عدالت در استفاده از بيت المال


عدالت در استفاده از بيت المال
اگر گفته شود: «نهج البلاغه، كتاب عدالت و على عليه السلام مجرى و شهيد راه عدالت است»، كلامى دور از حقيقت نيست.
بى گمان، اگر نهج البلاغه، عدالت را تفسير و معنا نمى كرد، آيات قسط و عدل قرآنى، بدون تفسير مى ماند و على عليه السلام در مدت كوتاه حكومتش، عدالت را اجرا نمى كرد، عدالت پس از پيامبر(ص)، اجراكننده اى را به خود نمى ديد.
اجراى عدالت، كار بسيار دشوارى است و جز از افرادى همانند على عليه السلام امكان پذير نيست؛ زيرا، اجراى عدالت و عدالت خواهى، همراه با مشكلاتِ طاقت فرسايى است كه براى هر كسى، قابل تحمل نيست.
بى گمان، قسط و عدالت، از مهمترين اهداف بعثت انبياى الهى بوده و جامعه اسلامى، بدون عدالت، معنا ندارد. از اين رو، امام على عليه السلام نهايت تلاش را در اجراى عدالت اسلامى، در تمامى ابعادش، بويژه در استفاده از بيت المال كرده است تا آنجا كه در باره اش گفته شده: قُتِلَ عليٌّ لشدَّةِ عدالته.
آنچه ملاحظه مى شود، برخى از فرمايشهاى آن حضرت، در باره رعايت عدالت در هزينه كردن بيت المال است.
1ـ رعايت عدالت با خويشان
در خطبه دويست و بيست و چهارم، در مقام تبيين قبح ظلم و دورى از آن و اهتمام به رعايت حقوق مردم در بيت المال، مى گويد:
و الله! لَأنْ أبيتَ على حَسَكِ السَعدانِ مُسَهَّداً أوْ أُجَرَّ في الأغْلالِ مُصَفَّداً، أحبُّ إلىَّ من أنْ ألْقىَ اللهَ و رسولَهُ يومَ القيامة ظالِماً لِبَعْضِ العباد و غاصِباً لِشيى ءٍ فى الحطام ...
و الله! لقد رأيْتُ عقيلاً و قد أملق حتّى استَماحَني من بُرِّكم صاعاً، و رأيتُ صبيانَه شُعْثَ الشعُورِ، غُبْرَ الألوان من فَقْرِهم كأنَّما سُوِّدَتْ وجوهُهْم بالعِظْلِمِ و عاودَني مُؤكَّداً و كَرَّرَ عليّ القولَ مُرَدِّداً فأصْغَيْتُ إليه سمعي، فظَّنَ أنّي أبيعُهُ ديني و أتَّبعُ قيادَهُ مُفارقاً طريقتي، فأحْمَيْتُ له حَديدةً، ثم أدْنَيْتُها من جِسْمِهِ لِيَعْتَبِر بها، فضجَّ ضجيجَ ذي دَنفٍ مَن ألَمِها، و كاد أنْ يَحْتَرِقَ من مِيْسَمِها. فقلتُ له: «ثَكَلَتكَ الثواكل! يا عقيل! أتَئنُّ من حديدةٍ أحماها إنسانُها لِلَعِبِهِ و تَجُّرُني إلى نارٍ سَجَرها جَبّارُها لِغَضبِهِ؟ أتَئنُّ من الأذى و لا أئِنُّ من لَظىً؟»؛[59]
سوگند به خدا! اگر بر روى خارهاى سعدان، به سر ببرم و يا با غل و زنجير، به اين سو و آن سو كشيده شوم، خوشتر دارم تا خدا و پيامبرش را، در روز قيامت، در حالى ملاقات كنم كه به بعضى از بندگان، ستم، و چيزى از اموال را غصب كرده باشم!
به خدا سوگند! برادرم، عقيل، را ديدم كه به شدت، تهيدست شده و از من، درخواست داشت تا يك مَنْ از گندمهاى بيت المال را به او ببخشم. كودكانش را ديدم كه از گرسنگى، داراى موهاى ژوليده و رنگشان تيره شده بود، گويا با نيل، رنگ شده بودند. پى در پى، مرا ديدار و درخواست خود را تكرار مى كرد. چون گفته هاى او را گوش فرا دادم، پنداشت كه دين خود را به او واگذار مى كنم و به دلخواه او، رفتار، و از راه و رسم عادلانه خود، دست برمى دارم. روزى، آهنى را در آتش گداخته به جسمش نزديك كردم تا او را بيازمايم. پس چونانِ بيمار، از درد فرياد زد و نزديك بود از حرارت آن بسوزد. به او گفتم: «اى عقيل! گريه كنندگان بر تو بگريند! از حرارت آهنى، مى نالى كه انسانى، به بازيچه، آن را گرم ساخته، اما مرا، به آتش دوزخى مى خوانى كه خداى جبارش، با خشم خود، آن را گداخته است؟ تو از حرارت ناچيز، مى نالى و من از حرارت آتش الهى ننالم؟».
2ـ تقسيم عادلانه بيت المال
