري تكاليفي بر عهده دارند. اما در سطح برابري فرصت‌ها وظايف آنها به قرار ذيل است:
1. افزايش بهره‌وري؛
2. استفادة مطلوب از فرصت‌ها و وقت‌شناسي؛
3. حق‌طلبي و تلاش براي احياي حقوق؛
4. ياري‌جستن از خداوند و توکّل؛
5. افزودن بر سرمايه اجتماعي.

ب) احكام ايجاد برابري كاركردي
اسلام در زمينة ايجاد برابري كاركردي براي هر يك از بخش‌هاي خصوصي، دولتي، عام المنفعه، و فقرا وظايفي در نظر گرفته است. در اين قسمت، به ترتيب، رفتارهاي اين بخش‌ها به‌طور فهرست‌وار بررسي مي‌شود:
يكم. وظايف بخش خصوصي:
احكام وضعي و تكليفي اسلام در مورد بازارهاي كار و سرمايه به نحوي وضع شده است كه مانع افزايش نابرابري بين نيروي كار و صاحب سرمايه شده، بلكه موجب نزديك شدن اين طبقات به يك‌ديگر نيز مي‌شود. اين احكام به ترتيب عبارت‌اند از:
1. قاعده اول برابري كاركردي: كارگر در حالتي كه روي ماده خام غيرمملوك كاري صورت دهد، تمامي ثروتي كه در فرايند توليد ايجاد مي‌شود به او داده مي‌شود، و عناصر مادي در آن شريك نيستند، زيرا آنها نيروهاي خادم انسان توليدكننده هستند، و در سطح او نيستند، بنابراين، آنها پاداششان را از اين انسان مي‌گيرند و با او در محصول شريك نيستند.
2. پديده ثبات مالكيت: اگر ماده اوليه قبلاً در ملكيت ديگرى درآمده باشد، بنا بر قاعدة ثبات مالكيت هر قدر هم كه با كار بعدى مادّة اوليه تغيير شكل يابد، هم‌چنان مالكيت صاحب اوليه‏اش باقى خواهد ماند.
3. تفكيك مالكيت از ارزش مبادله: اسلام مالكيت را از ارزش مبادله جدا گرفته است، حتى اگر قبول كنيم كه ابزار توليد به ميزان استهلاك خود در تكوين ارزش جديد دخالت دارند، اين امر موجب نمي‏شود كه براى صاحب ابزار در محصول توليدى حقوقى مالكانه بشناسيم.
4. قاعده دوم برابري كاركردي: كار بر روي مادّة خام مملوك غير(مانند پشم در فرايند تبديل آن به نخ و پارچة پشمي) فقط موجب دست‌مزد مي‌شود، و پارچه در مالكيت غير باقي مي‌ماند، و نه كار و نه هيچ يك از عناصر مادي توليد سهمي از مالكيت ندارند.
5. تعيين نوع پاداش منابع توليد: اكنون مي‌خواهيم از خلال بررسي احكام اسلامي، در حالت مملوك غير بودن مادّة خام، پاداشي را كه عناصر يا منابع توليد به دست مي‌آورند، تحقيق كنيم و حدود و كيفيت آن، و در نتيجه اساس نظري اين پاداش را كشف كنيم. با تعيين نوع پاداشي كه به منابع توليد ـ كار، زمين، ابزار توليد و سرمايه ـ داده مي‌شود، به مقدار درآمد مجاز از سوي اسلام كه نتيجه مالكيت يكي از منابع توليد است شناخت پيدا مي‌كنيم، و به دلايل نظري اين درآمد مبتني بر اساس مالكيت آن منابع پي‌مي‌بريم.
1. نيروي كار و دو روش پاداش:
ـ روش دستمزد با ويژگي ضمانت و عدم ريسك؛
ـ روش مشاركت در سود يا محصول با ويژگي ريسك و بازده بالا
2. ابزار توليد و يك روش پاداش(اجاره)؛
3. سرمايه تجاري و يك روش پاداش(مشاركت در سود همراه با تحمل بار خسارت)؛
4. زمين و يك روش پاداش(اجاره).
6. قاعده سوم برابري كاركردي: درآمد فقط مبتني بر اصل كار صرف‌شده (اصل ريزش كار) در خلال پروژه استوار است. براي اين قاعده دو مفهوم ايجابي و سلبي وجود دارد. اين قاعده از جنبة ايجابي اثبات مي‌كند كه درآمد بر مبناي كار صرف‌شده مجاز است، و از جنبة سلبي اثبات مي‌كند كه درآمدي كه مبتني بر اصل كار صرف‌شده در پروژه نباشد، ممنوع است.
7. حرمت ربا يكي از مصاديق جنبة سلبي قاعده سوم.
8. درآمد ريسكي از مصاديق جنبة سلبي قاعده سوم.
9. قاعده چهارم برابري كاركردي: در اسلام محدوديت‌هاي متعددي براي سلطة مالك بر تصرف در مالش وجود دارد، و منابع نظري اين محدوديت‌ها متفاوت است.
دوم. وظايف بخش دولتي:
دولت اسلامي سازوكارهاي لازم را براي ايجاد هم‌آهنگي بين بخش‌هاي مختلف اقتصاد در راستاي اهداف نظام اقتصادي اسلام فراهم مي‌كند. در جهان امروز، يكي از ابزارهاي مجرّب و علمي براي كنترل سلطه سرمايه بر كار و كاهش نابرابري سازوكار برنامه‏ريزي ارشادي است. البته بدون نظريه صحيح علمي و اسلامي از دولت و جامعه مدني اسلامي بحث حدود دخالت دولت در اقتصاد همواره در معرض برداشت‏هاي تفريطي و افراطي ليبرالي و مركانتاليستي است.
به هر تقدير، در زمينة توزيع كاركردي، دولت مي‌بايست از يك سو، نارسايي بازارها34 را پوشش دهد، و از سوي ديگر، به تنظيم بازارهاي كار، كالا، سرمايه، و پول و ارز بپردازد.
سوم. وظايف فقرا:
فقيران براي كاهش نابرابري كاركردي وظايفي به ترتيب ذيل دارند:
1. كار و تلاش بيشتر؛
2. كار بر حسب استعدادهاي ذاتي؛
3. مهاجرت‏هاى شغلى؛
4. خطرپذيرى در برخى امور؛
5. تدبير و برنامه‏ريزى دقيق.

ج) حكام ايجاد برابري نهايي
يكم. وظايف بخش خصوصي:
مي‌توان به وظايف ذيل براي افراد و بنگاه‌ها(بخش‌اول) در جهت ايجاد توازن اجتماعي و برابري در نتيجه تأكيد كرد:
1. ماليات‌هاي اسلامي؛
2. حرمت احتكار؛
3. حرمت اعمالي كه موجب ضرر به ديگران است از جمله انحصارات مضرّ؛
4. حرمت ربا؛
5. قانون ارث.
دوم. وظايف بخش دولتي:
وظايف بخش دولتي در زمينة ايجاد برابري نهايي عبارت‌اند از:
1. اخذ ماليات؛
2. واگذاري منابع طبيعي به مردم (ترجيحاً طبقات محروم و كارآفرين خلاق)[خصوصي‌سازي]؛
3. اعطاي اعتبارات به فقرا؛
4. ابزارهاي ديگر بازتوزيع.
سوم. وظيفة فقرا:
در زمينة كاهش نابرابري‌هاي يا توازن اجتماعي، مي‌توان مهم‌ترين وظيفة فقرا را استغناي روحي دانست. مهم‌ترين دستور عملي ديني در مورد استغناي روح، نگريستن به آن است كه زندگى فروترى دارد.
3. حكام فقرزدايي
حذف فقر يكي از اهداف نظام اقتصادي اسلام است كه بايد تا حد امكان در تحقق آن كوشيد. در زمينة حذف فقر، عقلانيت رفتاري حاكم بر احكام اسلامي در چهار بخش خصوصي، دولتي، سوم، و فقرا را فهرست‌وار بررسي ‌كنيم:
يكم. وظايف بخش خصوصي:
اصل اوليّه و قاعده اصلي در اموال مردم به عنوان بنگاه‌هاي اقتصادي و افراد توليدكننده اين است كه آنها سلطه كامل بر ثروتشان دارند، و كسي حق مصادره آنها را ندارد. با وجود اين، دو نوع واجب از اين اصل استثناء شده است. زكات و خمس از اين قبيل‌ا‌ند. زكات براي فقراست، اما براي سادات فقير ممنوع به شمار مي‌رود. از اين جهت، بخشي از خمس براي رفع فقرشان در نظر گرفته شده است. به نظر مي رسد كه واجبات مالي بخش خصوصي نسبت به فقرا، در سه محور زكات35، خمس، و تكافل عمومي مسئوليت مشترك همه مردم در مورد نيازهاي شديد ديگران باشد كه فهرست مي‌شود:
1. زكات(زكات اموال و زكات ابدان يا زكات فطرة)؛
2. خمس؛
3. تكافل عمومي (مسئوليت مشترك اجتماعي).
دوم. وظايف بخش دولتي:
اسلام بر دولت اسلامي تأمين كامل زندگي شهروندان جامعه اسلامي را واجب كرده است. بدين صورت كه نخست فرصت كار و اشتغال را براي آنها فراهم مي‌كند و از اين طريق همة افراد جوياي كار و توانا بر آن مي‌توانند درآمد آبرومندانه‌اي كسب كنند،‌ اما اگر وضعيت اقتصادي به نحوي باشد كه دولت قادر به تأمين اشتغال كامل نباشد، يا برخي افراد توانايي كار نداشته باشند، يا قادر بر كسب درآمد كافي نباشند، در اين صورت، دولت لازم است تا حدود امكاناتش كمترين رفاه نسبي براي همه اين افراد فراهم كند. اين مهم از سه طريق ذيل امكان‌پذير مي‌شود:
1. ايجاد بسترهاي لازم فرهنگي، قانوني، اداري و تشويقي براي اجرايي شدن اصل تكافل عمومي؛
2. وظيفة دولت و حق فقرا در درآمدهاي عمومي؛
3. وظيفة دولت و تأمين(بيمه‌هاي) اجتماعي.
سوم. وظايف بخش سوم:
آمارها نشان مي‌دهند كه فقر در كشورهاي اسلامي نسبت به ديگر كشورهاي با درآمد مشابه پايين است، زيرا اين كشورها برخوردار از يك سيستم منسجم مهم مسئوليت‌پذيري اجتماعي توسط مردم هستند كه تحت آن سيستم، از يك‌سو، خانواده‌ها كمك‌هايي را براي اعضاي خانواده خود به هنگام مواقع سخت زندگي فراهم مي‌آورند، و از سوي ديگر، بخشي از درآمد از طريق يك سيستم‌ خيريه مذهبي بازتوزيع مي‌شود.36
در اين قسمت، عناويني كه در فقرزدايي توسط بخش سوم نقش دارند، عرضه مي‌شود:
الف) نقش نهاد خانواده در فقرزدايي:
1. نقش نهاد ازدواج در فقرزدايي؛
2. نقش صله رحم در فقرزدايي؛
3. وجوب فقرزدايي از والدين و فرزندان؛
4. استحباب فقرزدايي از ديگر خويشاوندان.
ب) نقش نهاد خيريه مذهبي يا صدقات در فقرزدايي:
1. تعريف صدقه؛
2. آثار و بركات صدقه؛
3. احكام صدقه؛
4. مصارف صدقه؛
5. سامان اقتصادي صدقه.
چهارم. وظايف فقرا:
همان‌طور كه قبلاً در مباحث وظايف فقرا در مورد رشد اقتصادي پايدار و كاهش نابرابري گفته شد، افزايش بهره‌وري، استفادة مطلوب از فرصت‌ها و وقت‌شناسي، حق‌طلبي و تلاش براي احياي حقوق، ياري‌جستن از خداوند و توکّل، افزودن بر سرماية اجتماعي، كار و تلاش بيشتر، كار بر حسب استعدادهاي ذاتي، مهاجرت‏هاى شغلى، خطرپذيرى در برخى امور، تدبير و برنامه‏ريزى دقيق، و نگريستن به آن كه زندگى فروترى دارد، از جملة اموري هستند كه مي‌توان به مثابة وظايف فقرا در رشد اقتصادي پايدار و عادلانه در نظر گرفت. اين امور، در مبحث حذف فقر هم كاربرد دارند، اما در اين قسمت، بر چند وظيفه تأكيد مي‌شود، كه به‌طور فهرست‌وار ذكر مي‌گردد:
1. عزت نفس در برابر ثروتمندان؛
2. قناعت و شكرگزاري؛
3. كراهت سؤال حتي براي نيازمند.
4. احكام‌آموزه كفايت ‌در مصرف
در يك جامعه اسلامي مي‌بايست ‌الگوي مصرف حد كفاف‌ نهادينه گردد. اهميت اين نكته از دو جهت است: جهت اول آموزه‌هاي اسلامي مربوط به حرمت اسراف و تبذير و اتراف است كه بدان اشاره شد؛ اما جهت‌دوم مسئله ضرورت‌زمان براي كشورهاي‌درحال‌توسعه است، زيرا اين‌كشورها هنوز به رشداقتصادي خودپويا نرسيده‏اند، لذا اگر بخواهند از توسعه‌يافته‏ها در مصرف تقليدكنند، لازمه‏اش گذشتن از مرحله بلوغ فني روستو(مرحله توليد انبوه) و رسيدن به مرحله مصرف انبوه است، در حالي كه كشورهاي كمتر توسعه‌يافته‏اي مانند ايران هنوز در مرحله خيز اقتصادي هستند و مي‏بايست به پس‏انداز و سرمايه‏گذاري و توليد بيشتر اهميت دهند تا به مصرف و خريد و ايجاد زباله بيشتر.37 اين نكته نيز نبايد فراموش شود كه يكي از راه‌كارهاي غربي‌كردن جهان‌سوم از طريق گسترش اقتصاد‌مصرف انبوه‌ نخست در ميان نخبگان شهرى و سپس در ميان بخش‌هاى وسيعترى از مردم است.38 البته، نبايد مصارف عرفي و متناسب هر عصر را منع كرد، بلكه محروم كردن مردم و سركوب نيازهاي واقعي خودش نوعي ظلم است، لذا تنها از نيازهاي كاذب مي‌بايست به روش‌هاي مسالمت‌جويانه صرف‌نظر كرد.39
حال مطابق با مباحث‌گذشته، وظايف بخش‌هاي خصوصي، دولتي، سوم، و فقرا در زمينة بهينه‌كردن مصرف مطالبي فهرست‌وار ارائه مي‌شود.
يكم. بخش خصوصي و بهينه‌سازي مصرف
حداقل وظايف بخش‌خصوصي(بنگاه‌هاي اقتصادي) يا بازار در يك نظام
اجتماعي - فرهنگي اسلامي براي بهينه‌سازي مصرف در موارد زير نمودار است:
ـ عدم عرضه كالاهاي لوكس مترفانه
ـ تبليغ مجاز
ـ عدم عرضه كالاها و خدمات حرام
دوم. بخش دولتي و بهينه‌سازي مصرف
مصارف40 و هزينه‌هاي هر دولتي از جمله دولت اسلامي تابعي از اين است كه در چه مرحله‌اي از توسعة اقتصادي خود قرار دارد. با صرف‌‌نظر از چالش‌هايي كه مراحل توسعه روستو41 از لحاظ روش‌شناختي و عموميت با آنها مواجه است، مي‌توان از اين مراحل براي تبيين علل رشد مصارف و هزينه‌هاي دولتي از لحاظ تاريخي مطالبي مطرح كرد. به‌طور مثال،‌ در مرحله اول(جامعه سنتي) دولت وظايفي از قبيل امنيت، عدالت، و توليد كالاهاي عمومي مانند آموزش و پرورش، و بسط فرهنگ ترقي‌خواهي، و سرمايه‌گذاري‌هاي زيربنايي دارد. در مرحله دوم(مرحله انتقال و گذر) نيز علاوه بر تداوم وظايف قبلي به افزايش هزينه در سرمايه‌گذاري‌هاي زيربنايي اقدام مي‌كند. در مرحله سوم(مرحله خيز و جهش اقتصادي) بيشتر هزينه‌هاي دولت به سمت آموزش و بهداشت هدايت مي‌شود. در مرحلة چهارم (مرحلة بلوغ اقتصادي) بيشتر هزينه‌ها به سمت خدمات اجتماعي و تحقيقات مي‌رود. و در مرحله آخر (مرحله مصرف انبوه) توجه دولت به توزيع جلب مي‌شود، زيرا در اين مرحله نابرابري‌هاي كاركردي به اوج خود مي‌رسد. بنابراين، هزينه‌هاي هر دولت تابعي از مراحل رشد و توسعه اقتصادي آن كشور است و نمي‌توان بدون در نظر گرفتن اين مراحل در مورد ميزان مصارف دولتي اظهارنظر كرد. با وجود اين، آن‌چه ارزيابي مي‌پذيرد، اين است كه آيا اندازه دولت در هر مرحله بهينه است، و آيا دولت تا چه حد دچار فساد مالي است؟ آيا سياست‌هاي اقتصادي دولت در حمايت از مصرف‌كنندگان يا توليدكنندگان موجب بهينه‌شدن مصرف در سطح كلان مي‌شود؟ و آيا مصرف مكفي براي همه فراهم مي‌گردد؟
در اين قسمت، فهرستي از وظايف دولت اسلامي در بهينه‌كردن مصرف ارائه مي‌گردد:
1. اندازة بهينة دولت؛
2. به حداقل رساندن فساد مالي؛
3. صرفه‌جويي در وقت و اموال عمومي؛
4. اجراي قانون از كجا آورده‌اي؛
5. وضع ماليات بر مصرف كالاهاي لوكس مترفانه؛
6. وضع يارانه‌هاي موافق فقرا؛
7. معرفي الگوي مصرف شايان تقليد.
سوم. بخش سوم و بهينه‌سازي مصرف
در يك جامعه اسلامي، به‌طور طبيعي، رهبري بخش سوم را نخبگان دانشگاهي و حوزوي، به ويژه روحانيون بزرگ و بزرگوار بر عهده مي‌گيرند. تاريخ مبارزه روحانيان و شهداي فضيلت و آزادي نشان مي‌دهد كه پس از عصر غيبت، روحانيان پرچم عدالت‌خواهي و آزادگي را برداشته‌اند و امروزه نيز مي‌بايست همين‌طور باشد. البته، عصر جديد اقتضا دارد كه نخبگان دانشگاهي نيز با تعهد ايماني و ديني، در رهبري بخش سوم نقش بيشتر و بهتري را بر عهده بگيرند. به هرتقدير، رهبران بخش سوم جامعه اسلامي با رفتارهايي كه انجام مي‌دهند، و سازمان‌هايي كه براي دفاع از مصرف بهينه و مكفي تأسيس مي‌كنند، مي‌توانند به اين مهم اقدام كنند.
چهارم. فقرا و بهينه‌سازي مصرف
در اين قسمت، به اين نكته توجه مي‌شود كه اگر فقرا نتوانند درآمدي كسب كنند تا با آن مصرفشان را سامان دهند، يا خانوادة حمايت‌گري نداشتند، يا به هر علتي دولت و بخش سوم به ‌آنان نتوانست كمك كنند، چه بايد بكنند؟ آيا بايد رو به قبله دراز بكشند و منتظر عزرائيل بمانند تا آنها را از اين زندان دنيا خلاص كند، يا اين‌كه بايد به هر ترتيبي شده براي حفظ جانشان چاره‌اي كنند، چرا كه از اين ستون به آن ستون شايد فرجي حاصل شود؟
در پاسخ بايد گفت كه متون ديني ما سرشار از اين مطلب است كه:
ـ اولاً حفظ جان بر خود شخص واجب است؛
ـ ثانياً اين هدف مي‌بايست در ابتدا از هر راه مشروع و قانوني حاصل شود؛
ـ ثالثاً اگر امكان تحقق اين هدف از راه مشروع و قانوني نباشد، بايد از راه‌هاي ديگري مانند اكل مردار به دست آيد، البته به شرط تقوا و عدم التذاذ و عدم تجاوز از حد ضرورت.

