کار اقتصادی در پرتو بینش و ارزش ‌های اسلامی

کار اقتصادی در پرتو بینش و ارزش ‌های اسلامی
اعتقادات ‏اسلامی و اخلاقیات آن ، مسلمان را به انجام کار اقتصادی ترغیب ساخته ، انگیزه‏ های متعدّدی را در او ایجاد می‏ کند . برخلاف آن ‌چه درباره آموزه‌ های دینی گفته شده ، مبانی ارزشی و اعتقادی مسلمان توانایی ایجاد برآیند رفتار توسعه‏ زا را در خود دارد .

روابط حاکم بر بازار کار ، متأثّر از دیدگاه مکتب اقتصادی به کار است . اعتقادات ، اخلاقیات و روش ‌های عملی ، آثار شدیدی بر رفتار دارد . نوع رفتار در بازار کار ، آثار خود را در بخش تولید و بر رشد جامعه پدید می‏ آورد . اعتقادات ‏اسلامی و اخلاقیات آن ، مسلمان را به انجام کار اقتصادی ترغیب ساخته ، انگیزه‏ های متعدّدی را در او ایجاد می‏ کند . برخلاف آن‌ چه درباره آموزه‌ های دینی گفته شده ، مبانی ارزشی و اعتقادی مسلمان توانایی ایجاد برآیند رفتار توسعه ‏زا را در خود دارد . متون دینی و عملکرد اولیای دینی ، کار اقتصادی را مطلوب و محبوب معرّفی کرده است و اعتقاد به قضا و قدر الهی ، رزاقیت خداوند ، شفاعت ، قیامت ، توکّل ، زهد ، و صبر فقط تضادی با انجام کار نداشته ، بلکه درک صحیح از موارد پیش‌ گفته ، اثر مثبت آن را بر کار و ایجاد زمینه رشد و توسعه اقتصادی نشان می ‏دهد .

بازار کار ، از مهم ‌ترین بازار های اقتصادی است . خصوصیات منحصر به فرد نیروی کار و اثر آن بر دیگر بازار ها و بر کل‏ّ اقتصاد جامعه اهمیّت خاصّی به آن داده است . دیدگاه مکاتب گوناگون بشری به پدیده کار و نیروی کار متفاوت است . جایگاه ارزشی کار در هر جامعه ، زمینه فرهنگی اصیلی برای تأثیر بر پدیده‏ های اقتصادی است . تغییر دیدگاه به ‏کار اقتصادی در دوران قرون وسطا تا دوران جدید ، باعث رشد جامعه غربی در بُعد اقتصادی شد . برخی ، توسعه ‏اقتصادی قرون جدید را مرهون تغییر نگاه بنیادین جامعه به کار اقتصادی و کسب ثروت ، و عقب‏ ماندگی دیگر جوامع را ناشی از کمبود بنیادهای فرهنگی دانسته ، عقاید دینی و نگرش ‏های سنتّی به کار ، کسب روزی ، قضا و قدر ، و مانند آن‏ را از عوامل مهمّ عقب ‏افتادگی اقتصادی می‏ شمارند . داوری نادرست درباره مکتب اقتصادی اسلام به طور عمده ناشی ‏از عدم اطّلاع از مبانی دینی در این امور است . نوشته حاضر درصدد است با مراجعه به متون دینی اصیل ( قرآن و سنّت ) ، دیدگاه کلّی دین مبین را به کار اقتصادی نشان دهد . حجم مطالب مربوط به کار در اسلام ، بسیار گسترده و متنوّع بوده و قرار گرفتن آن در یک مقاله امر دشواری است . ابواب گوناگون جوامع روایی ، این مباحث را در خود جای‏ داده است . امید است نوشته حاضر بتواند نمایی کلّی از آن مجموعه را در معرض دید دوستداران اقتصاد اسلامی قرار دهد . دیدگاه دین درباره کار در گستره هستی و ویژگی ‌های کلّی کار ، رابطه عقاید خاص دینی مثل قضا و قدر الهی ، رزاقیت الهی ، تضمین روزی ، و معاد با کار اقتصادی ، ارتباط خصوصیات اخلاقی مثل توکّل ، صبر ، زهد و قناعت با کار و توسعه اقتصادی ، بیان اسوه‏ های عملی در این زمینه ، اثبات مطلوبیت ذاتی کار اقتصادی ، و تفاوت دیدگاه اسلام با دیگر مکاتب و اهداف و انگیزه‏ های کار اقتصادی فرد مسلمان ، مطالب آمده در نوشته حاضر است .

۱ ) کار در گستره هستی
جهان هستی جلوه کار خدا است . کار را آفرید ؛ آن ‌گاه عالم را به حق رقم زد ( دخان ( ۴۴ ) : ۳۸ ) . آسمان ‌ها و زمین را در شش روز پدید آورد ( اعراف ( ۷ ) : ۵۴ ) ، و بدون تکیه ‏گاه ظاهری سپهر نیلگون را رفعت بخشید ( رعد ( ۱۳ ) : ۲ ) ، و با توان و قدرت و بدون سستی از آن محافظت کرد ( فاطر ( ۳۵ ) : ۴۱ ) . زمین ‏را همچون گاهواره در اختیار انسان قرار داد ( طه ( ۲۰ ) : ۵۳ ) تا در پهنه سفره آن قرار گیرد ( نوح ‏( ۷۱ ) : ۱۹ ؛ غافر ( ۴۰ ) : ۶۴ ) ، و طعام و عزّت خود را به چنگ آرد ( مرسلات ( ۷۷ ) : ۲۵ ) .ستارگان را زیور و زینت آسمان قرار داد ( صافات ( ۳۷ ) : ۶ ) ، و ماه تابان و خورشید جهان افروز را برای ‏روشنایی زمین نمایان ساخت ( فصلت ( ۴۱ ) : ۱۲ ) ؛ آن ‌گاه همه را در مدار خود حرکت داد ( یس‏ ( ۳۶ ) : ۴۰ ) تا شب و روز را در پی هم و هر یک را از دل دیگر بدرآرد ( فرقان ( ۲۵ ) : ۶۲ و آل‏ عمران ‏( ۳ ) : ۲۷ ) . زمین را با کوه‌ های استوارش از هیجان و لرزه باز داشت ( انبیاء ( ۲۱ ) : ۳۱ ) ، و باد را فرستاد ( اعراف ( ۷ ) : ۵۷ ؛ حجر ( ۱۵ ) : ۲۲ ) تا ابرهای رحمت را بر هم بکوبد و از دل آن ، همراه با تندر و مهیب آسمانی قطرات حیات را بر زمین تشنه بریزد ( نور ( ۲۴ ) : ۴۳ ) تا در مجاری آن فرود رود ( مؤمنون ‏( ۲۳ ) : ۱۸ ؛ زمر ( ۳۹ ) : ۲۱ ) و چشمه‏ ها از آن سرازیر شود ( یس ( ۳۶ ) : ۶۴ ) و دریاها پدید آید تا از دل آن تازه‏ ها برگیرند و زینت به چنگ آرند ( نحل ( ۱۶ ) : ۱۴ ؛ رحمن ( ۵۵ ) : ۲۲ ) . کشتی‌ ها بر آن روان سازند و بر گستره آن غالب شوند ( جاثیه ( ۴۵ ) : ۱۲ ) . آب‌ های گونه ‏گون را با هم در آمیخت بدون آن ‌که‏ یکی شوند ( رحمن ( ۵۵ ) : ۱۹ و ۲۰ ) . با آب رحمت خود ، زمین تفتیده را طراوت بخشید و جوانه‏ های گیاه را بر آن رویانید . باغ ‌ها را ثمر داد و خوشه‏ های گندم و خرما را نمایان ساخت ( ق ( ۵۰ ) : ۹ ـ ۱۱ ؛ انعام ‏( ۶ ) : ۹۹ ) . زنبوران را فرمان لانه ‏سازی در کوه‌ ها و درختان داد و پرندگان را در فضای آبی حافظ شد و چارپایان را برای غذا و پوشاک و یاری و زیبایی آفرید ( نحل ( ۱۶ ) : ۶۸ و ۶۹ و ۷۹ و ۶۶ و ۵ ـ ۸ ) . تا آن ‌گاه ‏که اراده او بر خلقت احسن قرار گرفت ، و او را از آب و خاک بر فطرت خود در زمین صورت داد ، و بر عالمیان ، خلیفه ‏خود ساخت ( حجر ( ۱۵ ) : ۲۸ ؛ روم ( ۳۰ ) : ۳۰ ؛ بقره ( ۲ ) : ۳۰ ) . عالم را مسخّر انسان کرد تا با کار و تلاش خود و با عمل صالح ، راه خدا را بپیماید و وارث زمین شود ( لقمان ( ۳۱ ) : ۲۰ ؛ زمر ( ۳۹ ) : ۷۴ ) ؛ زمین را آباد سازد و بر دوش آن سوار و آن‌ را رام کند . ( هود ( ۱۱ ) : ۶۱ ؛ ملک ( ۶۷ ) : ۱۵ ) . راه‌ های آن‌ را بیابد و از آن بهره گیرد ( زحرف ( ۴۳ ) : ۱۰ ) . همچون کار خدا که بر شاکله ذات او است ( اسراء ( ۱۷ ) : ۸۶ ) ، آدمی هم بر مثل شاکله و فطرت الهی خود کار کند تا آن ‌گاه که به خاک بر می ‏گردد ، زمین مرده را ‏حیات بخشیده ، و شکرگزار این همه نعمت باری تعالی باشد . تمام عزّت و قدرت از آنِ خدای قادر عزیز است که به اشاره ‏ای ، عالم بدیع را رقم زد و انسان را برای آباد ساختن این مزرعه زندگی ، جانشین خود ساخت ( یونس ( ۱۰ ) : ۶۵ ؛ بقره ( ۲ ) : ۱۶۵ ) . خداوند با صنعتگری تمام ، خلقتی را رقم زد که هدایت ، آن‌ را به‌ دنبال دارد ( طه ( ۲۰ ) : ۵۰ ) . همه مقهور امر او و ملائکه ، مأمور و مطیع اشاره اویند ( نحل ( ۱۶ ) : ۴۹ و ۵۰ ) . در سراسر وجود عالم ، حرکت سریان دارد و فعل الهی در عالم مادّی سکون بر نمی ‏تابد . جوهره عالم در تب و تاب به‌ سر می‏ برد و در پی هدف خود روان است . بیکاری و بی‏ هدفی در هیچ ذرّه ‏ای از عالمیان راه ندارد . همه در مسیر حق روان ، و از او به سوی او در حرکت و تلاشند ( انشقاق ( ۸۴ ) : ۶ ) . هدف آفرینش ، کار نیک انسان ‌ها است ، و کار نیک انسان ‌ها در صفحه وجود گم نمی‏ شود و آثار آن ‌را در دو سرا مشاهده می‏ کند ( ملک ( ۶۷ ) : ۲ ؛ کهف ‏( ۱۸ ) : ۳۰ ) .