ابن ابى الحديد، در شرح خطبه نود ـ كه معروف به اشباح شده و پس از مرگ عثمان، ايراد شده است ـ مى نويسد:
على عليه السلام پس از تعريف و تمجيد برخى از ياران، بر منبر رفت. ضمن بيان مطالبى از گذشته، گفت:
«مبادا، گروهى از شما كه دنيا، آنان را در بر گرفته و براى خود، زمين و املاك فراوانى فراهم ساخته، و بر اسبهاى راهوار، سوار، و كنيزكان زيبا و خوشرو را، به خدمت گرفته اند، اگر آنان را، به حقوق خودشان، بازگردانم (كنايه از گرفتن بيت المال) ناراحت و ناخشنود گردند!».
سپس حضرت خطاب به مردم مى گويد:
چون فردا، فرا رسد، صبح زود، پيش من آييد كه نزد من، اموالى است، بايد ميان شما تقسيم كنم و بايد همه مسلمانان، چه عرب و چه عجم و چه كسانى كه مقرّرى مى گيرند و چه كسانى كه مقرّرى نمى گيرند، پيش من بيايند. براى شما و خودم، از خدا، آمرزش مى خواهم.
ابن ابى الحديد، به نقل از استادش، ابوجعفر اسكافى، مى نويسد:
اين گفتار، نخستين سخنانى بود كه عده اى را خوش نيامد و موجب كينه توزى شد. چون فردا رسيد، على به كاتب خود، عبيدالله بن ابى رافع، فرمان داد، نخست، از مهاجران شروع كند و به هر يك از آنان، سه دينار، و سپس به هر يك از انصار نيز، سه دينار و سپس به ديگران، چه سفيد و چه سياه، هر يك، سه دينار بدهد. در اين هنگام، سهل بن حنيف، مى گويد: «اى امير مؤمنان! اين مرد، ديروز، غلام من بود و امروز، او را آزاد كرده ام، آيا به او، سه درهم و به من نيز سه درهم مى دهى؟». على گفت: «به او، همان مقدار كه به تو مى دهم، بايد داده شود؛ زيرا، هيچ كس را بر ديگرى، جز به تقوا، برترى نيست.»
ابن ابى الحديد، سپس مى گويد:
طلحه و زبير، به هنگام بيعت با على گفتند: «ما، به شرطى با تو بيعت مى كنيم كه ما را در حكومت، شريك گردانى.» على به آن دو گفت: «شما، در بيت المال، همانند خود من هستيد و من، براى خودم، از يك برده حبشىِ بينى بريده، حتى يك درهم بيشتر از بيت المال، برنمى دارم و اين دو پسر من نيز، همين گونه اند.»
3ـ ناديده گرفتن خويشان، در مجازات
و الله! لو أنَّ الحسنَ و الحسينَ فَعَلا مثلَ الذي فَعَلْتَ، ما كانَتْ لهما عندي هوادَةٌ، و لا ظَفِرا منّى بإرادةٍ، حتّى آخذ الحقَّ منهما و أُزيحَ الباطلَ عن مَظْلَمَتَهما؛[60]
سوگند به خدا! اگر حسن و حسين، چنان مى كردند كه تو انجام دادى، از من، روى خوش نمى ديدند و به آرزو نمى رسيدند، تا آنكه حق را، از آنان بازپس ستانم و باطلى را كه به ستم پديد آمده، نابود سازم.
آيت الله حسن زاده، در شرح اين نامه مى نويسد:
آنچه مايه تأسف شديد است، اينكه نامه، خطاب به يكى از خويشاوندان امام على است. بيشتر، بر اين باورند كه او، عبدالله بن عباس است كه پس از كشته شدن محمد بن ابى بكر، نوشته شده؛ زيرا، او فكر كرد كه حكومت، از دست آنان خارج مى شود و آنان، از حقوق شرعى، محروم مى شوند. از اين رو، از بيت المال بصره، براى آينده اش ذخيره كرده.[61]
ابن ابى الحديد، مى نويسد: «پس از رسيدن نامه به دست عبدالله بن عباس، نامه اى را در جواب، خطاب به امام على عليه السلام به اين مضمون مى نويسد:
پس از عرض سلام؛ نامه شما، به دستم رسيد ... به جان خودم قسم! همانا، حق و سهم من از بيت المال، بيشتر از چيزى است كه برداشته ام!».[62]
پس از آن، حضرت، نامه ديگرى خطاب به او مى نويسد.
در هر صورت، امام على عليه السلام، در اين نامه، خطاب به ابن عباس، سوگند ياد مى كند كه اگر امام حسن و امام حسين عليهماالسلام اين كار را مى كردند، حضرت، با آنان، نيز چنين برخوردى مى كرد و نزديكى آن دو به حضرت، سبب نمى شود كه از مجازات آن دو، چشم پوشى كند.