جمع‌بندي و نتايج
اين مقاله در صدد بيان چند مطلب بود:
1. جهاني‌شدن اقتصاد يك واقعيت است؛
2. اين واقعيت با دكترين مكتب سرمايه‌داري رفاه و خوش‌بختي به ارمغان نيامده و نمي‌آيد، زيرا دكترين سرمايه‌داري به عدالت كمترين توجهي ندارد.
3. نياز به دكترين جديدي است كه همه مردم دنيا آن را درك و مطالبه كنند؛ دكترين عدالت اقتصادي مهدوي.
4. دكترين عدالت مهدوي ضمن تبيين شاخص‌هاي عدالت، احكام اسلام را در زمينة رشد اقتصادي پايدار و عادلانه به مردم شيفتة عدالت اعلام مي‌دارد و پياده كردن اين احكام را در سطوح ملي، منطقه‌اي و جهاني ضامن رفاه و خوش‌بختي همگان مي‌داند.
عدالت اقتصادي مهدوي بر رشد اقتصادي پايدار، كاهش مداوم نابرابري، حذف فقر و رعايت حد كفايت در مصرف تأكيد مي‌كند. مكتب اقتصادي ‌اسلام به سياست‌هاي تركيبي رشد و توزيع و سياست‌هاي اجتماعي مبتني بر نهادهاي خاص خود تكيه مي‌كند. رشد و توزيع در اين مكتب عقلاني و اقتصادي هيچ تضادي با يك‌ديگر ندارند، زيرا وظايف و مسئوليت‌هاي هر بخش از اقتصاد اعم از بازار، دولت، بخش اجتماعي، و فقرا مشخص است، و از سوي ديگر، محدوديت‌هاي ابزارهاي توزيعي متضاد با رشد در نظر گرفته شده است. به همين دليل، ابزارهاي توزيعي اسلام متنوع و متعدد است، تا هر يك در قلمرو معين خود مورد استفاده قرار بگيرند. رمز عدم تضاد رشد و كارايي با عدالت توزيعي از ديدگاه اسلام، همين است. احكام اسلام كه وظايف بخش‌هاي چهارگانة اول(بخش خصوصي)، دوم(بخش دولتي)، سوم(بخش اجتماعي)، و بخش مربوط به فقرا را تعيين مي‌كند، از ارزش‌هاي مورد قبول مسلمانان است، كه برخي از اين احكام به صورت نهادهايي مانند وقف، و قرض‌الحسنه، و ... در جوامع اسلامي ساري و جارياند، هرچند براي اينكه با مقتضيات زمانه سازگار شوند، هنوز با اهداف عدالت اقتصادي اسلام فرسنگ‌ها فاصله دارند. اما برخي از احكام رشد عادلانه هستند كه هنوز در جوامع اسلامي نهادينه نشده‌اند و مي‌بايست اولاً‌ به صورت ارزش درآيند، ثانياً هنجار شوند، يعني، ارزش تثبيت‌شده شوند،‌ و ثالثاً به صورت نهادهاي اجرايي و معقول درآيند. به گفته ديگر، مي‌بايست در مورد آنها ابتدا فرهنگ‌‌سازي و سپس نهادسازي صورت گيرد. راهبرد رشد عادلانه موافق فقرا هنگامي كه نخبگان در آن وفاق ورزند و مردم آن را تاييد كنند، مي‌تواند توسط تركيب اقتصاددانان متعهد و اسلام‌شناسان بصير طراحي و به مرحلة اجرا درآيد.

پی نوشت:

1. جهاني‌شدن اقتصاد به معناي يك‌پارچگى اقتصادهاى جهان از راه تخصص و تقسيم كار در حال افزايش و برچيدن تدريجي موانع از سر راه عبور آزادانه كالا، خدمات، نيروى كار و سرمايه است.
2. آمارشناسي به نام جيني با استفاده از منحني لورنز نوعي ضريب نابرابري از لحاظ عددي به دست آورده است. او با تقسيم مساحت زير خط 45 درجه و منحني لورنز بر كل مساحت مثلث زير خط 45 درجه ـ كه در نمودار ذيل به صورت ABC مشخص گرديده است ـ شاخصي به‌دست آورده كه به خاطر نامش به ضريب جيني يا نسبت تمركز جيني معروف شده است. ملاحظه مي‌شود كه هر چه فاصله خط 45 درجه و منحني لورنز بيشتر باشد مقدار ضريب جيني بزرگتر خواهد بود و لذا رقم بزرگ‌تر ضريب جيني به معناي نابرابري بيشتر است. ضريب جيني يك اندازه‌گيري عددي، از مجموع نابرابري درآمدي است كه بين صفر(در حالت برابري كامل) و يك (در حالت نابرابري كامل) تغيير مي‌كند. هر چه ارزش‌اين ضريب بيشتر باشد، ميزان نابرابري در توزيع درآمدها بيشتر است، و هر چه ارزش‌اين ضريب كمتر باشد، توزيع درآمدها عادلانه‏تر است. ضريب جيني براى كشورهايي كه توزيع درآمد بسيار نابرابري دارند، عموماً بين پنج تا هفت دهم است. در حالي كه در كشورهاي با كه توزيع درآمد نسبتاً عادلانه، ‌اين ضريب بين2/0 تا35/0است.
3. Mass Poverty.
2. Lost decade for the Poor.
3. The fiht aainst Poverty.
4. Chanin DeveloPment Strateies from rowth-Based Strateies to Poverty-Based
Strateies.
7. Millennium DeveloPment oals.
8. خط فقر با تعيين مجموعه مصرفي مكفي براي نيازهاي اساسي مصرفي و آن‌گاه با تخمين هزينه‌هاي اين نيازهاي اساسي به‌دست مي‌آيد، يعني خط فقر به مثابه حداقل استاندارد مورد نياز براي فرد جهت تأمين نيازهاي اساسي غذايي و غير غذائيش تحليل مي‌‌شود. هرگاه مصرف خانوار را حساب كرده باشيم، نيازمند ارزيابي مبلغي هستيم كه خانوار را در فقر قرار مي‌دهد، يا خانوار را به مثابه فقير تعريف مي‌كند. آستانه‌‌اي كه ما براي اين مبلغ به‌كار مي‌‌گيريم، خط فقر است. خط فقر سطح مصرف(يا درآمد) مورد نياز براي خانوار براي گريز از فقر را تعريف مي‌‌كند.
9. (From Ravallion, Martin. 1998. Poverty Lines in Theory and Practice, Livin tandards Measurement Study Workin PaPer No. 133, World Bank, based on an earlier PaPer by Ravallion, Datt and van de Walle).
10..Xavier Salai-i-Martin and Elsa v. Artadi, 2002.
11. بانك جهاني، 2000.
12. UNDP.
13. doctorine.
14. فرهنگ وبستر
15. httP://web.linix.ca/Pedia/index.PhP/Doctrine.
16 .httP://www.lihtPlanet.com/mormons/basic/doctrines/doctrine_eom.htm.
httP://web.linix.ca/Pedia/index.PhP/Doctrine.
httP://en.wikiPedia.or/wiki/Doctrine.
17. نك: ناصر جهانيان، جهاني سازي، عدالت اقتصادي، و مهدويت، مجله انتظار، ش 14.
18. نك: همان.
19. بحارالانوار، ج 51، ص 83، ح 37.
20. اذا قام قائم اهل البيت قسّم بالسّويّة و عدل فى الرّعيّة (بحارالانوار، جلد 52، ص 351، حديث 103).
21. نك: ناصرجهانيان، امنيت اقتصادي، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، زمستان 81، ص25.
22. بحارالانوار، ج 52، ص 337.
23. نك: جهاني‌سازي، عدالت اقتصادي، و مهدويت، مجله انتظار، ش 14.
24. اذا قام قائمنا وضع يده على رئوس العباد، فجمع به عقولهم و اكمل به اخلاقهم(بحارالانوار، ج 52، ص 336،
حديث 71).
25. نجم الدين طبسي ، چشم اندازي به حكومت مهدي(عج) ، ص186.
26. محمدباقر صدر(، اقتصادنا، مكتب الإعلام الاسلامي، قم، 1375ش، ص 614.
2. وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ(سوره انفال، آيه60).
28. Equality of oPPortunity.
دو تلقي از برابري فرصت وجود دارد: 1. اصل عدم تبعيض (nondiscrimination) بيان مي‌دارد كه در رقابت براي موقعيت‌هاي اجتماعي افراد را فقط بايستي بر اساس صفات مرتبط با انجام وظايف آن موقعيت‌ها مورد قضاوت قرار داد و صفاتي چون نژاد يا جنسيت را نبايستي به حساب آورد؛ 2. اصل هم سطح كردن عرصه بازي بيان مي‌دارد كه جامعه بايستي هر آن‌چه در توان دارد در راستاي هم سطح كردن عرصه بازي انجام دهد تا افرادي كه درجات يك‌ساني از تلاش را اعمال مي‌كنند به دست‌آورد برابري نيز ـ صرف نظر از شرايطشان ـ نايل آيند.
2. توزيع ثروت در دو زمينه صورت مي‌گيرد: منابع مادي توزيع و ثروت‌هاي توليد شده. در اصطلاح شهيد صدر، توزيع منابع مادي طبيعي را توزيع قبل از توليد گويند، و به توزيع ثروت‌هاي توليدشده توزيع بعد از توليد گويند. برخلاف ديدگاه سرمايه‌داري كه از توزيع منابع مادي طبيعي چشم‌پوشي مي‌كند و از همان ابتدا به توليد و سپس توزيع درآمدها مي‌پردازد، اسلام به مسائل توزيع با ديدي وسيع‌تر مي‌نگرد، زيرا به بررسي توزيع ثروت توليد‌شده اكتفا نمي‌‌كند، و از بعد عميق‌تر توزيع، يعني توزيع منابع توليد صرف‌نظر نمي‌‌كند، آن‌چنان‌كه مكتب سرمايه‌داري صرف‌نظر مي‌كند، زيرا منابع توليد را تحت سيطره قدرت‌مندان رها مي‌‌سازد، با اين شعار كه آزادي اقتصادي است، شعاري كه در خدمت قدرت‌مندان است و براي آنها راه احتكار طبيعت و مواهبش را فراهم مي‌كند. اما اسلام با وضع يك سلسله مقررات ايجابي، ثروت‌هاي طبيعي و منابع توليد ملحق به آن را به چند نوع تقسيم كرده و هر كدام را با عنوان‌هاي مالكيت خصوصي، مالكيت عمومي، و مالكيت دولتي، يا اباحه عمومي از يكديگر متمايز و براي آنها قواعدي خاص در نظر گرفته است.
بدين جهت، نقطه شروع يا مرحله اول در اقتصاد اسلامي به جاي توليد، توزيع است. در واقع، برخلاف فرمول ابتدا توليد سپس توزيع در سرمايه‌داري، اسلام به فرمول توزيع، توليد، توزيع معتقد است.
30. End state equality.
31. Equality of outcome.
32. Plant, Raymond, Equality, Markets and the State (1984) PP.24-25.
33. سوره حشر، آيه7.
.34 دگرگونى‌هاى فنى در علم اقتصاد در دهه 1950 و به ويژه مباحث نظرى مربوط به نارسايى بازار (كالاهاى عمومى، اثرات خارجى، انحصارات طبيعى و بى قرينگى اطلاعات) توجيهات جديدى را براى حضور فعال‌تر و گسترده‌تر دولت و توسعه مداخلات آن در حوزه‌هاى وسيعى نظير بهداشت، آموزش، تحقيقات، حمل و نقل و... فراهم كرد.
35. زكات و خمس مانند تمامي ماليات‌ها علاوه بر كاركرد كاهش نابرابري به كاهش فقر هم كمك مي‌كنند.
1. Economic rowth and Investment in the Arab World، Xavier Salai-i-Martin and Elsa v. Artadi, 2002.
37. نك: ناصر جهانيان، اهداف توسعه با نگرش سيستمي، فصل چهارم، درحال حاضر حدود يك ميليارد و هفتصد ميليون نفر از مردم جهان درطبقة مصرف‌كننده جاي مي‌گيرند و يك سبك زندگي را در پيش گرفته‌اند كه زماني فقط منحصر به مردم در امريكاي شمالي، اروپا و ژاپن بود. سازمان ديده‌بان جهاني مي‌گويد مصرف‌گرايي در ميان طبقه متمول و بيش از پيش طبقه متوسط جوامع، از مرز رفع نياز فراتر رفته و خود به يك هدف در زندگي تبديل شده و اين روند در كشور‌هاي در حال توسعه، به خصوص چين و هند شتاب فزاينده‌اي يافته است. افزايش ميزان چاقي و بدهي شخصي، تنگ‌ترشدن وقت و تخريب محيط زيست، جملگي نشان مي‌دهند كه افراط در مصرف‌گرايي كيفيت زندگي بسياري از مردم را پايين آورده است. كريستوفر فلوين، رئيس اين سازمان گفت: مشاهدات ما در اين قرن جديد نشان مي‌دهد كه ولع رو به افزايش براي مصرف، طبيعت را، كه همه انسان‌‌ها به آنها متكي هستند، به تحليل مي‌برد و فقر را گسترش مي‌دهد (الكس كربي خبرنگار محيط زيست بي‌بي‌ سي13/01/2004).
38. همان، فصل سوم.
1. منابع ممكن است به شدت مصروف ارتقاى رشد اقتصادى شوند، به طورى كه افزايش سطح مصرف به دوره‏هاى بعدى موكول شود. در موارد حاد، از قبيل جنبش اشتراكى كردن در دهه1930 در شوروى سابق، ميزان مصرف ممكن است طى دوره‏هاى طولانى به شدت كاهش يابد. هنگام سقوط نظام اتحاد شوروى در1991، مصرف كنندگان با بى‏صبرى فراوان منتظر ظهور دوران مصرف انبوه بودند. طبيعتاً قدرت سركوبى ميل به مصرف تا اين اندازه، آن هم به نام رشد اقتصادى، فقط در ختيار دولت‌هاى يكه‌تاز خواهد بود.
2. هزينه مصرفي دولت ايالات متحده حدود 15% DP مي‌شود، كه شامل هزينه‌هاي مربوط به كالاها و خدمات (دفاع، نظام قضايي، آموزش، و غيره) مي‌شود؛ بنابراين، اجزاء هزينه‌هاي انتقالي دولت (مانند تأمين اجتماعي، بيمه بيكاري، و غيره) جزء هزينه‌هاي مصرفي نيستند. مصرف دولت ايالات متحده بسيار كمتر از مصرف بخش خصوصي است كه حدود 60% DP مي‌باشد.
overnment ConsumPtion (from NIPA accounts).
41. روستو معتقد است كه توسعه اقتصادي پنج مرحله دارد: 1. جامعه سنتي، 2. مرحله انتقال و گذر، 3. مرحله خيز يا جهش، 4. مرحله بلوغ اقتصادي(توليد انبوه)،‌ و بالاخره، 5. مرحله مصرف انبوه.
منبع: انتظار




