آموزش اقتصاد ايران و اقتصاد اسلامي



 آموزش اقتصاد ايران و اقتصاد اسلامي
. ماهيت فرايند توليد علم اقتصاد در ايران

پويايي نظام آموزشي و کارآمدسازي آن با اهداف دستيابي به مرز دانش و توليد علم، مستلزم فراهم ساختن سازوکار و تمهيدهايي است که دانشگاه و نظام آموزش رسمي، به حرکت به آن سمت ملزم است. براي بررسي دقيق ميزان کارآمدي نظام آموزشي اقتصاد در ايران و نظام آموزشي دانشگاه هاي معتبر دنيا و سرانجام ميزان عقب ماندگي علمي در کشور از توليد دانش جهاني اقتصاد، بايد به تحليل روابط بين نظام آموزشي و نظام پژوهشي و نظام توليد دانش اقتصاد پرداخت. نمودار شماره 1 روابط ساختاري نظام آموزشي و پژوهشي و سازوکار فرايند توليد علم را در مراکز دانشگاهي کارآمد دنيا نشان مي دهد. آموزش و پژوهش، دو عنصر محوري اين نظام شمرده مي شوند. براساس حلقه هاي به هم پيوسته اين ساختار، اقتصاددانان، رکن اصلي نظام پژوهشي به شمار مي آيند که خود محصول نظام آموزشي اند و حيات نظام آموزشي به پويايي نظام پژوهشي وابسته است. تفاوت ساختاري نظام آموزشي ما با نظام آموزشي دانشگاه هاي معتبر در اين است که آن جا نظام آموزشي، نظريات جديد اقتصادي و نوآوري هاي علمي را از نظام پژوهشي مي گيرد و اين در وضعيتي است که محور اصلي نظام آموزشي يعني پژوهشگران و اقتصاددانان، حاصل همان نظام آموزشي هستند.

نمودار شماره 1. مدار چرخشي توليد علم در نظام هاي آموزشي کشورهاي پيشرفته

اين چرخة پويا که بيانگر اتصال نظام آموزشي و نظام پژوهشي و سيکل توليد علم اقتصاد در فرايند داده ستانده اي است، مبناي رشد و توسعه علم اقتصاد قرار مي گيرد (درخشان، 1381: ص24). حال پرسش اساسي اين است که اين مدار پيوسته و مدار اتصال که در دانشگاه هاي معتبر دنيا منشأ توليد علم و نوآوري در عرصه اقتصاد است، در نظام آموزشي رسمي و توليد علم اقتصاد در ايران و متعاقب آن در عرصه اقتصاد اسلامي چگونه عمل مي کند. در وضعيت فعلي، جريان توليد دانش اقتصاد و به طريق اَوْلا توليد اقتصاد اسلامي پويايي لازم را ندارد. در اين مجال، فرصت تبيين علل اين امر براي فرايند توليد علم اقتصاد در نظام آموزشي و پژوهشي کشور وجود ندارد؛ امّا کوشش مي شود چرايي اين امر تا حدودي در حوزه اقتصاد اسلامي پاسخ داده شود؛ بنابراين، محور موردنظر اين نوشتار اين است که چه سازوکار و سازماندهي در دانشگاه هاي شاخص وجود دارد که سبب شده است، مدار آموزش و پژوهش در توليد علم به هم پيوسته باشد و چرا اين سازوکار در نظام آموزشي ما براي اقتصاد اسلامي وجود ندارد.

چنين به نظر مي رسد که هدف نظام آموزشي ما، رسيدن به سطح دانشگاه هاي شاخص دنيا و پيوستن به حلقه جهاني آموزش و پژوهش اقتصاد نبوده است؛ به طوري که متون درسي رايج در نظام آموزشي اقتصاد شامل کتاب ها و جزوات درسي حدود 5 سال و مقالات علمي و پژوهشي منتشرشده بين 2 تا 3 سال از مرز دانش عقب ترند. اين در حالي است که اين فاصله در زمينه اقتصاد اسلامي نه تنها با مرز دانش جهاني، بلکه با سطح دانش اقتصاد در کشورهاي مسلمان نيز قابل مشاهده است. اگر هدف نظام آموزشي، توسعه و نوآوري در دانش اقتصاد باشد، نه صرفاً تربيت دانشجو در مقاطع گوناگون، بلکه بايد نظام آموزشي قادر باشد دانشجو را در حداقل زمان به مرز دانش رساند، و اين در حالي است که دو دهه تلاش و برنامه ريزي نظام آموزشي ما در حوزه دانش اقتصاد تاکنون نتوانسته بستر لازم را براي تحقق هدف فراهم سازد.


- اقتصاد اسلامي





اقتصاد ديني و اقتصاد دين


اقتصاد ديني و اقتصاد دين




چکيده:

علم اقتصاد متعارف پس از آنکه حداقل يک قرن، مستقل از تفکر و دانش ديني گسترش يافت در چند دهه اخير ارتباطي دوسويه با دين بر قرار نمود . حاصل اين ارتباط ظهور و گسترش ادبيات اقتصاد ديني و اقتصاد دين است که اولي در پي تحليل رفتارهاي اقتصادي با توجه به زمينه هاي ديني و آخري بدنبال تحليل اقتصادي موضوعات ديني است . اين مقاله مقدمه اي در تبيين چگونگي اقتصاد ديني و اقتصاد دين است .
مقدمه

علم اقتصاد مدرن، در عالم تفکر اجتماعي غيرديني (2) دست کم از اواخر قرن نوزدهم، مستقل از تفکر ديني و مطالعه دين گسترش يافت . عالمان الاهيات و روحانيان با اين انگيزه که اين موضوعات، تراوشات علوم عصر روشنگري و سنن سکولاريزم است، از آن پرهيز کردند و برخي اقتصاددانان مانند کلاسيک ها به طور معمول با اين بهانه که علم اقتصاد هيچ کمکي نمي تواند به مطالعه ترجيحات کند و برخي ديگر مانند مارکسيست ها به اين اعتقاد که دين آينده اي ندارد، بررسي انديشه هاي ديني را از حوزه تفکر اقتصادي کنار گذاشتند; البته دانشجوي ديني به ندرت به موضوعات اصلي علم اقتصاد علاقه نشان مي داد و در موضوعاتي نظير اعتبار برنامه ريزي مرکزي، شايستگي تجارت آزاد و کارايي بازار، وارد مي شد; ولي همواره روحانياني بودند که در صف مقدم مبارزه برضد تبعيضات اجتماعي - اقتصادي قرار داشتند . در امريکا مارتين لوترکينگ از مشهورترين اين کشيش ها است يا مؤسسه اسلامي مالزيايي در مبارزه براي بهبود توفيق اقتصادي مالزي نقش رهبري ايفا کرده است . امام خميني قدس سره و سازمان هاي اسلامي در کشورهاي اسلامي بر ضد تبعيضات و ستم هايي که از سوي حاکمان بر مردم مي شد، مبارزات سختي را رهبري کردند; اما ايفاي چنين نقش هايي با داشتن تفکر منطقي اقتصادي ديني و شرکت در پالايش نظريه هاي عمومي درباره توزيع درآمد و ثروت متفاوت است . افراد مي توانند بدون داشتن تفکر اقتصادي در مبارزه برضد تبعيضات اقتصادي شرکت کنند; اما در قرن بيستم به ويژه پس از نيمه آن، کوشش هايي از هر دو سو صورت گرفته است; چنان که ما شاهد ادبيات به نسبت گسترده اي در زمينه اقتصاد ديني از يک سو و نيز تلاش اقتصاددانان از سوي ديگر در جهت تحليل اقتصادي موضوعات ديني هستيم . عالمان ديني کوشيده اند در تحليل پديده هاي اقتصادي و ارائه سياست ها، نقش اعتقادات و ارزش هاي ديني را بگنجانند و از سوي ديگر، اقتصاددانان، موضوعات متنوعي نظير بهداشت، جرم، آموزش، باروري، تبعيض، راي گيري، ازدواج و اعتياد را تحليل مي کنند که تعدادي از محققان مي کوشند دين را به اين فهرست بيفزايند . آن ها با سلاح نظريه اقتصادي و مجموعه رو به رشد اطلاعات، متغيرهاي مؤثر بر رفتار ديني، ماهيت مؤسسات ديني و اثر اجتماعي و اقتصادي مذهب را بررسي مي کنند . تاکنون اقتصاد دين، بزرگ ترين اثر خود را در علوم اجتماعي داشته است; زيرا به طور مستقيم به موضوعات اساسي جامعه هاي ديني مي پردازد; بنابراين، جامعه شناسان سخن از مدل هاي بازار و نظريه انتخاب عقلاني را به صورت پارادايم جديد در تحقيقات ديني آغاز کرده اند . در يک بررسي کوتاه کوشيديم با تاکيد بر نوشته هاي موجود، اقتصاد ديني را در بخش دوم بررسي; سپس اقتصاد دين را که مقوله اي جديدالورود در ادبيات اقتصاد و دين است، معرفي کنيم و در بخش پاياني به نتيجه گيري بپردازيم .
اقتصاد ديني (3)