4ـ اجراى عدالت هرچند بر ضرر خود باشد
على عليه السلام در پاسخ اعتراض طلحه و زبير، مبنى بر اينكه «چرا در تقسيم بيت المال، به گونه يكسان عمل كرده و سهم آنان را، بيشتر نكرده است؟» مى گويد:
و أمّا ما ذَكَرْتُما من أمر الأُسْوَةِ، فإنَّ ذالك أمْرٌ لَمْ أحْكُمْ أنا فيه برأيي و لا وَلِيتُهُ هوىً مني، بل وَجَدْتُ أنا و أنتما ما جاء به رسولُ الله، صلى الله عليه و آله و سلَّم، قد فُرِغَ منه، فلم أحْتَجْ إليكما فيما قد فَرَغَ اللهِ من قَسْمِهِ و أمْضى فيه حُكْمَهُ؛
و اما اعتراض شما كه «چرا با همه، به تساوى رفتار كردم؟»، اين، روشى نبود كه به رأى خود و يا با خواسته دل خود، انجام داده باشم، بلكه من و شما، اين گونه رفتار را، از دستورالعمل هاى پيامبر، صلى الله عليه و آله و سلّم، آموختيم كه چه حكمى آورد و چگونه آن را اجرا كرده است. پى در تقسيمى كه خدا به آن فرمان داد، به شما نيازى نداشتم.
امام على عليه السلام مى داند كه اگر طلحه و زبير را راضى نگه ندارد و با آنان، همان گونه رفتار كند كه با ديگران رفتار مى كند، آنان، تحمل نمى كنند و از درِ خانه على رفته و بيعت، شكسته و در پى آن، توطئه خواهند كرد و در نتيجه، حكومت را در معرض نابودى قرار مى دهند، با اين وصف، امام على عليه السلام نسبت به بيت المال و حق مردم، مصلحت سنجى نمى كند و حاضر نمى شود كه بيت المال، عادلانه تقسيم نشود.
5ـ رعايت عدالت، حتى با حدخوردگان
آن حضرت، در خطبه صد و بيست و هفت، خطاب به خوارج، پاره اى از آنچه را كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلّم بدان عمل كرده، برمى شمارد، از جمله:
و قد علمتم أنَّ رسولَ الله صلى الله عليه و آله ... قَطَعَ السارقَ و جلد الزاني غيرَ الْمُحْصَنِ ثمَ قَسَمَ عليهما من الفي ءِ؛[63]
شما مى دانيد همانا، رسول خدا صلى الله عليه و آله دست دزد را بريد و زناكارى را كه همسر نداشت، تازيانه زد و سپس آنان را از غنائم (بيت المال)، بهره داده است.
على عليه السلام بر اين باور است كه بايد حقيقت و مُرِّ اسلام، عملى شود. اگر كسى گناه كرده، بايد به همان مقدار، مجازات شود، ولى اين گناه و مجازات، سبب محروم شدن از حقوق شهروندى و سهميه اش از بيت المال نمى شود، همان گونه كه خويشاوندى و يا موقعيت اجتماعى، سبب افزايش سهميه از بيت المال نمى شود.
6ـ برابرى حقِ تمام مسلمانان در بيت المال
آن حضرت، در نامه چهل و سوم، به مصقله پسر هبيره شيبانى، پس از بازخواست و توبيخ وى به جهت رعايت نكردن اصل عدل و انصاف در بيت المال، مى نويسد:
ألْاو إنَّ حَقَّ مَنْ قِبَلَكَ و قِبَلَنا، من المسلمين، في قسمةِ هذا الفي ء، سَواءٌ يَرِدون عندي عليه و يَصدُرونَ عنه؛
آگاه باش! حقِ مسلمانانى كه نزد من يا پيش تو هستند، در تقسيم بيت المال، مساوى است! همه بايد به نزد من آيند و سهم خود را از من بگيرند.[64]
7ـ اجراى عدالت، از وظايف حاكم است
از جمله مطالبى كه در فرمايشهاى على عليه السلام در باره بيت المال به چشم مى خورد و بر آن تأكيد شده، عبارت است از اينكه اجراى عدالت، از وظايف اصلى و اساسى حاكم اسلامى است و در هيچ شرايطى، نبايد از آن چشم پوشى كند.
أيُّها الناس! إنَّ لي عليكم حَقّاً و لَكم علَّي حقٌ فأمّا حقُّكم علَّي فالنصيحةُ لكم و توفيرُ فيئكم عليكم؛[65]
اى مردم! مرا بر شما و شما را بر من، حقى واجب شده است: حقِ شما بر من، آن است كه از خيرخواهى شما، دريغ نورزم، و بيت المال را ميان شما عادلانه تقسيم كنم.