بنیان های روش شناختی نیل به توسعه

بنیان های روش شناختی نیل به توسعه     
    بنیان های روش شناختی نیل به توسعه از دیدگاه آیت الله شهید دکتر بهشتی...    
       
       
   
        
   
   
       
   
   
   

طی سال های اخیر ما با یک موج گسترده گرایش به دین در کشورهای صنعتی روبرو هستیم در ارزیابی و تحلیل دلایل این مسئله تاکنون نکات متفاوتی مورد توجه قرار گرفته اند که بی شک واکاوی آن ها می تواند در تصحیح دیدگاه ها و اقدامات ما در جهان توسعه نیافته به طور کلی و کشورهای اسلامی و از جمله ایران به طور خاص نقش قابل توجهی داشته باشد.

یک وجه بسیار مهم تحلیل های موجود به برهم خوردن رابطه کار – فراغت بر اثر انقلاب دانایی و موج سوم انقلاب صنعتی بازمی گردد که در اثر آن گفته می شود که برخلاف نگرشی که معنویت یا تأملات مابعدالطبیعی را برآمده از نیاز، فقر و امیال سرکوفته می دانست. فراغت توأم با رفاه به مثابه مهمترین پیامد شرایط جدید و برای کسانی که در هر جای دنیا اقتصاد مبتنی بر دانایی را درک کرده باشند مطرح است و در اثر ترکیب دانایی، رفاه و فراغت گرایش به معنویت و تأملات متافیزیکی رونق فوق العاده ای پیدا کرده است.

وجه دیگر مسئله نیز به انقلاب اطلاعات و ارتباطات از زاویه آثار آن بر شکل گیری انواع ریسک ها و عدم اطمینان های ناشی از این انقلاب بازمی گردد که به تعبیر نهادگرایان ایدئولوژی را به طور کلی و به ویژه مسئله اخلاق و دین را به مثابه یک کانون اطمینان بخش و حداقل کننده هزینه های مبادله مورد توجه نظریه پردازان علوم اجتماعی قرار داده است.

بدیهی است که با هر تحلیل به هر حال روی اصل این واقعیت یعنی افزایش گرایش به دین و معنویت اتفاق نظر وجود دارد و اغلب آینده شناسان روی تداوم و تزاید این روند در قرن بیست و یکم تأکید دارند. اما مسئله حیاتی آن است که این روند ضرورتاً معلوم نیست به نفع ادیان توحیدی و از جمله اسلام تمام شود زیرا ممکن است که به این نیاز گسترده و جهانی به گونه ای نادرست پاسخ داده شود کما اینکه همین امروز بازار گرایش های خرافی و دین های ساختگی و آیین های عجیب و غریب همراه با بدترین گزینه های قابل تصور از تفسیرهای نادرست و ضدانسانی یعنی رویکرد های تحجرآلود و خشونت ورز به نام دین بسیار داغ شده و بدیهی است که درک درست شرایط موجود و عرضه ادیان توحیدی و به ویژه اسلام به صورت منطقی یکی از مهمترین رسالت های هر مسلمان واقعی و آشنا به مقتضیات زمانه است.

از آنجا که در شرایط کنونی وجه اقتصادی حیات جمعی انسان ها به دلایل گوناگون اهمیت خارق العاده ای پیدا کرده است. ارائه دیدگاه های اسلامی در حوزه اقتصاد نیز یک ضرورت مبرم و مسئولیتی حیاتی در همین راستا است.

با تکیه بر ادله بیشمار، گمان اینجانب بر آن است که در شرایط فعلی برای اینکه اسلام بتواند در حوزة اقتصاد حرفی در مقیاس جهانی داشته باشد ضروری است که به رویکرد ها و نگاه هایی تکیه کند که سه ویژگی را به صورت متین و عالمانه تلفیق کرده باشد که عبارتند از؛ عقلانیت، عدالت و آزادی.

به نظر می رسد در میان اسلام شناسان معاصر این ویژگی ها در دیدگاه های سه تن از آنها به شکلی مطلوب وجود دارد که عبارتند از؛ شهید صدر، شهید مطهری و شهید بهشتی.

تفصیل استدلال هایی که در این زمینه دارم را طی چند مقاله که در فصلنامه دین و اقتصاد انتشار یافته قبلاً ارائه کرده ام و در اینجا از ذکر مجدد آنها خودداری می کنم. اما با استدلال های متعدد می توان نشان داد که در میان این سه نفر در حالی که دیدگاه های بسیار مشابهی در بسیاری از زمینه ها با هم دارند، روش شناسی شهید بهشتی برای مواجهه با شرایط کنونی و تحولات آتی از امتیازات بیشتری برخوردار است. در شماره های ۱ و۳ فصلنامه دین و اقتصاد تلاش کردم برداشتم را از اندیشه های شهیدان صدر و مطهری مکتوب کنم ولی متأسفانه هنوز فرصت مکتوب کردن ارزیابی خود از اندیشه های اقتصادی شهید بهشتی را نداشته ام.

به عنوان مقدمه ای برای ورود به بحث اندیشه های اقتصادی شهید بهشتی، چند نکته از اصول و مبانی اندیشه ایشان را در این جلسه یادآوری خواهم کرد. به امید آن که عنایت خداوند شامل حال ما شود و هرچه سریع تر به صورتی شایسته دیدگاه های عمیق ایشان را در عرصه اقتصادی و راه گشایی های خارق العاده آن برای کمک به برون رفت از مشکلات موجود عرضه نمایم.

تصور من این است که چند امتیاز مهم در روش شناسی شهید بهشتی وجود دارد که به اقتضای درک ما از تحولات دانش اقتصاد می تواند کمک های شایان توجهی برای تعمیق اندیشه علمی و اسلامی ما داشته باشد. دوستان می دانند در حوزة اقتصاد برای مدت های طولانی نقطة عزیمت اقتصاددانان مرسوم فرض اطلاعات کامل بود و تمام دستاوردهای کوچک و بزرگی که اقتصاد بازار وعده می دهد، منوط و موکول به برقراری و وجود یک سلسله شرایط است که از جمله مهمترین آن شرایط برای امکان پذیری تحقق آن وعده ها این است که این فرض ها و به ویژه شرط اطلاعات کامل واقعاً وجود داشته باشد. در حالی که می دانیم در دنیای واقعاً موجود عملاً اینگونه نیست و بنابراین بحث از اطلاعات و ویژگی های آن یکی از مهمترین محورهای بحث در مرزهای دانش اقتصاد در شرایط کنونی است.

اقتصاددان های نهادگرا در این زمینه بحث های مهمی را طی سال های اخیر مطرح کرده اند و معتقدند غیر از اینکه فرض مزبور از اساس غیرواقعی و نادرست است و برای هیچ انسانی دسترسی به اطلاعات کامل میسر نیست و در عمل اطلاعات موجود ناقص است، همین اطلاعات ناقص هم به صورت متقارن بین بازیگران اقتصادی توزیع نشده است. اگر مسئلة عدم تقارن اطلاعات را به رسمیت بشناسیم حتی اقتصاددانان مرسوم هم می پذیرند که قاعدة بازی اقتصادی به هیچ وجه به گونه ای که در چارچوب نئوکلاسیکی آن مطرح می شود، موضوعیت ندارد و عدم تقارن اطلاعات یکی از مهمترین عوامل شکست بازار محسوب می شود که برای رفع و رجوع عوارض آن اعتقاد عموم اقتصاددانان این است که حتماً باید دولت دخالت کند و اختلاف ها در میان مکاتب اقتصادی بر سر چگونگی و حدود این دخالت ها است و برجسته ترین تبیین نظری آن نیز به کار مشترک استیگلیتز و گرین والد تعلق د ارد.

نکتة دیگری که نهادگرایان مطرح می کنند این است که حتی اگر اطلاعات کامل هم درواقع امر وجود می داشت هیچ تضمینی نیست که به قاعدة اطلاعات کامل آن گونه که نئوکلاسیک ها تصور می کنند ما رفتارهای یکسانی از انسان ها مشاهده کنیم. زیرا این اطلاعات اگر بخواهد تبدیل به مبنایی برای رفتار شود باید از صافی ذهن بازیگران اقتصادی هم عبور کند. منظور از صافی ذهن این است که بازیگران اقتصادی پیشینه ای ذهنی برای خود دارند که ترکیبی از طرز تلقی های اُنتولوژیک و تجربیات و سنت ها و فرهنگ را در بر می گیرد و اطلاعات بعد از اینکه در ذهن آنها پردازش شد به واسطه تفاوت های ذهنی – فرهنگی انسان ها واکنش های متفاوتی را برمی انگیزد و به واسطة اینکه اطلاعات یکسان در معرض تفسیرها و تحلیل های متفاوتی قرار می گیرد به رفتارهای متفاوت نیز منجر می شود. بحث های دیگری نیز در زمینه محدودیت های ذهن انسان برای پردازش اطلاعات و ... وجود دارد که از حوصله این بحث خارج است و در ادبیات موضوع به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است.

با توجه به بحث نهادگراها در زمینة اطلاعات، نقطة عزیمت مناسبی برای وارد کردن عنصر آگاهی های از نوع دیگر و قائل شدن نقش برای آنها در رفتار و عملکرد اقتصادی ایجاد می شود. درواقع موضع اصلی بحث اینجا این است که اگر ما بپذیریم اطلاعاتی که از مبدأ وحی در اختیار انسان ها قرار می گیرد بر محور ترکیب خردمندانه عقلانیت، عدالت و آزادی تفسیر و عرضه شود. این اطلاعات تکمیلی می تواند کاستی هایی را که در عرصه اطلاعات برای نوع بشر وجود دارد و برای انسان ها و جوامع هم منشأ هزینه هایی شده را جبران و تکمیل کند. آنچه من از روش شناسی شهید بهشتی متوجه می شوم این است که نوع نگاه ایشان به انسان و معرفت دینی برای پیوند برقرار کردن میان دین و اقتصاد از این زاویه خیلی الهام بخش و راه گشا است.