اقتصاد ديني به دنبال غير ديني کردن حوزه هايي از زندگي اجتماعي به وسيله مدرنيته و همچنين آموزه هاي ضد ديني مارکسيست ها ظهور کرد . جنبش هاي ديني در برابر اين هجوم کوشيدند تا تسلط دين را در حوزه هاي غير ديني شده احيا کنند . در بخشي از اين تلاش، آن ها مي کوشند علوم اجتماعي را بازسازي کنند . به سبب اين هدف، آن ها به شکست برنامه هاي سياسي که جامعه شناسان سکولار ترويج کرده اند، توجه دارند . و نشان مي دهند که اين شکست ها را مي توان با بازگشت به دين که منبع هدايت و الهام در تدوين انديشه ها و برنامه هاي اجتماعي است، کاهش داد . بسياري از اين شکست ها که فعالان ديني بر آن تاکيد مي کنند، به واسطه سياست ها و نهادهاي اقتصادي رايج است; براي مثال، در ايالات متحده، فعالان مسيحي بسياري اداره نظام رفاهي دولت را به علت مرض هاي اجتماعي نظير فقر شهري، جرايم نوجواني و سست شدن بنيان خانواده سرزنش مي کنند . همچنين در سراسر دنيا فعالان اسلامي معتقدند که سياست هاي اقتصادي غير اسلامي، مسؤول مشکلاتي نظير فقر، فساد اداري و عقب گرد فن آوري هستند . دولت هاي سکولار، به سبب تعقيب برنامه هاي اقتصادي غربي به جاي برنامه هاي اسلامي در اشتباه هستند . (4)

به طور قطع، حمله به سياست هاي اقتصادي فعلي فقط از جهات ديني نيست . متفکران اجتماعي بسياري انتقاداتي را در زمينه هاي متعدد غير ديني مطرح مي کنند; اما نکته مهم اين است که اکنون صداي دين ميان منتقدان، بلندتر، و اصلاحاتي که هويت ديني دارند، در مقايسه با گذشته، معمول تر است و با اطمينان بيش تري افزايش مي يابد; بنابراين، دهه هاي اخير شاهد ظهور اشکال متعددي از اقتصاد ديني، يعني علم اقتصاد با زمينه هاي اسلامي، مسيحي، بودايي و هندويي است .

اقتصاد اسلامي در قرن بيستم به ويژه در دو سه دهه اخير، گسترش بسياري داشته است . امروزه اقتصاد اسلامي به صورت گرايش تحقيقاتي و تحصيلي در بسياري از دانشگاه ها و مؤسسات علمي جهان اسلام و به ويژه عربستان سعودي، ايران، پاکستان و مالزي مطرح است . دانشجويان بسياري رساله هاي فوق ليسانس و دکتراي خود را در اين زمينه تنظيم کرده اند . اقتصاد اسلامي تاکنون ميان شکل هاي گوناگون اقتصاد ديني، مهم ترين گام ها را براي عملي کردن انديشه هايش برداشته است . چندين کشور اسلامي (با اکثريت مسلمان) اکنون به طور رسمي، نظام هاي توزيع مجدد اسلامي را اجرا مي کنند . بانک هاي اسلامي در بيش از 60 کشور کار مي کنند . کشورهايي همچون ايران و پاکستان، بانکداري مبتني بر بهره را غيرقانوني کرده اند; بنابراين، زمينه مطالعات تجربي در موضوعات مهم اقتصادي به ويژه در بانکداري فراهم شده است; البته هنوز اقتصاد اسلامي چنان که در نظريه به آن توجه شده، اجرا نشده است و موانع فراواني بر سر راه آن قرار دارد . شايان ذکر است که اقتصاد اسلامي در کليت به دانشي اطلاق مي شود که درباره مکتب اقتصادي اسلام، نظام اقتصادي اسلام و حتي علم اقتصاد اسلامي بحث مي کند . هر چند مباحث معتقدان به مکتب و نظام اقتصادي اسلام اختلاف بسياري با هم ندارند، برداشت طرفداران علم اقتصاد اسلامي يک سان نيست; اما آن چه در اين بررسي اجمالي مي توان گفت، اين است که اقتصاد ديني با اعتقاد به اين که موضوعات اجتماعي ملهم از ارزش ها و باورها است، مي کوشد تا در بررسي پديده هاي اجتماعي از جمله رفتارهاي اقتصادي بر اين عوامل غير مادي تاکيد کند; بنابراين، از مفاهيم ديني مانند نوع دوستي، ايثار، انفاق، . . . و همچنين احکام حقوقي مانند حقوق مالکيت، حرمت اسراف، ربا و . . . در تحليل اقتصادي استفاده مي کنند . دکتر انس زرقاء مي گويد:

اقتصاد - چنان که در ذهن هاي ما وارد کرده اند - فاقد احکام ارزشي نيست و نمي تواند باشد و نيز اسلام از مفاهيم اثباتي درباره اقتصاد عاري نيست . بدين ترتيب، ما مي توانيم احکام ارزشي اسلامي را جايگزين احکام ارزشي غيراسلامي کنيم و مفاهيم اسلامي را بر ذخيره مفاهيم اثباتي اقتصاددانان بيفزاييم و به نتايجي دست يابيم . (5)

بسياري از نوشته هاي اقتصاد اسلامي با استفاده از متدلوژي اقتصادي متعارف به ويژه ابزارهاي آن و با تعديلاتي که در آن ها صورت گرفته است، به بررسي موضوعات اقتصادي پرداخته اند . دکتر نجات الله صديقي از پيشگامان طرح اقتصاد اسلامي، کتاب هاي اقتصادي را که انديشه وران اسلامي در ربع سوم قرن اخير در موضوعات گوناگون به ويژه فلسفه و نظام اقتصادي، ماليه عمومي، نظام مالي اسلام به سه زبان انگليسي، عربي و اردو نوشته اند، بررسي کرده است . (6)

دکتر يدالله دادگر نيز نوشته هاي معاصر درباره اقتصاد اسلامي را معرفي کرده است . (7) همچنين دکتر سبحاني بيش تر به بررسي متون اقتصاد اسلامي (شامل پايان نامه ها) به ويژه نوشته هاي نويسندگان شيعي موجود در داخل پرداخته است (8) که از جمله مي توان به چند نمونه از اين مطالعات به شرح ذيل اشاره کرد: (9)

1 . کتاب مباحثي در اقتصاد خرد، نگرش اسلامي: در اين کتاب که مجموعه مقالات سيزده انديشه ور و اقتصاددان مسلمان است، بيش تر درباره اهداف و انگيزه هاي مصرف و توليد و تفاوت هاي عمده رفتار مصرف کننده و توليد کننده مسلمان با افراد غير ديني بحث شده است; سپس محققان در بيش تر مقالات، با استفاده از همان ابزار منحني هاي مطلوبيت و حداکثرسازي، به تحليل اقتصادي و همچنين به مساله تخصيص منابع و اقتصاد رفاه پرداخته اند . (10)

2 . کتاب اقتصاد کلان با نگرش اسلامي: اين کتاب، نتيجه کوشش دو تن از محققان مسلمان عرب زبان است که در هشت فصل تدوين شده و در تفهيم مطالب، همانند علم اقتصاد کلان از تحليل هاي اقتصاد کلان در زمينه مصرف، سرمايه گذاري و همچنين از مدل IS-LM در تبيين تعادل کل استفاده کرده است . مؤلفان تقريبا همانند ديگر اقتصاددانان مسلمان در دخالت نقش ارزش ها و اعتقادات در رفتارهاي اقتصادي کوشيده اند . (11)

3 . رساله ها و پايان نامه هاي بسياري در سطح دکتري به تبيين موضوعات اقتصاد اسلامي پرداخته اند که به چند نمونه از آن ها اشاره مي شود:

محمدانور، رساله دکتري خود را در دانشگاه نيوهمشاير امريکا در سال 1985 تحت عنوان «يک مدل اقتصاد کلان براي اقتصادهاي بدون بهره: يک مطالعه ادغامي از نظامهاي اقتصادي غربي و اسلامي » نوشت . در اين رساله، يک مدل غربي، داخل يک مدل معادل که داراي نظام مالي بدون بهره است، استفاده شده است . اين مدل نشان مي دهد که نسبت هاي تسهيم سود، نقش بسيار مشابهي با مدل هاي غربي منتهي بر نرخ بهره ايفا مي کند و در اين مدل مي توان با تغيير سهم در سود به جاي تغيير نرخ بهره، به اهداف سياستي دست يافت . در اين رساله نتيجه گيري مي شود که با حفظ شرايط ديگر، نظام بدون بهره براي کشورهاي کم تر توسعه يافته که اقتصاد تورمي دارند، مناسب تر است .

مهدي رضوي، رساله دکتري خود را در دانشگاه لينکلن نبراسکاي امريکا در سال 1983 تحت عنوان «مدلسازي نظام اقتصادي اسلام، يک روش ماتريس انتقالي تعاملي و نمودار جهت دار بوليين » نوشته است . موضوع اصلي اين مطالعه، تحليل امکان فرموله کردن يک چارچوب از نظام اقتصادي مبتني بر آموزه هاي اسلامي مستقل از سرمايه داري و سوسياليسم موجود است .

نادر حبيبي، پيامدهاي اقتصادي نظام هاي بدون بهره بانکداري اسلامي را با استفاده از مدل تعادل عمومي در سال 1987 در دانشگاه دولتي ميشيگان بررسي کرده است . او مشاهده کرد که هر چه از نرخ بهره صفر دور شويم، پس انداز خالص فزوني مي گيرد و تخصيص ريسک بهبود مي يابد . او همچنين مدل اقتصادي کلان مشابهي را به کار برد تا انتخاب هاي سياست پولي و مالي را که در دسترس دولت هاي کشورهاي اسلامي است، بررسي کند .