کار همچون وجود ، در تمام شؤون عالم دخالت دارد . کار و کارگر در وجود تمام اشیا مؤثّر است . کارگران ، جلوه کار الهی ‌اند . حق تعالی ، مبدأ کارگری است و فعّال است ( امام‏خمینی ، ۱۳۷۹ : ج ۷ ، ۱۷۲ ) . کار او هر دم نو و تازه‏ است و تکرار در کار او راه ندارد ( رحمن ( ۵۵ ) : ۲۹ ) . او زنده می‏ کند و می‏ میراند ؛ حکمت القا می‏ کند و وحی را ارسال و از زبان پیامبرانش به همه مژده می ‏دهد که عمل صالحِ انسان ، اندیشه پاک او را ارتقا می‏ بخشد ( فاطر ( ۳۵ ) : ۱۰ ) .

افعال بسیاری به خداوند در قرآن و احادیث نسبت داده شده است که می‏ توان برخی را ذکر کرد . فالق الحبّ والنوی‏ ( شکافنده دانه و هسته ) ، بارئ (پدید آورنده ) ، بدیع‏السموات و الارض، رزّاق ، شدیدالمحال‏ ( نیرومند) ، فاطر (خالق) ، قیّوم ( به پادارنده ) ، مصوّر ( صورت ده ) ، الصانع ، الباسط ، المبدئ ، المعید ، الباعث ، الضّار ، المعطی ، و ده‌ ها اسم و صفت که دلالت دارد خداوند در آفرینش عالم و تغییر آن فعّالیت می‏ کند ( الطباطبائی ، ۱۴۱۷: ۳۵ ـ ۶۲ ) ؛ بنابراین افعال الهی هم در تعریف کلّی کار قرار می‏ گیرد .

از طرف دیگر ، ملائکه هم به امر الهی مطیع هستند و اوامر او را انجام می ‏دهند ( نحل ( ۱۶ ) : ۵۰ ) . آن ‌ها وظیفه ‏تبلیغ را به عهده دارند ( یس ( ۳۶ ) : ۱۷ ) . گاه امداد الهی را به مؤمنان می ‏رسانند ( آل ‏عمران ( ۳ ) : ۱۲۵ ) و گاه عذاب را بر ناسپاسان فرود می ‏آورند ( حجر ( ۱۵ ) : ۵۸ ) . آن ‌ها کارگزاران نظام آفرینش و به‏ وظایف خود آشنا و عامل هستند .
عمل انسان ‌ها در نظام ارزشی دین ، گاه عمل صالح و گاه عمل زشت ، و جزای هریک مثل و عین آن است ( غافر ( ۴۰ ) : ۴۰ ؛ کهف ( ۱۸ ) : ۸۸ ؛ یس ( ۳۶ ) : ۵۴ ، زمر ( ۳۹ ) : ۷۰ ) . عمل صالح ، حیات ‏طیبه را در پی دارد و خیر آن به عامل آن باز می‏ گردد ( نحل ( ۱۶ ) : ۹۷ ؛ فصلت ( ۴۱ ) : ۴۶ ) ، و در مقابل آن ‏زیان عمل بد است که اوّل متضرّر آن ، انسانی است که آن‌ را انجام می ‏دهد . کار و عمل صالح مطلوب دین است و برای ‏اصلاح عمل باید کارها را در مسیر حق و متناسب با نظام آفرینش قرار دهد . هر عملی که از ایمان او سرچشمه بگیرد و نشانه ایمان قلمداد شود ، عمل صالح است .

گرچه نمونه‏ های بارز عمل صالح اعمال عبادی است ( نماز ، حج ، جهاد و ... ) ، صلاحیت عمل به‏ جهت ‏دهی آن بستگی دارد ، نه به نوع آن ؛ پس کار کشاورزی گاه عمل صالح است ، و عملی که به ظاهر عبادت است ، گاه‏ عمل صالح‏ نیست .

بر اساس آن‌ چه گذشت ، آشکار می ‌شود که کار در یک تعریف کلّی ، شامل هر نوع فعّالیت می‏ شود چه به قصد دریافت ما به ازای مالی آن انجام شود یا نه ؛ هدف آخرتی داشته باشد یا دنیایی ؛ عملِ موجود مادّی باشد یا مجرّد ؛ کار یدی‏ باشد یا کار فکری ؛ کار صنعتی و تولیدی باشد یا کار خدماتی ؛ عمل عبادی باشد یا عمل اقتصادی .

۲ ) کار و قضا و قدر الهی‏
در دیدگاه توحیدی ، خداوند ، عالم را به‌ صورت علّی و معلولی پدید آورده است ؛ یعنی برخی پدیده‏ ها معلول و متأثّر از دیگر پدیده‏ هایند . نظام عالم بر اساس قانون علّت و معلول استوار است و سلسله علل به خدا منتهی می ‌شود . به‏ عبارت دیگر ، تمام موجودات ، معلول خدا هستند و از فیض او بهره می‏ گیرند . در دیدگاه حکمت اسلامی ، موجودات‏ عین فقر و ربطند و سلسله علل و معالیل مجرای فیض هستند ، نه علّت و هستی بخش . معنای توحید افعالی هم این ‏است که نظام عالم را مشیت الهی در تمام مراتب به جریان می‏ اندازد .

قضا به معنای حکم و قطع و فیصله دادن ، و قدر به معنای اندازه و تعیین است . حوادث جهان از آن جهت که ‏وقوع آن ‌ها در علم و مشیّت الهی قطعیّت و تحتّم یافته است ، مقضّی به قضای الهی هستند و از آن جهت که حدود و اندازه و موقعیّت مکانی و زمانی آن ‌ها تعیین شده است ، مقدّر به تقدیر الهی ‌اند . حوادث عالم بی ‏ارتباط با همدیگر نبوده و آن چنان نیست که نظام اسباب و مسبّاب در کار نباشد و تمام حوادث مستقیم از ناحیه باری تعالی ‏آفریده شوند . بنابر اصل علیّت عمومی ، پیوند ضرور و قطعی حوادث با یک ‌دیگر و این ‌که هر حادثه‏ ای تحتّم و قطعیّت‏ خود و همچنین تقدّر و خصوصیات وجودی خود را از اموری مقدّم بر خود گرفته ، امری مسلّم و غیر قابل انکار است . اصل علیّیّت و اصل ضرورت علّی و معلولی و اصل سنخیّت از اصول متعارفه علوم بشری است . طبق این نظر ، سرنوشت هر موجودی به دست موجودی دیگر است که علت او است و ضرورت وجود و خصوصیات او را ایجاد کرده ، و آن هم معلول نعمت دیگری است .

اعتقاد به قضا و قدر عمومی و این‌ که هر حادثه‏ ای و از آن جمله اعمال و افعال بشر به قضا و قدر الهی است ، مستلزم‏ جبر نیست . این استلزام آن‌ گاه رخ می ‏دهد که بشر و اراده او را در کار دخیل ندانیم و قضا و قدر را جانشین قوّه و نیرو و اراده بشر بدانیم ؛ زیرا ذات حق با اسباب و از راه علل خاصّی در جهان تأثیر می‏ بخشد . قضا و قدر الهی چیزی جز سرچشمه گرفتن نظام سببی و مسببّی جهان از علم و اراده الهی نیست ؛ بنابراین ، عقیده جبر به اعتقاد به قضا و قدر الهی ارتباطی ندارد .

همچنین قبول اصل علّیت عمومی با آزادی و اختیار بشر منافاتی ندارد . بشر دارای اختیار و آزاد آفریده شده است . به او عقل و فکر و اراده اعطا شده تا در مواجه با راه‌ های متعدّد ، بدون اجبار ، یکی را برگزیند . انتخاب یکی از آن ‌ها به نظر و فکر و اراده و مشیّت شخصی او مربوط می ‌شود . طرز فکر و انتخاب او است که راه خاصّی را معیّن می‏ کند . در این ‏جا شخصیّت‏ و صفات روحی و اخلاقی و سوابق تربیتی موروثی و میزان عقل و دوراندیشی بشر تأثیر خود را به جا می‏ گذارد . قطعیّت یافتن یک راه و یک کار فقط به خواست شخصی او مرتبط است ( ر.ک ‏: مطهری ، ۱۳۴۵ ) .