حكومت داري حضرت علي (ع) در تاريخ و نهج البلاغه با رويكرد اقتصادي

 




خمس نخستين زير بناى اقتصادى اسلام


خمس نخستين زير بناى اقتصادى اسلام
آية الله سبحانى
خمس نخستين زير بناى اقتصادى اسلام

بسم الله الرحمن الرحيم ، مقدمه - انقلاب بالنده وشكوهمند اسلامي ايران، به سلطه بيگانگان بر كشور پايان داد و به صورت الگويي براي كشورهاي اسلامي و تمام منطقه درآمد، تا ريشه هاي گنديده بيگانگان را ازكشور خود، قطع نمايند و زمام امور را، خود به دست بگيرند، و با برنامه ريزي حكيمانه و الهام گرفتن ازشريعت اسلامي،عقب ماندگي ها را جبران نموده وگام به پيش نهند.
پيام انقلاب اسلامي به نحوي كه بيان شد، لرزه بر اندام سلطه گران و دست نشاندگان آنها افكند، و به تعبير «حسنين هيكل» زلزله اي در منطقه پديد آورد و بايد پس لرزه هاي آن را ديد.
عامل انقلاب، هر چند اراده نيرومند ملّت سرفراز ايران بود كه شرف و كيان خود را در معرض خطر ديده و با جانفشاني، توانستند ژاندارم منطقه را كه از بيگانگان الهام مي گرفت از پا درآورند، امّا نقش رهبري را نمي توان در به ثمر رسيدن انقلاب ناديده گرفت.
رهبر كبير انقلاب يك مجتهد عالي مقام، يك اسلام شناس آگاه از زمان بود كه توانست نيروهاي پراكنده را در مسير واحدي قرار دهد وهمه را يكصدا و همسو سازد.
رهبر كبير انقلاب مرجع بزرگواري بود كه مردم، پيام هاي او را تكليف ديني خود مي دانستند و بدون چون و چرا به فرمان او گردن نهادند و پس از يك مدت طولاني، توانستند رهبر را از تبعيد به كشور باز گردانند و آرمان خود را كه همان حكومت اسلامي در قالب جمهوريت بود، محقق سازند.
دشمنان انقلاب و متضرّران از آن، از ديرباز، ازنقش مرجعيت و تأثير آن در ملّت آگاه بودند و از زمان صدور فتواي ميرزاي بزرگ در تحريم تنباكو اين مسأله را لمس كرده بودند، امّا تا اين حد، براي آن، قدرت ونيرو قائل نبودند، ولي اين بار با تجربه اي بسيار تلخ روبرو شده و همگان اذعان كردند كه تا مرجعيت شيعه برپاست ومردم سخن مرجع را سخن امامان و پيامبران و حكم الهي مي انگارند، نمي توان با اين ملّت درافتاد و بر آنها مسلّط گشت.
از اين جهت به فكر افتادند كه با برپايي كنفرانس هاي «شيعه شناسي» ريشه هاي قدرت را كاملاً بشناسند و نحوه مبارزه با آن را طراحي كنند. وهابيت به عنوان دشمن همه مسلمانان اعم از شيعه و سنّي و مهم ترين عامل تفرقه ميان مسلمانان به جنگ با همه مذاهب اسلامي رفته و آثاري را در ردّ و نقد آنان به نگارش در آورده است. دشمنان وحدت و تقريب مسلمانان هر از چند گاهي با نگارش آثاري حجيم و كوچك يكي از اعتقادات شيعه را هدف گرفته و با ارائه آن به حجاج بيت الله الحرام كه شايد كمترين تخصصي در اين زمينه ندارند باعث تشويش خاطر حاجيان و كريه جلوه دادن چهره تابناك تشيع مي گردند. در همين راستا اخيراً كتابي به نام «الخمس بين الفريضة الشرعية والضريبة المالية»، به قلم يكي از مبلغان وهابي كه در رياض زندگي مي كند، منتشر شد. نام مؤلف «سليمان بن صالح الخراشي» از قبيله خراشي، از شاخه هاي بني تميم است.
وي اين كتاب را علاوه بر نشر مستقل، روي اينترنت نيز قرار داده و به عنوان نمونه مي توان آن را در سايت فيصل نور (www.fnoor.com) كه از سايت هاي معروف سلفي و وهابي است، مشاهده كرد.
سپس اين كتاب را تلخيص نموده و آن را منتشر كرده است، ولي بعداً ببينيم چه نوع دستكاري در اين كتاب به وجود آمده است. در روي جلد آمده است:
تهيه و تنظيم: علاء الدين موسوي، ترجمه اسحاق دبيري.
امّا در صفحه اوّل كتاب، مؤلف، علاء عباس الموسوي و مترجم، اسحاق بن عبدالله العوضي معرفي گرديده است.
گذشته از اين، نويسنده خود را يك نفر شيعه معرفي كرده است; در حالي كه مي توانستند، واقعيت را بدون تحريف و كم و زياد بنويسند و اخلاق اسلامي را رعايت كنند.
متأسفانه كسي يا كساني كه دست به نگارش چنين رساله هايي مي زنند و به زبان عربي يا فارسي منتشر مي كنند نه فقيه اند، نه حديث شناس و نه از فقه شيعه و احاديث آن آگاهي كافي دارند و گاه مطالب دروغي رابه شيعه نسبت مي دهند كه در فقه شيعه وجود ندارد.
