اسلام و حل مشكل اختلاف طبقاتي

 

اسلام و حل مشكل اختلاف طبقاتي
اسلام و حل مشكل اختلاف طبقاتي
    
 
 
 
 
 
   ● نويسنده: امام موسي - صدر 
● منبع: سایت - خیزش - تاريخ شمسی نشر 05/03/1383
 
 
 
 
 
محيط مادي يعني مجموعة عوامل مختلف و متنوعي كه بر افراد بشر احاطه كرده است، بطور محسوسي در وضع قيافة قواي بدني، غرائز، عواطف و حتي افكار و انديشه‌هاي وي موثر است آب و هوا، طرز تغذيه، رطوبت هوا، مقدار فشار جو، درجه حرارت، مناظري كه در زندگي در مقابل شخص قرار ميگيرد، آنچه در گوش او در ايام عمر طنين مي‌افكند. سطح زندگي، وضع خاص خانوادگي و بالاخره همه شرايط و اوضاعي كه به نام محيط، بشر را در دامن خود مي‌پرورد، در تربيت روح و بدنن انسان نقش بزرگي بر عهده دارد.
 
اين اصل را هر چند گروهي از فلاسفه مادي بطور مبالغه‌آميزي پذيرفته و معتقد شده‌اند كه همه قواي انساني فقط محصول محيط مادي اوست و چيز ديگري در پيدايش آن وجود ندارد ولي اصل اين تاثيرات بطور اجمال مورد قبول همه متفكرين و فلاسفه مي‌باشد، كشاورزي را كه در محيط ساده دهكده چشم بجهان گشوده و در زندگي جز دشت پهناور و افق بيكران در جلو چشم مشاهده ننموده، سخاوتمندي و گشاده‌دستي ابر و باد و خورشيد را احساس كرده، از امانت و خلوص زمين بهره‌ها گرفته است، آرامش محيط، پاكي هواي ده، نظافت آب آشاميدني او، اعصاب او را سالم بار آورده، اين چنين كشاورزي را نمي‌توان از نظر عواطف، افكار و قيافه با كارگري مقايسه كرد كه جز محيط محدود كارگاه، صداي يكنواخت موتورها، وظيفه ثابت و لايتغير يك ماشين، افراد متراكم و مجتمع كارگرها و هواي سنگين و آلوده بگاز فضاي كارخانه در اطرافش نبوده و نيست!!  ثروتمندي كه در آسايش و تنعم زندگي كرده، هر خواسته‌اش انجام يافته، در راه تحصيل ثروت بيشتر يك مطالعه جزئي و يك فعاليت مختصر فكري براي او كافي بوده، مطلعين و متخصصين از هر رشته در خدمتش آماده بوده‌اند، طعم فقر و گرسنگي را نچشيده رنج بيماري بدون درمان را نبرده است، آيا مي‌شود از لحاظ روحيه، عاطفه، ورزيدگي عضلات، او را با خاركني مقايسه كنيم كه هزاران جهاد در يك روز براي تامين معاش فقيرانة خود متحمل مي‌شود و همه كارش را با تلاشهاي طاقت فرساي خودش بعهده دارد؟!
 
و بالاخره جواني كه در محيط آزاد و بي‌بند و بار، در ‌آغوش شهوات و در درياي هوا و هوس غوطه‌ور بوده، نمي‌تواند مثل محصلي كه زندگي را در محيط پاك و جدي و منظم آموزشگاه گذرانده است فكر كند كار انجام دهد، عواطف مشابه و اعصاب يكسان داشته باشد. اين اختلاف قواي بدني و روحي و تنع شكل بدن و روح و تفاوت عواطف و غرائز در همه آثار و شئون زندگي مشهود مي‌گردد. كيفيت معاش، عقايد ديني و اجتماعي، ادبيات و هنر، آداب معاشرت، تربيت اولاد، طرز انتخاب مسكن، لباس، غذا و كليه فعاليتهاي بشر تحت تاثير شديد اين اختلاف محيط مادي قرار مي‌گيرد. و اين تفاوتها وقتي از يك نسل تجاوز كرد، به تدريج شدت مي‌يابد و خودبخود اين تفاوت جسمي و روحي، مادي و معنوي تبديل به شكافهاي عظيم صنفي، طبقه‌اي و ملي مي‌شود و فاصله‌ها رفته رفته زيادتر مي‌گردد.
 
 
 
تاثير انقلاب صنعتي اروپا
 
انقلاب صنعتي، توسعه روزافزون سرمايه‌داري، و تكامل وسائل ارتباط و بالاخره ايجاد تمركز در همه شئون اجتماعات بشري، شرايط مساعدي براي تشديد اين اختلاف و توسعه اين شكاف در همه شئون و بخصوص در زندگي مادي مردم بوجود آورد. سرمايه‌هاي كوچك با مساعدت شرايط، بسرمايه‌هاي بزرگ تبديل شد و بتدريج كمپانيها، كارتلها و تراستها را بوجود آورد. قدرت دولتها در مقابل قدرت اين سازمانهاي اقتصادي ناچيز شد، سرمايه‌هاي متوسط وضعيت كه نتوانست شرايط مساعدي تحصيل كند، بعلت عدم امكان رقابت بتدريج از بين رفت، طبقات متوسط يا بطبقة اول مبدل شد و با در سلك طبقات ضعيف و محروم قرار گرفتند پيشرفت صنايع، توسعه بانكداري، سيستم‌هاي عالي توليد، استعمار ممالك ضعيف و ايجاد بازار فروشهاي جهاني و بالارفتن سطح زندگي بوسيله علوم و اختراعات، آنچنان سطح زندگي طبقات ممتازه را بالا برد كه زندگيهاي شاهانه گذشته‌ها را بخاطر مي‌آورد و در مقابل، فقر و فاقه مستمندان آنچنان جانگداز به نظر مي‌آمد كه هيچ شباهتي بزندگي سادة فقراي سابق نداشت؟!
 
گروهي اطفال رنجور و گرسنه خود را بصحرا براي چرا فرستادند و جمعي براي سگ و گربه خود وسائل باورنكردني زندگي فراهم ساختند. قيمت يك پالتوي پوست خانمي از طبقات ممتاز براي امرار معاش يك خانواده، چند سال كافي بود سرمايه‌اي براي يكي از هزاران كاسب جزء كه همه روزه در محلات دور افتاده مي‌بينيم مي‌تواند باشد و فراهم بودن همه چيز، سلامتي، خدمتگذاري علم براي طبقات ممتازه، تحصيل را براي فرزندان آنها به بهترين شكلي آماده كرد و در نتيجه علم و صنعت و هنر هم در انحصار آنها در آمد. فقدان وسائل و انحطاط سطح زندگي، فقر و مرض در طبقات پائين امكان تحصيلات عاليه را از فرزندان آنها گرفت و وسيله معالجه بدن رنجور و اعصاب فرسوده آنها را كه از تغذيه نامناسب و آلودگي و كثافت مسكن و لباس آنها شدت مي‌يافت برايشان فراهم نساخت و در نتيجه، وقتي و فكري و حالي براي علم و معرفت نداشتند. رفته رفته جامعه از دو طبقه مشخص تشكيل شد يك دسته داراي همه چيز شد و ديگري همه چيز را از دست داد. آينده اين دو طبقه را هم بعلت موجود بودن شرايط، درست مثل گذشته آنها يا كمي شديدتر بايد دانست. اين شكاف عظيم و اين ظلم جانكاه كه نتيجه طبيعي سازمانهاي اجتماعي بود، بزرگترين رنج روحي را براي وجدانهاي بيدار متفكرين فراهم مي‌كرد و بزرگترين خطر را نيز در مقابل طبقات مرفه به وجود مي‌آورد. و در نتيجه، مطالعه درباره علاج اين بلاي اجتماعي و اين درد خطرناك شروع شد، معروفترين و مهمترين طريقه‌اي كه براي درمان اين درد و پر كردن اين شكاف انديشيده‌اند، دو رويه است.
 
 
 
1- الغاء سرمايه‌داري ابزار توليد
 
2- تامين حداقل معيشت براي هميه بود
 
رويه اول يك رويه انقلابي محسوب مي‌شود كه بوسيله موسسين سوسياليسم بدنيا عرضه شد و ماركس آنرا تكميل كرد و انقلاب اكتبر آنرا در كشور اتحاد جماهير شوروي اجراء نمود.
 
ولي رويه دوم، انقلابي نبوده و در اكثر ممالك شرقي مغرب زمين بصورتهاي گوناگون معمول است. در اين بحث سعي مي شود بعد از توضيح و انتقاد اين دو رويه راه حلي را كه اسلام در نظر گرفته و اجرا نموده است توضيح دهيم.
 
 
 
راه حل ماركسيسم
 
مكتب ماركسيسم يا سوسياليسم علمي معتقد است اگر ابزار توليد را از مالكيت طبقه سرمايه‌دار «بورژوا» درآورده، آنرا عمومي و ملي كنيم اين مشكل حل شده است. پيروان اين مكتب مي‌گويند تنها عامل تعيين كننده يك سيستم اجتماعي همان طرز توليد است و تنها موجب اختلاف طبقاتي در رژيم سرمايه‌داري اختصاص مالكيت ابزار توليد بطبقه بورژوا مي‌باشد. اين تسلط بر وسائل توليد از قبيل كارخانه‌ها، بانكها، شركتها، زمينهاي زراعي، معادن و غيره سبب شده كه منافع، در اختيار مالكين و موسسين ابزار توليد درآيد و شكاف طبقاتي عظيم بين اين طبقه و طبقة كارگر (پرولتر) حاصل گردد. و هرگاه اين تفاوت اصلي و عظيم از بين برود، رفته رفته سطح زندگي در همه مردم يكسان شده و اين يكنوختي در مزاج افراد در قواي بدني، در فكر، در اخلاق، در فرهنگ، در مذهب و ادب و هنر تاثير خواهد كرد و در نتيجه جامعه‌اي كه از يك طبقه تشكيل شده بوجود خواهد آمد كه در همه چيز هم آهنگي خواهند داشت و حتي در طرز تفكر و كليه روبناهاي اجتماع نيز متساوي و مشابه خواهند بود و بنابراين فقط و فقط بايد مالكيت ابزار توليد و سرمايه‌هاي بزرگ را الغاء كرد …
 
ما در اينجا در مقام بحث در پايه‌هاي اين نظريه از جهات فلسفي و اقتصادي و حتي سياسي نيستيم و چون مشكلي را كه در صدد پيدا كردن راه حل براي آن هستيم مشكل اختلاف طبقاتي است فقط بيك سئوال اكتفا مي‌كنيم.
 