مقصود از قضا و قدر حتمی و غیرحتمی که در متون دینی از آن یاد شده ( کلینی ، ۱۳۶۲: ج ۱، ۱۵۱؛ مجلسی ، ۱۳۷۴: ج ۵، ۱۲۴ ) ، این نبوده است که اختیار را انکار کنیم یا قضا و قدر در جریان عالم و دست‌ کم در افعال و اعمال بشر را منکر شویم . مقصود از قضا و قدر حتمی ، قضا و قدر مربوط به موجودات مجرّد است که یک‏ نحو وجود دارند و تحت تأثیر علل گوناگون قرار نمی‏ گیرند ؛ بنابراین ، یک نوع سرنوشت بیش‌ تر ندارد ؛ چون امکان ‏جانشین شدن سلسله‏ ای از علل به جای این سلسله نیست ؛ امّا در غیر مجردات که امکان هزاران نقش و رنگ را دارند و تحت قانون حرکت هستند و همواره بر سر چند راهی قرار می‏ گیرند ، قضا و قدرهای غیرحتمی وجود دارد ؛ یعنی ‏یک نوع قضا و قدر ، سرنوشت آن ‌ها را معیّن نمی‏ کند ؛ زیرا سرنوشت معلول در دست علّت است و چون این امور با علل‏ گوناگون سروکار دارد ، سرنوشت‏ های مختلف در انتظار آن ‌ها است . مادّه طبیعی ، استعداد تکامل دارد و با علل و عوامل مختلف مواجه می‏ شود و تحت تأثیر هر یک ، حالتی می‏ یابد که مخالف حالت متأثّر از دیگری است . بیماری ‏که مرضی سبب درد او شده است اگر دوا مصرف کند ، دوا علّت دیگری است که سرنوشت او را تغییر می ‏دهد . سرنوشت ‌های گوناگون در مواجهه با شخص است و او می‏ تواند یکی را برگزیند . اگر دوا بخورد و شفا یابد ، به سبب قضا و قدر الهی است و اگر دوا نخورد و بیماری او را از پای درآورد ، این هم به سبب سرنوشت و قضا و قدر الهی است ( مطهری ۱۳۴۵: ۵۳ ) .

قضا و قدر ، عاملی در عرض سایر عوامل جهان آفرینش نیست ؛ بلکه مبدأ و منشأ و سرچشمه همه عامل‌ های جهان‏ است ؛ از این رو محال است قضا و قدر ، در شکل یک عامل در مقابل سایر عامل‌‌ ها و مجزّا از آن ‌ها ظاهر شود و جلو ‏تأثیر عامل خاصّی را بگیرد یا عامل خاصّی را به کاری وادارد . جبر به معنای این‌ که اکراه و اجبار از طرف قضا و قدر بر انسان باشد ، محال است ؛ زیرا در عرض سایر عوامل نیست . بلی ، برای مظاهر قضا و قدر ممکن است‏که یکی دیگری را به کاری وا دارد ؛ مثل این‌ که انسانی دیگری را به کار وا می ‌دارد ؛ امّا این غیر از جبر اصطلاحی ‏است که تأثیر قضا و قدر به طور مستقیم بر اراده انسانی است .

در هیچ یک از آیات قرآن و روایات اولیای دین و عملکرد مسلمانان ، نشانی از ارتباط بین کار نکردن و آباد کردن دنیا و اعتقاد به قضا و قدر الهی وجود ندارد . در قرآن ، آیات متعدّدی است که انسان را بر سرنوشت خود مسلّط قلمداد می‏ کند و می‏ فرماید :

إِنَّ اللَّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی‏ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ ( رعد ( ۱۳ ) : ۱۲ ) .
خدا وضع هیچ مردمی‏ را عوض نمی‏ کند ، مگر آن ‌که خود آن ‌ها وضع نفسانی خود را تغییر دهند .
إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً ( رعد ( ۱۳ ) : ۳ ) .
ما انسان را راه نُمودیم ؛ او خود سپاسگزار است یا ناسپاس .
ظَهَرَالْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ ( روم ( ۳۰ ) : ۴۱ ) .
در صحرا و دریا به واسطه کردار بد مردم ‏فساد و تباهی پدید شده است .

در روایات آمده است که امیرالمؤمنان علیه ‌السلام در سایه دیوار کجی نشسته بود . از آن ‌جا حرکت کرد و زیر سایه دیوار دیگری قرار گرفت . به حضرت گفته شد : از قضا می ‌گریزی ؟ فرمود : از قضای الهی به قدر الهی پناه می‏ برم ( الصدوق ، ۱۳۹۸ : ۳۶۹ ) .

پیامبر اکرم صلی ‌الله ‌علیه ‌و ‌آله ‌و سلم هم در آموزه‌ های خود ، برای یاران خود مسأله قضا و قدر را به گونه‏ ای توضیح داد که با جبر فاصله بسیاری داشت . مسلمانان می ‏دانستند که اگر خدا را یاری کردند ، خدا آنان را یاری می ‏رساند . ( محمد ( ۴۷ ) : ۷؛ حج ( ۲۲ ) : ۴۰ ) ، و خداوند هر روز دست در کاری است ( رحمن ( ۵۵ ) : ۲۹ ) یا این‌ که خداوند هر چه را بخواهد که پیش ‌تر ثبت شده است ، محو می‏ کند و هر چه را بخواهد که پیش ‌تر ثبت نشده است ، ثبت ‏می‏ کند ( رعد ( ۱۳ ) : ۳۹ ) ؛ از این رو با اعتقاد به قضا و قدر الهی هیچ‌ گاه از کار و تلاش باز نمی ‏ایستادند و عقب‏ افتادگی خود را خواسته خداوند نمی ‏داستند .

به تعبیر مرحوم سیدجمال ‏الدین اسدآبادی ، غافلان فرهنگی می ‏پندارند اعتقاد به تقدیر میان هر ملّتی شایع و راسخ شود ، همّت و قوّت و شجاعت و دیگر فضایل از میان آن ملّت رخت بر می‏ بندد و صفات ‏ناپسندیده مسلمانان اعمّ از فقر و ضعف نظامی و سیاسی و فساد اخلاقی و تفرقه و جهل و تسلیم ، همه نتیجه اعتقاد به‏ قضا و قدر است ؛ در حالی‌که آنان میان جبر و قضا و قدر تفاوت قائل نشده‏ اند ( مطهری ، ۱۳۴۵ : ۲۴ ـ ۲۵ ) ، و متأسّفانه عقب ‏ماندگی مسلمانان را به اعتقادات آن ‌ها نسبت دادند . روشن نیست چرا آن زمان که دروازه‏ های اروپا را علم و تمدّن و سپاهیان اسلام فتح کرد ، کسی علّت ترقّی آن ‌ها را اعتقادات اسلامی ندانست ؛ امّا آن ‌گاه که اوضاع داخلی و خارجی تغییر کرد و عمل به اسلام ضعیف شد و زمینه سلطه مغرب زمینیان را فراهم کرد ، همه داد سخن برآوردند که‏ عامل عقب ‏افتادگی مسلمانان ، دین آن ‌ها است و با تحقیقات عرشی و مطالعات عمیق ، نسخه نجات مسلمانان را گرایش به‏ افکار غرب مطرح کردند ! و چه زشت و قبیح است که بین ما هم این آموزه‌ های مستشرقین ترویج شود و به‌ صورت علم و پژوهش گسترش یابد ( مطهری ، ۱۳۴۵: ۱۰۲ ـ ۱۱۷ ) .

در خاتمه این بحث این نکته هم تذکّر داده شود که طبق جهان ‏بینی توحیدی افزون بر علل و اسباب طبیعی ، ‏عوامل غیرمادّی هم می‏ تواند در قضا و قدر الهی مؤثّر باشد یا به عبارت صحیح ‏تر ، قضا و قدر جدیدی را رقم زند . در احادیث آمده است که دعا ، قضای مستحکم را بر می‏ گرداند یا این‌ که گناهان ، مرگ زودرس می‏ آورد و احسان و نیکی ‏عمر را طولانی می‏ کند ( مجلسی ، ۱۳۷۴ : ج ۴ ، ۱۴۰ ؛ کلینی ، ۱۳۶۲ : ج ۲ ، ۴۶۹ ) .


ادامه مطلب

اقتصاد اسلامی


اقتصاد اسلامی

تعریف علم اقتصاد
علم اقتصاد عبارت است از دانشی که به تخصیص بهینه کالاها و فراورده ها می‌پردازد. به عبارت دیگر ، علمی است که به تفسیر حیات اقتصادی و پدیده‌های آن و ارتباطشان با عوامل کلّی آن‌ها اهتمام می ورزد.
مسأله‌ی اقتصاد، به عنوان یکی از مهم‌ترین مسائل زندگی بشری، مطرح است، و اسلام نیز نگرش خاصی به آن دارد.

اقتصاد اسلامی
نظام اقتصاد اسلامی عبارت است از مجموعه قواعد کلّی ارائه شده در اسلام در زمینه روش تنظیم حیات اقتصادی و حلّ مشکلات اقتصادی ، در راستای تامین عدالت اجتماعی.

نگاه ویژه‌ی اسلام به اقتصاد
اقتصاد اسلامی بر خلاف اقتصاد غربی، بر قناعت و پرهیز از مصرف‌گرایی تأکید دارد. اقتصاد غربی نیازهای انسان را نامحدود و منابع و امکانات جهان را محدود می‌داند؛ در حالی که در اسلام منابع و امکانات نامحدود معرفی شده‌اند.
وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا ( سوره ابراهیم، آیه ۳۴ )
و اگر بخواهید نعمت‌های خداوند را در شمار بیاورید نمی‌توانید نعمت‌های خداوند را به حد و حصری محدود کنید
اسلام مسأله‌ی اقتصاد را(بر اساس اصالت انسان) به عنوان جزئی از مجموعه قوانین خود که تنها می‌تواند قسمتی از نواحی حیات انسانی را تنظیم کند، مورد توجه قرار داده و حل مشکلات اقتصادی را در اصلاح مبانی عقیدتی و اخلاقی مردم می‌داند

اقتصاد در مکتب اسلام
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الأَْرْضِ
قرآن مجید، آیه‌ی ۹۶
و اگر مردم ایمان آورده و پرهیزگار بودند، ما ابواب بركات زمین و آسمان را بر آنها گشوده بودیم...
اسلام اقتصاد را در جهت اهداف عالیه‌ی بشر دانسته و بر این اساس، نگرش سوسیالیستی و یا سرمایه‌داری که اقتصاد را مبنا قرار می‌دهند، رد می‌کند.