نويسنده حتي از رفتار عادي متدينان وكساني كه خمس مي پردازند شناخت لازم را ندارد و باعث افترا به آنان مي گردد. اينك نمونه هايي از ناآگاهي هاي نويسنده را در اين مقدمه مي آوريم.
1. مي گويد: «متدينان بايد خمس تمام اموال و درآمدهاي خود رابپردازند»، در حالي كه پرداخت خمس از همه اموال هيچ گاه مطرح نبوده، اموالي كه انسان از طريق ارث به دست مي آورد و مهريه زنان ـ هر چند سنگين باشد ـ خمس ندارد.
از اين گذشته همه درآمدها نيز خمس ندارد، بلكه آنچه افزون بر هزينه زندگي سالانه باشد خمس دارد.
2. او مي گويد: «از نظر فقه شيعه، خمس متعلق به همه سادات است، چه ثروتمند و چه فقير»، در حالي كه احدي از فقيهان چنين مطلبي را نگفته و رفتار شيعيان نيز بر خلاف آن است. خمس فقط به سادات فقير پرداخت مي شود.
3. گاهي مي گويد: «بر وجوب خمس در كتاب و سنت، دليلي وجود ندارد»، ولي بعداً مي گويد: «فقط در قرآن يك بار، آن هم به خمس غنائم جنگي اشاره شده است.» در حالي كه در سنت اهل بيت (عليهم السلام) روايات فراواني بر وجوب خمس وجود دارد.
4. گاهي وجوب خمس را مي پذيرد و اين كه از ائمه (عليهم السلام) رواياتي درباره خمس وارد شده است، ولي پرداخت آن را به فقيهان انكار مي كند. در حالي كه روايات بر ولايت فقيه در اين امور تأكيد دارند.
5. گاهي مي گويد: خمسي كه در اصل واجب بوده، به وسيله امامان شيعه و در زمان غيبت بخشيده شده است.
6. او تصوّر مي كند كه، «تنها فقيهان شيعه اماميه خمس را واجب مي دانند»، در حالي كه در فقه اهل سنّت خمس در موارد متعددي واجب دانسته شده است كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم:
* غنيمت جنگي،كه خمس آن مربوط به خداو پيامبرو نزديكان پيامبر و يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان است.
* فيء (اموالي كه بدون عمليات نظامي در اختيار پيامبر (صلي الله عليه وآله) قرار مي گيرد) كه عبارتند از:
الف. سرزمين هايي كه كافران بدون جنگ از آن كوچ كنند يا بدون درگيري تسليم شوند.
ب. مالياتي كه از كافران گرفته مي شود.
ج. جزيه اي كه از كافران تحت حمايت حكومت اسلامي گرفته مي شود.
د. خراج يعني درآمد زمين هايي كه متعلق به دولت اسلامي است.
* تركه كافر ذمّي.
* تركه كسي كه بدون وارث مرده است.
* تركه مرتد.
* خمس معادن با تمام انواع و اقسامش.
* خمس گنجينه ها و دفينه هايي كه پيدا مي شود.
* هديه هايي كه كافران به فرمانروايان مسلمان مي دهند.
7. گاهي دو قضيه را به هم ارتباط مي دهد كه كوچكترين پيوندي بين آنها نيست. مي گويد: پرداخت خمس سبب فراموشي «زكات» شده است.
اولاً خمس و زكات مانند صوم و صلاة دو واجب مستقل اند. و احكام جداگانه اي دارند، چرا عمل به يكي مايه فراموشي ديگري بشود؟ در حالي كه موارد و مصارف آن دو كاملاً با هم مختلفند.
دوّم اين كه متديناني كه زكات برذمه آنان هست در كنار خمس، زكات خود را مي پردازند. زكات فراموش نشده است ولي چون در جهان امروزين اكثر مردم مشمول پرداخت زكات نمي شوند، برخي تصور مي كنند كه زكات به فراموشي سپرده شده است. در دوران پيامبر (صلي الله عليه وآله) و بعد از آن، اكثر مردم كشاورز و دامدار بودند و زكات بايد مي پرداختند ولي اكنون اكثر شهروندان نه گندم و جو مي كارند و نه دامداري دارند تا مشمول پرداخت زكات گردند. بنابراين عدم پرداخت زكات به خاطر پرداخت خمس نيست، بلكه به خاطر تغيير شغل مسلمانان درشهرهاي بزرگ است.
سوم اين كه در پرداخت خمس، اجبار و الزام نيست، بلكه اين تديّن افراد است كه باعث انجام اين وظيفه شرعي مي گردد. با توجه به اين يادآوري هاي اجمالي، براي روشن شدن مباحث، به موضوعات زير مي پردازيم:
1 . دلايل وجوب خمس، از كتاب خدا و سنّت
پيامبر (صلي الله عليه وآله) و احاديث ائمه اهل بيت (عليهم السلام) .
2 . تفسير رواياتي كه دلالت بر مباح بودن خمس براي شيعيان دارد.
3 . فريضه خمس و فقيهان در عصر غيبت.
4 . مصرف خمس.
5 . كالبد شكافي كتاب خمس.
جعفر سبحاني
20/10/86 دوم محرم الحرام
منبع: ليله القدر