همچنين رساله هاي متعددي درباره بانکداري اسلامي در سطح خارج و داخل نگارش يافته است . (12)

محمدتقي گيلک حکيم آبادي با استفاده از روش رايج اصابت مالياتي، آثار توزيعي خمس را با ماليات هاي متعارف در ايران مقايسه کرده است . (13)

خوشبختانه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، دانشجويان علوم ديني و دانشگاهي علاقه مند به اقتصاد اسلامي کوشيدند بر ادبيات آن بيفزايند . پايان نامه هايي در زمينه تعادل اقتصادي، روش شناسي، اقتصاد پولي، نيروي کار، توسعه، ماليه عمومي، نظام مالي و . . . به وسيله دانشجويان دکتري و کارشناسي ارشد در دانشگاه هاي ايران به ويژه دانشگاه مفيد قم، دانشگاه امام صادق عليه السلام تهران و مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني در قم نوشته شده است .

شايان ذکر است که حاصل کوشش کارگزاران و انديشه وران داخلي در زمينه ارزيابي اقتصاد اسلامي، گام مؤثري در گسترش اقتصاد اسلامي به شمار مي آيد .
اقتصاد دين (14)

در سراسر نيمه قرن گذشته، مطالعه علم اجتماعي دين، به سبب فقدان علاقه ضعيف بود . در علومي نظير جامعه شناسي و مردم شناسي که بنيانگذاران آن، بسياري از توجه خود را صرف دين کرده اند، دين به موقعيت رکود افتاده است . در علم اقتصاد که هرگز درباره اعتقادات، هنجارها و فرهنگ، چيز بسياري نگفته است، همه اين موضوعات ناديده گرفته شده اند . اگرچه هيچ کس اهميت تاريخي دين را انکار نکرد، دين به رغم همه اين ها، يکي از اساسي ترين، ماندگارترين و رايج ترين ويژگي هاي فرهنگ انساني بود . گروهي از محققان، دين معاصر را کمابيش همانند فسيل دانسته، علاقه اي به آن نشان ندادند . بدون اين که بيش تر در اين باره سخن بگوييم، دانشگاهيان، تز سکولاريزم، دکتريني که تضعيف سريع و اضمحلال نهايي دين را در دنياي جديد اعلام مي کند، پذيرفته اند و حتي از آن لذت مي برند; (15) البته اين روزها، تز سکولاريزم به روزگار سختي افتاده است . احياي سياسي مسيحيت محافظه کار در امريکا، پيدايش جنبش هاي اسلامي (آن چه در غرب بنيادگرايي اسلامي ناميده مي شود) در خاورميانه، رشد انفجاري پروتستانتيزم در امريکاي لاتين، شورش ديني در اروپاي شرقي و اتحاد شوروي سابق و تاثير دين در اختلافات نژادي در سراسر جهان، مقاومت دين را تاييد مي کند . در سراسر جهان، دين بيش از آن چه مفسران اعلان کرده اند، زنده تر ادامه دارد . روند سکولاريزم در اروپاي غربي بسيار استثنايي به نظر مي رسد . سرانجام يک مجموعه فزاينده از تحقيقات تجربي نشان مي دهد که هيچ شاهدي درباره افول دين در امريکا و نقاط ديگر وجود ندارد . (16)

نرخ هاي عضويت در کليسا در امريکا به طور مداوم در دو قرن گذشته از 17 درصد جمعيت در دوره انقلاب، به 34 درصد در نيمه دوم قرن نوزدهم و به بيش از 60 درصد در زمان فعلي افزايش يافته است .

دين، کالايي پست نيست . نرخ هاي اعتقاد ديني و فعاليت ديني با افزايش درآمد يا آموزش کاهش نمي يابد . اين يافته اي است که هم در اطلاعات مقطعي و هم سري هاي زماني کل به دست آمده است . در چهل سال گذشته، انبوه مطالعات جامعه شناختي، رابطه ميان درآمد با آموزش را با شاخص هاي متعددي از دينداري بررسي کرده اند . از نيمه دوم دهه 1970 اقتصاددانان از مدل هايي براي برآورد چنين رابطه اي بهره بردند . هر چند نتايج اساسي اين مطالعات بازتاب نتايج جامعه شناسان است، آن ها نشان دادند که آموزش، رابطه اي ضعيف ولي عموما مثبتي با مشارکت در برنامه هاي ديني دارد و درآمد با اعانات مذهبي، رابطه اي قوي و مثبت دارد; ولي با ديگر شاخصه هاي فعاليت هاي ديني مانند حضور در کليسا، و تکرار عبادت، رابطه اي بسيار ضعيف دارد . (17)

اعانات کليسا بيش از نيمي از تمام کمک هاي خيريه در امريکا را تشکيل مي دهد (تقريبا 64 ميليارد دلار در سال 1995) و اغلب مؤسسات غيرانتفاعي، يا ديني و يا مبتني بر دين هستند .

نظريه اقتصادي، چيز فراواني براي گفتن درباره اين حقايق دارد و اين حقايق، فکر قديم غير جاذب بودن دين را رد مي کند . دين، نيرويي در زندگي شخصي، نهادي و سياسي اغلب مردم در سراسر دنيا ايجاد مي کند . عالمان علوم اجتماعي چاره اي ندارند که دين را به شمار آورند; چون هيچ نشاني از رفتن ندارد .

اقتصاد دين با استفاده از ابزار نظريه اقتصادي و با مدلسازي، سعي در بررسي موضوعاتي نظير اعتقاد و رفتار ديني، ماهيت و رفتار نهادهاي ديني و اثر اقتصادي دين دارد که پيش تر به ديگر علوم اجتماعي منحصر بودند; البته ادبيات تحليل اقتصادي دين در سطح جهاني بسيار نادر و آغاز آن بسيار کند است که شايد دليل آن، مشاجره درباره اهميت دين در دنيايي با ويژگي شيوه مدرن زندگي است . (18)

تفاوت اقتصاد ديني و اقتصاد دين - همان گونه که با بررسي بيش تر در ذيل روشن تر مي شود - در اين است که اقتصاد ديني در تحليل پديده ها و رفتارهاي اقتصادي، متغير دين (ارزش ها و آموزه هاي ديني) را در کنار متغيرهاي غيرديني دخالت مي دهد; از اين رو در کنار علم اقتصاد سياسي و علم اقتصاد توسعه و در مقابل اقتصاد نئوکلاسيکي قرار مي گيرد; اما اقتصاد دين، پديده ها و رفتارهاي ديني را تحليل اقتصادي مي کند; بدين سبب از نظر روش شناختي در کنار تحليل اقتصادي سياست (انتخابات عمومي) و تحليل اقتصادي جرم قرار مي گيرد .

شايان ذکر است که اقتصاد دين در قالب دين مسيحيت ظهور يافت; بنابراين به بررسي اقتصادي آموزه هاي ديني مسيحي و کليسا مي پردازد; اما با مختصر تغيير با اديان ديگر به ويژه اسلام قابل انطباق است و جا دارد اقتصاددانان کشورهاي اسلامي، اين بحث را پي بگيرند . اين آموزه ها و فعاليت ها به طور عمده در حوزه هاي فردي و خصوصي متبلور است .

پژوهش هاي معاصر درباره اقتصاد دين، با مدل توليد حضور در کليسا و اعانات خانوار به وسيله عزي و اهرنبرگ آغاز شد . (19) چنين نوشته هايي نوعا بر تئوري توليد خانوار بکر مبتني است . (20) افراد، وقت و کالاهاي خود را بين کالاهاي ديني و غيرديني به گونه اي تخصيص مي دهند که تابع مطلوبيت بين دوره اي، يعني مطلوبيت در اين دنيا و آخرت را حداکثر کنند . حضور در کليسا و مشارکت دين، هدف مصرفي آخرتي دارند . (21) اين فرض هنگامي که کالاي ديني وارد توابع مطلوبيت شود، محدوديتي قوي ايجاد مي کند .

ترکيب قيد بودجه دوره زندگي و فرض عدم نزولي بودن محصول نهايي فعاليت ديني مدل عزي - اهرنبرگ به اين نتيجه معمول مي انجامد که فعاليت ديني بايد با سن افزايش يابد .