آيا محيط مادي و شرايط خارجي كه به اعتقاد شما خالق فكر و ايده و كليه روبناهاي اجتماع است و در نظر ساير متفكرين عامل موثر در ايجاد آنها است چه بود؟
 
آيا فقط و فقط مالكيت ابزار توليد بود؟ آيا براي ايجاد وحدت طبقه، بجاي يكنواخت كردن هزاران عامل موثري كه محيط را تشكيل مي‌داد و علت ايجاد طبقات گوناگون اجتماع بود، فقط و فقط يكسان كردن يك عامل، هر چند مهم باشد، كافي به نظر مي‌رسد؟
 
مگر شما خالق ايده و فكر و پديدآورنده جسم و روح و موجد نيروهاي بدني و فكري را فقط داشتن يك كارخانه و نداشتن آن ميدانستيد؟
 
يا مي‌گفتيد همه چيز و كليه عوامل محيط را بوجود مي‌آورد و اين محيط مادي است كه خالق و موثر است. بنابراين شما بايد براي ايجاد طبقه واحد كليه عوامل متنوع محيط را يكسان كنيد و اگر نتوانستيد دست از اين مدعي برداريد. و بهمين دليل در داخل كشورهاي سوسياليستي هم نتوانسته‌ايد وحدت طبقه، يعني، وحدت فكر، ايده، عاطفه، غريزه، تمايل و نيروهاي بدني ايجاد كنيد. در چنين كشورها هر چند طبقه‌اي به نام بورژوا (سرمايه‌دار) يافت نمي‌شود ولي طبقات گوناگوني به نام افراد حزبي و افراد غير حزبي، بوروكراتها (كارمندان)، مردم عادي، كشاورز، كارگر، جنگ‌ديده، نظامي وجود دارد كه از هر جفت مخصوصاً شرايط زندگي مادي و سطح زندگاني با هم متفاوت هستند. تجمل براي طبقه بوروكرات، حزبي، نظاميان تا آنجا مي‌رسد كه انسانرا بياد سيستمهاي فئوداليته و سرمايه‌داري مي‌اندازد. افكار گوناگون و تمايلات مختلف حتي در بعضي از تربيت شده‌ها و رهبران حزبي ديده مي‌شود كه گاه بيگاه بارتجاع، تندروي چپ روي خيانت، متهم و اخراج مي‌شوند. راز اين اختلاف طبقاتي با شكل جديد روشن است چه عوامل مادي و شرايط پديدآورنده طبقه‌ها با تمام اختلافات در اين رژيم باقي است و امكان زوال ندارد و با بقاي علت چگونه مي‌توان انتظار داشت معلول رفع شود و مشكل ما حل گردد، گرچه يكي از عوامل مهم اختلاف، يعني اختصاص ابزار توليد مرتفع شد و از انحصار درآمد. بخصوص كه عامل توارث با ريشه‌هاي محكم خود اختلافات عظيم بدني، فكري، هنري، اخلاقي و حتي سليقه زندگي را نگاهداري مي‌كند.
 
 
 
تئوري حداقل معيشت
 
كشورهاي مترقي سرمايه‌داري با يك سلسله قوانين و اقدامات اصلاحي يك حداقل معيشت كه شامل غذا، لباس، مسكن است براي طبقات محروم و ضعيف در نظر گرفته‌اند و به عقيده خود، درمان اين آلام اجتماعي را نموده‌اند. در برابر اين نظريه بايد گفت شما با اين تصميم مسلماً توانسته‌ايد از مرگ طبقات ضعيف و محروم جلوگيري كنيد و با اين ترتيب ديگر طفلي بچرا نمي‌رود، از بيدوائي كسي نمي‌ميرد. در زمستان هلاك از سرما اتفاق نمي‌افتد. ولي آيا با اين وسيله اين شكاف عظيم اختلاف طبقاتي را پر كرده‌اند؟! آيا اين فاصله زياد كه به تدريج توسعه مي‌يابد باز براي اجتماع مشكلي ايجاد نمي‌كند؟! آيا زندگي تجملي و افسانه‌اي طبقه ثروتمند كه براي ابد از دسترس طبقات محروم بدور است غضب و نارضايتي آنها را برنمي‌انگيزد؟!
 
آيا اين دسته از خلق خدا كه قوانين غلط اجتماعي آنها را محروم كرده است و هيچ نماينده‌اي در قانونگزاري و قوه مجريه ندارد، بايد براي هميشه يك زندگي مرفه را در احلام و آرزوهاي خود ببينند.
 
 
 
راه اسلام
 
دين اسلام با نظر واقع بيني اين اختلاف طبقاتي را مطالعه كرده است. از اين اختلاف آنچه را كه خطرناك تشخيص داده است يعني اختلاف در سطح زندگي مادي ؤ انچه از نتايج و آثار آن است علاج كرده و در ساير قسمتها با دستورات اخلاقي و تربيتي نتايج صحيحي از اين اختلاف گرفته است. تشريع خمس و زكوه قانون مقدسي است كه براي تعديل زندگي طبقات مختلف وضع شده است، شايد در نخستين برخورد چنين تصور شود كه خمس و زكوه در شمار مالياتهاي اسلامي محسوب است و عده‌اي از نويسندگان هم بطور مسلم باين راي معتقد شده‌اند. بايد دانست كه ماليات بر حسب تاريخ معاني متفاوتي داشته است اگر ماليات را بر حسب معني معروف و تاريخي آن به وجوهي به (دولت براي اداره سازمانهاي خود و حفظ مملكت از تجاوز و امنيت داخلي و نظائر آن مي‌گيرد) تعريف كنيم بهيچوجه خمس و زكوه را نمي‌توان ماليات دانست. مطالعه و دقت در آيات خمس و زكوه و ادلة تشريع اين احكام الهي بخوبي مدعاي ما را روشن مي‌سازد.
 
 
 
1- و اعملوا انما غنمتم من شيء فان‌لله خمسه و للرسول و لذي القربي واليتامي والمساكين وابن السبيل ان كنتم آمنتم بالله» «و بدانيد كه پنج يك منافع شما از هر چيز بخداوند متعال و پيامبر او و امامان تعلق دارد و همينطور متعلق بايتام و فقراء و از وطن دورماندگان است، اگر ايمان بخدا آورده‌ايد.»
 
 
 
2- انما الصدقات للفقراء والمساكين والعاملين عليها و المولفه قلوبهم و في‌الرقاب و الغارمين و في‌ سبيل الله و ابن السبيل فريضه من الله و الله عليم حكيم
 
كليه صدقات (زكوه) (بهشت قسمت تقسيم مي‌شود) متعلق است بفقرا و بينوايان و كارمندان زكوه و كسانيكه مي‌خواهيد دل آنها را بدست آوريد و براي بردگان و براي بدهكاران و در راه خدا و براي از وطن دورماندگان و اين قانون لازم‌الاجراء از طرف خداوند است و خداوند دانا و مصلحت انديش است.
 
از طرفي روايات متعددي به مضمون اين حديث شريف وارد شده است زراره و محمدبن مسلم بسند صحيح از حضرت صادق (ع) روايت مي‌كنند كه فرمود :
 
«خداوند متعال در اموال انبياء و ثروتمندان حتي براي فقرا بمقدار كفاف آنها قرار داد و اگر ميدانست اين مقدار كفاف فقرا را نمي‌دهد زيادتر قرار مي‌داد»
 
با مطالعه و دقت در اين سه دليل و سائر ادله خمس و زكوه روشن مي‌شود كه براي خمس شش مصرف و براي زكوه هشت مصرف معين شده است سه ششم از خمس كه بنام سهم سادات معروف است و عشر منافع مي‌شود. براي يتيم، فقير، ابن السبيل اختصاص داده شده است و در زكوه پنج مصرف را فقير مسكين، بدهكار، برده و ابن السبيل تشكيل مي‌دهد سهم عاملين هم كه در حقيقت بروجه سازمان زكوه محسوب مي‌شود. سهم «مولفه قلوبهم» يك مصرف سياسي است و سهم «سبيل‌الله» نيز بنا بر تعريف جمعي از فقهاء بزرگ مي‌تواند هر نوع كار خير باشد و شامل مصارف سياسي و ديني مي‌گردد و در هر حال مسلم مي‌شود كه سهم سادات بطور دربست و زكواه بطور اكثر يعني شش مصرف از هشت مصرف آن اختصاص به طبقات محروم اجتماع دارد و بنابراين از وجوهيكه به مصارف سازمان‌هاي دولتي و امور عامه مسلمين برسد نمي‌باشد و بهمين دليل اطلاق ماليات اسلامي بر آنها صحيح نيست. لازم است متذكر شويم كه در نيم قرن اخير دولت‌ها در پاره‌اي از شئون مربوط به طبقات محروم به شكل بيمه‌هاي اجتماعي كارگران بهداشت مجاني، نوانخانه‌ها و امثال آن مداخله مي‌كنند و براي اين منظور ماليات مطالبه نمي‌نمايند و در اينصورت مي‌توان اسم چنين مالياتي را بر خمس و زكوه اطلاق كرد. در هر صورت منظور ما از اين بحث يك مناقشه اصطلاحي نبوده بلكه مطلوب اثبات اين حقيقت است كه زكات و خمس براي رعايت و حمايت طبقات محروم وضع شده است. روايت گذشته با صراحت به اين حقيقت گواه است. براي تاكيد و تاييد اين استنباط اضافه مي‌كنيم كه در پاره‌اي از روايات ديده مي‌شود كه مولي اميرالمومنين (ع) بر قسمتي از اموال مسلمانان در ايام خلافت ماليات قرار دادند، چنانكه از حديث معتبر و صحيح كه زراره و محمدبن مسلم از حضرت باقر و صادق عليهاالسلام نقل كرده‌اند استفاده مي‌شود.
 
(وضع اميرالمومنين (ع) علي الخيل العتاق الراعيه في كل فرس في كل عام دينارين و جعل علي البراذين دينارا ).
 
حضرت علي (ع) در هر سال بر اسبي دو دينار و بر هر الاغي يك دينار قرار داد، از مشاهدة تعبير «وضع» روشن مي‌شود كه مالياتهاي خاصي در صورت لزوم قرر مي‌شده است و براي تامين سازمان حكومتي از اموال مخصوصي مطالبه مي‌گرديده. اين ماليات‌ها در هنگام تعبير و نقل بلفظ ] وضع اميرالمومنين علي … [ نقل ميشده نه مثل روايات و آياتي كه براي وضع و تشريع زكات و خمس وارد شده است، هر چند جماعتي از فقهاء بزرگ، روايت ياد شده را دليل بر استحباب زكات گرفته‌اند ولي از ظاهر عبارت آنچه گفته شد به دست مي‌آيد و در هر صورت در عبارات زكات و خمس كمتر چنين تعبيري يافت مي‌شود. حال ببينيم قانون خمس و زكات براي مشكل ما يعني اختلاف طبقاتي چگونه تاثيري خواهد داشت.
 