 

 

 

اقتصاد اسلامي


 

 

 




لباس خاکی جهادی


لباس خاکی جهادی 



لباس خاکی جهادی را بیشتر از لباس عید دوست دارم
با یک روز تاخیر رسیدم جهادی ؛ راهیان نور بودم و هر کاری هم می کردم به اتوبوس بچه ها نمی رسیدم، به هر حال بعد از نصف روز توقف در مشهد و عوض کردن ساک سفر خوزستان با ساک سفر سیستان راهی ایرانشهر شدم و از ایرانشهر هم راهی دلگان ؛ نزدیک به ۱۵۰۰ کیلومتر دور تر از مشهد!
محمد حسین زاده
««« بسیج اقتصادی ؛ پیشقراولان جهاد اقتصادی »»»

 تهرانی، اصفهانی، مشهدی، شیرازی، بابلی،یزدی، خوزستانی، ترک و لر و ... می شدند نزدیک به ۱۲۰ نفر دانشجو و طلبه و فارغ اتحصیل که بر و بچ جهادی را تشکیل می دادند. فقط تصور بکنید وقتی بچه های صحبت می کردند چه بلبشویی از لهجه ها و گویش ها به وجود می آمد!!!
*** در جهادی باید عنوان ها و مدرک ها را بزاری کنار! مهندس و دکتر و پزشک و روحانی و ... همه در جهادی به یک اسم صدا زده می شوند! "عمله"
اما عمله ی امام زمان (عج)، که زیر دست یک اوستا بنا کار می کردند، ملات درست می کردند، بیل می زدند، آجر پرتاب می کردند ، با فرقون رانندگی می کردند و ....
وقتی عمله ها خسته می شدند با همخوانی این شعر خستگی را خسته می کردند:
کارگرتم کارگرتم عشقم اینه دربرتم
وقتی که خوب خسته می شم می خوام بگم نوکرتم
***روستای چاه الوند، مدرسه ای در نزدیکی اش نداشت، یکی از اهالی خونه ی کوچکش را در اختیار بچه های جهادی قرار داده بود، با چسباندن یک پلاستیک به دیوار و یک ماژیک تخته جهادی راه افتاد و کلاس های درس برقرار شد.
*** امسال قسمت بچه ها کمک در ساخت سه تا مسجد بود، مسجد امام رضا(ع)، مسجد موسی بن جعفر(ع)، مسجد امام حسین(ع) و ساختن یک دیوار مدرسه
*** شب سال تحویل اهالی روستای چاه الوند، حلوا درست کرده بودند، می گفتن رسم هر ساله ی اونهاست، برای آمرزش همه اموات و شهدا از صدر اسلام تا اکنون! حلوای محلی خوشمزه بود ولی برای بچه شهری ها کمی سنگین! بعدش هم ذکر توسل بود به اهل بیت و سینه زنی همراه با اهالی روستا! حاج علی می خوند: ما دیوونه ها میریم کربلا، ما عمله ها میریم کربلا ، ما جهادی ها میریم کربلا ، با روستایی ها میریم کربلا، و ...
شب افتتاح مسجد امام رضا(ع) ی روستای چاه الوند بچه های باصفای روستا دور مسجد می چرخیدند و سینه می زندند میریم کربلا!
***شب سال تحویل در محل اسکان یک مدرسه شبانه روزی بود بچه ها شروع کردند به مدح امیرالمومنین خواندن، بعد هم کم کم ذکر گرفتن و گریه کردن و عاشورایی شدن. هیچ سال تحویلی اینقدر مزه نخواهد داد که با لباس خاکی اردوی جهادی سینه بزنی . لباس خاکی اردوی جهادی یک طرف، تمام رسم و رسومات خرافه نوروز یک طرف!
*** اهالی روستا بخاطر افتتاح مسجد امام رضا(ع) ظهر پنجشنبه گاو قربانی کردند. دور مسجد شلوغ بود و پر سر صدا!
*** شب افتتاح مسجد با یکی از بچه های دبستانی روستا تمرین کرده بودیم یک شعر برای امام رضا (ع) بخواند! بعدا فهمیدیم محمد که از صبح با شور و اشتیاق داشت شعر را یاد می گرفت از برادران اهل سنت منطقه بود!
*** گروه سرود یاوران مهدی روستای چاه الوند که دختران دبستانی روستا بودند سرود من بچه شیعه هستم را اجرا کردند، صلوات جهادی ها و مردم روستا رضایتشان را از سرود خواندن دخترها نشان می داد.