جایگاه اقتصاد اسلامی
در تفسیر و تحلیل رشد و توسعه اقتصادی ، پیروان مکاتب اقتصادی کلاسیک ، نئو کلاسیک ، مکتب کینز و امثال آنها ؛ دیدگاه های خاص خود را در جهت طراحی نظام اقتصادی مطرح نموده اند.
به عنوان نمونه ، کلاسیکها در مورد بازار آزاد ، نئو کلاسیکها در زمینه کارآفرینی ، پیروان مکتب شیکاگو در زمینه نقش آموزش ، طرفداران فیزیوکراسی در خصوص کشاورزی و مکتب سوداگران (مرکانتلیسم) در زمینه مازاد صادرات ؛ نقطه نظرهای ارزشمندی را مطرح نموده اند.
آیین اسلام نیز ، در جهت تنظیم روابط اقتصادی بین انسان‌ها که برای تأمین نیازهای اقتصادی (یا رفع مشکلات اقتصادی) تدوین گردیده و با عدالت اجتماعی مرتبط می باشد ، قواعدی کلی ارائه نموده که در ابواب اقتصادی فقه اسلامی به تفصیل بیان گردیده است.
واژه يا ترکيب «اقتصاد اسلامي» يک لفط مشترک است كه داراي ابعاد مختلفي است . هر يك از صاحبنظران و متفكران مرتبط با اين حوزه ديني و فكري بر اساس بينش و گرايشهايي كه داشته‌اند به نحوي بر دامنه ابعاد آن افزوده‌اند. عمده‌ترين ابهام در تعريف و تبيين وظايف و ابعاد ان ارتباط آن با حوزه دين اسلام به عنوان مجموعه معارف مرتبط با وحي كه از راه كتاب و سنت به ما رسيده است و حوزه علم اقتصاد كه در پي شناسايي و كشف روابط ثابت رفتاري در ميان متغيرهاي اقتصادي است، مي‌باشد. از سوي ديگر گستردگي دامنه بحث و اختلاف در ابعاد آن بيش از همه بيانگر ميزان انتظاراتي است كه درباره آن وجود دارد. بسياري از مسلمانان در جوامع اسلامي بر اساس شناختي كه از اقتصاد صدر اسلام و موازين شرعي دارند انتظارشان اين است كه رهبران جامعه و كارگزاران نظام اجتماعي با مبنا قرار دادن اين الگوها مشكلات اجتماعي و اقتصادي امروزين را مرتفع سازند. اين مهم به ويژه در طي 50 سال اخير كه جوامع اسلامي با ناكارآمدي الگوهاي سرمايه داري و سوسياليستي مواجه بوده اند بروز بيشتري يافته است.
اگر چه انتظارات توده‌هاي مسلمان از همگوني و سازگاري خواسته‌ها حكايت دارد اما صاحبنظران اين حوزه فكري بر اساس بينشها و گرايش‌هاي خود بر ابهام اين واژه افزوده‌اند، به ويژه اينكه عمدتاً از آنجا كه علم اقتصاد متعارف در بستر تفكر و فلسفه دوران نوزايي (Renaissance) متولد گرديده و نظام انگيزشي و اخلاقي كه توصيه نموده لزوماﹰ با مباني اخلاقي و موازين شرعي اسلام همخواني نداشته است، پذيرش دستاوردهاي آن با ترديد همراه بوده است.
بسياري از متفكران و اقتصاددانان اسلامي بيش از همه به دنبال درك و معرفي سيستم ايده آل اقتصاد اسلامي بوده‌اند و از اين رو اغلب نوشته‌هاي مدون در اين رشته به بيان مكتب و سيستم اقتصادي اسلام اختصاص داشته است.
اگر چه بيان مكتب و سيستم اقتصادي اسلام داراي اهميت والايي است و حتي با وجود تحقيقات گسترده در اين زمينه هنوز از ضعف‌هاي بنيادين رنج مي‌برد، اما اين مهم نبايد ما را از مطالعه و بررسي ابعاد ديگر اقتصاد اسلامي به ويژه در عرصه تطبيق و اجرا باز بدارد. يكي از مهم‌ترين هدفهاي اقتصاد اسلامي به تعبير مرحوم شهيد آيت الله صدر تغيير واقع فاسد در جهت نيل به واقع سالم و مطلوب اسلامي است وليكن اين مهم روشها و سازوکارهاي خود را نياز دارد. اقتصاد اسلامي چگونه مي‌تواند بدون توجه به واقعيت‌هاي اقتصادي و شناخت دقيق آن نسخه عملي براي تغيير ارائه دهد.
کساني که گستره اقتصاد اسلامي را به دايره تعريف مکتب اقتصادي و تبيين وضعيت ايده آل محدود ساخته اند، شناخت واقعيت‌ها و تفسير آن را بر عهده علم اقتصاد نهاده‌اند اما آيا علماي اقتصاد تاكنون كمكي در جهت شناسايي واقعيت اقتصادي جوامع اسلامي داشته‌اند.
حقيقت اين است كه بسياري از كساني كه در حوزه اقتصاد اسلامي قلم زده‌اند اگر چه عموماً اسلام شناس بوده‌اند اما با حقيقت علم اقتصاد آشنايي نداشته‌اند. اگر دقت شود اين افراد در حيطه قلمرو تخصصي خود كه شناخت دين و استنباط احكام شرعي بوده موضع گيري كرده‌اند و لذا نظر آنان در همين حد حجيت دارد و شامل قلمروهاي ديگر اقتصاد اسلامي نمي‌شود.
كشف مكتب اقتصادي اسلام در حوزه بايدها و نبايدهاي اقتصادي بر اساس «روش اجتهادي» ميسر است، اما در عين حال بايد توجه داشت كه زير بناي احكام اسلامي در حوزه اقتصاد، مجموعه‌اي از روابط اثباتي (Positive) قابل استخراج از قرآن و روايات است كه بر اساس آن قوانين علمي و سنن تكويني اقتصادي بر اساس شريعت اسلام و روايات اسلامي قابل كشف و استخراج است. به نظر ما بدون درك اين سيستم امكان تعميم احكام اسلامي به شرايط امروز ممكن نيست و نمي‌توان سازگاري سيستم اقتصاد اسلامي را نشان داد. علاوه بر اين امكان پذيري اقتصاد اسلامي در جوامع امروز مستلزم آن است كه اقتصاددانان اسلامي بر اساس شناختي كه از واقعيت روابط اقتصادي در جوامع اسلامي كسب مي‌كنند و بر پايه مباني و اصول ثابت شريعت اسلام به توليد نظريه‌هاي راهبردي براي تغيير واقع فعلي همت گمارند. اين نظريه‌ها در چارچوب عقل جمعي يك جامعه اسلامي و بر پايه مباني نهادي و ايدئولوژيك واقعي در آن جامعه پايه گذاري مي‌شوند و به شرايط زمان و مكان نيز توجه دارند. مجموعه اين نظريه‌ها راه را براي رهبران اسلامي جوامع اسلامي باز مي‌كند تا نظريه و راهكاري را كه با مباني اسلامي سازگارتر است انتخاب كنند و زمينه‌هاي لازم را براي تغيير شرايط بر اساس الزامات اين نظريه‌ها فراهم سازند.
به نظر ما توليد نظريه در حوزه‌هاي راهبردي مستلزم بررسي واقعيت خارجي و محاسبه عوامل تأثير گذار و پيش بيني نتايج است. اين همه جز از طريق «روش علمي» و با تبعيت از دستاوردهاي مثبت علم اقتصاد ميسر نيست. فقط با شناخت روابط ميان متغيرهاي اقتصادي و ميزان و نحوه تأثير گذاري عوامل اصلي است كه امكان تغيير شرايط و سياست گذاري واقع بينانه پديد مي‌آيد.
سخن اصلي در اين ميان اين است كه استفاده از دستاوردهاي مثبت علم اقتصاد به معناي نفي هويت علمي اقتصاد اسلامي نيست و اين دو مي‌توانند رابطه تعاضدي و مكمل داشته باشند تنها در اين شرايط است كه نظريه‌هاي اقتصاد اسلامي از «اثر بخشي» لازم برخوردار خواهند بود.
به تعبير مرحوم شهيد مطهري رضوان الله عليه:
«قوانين اقتصاد اسلامي نمي‌تواند و نبايد بر خلاف اصول اوليه اقتصاد نظري باشد، چه در غير اين صورت شكست يار كود و سرانجام مرگ اقتصادي اين جامعه بيمار حتمي است.»
بنابر اين اقتصاد اسلامي هم داراي مکتب و نظام اقتصادي است و هم از ماهيت علمي برخوردار است و بر اساس اين ويژگيها جوامع اسلامي قادرند با تکيه بر معارف غني اسلام به حل مشکلات امروزي اقتصادي همت گمارند. البته اين امکان به معني نفي کج فهميهاي برخي مدعيان نيست. ما بر اساس وصيت پيامبر گرامي اسلام منظورمان از اسلام و شريعت اسلام قرآن و عترت است.اقتصاد اسلامي براي دوري از تفاسير سليقه اي لازم است به تعاريف روشن و واضح از معيارها و فرايندهاي تصميم گيري دست يابد. همه اين موارد با مراجعه به متخصصان امر ميسر است اما مشکل در اين است که برخي با علم اجمالي از اسلام يا اقتصاد مدعي اقتصاد اسلامي شده اند و حتي برخي از مدعيان سياسي به راحتي به خود اجازه مي دهند که ناشيانه به نفي اقتصاد اسلامي بپردازند.
بر اساس نظرات اجماعي در اقتصاد اسلامي دو تفاوت ماهوي ميان اقتصاد اسلامي و اقتصاد آزاد و نظامهاي اقتصادي مبتني بر اين معارف وجود دارد. 1- تفاوت در کسب درآمد حلال 2- نظارت درونزا
از جهت اول اقتصاد اسلامي از ميان گزينه هاي ممکن فقط به موارد حلال آن توجه دارد. از جهت دوم اقتصاد اسلامي فراتر از قوانين مدني جامعه و قبل از آنها به ايمان و اعتقاد و ارزيابي دروني مسلمان و مؤمن توجه دارد. يک انسان مسلمان قبل از همه بايد عالم را محضر خدا بداند و بر اين مبنا فقط درآمدي برايش حلال خواهد بود و مجاز به تصرف خواهد بود که قابليت انتساب به او دلاشته و حق باشد.موارد باطل اصولا پوچ و بي مبنا مي باشند. بنابر اين حتي در نظام اسلامي امروز چنانچه مالي حقا به کسي انتساب نداشته باشد صرف داشتن مجوز قانوني دليل بر حق بودن آن نيست و اصل بر بطلان آن است. براي مثال تعلق بودجه دولتي به يک فرد يا نهاد يا سازمان زماني حلال آست که کار و ارزش افزوده حقيقي لازم به وجود آمده باشد.
از جمله مهمترين معيارهاي اقتصاد اسلامي دوري از اسراف و احسان است. دوري از اسراف مشابه معيار کارايي فني در اقتصاد است که بيانگر ضرورت استفاده از حداقل منابع براي توليد محصول است. معيار دوم يعني احسان به معني اقتصاد اسلامي ملازم با معني شکر است و به معني "کار نيکو" است.کار نيکو به معني کار اثر بخش و با بالاترين کيفيت است. اين بيان نيز مشابه معيار کارايي تخصيصي در اقتصاداست.