ایشان در کتاب حق و باطل نکاتی را مطرح می کنند که گویی برای پاسخگویی به نیازهای امروز ما تدارک دیده شده است و در زمرة مهمترین بنیان های روش شناختی ایشان است. چند فراز از جملاتشان را می خوانم تا ملاحظه شود این تصور چقدر به واقعیت نزدیک است. ایشان می فرمایند: «از نظر من اسلام و معرفت دینی از وحی پیغمبر شروع نمی شود. اسلام از روشن ترین شناخت های بشر شروع می شود و در مسیر خود به وحی پیغمبر برخورد می کند و ادامة راهش با عقل و وحی هر دو – عقل به مثابه پیامبر درونی و وحی به مثابه پیامبر بیرونی – حرکت می کند و سپس ادامه می دهد اگر بگویم اسلام با عقل شروع می شود می ترسم خیال کنید که این عقل فلسفی را می گویم.

به جای عقل بهتر است بگویم با «اندیشة تحلیلگر» با شناخت روشن اندیشة تحلیل گر! اسلام می خواهد با شناخت روشن اندیشة تحلیل گر خود از بدیهی ترین نقطه ها و با روشن ترین روندها آغاز کند و پیش برود وقتی پیشتر رفت به وحی و پیغمبر به عنوان واقعیت عینی می رسد. راه قرآن راه مبتنی بر عقل و علم است. به این واسطه است که اسلام می تواند دین جهانی باشد. این یک موضع بسیار مهم در روش شناسی ایشان است که در ادامه عدالت و آزادی هم به آن اضافه می شود. بر همین مبنای روش شناختی است که ایشان معتقدند که ما در دعوت به اسلام و در طرح دیدگاه های اسلام به قاعدة همین منطق می توانیم حتی بدون استناد به شواهد قرآنی کارمان را برای قانع کردن انسان های با دیدگاه های دیگر پیش ببریم و شواهد به اصطلاح درون دینی حکم عنصر اطمینان بخش نهایی را دارد که به عنوان مزیت برای دین داران مطرح می شود و اگر حتی به آنها هم استناد نشود بنیان های منطقی و علمی دیدگاه های اسلامی به اندازه ای مستحکم است که کارکرد اقناعی برای هر انسان منصف و آزاده داشته باشد.

شاید یکی از دلایلی که ایشان چه در زندگی شخصی و چه اجتماعی روی اخلاق و نیز روی آزادی برای جذب دیگران به اسلام تأکید داشتند، همین پایه تحلیلی است. چنین به نظر می رسد که شهید بهشتی تصورشان این است که اسلام اگر بخواهد در عمل به مثابه یک دین جهانی ظاهر شود که به تصریح قرآن این طور هست [با استناد به آیه ۱۵۸ سورة اعراف] بنابراین، منطق هایی که این دین دارد اگر درست درک شود و درست ارائه شود برای غیرمسلمان های غیرمتعصب و عاقل و آزاداندیش نیز به سهولت پذیرفتنی است و معتقد بودند ما می توانیم با اخلاق و عمل و استدلال متین اسلامی از عهدة این وظیفه برآییم و اسلام را به عنوان دین جهانی ترویج کنیم.

شخصاً خاطره ای از ایشان در این رابطه دارم که بسیار جالب است یادم می آید زمانی که مرحوم مهندس بازرگان استعفا داد و امام(ره) مسئولیت دولت را به عهدة شورای انقلاب گذاشتند. حدود سه ماه شهید بهشتی با همه اهمیتی که برای کار تشکیلاتی قائل بودند اصلاً نتوانستند به حزب جمهوری اسلامی بیایند.

بنابراین به اقتضاء مسئولیتی که آن موقع داشتم در محل دبیرخانه شورای انقلاب خدمت ایشان رسیدم و از این که طی این مدت از راهنمایی ها و کمک های ایشان بهره مند نبودم اظهار دلتنگی و گلایه کردم و آثار زیانبار این دست تنها ماندن را در حوزه مسئولیت خود به ایشان گوشزد کردم. ایشان پس از طرح چند سؤال و مقدمه چینی مطالبی در جهت راهنمایی من مطرح کردند و در خاتمه نیز با یک اطمینان عجیب به من گفتند: دعا کن که خداوند به من وقت کافی بدهد در آن صورت من به تو تضمین می دهم حتی رجوی را هم اصلاح و تربیت کنم، با توجه به بحث هایی که قبلاً با هم درباره شخصیت و منش رجوی کرده بودیم وقتی ایشان تعجب شدید مرا مشاهده کردند با خنده فرمودند؛ فکر نکن من رجز می خوانم، من توده ای هایی را نماز شب خوان کرده ام که امثال رجوی به گرد آنها نمی رسند.

بنابراین خوش بینی ایشان به توانایی اقناعی متکی به قرآن تا این حد بالا بود ولی من با احتیاط می گویم مبنای این تلقی که ایشان داشتند این بود که معتقد بودند اسلام این چنین توانایی دارد که اگر درست عرضه شود هیچ غیرمسلمان منصفی نیست که بتواند در برابر منطق قرآن و اسلام مقاومت کند و پایه های استدلالی شان را برای این طرز تلقی در کتاب حق و باطل آورده اند که در آن مطالب مربوط به برخی بحث های جدید در حوزه کلام مانند پلورالیزم دینی را هم آورده و به نقاط قوت و ضعف و نیز بدفهمی های مربوط به آن نیز جواب داده اند. از نظر ایشان در عین حال که پلورالیزم یک واقعیت بیرونی است که وجود دارد و ما حتی در بین مسلمان ها برداشت های گوناگون از یک مسئله معین داریم اما اینکه شناخت ما از حق متفاوت است به گمان ایشان به معنای متفاوت بودن خود حق نیست بلکه به معنای کاستی هایی است که در شناخت ما وجود دارد و باید تلاش کرد آن کاستی ها را جبران نموده و براساس حق به وحدت رسید.

یک ویژگی مهم دیگری که در روش شناسی ایشان وجود دارد بحثی است که در زمینه انسان شناسی قرآنی دارند درکی که ایشان از مقام خلیفه الهی انسان دارند. اینگونه است که این مقام یک مسئولیت بزرگ هم برای انسان های مسلمان ایجاد می کند و این مسئولیت بزرگ هم عبارت از این است که باید تلاش کرد تا جامعة آرمانی مورد نظر خداوند را در زمین محقق و مستقر کنند. ازاینجا تمایز بزرگی بین شهید بهشتی و بسیاری از اسلام شناسان ظاهر می شود که عبارت از این است که ایشان راجع به هر حکم و فرمانی که در قرآن خطاب به مسلمان ها آمده بخش بزرگی از کوشش های ذهنی خود را معطوف می کنند به چگونگی عملیاتی کردن و پیاده کردن آن فرمان یا وضعیت آرمانی البته به فراخور شرایط و امکانات ذهنی و عینی موجود اگر از این زاویه به قانون اساسی نگاه کنید خیلی از زیبایی ها را می توانید مشاهده کنید. ما خیلی آرمان ها داریم که می دانیم خوب است اما اینکه سازوکار تحقق آنها چیست در میان اندیشه ورزان مسلمان چندان به صورت عملیاتی بحثی درباره آنها ارائه نمی شود. من از این زاویه است که معتقدم یک پاسخ محتمل درباره اینکه چرا جامعة ما گرفتار شده و پیش نمی رود این است که نسبت و فاصله آنچه انجام شده را با آنچه قانون اساسی می خواسته ببینیم تا به روشنی برای سؤال خود پاسخی درخور بیابیم.

گرچه من فکر می کنم خود پیشرفت هم مفهوم پرابهامی است. پیشرفت یا پس رفت یک مفهوم دارای بار ارزشی است. و حتی می توان ادعا کرد یک مفهوم دینی سکولاریزه شده است. پیشرفت براساس جهان بینی و انسان شناسی های متفاوت معانی متفاوت می تواند داشته باشد. شاید برای دوستان جالب باشد که بدانند یکی از مهمترین نقدهای روش شناختی موجود به علم اقتصاد به طور کلی و دانش توسعه به صورت مشخص این است که گفته می شود کوشش های نظری صورت پذیرفته در این عرصه در بهترین حالت برای ما مشخص می کند که چه کارهایی «برای پیشرفت» باید انجام داد در حالی که تنگنای اصلی کشورهای درحال توسعه آن است که نمی دانند آن کارها را «چگونه» باید انجام داد و این مسئله بسیار مهمی است که از طریق ترجمه و تقلید هم دست یافتنی نیست و رویکرد شهید بهشتی و حساسیتی که می تواند در جهت اصلاح نظام آموزشی ما ایجاد نماید از این زاویه نیز قابل پی گیری است. با این که در این زمینه بحث های بسیار گسترده ای در ادبیات توسعه وجود دارد اما از جنبه اسلامی، برای اینکه ذهن دوستان سراغ مصادیق مشخص تری برود توجه شما را جلب می کنم به کتابی از شهید مطهری به نام ربا، بانک، بیمه که بخش اعظم آن مربوط می شود به جلساتی که در انجمن اسلامی مهندسین و پزشکان قبل از انقلاب وجود داشت. مقام مطهری به عنوان یک فیلسوف و اسلام شناس بزرگ معاصر بر همه آشکار است ولی چون ایشان در روش شناسی خود این زاویه ویژه را که مختص شهید بهشتی است در حد ایشان نداشتند در بحث از ربا به جاهایی می رسند که می گویند من دیگر اینجا هیچ توضیح عملی برای توجیه حرمت ربا ندارم ولی چون این حکم خداست تعبدی می پذیرم.

شهید بهشتی این را کافی نمی دانستند و تصورشان این بود که اگر قرار باشد این گونه احکام را صرفاً تعبدی بپذیریم اسلام می شود خاص مسلمان ها و داعیه جهانی بودن اسلام به چالش کشیده می شود. بعد تحلیل خودشان را ارائه می دهند که در کتاب «ربا در اسلام» مبسوط آن توضیحات آورده شده. از همین جاست که در ادامة روش شناسی که ایشان دارند به چند ویژگی ممتاز دیگر برخورد می کنیم یکی از آنها این است که ایشان در پژوهش علمی، حداکثر واقع بینی و رعایت موازین پذیرفته شده یک پژوهش علمی را رعایت می کنند. در کتاب اقتصاد اسلامی از یک طرف وقتی ایشان می خواهند دیدگاه های سرمایه داری درباره مالکیت را مطرح کنند آ نقدر با امانت داری و انصاف این کار را انجام می دهند که به واقع کم نظیر و شگفت آور است ایشان همواره تأکید می کردند وقتی دیدگاهی را مطرح می کنید نباید آ ن را طوری جلوه دهید که راحت ضربه فنی شود. ایشان این انصاف و امانت داری را در مورد دیدگاه های مارکسیستی هم به تمام معنی رعایت کرده اند.

اینکه ادعا می کنم ایشان اغلب ملاحظات کلیدی فرایند پژوهش علمی را رعایت می کردند موضوعی است که در تمام کارهایشان می توانید ببینید مثلاً در بحث مالکیت توقف طولانی روی مفهوم سازی دارند و درباره تعریف خود از مفاهیم کلیدی مبسوط بحث می کنند و تک تک مفاهیم کلیدی به کار گرفته شده در این بحث را تشریح می کنند.

یک وجه جالب دیگر که در این زمینه حائز اهمیت است نگاهی است که ایشان به رابطة علم و عمل از یک سو و رابطة ایمان و عمل صالح از سوی دیگر دارند. شاید جالب باشد که بدیع ترین نظریه های جدیدی که در زمینة دانش و معرفت بشری داریم راهگشایی های چنین طرز تفکری را امروز بسیار بهتر از گذشته آشکار کرده است. برای مثال، در آموزة نهادگرایی دانش را به دو دسته عمده تقسیم می کنند که عبارتند از؛ دانش قابل انتقال و دانش ضمنی.

و سپس توضیح داده می شود که اگر هر کدام از این دو مؤلفه وجود نداشته باشد از دیدگاه نهادگرایان دانش حاصله با کاستی های جدی روبرو می شود. من فکر می کنم به قاعدة ویژگی هایی که جامعة ما به عنوان یک کشور در حال توسعه دارد به خصوص این جنبه از روش شناسی ایشان خیلی می تواند برای جامعه راهگشایی داشته باشد. کافی است توجه کنیم که یکی از مهمترین کاستی های نظام رسمی آموزشی ما ارتباط ناکافی میان نظر و عمل است.

آخرین نکته ای که در مورد روش شناسی ایشان مطرح می کنم این است که ایشان خیلی تأکید دارند که در هر مسئله باید نگرش بنیادی و حتی المقدور جامع و با توجه به همه زوایا و ابعاد مسئله داشته باشیم. دوستانی که بحث مالکیت ایشان را خوانده اند، ملاحظه کرده اند که ایشان چطور توانسته اند این ایده را در عمل متجلی کنند. تصور من این است این وجه از روش شناسی ایشان به خصوص برای ما به عنوان دانش پژوهان یک کشور درحال توسعه خیلی اهمیت دارد. همانطور که می دانید واقعیت این است که ما قبل از اینکه مصرف کنندة فرآورده های مادی کشورهای صنعتی پیشرفته باشیم مصرف کنندة فراورده های فکری آنها هستیم یعنی نظریه پردازی و کوشش ه ای درون زای علمی در کشور ما هنوز در زمره آرزوهاست و به واسطة دلایل مهم دیگری با کاستی های بزرگ در انتقال علم نیز روبرو هستیم. از جمله این کاستی ها این است که نقطة عزیمت مان در کسب معرفت علمی به جای اینکه مشاهدة عالمانة واقعیت های موجود باشد مراجعه به نظریه هاست که نوعی واژگونگی را در ساحت علم ایجاد کرده است.

دوستان خوب توجه دارند که قصد من کم بها دادن به نظریه نیست بلکه می خواهم توجه کنیم که نظریة آخرین مرحله اکتشاف علمی است و به تعبیری که بعضی از فیلسوفان مطرح می کنند این است که نظریه به مثابه میوه و ثمره آن تلاش هاست. بنابراین هنگامی که ما میوة علم را دریافت می کنیم بدون اینکه آگاهی کافی از ریشه های آن داشته باشیم، باعث می شود برخورد ما با یافته های علمی برخوردی ساده انگارانه و سهل اندیشانه و سطحی نگر باشد. اینکه در کشور ما تئوری ها زود به ایدئولوژی تبدیل می شوند از آفت های این نحوه انتقال و آموزش علم است.

با این مبانی به نظر می رسد ما می توانیم به یافته هایی در حوزه اقتصاد اسلامی برسیم که ارزش ارائه کردن در مقیاس جهانی داشته باشد و نیز راهگشایی جدی داشته باشد در حل و فصل مشکلات جامعه مان براساس موازین اسلامی.