در دو آيه شريفه و روايتي كه گذشت روشن شد كه مصرف خمس و زكات طبقات مستمند هستند همانطور كه مفهوم روايت گذشته اين بود كه مقداريكه اغنياء بايد بپردازند بطور حتم كفاف معيشت فقرا را ميدهد.
 
و اينك بچند روايت زير توجه نمائيد.
 
 
 
1- «عن ابي بصير قال سالت ابا عبدالله (ع) عن رجل له ثمانماه در هم و هو رجل خفاف وله عيال كثيرا له ان تاخذ من الزكوه؟ فقال يا ابا محمد ايربح في دراهمه ما يقوت به عياله و يفضل؟ قال نعم، قال كم يفضل؟ قال «لاادري قال. ان كان لايفضل عن القوت مقدار نصف القوت فلا ياخذ الزكوه و ان كان اقل من نصف الفوت اخذ الزكواه، قال قلت فعليه في ماله زكوه تلزمه؟ قال بلي قال قلت كيف يصنع؟ قال يوسع بها علي عياله في طعامهم و كسوتهم و يبقي منها شيئا يناوله غيرهم و ما اخذ من‌الزكوه فضه علي عياله حتي يلحقهم بالناس.
 
در اين حديث شريف مرد كفشدوزي كه فقط هشتصد درهم سرمايه ناچيز اندكي بيش از قوت خانواده‌اش درآمد داشته باشد اجازة گرفتن زكات به او داده شده است و در آخر روايت با كمال صراحت فرموده‌اند. آنچه از زكات دريافت كرد براي توسه و بالا بردن سطح زندگي خانوادگي خود مصرف كند تا با ساير مردم هم سطح گردند.
 
مشاهده مي‌شود كه پرداخت زكواه بيك خانواده فقير هر چند كاسب باشند و قوت لايموت بلكه اندكي بيشتر داشته باشند. آنقدر ادامه دارد تا سطح زندگي آنها با سطح عادي زندگي مردم ديگر همسان شود و اختلاف طبقه‌اي رفع شود.
 
 
 
2- موثقه سماعه، قال سالت ابا عبدالله (ع) عن الزكواه هل تصلح لصاحب الدار و الخادم؟ قال نعم … .
 
حضرت صادق (ع) پرداخت زكات را به مردي كه آبرومند است و خانه و خادم دارد تجويز مي‌فرمايند و روايات بسيار به اين مضمون وارد شده يعني داشتن خدم و حشم و خانه و حتي شتر چنانكه در روايت اسمعيل‌بن عبدالعزيز آمده است مانع از زكات نيست، در صورتي كه درآمدش كفاف‌شان او را نكند. 3- روايه عبدالرحمن بن حجاج عن الرجل يكون ابوه اوعمه او اخوه يكفيه مونته اياخذ من الزكوه فيوسع به اين كانوا لايوسعون عليه في كل ما يحتاج اليه؟ فقال لاباس.
 
در اين حديث براي كسي كه درآمد ثابتي از اقوام خود دارد ولي در وسعت نيست زكات گرفتن به منظور توسعه زندگي تجويز شده است. 4- روايات بيشماري در باب زكات آمده است كه با زكات مي‌توان حج بجا آورد و مي‌توان بفقيري آنقدر زكات داد تا غني شود تا آنجا كه در يكي از اين احاديث «كافي – عاصم‌‌بن حميد از ابي بصير» وارد شده كه شخصي بعلت آنكه پيرمرد مستحقي گوشت و خرما مي‌خرد و كمي با توسعه زندگي مي‌كند از دادن زكات به او خودداري كرده است، در مقابل، حضرت صادق (ع) با تاثر و تعجب به او متذكر مي‌شوند كه خداوند متعال حساب مخارج فقرا را از خوردن و آشاميدن و لباس پوشيدن و ازدواج و حتي صدقه دادن و حج كردن فرمود و آنگاه به مقدار كفايت اين مخارج (و نه كمتر از اين مقدار) بر اغنياء واجب نمود و در اموالشان حق فقراء را معين كرد.
 
اكنون كه خواننده عزيز اين روايات را با دقت مطالعه كرد، براي آنكه بهتر به مقصود اصلي از اين بحث پي برد به نكته ذيل توجه فرمايد. در همه آيات و روايات زكات و خمس نام از فقير و مسكين برده مي‌شود و فقير را چنين تعريف كرده‌اند.
 
«كسيكه وسيله امرار معاش و تامين زندگي ساليانه خود را نداشته باشد»
 
ما مي‌توانيم ادعا كنيم كه مفهوم و معني فقير هم مثل اغلب مفاهيم عرفي بر حسب طول تاريخ و تغييرات زندگي بشر و تفاوت وضع معيشت عمومي و بلكه بر حسب تفاوت مناطق و شهرها در يك زمان متفاوت و متغير است. در روزگار و يا شهري كه قوت غالب مردم نان جو باشد فقير كسي است كه براي نان جو ساليانه خود معطل باشد، ولي اگر قوت غالب يك شهر برنج شد هرگاه كسي دسترسي ببرنج نداشته باشد فقير محسوب مي‌گردد هر چند بتواند نان گندم و يا جو هم تهيه كند. «فقيري را در رشت ديدم كه استرحام مي‌كرد و مي‌گفت سه شب است نان گندم مي‌خورم و به برنج دست نمي‌يابم».!!
 
همين نسبت در تمام شئون زندگي از لباس، مسكن، خوراك، و حتي وسائل تفريح و تجمل ثابت است و كسي كه درآمد او كفاف زندگي عادي زمان را ندهد جزو فقرا بشمار مي‌آيد و در نتيجه هر چه سطح زندگي عادي زمان را ندهد جزو فقرا بشمار مي‌آيد و در نتيجه هر چه سطح زندگي مردمي بالا رفت، معني فقر در آن جامعه تغيير مي‌كند و توسعه مي‌يابد. امروز اگر كسي پياده مسافرت كند يا كفش نداشته باشد يا در يك زاغه با چادر زندگي كند يا نان جوين بخورد، و بالاخره لباس كرباس بپوشد از فقرا خواهد بود در حاليكه روزگاري سفر پياده كردن معمول همه طبقات بوده است. كفش را فقط متجملين مي‌پوشيدند و همينطور …
 
و اكنون نتيجه عملي زكات و خمس و تعديل طبقاتي كه اسلام طرح‌ريزي كرده مشاهده مي‌كنيد از درآمد اغنياء و طبقه ثروتمند يك دهم بعنوان خمس بطبقات خاصي از محرومين اجتماع و يك دهم و گاهي يك بيستم بعنوان زكات طبقات ديگري از اين مستمندان داده مي‌شود. اين ريزش و انتقال ثروت از طبقات بالاتر بطرف طبقات محروم آنقدر ادامه خواهد يافت تا اين سرازيري پرگردد و شكاف مسدود شود و تعادل در سطح زندگي اين طبقات ضعيف با سطح عادي مردم حاصل گردد و باصطلاح روايت ابي‌بصير «حتي بلحقهم بالناس» (تا با سطح زندگي مردم مساوي گردند) و باصطلاح روايات ديگري آنقدر اين كمك مخارج ادامه مي‌يابد كه فقير غني گردد. و توجه به بحث گذشته دربارة معني فقر بخوبي تعادلي را كه در اثر اين كمك مداوم و مستمر بطبقات ضعيف به وجود مي‌آيد نشان مي‌دهد. بخصوص كه در روايات سماعه و عده‌اي ديگر از روايات مستحق زكات را فقط كسيكه قوت لايموت نداشته باشد ندانسته و كساني را كه خانه و نوكر هم دارند شامل شده و مصرف زكات تشخيص داده شده است و اين خود بهترين تاييد مدعاي ماست. در روايت عبدالرحمن بن حجاج و رواياتي ديگر گرفتن زكات براي توسعه زندگي و بالابردن سطح معاش مجاز دانسته شده. و در روايت عاصم بن حميد براي بهبود معيشت و بهتر زندگي كردن دستور پرداخت زكات داده شده و گوشت و خرما كه زندگي خوب آنزمان بوده مانع استحقاق زكات نبوده است تا آنجا كه در ذيل همين روايت و روايات ديگر با كمال صراحت لفظ «سعيهم» بكار رفته كه حكايت مي‌كند حقوقي را كه بر اغنياء واجب است موجب توسعة معاش فقراست و اگر كافي نبود بيشتر واجب مي‌شد و بالاخره هر چه سطح زندگي طبقات مرفه بالا رفت با پرداخت اين حقوق سطح زندگي طبقات ضعيف را هم بالا خواهند برد و تعادل منطقي و صحيح كه زائيده فكر نويسنده نبوده بلكه روايات گذشته با صراحت بر آن گواه است بوجود مي‌آيد. در اينجا يك حقيقت را بايد بخوانندگان توجه دهيم.
 
در مذهب اسلام دستور پرداخت زكات و يا خمس بطور كلي صادر شده و نتايج آنهم بعرض رسيد ولي اجراء اين حكم الهي و طريق عملي كردن اين قانون مقدس بعهده زمان واگذار شده است تا هر طريق كه حاكم مسلمين مصلحت ديد آنرا اجرا كند و تصور مي‌رود براي آنكه پرداخت زكات شكل زننده‌اي پيدا نكند و آبروي كساني را نريزد و فقرا را از كار باز ندارد مي‌توان زكات و خمس را به شكل بيمه‌هاي اجتماعي كارگران درآورد و به اين ترتيب شكل پرداخت، آبرومند و ضررهاي بخشش مجاني ببار نخواهد آمد. كانونهائي كه براي تامين معاش فقرائيكه نقص عضوي دارند تشكيل مي‌شود و در آنجا وسيله كار بفراخور امكان آنها در دسترشان گذارده مي‌شود. از بهترين شكل‌هاي پرداخت زكات است و بالاخره بهداشت و فرهنگ عمومي و مجاني، خود يكي از عملي‌ترين راههاي موثر كمك بطبقات مستحق زكوه شمرده مي‌شود. راه‌حلي كه بوسيله خمس و زكات براي تعديل اختلاف طبقاتي در نظر گرفته شده است در حقيقت بالابردن سطح زندگي طبقات محروم مي‌باشد. بايد افزود كه در دين اسلام راه حل ديگري نيز وضع و تدوين شده است كه در واقع جلوگيري از ايجاد شكافهاي عظيم اختلاف طبقاتي است. قيود و محدوديتهائي كه در اين دين براي تحصيل ثروت، تشريع شده از حرمت ربا (جلوگيري از بانكداري) كه اساس سرمايه‌داري امروز دنيا را بوجود آورده است، تحريم احتكار، جلوگيري از معاملات «جزاف» و «غرر» كه احيانا موجب ثروتهاي بيكران است و گاه سبب ضرر مي‌گردد و از اينجهت بقمار شبيه است و بعد از همة جمع‌آوريهاي ثروت و تمركز سرمايه ارث يكباره سرمايه عظيمي را به چند سرمايه كوچك مبدل مي‌كند و بنابراين مي‌توان گفت غالباً ثروت‌هاي افسانه‌اي بوجود نمي‌آيد. اين مطلب خود در خور يك مقاله فني مفصل و دامنه‌دار مي‌باشد، در دين اسلام سعي شده است از تظاهر به ثروتمندي جلوگيري شود تا حتي‌المقدور از ايجاد شكافهاي عظيم و تجلي آنها در روحيه افراد پيشگيري گردد. ريخت و پاش (تبذير و اسراف) حرام شد، مترفين همه جا مورد ملامت واقع شده‌اند و يكي از اساتيد بزرگ معتقد بود لباس شهرت يعني لباسي كه سبب مشهورشدن شخص شود به همين دليل حرام شده است چه تظاهر به تجمل خود سبب شهرت است.
 