*** بچه ها هر روز قبل از شروع کار مسجد، با روضه و ذکر مصیبت و اشک بر حسین کار رو شروع میکردند، شب افتتاح مسجد هم رسم بر همین بود که بعد از خواندن اولین نماز جماعت در مسجد، حتما روضه و سینه زنی برقرار شود. روضه که شروع شد گریه ی بعضی از اهالی مخصوصا دو سه نفر از بچه های ده ، دوازده ساله روستا مجلس رو به هم ریخت، طوری گریه می کردند که بقیه بچه ها را هم تحت تاثیر قرار داده بودند. وقتی نوبت نصب کاشی حرم حضرت عباس در مسجد امام رضا شد انگاری در بین الحرمین مردم دارند سینه میزنند. بعد مراسم بود که دیدم دختر بچه ای که بیشتر از ۱۱ سال بهش نمی خورد اومد زیر کاشی ایستاد و زار زار گریه کرد. صفای و پاکی مردم روستاهای دلگان همه بچه ها رو تحت تاثیر قرار داده بود. به قول یکی از دوستان ما امده ایم جهادی که از مردم چیزی یاد بگیریم نه اینکه چیزی یاد بدهیم.
*** متن زیر هم در شب افتتاحیه مسجد امام رضا برای مردم و جهادی ها خوندم:
چشم هایت را ببند، بال های ذهنت را به پرواز در بیاور، گوش هایت را تیز کن، می شنوی؟
صدایی می آید که فرامی خواندمان. صدایی که با آهنگ ضربان قلبت هماهنگ شده است:
ای راهب کلیسا کمتر بزن به ناقوس/ خاموش کن صدا را نقاره می زند طوس
السلام علیک یا غریب الغربا، السلام علیک یا معین الضعفا، سلام بر تو ای امام غریب، بر تو ای ضامن آهوی دلهای رمیده از چنگال صیادهای نفس، سلام بر تو از بلوچستان از روستای چاه الوند، از مسجدی که با نام تو و با عشق تو بنا شده است، مسجد امام رضا(ع).
آقاجان اهالی با صفای چاه الوند عمری چشم انتظار زیارت حرم تواند. امشب از مسجد امام رضا(ع) اذن دخول می خوانند برای ورود به حرمت. ا ادخل یا رسول الله، ا ادخل یا حجه الله، ا ادخل یا ملائکه الله المقیمین فی هذه المشهد.
آقاجان مسجدمان ساده است. کوچک است. تزیینات ندارد. شما ببخشید اگر ناچیز است و در خور نام شما نیست، هر چند که شما را گفته اند با ظواهر مادی کاری نسیت و به دل ها می نگرید. آقاجان متشکریم که این قدرت را به ما دادی که بنایی را علم کنیم برای عبادت حضرت حق و گریه بر حسین(ع).
آقاجان هر صبح را با اشک بر حسین(ع) شروع کردیم و آجر آجرش را به امید قبولی شما با صلوات و ذکر به همراه مردم روستا بالا بردیم.
آهای آجرهای مسجد امام رضا(ع)، روز قیامت شهادت بدهید که عده ای به عشق نوکری امام رضا(ع) شما را روی هم نهادند، شهادت دهید سرهایی به دیوارهای شما تکیه داد و بر حسین فاطمه(ع) گریست؛ شهادت بدهید بر زیر سقفی که شما تشکیلش داده بودید عده ای به عشق کربلا سینه زدند و حسین حسین گفتند.
چه قسمتی و چه حکمتی است که مسجد امام رضا (ع)، شب جمعه افتتاح می شود و چه ارتباطی بین حرم امام رضا(ع) و حرم امام حسین؟ و این چه حکایتی است که در مسجد امام رضا(ع) گوشه ای از حرم عباس(ع) آمده است و ذکر سقا گرفته است؟
پنج امامی که تو را دیده اند/دست علم گیر تو بوسیده اند
حسین جان(ع) آدمی اگر قرار است پادشاهی بکند، هیچ پادشاهی را بزرگتر از نوکری درب کوی حسین(ع) پیدا نخواهد کرد.
بر من لباس نوکری ام را کفن کنید/ نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
آقاجان اولین نمازمان در شب جمعه، با لباس هایی خاکی و گلی، با خستگی بیل زدن ها و ملات درست کردن ها با سر و صورتی غرق عرق در مسجد امام رضا می خوانیم، خودتان گفته اید تا عرق کارگر خشک نشده است مزدش را بدهید، بسم الله...
اهالی روستا و بچه های جهادی دلشان برای مشهد پر می زند و برای کربلا آتش است. اهالی برای مسجد شما قربانی کرده اند و شور و حالی در روستا به پا انداخته اند. در دل بیابان های بلوچستان، به نام شما بنایی علم کرده اند و چراغی روشن کرده ند و در شب جمعه ذکر حسین حسین گرفته اند....
 