نکتة آخر اینکه این رویکردی که ایشان دارند می تواند یک پیام بزرگ نیز برای نظام رسمی آموزش علوم و نظام تبلیغاتی ما داشته باشد. در بحث های نظری در حوزه ارتباطات بیش از چهار دهه است که نوعی اتفاق نظر وجود دارد که تبلیغات مستقیم استعداد خارق العاده ای دارد که به سرعت به ضد خود تبدیل شود. با کمال تأسف در دوران جمهوری اسلامی نمی دانم به چه دلیلی اصرار غیرمتعارفی وجود دارد برای تبلیغات مستقیم کردن و این مسئله یکی از دلایلی است که باعث می شود تمایل و انگیزه برای شنیدن پیام های دینی با تلاش های صورت گرفته و نیز انتظارات دست اندرکاران امر تناسب نداشته باشد. روش شناسی شهید بهشتی چه در ساحت علم و چه در ساحت تبلیغات این امتیاز را دارد که بنای خود را روی اصول مستحکمی که هر انسان غیرمسلمان منصفی هم خود را ناگزیر می بیند آ ن را بپذیرد قرار می دهد تا چه رسد به مسلمانان به تعبیر ایشان عقل و علم نقطه عزیمت مناسبی هستند که می توانند بسترساز تفاهم باشند.

به این ترتیب می توان چارچوبی را طراحی کرد که اصول موضوعه آن را عقلانیت، عدالت و آزادی تشکیل می دهد و مبنای اقناع مخاطب و ارائه دیدگاه های اسلامی را نه تعبد و نقل صرف بلکه استدلال متین عقلی و علمی قرار می دهد و از منبع وحی در مرحله آخر و به عنوان عنصر اطمینان بخش و تکمیل کننده نهایی سود می برد.

بدیهی است که این الگوی روش شناختی مستلزم سطوح بالایی از قدرت تحمل دیگران و رعایت عملی اخلاق کریمه اسلامی و آشنایی کافی از تحولات جهانی و مقتضیات آن است که دستیابی به آنها نیازمند زحمات و تلاش های طاقت فرساست. اما به گواه تجربه عملی شهید بهشتی و موفقیت های سرشار ایشان در دفاع از دین چه در ایران و چه در سایر نقاط جهان بسیار امیدبخش و راه گشاست.

به نظر می رسد باید قبول کنیم که اگر در حد وسع خود برای مجهز شدن به این وسایل تلاش نکنیم به واقع هر عیب که هست از مسلمانی ماست و الا اسلام به ذات خود ندارد عیبی!!
       
   
   
            دکتر فرشاد مومنی
عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی




استراتژی‌های مختلف توسعه اقتصادیcach


استراتژی‌های مختلف توسعه اقتصادی
    تازه کردن چاپ
جامعه و علوم اجتماعی > علوم اجتماعی > اقتصاد
    (cached)
استراتژی‌های مختلف توسعه اقتصادی
در طول چند دهه اخیر, کشورهای مختلف جهان, متناسب با شرایط, فرصت‌ها, ساختار حکومتی و فرهنگ اجتماعی خود استراتژی‌های توسعه اقتصادی مختلفی را در پیش گرفتند. این استراتژی‌ها بطور کامل قابل تفکیک نیستند بلکه طیفی را تشکیل می‌دهند که استراتژی‌های ذیل در آن قرار می‌گیرند. بعلاوه باید گفت که تقریباً هیچ کشوری بطور شفاف و مشخص هیچ یک از استراتژی‌ها را در پیش نمی‌گیرد (یا حداقل اعلام نمی‌دارد) بلکه این تحلیل کارشناسان و مطالعه سیاست‌ها و برنامه‌های دولت‌ها است که مشخص می‌کند هر کشور تقریباً کدام استراتژی را انتخاب نموده است (یا به انتخاب او نزدیک است).

از جمله استراتژی‌های توسعه اقتصادی بکارگرفته‌شده توسط کشورهای درحال‌توسعه (از دهه 1960 تا پایان دهه 1980) می‌توان به این موارد اشاره کرد


    * استراتژی پولی

این استراتژی, بر ارتقای علایم بازار, به عنوان راهنمایی برای بهبود تخصیص منابع, متمرکز است. در عمل, این استراتژی اغلب در طول دوره‌ای بحرانی بکار گرفته می‌شود که تثبیت و تعدیلِ اقتصادیِ عدم‌تعادل‌های شدید از اولویت بالایی برخوردارند, و نتیجتاً معمولاً معیارهای بهبود قیمت‌های نسبی همراه با معیارهای کنترل نرخ افزایش سطح عمومی قیمت‌ها است. این استراتژی دارای جهت‌گیری اقتصاد خرد است, اما هدف‌های اقتصاد کلان را دنبال می‌کند. وجه اصلی این استراتژی, اعطای فضای گسترده‌ای به بخش خصوصی است تا در آن به فعالیت بپردازد.
این استراتژی در آن دسته از کشورهای جهان سوم بکار می‌آید که از لحاظ اقتصادی پیشرفته‌تر هستند و اتکای خود را بر صنایع خصوصی قرار می‌دهند (در عین حال, کشاورزی نیز به همان اندازه آزاد است تا رشد کند). نکته مهم آن است که بخش خصوصی به عنوان محور توسعه در نظر گرفته می‌شود و نقش ”بخش پویا“ را در اقتصاد به خود می‌گیرد و مسؤول ایجاد ارتباط بین بخش‌های عقب‌مانده و پیشرفته اقتصاد با دیگر بخش‌های اقتصاد می‌شود.
نقش دولت به حداقل کاهش می‌یابد, و در شرایط آرمانی, محدود به فراهم‌آوردن محیط اقتصادی باثباتی می‌شود که در آن بخش خصوصی بتواند رشد کند. دولت با استفاده از سیاست تثبیت می‌کوشد نوسانات اقتصادی را تا آنجا که مقدور است کاهش دهد, و بدین وسیله, بخش خصوصی را در انجام پیش‌بینی‌های قابل‌اتکا و اجرای برنامه‌ریزی‌های دقیق یاری رساند. اساساً روح این استراتژی غیرمداخله‌گرانه است و بر نوآوری و کارآفرینی (برای پیشبرد اقتصاد) استوار است.

از جمله کشورهایی که چنین استراتژی را در این دوره در پیش گرفتند می‌توان به شیلی و آرژانتین اشاره کرد.


    * استراتژی اقتصاد باز

این استراتژی نگاه به خارج دارد و در بعضی از وجود همچون استراتژی پولی است اما نه در همه آن‌ها. این استراتژی نیز برای تخصیص منابع, متکی به نیروهای بازار و بخش خصوصی است (که نقش برجسته‌ای را برای آن ایفا می‌نمایند) اما با تاکید بر سیاست‌هایی که مستقیماً بخش تجارت خارجی را تحت تاثیر قرار می‌دهند مثل سیاست‌های نرخ مبادله ارز, مقررات تعرفه‌ای, سهمیه‌ها و موانع غیرتعرفه‌ای بر تجارت, و سیاست‌هایی که سرمایه‌گذاری خارجی و بازگشت سود این سرمایه‌گذاری‌ها به خارج را تنظیم می‌کنند که در این زمینه‌ها متفاوت با استراتژی پولی است.
تجارت خارجی که اغلب با سرمایه‌گذاری مستقیم بخش خصوصی خارجی تکمیل می‌شود, به عنوان بخش پیشتاز یا موتور رشد در نظر گرفته می‌شود. استراتژی‌هایی که دارای جهت‌گیری صادراتی‌اند به دنبال استفاده از مزیت نسبی بین‌المللی کشور هستند و در همین راستا,‌ به استفاده کارا و اثربخش منابع دست می‌یابند. فشار رقابت بین‌المللی امری حیاتی برای اقتصاد تلقی می‌شود چون انگیزه‌ای قوی در تولیدکنندگان ایجاد می‌کند (کاهش هزینه‌ها, افزایش بهره‌وری, نوآوری, بهبود استانداردهای کیفیت). استراتژی توسعه با سمت‌گیری خارجی, باید نه تنها سطح درآمد را ارتقا دهد بلکه باید بتواند سطح پس‌اندازها و احتمالاً میزان پس‌اندازها را نیز افزایش دهد. این امر به نوبه خود, نرخ سریع‌تر انباشت سرمایه و در نتیجه رشد سریع‌تر را امکان‌پذیر می‌نماید.
اقتصاد باز نه تنها بر روی تجارت خارجی باز است بلکه بر روی حرکت‌ها و جابجایی‌های عوامل تولید (یعنی سرمایه و کار) نیز باز است. سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی, وام‌های تجاری توسط بانک‌های خارجی و کمک‌های خارجی همگی دارای نقش‌ تعیین‌کننده‌ای هستند. نه صرفاً انتقال بین‌المللی سرمایه, بلکه انتقال دانش, فناوری و مهارت‌های مدیریتی به کشورهای جهان سوم نیز به عنوان افزایش بهره‌وری تلقی می‌شود, چون از این طریق می‌توان به افزایش سطح تولید و رشد سریع‌تر درآمدها دست یافت. مهاجرت نیروی کار غیرماهر به عنوان کمکی درجهت کاهش بیکاری (نه مهاجرت نیروی کار متخصص و ماهر, یعنی فرار مغزها) دارای تاثیر مثبت در افزایش درآمد نیروهای موجود است.
منطقاً نباید ”عدم وجود تبعیض درمقابل صادرات“ را از ”عدم وجود تبعیض در مقابل ورود سرمایه‌گذاری خارجی“ جدا دانست, چون یک محیط حفاظت‌شده در مقابل واردات, باعث جذب سرمایه‌های خارجی در بخش‌های نامناسب و کاهش مقدار آن در بلندمدت می‌شود (بدلیل کمتربودن گزینه‌های پیش روی سرمایه‌گذاران). بعلاوه وجود یک نرخ مبادله ارز متعادل (یا به طور کلی‌تر نبود سیاست‌های حمایتی در مقابل صادرات)‌ باعث تضمین هرچه‌بیشتر جذب وام‌های خارجی به بخش‌های مولد و بارور خواهد شد. برخلاف استراتژی پولی, یک استراتژی توسعه با سمت‌گیری خارجی, حاکی از نقش فعال دولت است. از دولت انتظار می‌رود که علاقمند به دستیابی به قیمت‌های صحیح (واقعی), بخصوص قیمت‌های کلیدی نرخ مبادله ارز, نرخ‌های بهره, و نرخ دستمزد باشد (وجه مشترک با استراتژی پولی). در اقتصادی که نیروی کار فراوان دارد, استراتژی دارای سمت‌گیری صادرات ”کار-بر“ (متکی بر نیروی کار) خواهد بود و نتیجتاً تاثیری مثبت بر کاهش فقر و نابرابری خواهد گذاشت. اگر ارتباطات مابین بخش تجارت خارجی و دیگر بخش‌های اقتصادی کشور قوی باشد, یک بخش صادراتی روبه‌گسترش موجب ایجاد فعالیت در سراسر اقتصاد خواهد بود (در غیر اینصورت تنها یک بخش تحت سلطه خارجی خواهد بود).


    * استراتژی صنعتی‌شدن

در این استراتژی نیز همچون استراتژی قبلی, تاکید بر رشد است اما ابزار دستیابی به رشد, گسترش سریع بخش صنعت است. برخلاف استراتژی پولی, توجه بی‌واسطه معطوف به کارآیی کوتاه‌مدت در تخصیص منابع نیست بلکه شتاب نرخ کلی رشد تولید ناخالص داخلی موردتوجه است. این امر از سه طریق حاصل می‌شود: (1) تولید کالاهای مصرفی صنعتی عمدتاً برای بازارهای داخلی (پشت دیوارهای بلند تعرفه‌ای), (2) تاکید بر توسعه صنایع تولیدکننده کالاهای سرمایه‌ای (معمولاً‌تحت اداره و هدایت دولت), (3) سمت‌گیری سنجیده بخش صنعت به سمت صادرات (ترکیبی از برنامه‌ریزی ارشادی و کمک‌های مستقیم و غیرمستقیم دولتی).
استراتژی‌های صنعتی‌کردن در عمل مایل به بالابردن سطح تشکیل سرمایه, دستیابی به فناوری‌های نوین (که اغلب سرمایه‌بر هم هستند), و به دنبال آن, ترغیب رشد چند منطقه شهری بزرگ هستند. گسترش شهرنشینی و درپیش‌گرفتن استراتژی صنعتی‌شدن به همراه هم روی می‌دهند. دخالت‌های دولت در تعقیب اهداف, غالباً زیاد است اما شکل آن وابسته به انتخاب یکی از سه طریق فوق است. در واقع از دخالت دولت حمایت می‌شود با این توجیه که موجب رشد سریعتر می‌شود. این دخالت با هدف بالابردن سطح تولید طراحی می‌گردد, نه بخاطر افزایش کارآیی تخصیص منابع یا تغییر توزیع درآمد و ثروت به نفع گروه‌های کم‌درآمد.
فرضیه اساسی این است که میزان پس‌انداز تابعی صعودی از سطح درآمد خانوار است و از این رو هرچه درجه نابرابری بیشتر باشد, سطح پس‌اندازهای کل بیشتر خواهد بود, یعنی تحت این استراتژی, به توزیع درآمد به عنوان ابزاری نگریسته می‌شود که هدف آن انتقال توزیع درآمد به سوی گروه‌های متمایل به پس‌انداز بالا است. اعتقاد نیز بر این است که این روش سرمایه‌گذاری, آسان‌تر تامین مالی می‌شود و رشد شتاب خواهد گرفت و درنهایت فقرا از این فرآیند منتفع خواهند شد (زمانی که ثمرات رشد پخش شود و به سمت فقرا بازگردد).