مدل اقتصاد اسلامی:
یکی از موضوعاتی که در سالهای اخیر و بیشتر در کشورهای مسلمان مورد توجه قرار گرفته ارائه یک نظام اقتصادی جایگزین به‌جای سیستم اقتصادی غربی می‌باشد. یک موج فزاینده از نظریات در کشورهای در حال توسعه درحال شکل گیری است که معتقد است اقتصاد سرمایه داری غرب درحل مشکل فقر و از بین بردن بسیاری از ناهماهنگی اقتصاد شکست خورده است. بسیاری ازاین راه حل ها با هدف پاسخگویی احتیاجات انسان آزمایش شده اما هنوز انسان قادر نیست که بدون مواجهه با رکود ها و تورم های دوره ای، به یک جامعه رفاه (مبنی بر فرصت های برابر، تعادل بین طبقات وروح تعاون ومشارکت به جای حرص وهرج ومرج ) دست پیدا کند.
چه بر اساس نظریات سوسیالیسم وچه سرمایه داری انسان در مرکز دنیا قرار داشته و بوسیله تمایلات پایه ای نسبت به غذا، لذت و ماندگاری، کنترل میشود. پس از رنسانس در قرن 14مدل تمدن مرکزی اروپا بوسیله ریزون سروسامان گرفت. حتی شناخت میراث معنوی الهی موضوع برخی از ریشه یابی های دقیق شده بود. درعلم تئوری تغییر وتکمیل دوره ای هوش انسان، در اقتصاد پیشرفت تکنولوژی وابداع معیارGNP برای اندازه گیری و محک پیشرفت ملت ها و درسیاست ترویج دموکراسی وتبدیل شدن آن به یکی ازساختارهای تشکیل دولتها تغییرات زیادی در زندگی انسان بوجود آورد.
همچنین ماتریالیسم سکولار نیز اقدام به جایگزینی معنویت الهی باتئوری کرد که طبق آن زندگی انسان محدود به ارضای نیازهای بنیانی اوبوده ودرآن هیچ اعتقادی به جهان پس از مرگ وجود نداشت.کلیساها وصومعه ها برای 75 سال یا بیشتر، دیگر حرفی از جهنم به زبان نیاوردند واینگونه شد که شهرهای بوجود آمده در غرب صنعتی وکشورهای در حال توسعه که در حال بکار گیری مدل های توسعه علمی وفنی غربی بودند دچار معضلاتی چون بی ثباتی اقتصادی عدم توازن اقتصادی بین فقر وثروت وبیماری های اجتماعی مثل خشونت، مواد مخدر وروابط نامشروع نوجوانان شدند.
نظام های سیاسی اروپا در بعد از رنسانس برخلاف سیستم های پادشاهی وملوک الطوایفی، تبدیل به دولتهای مردمی شدند.این حکومتها از زمان باستان دراشکال دولت یونانی، نمایندگی امپراتور روم ، شارلمانی، امپراتور مقدس روم ودر آخر دولت های ملی اروپایی قرون وسطایی تغییرکرده بودند ودر آخرتبدیل به دولت های دموکراتیک انقلابی شده ومحور مشترک آنها زندگی آسوده و امنیت در برار حمله بیگانگان شد. از آنجا که ارباب های فئودال رعایا را مدیریت می کردند و مالیات می گرفتند، همانها هم برای حمایت از پادشاه تشکیل ارتش ونیروی نظامی می دادند.
از طرف دیگر خود کلیساها مالک زمین هایی بودند وبا دستگاه اشراف فئودالهاوپادشاه همکاری می کردند.در قرون وسطی به درخواست کلیسا ها سپاهیان زیادی برای جنگ علیه مسلمانان تشکیل شد.
این سپاهیان که آغاز گران جنگهای صلیبی بودند برای رسیدن به یک پاداش مادی ویا رسیدن به پاداش های اخروی دست به جنگ می زدند. اگر چه ارتش مسیحیان از مسلمانان بیزار بودند ولی به آنها احترام می گذاشتند وباانان رابطه برقرار می کردند به طوری که تماس های بین مسلمانان ومسیحیان که در جریان جنگ های صلیبی صورت گرفت تاثیرات زیادی روی اقتصاد اروپایی ها و همینطور زندگی سیاسی اجتماعی آن ها گذاشت.
اروپا در دوره بعد از رنسانس به سمت عقاید انسان محورانه وبرتری انسان متمایل شد که در این عقاید ابزار اصلی دانش علت هابود و نه روابط الهی. همه چیز از کتاب مقدس گرفته تا دانش سکولارنجوم،جغرافی،ریاضیات،پزشکی،فلسفه وفیزیک ) به صورت تجربی وآزمایشی تبدیل شد تا جاییکه معتقد بودند هیچ چیز وجود ندارد مگر اینکه با یکی از حواس پنجگانه احساس شود. در تاریخ اندیشه های غربی، دانشمندان تکیه برحقایق مربوط به تمدن یونانی داشته اند که البته این حقایق همیشه برای آنها نا شناخته بود، تازمانی که مسلمانان آنها رابه عربی ترجمه کرده و پس از آن دوباره به زبان های لاتین و رومی ترجمه شدند. شهر آندلس به عنوان پلی عمل می کرد به طوری که دانشمندان از استانبول که در آن زمان در دست مسلمانان قرارداشت (1458) به شهر بولونیای ایتالیا که تنها مر کز ترجمه متون عربی به زبان اروپایی بود می رفتند.
البته آسیا خود از بسیاری قبل تر حاوی تمدن های بزرگی چون آشوری، بابلی، چینی، مصری و هندی بوده است. این جملات که توسط کرنل مارتین برنل در کتاب آتن سیاه مطرح شد بسیاری از دانشمندانی که معتقد بودند یونان اولین زمینه ساز تمدن غربی است را بسیار عصبانی کرد.
از طرف دیگر بسیاری از اروپایی ها به استثنای محققین نسبت به نقش اسلام واعراب در زمینه سازی علوم انسانی بی اطلاع هستند.در مقابل غربی ها به مسلمانان به صورت تحقیر آمیزتحقیر آمیز نگاه کرده وآنها را انسانهایی منفعل وخطر ناک می دانند.
حقایق بسیاری در این بین مهجور مانده است، مثلا ابوریحان بیرونی در قرن 10 وبسیار زودتر از گالیله ثابت کرد که زمین به دور خورشید می گردد . کتاب قانون ابن سینا برای 200 سال در دانشگاه های اروپا تدریس می شد یادداشتهای فلسفی ابن رشد در مورد ارسطو طرفداران بسیاری در اروپا پیدا کرده بود. ابن خلدون به عنوان پدر جامعه شناسی مطرح شد خوارزمی اقدام به تاًلیف کتاب الجبرو المقابله کرد که پایه گذار ریاضیات مدرن شد و اعدادعربی جایگزین اعداد لاتین شدند.در نجوم نیز نام بسیاری از ستارگان عربی می‌باشد. همینطور الکندی به عنوان جغرافی دان، بیرونی به عنوان ریاضی دانی که محیط زمین رادقیق تراز بطلمیوس بدست آورده، الزهراوی به عنوان متخصص بیماری های زنان و ابن هیثم بعنوان پدر علم اپتیک آخرین کمکهای اسلام واعراب به علوم اروپا را انجام دادند.
شیمی از یکی از شعبات دانش مسلمانان الکیمیا و جبر از کتاب الجبر المقابله گرفته شده است. وبه عنوان مثال آخر میتوان از الادریس نام برد که او را یکی از جغرافی دانان بزرگ میدانند چرا که توانست اطلس زمین را تهیه کند.900 سال قبل از کریستف کلمب یک پادشاه مسلمان ساکن در غرب آفریقا (مالی)یک هیئت اعزامی را فرستاد تا کشف کنند که آن سوی اقیانوس اطلس چه چیز قرار دارد تمام کشتی ها غرق شدند و فقط یکی از آنها سالم به حوزه کارائیب رسید که بعدها دانشمندان وقتی متوجه وجود یک کتاب عربی شدند تائید کردند که آمریکا بسیار قبل تر از کریستف کلمب، توسط اعراب مسلمان کشف شده بود.
همینطور،اسپانیا ابتدا در زمان عثمان کشف شد. اوعقبه بن ناجی رابه همراه دستور العمل در دست گیری قسطنطنیه به آنجا فرستاد. اما قبائل وحشی جلوی آنها را گرفتند و بعدها دیگر اعزام این هیئت صورت نگرفت. پس همانطور که ذکر شد اندلوس به عنوان پلی بین دانش اعراب واروپائیان شده بود که بعد ها زمینه ساز ظهور رنسانس در اروپا نیز شد.
در یک سمینار بین المللی در مورد اسپانیای اسلامی که در سال 1991 در لاهور برگزار شد در مورد کمک های اعراب مسلمان به غربی ها تمام جزئیات به خوبی بیان شد (نویسنده مقاله، خود هماهنگ کننده این سمینار بود ).