 

 اقتصاد اسلامي




بيت المال در نهج البلاغه

بيت المال در نهج البلاغه
محمد رحمانى
مقدّمه
اين نوشتار، نگاهى اجمالى به موضوع «بيت المال» در نهج البلاغه دارد.
قلمروِ مقاله، تنها، بخشى از سخنان امام على(ع) در نهج البلاغه است، نه تمامى سخنان آن حضرت.
هرچند، گاهى، فرازهاى نقل شده از نهج البلاغه، براى چند عنوان مربوط به بحث، مفيد است ولى براى طولانى نشدن نوشته، از تكرار، جز در يك يا دو مورد، خوددارى شده است.
اموال عمومى، به اقسام گوناگونى مانند مشتركات عمومى و مباحات اوّليه و مجهول المالك و درآمدهاى عمومى، تقسيم مى شود، ولى مقصود از بيت المال، در اين نوشته، اموالى است كه اختيار هزينه كردن آن، به دست امام است، مانند غنائم جنگى و خراج و جزيه و زكات و صدقات عامه و اوقاف عمومى و ...
الف) جايگاه ثروت در اسلام
بى گمان، از نگاه اسلام، ثروت و مال، در حيات مادّى و معنوى انسانها، نقش اساسى دارد. تا آنجا كه در برخى روايات، از «تنگدستى» به «روسياهى در دنيا و آخرت»[1] و «مرگ سرخ»[2] و «مرگ بزرگ»[3] تعبير شده است.
در بعضى از روايات، فقر، موجب نقصان در دين و كاهش عقل و تحريك خشم معرفى شده است.[4] از اين رو، در دين مقدّس اسلام، به مقوله اقتصادى و معيشتى بشر، در ابعاد مختلف آن، توجّه فراوانى شده است. هرچند مطالب مربوط به اقتصاد، به گونه اى پراكنده و جدا از هم مطرح شده، ولكن بررسى و تحقيقى همه جانبه، نشانه اين است كه مكتب اسلام، داراى نظام اقتصادى ويژه اى است كه از وحى الهى نشأت گرفته و در دامن عصمت، رشد و نمو كرده و از ويژگيهاى بى شمارى برخوردار است.


ب) جايگاه بيت المال
آنچه قابل توجّه و دقّت است، اين است كه بيت المال، در نظام اقتصادى اسلام، بيشترين مباحث را به خود اختصاص داده و از جايگاهى ويژه برخوردار است. هدف از بيت المال، تأمين اهدافى بلند در حركت تكاملى انسان به سوى سعادت و معنويّت و قرب الهى است. برخى از آن هدفها چنين است:
1ـ هدايت مردم به سمت اخلاق كريمه و ارزشهاى معنوى.
2ـ استقرار عدالت اجتماعى و اقتصادى در جامعه.
3ـ رشد استعدادها و شكوفايى ابتكار و خلاقيّت انسانها.
4ـ ريشه كن كردن فقر از جامعه.
5ـ رسيدگى به مصالح و منافع محرومان و مستضعفان و ... .


ج) ماهيّت بيت المال
امام على عليه السلام خطاب به عبدالله بن زمعه[5] (از پيروان و ياران آن حضرت) آن هنگام كه از او، درخواست كمك مى كند، ماهيّت بيت المال را براى او روشن مى كند. او، بيت المال را نه مال شخصى امام مى داند و نه مالِ فردى از مسلمانان، بلكه بيت المال، از آنِ مسلمانان است كه در اختيار امامِ مسلمانان گذاشته مى شود تا به عدل، به مصرف مسلمانان برسد. حضرت مى گويد:
إنَّ هذا المال ليس لي و لا لك! و انَّما هو في ءٌ لِلمسلمين و جَلْبُ أسيافهم. فإنْ شَرَكْتَهم في حربهم كانَ لكَ مثلُ حظهم و إلّا فَجَناةُ أيديهم لا تكون لغير أفْواهِهمْ[6]؛
اين اموال، نه مال من و نه از آنِ توست، بلكه غنيمتى گِردآمده از مسلمانان است كه با شمشيرهاى خود به دست آورده اند. اگر تو، در جهاد، همراهشان مى بودى، سهمى چونان سهم آنان مى داشتى و گرنه، دسترنج آنان، خوراك ديگران نخواهد بود.




حكومت داري حضرت علي (ع) در تاريخ و نهج البلاغه با رويكرد اقتصادي