    * استراتژی انقلاب سبز

کانون توجه این استراتژی رشد کشاورزی است. یکی از اهداف این استراتژی,‌ افزایش عرضه غذا (بویژه غلات و حبوبات) به عنوان مهمترین کالاهای دستمزدی است. عرضه فراوان این محصولات, قیمت نسبی غذا را کاهش داده و در نتیجه باعث کاهش هزینه‌های پایه کار خواهد شد. هزینه‌های پایین‌تر هر واحد کار, باعث افزایش سطح عمومی سود در فعالیت‌های غیرکشاورزی شده و این امر باعث افزایش پس‌اندازها, سرمایه‌گذاری و نرخ بالاتر رشد همه‌جانبه خواهد شد.
دومین هدف این استراتژی, کمک مستقیم به صنعت است (بویژه صنایعی که در مناطق روستایی قرار دارند) که از طریق برانگیزاندن تقاضا برای نهاده‌های کشاورزی, کالاهای سرمایه‌ای واسطه‌ای (کود, تلمبه آبیاری, مواد ساختمانی) و بوسیله ایجاد یک بازار بزرگتر برای کالاهای مصرفی ساده که در حومه شهرها مورداستفاده قرار می‌گیرند (دوچرخه, رادیو و ...) صورت می‌گیرد. بسیاری از این صنایع, ”کار-بر“تر از صنایعی هستند که در استراتژی صنعتی‌شدن ترغیب و توصیه می‌شوند و به همین خاطر, فرصت‌های اشتغال بیشتری را هم در مناطق روستایی و هم شهری ایجاد می‌کنند.
عامل کلیدی شتاب‌دهنده به رشد کشاورزی در مناطق روستایی, رشد فنی (فناورانه) است. تاکیدات به‌نسبه کمتری روی تغییرات نهادی, اصلاحات حق‌الاجاره‌ها, توزیع مجدد زمین یا مشارکت مستقیم و بسیج جمعیت روستایی می‌شود. در عوض, تاکیدات بیشتری روی تنوع محصولات اصلاح‌شده, استفاده بیشتر از کود شیمیایی و دیگر نهاده‌های جدید, سرمایه‌گذاری در سیستم‌های آبیاری, تحقیقات کشاورزی بیشتر, و ارایه خدمات ترویجی و اعتباری بهتر است. بنابراین این روش دارای سمت‌گیری فن‌سالارانه است.
هدف عمده این استراتژی, کاهش فقر توده مردم از طرق مختلف است: اول اینکه تصور آن است فقرا مستقیماً از فراوانی بیشتر غذا منتفع می‌شوند. دوم اینکه به‌خاطر افزایش تولیدات کشاورزی, اشتغال بیشتری در کشاورزی بوجود خواهد آمد. سوم اینکه به‌خاطر کشش درآمدی, تقاضای بیشتری برای اقلام مصرفی غیرغذایی ایجاد می‌شود که باعث ایجاد مشاغل بیشتری در زمینه‌های غیرکشاورزی و صنایع شهری خواهد شد. چهارم اینکه بخاطر ”کار-بر“بدون فوق‌العاده این استراتژی, دستمزدهای واقعی هم در شهرها و هم در مناطق غیرشهری افزایش می‌یابد که این امر نهایتاً منجز به توزیع برابرتر درآمد خواهد شد.


    * استراتژی توزیع مجدد

می‌توان گفت این استراتژی از جایی آغاز می‌شد که استراتژی انقلاب سبز خاتمه می‌یابد, یعنی با هدف مستقیم بهبود توزیع مجدد درآمد و ثروت. این استراتژی با اولویت‌دهی به ضوابطی که مستقیماً گروه‌های کم‌درآمد را منتفع می‌سازد, برای برخورد رودرو با مساله فقر طراحی شده است. سه رویکرد در این استراتژی وجود دارد: نخست, تاکید بر ایجاد اشتغال بیشتر یا اشتغالزایی تولیدی بیشتر برای طبقات فقیر و زحمتکش؛ دوم, توزیع مجدد بخشی از درآمد اضافی حاصل از رشد کشور بین فقرا؛ و سوم اولویت‌دهی به تامین نیازهای اساسی (غذا, لباس, مسکن و برنامه‌های بهداشتی و آموزش و پرورش ابتدایی و متوسطه توسط دولت) که به طور ضمنی قدرت سیاسی و اقتصادی بیشتری را دراختیار فقرا قرار می‌دهد. تصور غالب اینست که این استراتژی نیازمند توزیع مجدد دارایی‌های مولد (بویژه اصلاحات ارضی) است. بعلاوه بایستی مشارکت فقرا در اداره جامعه را افزایش داده و آنان را در قالب گروه‌های اجتماعی و سیاسی (فشار) سازماندهی کرد.
این استراتژی در واکنش نسبت به شکست استراتژی‌های رشدمحور در کاهش تعداد فقرا یا ارتقای سطح زندگی آنان ظهور نموده است. هدف اصلی این استراتژی بهبود توزیع درآمد و ثروت از طریق مداخله مستقیم دولت است: اولویت‌دهی به نیاز فقرا و ایجاد جامعه‌ای عادلانه‌تر. این استراتژی شامل پنج عنصر اصلی است:

    * توزیع مجدد دارایی‌های اولیه (عمومی),


    * ایجاد نهادهای محلی برای جلب مشارکت مردم در فرآیند توسعه


    * سرمایه‌گذاری فراوان و سنگین در سرمایه انسانی کشور


    * یک الگوی اشتغالزای توسعه


    * رشد سریع و پایدار درآمد سرانه کشور

بعلاوه باید گفت که برخلاف استراتژی پولی و صنعتی‌کردن, فرض طرفداران استراتژی توزیع مجدد اینست که لزوماً تضاد یا ارتباطی مابین سیاست‌های توزیع عادلانه‌تر درآمد و ثروت در جامعه, و سیاست‌های شتاب‌بخشی به رشد وجود ندارد.



    * استراتژی سوسیالیستی توسعه

وجه تمایز این استراتژی‌ با دیگر استراتژی‌ها در کمرنگ‌بودن نقش مالکیت خصوصی تولید است. تقریباً تمامی شرکت‌های بزرگ, دولتی هستند و شرکت‌های کوچک و متوسط می‌توانند براساس اصول تعاونی‌ها سازماندهی گردند و به فعالیت بپردازند. مالکیت خصوصی تنها در کسب‌وکارهای کوچک (خدماتی یا فروشگاهی) وجود دارد. در کشاورزی نیز, مزارع دولتی, اشتراکی, تعاونی و جمعی وجود دارند, هرچند در بعضی کشورها همچون چین, زمینی که مالکیت جمعی دارد منفرداً توسط خانوارهای روستایی مورد کشت قرار می‌گیرد.
مالکیت دولتی و اشتراکی دارایی‌های مولد معمولاً با برنامه‌ریزی متمرکز اغلب فعالیت‌های اقتصادی همراه است. از بعد تاریخی, اکثر برنامه‌ریزی‌ها برحسب کالاها و اجناس انجام می‌شود (سهمیه‌ها و کنترل‌های مقداری, ابزار سیاستی اصلی هستند), اما برخی تجربیات جدید نیز وجود داشته است که در آنها به جای هدف‌های مقداری, از قیمت‌ها برای هدایت اقتصاد استفاده شده است.
کشورهای سوسیالیستی با یکدیگر تفاوت دارند بطوریکه می‌توان چهار روش مختلف توسعه اقتصادی را که از سوی حکومت‌های سوسیالیستی در زمان‌های مختلف پذیرفته شده است, شناسایی نمود. این چهار روش عبارتند از:

الف) الگوی کلاسیک شوروی (یا استالینیست), که در آن به منظور تامین مالی گسترش سریع صنایع مربوط به کالاهای واسطه‌ای و سرمایه‌ای, کشاورزی تقویت می‌گردد.

ب) الگوی خودگردانی کارگران یوگسلاوی, که درجه بالایی از عدم تمرکز با خود دارد.

پ) الگوی چینی (مائوئیست), که تاکید عمده آن بر توسعه روستایی در قالب مزارع اشتراکی است.

ت) الگوی کره شمالی, که مبتنی بر خودکفایی (اتکا به خود) است.
علی‌رغم تنوع موجود, تمامی این استراتژی‌های توسعه را می‌توان با نرخ‌های بالای سرمایه‌گذاری شناخت. غیرمعمول نیست که شاهد سرمایه‌گذاری در 30 درصد یا حتی درصد بالاتری از تولید داخلی در این کشورها باشیم. البته بعضی اوقات, کارآیی سرمایه‌گذاری‌ها پایین است. اما به‌هرحال, نرخ‌های رشد بسیار سریع هستند. نرخ بالای سرمایه‌گذاری, نشانگر نسبت پایین مصرف به درآمد ملی است که نتیجه آن به نفع مصارف عمومی (همچون بهداشت, آموزش, حمل و نقل عمومی) و به‌بهای کاهش مصرف بخش خصوصی, هزینه خواهد شد. نتیجه این امر, کمیابی خدمات شخصی, توزیع نسبتاً یکنواخت کالاهای مصرفی میان خانوارها, و توزیع نسبتاً عادلانه مناقع حاصل از رشد کشور است.




دین و عملکرد اقتصاد

دین و عملکرد اقتصاد     
    گفتاری از رابرت بارو ...    
       
       
   
دین و عملکرد اقتصاد        
   
   
       
   
   
   

بارو در این مقاله قصد دارد دیدگاه های خود را در مورد موضوعی که در مورد آن تحقیق می کند یعنی رابطه میان دین و متغیرهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ارائه دهد. وی بخش های اصلی تحقیق را خلاصه کرده و نتایج تجربی به دست آمده را به بحث می گذارد.لازم به ذکر است این تحقیق درباره ادیانی غیر از اسلام در کشورهای اسلامی است.

در مورد رویکردهای تئوریک و مفهومی به رابطه دین و اقتصاد سیاسی معمولاً دو رابطه علی توسط محققان مورد توجه قرار گرفته است. این کارها معمولاً در حوزه جامعه شناسی دین صورت گرفته است. یک خط تحقیقی مهم معتقد است که دین ( یا شاخص های دیانت) متاثر از متغیرهایی چون سطح توسعه یافتگی در عرصه های اقتصادی و سیاسی زندگی معاصر است. از دید این سری تحقیقات مسائل مختلف در اقتصاد نظیر سطح و استاندارد زندگی و میزان مداخله دولت در اقتصاد می تواند بر عواملی چون میزان شرکت در کلیسا و اعتقادات مذهبی موثر باشد.

رویکرد دوم به رابطه میان دین و زندگی اقتصادی اجتماعی از زاویه ای دیگر می نگرد. از این منظر دین خود پدیده ای مستقل است که می تواند بر عملکرد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تاثیرگذار باشد. به عنوان مثال تئوری مشهور ماکس وبر در این راستا قرار می گیرد: دیانت بر عملکرد اقتصادی و احتمالاً بر نهادهای سیاسی تاثیرگذار است.

در رویکرد اول که دین را متاثر از عوامل اقتصادی و اجتماعی می دانست دو تئوری مشهور جامعه شناسی وجود دارد که می گوید دین چگونه به این عوامل واکنش نشان می دهد. یک رویکرد، فرضیه سکولاریزاسیون است. این رویکرد بخشی از تئوری مدرنیزاسیون است که به بررسی این موضوع می پردازد که چگونه اقتصاد کشورهای توسعه یافته، قابلیت های نهادی را چنان گسترش می دهد که فقر از بین برود و بازار توجیه (عقلانی) شود. تئوری مدرنیزاسیون معتقد است که همزمان با توسعه یافتگی اقتصاد و غنی تر شدن کشورها، نهادهای اجتماعی و خصوصیات آن نیز در همان راستا تغییر خواهد کرد. فرضیه سکولاریزاسیون این تئوری را در حوزه دیانت به کار می گیرد. یعنی مدعی است که هر چه اقتصاد توسعه یافته تر و غنی تر شود، شرکت در مراسم نهادهای دینی (مانند شرکت در کلیسا) یا شاخص های دینداری کاهش پیدا می کند. تئوری عرفی شدن(یا همان فرضیه عرفی شدن) وسیعاً در میان تحلیلگران جا باز کرده است. معمولاً به آمریکا به عنوان یک استثنا به این تئوری نگریسته می شود چرا که آمریکا هم بسیار ثروتمند است و هم عمیقاً مذهبی. لذا آمریکا در چارچوب این تئوری نمی گنجد.

رویکرد دوم در ادبیات جامعه شناسی دین اصطلاحاً مدل بازار دین خوانده می شود. این تئوری در مورد اینکه چگونه دولت با نهاد دین در تعامل قرار می گیرد و به این شکل بر میزان مشارکت در دین یا حتی اعتقاد به دین تاثیر می گذارد به بحث و بررسی می نشیند. بنابراین برخی اوقات دولت در بازار دین به تنظیم گری می پردازد و انحصار برخی ادیان را تقویت کرده یا از رشد ادیان دیگر جلوگیری می کند.

بر اساس این تئوری، دولت گاه از رشد مذهب از طریق جلوگیری از انجام فرائض مذهبی برای برخی پیروان جلوگیری می کند. از سوی دیگر گاه دولت به برخی فعالیت های مذهبی سوبسید می دهد. به هر شکل دولت بر میزان فعالیت رسمی مذهبی تاثیر می گذارد. یک شکل آشکار چنین مداخلاتی ایجاد یک دین رسمی در کشور است البته در ادبیات موجود، بحث های زیادی در این رابطه وجود دارد که آیا اقدامات دولت عملاً موجب افزایش یا کاهش فعالیت های مذهبی می شود. کسانی که معتقدند هواداری دولت از میزان دیانت می کاهد چنین استدلال می کنند:

شما اگر یک دین جاافتاده داشته باشید به این گرایش خواهید یافت که انحصاری ایجاد کنید و انحصارات نیز معمولاً ناکارآمد عمل می کنند. به عنوان مثال برخی معتقدند یک کلیسای انحصاری مانند کلیسای کاتولیک در کشورهای کاتولیک یا کلیسای آنگلیکن در انگلیس عملکرد کارایی ندارد و برای مومنین۱ به آن جذابیت زیادی ندارد. در واکنش به این وضع مردم در مراسم چنین ادیانی کمتر شرکت می کنند. این دیدگاه در کتاب مشهور آدام اسمیت هم وجود دارد لذا این دیدگاه، مسبوق به سابقه است. به عبارت دیگر ادیان رسمی برای انجام فعالیت های مذهبی به منابع دولتی عادت می کنند. گاه دولت ها برای ساخت کلیساها یا پرداخت حقوق پرسنل کلیسا کمک مالی هم می پردازند. در این موارد می توان پیش بینی کرد چنین سوبسیددادنی منجر به مشارکت وسیع تر مذهبی شود.

به طور کلی در مدل بازار مذهبی نحوه تعامل دولت و نهاد دین مسئله ای محوری است. نمونه افراطی این وضع، کشورهای کمونیستی اعم از شوروی و چین است. بسیاری از کشورهای اروپای شرقی نیز شدیداً تلاش کردند تا ادیان رسمی را نابود کنند و در این خواست تا حدودی هم به موفقیت دست یافتند. این هم شکل دیگری است که دولت می تواند بر مذهب تاثیرگذار باشد.

● ترکیب رویکردها

تحلیل تجربی ما در مورد عوامل موثر بر دین هر دو رویکرد را با هم ترکیب می کند. این ترکیب به این شکل است که فرضیه سکولاریزاسیون که بر تقاضای مذهب تاکید می کند و می خواهد نشان دهد چگونه توسعه اقتصادی بر مذهب تاثیر می گذارد را با مدل بازار دین که بر عرضه دین تاکید دارد یعنی به طور خاص اینکه دولت چگونه بر دین تاثیر می گذارد، همزمان در نظر می گیرد. تحلیل ما به جای اینکه به دنبال نشان دادن این باشد که کدامیک معتبرتر است، این دو تئوری را با هم در نظر می گیرد.