تا اينجا اختلاف طبقاتي از نظر سطح زندگي و كيفيت امرار معاش مطرح بود و راه حل پيشنهاد شده دين مقدس اسلام را مطالعه مي‌كرديم. و اكنون اختلاف ديگر مردم را از قبيل اختلاف در قواي بدني، فكري، تفاوت در عواطف و اخلاق و استعداد صنعتي و هنري مطالعه نمائيم. در اين مورد نه تنها در دين اسلام سعي براي برطرف كردن اين اختلافات ديده نمي‌شود (برخلاف روش ماركسيسم) بلكه از پاره‌اي كلمات بزرگ اسلام استفاده مي‌شود كه وجود اين تفاوتها لازم و رحمت است. همين تفاوتها سبب مي‌شود كه وظايف گوناگون اجتماع را هر كس بر حسب استعداد خود بعهده بگيرد و هيچ وظيفه‌اي زمين نماند چه هر كس بر حسب ذوق و تخصص فكري و علمي خود كاري را متعهد مي‌شود و جامعه از تخصص و تفاوت نيروي فكري و هنري و صنعتي او با ديگران بهره‌مند مي‌شود. و براي اينكه اين تفاوتها كدورتي ايجاد نكند و سبب تفاخري نشود و صميميمت يك جامعه كه باعضاء گوناگون نيازمند است به هم نخورد دستورات اخلاقي بسيار وسيعي براي وظايف افراد خانواده نسبت بيكديگر و نسبت بهمسايه و دوستان و استاد داده شده است و براي تعاون و همكاري و جلوگيري از هر نوع سوء تفاهم تاكيدات بليغي به عمل آمده كه خود در خور يك بحث مشروح و دامنه‌دار است.
 
 

 



پيشوايان و مسئله فقر

 

پيشوايان و مسئله فقر
خداوند بر امامان و رهبران عدالت واجب كرده است كه زندگى خود را با زندگى ضعيفترين مردم تطبيق و همسطح كنند تا فقر تهيدستان را نيازارد و امام خود را در درد و رنج فقر با خود شريك ببينند .
سيره پيامبر و على(ع) و جمعى از بزرگان صحابه نيز بيشتر برگزيدن فقر و ترك تجمّلات دنيا بود، در حالى كه در سياستهاى كشورى و رعايت مصالح اجتماعى با اهل دنيا همكارى كرده و از جامعه و مردم كناره‏گيرى نداشتند.
على (ع) مى‏گويد: من اين حكومت را پذيرفتم، اما نه به انگيزه ميل به مقام و قدرت نه من هرگز چنين ميلى نداشتم، بلكه مى‏ترسيدم كه فاجعه‏اى ببار آيد و مال خدا دست به دست بگردد و در نتيجه، گروهى استثمارچى سرمايه‏دار، ثروتها را بين خود تقسيم كنند و قشر انبوهى در جامعه به مصيبت گرسنگى و فقر دچار گردند.
ممكن است در كوتاه مدت فقر از جامعه اسلام ريشه كن نشود (البته در يك جامعه اسلامى به معنى واقعى، در دراز مدّت، فقر وجود نخواهد داشت امّا در كوتاه مدّت قبل از آنكه به آن مرحله برسند بايد كارى كرد كه فقر ، نه عيب و نه مايه ناراحتى فكر باشد، وقتى امام و پيشواى مردم لباس و زندگيش همچون زندگى و لباس ضعيف‏ترين قشرها باشد افرادى كه از نظر مادى فقيرند، نه احساس شرمندگى مى‏كنند، و نه احساس حقارت و ناراحتى.
اين سخنان را امام عليه السلام به عاصم بن زياد فرمود:
"... اى دشمن نفس خويش شيطان سرگردانت كرده و از راه بدرت نموده به زن و فرزندت رحم نمى‏كنى آيا خيال مى‏كنى كه خداوند تبارك و تعالى نعمتهاى پاكيزه‏اش را بر تو حلال كرده و در عين حال ناخشنود است كه از آنها استفاده كنى تو نزد پروردگار ذليل‏تر از آنى كه فكر مى‏كنى. عاصم گفت: اى امير المؤمنين خودت لباس خشن به تن مى‏كنى و نان خشك و سخت مى‏خورى فرمود: واى بر تو، من مثل تو نيستم. به تحقيق خداوند متعال بر رهبران و امامان حق، اين گونه مقدر فرموده كه زندگى خود را به مثل ضعيفان جامعه در آورند تا مبادا رنج فقر ، فقيران را به طغيان اندازد. "
يك سوال؟ يك پاسخ
حال كه پيغمبران و اولياى خداوند، از خواصّ بندگان، و مطيع فرمان وى و مورد رضايت او مى‏باشند، پس چرا آنان را با سختيها و ناگواريها گرفتار ساخت و از اموال دنيا و زن و فرزند بى‏بهره‏شان داشت، چنان كه فرعون هم به موسى اين اشكال را كرد كه اگر او پيامبر است و ارزش و اعتبارى دارد پس چرا از آرايشهاى دنيا و زينتهاى طلايى بى‏بهره است و كفار قريش به پيغمبر اسلام گفتند: در صورتى به او ايمان مى‏آوريم واو را پيامبر مى‏دانيم كه داراى گنجينه‏اى از جواهرات و گوهرهاى قيمتى باشد، و يا باغها و مزارعى داشته باشد كه شكمها را سير كند ؟
در پاسخ اين گونه سؤال ها، حضرت مى‏فرمايد: اين قبيل اشكالها و توهمات به علت ناآگاهى آنان ـ سوال كننده ـ از عموميت امر، امتحان و آزمايش است، خداوند چنان كه بندگان خود را با مبتلا ساختن به فقر و نيازمندى و گرفتار ساختن به مشقتها و ناگواريها مى‏آزمايد همچنين آنان را به افزودن اموال و فرزندان آزمايش و امتحان مى‏كند، بنا بر اين نبايد تصور كرد كه دارا بودن اين امور دليل سعادت انسان در پيشگاه خداست، همچنان كه نداشتن آن دليل بدبختى و شقاوت نيست ... "
 
 



توسعه اقتصادی عنصر اصلی رشد اسلامی

 