اين مدل، همچنين جانشيني بين زمان و پولي را که صرف دين مي شود، پيش بيني مي کند; بنابراين، شرايط کارايي متعارف نشان مي دهد خانوارهايي که زمان براي آن ها ارزش کم تري دارد، کالاهاي ديني زمان برتري را توليد خواهند کرد و در يک خانوار معين، اعضايي که دستمزدهاي پايين تري دارند (نوعا زنان) فعاليت ديني زمان برتري را ارائه مي دهند . داده ها نيز از پيش بيني هاي مدل حمايت مي کنند . به ظاهر آشکار است که هزينه فرصت زمان، رفتار ديني را تغيير مي دهد و سبب تغيير در عمق، سطح و نيز زمان فعاليت ديني مي شود . تحليل رگرسيوني داده هاي تحقيق، همواره نشان مي دهد که اگر دستمزد افزايش يابد، مشارکت ديني پول برتر خواهد شد که افزايش نرخ اعانات کليسا در مقايسه با نرخ حضور در کليسا را در پي خواهد داشت . (22)

به طور شهودي، توانايي شخص در توليد يا تقويت کالاهاي ديني نه تنها به داده هاي زماني و کالاي او بستگي دارد، بلکه به دانش ديني، آشنايي با مکتب و مناسک کليسا و دوستي با ديگر عبادت کنندگان نيز وابسته است . اين عوامل، گسترش طبيعي مدل عزي و اهرنبرگ را پيشنهاد مي کند; به طوري که سرمايه انساني ديني به دست آمده از فعاليت هاي ديني گذشته را دربرمي گيرد . (23)

اياناکن (از پيشروان در ادبيات اوليه اقتصاد دين) و همچنين دورکين و گريلي (24) تئوري بکر درباره سرمايه انساني را به کار بردند تا از رفتار ديني به صورت عادت (عقلاني و نزديک بيني) به جاي توجيه مشارکت براساس انتظارات آخرتي بحث کنند . (25) اعمال ديني را مي توان همانند فرايند توليدي در نظر گرفت . کالاهاي خريداري شده، وقت خانوار و سرمايه انساني توانايي خانواده را در توليد رضايتمندي تغيير مي دهد; همان گونه که توانايي آن ها را در توليد لذت بخشي از وعده غذا، سلامت، فرزند و سرگرمي تغيير مي دهد . محصولات ديني به يقين، پيچيده و غيرقابل مشاهده اند; اگرچه امکان آن بيش تر از لذت بخشي سرگرمي نيست . با وجود اين، داده هاي توليد ديني قابل اندازه گيري هستند و در واقع از پيش به طور روزمره به وسيله محققان اندازه گيري مي شوند . اين داده ها شامل کالاهاي خريداري شده مانند تن پوش و حمل ونقل در روزهاي يک شنبه، هداياي قرباني و کمک هاي پولي مي شود که عمليات کليسا را تامين مالي، و کارهاي خيريه آن را آسان مي کند . اين داده ها همچنين وقت و نيروي کار اعضاي خانواده همانند زماني که صرف شرکت و رفتن به مراسم کليسا و برگشت از آن مي شود و زماني که صرف خواندن دعا، مکاشفه و خواندن کتاب هاي مقدس و زمان تلاش براي خيرات ديني با ديگر اعمالي که انگيزه هاي ديني دارند را در بر مي گيرد . سرمايه انساني، به ويژه سرمايه انساني خاص که به سرمايه هاي ديني متعلق است، نوع سوم از داده ها را تشکيل مي دهند . (26)

سرمايه هاي ديني به سبب اين که مکتب، مناسک و انواع عبادات در هر مذهبي فرق مي کند، به طور کامل، ويژه آن دين است . افزون بر اين، اغلب تجربه ها و آموزش هاي ديني (برخلاف آموزش هاي عمومي و آموزش هاي حرفه اي) به طور مستقيم از والدين و مؤسسات ديني اخذ مي شود . اين مدل، نتايج گوناگوني را پيش بيني مي کند که تقريبا تمام آن ها داراي حمايت تجربي قوي هستند; براي مثال، همان گونه که بچه ها بزرگ تر مي شوند و تصميم هاي ديني را آغاز مي کنند، به سمت اعتقادات و مذاهب والدينشان جذب مي شوند و حتي آن ها که مذهبشان را تغيير مي دهند، مايلند مذاهبي شبيه کساني برگزينند که در بين آن ها رشد کرده اند; بنابراين، احتمال تغيير دين در بين گروه هاي ديني خاص - هر چه گروه ها شبيه تر باشند - بيش تر است و نرخ کل تغيير به سمت گروه خاص يا بيرون رفتن از آن گروه - هر چه گروه، متمايزتر باشد - کم تر است . (27)

اين دو نظريه، يک توضيح عقلاني براي ترجيحات و مشارکت ديني ارائه مي کنند، و نظريه هاي طرف تقاضا هستند که حضور عضويت در کليسا را از نظر اقتصادي توضيح مي دهند; اما وجود کليسا را في نفسه مطرح نمي کنند . تمرکز کارهاي اخير در زمينه اقتصاد دين از افراد و خانوارها به سمت گروه ها و مؤسسات است . دو مدل عمده طرف عرضه براي توضيح وجود کليساها توسعه داده شده است . برخي از محققان مانند اندرسون، (28) به همراه اکلوند، (29) هربرت (30) و توليسون (31) و همچنين ديويدسون (32) کليسا را بنگاهي تجاري فرض کرده اند که به دنبال حداکثر کردن سود خود است . آن ها عمليات کليساي کاتوليک رومي ها را بنگاهي تحليل مي کنند که از طريق تنظيم هنجارهاي اجتماعي (مثل گناه و فديه)، حذف رقابت يا کنترل دکترين هاي ربا و مبادله، ابداعات علمي يا بازار ازدواج، در پي انحصاري کردن بازار ديني است . (33) استارک و بين بريج (34) بر نقش کارآفرين انفرادي در ايجاد مذهب جديد تاکيد مي کنند . اين نوشته ها نقش روحانيان و کليساها را در جايگاه عرضه کنندگان کالاهاي ديني، تحليل اقتصادي مي کنند .

اين نوشته ها کليساها را مانند بنگاه هاي متعارف و نئوکلاسيکي در نظر مي گيرند که توليدکنندگان در آن ها، کالاها و خدمات ديني را به مصرف کنندگان مي فروشند; ولي مقالات ديگر، نظريه باشگاه را به صورت نقطه آغاز کار خود اتخاذ مي کنند . مدل هاي باشگاه ديني را مي توان بسط روش توليد خانوار بيان کرد . کالاهاي ديني که وارد تابع مطلوبيت خانوار مي شوند، نه تنها به داده هاي زمان، کالاها و سرمايه متعلق به خانوارها بستگي دارد، بلکه به داده هاي اعضاي کليسا وابسته است; بنابراين، براي مثال، لذت و اعتلاي معنوي که من از مراسم عبادي کسب مي کنم نه فقط به خدماتي که من (از طريق حضور، توجه، سرود جمعي و غيره) انجام مي دهم بستگي دارد، بلکه به مقدار حضور ديگران، ميزان محبتي که به من مي کنند، نحوه آواز آن ها، عمق تعهد ديگران و غيره نيز وابسته است .

در بسياري از موارد، اين مدل همانند داستان معمول باشگاه است; اما به جاي تاکيد بر مسائل ازدحام بر پيامدهاي مثبت همراه با مشارکت ديني تاکيد مي کند . در جلسات گروهي، يک عضو فعال که به طور منظم حضور دارد و با تمام عشق سرود مي خواند و با حرارت به ديگران احترام مي گذارد، مطلوبيت اعضاي ديگر را افزايش مي دهد . برعکس سواري گيران مجاني (35) که به دفعات کم تر و انرژي کم تري مشارکت مي کنند، اعتبار اغلب دين ها را تهديد مي کنند . (36)

يکي از محورهاي بحث در اقتصاد دين، بازارهاي ديني است . اگر فرقه هاي ديني انفرادي مانند بنگاه هاي ديني عمل کنند، به طور گروهي، بازار ديني را تشکيل مي دهند .

آدام اسميت در بخشي گسترده از کتاب ثروت ملل که ناديده گرفته شده، اساسي را براي نظريه اقتصادي درباره موسسات ديني بنيان نهاده است . اسميت نشان داد که نفع پرستي، کشيش ها را همانند توليدکنندگان غيرديني برمي انگيزد; نيروهاي بازار، کليساها را دقيقا مانند بنگاه هاي سکولار محدود مي کند و اين که منافع رقابت بار انحصار و خطرهاي تنظيمات دولتي در بخش دين، همانند هر بخش ديگر از اقتصاد واقعيت دارد . اسميت بر اهميت ساختار بازار تاکيد مي کند و بازارهاي ديني انحصاري را که از طرف دولت حمايت مي شوند و بازارهاي رقابتي را به تفصيل بيان مي کند . اياناکن ضمن فرمول بندي کردن مفهوم بازار ديني با استفاده از اطلاعات 17 کشور توسعه يافته درباره ويژگي هاي ديني ايشان، ادعاي اسميت را آزمون مي کند . او نتيجه مي گيرد که انحصار و مقررات دولتي، از بازار ديني همانند بازارهاي غيرديني جلوگيري مي کند . در بين کشورهاي پروتستان، نرخ حضور در کليسا و اعتقاد ديني در کشورهايي که بازارهاي رقابتي بالاتري دارند، در مقايسه با کشورهايي که بازارهاي ديني به وسيله کليساهاي رسمي، انحصاري شده اند، بسيار بالاتر است . (37)

در پايان شايان ذکر است که درباره اقتصاد دين از سوي اقتصاددانان مسلمان کوششي ديده نشده است; هر چند بايد توجه داشت که گويا تحليل اقتصادي ديني در قالب نظريه هاي اقتصاد متعارف به ويژه نئوکلاسيکي در تعارض با ضرورت اقتصاد ديني و به طور مشخص اقتصاد اسلامي است; زيرا قوام و وجه مشخصه اقتصاد ديني، لحاظ عوامل ديني مثل باورها، ارزش ها و آموزه هاي ديني در تبيين رفتارهاي اجتماعي و اقتصادي انسان ها است; يعني همان عواملي که اقتصاد متعارف نئوکلاسيک - همان گونه که در ابتدا اشاره شد - آن را ناديده گرفته است و اقتصاد دين نيز با استفاده از نظريه هاي متعارف نئوکلاسيک پاي در جاي آن ها مي گذارد با اين تفاوت که موضوعات مورد بحث اقتصاد دين بيش تر غيرسکولار هستند; البته اقتصاددانان مسلمان، رفتارهاي اسلامي چون انفاق، عدم اسراف، وقف و قرض الحسنه را تحليل اقتصادي کرده اند; ولي در تحليل خود به طور عمده از روش اقتصاد اسلامي (اقتصاد ديني) بهره گرفته اند تا اين که تحليلي صرفا اقتصادي به روش نئوکلاسيکي ارائه دهند .
نتيجه گيري