پیشرفتهای علمی، تکنولوژی و اقتصادی صورت گرفته در غرب (از بعد از رنسانس ) که همراه با توسعه سیاسی وفرهنگی می باشند هنوز نتوانسته اند زمینه ساز خرسندی ورضایت انسانها شوند و یا یک جامعه عادلانه تر وبرابر تر ارائه دهند. از نظر اخلاقی بیماری های اجتماعی – اقتصادی موجود به همراه عدم پاکدامنی و انسجام در خانواده ها معضلات بزرگی را در چهره اجتماع رقم زده اند. از نظر اقتصادی نیز، رشد سریع اقتصادی موجب گرم شدن اقتصاد شده و نرخ بهره در حال زیاد شدن است چرا که باید تورم داخلی کنترل شود ولی همیشه این خطر وجود دارد که نکند این چرخ در مسیر دیگری تاب بخورد و نتایج برعکس شود یعنی سیاست های جلوگیری کننده از تورم،باعث ایجاد رکورد شوند.
در این شرایط وبرای مقابله با این بیماری های اقتصادی مخصوصاً اکنون که نظام سوسیالیسم نیز شکست خورده، وجود یک نظام اقتصادی جایگزین راه حل خوبی به نظر می رسد. در همین شرایط نظریه پایان تاریخ فوکویاما در بهترین حالت، یک تئوری ناقص وترک خورده در مورد پیروزی سرمایه داری برای درمان بیماری های موجوددر جوامع مدرن می باشد. چرا که فجایع زیست محیطی، تاٌثیرات گاز های گلخانه ای،رشد جمعیت واحتمال ایجاد زمستان هسته ای، خطرات بزرگی هستند که از ناحیه سرمایه داری بوجود آمده ودنیا راتهدید می کنند. این نتایج صنعتی شدن خود سرانه ولجام گسیخته در جوامع مدرن دنیا می باشد.
یکی از بخشهای جایگزین، نظام بانکداری بدون بهره می باشد که توسط اسلام ارائه شده ومدت زیادی ( قبل از اینکه نظام مبتنی بر نرخ بهره غربی اقتصاد دنیا را ویران کند )بکار گرفته شده. بهره در نسخ قدیمی انجیل نیز ممنوع شده بود. قرآن نیز از آن به عنوان جنگ با خدا نام می برد. در نظام اقتصادی اسلامی پول به عنوان وسیلة مبادله تعریف می شود ولی در اقتصادهای غربی که مبتنی بر نرخ بهره هستند، جامعة مصرف کننده به جای قرار گرفتن در کامروائی وخوشنودی در زیر بار سنگینی از بدهی ها وبهره قرار گرفته که باز پرداخت وامها به سالها وقت نیاز دارد.
در اقتصاد اسلامی برای درمان این معضل، مفاهیمی چون مضاربه، مشارکت واجاره تعریف می شود. مضاربه یک همکاری ببن تاٌمین کننده سرمایه وکارگر است که هر دوی آنها توافق می کنند که در سود پروژه شریک باشندواگر ضرری به خاطر کارگر به سرمایه رسید کارگر کار خود را از دست می دهد، همکاری پیامبر اسلامصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم با خدیجه سلام‌الله‌علیه در زمینة تجارت، در غالب مضاربه صورت می گرفت.در مشارکت؛ سهامداران شریک می شوند.
مدیران شرکت در مورد فعالیتهای شرکت مسئول بوده ودر سود شریک می باشند ولی اگر شرکت ضرر بدهد، مدیران هزینه ودستمزد خودرادریافت می کنند ودر زیان شریک نمی باشند.واین یعنی شرکت های راس از دارایی سهامداران منتفع می شوندونه از فعالیت خود.برای نمونه در موجودی سرمایه ووجوه دو طرفه، شرکت کل(هولدینگ چندین شرکت کوچکتر ) حتی با وجود ضرر دیدن، باید هزینه های تاٌمین مالی را بپردازد.
اجاره نیز نوعی از ارائه خدمات است به گونه ای که به ازای کار با ماشین آلات یا دارائی و براساس ارزش بازار، یک مقدار اجاره با نرخی نزولی پرداخته می شود. برای مثال در بانکهای بدون ربا، یک شکل از مضاربه انجام می شود به طوری که بانک با سپرده گزاران شرط می کند که بازده سرمایة سپرده گزاران متناسب با سود وزیان متعلق به سرمایه گزارده شده شان محاسبه وپرداخت شود.
بانک سرمایه ها را براساس قواعد از پیش توافق شده وبا مدیریت اعضای هیئت مدیره بانک، سرمایه گزاری می کند. البته این مدیریت در سود وزیان سرمایه گزاری شریک هستند. تضاد آشکار در بین بانکهای موجود وبانکهای اسلامی،درزمینه فعالیت های بانکداری، اعمال بهره های ثابت در قبالدریافت وثیقه و دریافت بهره ثابت توسط سپرده گزار، بدون اعتنا به سود وزیان پروژه می باشد. خسارت ها وجریمه های کارتهای اعتباری چه یک شرکت باشد، چه بانک، با اعمال بهره های گزاف باعث می شود سپرده گزاران هزینه بسیار زیادی بپردازند ولی در اسلام بر مشارکت با حفظ برابری شرایط و با توجه به اشتراک در سود وزیان تاکید شده است.
به غیر از اجاره ماشین آلات وتجهیزات ، عقد اجاره برای خرید خانه وماشین نیز به کار می رود که در چهاچوب مالیه اسلامی قرار دادهایی بدون ربا بین سپرده گزار وبانک اسلامی منعقد می شوند. برای مثال اگر یک وام 100 هزار دلاری اعطا شود، مستاٌجر ونه صاحب سرمایه، قبول می کند که اقساط وام را طی یک دوره مشخص که بسیار کوتاه تر از 30-15 سال می باشد، بپردازد. بنابر این سرمایه گذاران سرمایه های خودر ا زودتر باز پس خواهند گرفت. به علاوه، کاربر یا مستاجر بر اساس ارزش بازار اجاره می پردازد، به طوری که مجموع اقساط و اجاره ها از مقدار وام بیشتر نمی شود. همچنین در صورت وررشکستگی، برخلاف نظام سرمایه داری، خانه یا ماشین مصادره نمی شود بلکه اقدامات به گونه ای صورت می گیرد که شخص از ورشکستگی رهایی یابد. اینگونه نظام اقتصادی بر اساس سنت پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم پیش می رود که: قرض دهنده باید یک مهلت اضافی به قرض گیرنده بدهدو....ودر صورت مرگ قرض گیرنده، قبل از تقسیم ارث، باید ابتدا دیون او پرداخت شود.
نظام اسلامی در کنار مالیه بدون بهره، موضوعات دیگری دارد که قابل تامل می باشند. هزینه داوطلبانه (صدقه) یا انفاق،هدیه و اهدا به فقرا، افراد محتاج، پیران، ناتوانان، در راه مانده گان، سربازان باز نشسته، زنان بیوه، یتیمان، ساخت مدرسه، بیمارستان والبته فریضه زکات ازاین موضوعات می باشند که قرآن مسلمانان را تشویق کرده است که آنچه مازاد بر نیاز دارند، در این مصارف خرج کنند تا در هر 40 سال چرخه ثروت تداوم داشته باشد. پاداش معنوی در جهان آخرت انگیزه خوبی برای کمک به فقرا و موجب بی تمایلی نسبت به احتکار وانباشت ثروت می شود. کمک به همسایگان بسیار سفارش شده است تا جاییکه پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود من فکر کردم جبرئیل ممکن است وحی بیاوردکه همسایه نیز از انسان ارث ببرد.
تعجبی نیست که نظام اسلامی محبوبیت زیادی پیدا کرده است. در پاکستان وجوه دو طرفه و ادغام های صنعتی بر اساس مضاربه راه انداز ی شده اند. موسسه بیت المال الاسلامی در حدود دو جین با نک اسلامی ایجاد کرده است. موسسات مالی بدون ربا توسط دکتر یحیی عبدالرحمان شعبه های زیادی در ایالات متحده وحتی در ازبکستان ایجاد کرده اند. بانک گریند لیز در پاکستان نیز اقدام به گشایش مضاربه می کند. در هوستن، سن لوئیزو تورنتو نیز وام های بدون بهره داده می شود. نظام اسلامی مخصوصاً در زمینه اقتصاد و با توجه به اصل محاسبه رفتار در معاد، ثابت کرده است که میتواند پیشرو در رسیدن به زمینه های تازه،دولت رفاه – اتوپیا- که آرزوی نوع بشر است، باشد.
 