توسعه اقتصادی عنصر اصلی رشد اسلامی
«رشد یکی از مفاهیم فرهنگ اسلامی»(17) و «دارای محتوای بسیار وسیع و پردامنه است(18).»
از این رو رشد در این مقاله، مفهومی جدای از رشد در سیر مباحث توسعه و یا در مباحث اقتصاد کلاسیک است. چنان که در مقدمه گذشت برخی توسعه اقتصادی را معادل رشد اقتصادی و به معنای افزایش تولید تلقی کردند.
در مباحث اقتصادی، رشد متوجه پیشرفت و تحول در برخی جنبه های اقتصادی است که ابعاد مختلف مفهوم عام توسعه اقتصادی را تشکیل می دهد. اما رشد در فرهنگ اسلامی، مفهومی بسیار عامتر از توسعه اقتصادی دارد؛ بلکه یک فرهنگ و سنت است که توجه جدی به آن، جایگاه توسعه اقتصادی در اسلام را نشان می دهد.
بررسی یک پارچه جمیع آیات، روایات و مطالبی که در فقه، اخلاق و تعالیم اجتماعی اسلام درباره رشد وارد شده است، یکی از ابعاد مهم فرهنگ اسلام را بازگو می کند که می توان آن را «فرهنگ رشد» یا «فرهنگ توسعه» نام نهاد. بر اساس این حقیقت اذعان خواهیم کرد که اسلام منشأ تئوری توسعه در تمام ابعاد از جمله توسعه اقتصادی بوده و هست.
اگر چه در فقه و نظام حقوقی و اقتصادی اسلام و سپس در خلال احکام اجتماعی و روابط انسانی، بیشتر و پررنگتر به موضوع رشد برمی خوریم؛ اما این مفهوم در سرتاسر فرهنگ اسلامی جریان دارد. قرآن کریم آن را به عنوان یک راه و شیوه در زندگی اجتماعی(19) و در مقابل راه غی، خسران و باختن(20) معرفی کرده است. در روایات آمده است که سنت پیامبر رشد بود(21) و اساسا پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی رشد هدایت می نمود.(22)
رشد در فقه و نظام اقتصادی دارای جایگاه بسیار با اهمیتی است و یکی از شرایط اساسی صحت معاملات اقتصادی و عقود مانند بیع، اجاره، رهن و.. به حساب می آید.(23) رشد در اصطلاح فقه از نظر برخی فقها یعنی: کیفیت نفسانی که شخص را از فساد مال و خرج کردن در اموری که شایسته عقلا نیست باز می دارد.(24) محقق حلی در تعریف شخص دارای رشد می گوید: «هو ان یکون مصلحا لما له»(25) یعنی: آن است که شخص، قدرت اداره درست اموالش را داشته باشد. و صاحب جواهر درباره رشد می گوید: «انه العقل و اصلاح المال»(26) یعنی: رشد، همان عقل و قدرت اداره درست مال است.
در نظام اجتماعی و احکام فقهی حاکم بر روابط انسانی، رشد به عنوان شرط اساسی در پدید آمدن وایجاد نهادهای اجتماعی و روابط قانونی بین اشخاص، گروهها، سازمانها و... تلقی شده است. مثلاً خانواده به عنوان کوچکترین و پراهمیت ترین نهاد اجتماعی، زمانی پدید می آید که دو طرف دارای رشد باشند(27). همان طور که مهمترین و اساسی ترین نهاد اجتماع؛ یعنی رهبری و ولایت جامعه بر احراز رشد رهبر در تمام ابعاد استوار گردیده است.
از شروط مهم قضا و مدیریت و کارگزاری نظام اجتماعی در حکومت و فرهنگ اسلامی وجود و احراز رشد است. از همه بارزتر، به رغم این که اساس نظام اقتصادی اسلام بر تسلط مالک بر اموالش و اراده آزاد در تصرف آنها استوار شده(28)، قرآن تصریح کرده است که فقط افراد رشید دارای سلطه کامل و اراده آزاد در محدوده تعیین شده نسبت به اموال و دارایی خود هستند و جامعه اسلامی حق ندارد اموال سفها و صغار (یتیمها) و مجانین (دیوانگان) را در اختیار آنان قرار دهد(29). قرآن این حکم را معلل به فلسفه اموال در اسلام کرده است(30) و می فرماید:
«قیام و استواری اقتصادی یا به تعبیر دیگر توسعه اقتصادی را در اموال و سرمایه های اشخاص قرار داده شده است. از این رو، سفیه و صغیر چون نمی توانند اموال را در جهت قیام و توسعه اقتصادی به کار گیرند حق تصرف در آنها را ندارند؛ بلکه اموالشان باید در اختیار سرپرست رشید یا حاکم اسلامی(31) قرار گیرد، مگر این که رشد آنها احراز گردد.»(32)
از مجموع تعالیم و مسائلی که در قرآن، سنت و فقه بویژه در باب معاملات درباره رشد آمده است به چندین نکته پی می بریم.
اول: «رشد یک امر اکتسابی است»(33) و مانند عقل یا بلوغ که در جریان غریزی، تکامل پیدا می کنند، نیست؛ بلکه در پرتو شناخت و پرورش و تعلیم و تربیت صحیح به دست می آید.
دوم: رشد هم درباره فرد و هم در خصوص جامعه مطرح است. همان گونه که افراد به رشید و سفیه تقسیم می شوند، جامعه نیز به سفیه و رشید قابل تقسیم است.
سوم: رشد امری تشکیکی و دارای مراتب مختلفی است. حد معین و محدودی ندارد. ازاین رو،انسان و جامعه به هر مرتبه از رشد که برسند مراتب بالاتری در جلوی آنان قرار دارد. بنابراین، فرد و جامعه توسعه یافته به معنی کامل نخواهیم داشت؛ بلکه فرد و جامعه همواره رو به توسعه خواهند بود یا در حال عدم توسعه، انحطاط و سفاهت. از همین رو، تعبیر جامعه توسعه یافته، تعبیر غلط و نارسایی است.
چهارم: رشد و راه رشد درباره سرمایه ها هم مطرح است.
پنجم: سرمایه هایی که در بستر رشد به جریان می افتند و سودآوری می کنند، منحصر به سرمایه های مادی و اقتصادی نیست؛ بلکه سرمایه های معنوی را هم شامل می شود. از این جهت، اگر بحث رشد در خصوص سرمایه های مادی را مطرح کنیم به بحث توسعه اقتصادی پرداخته ایم و اگر به سرمایه های معنوی نظر داشته باشیم، وارد مقوله توسعه فرهنگی و اجتماعی شده ایم.
ششم: نتیجه هدایت سرمایه ها در بستر رشد، پیروزی، رستگاری، سود، استواری و استقلال جامعه و فرد است.
هفتم: ویژگی انسان مسلمان و جامعه اسلامی، برخورداری از رشد و رشید بودن و حرکت در بستر رشد است و در غیر این صورت نمی توان فرد و جامعه را اسلامی تلقی نمود.
با توجه به آنچه گذشت می توان رشد را چنین تعریف نمود:
«قدرت، هنر و لیاقت حفظ، بهره برداری و به سود رساندن سرمایه ها».(34)
چنانچه گذشت، اگر در تعریف مزبور، سرمایه اقتصادی چون نقدینه (طلا و نقره)، زمین، آب، معادن و جنگلها و... را مد نظر قرار دهیم، فرد و جامعه در حال رشد آن فرد و جامعه ای است که بتواند اولاً از این سرمایه ها خوب استفاده کند و ثانیا از آنها کمال بهره برداری را بنماید و ثالثا آنها را در جریانی سودآور قرار دهد که موجب استواری و استقلال اقتصادی فرد و جامعه گردد و در این جهت بتواند ابزارهای لازم صنعتی و خدماتی را فراهم سازد و با برنامه ریزی و سازماندهی، موانع را از سر راه بردارد. این امر جز توسعه اقتصادی، که امروزه بحث حکومتها، جوامع و استادان فن است، نیست.
آنچه گذشت، روشن می نماید که اسلام با طرح موضوع رشد، علاوه بر توسعه در تمام ابعاد، با تأکید بیشتر به دنبال توسعه اقتصادی بوده و هست. بدون تردید اگر تمام زوایای مسأله رشد در خصوص سرمایه های اقتصادی بررسی گردد، تمام ابعاد موضوع توسعه اقتصادی در فرهنگ اسلام تا حدودی روشن خواهد شد.
2 توسعه اقتصادی پیام نهفته در حقیقت مسخر ساختن طبیعت برای انسان
قرآن و روایات متعددی خبر داده است که خداوند، طبیعت و آنچه در زمین و آسمان است. دریاها و آنچه در دریاهاست و خورشید، ماه، شب و روز(35) را مسخر انسانها کرده است. این تعالیم بیان می دارد که انسان می تواند به دورترین کرات آسمانی و آنچه در آنهاست و به اقیانوسها و دریاها و ذخایر نهفته در آنها دست یابد و در جهت هدف یا اهداف معینی بهره برداری کند و به طریق اولی، سرمایه ها و مواهب زمین را کسب کند و در بستر سالمی که دین و احکام اسلام تعیین کرده است، مورد استفاده و بهره برداری قرار دهد.
«از آنجا که سلطه دادن انسان بر زمین و آسمان و... با جملات خبری آمده است، در حالی که هنوز انسان اندک سلطه ای هم بر طبیعت ندارد و در آغاز راه تسخیر زمین و آسمان و مواهب آنهاست، درمی یابیم که آیات مزبور در مقام بیان یک حکم تکلیفی و امر واجب مؤکد است.»(36)
بدین معنی که انسان مکلف است استعداد تسلط و تسخیر خود را بر «ما فی السموات و ما فی الارض» شکوفا نماید و سرمایه های نهفته در زمین و آسمان را اسیر و رام خود نماید و آنها را در جهت اهداف الهی و انسانی به کار گیرد و بهره ببرد و در انجام این تکلیف، از باب مقدمه واجب، ابزار لازم را در پرتو صنعت و تکنولوژی فراهم نماید و با برنامه ریزی لازم و اعمال مدیریت اقتصادی مناسب، موانع را مرتفع و راه انجام آن واجب را هموار نماید.