پس از يک دوره جدايي به ظاهر طولاني بين اقتصاددانان و دانشمندان ديني، زمينه هاي ارتباطي فراهم شد; به طوري که در نيمه دوم قرن بيستم، گام هايي جهت نزديکي بين علم اقتصاد و دانش ديني برداشته شده است . اين ارتباط را مي توان به دو نوع بيان کرد: ارتباط اول بيش تر از سوي دين به سمت اقتصاد است . در اين ارتباط، موضوعات اقتصادي به ويژه رفتارهاي اقتصادي از ديدگاه دين تحليل مي شود و نقش باورها و آموزه هاي ديني در کنار عوامل غيرديني در مدل ها و تحليل هاي اقتصادي وارد شد . در دهه هاي اخير، شاهد رشد اقتصاد ديني مانند اقتصاد اسلامي، اقتصاد مسيحي و بودايي و گسترش نوشته هاي فراوان حتي در سطوح رساله هاي دانشگاهي در اين زمينه بوديم . ارتباط ديگر از سوي اقتصاد به سمت دين است که تحت عنوان اقتصاد دين به تحليل و بررسي اقتصادي موضوعات ديني مانند مشارکت و حضور در برنامه هاي ديني و مؤسسات و بازارهاي ديني مي پردازد . اين ارتباط از سوي اقتصاددانان جامعه شناس علاقه مند به حوزه ديني در غرب صورت گرفته است و نگارنده، در موضوعات اسلامي نوشته اي را سراغ ندارد . همچنين در اين جا بايد از نوشته هايي ياد کرد که اقتصاددانان، آثار موضوعات ديني را به رغم کاستي هاي اقتصاد دين مطالعه کرده اند; البته به نظر مي رسد که تحليل موضوعات و مؤسسات ديني به ويژه در کشور ما که پس از انقلاب اسلامي ظهور پررنگي يافته اند، ضرور به نظر مي رسد . حداقل هزينه فايده کردن آموزش مبلغان ديني و تحليل عملکرد سازمان هاي رسمي و غيررسمي که متکفل امور ديني هستند، شايد امري دور از انتظار نباشد; هر چند تحليل درست، نيازمند نظريه پردازي جديدتر و مناسب با موضوعات مورد بحث خواهد بود .

پي نوشت ها:

1. عضو هيات علمي دانشگاه مازندران .

2. secular

3. religious economics

4. Timur Kuran (1994), Religious Economics and the Economics of Religion, journal of institutional and theoretical Economics (JITE) 150.4.769-70.

5. انس زرقا: اقتصاد اسلامي: راهي به سوي رفاه انسان، در خورشيد احمد، مطالعاتي در اقتصاد اسلامي، ترجمه محمدجواد مهدوي، بنياد پژوهش هاي اسلامي آستان قدس رضوي، مشهد، 1374، ص 20 .

6. نجات الله صديقي: انديشه اقتصادي مسلمان: بررسي متون معاصر، در خورشيد احمد، همان .

7. يدالله دادگر: ادبيات معاصر اقتصاد اسلامي، فصلنامه پژوهش، انتشارات جهاد دانشگاهي، ش 4، زمستان 1379 ش .

8. حسن سبحاني: طبقه بندي توصيفي ادبيات اقتصاد اسلامي، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران .

9. البته تلاش عالمان ديني مانند آيت الله محمدباقر صدر، در ترسيم مکتب اقتصادي اسلامي را نبايد هرگز از خاطره هادور داشت .

10. ر . ک: سيدطاهر و ديگران (ويراستاران): مباحثي در اقتصاد خرد، نگرش اسلامي، مترجم دکتر حسين صادقي، مؤسسه تحقيقات اقتصادي دانشگاه تربيت مدرس، تهران .

11. يوسف بن عبدالله الزامل و بوعلام بن جيلالي: اقتصاد کلان با نگرش اسلامي، ترجمه نصرالله خليلي تيرتاشي، انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، قم، 1378 ش .

12 .همان .

13. براي ديدن خلاصه رساله هايي که در خارج در اين باره نوشته شده است، به سايت مورد نظر در اينترنت مي توان رجوع کرد .

14. Economicsof Religion.

15. L.R. Iannaccone, ", Progress in the Economics of Religion" from internet p.1.

16. Ibid, From Finkeand Sturk (1992).

17. Iannaccone (1998), Introduction to the Economics of Religion, JEI, Vol 36, p. 1470.

18. Pitarros Pedro and Nuno Garoupa, (2001), " An Economic theory of church strictness", from internet.

19. Azzi and Ehrenberg (1975), "Household allocation of time and church attendence" Journal of political economy 83 (1), February from Iannaccone (1998), p. 1479.

20. Becker

21. afterlife Consumption.

22. Iannaccone (1998), Ibid, p. 1479-80.

23. Ibid, P 1481.

24. Durkin&Grelly.

25. Pitarros&Garoupa, Ibid, P.

26. Iannaccone (1990), Religious Practice: A Human Capital Approach, Journal for Scientific study of religion, 29:3, pp. 297-314.

27. Iannaccone (1998), Ibid, p. 1481.

28. Anderson.

29. Ekelund.

30. Herbert.

31. Tollison

32. Davidson.

33. Pitarros&Garoupa, Ibid. P.

34. Stark&Baindbridge.

35. Free riders.


فصلنامه اقتصاد اسلامي، شماره 8، گيلک حکيم آبادي،



- اقتصاد اسلامي

تغاريف و راهكار ها و مقايسه اة با ساير مكاتب اقتصادي



 




اقتصاد اسلامي به مثابه علم اجتماعي*



اقتصاد اسلامي به مثابه علم اجتماعي*

منابع مقاله:
فصلنامه نقد و نظر، شماره 17، م. منان / ترجمه يدالله دادگر؛


مقدمه مترجم
اين مقدمه شامل دو بخش است: بخش اول درباره ضرورت توجه به روش شناسي در اقتصاد اسلامي بحث مي کند و در بخش دوم کلياتي از روش شناسي در علم اقتصاد بيان مي شود.