مروري بر انديشه هاي اقتصادي امام رضا(ع)(2)


مروري بر انديشه هاي اقتصادي امام رضا(ع)(2)


 




 

4. امام رضا(ع) و هشدار درباره فقر
 
هيچ يك از اهل بيت(ع) پيروانشان را به فقر و تهي دستي فرا نخواندند؛ چرا كه فقر، به طور طبيعي مي تواند سرچشمه بسياري از غصه ها، لغزش ها و تبه كاري ها باشد. «بررسي مشكلات اجتماعي و سبب جويي نابساماني ها روشن مي سازد كه فقر اساس بسياري از مشكلات اجتماعي و نابساماني هاي زندگي فردي خانوادگي و اجتماعي است. ترديد نيست كه انسان دراين زندگي، دركالبدي جاي دارد از مواد طبيعي تشكيل يافته است و با اشيايي سر و كار دارد و در فضايي زندگي مي كند به وسايل و كالاهاي مادي نيازمند است. غذا، لباس، مسكن، نظافت و بهداشت، همه در طبيعت اين زندگي و لازم تداوم حيات انساني است و نبود يا كمبود هر يك از اين امور، ناتواني، بيماري و فرسايش و پيري زودرس را در پي خواهد داشت».(1)
برهمين اساس است كه امام رضا(ع) فرمود: «المسكنة مفتاح البوس؛ بينوايي و فقر، كليد بدبختي و بيچارگي است.» (2) آن حضرت در سخني ديگر به نقش معيشت كافي در آرامش روحي و رواني انسان اين گونه اشاره مي فرمايد:
«ان الانسان اذا ادخر طعام سنته حف ظهره و استراح؛ چون آدمي خوراك سال خويش را ذخيره كند، بارش سبك مي شود و آرامش مي يابد.» (3) و باز از آن حضرت روايت شده است: «اعمل لدنياك كانك تعيش آبداً ؛ براي دنيايت چنان عمل كن كه گويا براي هميشه زنده اي.»(4) شهيد مطهري نيز در اين باره مي گويد: «پيغمبر اسلام؛ با هر نوع گدا صفتي و كلاشي سخت مبارزه كرده است.» پيغمبر اكرم(ص) فرمود: «در كار دنياي خودتان مصلح باشيد!»؛ مصلح باشيد، غير از اين است كه پول پرست باشيد؛ يعني كار صحيح و درست بكنيد و دنياي خودتان را به سامان بياوريد و البته نسبت به آخرتتان نيز آني غفلت نكنيد».(5)
«به هر حال، مسئله اقتصاد، مسئله اي ساده و بي اهميت يا كم اهميت نيست. دين داري و معنويت، بقا و عزت، سربلندي، حماسه و اقدام، عفت و اخلاق، هنر و فرهنگ، اميد و تكاپو و شورآوري و سازندگي هر جامعه اي بستگي دارد به چگونگي نظام اقتصادي آن جامعه، حتي بايد اعتراف كرد كه بروز شايسته نبوغ و استعداد نسل ها، در شعبه هاي گوناگون علم و صنعت و اختراع و هنر و فكر و تعقل، متوقف است بر جوّ اقتصادي سالم. در جو سالم اقتصادي است كه يك متفكر مي تواند درست بينديشد و يك جراح، عمل دقيق خود را به خوبي انجام دهد و يك هنرمند، بيافريند و يك اخلاقي، تربيت كند... .»(6) امام رضا(ع) در حديثي ديگر مي فرمايد: «اذا اقبلت الدنيا علي انسان اعطته محاسن غيره و اذا ادبرت عنه سلبته محاسن نفسه؛ هرگاه دنيا[ودارايي]به انساني روي آورد، نيکي هاي ديگران را [نيز] به او مي دهد و هرگاه به كسي پشت كند [و او فقير شود]، نيكي هاي خودش را [ هم] از او مي گيرد».(7)
«در توضيح اين حديث بايد گفت: زندگي انسان به شخصيت او بستگي دارد و پايگاه و محور اصلي اثر گذاري و نقش آفريني هركس، كيان، منش و شخصيت اوست. از اين رو، نفي شخصيت، بسيار زيان بارتر از نفي شخص است. در اين سخن، فقر، عامل نفي شخصيت شمرده شده است كه انسان فقير دچار آن مي شود و بر اثر آن ويژگي هاي مثبت خويش را از دست مي دهد.»(8) درحالي كه از آن سو، دارايي و تمكن مالي مي تواند در شخصيت سازي انسان چنان اثرگذار باشد كه او را از نيكي هاي اخلاقي ديگران نيز بهره مندكند.

5. تخصص مداري در سخنان امام رضا(ع)
 
در آموزه هاي ديني، به موضوع تخصص در كار و حرفه بسيار توجه شده است. در قرآن كريم آمده است: آنگاه كه يوسف(ع) به عزيز مصر مي گويد: «اجعلني علي حزائن الارض؛ مرا بر خزائن اين سرزمين بگمار!» از تخصص و آگاهي خويش در اين باره مي گويد و مي فرمايد: «اني حفيظ عليم همانا من نگاهباني [امين] و [ كارداني] آگاه [به اين كار] هستم.» (يوسف: 55) تخصص نداشتن در كار سبب مي شود كه كار، خوب صورت نگيرد و در نتيجه زيان هاي فراواني به بيت المال اقتصاد مسلمانان و اقتصاد خود شخص وارد شود. پيشرفت و شكوفايي اقتصادي در گرو تخصص و مهارت است و شخص در صورت ناآگاهي و تخصص نداشتن در كار و حرفه خويش، نه تنها
پيشرفت نخواهد كرد، بلكه دچار ركود و عقب گرد خواهد شد. امام رضا(ع) افراد را از سپردن كارها به دست افراد بي تشخيص و ناوارد بازداشته و اين مسئله را جزئي از اسلام خالص دانسته و فرموده است: «... البرائة ممن نفي الاخيار... و آوي الطرداء اللعناء... استعمل السفهاء ؛ [جزو اسلام خالص است]، بيزار بودن از كساني كه نيكان را تبعيد كردند و كساني را كه بايد رانده مي شدند، در مركز اسلامي پناه دادند و كم خردان [آگاهان و غير متخصصان] را به كار گماردند».(9)
«امام رضا(ع)، نابساماني، بي عدالتي، تبعيض، فقر، محروميت و مشكلات جامعه اسلامي را به عللي نسبت مي دهد كه از آن جمله: به كار گماردن جاهلان و اشخاص سفيه و ناآگاهان است. بنابراين، به كار گماردن كساني كه از نظر فكر و فن اداره جامعه و تدبيرامور مالي و مديريت اقتصادي و ديگر مسائل اجتماعي، تخصص هاي لازم را ندارند، باعث عقب ماندگي، نابساماني، فقر و محروميت خواهد بود».(10)
«بي گمان، مهارت، توانايي و معلومات تخصصي هر فرد در واقع، به مثابه دارايي و ثروتي است كه در اختيار اوست و همان طور كه دارايي را با توجه به بازده آن در فعاليت هاي اقتصادي به كار مي اندازند، بايد از مهارت و استعداد و معلومات تخصصي نيز به گونه اي در فعاليت هاي اقتصادي استفاده كرد. اگر فردي هزارواحد از پولي را كه در اختيار دارد، با نرخ بهره 12 در صد در سال قرض دهد، در پايان سال مالي داراي 1120 واحد پول خواهد شد؛ يعني سود وام دهي او 12 درصد است. حال اگر او به جاي قرض دادن، اين مبلغ را مثلاً براي آموزش حرفه اي خاصي صرف كند و در نتيجه آن تخصص، صاحب درآمد بيشتري شود و درپي آن، به 14 درصد بازده برسد، گفته مي شود كه تخصص، بازده بيشتري براي او داشته است تا مثلاً قرض دادني كه البته سود حاصل از آن، اشكال شرعي نيز دارد».(11)
كارها چون به دست اهل افتد
مشكلات حيات، سهل افتد
شهريار
مي باش طبيب عيسوي هش
اما نه طبيب آدمي كش
مي كوش به هر ورق كه خواني
كان دانش را تمام داني
پالان گري به غايت خود
بهتر زكلاه دوزي بد
حكيم نظامي گنجه اي

پي نوشت ها :
 

1. محمد حكيمي، فرازهايي از سخنان امام رضا(ع)، ج 1، ص 68.
2. بحارالانوار، ج75، ص 260.
3. الحياة، 6، ص 180.
4. شيخ حرعاملي، وسايل الشيعه، ج 17، ص 76.
5. شهيد مطهري، پانزده گفتار، صص 25 و 26.
6. محمدرضا حكيمي، كلام جاودانه، صص 243و 244.
7. عيون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص 130.
8. فرازهايي از سخنان امام رضا(ع)، ج 2، ص 69.
9. عيون اخبار الرضا(ع)، 2، ص 126.
10. معيارهاي اقتصادي در تعاليم رضوي(ع)، صص 137 و 139.
11. دكتر حسن سبحاني، اقتصاد كار و نيروي انساني، صص 92 و 93.
 
منبع:نشريه اشارات- شماره137




مروري بر انديشه هاي اقتصادي امام رضا(ع) (1)


مروري بر انديشه هاي اقتصادي امام رضا(ع) (1)


 
نويسنده: سيد محمود طاهري




 
سخنان اهل بيت (ع) در بردارنده خير دنيا و آخرت است آن بزرگواران با رهنمودهاي گران بهايشان، هم شيوه هاي خوشبختي در دنيا را فرا راه پيروانشان قرار داده اند و هم شيوه هاي خوشبختي در آخرت را. آموزه هاي به جا مانده از هشتمين امام ما نيز، هم در بردارنده رهنمودهاي سامان بخشي به دنياي انسان هاست و هم به خوشبختي آخرت توجه دارد. بر اين اساس و به منظور آباداني دنياي آدميان، به انديشه هاي اقتصادي امام رضا(ع) اشاره مي شود. بررسي انديشه هاي اقتصادي امام هشتم(ع)، آنگاه اهميت بيشتري مي يابد كه بدانيم، يكي ازاهداف مقام معظم رهبري در نام گذاري سال 1389 به سال «همت مضاعف و كار مضاعف»، شكوفايي اقتصادي ايران است. در اين نوشتار به برخي ازاين انديشه هاي ناب اشاره مي كنيم.