قرآن در این زمینه به نکته ظریفی اشاره می کند و می فرماید: «شما قادر نیستید در آسمانها رخنه کنید مگر به سلطان(37).»؛ یعنی اگر چه در جای دیگر خبر از سلطه دادن شما بر آسمانها داده ایم؛ اما این تسخیر و نفوذ باید به وسیله سلطان باشد.
ما در این مختصر در صدد تفسیر و تأویل «سلطان» نیستیم؛ اما هر چه مراد باشد اشاره به ابزار و تکنولوژی تسخیر و سلطه بر فضا دارد که بیان یک حکم تکلیفی دیگر با جمله خبریه است؛ یعنی در جهت تکلیف دست یابی به سرمایه های موجود در طبیعت، باید ابزار و برنامه ریزی و مدیریت صحیح را به دست آورد.
آنچه در بالا گذشت، دقیقا از مباحث اساسی بحث توسعه اقتصادی است. بنابراین، در حقیقت و ماهیت بحث قرآنی تسلیم و تسخیر «ما فی السموات و الارض» بحث توسعه اقتصادی و برخی از اصول اساسی آن نهفته است. به تعبیر دیگر امر و تکلیف به توسعه اقتصادی از آن استنباط می شود.
3 امر به استعمار و تمکن بر زمین دستور به توسعه اقتصادی
برخی آیات و روایات انسان را به آباد کردن زمین(38) و تمکن بخشیدن به امت اسلام در زمین و به دست آوردن ابزار و اسباب معاش امر کرده است.(39) بالاتر این که قسمتی از فلسفه فرستادن پیامبر صلی الله علیه و آله را استعمار زمین و تمکن یافتن و به دست آوردن معاش و وسایل لازم زندگی سعادتمندانه در زمین معرفی کرده است.
در وصف دین اسلام آمده است: «فیه مرابیع النعم» یعنی: دین اسلام بستر رویش و ازدیاد نعمت و سرمایه هاست و راه های صحیح و مؤثر آبادی سرمایه ها و زمین در اسلام نهفته است.
با تحلیل دقیق و بررسی ابعاد مختلف سه امر مزبور (آباد کردن زمین، تمکن بخشیدن و اسلام بستر بار آمدن سرمایه ها) در می یابیم که توسعه اقتصادی از اهداف پیامبران و قسمتی از تعالیم اسلامی است که جزء وظایف جامعه اسلامی اعم از افراد و حکومت آن است.
4 استنماء، استثمار و استصلاح سه بعد توسعه اقتصادی و عین دینداری و مروت
از وظایف و تکالیف مهم در اسلام، اصلاح، ازدیاد اموال و پرهیز از تضییع (هدر دادن) سرمایه هاست. از طرف دیگر به کسانی که به تباه کردن اموال می پردازند عناوینی چون مسرف، مبذر، مترف و خائن داده است و همگی را ظالم و مستحق عقوبت دانسته است.
از طرف دیگر به سه امر استنماء زمین و استثمار اموال و استصلاح دارایی و سرمایه تصریح کرده و آن را عین مروت دانسته و اعلام داشته است که هر کس مروت ندارد، دین ندارد.(40)
به بیان دیگر استنماء زمین و استثمار اموال و استصلاح سرمایه ها را عین دینداری تلقی کرده است و از آنجا که این سه امر از ابعاد توسعه اقتصادی است، می توان گفت: توسعه اقتصادی عین مروت و دینداری است.
5 توصیه به احیاء و حیازت، توصیه به توسعه اقتصادی
احیاء و حیازت مباهات و بهره وری از زمین، جایگاه مهمی در اقتصاد اسلامی دارد و به شدت به آن توصیه شده است تا آنجا که قسمتی از فقه را تشکیل داده است.(41)
آیات قرآن به صورت دستور به بهره وری از زمین، اشاره کرده است مانند:
1 «یا أَیُّهَا النّاسُ کُلُوا مِمّا فِی الأَْرْضِ حَلالاً طَیِّباً»(42) یعنی: ای مردم، آنچه در زمین است، حلال و پاکیزه را بخورید.
2 «کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ»(43) یعنی: و دستور دادیم که از این روزی حلال و پاکیزه که نصیبتان کردیم، تناول کنید.
3 «هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الأَْرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِی مَناکِبِها وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَیْهِ النُّشُورُ»(44) یعنی: او آن خدایی است که زمین را برای شما نرم و هموار گردانید. پس شما در پست و بلندیهای آن حرکت کنید و روزی او خورید و شکرش گویید که بازگشت خلق به سوی اوست.
4 «نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَکاً فَأَنْبَتْنا بِهِ جَنّاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِیدِ وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِیدٌ رِزْقاً لِلْعِبادِ»(45)
مفسران و فقها در این که امر «کلوا» در سه آیه اول برای وجوب است یا استحباب، اختلاف نظر دارند. برخی حمل بر وجوب و برخی حمل بر استحباب کرده اند. ما در اینجا وارد بحث تخصصی فقهی و تفسیری نمی شویم؛ چرا که اگر آیه را حمل بر استحباب هم کنیم که بیشتر فقها و مفسران نیز بر این نظر هستند.(46) باز به بحث و مقصود ما لطمه وارد نمی شود.
در سه آیه اول، قرآن اشاره می کند که شایسته است که از آنچه در روی زمین و زیرزمین می روید، بخورید (بهره برداری کنید). بدون شک این توصیه مؤکد، شامل تمام سرمایه های خدادادی در روی زمین، جنگلها، مراتع، معادن و ذخایر دریایی می شود.
در آیه چهارم در واقع امر به مهار آبهای زیرزمینی، جاری بر روی زمین و آب باران و احیاء زمین از طریق کشاورزی و باغداری می نماید. تمام این امور، امروزه در قالب بحث توسعه اقتصادی مطرح و قابل بررسی و مطالعه است. بنابراین می توان ادعا کرد این قبیل آیات و روایات در تعالیم اسلامی در واقع امر به برخی از ابعاد مهم توسعه اقتصادی است.
6 خمس و زکات نتیجه توسعه اقتصادی
خمس و زکات دو نهاد فقهی بسیار مهم فرهنگ اسلامی است که در قرآن و روایات بدان تصریح شده و از ضروریات دین اسلام است و به هیچ عنوان، مالیاتی جز این دو، در تعالیم اسلامی بدین صورت تصریح و تأکید نشده است. به طور کلی، راه جبران درماندگیهای اقتصادی افراد و چالشهای حکومت اسلامی و از مهمترین راه های درآمد امام مسلمانها و حکومت، خمس و زکات دانسته شده است و با وجود کفایت آن، راه اخذ سایر مالیاتها بر حکومت اسلامی بسته شده است.
بنابراین، اسلام در مرحله اول و از باب احکام اولیه، اقدام به اخذ خمس و زکات می کند و چنانچه برای چالشهای اقتصادی دولت و ملت کفایت نکرد، راه اخذ سایر مالیاتها را از باب ضرورت و احکام حکومتی، باز می نماید. از این رو، نظام اقتصادی اسلامی مطلوب این است که سایر راه های اخذ مالیات بسته و منحصر در خمس و زکات شود؛ چرا که این دو نهاد هم جنبه اصلاح و بهبود وضع اقتصادی جامعه و افراد را دارند و هم دارای بعد معنوی و سازندگی دینی و تقرب به خداوند متعال هستند، بر خلاف سایر مالیاتها که نه تنها دارای بعد دوم نیستند؛ بلکه ممکن است مخرب این بعد هم باشند.
با این مقدمه و تحلیل دقیق تمام جوانب مسأله خمس و زکات، در می یابیم که پیش فرض فرهنگ اسلامی و شارع مقدس در ایجاد این دو نهاد فقهی و انحصار اخذ مالیات در آن دو، وجود اقتصاد سالم و توسعه یافته و درآمدزاست.
اسلام با فرض این که افراد و جامعه در استخراج معادن، استخراج ذخایر دریایی، استخراج منابع زیرزمینی و تجارت و صنعت سودآور، فعال و توسعه یافته اند؛ نهاد خمس را استوار نموده است و با فرض توسعه در دامداری، کشاورزی، تجارت طلا و نقره و فعال بودن جامعه در این سه زمینه نهاد زکات را تأسیس کرده است.
بنابراین، با قبول این که حکم اولیه اسلام، انحصار مالیاتها در خمس و زکات است و بدین صورت نظام مالیاتی اسلام با سایر نظامهای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و... اسلام هماهنگی دارد و پذیرش این که پیش فرض تأسیس این نظام مالیاتی، توسعه اقتصادی است، به این نتیجه می رسیم که از باب مقدمه واجب و هماهنگ کردن نظام مالیاتی و ایجاد هنجار آن با سایر بخشهای حکومت اسلامی، موظف به توسعه اقتصادی هستیم.
7 فلسفه مال در اسلام هدایتگر به سوی توسعه اقتصادی
در فرهنگ اسلامی نگرش خاصی نسبت به اموال و سرمایه های اشخاص وجود دارد. بر اساس همین بینش می توان به یکی از جهات ممتاز فرهنگ اسلامی در بعد اقتصادی آن از سایر نظامهای اقتصادی پرداخت.
نگرش نظام اقتصاد اسلامی به اموال را می توان از مجموع نکات زیر به دست آورد و ترسیم نمود.
اول: مالکیت، یک امر اعتباری نسبت به صاحبان سرمایه تلقی می شود و مالک حقیقی اموال، خداوند متعال و کسانی هستند که ولایت خداوند به آنان تفویض شده است (پیامبر صلی الله علیه و آله ، معصومین، ولی فقیه). از این رو، اینها نسبت به صاحب مال، اولی به تصرف هستند و چنانچه لازم دیدند یا ضرورت ایجاب کرد، اولویت مزبور را اعمال می کنند.