توضيحات اوليه
با توجه به اين که درباره بعد روش شناسانه اقتصاد اسلامي تاکنون نوشته هاي زيادي به رشته تحرير در نيامده است، لازم است به مناسبت ترجمه مقاله حاضر، مقدماتي درباره روش شناسي علم اقتصاد بيان شود. انجام اين امر از دو جنبه و با توجه به دوگونه پيوند اسلامي و علمي در زمينه اقتصاد داراي اهميت است: اول از جنبه توجه کلي به اقتصاد اسلامي و زمينه ها و منابع و تلاشهاي صورت گرفته در اين قلمرو، و دوم، بحث علمي بودن و يا علمي نبودن اقتصاد اسلامي; که به ترتيب به آنها مي پردازيم.
1. ما مسلمانها (حداقل در نگرش حاضر) به اين پيش فرض اساسي اعتقاد داريم که اقتصاد اسلامي به عنوان نظام مستقل اقتصادي مطرح است و انتظار داريم صاحب نظراني که در اسلام وعلم اقتصاد داراي صلاحيت و تخصص هستند، دلسوزانه براي تدوين پايه هاي نظري و تنظيم قالبهاي اجرايي اين نظام اقتصادي کوشش کنند. از طرفي گنجينه هاي عظيمي مانند قرآن و سنت پيامبر و امامان(ع) در اختيار داريم که هم راه گشاييهاي کلي آنها براي پي ريزي نظام اقتصادي مبتني بر اسلام، کار ساز است و هم در مواردي به طور مستقيم به موضوعهاي اقتصادي اشاره کرده است; موضوعهايي چون: دايره حکومت اسلامي و چگونگي حضور آن در اقتصاد، نقش بازار و بخش خصوصي، چارچوب مالکيتها و نگرش به مال و دارايي، محدوده مالياتهاي اسلامي و عمومي، قالب کلي کار و مساله کارگر، و بحثهاي حقوقي و اقتصادي مربوط به عقود اسلامي و روابط اقتصادي بين الملل اسلامي و امثال آن.
از طرف ديگر، تجربه روشن صدر اسلام و عملکرد اقتصادي آن، بويژه در زمان حکومت پيامبر(ص) و علي(ع)، بسيار روشنگر است. تلاش مستمر فقهاي بزرگ و تبويب امور مختلف اقتصادي و حقوقي و نيز وجود پشتوانه هاي شرعي و عقلي ديگر آن، زمينه و مخزن ديگري براي ادامه تلاشهايي در قلمرو اقتصاد اسلامي است. حتي ديدگاههاي فلاسفه مسلمان درباره امور کلي مالي و معيشتي نيز مي تواند در اين مورد،قابل توجه باشد. البته وجود اختلاف نظر ميان عالمان، امري طبيعي و نشانگر پويايي معارف الهي و اسلامي است. همچنين باز بودن باب عنصر مستمر اجتهاد مي تواند در حل و فصل اين اختلاف نظرها و ورود به افقهاي جديد، بسيار کارساز باشد. از سوي ديگر، عالمان متاخر چون شهيد آيت الله صدر، شهيد مطهري و نيز دانشمنداني از اهل سنت مانند ابوالاعلي مودودي، شيخ شلتوت، محمد عبده، محمد غزالي و ديگران به تدوين چارچوبها و بررسي موضوعهايي از اقتصاد اسلامي پرداخته اند. (1)
ساير انديشمندان مسلمان بويژه فقها و فلاسفه نيز (چه سني و چه شيعه) در اين باره کلياتي مرتبط با مسائل اقتصادي اسلام را بيان کرده اند. تاکيدها و اشاره هاي خاص امام خميني به عناوين خاص اقتصادي از جمله: بانکداري، عدالت اقتصادي، خودکفايي، مشارکت عمومي در اقتصاد و امثال آن (2) ، نشان ديگري از ضرورت مطالعه و تحقيق درباره اقتصاد اسلامي است.
اينک با اين تصور و با وجود اين تلاشها و زمينه ها، ضرورت پرداختن به ادامه بررسي براي ترسيم و تکميل نظام اقتصاد اسلامي، کاملا روشن است. تنظيم چارچوبهاي حاکم بر تحقيقات و اصول هدايتگر و جهت دهنده به روشهاي مربوط به اقتصاد اسلامي، از جمله امور مبنايي براي کامل کردن تلاش عالمان گذشته و معاصر است. در اين زمينه، تدوين روش شناسي معارف اسلامي به طور عام و اقتصاد اسلامي به طور خاص از اولويت برخوردار است. از آنجا که روش شناسي در علم اقتصاد نيز خود، پديده نسبتا جديدي است، اشاراتي کلي به آن لازم به نظر مي رسد.
2. نکته ديگري که اشاره به روش شناسي را ضروري مي کند، عقيده عده اي از صاحب نظران مسلمان از جمله مؤلف مقاله حاضر به علمي بودن اقتصاد اسلامي و تاکيد بر آن است. عده اي از انديشمندان مسلمان که در موضوع اقتصاد اسلامي تحقيقاتي انجام داده اند، «علم اقتصاد»و « مکتب اقتصادي » را دو موضوع جداگانه دانسته و اقتصاد اسلامي را در قالب مکتب اقتصادي مطرح کرده اند. اين گروه، علم اقتصاد را رشته مشترکي مي دانند که در همه نظامها کاربرد دارد. (3) برخي ديگر از صاحب نظران، اقتصاد اسلامي را شعبه اي علمي و همتراز اقتصاد نظري مي دانند. البته اين گروه گاهي نوعي ديدگاه اخلاقي را در قالب علمي اقتصاد نظري وارد مي کنند و معتقدند که محصول آن، اقتصاد اسلامي است و بنابراين، ديگر بحثي از تفکيک علم اقتصاد از مکتب اقتصادي نمي کنند. (4)
در هر صورت و دست کم براي درک بهتر جهت گيري کلي کساني که به وجود علم اقتصاد اسلامي معتقدند و نيز براي ترسيم ضوابط کلي روش شناسي اقتصاد اسلامي، مروري بر روش شناسي علم اقتصاد ضروري است. اشاراتي گذرا به روش شناسي علم اقتصاد
روش شناسي به طور کلي بررسي اصول حاکم بر روشهاي تحقيق د ر علوم و معارف مختلف و ارزيابي چگونگي استدلال آنهاست. روش شناسي را مي توان ارزيابي مباني علمي روشها نيز ناميد. بنابراين، بايد توجه کرد که منظور از روش شناسي، شناخت کلي روشهاي تحقيق نيست و اصولا همان طور که از اين تعريف کلي روشن مي شود، روش شناسي از يک لحاظ، پايه در منطق دارد و شعبه اي از منطق را مورد استفاده قرار مي دهد که در قالب مباني استدلال، در تحقيقات علمي (و يا فلسفي) به کار مي رود، و از سوي ديگر، پايه در فلسفه، بويژه شعبه مهمي از آن به نام فلسفه علم، دارد. (5) بنابراين، پي ريزي تحقيقي روش شناختي، مستلزم مطالعاتي وسيع و کلي در فلسفه نيز هست.
بحثهاي روش شناختي به صورتي که در حال حاضر مطرح است بويژه در زمينه علوم اجتماعي و انساني سابقه تاريخي طولاني ندارند. روش شناسي علم اقتصاد حتي در مقايسه با رشته هاي علوم انساني و اجتماعي جوان تر است. البته موضوعهايي از قبيل: علم، نظريه، علمي بودن و علمي نبودن، روش علمي، فرضيه، الگو و امثال آنها تاريخ طولاني تري دارند. از آنجا که اين موضوعها با عواملي که در روش شناسي به کار مي روند، مشترک هستند، ممکن است تصور شود که روش شناسي نيز به همان مقدار قدمت دارد; يا مثلا از آنجا که ممکن است موضوعي مانند معرفت شناسي، تشابهاتي با روش شناسي داشته باشد (مثلا مي دانيم که اساس هر موضوعي معرفت شناسي آن است)، (6) چنين پنداشته شود که روش شناسي نيز مانند معرفت شناسي تاريخي نسبتا طولاني دارد. (7)
اواخر قرن هجدهم را مي توان به عنوان آغازي بر بررسيهاي روش شناختي تلقي نمود. زيرا عبارت «روش شناسي » Methodology در بعضي از نوشته هاي کانت (بين 1781تا1788) اما قابل ذکر است که مفهوم مذکور در واقع مترادف با روش Method به کار رفته است و ارتباط دقيقي با روش شناسي فعلي ندارد. عبارت فوق در آثار فيلسوف آلماني «ويلهلم ويندل بند» (1915-1848) نيز به کار رفته است; اما تنها به معناي يک رشته فني قلمداد شده است.«جوزيا رويس » از ديگر متفکران اواخر قرن نوزدهم است که عبارت متدلوژي را به کار برده است. رويس، متدلوژي را به صورت بخشي از منطق در نظر داشت. او منطق را به صورت و ماده تقسيم مي کرد و صورت منطق را علم و ماده آن را متدلوژي نام مي نهاد. (9)
يکي از متفکران بسيار با نفوذ در مقوله متدلوژي، ماکس وبر» است. (10) وي مجموعه مقالاتي نوشت که در کتابي تحت عنوان روش شناسي علوم اجتماعي منتشر شد. جايگاه قابل توجه ماکس وبر در متدلوژي، در موضوع نظريه مفهوم سازي در علوم اجتماعي، تاريخي و فرهنگي است. وي اعتقاد داشت که يکي از وظايف دانشمندان علوم اجتماعي اين است که بر اساس علاقه و گرايشهاي نظري شان، ابزاري مفهومي تدوين نمايند که بتوان توسط آنها ويژگيهاي اساسي پديده هاي اجتماعي را شناخت. اين ابزارها داراي منافع تحليلي و فوايد تفسيري قابل توجهي هستند.به عبارت ديگر، وبر با بيان اين موضوع، به نحوي اصول نظريه پردازي را بيان مي کند. طبق ديدگاه وي، موضوعي از امور خارجي در ذهن انسان پرورش مي يابد و پس از آن، مفهومي ذهني از آن تدوين مي گردد. وي از اين امر ذهني به عنوان نمونه خيالي يا نمونه آرماني Ideal type نام مي برد. با استفاده از اين مفهوم ذهني،موضوع خارجي مربوط به آن مورد سنجش قرار مي گيرد.جايگاه ديگر وبر در متدلوژي علوم اجتماعي در اين عقيده او رخ مي نماياند که، دانشمندان علوم اجتماعي قادر به درک پديده هاي اجتماعي هستند; زيرا با انسان سروکار دارند و به مطالعه انگيزه هاي رفتاري انسان مي پردازند. در حالي که دانشمندان علوم طبيعي فهم مشابهي از رفتار پديده هاي طبيعي نظير اتم ندارند; چون يک اتم و يا نظاير آن امري صرفا طبيعي و تهي از روح انساني است. او اين امر را مزيتي براي علوم اجتماعي (براي شناخت بيشتر پديده ها) نسبت به علوم طبيعي تلقي مي کرد. (11)