در مورد اینکه چگونه دین بر عملکرد اقتصادی تاثیر می گذارد، من بر تاثیر دین بر رشد اقتصادی تمرکز می کنم همانگونه که ماکس وبر در اخلاق پروتستان انجام داد. این نگرش بخش مهمی از کار تجربی ای است که ما می خواهیم انجام دهیم. این تئوری معتقد است که دین می تواند بر اقتصاد موثر باشد از این جهت که بر برخی خصوصیات فردی موثر است. این خصوصیات نیز به نوبه خود افراد را از حیث عملکرد اقتصادی تقویت یا تضعیف می کنند. وبر به طور خاص بر اخلاق پروتستان تاکید کرد. به طور کلی اگر دیانت بر تمایل به کار کردن و بهره ور بودن موثر باشد، یک فاکتور مهم خواهد بود. تاثیر دین بر کارایی اقتصادی افراد می تواند از خلال مفاهیمی چون صداقت، اخلاق و دیگر ارزش ها باشد. در مورد اثرات دیگر دین می توان به مفاهیمی چون قناعت، میزان باز بودن روی بیگانگان و مسائلی از این دست توجه کرد. این ویژگی های فردی می توانند بر عملکرد اقتصادی موثر باشند و خود نیز از آموزه ها و ارزش های دینی تاثیر می پذیرند.

می توان ابعاد دیگری از دین نیز برشمرد که بر عملکرد اقتصادی تاثیر منفی داشته باشد. به عنوان مثال ادیان رسمی ممکن است برخی مبادلات اقتصادی را ممنوع کنند یا دولت را وادارند که انجام آنها را ممنوع کند. این قبیل مبادلات می تواند شامل بازار اعتبارات، بازار بیمه و قوانین ناظر بر عملکرد شرکت ها باشد.

بخش عمده کار ما تجربی است. لذا لازم است کمی در مورد اطلاعاتی که بر اساس آن کارهای آماری خود را انجام داده ایم، صحبت کنم. در گام اول ما تلاش کردیم برخی از این مفاهیم را کمی کنیم. در رابطه با دیانت، دو گونه اطلاعات در سطح فردی وجود دارد. یکی میزان شرکت در مراسم دینی است که به مسائلی چون شرکت در آیین های رسمی یا نمازهای فردی می پردازد. دیگری برخی اعتقادات مذهبی است. وقتی به این فکر می کنیم که چگونه دین می تواند بر عملکرد اقتصادی موثر واقع شود، باید به خصائل فردی نظیر اخلاق کار، صداقت و مسائلی از این دست که از یکسو خود متاثر از اعتقادات مذهبی است و از سوی دیگر بر عملکرد اقتصادی موثر هستند، توجه کنیم.

● نمونه گیری و منابع

برای اینکه در مورد دیانت نمونه های میان کشوری داشته باشیم، از شش پیمایش بین المللی در مورد ارزش ها و فعالیت های مختلف استفاده کردیم. این پیمایش ها از اوایل سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۹ ادامه داشته است. سه تا از این پیمایش ها پیمایش جهانی ارزش ها در سال های ۱۹۸۱ ، ۱۹۹۰ و ۱۹۹۵ بوده است. پیمایش جهانی ارزش ها حدود ۵۰ کشور را دربرمی گیرد.افرادی بین هزار تا دوهزار نفر در هر کشور را انتخاب کرده تا ارزش های آنها را در موضوعات مختلف بسنجد. ما داده های مربوط به شرکت در مراسم مذهبی را هم در کنار اطلاعات مربوط به اعتقادات مذهبی مورد استفاده قرار دادیم.

اطلاعاتی که ما مورد استفاده قرار دادیم به اعتقاداتی چون حیات پس از مرگ و اعتقاد به وجود جهنم و بهشت می پردازد. در این اطلاعات پاسخ به سوال های کلی تری مانند اینکه آیا به خدا اعتقاد دارید یا نه نیز مطرح بود. سوال های رایجی چون آیا شما خود را فردی مذهبی می دانید یا نه نیز در این پیمایش ها گنجانده شده است.

این سه موج از پیمایش گری (در سال های ۱۹۸۱ ، ۱۹۹۰ و ۱۹۹۵) همراه با دو سری پیمایش جهانی اجتماعی۲ در سال ۱۹۹۰ در اختیار است. اکثر این اطلاعات مربوط به کشورهای ثروتمند است و معدود کشورهای در حال توسعه را دربرمی گیرد. یک نوع رابطه بده بستان بین این دو سری اطلاعات وجود دارد. پیمایش جهانی ارزش ها تلاش می کرد از حیث جهانی جامع باشد. تلاش برای جامعیت موجب افت کیفیت اطلاعات شده است. انجام پیمایش آن هم به شکلی علمی در برخی کشورهای فقیر بسیار دشوار است. ما همچنین اطلاعاتی از موسسه گالوپ خصوصاً تحقیق مشهور آنها موسوم به پیمایش هزاره که در سال ۱۹۹۹ انجام شد، در اختیار داریم. باید خاطر نشان کنم

هم اینک موجی از پیمایش جهانی در حال انجام است که نتایج آن در دسترس قرار خواهد گرفت البته اطلاعات آن عمدتاً مربوط به سال ۲۰۰۱ است. در این پیمایش گروه های همکار در کشورهای مختلف حضور دارند و کار پیمایش را انجام می دهند. برای اینکه انگیزه مشارکت در این پیمایش ایجاد شود به مشارکت کنندگان سه سال فرصت پیش دستی در استفاده از اطلاعات داده می شود و پس از آن اطلاعات برای استفاده عمومی عرضه خواهد شد.

این امر از این جهت مهم است که پیمایش جدید شامل کشورهایی می شود که سابقاً شرکت داده نشده بودند. این پیمایش حدود ۷۰ کشور و افراد بیشتری از جوامع مسلمان و همچنین ادیان شرقی نظیر بودیسم را دربرمی گیرد. ما همچنین اطلاعاتی در مورد هواداری مذهبی۳ در کشورهای مختلف را مورد استفاده قرار دادیم. این اطلاعات در مورد کسانی که خود را کاتولیک، پروتستان، مسلمان، هندو،بودیست و... می خوانند نکات ارزشمندی را در اختیار ما می گذارد. دایره المعارف جهانی مسیحیت اثر بارت۴ که دارای دو ویرایش است منبع اصلی این اطلاعات به شمار می رود. این دایره المعارف اگرچه عنوان مسیحیت دارد اما همه ادیان را دربرمی گیرد.

● ساخت متغیرها

پیش از این یادآور شدم که بخشی از چارچوب تئوریک این تحقیق بر اساس مدل بازار مذهب است که بیشتر بر نحوه تنظیم گری دولت در بازار مذهب و اثرات آن بر رفتار مذهبی مردم تمرکز می کند. ما برای سنجش این اثرات متغیرهای متعددی را بنا کردیم. این متغیرها را به طور خلاصه معرفی می کنم:

شاخصی در مورد اینکه آیا در یک کشور یک دین رسمی دولتی وجود دارد یا نه مورد استفاده قرار دادم. این شاخص بر اساس اطلاعات سال ۱۹۷۰ بنا شد. بعضی موضوعات چالش برانگیز در این رابطه وجود دارد با وجود این من کشورها را بر حسب اینکه دارای مذهب رسمی هستند یا نه طبقه بندی کرده ام. به عنوان مثال اکثر کشورهای مسلمان به جز ترکیه دارای مذهب رسمی هستند. برخی کشورهای کاتولیک دارای مذهب رسمی و برخی دیگر فاقد آن هستند. اکثر کشورهای اسکاندیناوی در حوالی سال های ۱۹۷۰ دارای مذهب لوتری بوده اند. تایلند نمونه ای از کشوری است که در آن مذهب رسمی بودیسم است البته برخی کشورها فاقد مذهب رسمی هستند.

ما شاخصی در مورد چگونگی تنظیم گری بازار مذهب توسط دولت خصوصاً از حیث آزادی ورود در اختیار داریم. این شاخص به بررسی این امر می پردازد که آیا دولت روسای کلیسا را تایید یا منصوب می کند یا نه.

عامل تاثیرگذار دیگر در کشورهای (سابقاً) کمونیستی است. کمونیسم اثر منفی قوی بر میزان رواج مذهب داشته است. ما نمونه های متعددی از کشورهای کمونیستی خصوصاً در اروپای شرقی در جمع نمونه های خود داشته ایم البته باید به تغییر رژیم در دهه ۹۰ نیز توجه کافی کرد. تقریباً همه این کشورها از کمونیسم رویگردان شدند. طبیعت بازگشت مجدد مذهب به چه صورت بود؟ آیا اصولاً مذهب ûبه عرصه اجتماع بازگشت؟ این سوال بخشی از مسائلی است که به آن خواهیم پرداخت.

● طبیعت اطلاعات

اجازه دهید چند کلمه ای هم در مورد داده هایی که مورد استفاده قرار داده ایم سخن بگویم.اینها بخشی از متغیرهایی است که مورد بحث قرار دادم. متغیر اول شاخصی است که نشان می دهد آیا در سال ۱۹۷۰ کشور دارای دین رسمی بوده است یا نه. در اکثر موارد جواب خیلی روشن و واضح است. تنها برخی از نمونه ها قابل مناقشه است.به عنوان مثال بسیاری معتقدند ایتالیا و اسپانیا حدود سال ۱۹۷۰ فاقد ادیان تثبیت شده هستند. پس از تغییر رژیم در آنها لیبرالیزاسیون فراوانی انجام شد اما ما آنها را کماکان جزء کشورهایی دسته بندی کردیم که دارای مذهب رسمی کاتولیک هستند.

متغیر دیگر این است که آیا دولت بازار دین را به همان صورتی که توصیف کردم،تنظیم می کند؟ ستون آخر متغیر دیگری است که در رویکرد بازار مذهب از اهمیت بسزایی برخوردار است و آن هم میزان تنوع موجود در کشور نسبت به وجود فرقه ها و انجمن های مذهبی وفادار به مذاهب مختلف است.به عنوان مثال اگر یکی از کشورهای اسکاندیناوی را در نظر بگیرید، بخش بزرگی از جمعیت خواهند گفت دین ندارند با این حال اگر کسانی را که می گویند به نوعی از دینداری قائل هستند در نظر بگیرید، مشخص می شود که اکثر آنها لوتری هستند. در آنجا کثرت گرایی دینی اندکی وجود دارد زیرا اکثر کسانی که به یک دین گرایش دارند، شبیه هم هستند به عنوان مثال در ترکیه همه مسلمانند. این وضعیت در همه کشورهای مسلمان به جز مالزی برقرار است. در مالزی هم بخش بزرگی از جمعیت مسلمان هستند؛ کشورهای کاتولیک زیادی که در کاتولیک بودن خیلی جدی و متعصب هستند نظیر ایرلند، اسپانیا و بسیاری از کشورهای آمریکای جنوبی. در این کشورها شاخص کثرت گرایی دینی نزدیک به صفر است. به عنوان مثال ایتالیا در این شاخص تقریباً صفر است به این معنی که در آنجا هر کس اذعان به مذهبی بودن بکند کاتولیک خواهد بود.

در مقابل کشورهای زیادی وجود دارند که تنوع مذهبی زیادی دارند. آمریکا نمونه معروفی از این دست است. در آمریکا ادیان زیادی حضور دارند؛ کاتولیک، پروتستان و... آلمان نمونه جالبی است که در آن نسبت کاتولیک به پروتستان ۵۰ ۵۰ است. این امر موجب آن شده تا یک کثرت گرایی معقولی در آنجا برحسب تعریفی که از آن ارائه کردیم،ایجاد شود. ممکن است فکر کنید بودن دو دین که هر کدام داعیه (حقانیت) جداگانه ای داشته باشند متفاوت از وضعیتی است که تعداد زیادی دین حضور داشته باشند لذا مساله کثرت گرایی را به اشکال گوناگون می توان اندازه گیری کرد. ما تصور می کنیم کثرت گرایی دینی موجب می شود بازار دین کاراتر عمل کند و نهایتاً افراد را دیندارتر گرداند.

تا الان مروری کلی بر مساله اطلاعات داشتیم. حال اجازه دهید برخی یافته های تحقیق را نیز عرضه کنم. ما به طیف وسیعی از کشورها در مقاطع زمانی مختلف نگاه کردیم اما داده های مربوط به دیانت مردم تنها در دهه های ۸۰ و ۹۰ فراهم شد. ما به طور خاص به بررسی این مساله پرداختیم که چه عواملی بر میزان شرکت در کلیسا و دیگر شعائر دینی و همچنین میزان اعتقاد به مفاهیم مذهبی موثر هستند.

● یافته ها

یکی از یافته های مهم تحقیق با نگاه به توسعه اقتصادی به عنوان یک شاخص که از طریق درآمد سرانه مشخص می شود، به دست می آید.

حال به دیگر نتایج تحقیق بپردازیم. ما تبعات وجود یک دین رسمی دولتی را مورد بررسی قرار دادیم. به طور خالص وجود آن هم در شاخص اعتقادات مذهبی و هم در میزان شرکت در کلیسا اثر مثبتی داشته است. تا حدی این نتیجه مخالف آن چیزی است که آدام اسمیت گفته بود. آدام اسمیت گفته بود که وجود دین رسمی دولتی موجب ایجاد انحصار و کاهش خدمات مذهبی و کاهش شرکت در مراسم مذهبی می شود. او این برداشت خود را با توجه به کلیسای آنگلیکن در انگلیس به دست آورده بود.

با این حال ما دریافتیم که رابطه ای مثبت میان آنها برقرار است. از نظر ما دلیل آن این است که وقتی دین رسمی و دولتی می شود سوبسیدهای فراوانی برای فعالیت های مذهبی به اشکال مختلف دریافت می کند. من معتقدم هر اقتصاددانی از جمله آدام اسمیت قبول دارد که مصرف کالایی که سوبسید دارد بیشتر از کالایی که سوبسید ندارد خواهد بود کما اینکه مصرف کالایی که مالیات بر آن بسته شده کاهش می یابد اما در راستای دیدگاه های آدام اسمیت دریافتیم که مداخلات دولت در بازار مذهب اثرات منفی هم بر میزان اعتقادات مذهبی و هم بر میزان شرکت در مراسم مذهبی دارد. این نتیجه کاملاً با پیش بینی آدام اسمیت سازگار است.

یافته دیگری که سازگار با یافته های قبل و همچنین سازگار با مدل بازار مذهب است این است که کثرت گرایی دینی با دیانت بیشتر، شرکت بیشتر در مراسم مذهبی و اعتقادات مذهبی قوی تری همراه است. این نتیجه سازگار با این دیدگاه است که رقابت و انتخاب های بیشتر نتایج بهتر و پایدارتری ایجاد می کند.

● اثرات کمونیسم

ما در تحقیق خود دریافتیم که رژیم های کمونیستی اثرات منفی بر میزان دیانت مردم داشتند البته این الگو کاملاً به این بستگی دارد که مردم در چه شرایطی به سوالات پرسشنامه پاسخ گفته اند. با این حال من فرض می کنم که داده های جمع شده کاملاً دقیق است.

از این زاویه رژیم های کمونیستی در عرضه کمونیسم به عنوان یک دین جایگزین و امحای ادیان موجود موفق بوده اند. در همین رابطه باید گفت که فروپاشی رژیم های کمونیستی موج احیای دین ایجاد شده است. به طور تخمینی می توان گفت که با گذشت ۱۰ سال از این فروپاشی ساکنان این کشورها از نیمی از مسیر بی دینی به سمت دین برگشته اند.