دوم: در محدوده همین مالکیت اعتباری، اشخاص بر اموال خود سلطنت دارند و بر اساس احکام اولیه اسلام و طبق قاعده فقهی «الناس مسلطون علی اموالهم» بر اساس اراده آزاد می توانند در اموال خود هر نوع تصرفی بنمایند.(47)
سوم: سلطه اشخاص بر اموال طبق احکام اولیه، احکام ثانویه، ضرورت و احکام حکومتی دارای یک سلسله محدودیتهاست که برخی مربوط به حقوق خداوند، برخی مربوط به حقوق سایر انسانها و برخی متأثر از حقوق حکومت اسلامی و امام مسلمانان است.(48)
چهارم: فلسفه اساسی اموال اشخاص قیام و استقلال جامعه اسلامی است(49) که به نوبه خود از عوامل محدودکننده اراده اشخاص در تصرف اموال است.(50)
پنجم: اشخاص سفیه، صغیر، مجنون مصادیق روشن اشخاصی هستند که نمی توانند اموال خود را در جهت قیام و استقلال جامعه به کار گیرند. از این جهت، حق تصرف در اموال خود را ندارند و به عنوان محجور شناخته می شوند.(51) از این رو، حاکم اسلامی یا ولی قهری موظف است اموال آنان را در اختیار گیرد و در جهت مصالح فرد که آن هم باید در جهت مصالح کلی اجتماع باشد، به جریان اندازد.
با توجه به این پنج ویژگی روشن می گردد که در نظام اقتصاد اسلامی، استقلال و قیام جامعه و امت اسلامی اصل مهمی است و آنچه مانع تحقق این امر است و آن را نقض می کند، باید توسط حکومت اسلامی مرتفع گردد و فرض اعتبار مالکیت برای اشخاص بر اساس همین اصل و در جهت نیل به آن است. همانگونه که اساس محدودیت اراده اشخاص در تصرف اموال خود نیز همین اصل است. بدون تردید هدف مهم توسعه اقتصادی نیز نیل به همین هدف است. از این رو، می توان استنباط نمود که توسعه اقتصادی از وظایف مهم اشخاص و حکومت اسلامی است.
نکته قابل ذکر و شایان توجه این است که با عنایت به نگرش خاص فرهنگ اسلامی به اموال و بحثی که در مسأله رشد گذشت، عنصر مهم توسعه اقتصادی، انسان رشید و جامعه و حکومت رشد یافته است و حکومت باید ملاک مزبور را در ارائه مسؤولیتها و تفویض اختیارات به اشخاص، به خصوص در مدیریتهای اقتصادی لحاظ کند و آن را اساس قرار دهد.
8 توسعه اقتصادی تکلیفی در جهت نفی سبیل کفار بر مسلمین
یکی از امور مسلم، بلکه ضروری دین اسلام، نفی سبیل و قطع راه های سلطه کفار و اجانب بر مسلمانان و جامعه اسلامی است. این تکلیف در قرآن به صورت خبر آمده است: «لَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُوءْمِنِینَ سَبِیلاً»(52) نه به شکل جمله انشایی و امری.
در جای خود در اصول فقه(53) ثابت شده که این گونه واجبات با اهمیت تر و مورد تأکید بیشتر شارع هستند. خداوند متعال در این آیه فرموده است که کفار راهی برای سلطه بر مسلمانان و جوامع اسلامی ندارند. اگر این آیه را به عنوان خبر تلقی کنیم از آن کذب لازم می آید و تعالی الله عن ذلک. از این جهت، باید آیه را حمل بر جمله انشایی و امر نموده و قایل شویم به این که خداوند از این بیان می خواسته است یک تکلیف و امر مؤکد بر مسلمانان و حکومت اسلامی را بیان نماید که آنان باید تمام راه های تسلط کفار بر خود و جامعه خود را قطع و سد نمایند.
این امر آن قدر مورد تأکید خداوند است که تحقق آن به وسیله مسلمانان، مفروغ عنه گرفته شده و به صورت یک خبر القا شده است.
فقها این اصل رکین فرهنگ اسلامی را به صورت یک قاعده مهم فقهی در آورده اند و تحت عنوان «نفی سبیل» درباره آن و از جزئیات آن بحث می کنند(54)و مبنای استنباط و اجتهاد بسیاری از احکام فرعی در موضوعات مختلفی در باب معاملات، روابط بین مسلم و غیرمسلم، اجرای حدود و مجازاتها... قرار داده اند.
جریان این قاعده در باب معاملات و مسائل اقتصادی دو ویژگی مهم نظام اقتصاد اسلامی را به دست می دهد، اول: استقلال اقتصادی نظام اسلامی و دوم: برتری نظام اقتصادی اسلام بر سایر نظامها.
متأسفانه کشورهای اسلامی به خاطر عقب ماندگی از آیات قرآن و تعالیم اسلام هنوز نتوانسته اند این دو ویژگی را برای نظام اقتصادی خود دست و پا کنند.
بدون شک اقتصاد جوامع اسلامی یکی از راه های نفوذ و سلطه کفار است. از این رو، استقلال و برتری اقتصادی جامعه اسلامی یکی از مهمترین راه های نفی سبیل و قطع کانال نفوذ و سلطه کفار بر مسلمین است. آنچه مسلم است استقلال و برتری اقتصادی در گرو توسعه اقتصادی و برخورداری از نظام اقتصادی سالم و رو به رشد اسلامی است.
بر این اساس از قاعده نفی سبیل وجوب توسعه اقتصادی در جوامع اسلامی بر مسلمانان و حکومت اسلامی استنباط می گردد.
9 توسعه اقتصادی ناشی از دریافت امانت الهی
با تحلیلی از مسؤولیت انسان که ناشی از دریافت امانت الهی است(55)، می یابیم که اولاً امنیت اقتصادی یکی از بسترهای مهم حفظ و بهره برداری از امانت الهی است. اگر چه تعداد کمی از انسانهای الهی در خروج از خسران و از کف دادن سرمایه معنوی و خیانت در امانت الهی از این قید هم آزادند؛ اما غالب انسانها در سایه امنیت اقتصادی از خسران خارج شده و ایمان خود را حفظ و به عمل صالح، توصیه به حق و توصیه به صبر می پردازند:
«إِنَّ الإِْنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ»(56)
و چنانچه چنین امنیتی وجود نداشته باشد، ایمان که اولین عنصر حفظ امانت الهی است را از دست می دهند «کاد الفقران یکون کفرا»(57).
ثانیا قسمت مهمی از مسؤولیت انسان که با دریافت امانت الهی «إِنّا عَرَضْنَا الأَْمانَةَ»(58) برای او ایجاد شده در خصوص طبیعت و مواهب آن است. وی باید طبیعت و مواهب آن را به چنگ آورد و در بستر قوانین اسلام به جریان اندازد و آنها را به مقصود اعلای خود برساند.
عشق طبیعت و موجوداتی غیر از انسان به خدا و نیل به سوی کمال مطلق، مقوله ای است که از گنجایش این نوشتار خارج است؛ اما واسطه نیل و وصول طبیعت و موجودات به کمال مطلق، انسان است که در پرتو دریافت امانت الهی این نقش را به انسان داده اند. همین واسطه گری مسؤولیت خطیر انسان در رابطه با طبیعت است که فردای قیامت از آن مسؤولیت مورد سؤال قرار خواهد گرفت.
این قسمت از مسؤولیت انسان زمانی تحقق پیدا خواهد کرد که در جامعه، اقتصاد سالم و رو به توسعه حاکم باشد تا بتوانند در آن نظام اقتصادی، آنچه در زمین و خارج از زمین به دست می آورند را با دست دیگر در جریانی سالم، برای خود و جامعه بهره گیری کنند و در نهایت آنها را به مقصد آفرینش برسانند و چنانچه لازمه این مسؤولیت پدید آوردن اقتصاد سالم و رو به توسعه باشد، به ناگزیر باید آن را به وجود آورد و وظیفه حکومت است که در این جهت اقدام نماید.
نتیجه گیری
1 اسلام خواستار انسان و جامعه رشید است. رشد مورد نظر اسلام در زمینه سرمایه های مادی همان توسعه اقتصادی است که انسان و جامعه رشید در مسیر آن قرار دارند.
2 پیام نهفته در دستور مؤکد خداوند به تسخیر زمین و آسمان، داشتن اقتصاد رو به توسعه است.
3 اسلام به دنبال آباد کردن دنیا و تمکن بخشیدن به امت اسلامی است و محل به بار آمدن نعمتها معرفی شده است. لازمه چنین هدفی توسعه اقتصادی است.
4 نفی سبیل و قطع راه های سلطه کفار بر جامعه اسلامی از مهمترین واجبات الهی بر افراد جامعه اسلامی است. لازمه انجام این تکلیف برخورداری از توسعه اقتصادی است.
5 جهت گیری اساسی بسیاری از احکام شرعی مانند استحباب، اصلاح و ازدیاد مال، آبادانی و احیاء موات، حیازت مباحات، حرمت تضیع اموال به سوی توسعه اقتصادی است.
6 خمس و زکات در اسلام دو مالیاتی است که علاوه بر جهت گیری مالی دارای جهت گیری معنوی هم بوده و بر پایه توسعه اقتصادی استوار شده است.
7 فلسفه مال در اسلام قیام و استواری جامعه اسلامی است و این فلسفه زمانی تحقق پیدا می کند که جامعه اسلامی همواره دارای اقتصادی رو به توسعه باشد.
8 یکی از مسؤولیتهای انسان که ناشی از دریافت امانت الهی است، به بار نشاندن مواهب مادی است. از این رو، توسعه اقتصادی جزئی از فلسفه وجودی انسان است.