«ويليام مونتاگو» نيز از متفکراني است که سهم زيادي در تکامل متدلوژي داشته است. وي دراين قالب به تفکيک سه گانه اي در فلسفه دست زد که در نتيجه، آن را به متدلوژي، متافيزيک، و نظريه ارزش تقسيم نمود. (12) فيزيکدان تجربي معروف،«بريجمن » با ارائه نوعي روش تجربه گرايي افراطي، دريچه ديگري برروش شناختي گشود. وي پيرو روش مفهومي خاصي بود که به «عمليات گرايي » Operationalism معروف شد. او در واقع از مفهوم مذکور، چيزي جز مجموعه اي از عمليات (کاملا فيزيکي) در نظر نداشت. (13) «آلفرد نورث وايتهد» رياضيدان و فيلسوف انگليسي نيز با مباحث روشنگري درباره دو پديده «واقعيت » و «تفکر» کمک قابل توجهي به مطالعات روش شناختي نمود. (14) از ميان متفکران ديگري که در موضوع روش شناسي بحث کرده اند، مي توان از اين افراد نام برد: «موريس کوهن » ، «رايش باخ »، «کوفمن »، «آلفرد شوتز»، «رودلف کارناپ »، «هنري مارگنو»،«کارل پوپر»، «بريث وايت »، «نيگل » و «کارل همپل ». (15)
اينک به مناسبت بحث درباره متدلوژي علوم (طبيعي و اجتماعي) و نيز از آنجا که اقتصاد نيز جزء علوم اجتماعي است، مناسب است نگاهي اجمالي به روش شناسي علم اقتصاد داشته باشيم. تحولات کلي در روش شناسي علم اقتصاد
گرچه قبل از دهه 1970 نيز تلاشهايي براي تدوين متدلوژي اقتصاد صورت گرفت، اما توجه بيشتر به اين موضوع از همين دهه آغاز شد. مثلا بحثهاي نسبتا قديمي «سنييور»، «استوارت ميل »، «منگر»، «کينز»،«رابينس » و بعد از آن مباحث «هوچي سون » و «مک لاپ » در زمينه متدلوژي در قرن نوزدهم و تا اواسط قرن بيستم، کلياتي از موضوعهاي اقتصادي را در برداشت. کارهاي بعضي از اقتصاددانان پس از جنگ جهاني دوم نظير «ساموئلسون »، «ارو» و بويژه «فريدمن » در اين باره از برجستگي خاصي برخوردار است. و نيز برخي از منتقدان جريان اصلي علم اقتصاد (اقتصاد ارتدوکسي) همانند «ميردال »، «دب » و «رابينسون » آراء روش شناختي قابل ملاحظه اي دارند. (16) در دهه 1970 فعاليت در مطالعات روش شناختي علم اقتصاد نسبتا وسعت گرفت که از جمله مي توان به آثار «روزنبرگ »، «استيورات » و «هليس ونل » اشاره کرد.
نکته قابل توجه درباره روش شناسي علم اقتصاد پس از دهه 1970، تاثير تحولات فلسفه علم بر آن بود. مثلا «توماس کوهن » در قالب «ساختار انقلابهاي علمي » و پس از آن در «برنامه تحقيقات لاکاتوش » تاثير قابل توجهي بر مطالعات علمي اقتصادي برجاي گذاشت. به همراه اين تحولات، گروههايي از اقتصاددانان سنت شکن (مخالف اقتصاد ارتدوکسي حاکم) همانند صاحب نظران «مکتب اتريشي »، «مابعد کينزيها»، و «نهادگرايان » نيز بحثهاي روش شناختي خاص خود را مطرح ساختند. (17)
«مارک بلاگ » يکي از اقتصادداناني است که در اوايل دهه 1980 اثر قابل ملاحظه اي در متدلوژي اقتصادي داشت. وي که تحت تاثير فلسفه علم «پوپر» بود، اعتقاد داشت که متدلوژي، معيارهايي براي قبول يا رد برنامه هاي تحقيقي ارائه مي نمايد. شاخص مورد نظراو در علمي بودن يا علمي نبودن تئوري هاي اقتصادي، همان معيار ابطال پذيري «پوپر» بود. اوايل دهه 1980 تا اواسط دهه 1990، مقالات و کتابهاي بسياري در زمينه متدلوژي اقتصاد نوشته شد و کاربرد روش ابطال پذيري «پوپر» در علم اقتصاد به نحوي زير سؤال رفت. «کالدول »، يکي از صاحب نظران در موضوع روش شناسي علم اقتصاد، نشان داد که ضابطه ابطال پذيري داراي چنان محدوديتي است که قدرت استنباط خود را بخصوص در بررسيهاي وسيع علمي از دست مي دهد. از طرف ديگر، بسياري از مفاهيم موجود در تئوريهاي اقتصادي، زمينه ابطال ندارند. کالدول همچنين ادعا مي کند که قاعده ابطال پذيري در محدوده وسيعي از تئوري هاي علم اقتصاد هرگز آزمون نشده است. (18)
در اين دوره زماني به همراه رد ضابطه ابطال پذيري، جهت گيريهاي فلسفي ديگري نيز وارد روش شناسي علم اقتصاد شد. در اين زمينه، يک ايراد با جهت گيري فلسفي از طرف «هازمن » عليه تئوري ابطال پذيري بيان گرديد. وي ادعا مي کند که اگر اقتصاددانها بر اساس متدلوژي «پوپر» (که بر مبناي آن، تئوري هايي که نهايتا در آزمون تجربي شکست مي خوردند، بايد کنار گذاشته مي شدند) عمل مي کردند، به رشته اقتصاد لطمه اساسي وارد مي شد. (19) از ديگر ديدگاهها درباره روش شناسي علم اقتصاد، نگرش خطابه اي به آن است. «مک لوسکي » و «کلامر» دو تن از صاحب نظران اين ديدگاه محسوب مي شوند. آنها معتقدند که اقتصاد داراي ماهيتي خطابه اي است. در نتيجه، اقتصاددانان با استفاده از همان روشهاي خطابه اي و نيز انواع تئوري ها و فرمول ها، مخاطبان را متقاعد مي کنند. اين برخورد که به نحوي مشابه ديدگاه «پست مدرنيسم » است، قدري افراطي به نظر مي رسد و تقريبا بر پايه ديدگاهي است که هر نوع روش علمي را در بررسي علم اقتصاد رد مي کند. (20) به علاوه، هنوز ديدگاههاي متفاوتي درباره موضوعهاي مختلف متدلوژي اقتصاد در ميان اقتصاددانان و فيلسوفان وجود دارد. از طرفي با وجود اشکالات زيادي که به کاربرد ابطال پذيري اقتصاد شد، هنوز عده اي از اين متدلوژي دفاع مي کنند. عده اي ديگر، تنها گزاره هاي اثباتي اقتصادي را شايسته عنوان علمي بودن مي دانند. هنوز درباره جدايي و يا عدم جدايي گزاره هاي دستوري و اثباتي، بحثهاي فراواني مطرح است و اعتقاد به تجربه گرايي صرف از يک طرف و نظريه گرايي افراطي از سوي ديگر در ميان اقتصاددانان وجود دارد. () هنوز در مورد ارتباط تاثير ارزشها و ايدئولوژي ها و مشترک بودن يا متفاوت بودن متدلوژي علوم طبيعي و علوم اجتماعي و انواع مسائل مشابه آنها، جدالهاي بسيار وجود دارد.نگارنده در اين رابطه تحقيق ديگري انجام داده است که مي تواند برخي از ابعاد موضوع را روشن کند. () مقدمه نوسنده به سوي مرز جديد
به منظور ارائه چند موضوع روش شناسي مربوط به تنظيم تئوري اقتصاد اسلامي، اين قسمت درصدد است تا اثبات نمايد که تئوري اقتصاد اسلامي عاري از ارزش نيست; زيرا مبتني بر ضروريات ابدي قرآن و سنت است. چنين پژوهشي ادعاي پوزيتيويستها (اثبات گرايان) را مبني بر اين که تئوري براي تبيين واقعيات، بايد آنها را همان گونه که هستند توضيح دهد، رد مي کند. ()
نويسنده معتقد است که نقش قاطع تئوري اقتصاد اسلامي، تنها به توضيح واقعيات اقتصادي منحصر نيست، بلکه به تشخيص فاصله بين واقعيت اقتصادي جوامع اسلامي با حالت مطلوب نيز مي پردازد. در اين صورت، اقتصاد اسلامي و تئوري اجتماعي مي تواند با عدم پذيرش حقايق موجود در جوامع اسلامي پژوهشي جديد را پي ريزي کند و به اين وسيله مرز جديدي از علم اقتصاد اسلامي را بگشايد. دستيابي به چنين هدفي پيش از هر چيز وابسته به تشخيص متغيرهايي است که در سطحي بنيادي و تئوريک ريشه در شريعت حق دارند; به طوري که بتوان اين تئوري اقتصادي را از حتميت برخوردار کرد. هدف
هدف اصلي اين قسمت معرفي اقتصاد اسلامي به عنوان علم است و نيز به اين وسيله به توضيح چند مساله روش شناسي مورد نياز که براي درک روند قاعده مند کردن تئوري اقتصاد اسلامي لازم است، مي پردازد. اين قسمت شامل دو بخش مرتبط است: اولين بخش به مراحلي که براي توسعه علم اقتصاد اسلامي، مورد نياز است، اشاره مي کند. بخش دوم به ديدگاههاي مؤلف درباره چند سؤال روش شناختي مي پردازد .
اين تجزيه و تحليل بر اين فرض استوار است که پاسخهاي اسلامي روشني براي مسائل مختلف اقتصادي وجود دارد. اين پاسخها با نمونه راديکال مارکسيستي يا نمونه تئوکلاسيک ارتدوکسي متفاوت است.(والبته) اين بدان معنا نيست که هر نهاد يا فعاليت عملي که در اين نظامها به سامان مي رسد، ماهيتا غير اسلامي است. تنها از طريق جرح و تعديل و يا تغيير و تبديل است که هويتي بنا مي شود. اکنون اجازه دهيد به طور خلاصه مراحلي را که براي توسعه اقتصاد اسلامي به عنوان علم مورد نياز است، مطرح کنيم. مراحل توسعه علم اقتصاد اسلامي