1. كار و تلاش
 
كار وكوشش، قانون عام آفرينش براي شكوفايي اقتصادي و دست يابي به اهداف و آرزوهاي بلند است. خداوند در اين باره هيچ بخلي نورزيده است. هركه اين قانون را به درستي به كار گيرد، دنياي او رونق مي گيرد و شكوفا مي شود؛ اگرچه بر آييني جز آيين اسلام باشد. در مقابل، هركه از اين قانون مهم، غفلت كند و آن را ناديده انگارد و وانهد، دچار تنگنا، عقب ماندگي و تهي دستي خواهد شد؛ اگرچه مسلماني شيعي و داراي مكتب «اثني عشري» باشد و گرچه شب و روز خويش را به دعا و توكل و عبادت سپري كند.
امام رضا(ع) به خوبي از اين قانون آگاه بود، چنان كه سامان بخشيدن به دنياي انسان ها را در گرو پاي بندي به اين قانون مي دانست. در نتيجه، آنها را به كار و كوشش فرا مي خواند. احمد بن ابي نصر بَزّنطي مي گويد: «به امام رضا(ع) گفتم: كوفه به من نمي سازد و زندگي در آن همراه با مضيقه است. زندگي ما در بغداد بود و درآنجا در روزي برمردم گشاده است. حضرت فرمود: «اگر مي خواهي بيرون بروي برو؛ چرا كه امسال، سال آشفته اي است و مردمان را چاره اي جز طلب روزي و كوشش براي به دست آوردن معيشت خوب نيست. پس طلب و كوشش را براي به دست آوردن امكانات زندگي از دست مده».(1)
از ديدگاه امام رضا(ع)، ارزش معنوي كار چنان است كه مقام كارگر را فراتر از مقام مجاهدين في سيبل الله (جهادگران در راه خدا) مي داند و مي فرمايد: «ان الذي يطلب من فضل يكف به عياله اعظم اجراً من المجاهد في سبيل الله؛ آن كه با كار و كوشش، در جست و جوي مواهب زندگي براي تأمين خانواده خويش است، پاداشي بزرگ تر از مجاهدان راه خدا دارد».(2)
«تنها تن آدمي نيست كه به كار نياز دارد، بلكه رشد روح او وقواي معنوي و فكر و فرهنگ و تربيت او نيز بستگي به كار دارد و بي كاري، بر معنويت آدمي نيز آثاري زيان بار مي گذارد. اگر آدمي، هر چه را كه نياز دارد،دراختيار داشت و طبيعت، آماده و ساخته پرداخته به او مي داد و در نتيجه، اوقات خود را پيوسته به بي كاري و فراغت مي گذراند، به فساد و تباهي كشيده مي شد و ناگزير نيرو و انرژي خود را در راه هايي صرف مي كرد كه به نابودي خود هم نوعانش مي انجاميد».(3)

2. پرهيز از اسراف
 
اسراف، سرگراني با خداوند و نعمت هاي اوست. آن كه در به دست آوردن حتي لقمه اي نان، «ابر و باد و مه خورشيد و فلك» و ده ها عامل پيدا و پنهان ديگر را مؤثر مي داند، هرگز اسراف نمي كند. در حقيقت، اسراف، پشت پا زدن بي توجهي و بي حرمتي به همه عوامل ياد شده است.
هرگز شكوفايي و رونق اقتصادي، با اسراف و هدر دادن بيهوده اموال امكان پذير نيست، و هرگز شخص و ملت اسرافكار، به رشد اقتصادي نخواهد رسيد. از اين رو، اسراف، آفت كار نيز به شمار مي آيد، زيرا آن كه هم كار مي كند و هم اسراف، مانند آن است كه در صندوقي كه ته ندارد، پول مي ريزد و بديهي است ثروتي براي اندوخته نخواهد شد و پيشرفتي نخواهد كرد. اسراف، عامل اصلي فقر و تهي دستي نيز به شمار مي رود. از ديدگاه عرفاني، نعمت هاي پروردگار ادراك و شعور دارند و آنگاه كه بي توجهي فرد را به خود حس كنند، رخت بر مي بندند و فرد را از نعمت ها محروم مي كنند. در مقابل، اگر از انسان توجه، احترام و ارزش ببينند، نه تنها مهمان سفره زندگي او خواهند شد، بلكه نعمت هاي ديگر را نيز به سوي خويش فرامي خوانند. در نتيجه، نعمتي برنعمت شخص افزوده مي شود.
با توجه به آنچه گفته شد، امام رضا(ع) تباه سازي اموال را پديده اي ناپسند مي داند، دوستنان و پيروان خويش را از اين پديده نامبارك باز مي دارد و مي فرمايد: «ان الله يبغض... اضاغة المال؛ خداوند، تباه سازي اموال را دشمن مي دارد.» (4) «گفتني است تباه كردن اموال و تضييع آنها كه در اين روايت آمده، مفهوم گسترده اي دارد و هر نوع تباهي و نابودي و فساد در اموال را شامل مي گردد. تباهي و تضييع، ممكن است براثر علت هايي چند پديد آيد كه از جمله آنها عبارتند از: اسراف كاري و مصرف بيش از اندازه، بي اطلاعي و نبود تخصص و مهارت در مديريت هاي مالي، كوتاهي و سهل انگاري در به كارگيري اموال و مانند آنها كه موجب مي شوند تا سرمايه زندگي تباه شود و موجب فقر و تهي دستي گردد و حتي سير و حركت معنوي انسان نيز دست خوش تزلزل شود. با توجه به كليت سخن امام رضا(ع) اگر در امور اقتصادي و مسائل مالي، برنامه ريزي درست و حساب شده اي انجام نگيرد، تضييع مال خواهد بود و اگر در داد و ستدها نيز دقت لازم به كار نرود و غبن صورت گيرد، اموال، تباه خواهد شد.»(5) از اين رو، امام رضا(ع) هدر دادن و تباه ساختن اموال را، مصداقي از فساد دانسته و فرموده است: « من الفساد قطع الدرهم و الدينار و طرح النوي؛ تكه تكه كردن درهم و دينار (يا هر پولي ديگر) و دورافكندن هسته خرما(كه ممكن است بذر نخلي در آينده شود)، از جمله كارهاي فاسد ونادرست است».(6)

3. ميانه روي در مصرف
 
از فضيلت هاي مهم اخلاقي، ميانه روي در همه كارها به ويژه ميانه روي در مصرف است. خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: «واقصد في مشيك؛ در رفتارت ميانه رو باش!» (اسراء : 29) همچنين در آيه اي ديگر مي فرمايد: «والذين إذا انفقوا لم يسرفوا ولم يقتروا وكان بين ذلك قوامًا و آنان كه چون انفاق مي كنند، اسراف نمي ورزند و خست نمي كنند، بلكه ميان اين دو، راه اعتدال و ميانه را برمي گزينند». (فرقان:67)
در اهميت ميانه روي و ناروا بودن افراط و تفريط همين بس كه افراط و تفريط، از نشانه هاي ناداني شمرده شده و حضرت علي(ع) فرموده است: «لاتري الجاهل اماّ مفرطاً او مفرطاً؛ نادان را نبيني جز آنكه يا افراط مي كند يا تفريط.»(7) شيخ محمود شبستري در اين باره زيبا سروده است:
همه اخلاق نيكودر ميانه است
كه ازافراط و تفريطش كرانه است
ميانه چون صراط مستقيم است زهر دو جانبش جحيم است
از ديدگاه امام هشتم(ع) هم كسي كه در مصرف، به خود و خانواده خود سخت مي گيرد و در مصرف، خست مي ورزد، از جاده مستقيم بيرون است و هم آن که اسراف كرده و زياده روي مي كند. امام رضا(ع)، هر دو شيوه را ناپسند مي شمارد. يكي از ياران امام هشتم(ع) مي گويد: از امام رضا(ع) درباره چگونگي تأمين مخارج خانواده جويا شدم. فرمود: «مخارج خانواده، حد وسط است ميان دو روش ناپسند.» گفتم: «فدايت شوم، به خدا سوگند! نمي دانم اين دو روش چيست؟ فرمود: «دو روش ناپسند، اسراف و خست است. آيا نمي داني كه خداوند بزرگ، اسراف(زياده روي) و اقتار (خست گيري) را ناخوشايند مي دارد و در قرآن مي فرمايد:«آنان كه هرگاه چيزي ببخشند، نه زياده روي مي كنند و نه خست مي ورزند و ميانگين اين دو را در حد قوام برمي گزينند».(8)
«از ديدگاه امام رضا(ع)، تصرفات شخص در اموال خويش، محدود است؛ يعني اين گونه نيست كه حال كه اموال انسان ملك اوست و به وي تعلق دارد، بتواند در آنها هرگونه كه خواست، تصرف كند، بلكه تصرف اوبايد در حد ميانه و متعادل و به دور از اسراف و خست باشد. او هم اجازه ندارد كه خست ورزد و در مصرف بر خود سخت گيرد و هم مجاز نيست كه اموال خويش را ريخت و پاش نمايد. امام رضا(ع) در پايان سخن خويش به كلام خداوند استدلال فرمود كه در آن واژه «قوام» آمده است. مقصود از قوام؛ يعني آن استواري و اقتصادي كه موجب سامان يافتن زندگي همه افراد مي شود كه در آن، نه كسي محروم ماند و نه كسي بي حساب برخوردار گردد. روشن است كه هر چيز آنگاه مي تواند عامل «قوام» باشد و زمينه استواري چيز ديگري را فراهم آورد كه در موضع مناسب خود قرار گيرد و موضع مناسب، همان حد ميانه و دور بودن از اسراف و خست است. اسراف و اقتار (خست) كه دو سوي حد ميانه است، ضد قواميت مال است؛ يعني مايه قوام و سامان يابي فرد و جامعه نيست، بلكه همين مال كه عامل بقا و قوام است، در حال افراط و تفريط، عامل تباهي و هلاكت فرد و جامعه خواهد بود. بقاء و دوام و قواميت، در حد ميانه و اعتدال است».(9)
گشته است در ميانه روي، عمر ما تمام ما از پل صراط همين جا گذشته ايم
صائب

پي نوشت ها :
 

1. محمدرضا محمود و محمد حكيمي، الحياة، ج 6، ص 468.
2. حسن بن علي بن شعبه حراني، تحف العقول، ص 808.
3. محمد حكيمي، معيارهاي اقتصادي تعاليم رضوي، صص 224 و 225.
4. تحف العقول، ص 804.
5. معيارهاي اقتصادي در تعاليم رضوي(ع)، صص 143 و 144.
6. شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 167.
7.نهج البلاغه، حكمت 70
8. شيخ عباس قمي، سفينة البحار، ج 2، ص 622.
9. معيارهاي اقتصادي در تعاليم رضوي(ع)، صص 83. 88 و91.
 
منبع:نشريه اشارات- شماره137