--------------------------------------------------------------------------------
1 استادیار دانشگاه شیراز، محقق و نویسنده.
2 وافگانگ زاکس، نگاهی نو به مفاهیم توسعه، ترجمه دکتر فریده فرهی، نشر مرکز، تهران، 1377، ص 23.
3 همان، ص 24.
4 همان، ص 27.
5 همان، ص 30.
6 علی رضا شایان مهر، تطبیقی علوم اجتماعی، تهران، 1377، ص 204.
7 همان.
8 همان، ص 182.
9 مایکل تودارو، توسعه اقتصادی در جهان سوم، ترجمه غلامعلی فرجادی، سازمان برنامه و بودجه، تهران، 1370، ص134.
10 وافگانگ زاکس، پیشین، ص 14.
 



آموزه هاي های اسلام در جهت توسعه اقتصادی

 

 های اسلام در جهت توسعه اقتصادی
منابع مقاله:

فصلنامه رواق اندیشه، شماره 45، سلمان پور محمد جواد(1)؛
 

چکیده:
بسیاری از آموزه های دینی در حوزه تشریع و تبیین، دارای جهت گیری اقتصادی خاصی است که نگرش کلی اسلام به اقتصاد و بویژه جایگاه توسعه اقتصادی را در دین نشان می دهد.
در این مقاله با نگاهی اجمالی به مسأله رشد، سنت تسخیر طبیعت به وسیله انسان، توصیه های اسلام در مورد استعمار، استنماء، استثمار، استصلاح زمین و سرمایه ها، احیاء موات، حیازت مباحات، وجوب خمس و زکات، نفی سبیل کفار بر مسلمین، فلسفه اموال و فلسفه خلقت انسان، جایگاه توسعه اقتصادی به طور کلی نشان داده شده و بیان شده است که چگونه ادیان الهی بویژه دین اسلام علاوه بر تأکید و اصرار بر توسعه اقتصادی، منشأ پیدایش و بازسازی توسعه سالم و همه جانبه مبتنی بر عدالت و سازگار با سایر ابعاد آن مانند توسعه فرهنگی، سیاسی، اجتماعی... بوده و هست.
مقدمه
1 مفهوم شناسی توسعه
واژه توسعه بیش از نیم قرن اقتصاددانها و جامعه شناسان و... را به خود مشغول کرده و آنان را به طرح مباحث گوناگونی در موضوع توسعه واداشته است که تمام آنها معطوف حل مشکل کشورهای جهان سوم (یا به اصطلاح توسعه نیافته) و توسعه آنها بوده است.
«نیم قرنی که بر حضور جدی واژه توسعه گذشته، مفهوم آن دچار دگرگونیهای فراوان و پی درپی شده است. در دهه آغازین؛ یعنی دهه 1960، مفهوم توسعه به رشد اقتصادی محدود شد. از این رو در سال 1957م، رشد یا توسعه را به افزایش تولید سرانه کالاهای مادی تعریف کردند».(2)
«در دهه شصت مفهوم دگرگونی نیز به رشد اضافه شد و توسعه را عبارت از رشد به علاوه دگرگونی با هدف بهبود کیفیت زندگی مردم دانستند.».(3)
«دهه سوم، رویکرد انسان گرایانه به توسعه بود و آن را به «توسعه مردم» معنی کردند و متخصصان اعلام کردند، انسان باید نقش بیشتری در توسعه داشته باشد. در این دهه، در سال 1975 م، یونسکو تصریح نمود که توسعه باید یکپارچه و فراگیر باشد و فرایندی تمام عیار و چند وجهی که تمام ابعاد زندگی یک جامعه، روابط آن با دنیای خارج و وجدان و آگاهی را فراگیرد، باشد. این معنی توسعه مستلزم «فرایند تعدیل» بود.»(4)
«دهه نود، روح توسعه گرایی جدید پدید آمد که در کشورهای جنوب، مستلزم تخریب بخشهای گریخته از تیغ فرایند تعدیل در دهه هشتاد بود تا راه برای ورود پس مانده های کشورهای شمال و کالاهای بنجل و ضایع و منسوخ آنها باز شود. بالاخره، در دهه حاضر برای بقای توسعه، بحث توسعه انسانی مطرح شد که عبارت بود از سطحی از موقعیت یا میزان نسبی دستیابی عملی به گزینه های مربوط در جوامع مورد نظر در مقایسه با جوامع دیگر.»(5)
در تمام تحولات مفهومی واژه توسعه که صادره غرب به جهان سوم بود، دو چیز ثابت بود: اول، مقایسه کشورهای توسعه نیافته (کشورهای جنوب) یا جهان سوم با کشورهای توسعه یافته (کشورهای شمال) و معیار قرار گرفتن آنان در تعریف و الگوی توسعه و دوم، نقش و کارکرد واژه توسعه.
البته این سیر تاریخی تحول مفهومی توسعه به ظاهر مانع تلاش نظری در ارائه تعریف و نظریه پردازی مستقل در باب توسعه نبود؛ اما از آنجا که صدور مفهوم توسعه به جهان سوم به ناگزیر همراه تحمیل یک شبکه از مفاهیم مانند فقر، برابری، نیاز، تولید، محیط زیست، مشارکت، سطح زندگی، دولت... بود، برای دست یابی به یک تعریف یا نظریه توسعه، باید همه این مفاهیم تعریف می گردید و این در حالی بود که این مفاهیم از قبل، تعریفهای گریزناپذیری را با خود از غرب به همراه داشتند که به سادگی، فرار از آن بار مفهومی وارداتی میسّر نبود. در نتیجه؛ توسعه به هر نحو که تعریف می گردید یا مدل سازی می شد، کارکرد استعماری و نقش فریب کارانه خود را حفظ می نمود.
نمونه ای از تعاریفی که به طور مشخص از توسعه به معنای عام و یا به معنای اقتصادی آن ارائه شد عبارتند از:
فرایند بهبود بخشیدن به کیفیت زندگی افراد جامعه؛(6)
بهبود و رشد و گسترش همه شرایط و جنبه های مادی و معنوی زندگی اجتماعی؛(7)
پیشرفت به سوی اهداف رفاهی نظیر کاهش فقر، بی کاری و نابرابری؛(8)
فرایندی است که طی آن تولید ناخالص ملی افزایش می یابد و فقر، نابرابری اقتصادی و بی کاری کاهش پیدا می کند و رفاه همگانی نسبی به وجود می آید و این امراز طریق سرمایه گذاری و تغییر و تحول در مبانی علمی فنی تولید حاصل می شود.(9)
2 کارکرد و نقش واژه توسعه
«در واقع، «توسعه» گفتمان حاکم در روابط کشورهای شمال و جنوب در نیمه دوم قرن بیستم بود و با تمام تحولات مفهومی خود، همواره دارای کارکرد و نقش واحدی بوده است که به نظر می رسد از آغاز قرن 21، گفتمان «دموکراسی» همان نقش و کارکرد را بر عهده گرفته است. از این رو، اگر ترومن، رئیس جمهور امریکا، در آغاز نیمه دوم قرن بیستم؛ یعنی سال 1949 م، کشورها را به توسعه یافته و توسعه نیافته تقسیم نمود و خود را موظف به بهبود و رشد مناطق کم توسعه یافته دانست».(10)
امروزه نیز رئیس جمهور امریکا بوش کشورها را به صاحب دموکراسی و فاقد دموکراسی تقسیم نمود و خود را موظف به بهبود یا ایجاد دموکراسی در کشورهای غیر دمکراتیک می داند. در پشت گفتمان دموکراسی، از آغاز قرن 21، همان نقش فریب کارانه و کارکرد استعماری گفتمان توسعه نیم قرن گذشته، نهفته است.
نقش واژه تحمیلی توسعه از جانب کشورهای به اصطلاح توسعه یافته غربی مانند آمریکا همواره فریب کارانه بوده و از همان آغاز، هدف پنهان توسعه، چیزی جز غربی کردن جهان نبود. از این جهت، کارکردی استعماری در جهت تحقیر جهان سوم و ایجاد زمینه ذهنی روحی لازم برای مداخله و سلطه هر چه بیشتر و به ظاهر خیرخواهانه استعمارگران جدید غربی داشته است. آنان هر مداخله ای را با پوشش توسعه و به بهانه توسعه دادن در کشورهای توسعه نیافته را موجه؛ بلکه مقدس و انسانی وانمود می کردند.
برای درک نقش فریب کارانه و کارکرد استعماری واژه توسعه کافی است توجه کنیم که در دهه ای که ترومن عصر توسعه را اعلام کرد و گفت:
«ما باید برنامه جسورانه ای را در پیش بگیریم تا مزایای پیشرفتهای علمی و صنعتی خود را در جهت بهبود و رشد مناطق کم توسعه قرار دهیم. امپریالیسم کهن که بر اساس استثمار خارجی مبتنی بود در طرحهای ما جایی ندارد. ما برنامه ای را برای توسعه [کشورهای توسعه نیافته] در ذهن داریم...»(11)
«یعنی در سال 1960 ثروت کشورهای شمال بیست برابر؛ ولی در سال 1980، 46 برابر کشورهای جنوب [کم توسعه یافته [شد.»(12)
و این حاصل دو دهه برنامه توسعه ای بود که ترومن در ذهن داشت و اعلام نمود.
به خاطر همین نقش فریب کارانه و کارکرد توسعه بود که غربیها بویژه آمریکاییها، همواره خود را توسعه یافته و آغازگر توسعه و متولی آن معرفی کردند و اصرار داشتند که منشأ توسعه و توسعه یافتگی، آنان بوده اند. چنان که امروزه درباره دموکراسی نیز چنین ادعا و اصراری دارند.
اما چنان که خواهد آمد واقعیت چیزی غیر از این ادعا و اصرار است و توسعه به معنی حقیقی و اصیل آن ریشه در تعالیم آسمانی و ادیان الهی دارد. توسعه ای که هرگز نقش فریب کارانه در تاریخ تمدنها نداشته است.
3 دین و توسعه
در آیات قرآن و احادیث و آموزه های دینی، واژه توسعه نیامده است؛ اما آموزه های متعالی و مفاهیمی غنی در آنها وجود دارد که تا حدی مفهوم توسعه به معنی امروزی را در اختیارمان قرار می دهند و یا عوامل لازم آن را معرفی می کنند.
مجموعه مفاهیم و آموزه های متعالی مزبور در بعد اقتصادی می تواند مفهوم بسیط و پایه ای از توسعه را در اختیارمان قرار دهد که به دور از نقش فریب کارانه و کارکرد استعماری واژه توسعه غربی است. مفهومی که در خود رونق اقتصادی، شکوفایی اقتصادی، خود اتکایی اقتصادی، عدالت اقتصادی و معنویت اقتصادی را نهفته دارد.
آنچه در این مقاله در صدد اثبات آن هستیم مبتنی بر این معنی و رویکرد واژه توسعه است و نه توسعه به معنی وارداتی آن.
13 ادیان الهی سرچشمه توسعه
ادیان الهی به خصوص اسلام، نه تنها بر توسعه از جمله توسعه اقتصادی تأکید کرده اند؛ بلکه با تأملی در تاریخ و تعالیم انبیا در می یابیم که منشأ پیدایش بحث نظری توسعه در علوم انسانی و حکمت عملی و علم اداره حکومت، پیامبران به خصوص رسول اکرم صلی الله علیه و آله و معصومین علیهم السلام بوده اند. در عمل نیز توسعه در تمام ابعاد مانند فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و... ناشی از تلاش و کوشش یا توصیه سفارش آن رسولان الهی و اصحاب صادق آنان بوده است.
23 مفقود شدن حلقه واسطه بین سرچشمه توسعه و مباحث توسعه امروزی
آنچه باعث تأسف است، مفقود شدن حلقه های واسطه بین سرچشمه توسعه در تعالیم و عمل کرد پیامبران و مباحث نظری توسعه درعصر حاضر و توسعه یافتگی برخی از جوامع امروزی در سلسله زنجیری تاریخی توسعه است.
مفقود شدن و ندیدن آن حلقه های واسطه ای، ناشی از ضربه زدن دشمنان به پیامبران و ادیان الهی، به خصوص دین اسلام، بوده است و هنوز هم به شیوه جدید ادامه دارد. از باب نمونه، آنها در نوشته های خود برای محافل علمی، سیاسی، دانشگاهی و حتی نظامی به پنهان کردن آن ارتباط مشغول هستند. دلیل دیگر این که، بر اثر عدم آشنائی با تعالیم اصیل ادیان الهی بویژه آموزه های ناب اسلامی، قادر به یافتن حلقه های واسطه توسعه امروزی با سرچشمه توسعه در تعالیم و عمل کرد انبیا نیستند.
علاوه بر آن، اولاً عقب ماندگی جوامع اسلامی از تعالیم وحیانی و ثانیا عمل کرد غیر اسلامی حکومتهای ملل اسلامی، این پندار را به وجود آورده که توسعه یک امر عقلانی صرف است. از همین رو، عده ای توسعه را امری جدای از دین تلقی کرده اند؛ حتی بلکه برخی دین را ضد آن قلمداد نموده اند.
نظر دین افیون توده هاست. تز جدایی حکومت از دین یا جدایی دین از سیاست، همه ریشه در همین حلقه های مفقوده و دو امر یاد شده، دارد. اغراق نخواهد بود اگر ادعا کنیم امام قدس سره و نظام جمهوری اسلامی این حلقه های مفقوده را دوباره به فرآیند زنجیره ای تاریخی توسعه بازگرداندند و آن را برای علما، حکما، ملتها و دولتها آشکار ساختند.
33 چند نمونه از سرچشمه توسعه
«حضرت آدم علیه السلام اولین شخصی بود که به تعلیم خداوند به کشاورزی و کشت گندم دست زد و هابیل، فرزند صالح او، این کار را توسعه داد.»(13)
سایر انبیا در هزاره اول این کار را ادامه دادند تا این که نوبت به حضرت نبیط یکی از فرزندزادگان حضرت نوح که فردی صالح بود، رسید. وی کشاورزی را به طور گسترده ای توسعه داد و علاوه بر زراعت به کشت درخت و ساختن نهرها و جاری کردن آبها دست زد و صنعت باغداری و آبیاری را پدید آورد.(14) این آغاز توسعه دو صنعت آبیاری و باغداری بود که تا امروز ادامه یافته است.
«حضرت داوود علیه السلام نخستین فردی است که به تعلیم خداوند، صنعت ریخته گری در فلزات را ابداع نمود. آن حضرت استفاده از فلزات را از حالت بسیط خارج کرد و از طریق ذوب فلزات و ریخته گری به تجارت فراوردهای آن پرداخته است.»(15)
«پیشکسوت صنعت دامداری، انبیا الهی بوده اند، کما این که اولین کسی که توسعه شهری و اجتماعی و تقسیم جمعیت را ابداع نمود و بدان همت گمارد، حضرت نوح علیه السلام و سپس حضرت فالغ، یکی از پیامبران پس از هزاره اول، بود.»(16)
فن تجارت به وسیله انبیا علیهم السلام پدید آمد و در اثر تعلیم و توصیه آنان به اصحاب خود، توسعه پیدا کرده است.
در سایر ابعاد توسعه مانند توسعه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی... نشانه ها و قراین دقیق و متقن تاریخی در دست است که انبیا الهی و دین اسلام منشأ آنها بوده اند.
در این مقاله با بررسی نه موضوع از معارف فرهنگ اسلامی و تعالیم قرآن، نشان خواهیم داد که چگونه دین اسلام علاوه بر تأکید و اصرار بر توسعه اقتصادی، منشأ پیدایش و بازسازی توسعه سالم و همه جانبه اقتصادی و سازگار با دیگر ابعاد توسعه مانند توسعه فرهنگی، سیاسی، نظامی و... بوده است؛ اما افسوس که مسلمانان با عقب ماندن از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و معصومین علیهم السلام و از دست دادن هدایت و ولایت آنان از صدر تا به امروز، نه تنها توسعه مورد نظر اسلام را پیدا نکرده اند؛ بلکه جزء جوامع عقب مانده یا در حال توسعه قرار گرفته اند.