البته باید لهستان را از این حیث یک استثنا قلمداد کرد. لهستان تنها کشور کمونیستی بود که حتی قبل از فروپاشی نیز شدیداً مذهبی باقی ماند. لهستان و ایرلند مذهبی ترین کشورهای اروپا به شمار می آیند. با سقوط کمونیسم در لهستان، دیانت نیز در لهستان فروکش کرد. این وضعیت بر خلاف الگویی است که مشاهده کردیم یعنی احیای مذهب پس از فروپاشی کمونیسم.

اجازه دهید قبل از ادامه بحث، کمی در مورد این یافته ها صحبت کنیم. این تحقیق نمونه ای است که نشان می دهد با کارهای تجربی در مورد چه چیزهایی می توان سخن گفت و در مورد چه مسائلی نمی توان سخن گفت.

با استفاده از داده های پیمایش ارزش های جهانی از سال ۱۹۹۰ من به سنجش دو شاخص پرداختم. یکی شاخص شرکت در مراسم مذهبی است که بر حسب اینکه چند درصد مردم یک کشور گفته اند که اقلاً ماهی یک بار به کلیسا می روند. شاخص دوم که از پیمایش جهانی درست شد برای سنجش اعتقادات مذهبی بود. برای این مقصود در مورد اعتقاد به وجود بهشت از مردم سوال شد. شاخص بر حسب درصدی از مردم که جواب مثبت به این سوال دادند طراحی شد. با توجه به تعداد کشورهایی که در مورد آن اطلاعات لازم را داشتیم، با توجه به متغیرهایی چون سطح توسعه اقتصادی و وجود دین رسمی دولتی مدل تخمین هایی را در مورد میزان اعتقادات مذهبی و شرکت در مراسم به دست می دهد. یک نکته مهم این است که آمریکا واقعاً یک استثنا در این قضیه به حساب می آید. به عنوان مثال درصد کسانی که گفته اند اقلاً ماهی یک بار به کلیسا می روند به ۵۸ درصد می رسد که رقم بسیار بالایی است خصوصاً در میان کشورهای ثروتمند. در حالی که مدل پیش بینی می کرد این رقم باید ۳۶ درصد باشد لذا مدل نمی تواند نمونه آمریکا را به درستی تحلیل کند. در حالی که براساس اطلاعات جهانی وسیع تر، درآمدهای بالاتر همراه با دیانت کمتر بود لذا ایالات متحده چندان با این تحلیل ها جور در نمی آید.

همین مساله در مورد اعتقادات مذهبی نیز مطرح است. در مورد موضوع خاص بهشت، درصد اعتقاد آمریکایی ها بسیار بالا است. ۸۷ درصد گفته اند که به وجود بهشت (و جهنم) اعتقاد دارند که از مقایسه با کشورهای دیگر مشخص می شود که رقم بسیار بالایی است. در حالی که مدل پیش بینی می کند که این رقم باید ۵۷ درصد باشد لذا بازهم آمریکا خارج از دامنه شمول این مدل قرار می گیرد. به همین شکل لهستان نیز خارج از این الگوهاست. در سال ۱۹۹۰ قریب به ۸۵ درصد لهستانی ها حداقل ماهی یک بار در کلیسا شرکت می کردند در حالی که مدل چنین چیزی را به هیچ وجه پیش بینی نمی کند. برخی معتقدند که کلیسا در جامعه لهستانی کارکردهای خیلی ویژه ای دارد و به همین دلیل نرخ شرکت در کلیسا بسیار زیاد است. به اعتقاد من این تحلیل خیلی قوی نیست.

ما تلاش کردیم شاخص توسعه اقتصادی را به چند شاخص دیگر بشکنیم. به جای تمرکز بر تولید ناخالص داخلی سرانه فاکتورهایی را در نظر گرفتیم که در مسیر توسعه اقتصادی افزایش می یابد. به عنوان مثال هر چه کشورها ثروتمندتر می شوند، سطح تحصیلات مردم، شهرنشینی و بهداشت (میزان امید به زندگی) نیز بالاتر می رود و نرخ باروری کاهش می یابد لذا درصدی از جامعه که کودکان باشند کاهش می یابد چرا که مردم ثروتمندتر می شوند و سهم بیشتری از جمعیت را افراد مسن تشکیل خواهند داد.من این شاخص ها را ذکر کردم چون بسیاری از مدل هایی که مقوله دیانت را توضیح می دهند بر این متغیرها متمرکز هستند. یعنی شاخص هایی چون آموزش، شهرنشینی، میزان امید به زندگی، سن و... اینکه آیا شما بچه دارید یا نه. اگر با این شاخص ها به آمریکا نگاه کنیم، مدل با اطلاعات آمریکا سازگارتر خواهد بود.

مشکل این تحلیل این است که اگر با این شاخص ها به سنجش توسعه اقتصادی بپردازیم در مورد اینکه آیا توسعه اقتصادی بر میزان دینداری موثر است یا برعکس وضعیت مبهم تر می شود در حالی که من متقاعد شده ام که چنین رابطه به شرحی که گفته شد وجود دارد. به عنوان مثال، معمولاً گفته می شود که باروری و بهداشت و آموزش متاثر از باورهای مذهبی هستند. اگر شاخص های ریزتر و جزئی تر را به کار بگیریم، چنین رابطه ای دیده می شود اما در مورد رابطه علی آن کمتر می توان مطمئن بود.

● دیانت و عملکرد اقتصادی

حال به بخش دیگری از تحلیل خود می پردازیم که در آن به این سوال پرداخته می شود که چگونه دینداری بر عملکرد اقتصادی و متغیرهای دیگری چون ساختار سیاسی و دموکراسی تاثیر می گذارد؟ ما شاخص رشد اقتصادی کشورها را بر حسب درصد تغییرات در تولید ناخالص داخلی آنها تعریف کردیم. این بخشی از تحقیقی بود که حدود ۱۲ ۱۰ سال قبل روی آن کار می کردم و بر اساس آن در مورد عواملی که بر رشد اقتصادی موثر هستند و چرا برخی کشورها سریع تر رشد می کنند، اطلاعاتی کسب کردم.

حال می خواهم همان تحلیل را تعمیم داده و به بررسی این مساله بپردازم که آیا متغیرهای فرهنگی و خصوصاً دین بر رشد اقتصادی موثر هستند یا نه؟ من متغیرهای دیگری که بر رشد اقتصادی موثر هستند را ثابت می گیرم تا ببینیم آیا دینداری به طور مستقل اثرخاصی بر رشد اقتصادی دارد یا نه. این دقیقاً آن چیزی است که به دنبال بررسی آن بودم.

به عبارت دیگر این تحقیق سنجش ادعایی است که ماکس وبر صد سال قبل مطرح کرده بود. در سنجش اثر دینداری بر رشد اقتصادی هر دو شاخص دینداری یعنی میزان شرکت در مراسم مذهبی و میزان اعتقادات مذهبی را به کار گرفتم. مقصود از اعتقادات مذهبی همان اعتقاد به حیات پس ازمرگ، بهشت، دوزخ و مسائلی از این دست است. از نظر مفهومی فرض کردیم که اگر دین بخواهد بر عملکرد اقتصادی موثر باشد

این کار از خلال اعتقاداتی که بر خصوصیات رفتاری و شخصیتی نظیر اخلاق کار، صداقت و مسائلی از این دست موثر هستند انجام می شود. من در این رویکرد به اعتقادات مذهبی به عنوان مهم ترین خروجی دین که می تواند بر عملکرد اقتصادی موثر باشد می نگرم. به عنوان مثال ممکن است که ادیان رسمی یا چیزهای دیگر بر اعتقادات افراد موثر باشند و این تاثیر در جهت تقویت کارایی و رشد باشد.

اگر من اعتقادات راسخی داشته باشم و به تبع آن خصوصیاتی نظیر اخلاق کار و صداقت کسب کنم، آنگاه شرکت بیشتر در مراسم مذهبی دال بر مصرف بیشتر منابع است. این احتمالاً به این معنی است که رابطه ای منفی با رشد اقتصادی وجود دارد. به این معنی که اگر من چیزهایی که توسط مذهب تولید می شود یعنی اعتقادات را ثابت نگه دارم، آنگاه من نهاد های بیشتر، زمان بیشتر و منابع بیشتری خواهم داشت لذا انتظار دارم رابطه ای منفی با رشد اقتصادی داشته باشد.البته این تنها شکلی نیست که می توان در مورد کل این فرآیند تصور کرد. می توان فرض کرد که دین خروجی های دیگری چون سرمایه اجتماعی شبکه ها و دیگر نهادهای اجتماعی را نیز عرضه می کند. می توان این امور را هم بر رشد اقتصادی موثر دانست. این تاثیرات طبیعتاً از کانال اعتقادات مذهبی نخواهد بود. می توان چنین فرض کرد که بخش مذهبی به دلایلی دیگری بر رشد اقتصادی موثر واقع می شود مثلاً از طریق تاثیر بر آموزش اما حدس من این است که مهم ترین اثر مذهب که مهم ترین خصوصیت آن نیز هست، تاثیر آن بر باورها و اعتقادات، ارزش ها و خصوصیات فردی است. دقیقاً به همین دلیل بر این خصوصیات متمرکز شده ام و تحلیل خود را بر این امور بنا کرده ام.

با این توصیف حال می توان یافته ها را تشریح کرد. به طور مفهومی به دنبال عواملی بودم که بر رشد اقتصادی کشورها در طول زمان های مختلف تاثیرگذار بوده اند. براساس تحقیقات قبلی خودم و دیگران می دانیم که امور زیادی هستند که بر رشد اقتصادی موثرند اما من اینها را ثابت گرفته ام و می خواهم اثر مستقل دین بر رشد اقتصادی را بررسی کنم. در مورد دین از دو شاخص شرکت در مراسم مذهبی و اعتقادات مذهبی استفاده کردم. در این حالت خاص، اعتقاد به وجود جهنم بیشترین اثر را بر عملکرد اقتصادی داشته است.اگر میزان شرکت در مراسم مذهبی را ثابت بگیریم، با افزایش باورها و اعتقادات (مذهبی) رشد اقتصادی بیشتر می شود. اگر به کشورهای مختلف نگاه کنیم، برخی کشورها از دید هر دو شاخص خیلی مذهبی هستند و برخی دیگر خیلی غیرمذهبی. این شاخص ها با وجود نوسان زیاد همسو تغییر می کنند. اخیراً کتابی توسط گریس دیوی۵ دینداری در بریتانیا را به بحث گذارده است. او موضوع افرادی را به بحث گذارده که سطح بالایی از اعتقادات مذهبی دارند اما به کلیسا نمی روند لذا مشارکت آنها در مراسم دینی پایین است اما اعتقاد مذهبی قوی دارند. این یکی از چیزهایی است که ما به آن رسیدیم؛ یعنی موقعیتی که برای یک سطح خاص از مشارکت در مراسم مذهبی میزان اعتقادات زیاد بود. در چنین وضعیتی اثر مثبت باورهای مذهبی بر عملکرد اقتصادی مشاهده شد.

می توان سوال کرد که دیندار بودن یک کشور در مجموع چه اثری بر رشد اقتصادی دارد؟ پیش از این به این الگو اشاره کردم که در کشورهایی که نرخ مشارکت در کلیسا بالاست، میزان اعتقادات مذهبی نیز در سطح بالایی قرار دارند و برعکس.

با این حال در رابطه با باورها می توان گفت اعتقاد به جهنم در مقایسه با دیگر اعتقادات تاثیر بیشتری در رشد اقتصادی دارد. به جهنم می توان به عنوان مکانیسمی که انگیزه انجام ندادن کار بد را ایجاد می کند،نگریست. من در این تفکیک خیلی پیش نخواهم رفت. البته به اعتقاد من نمی توان خیلی میان عقاید و امور دیگر تفکیک قائل شد. ما دریافتیم که اعتقاد به جهان پس از مرگ اعم از اعتقاد به بهشت یا جهنم همگی اثرات همسویی و مثبت بر رشد اقتصادی دارند.

ما در مقاله خود به این مساله پرداخته ایم که چرا جهت علیت از دینداری به سمت رشد اقتصادی است و نه برعکس. قبلاً گفتم یک علیت دو طرفه وجود دارد. ما اعتقاد داریم این اثرات در نتیجه تاثیر میزان مشارکت در مراسم مذهبی و اعتقادات مذهبی بر رشد اقتصادی حاصل شده است و نه برعکس. ما استدلال کردیم چرا مساله صرفاً یک همبستگی ساده نیست و رابطه ای علی برقرار است و چرا جهت آن از دینداری به سمت رشد اقتصادی است.

● نتیجه گیری

در پایان اجازه دهید کارهای دیگری که در حال انجام هست را تشریح کنم. علاوه بر اثرات دینداری بر عملکرد اقتصادی، به دنبال سنجش اثرات دینداری بر دیگر شاخص های سیاسی و اجتماعی هستیم. به عنوان مثال می خواهیم بدانیم آیا دین تاثیری در تحقق و حفظ از دموکراسی و آزادی های لیبرال دارد. همچنین مایل به دانستن این نکته هستیم که آیا دین در هر کشور بر متغیرهایی چون نرخ زاد و ولد، بهداشت و آموزش تاثیرگذار است یا نه؟

ما همچنین به دنبال دانستن این هستیم که چرا در برخی کشورها دین رسمی دولتی وجود دارد و در برخی دیگر چنین چیزی وجود ندارد. سابقه برخی ادیان رسمی دولتی به صدها سال قبل باز می گردد. به عنوان مثال سوئد کلیسای لوتری را در قرن پانزدهم همزمان با اصلاحات در کلیسا پذیرفت و بیش از ۴۰۰ سال آن را حفظ کرد با وجود اینکه کشوری غیرمذهبی شد. سوئدی ها تنها در سال ۲۰۰۰ بود که کلیسای لوتری را به عنوان دین رسمی دولتی ملغی کردند. بسیاری از کشورها دین رسمی دارند صرفاً به این دلیل که مثلاً ۴۰۰ سال قبل اتفاق خاصی رخ داد. مثلاً هنری هشتم تصمیم گرفت دیگر کلیسای کاتولیک را نمی خواهد. نمونه های متعددی از کشورهایی وجود دارد که دین رسمی را ملغی کرده اند. به عنوان مثال اگر به فاصله سال های ۱۹۰۰ تا ۲۰۰۰ بنگریم، بسیاری از کشورها که دین رسمی داشتند آن را رها کردند.حتی با افول رژیم های مارکسیست، در بسیاری از جاها ادیان رسمی احیا شدند. این واقعیت در کشورهای آسیایی که قبلاً تحت سلطه شوروی بودند بسیار صادق است.
       
   
   
            ترجمه: علی سرزعیم
منبع:رستاک
منابع در دفتر روزنامه موجود است.    
            روزنامه سرمایه ( www.sarmayeh.net )