به نظر من، دست کم هفت مرحله [يا هفت گام] براي تدوين، توسعه و صورت بندي علم اقتصاد اسلامي وجود دارد که از درون با يکديگر در ارتباطند. قدم اول عبارت است از تشخيص مساله يا موضوع اقتصادي. به دنبال اين مرحله و براي حل مساله مورد نظر بايد به جستجوي مباني هدايتگري پرداخت که به طور ضمني يا صريح در شرع موجود است. اين مباني که از قرآن و سنت () قابل استنتاجند، مي توانند ابدي و بدون محدوديت زماني باشند; ولي در مقام عمل، لازم است دانشي که اين اصول بر آن بنا مي شوند، صورت بندي شده و مفاهيم آن تعريف شده باشد. از همين جاست که روند تنظيم تئوريک (نظري) مساله آغاز مي شود و نقطه آغاز علم اقتصاد اسلامي نيز هست. اصول مذکور با زمان و مکان مرتبطند () ; زيرا سؤالهاي «چرا»، «چگونه »، «چه »، «براي که » و «کدام »، قرار است به اصولي که به صورت مذکور مشخص مي شوند، پيوند بخورند. اين سؤالها بايد برحسب انتخابهاي ممکن و راه چاره هايي که داراي ابعاد زمان و مکان هستند، آزمايش شوند.
از اينجا موضوع تجويز تئوري پيش مي آيد. در اين مرحله، اين مساله بايد به طور روشن تشخيص داده شود که گزاره «بايدي » و ارزشي، نه تنها در سطح تنظيم تئوريک، بلکه همچنين در سطح تجويز مجموعه اي سياست گذاري نيز بايد لحاظ شود. در اينجا، هم قضاوتهاي ارزشي آن گونه که در بين عوامل دائمي تر نظام ارزشي مبتني بر شريعت وجود دارند و هم قضاوتهاي اخلاقي (شخصي) () که مبتني بر احساسات ذاتي شخص يا عقيده شخصي و رويدادهاي خاص هستند ممکن است توصيف مفاهيم و نيز تجويز تئوري را تحت تاثير قرار دهند.
اگرچه اسلام نقش قضاوتهاي شخصي افرادرا در نظر مي گيرد، ولي با اين حال هميشه بايد آن را وابسته و فرع بر نظريه هاي ارزشي دانست. حال وقت آن است که سياستي که از تجزيه و تحليل تئوريک حاصل شده است، اجرا شود. پس نيازمند نهادي مناسب هستيم که عقيده و ايده بدون آن نمي تواند شکل بگيرد. ولي خلا موجود بين آنچه حاصل مي شود و بين هدف واقعي يا متصور، بيانگر نقص در صورت بندي تئوريک و تجويز سياسي متعاقب آن است. خلا مذکور ما را به بررسي دوباره اصول و همچنين به نوسازي تئوري اقتصاد اسلامي فرا مي خواند. اين روندي مداوم است و چنين است که امکانات و احتمالهاي نامحدودي براي رشد علم اقتصاد اسلامي وجود دارد.
جدول زير خلاصه مراحل مربوط به نهادها، سياست ها و تئوريهاي اقتصاد اسلامي است. اين جدول همراه با پيوست و يادداشتهاي توضيحي، در فهم تحول اقتصاد اسلامي به عنوان علمي اجتماعي مفيد خواهد بود.
جدول مراحل توسعه نظري و عملي اقتصاد اسلامي
(؟)
توضيح چند نکته درباره اين مراحل، آن گونه که در جدول بدانها اشاره شد، ضروري است.
مرحله اول: براي سهولت، سه نوع اساسي از توابع اقتصادي را مشخص کرده ايم: مصرف، توليد و توزيع که هر سه در همه نظامهاي اقتصادي با قطع نظر از اختلافهاي ايدئولوژيکي (و مکتبي شان) مشترک هستند.
مرحله دوم: بعضي از اصولي که بر اين توابع اساسي حاکمند و آنها را سازمان مي دهند، به عنوان ديدگاههاي اسلامي ابدي در نظر گرفته شده اند که ريشه در شريعت دارند. به عنوان نمونه، مفهوم «ميانه روي در مصرف » را در نظر بگيريد. اين اصل قرار است که در رفتار مصرفي مسلمانان در سطح خرد و کلان نمايان شود. اصل فوق محدوديت زماني ندارد; يعني اساسا بر پايه جهان بيني اسلامي در مسائل اقتصادي (يعني ارزشهاي دستوري) استوار گرديده است.
مرحله سوم: اکنون لازم است روش عمل اين فرآيند (روند تبيين و تدوين اقتصاد اسلامي به عنوان علم اجتماعي) مشخص گردد. اين دانش بايد صورت بندي و بيان مفهومي شود. اين امر، نقطه آغاز توسعه و تدوين تئوري و شروع علم اقتصاد اسلامي است. () بنابراين، انتخاب متغير مبتني بر نظريه هاي ارزشي (مانند ميانه روي) بايد به سوي الگوهاي رفتاري مناسب براي دست يابي به اهداف از پيش تعيين شده (مربوط به ميانه روي) جهت داده شود. از اين رو، در تبيين تابع مصرف در اقتصاد اسلامي بايد تشخيص متغيرهايي که ريشه در شريعت دارند، ممکن باشد. اين قاعده سازي تئوريک داراي بعد زماني است و مي توان آن را توسط صورت بنديهاي تئوريک بهتري جايگزين يا اصلاح نمود. آنها در حقيقت داراي زمينه ارزشي هستند.
مرحله چهارم: وقتي مفهوم «ميانه روي » صورت بندي گرديد، نياز به توصيف مجموعه اي معين از کالاها و خدمات داريم تا به هدف ميانه روي (اعتدال در مصرف) در سطح فردي و يا در سطح کل نايل آييم. محتوا و ترکيب اين مرحله قابل تغيير است و بستگي به شرايط اقتصادي و اجتماعي جامعه مورد نظر دارد.
مرحله پنجم: اين مرحله به اعمال شيوه اي اشاره دارد که در مرحله چهارم انتخاب شده است. انجام اين سياست مي تواند يه وسيله مبادله از طريق مکانيزم قيمت يا به وسيله پرداختهاي انتقالي صورت گيرد. براي اجراي اين سياست نيازمند توسعه و تدوين نهادهايي هستيم.
مرحله ششم: اين مرحله به لزوم ارزيابي برحسب اهداف از قبل تعيين شده اشاره دارد. ما مجدانه در پي به حداکثر رساندن رفاه خود در چارچوب کلي اصول مربوط آن گونه که در مرحله دوم تعيين شدند هستيم.
مرحله هفتم: اين مرحله نتيجه ارزيابي را ارائه مي دهد. اين بازخورد (آگاهي از نتيجه) براي تغيين خلا بين اعمال واقعي سياستها (مرحله 5) و هدف تصور شده، مورد نياز است. اينجاست که تفسير اصولي که (همچنان که در مرحله 2 اشاره شد) تئوري اقتصاد اسلامي بر آن استوار است، آغاز مي شود. توسعه و تدوين سياستها و نهادها نيز به نوبه خود (همان گونه که در مراحل 3 و 4 و 5 بيان شد) بر تئوري اقتصاد اسلامي مبتني است.
با پي گيري آن مباني منطقي و استدلالي که در مرحله 2 تا 7 پيش رفت، فرآيند مصرف، توليد و توزيع را همان طور که در قالب جدول بيان شد، مي توان با تفصيل بيشتري بيان نمود. () مسائل روش شناسي
مراحلي که در توسعه علم اقتصاد اسلامي مورد بحث قرار گرفت، در حقيقت در ارتباط با مسائل روش شناسي است. علي رغم اين حقيقت که مسائل روش شناسي جدلي است، اين موضوع يک بحث دانشگاهي متاثر از ذوق روشنفکرانه صرف نيست. بلکه براي آنها که قرار است به توسعه تئوري اقتصاد اسلامي کمک کنند و از اين طريق سمت گيري خط مشيها را در اقتصاد اسلامي تحت تاثير قرار دهند مملو از معناست. بنابراين، چنين مطالعه اي مي تواند داراي نتيجه عملي بزرگي باشد.
علي رغم اين که مسائل و سؤالات روش شناختي زيادي در اقتصاد اسلامي وجود دارد، بحثمان را به سه سؤال زير محدود مي کنيم:
1. آيا اقتصاد اسلامي يک علم دستوري است يا اثباتي، يا هر دو؟
2. آيا با توجه به عدم وجود يک اقتصاد اسلامي واقعي، ما نياز به تئوري اقتصاد اسلامي داريم؟ ()
3. آيا اقتصاد اسلامي يک نظام است يا يک علم؟ بررسي سؤال اول
آيا اقتصاد اسلامي يک علم دستوري است يا اثباتي، يا هر دو؟ در اين باره يک بحث روشن روش شناختي وجود دارد. به طور کلي، اقتصاد اثباتي به مطالعه مسائل اقتصادي آن گونه که هستند مي پردازد. اقتصاد دستوري، آنچه را که بايد باشد، مورد نظر قرار مي دهد. گفته مي شود که، دست کم در سطح تدوين تئوريک، تحقيق علمي در اقتصاد مدرن غربي معمولا منحصر به سؤالات اثباتي است، نه سؤالات دستوري (که به قضاوتهاي ارزشي درباره اين که چه چيزي خوب است و چه چيزي بد، بستگي دارد).
برخي از اقتصاددانان کوشيده اند تا تمايز بين اقتصاد اثباتي و دستوري را حفظ کنند و از اين طريق به قالب ريزي، و تجزيه و تحليل اقتصاد اسلامي در يک چارچوب فکري غربي بپردازند. عده اي از پوزيتيويست ها (اثبات گرايان) به سادگي مي گويند که اقتصاد اسلامي يک علم دستوري است. به نظر ما، اقتصاد اسلامي نه يک علم اثباتي است و نه يک علم دستوري.در اقتصاد اسلامي جوانب اثباتي و دستوري آن قدر از درون به هم پيوند خورده اند که هر کوشش و تلاشي براي جداسازي آنها از يکديگر گمراه کننده است و نتيجه اي معکوس خواهد داشت. اين بدان معنا نيست که اقتصاد اسلامي هيچ گونه اجزاء اثباتي و دستوري قابل تمايز و تشخيص ندارد. (30) در حقيقت، قرآن و سنت که در درجه اول، منابع اقتصاد دستوري اند، داراي جملات اثباتي زيادي هستند، ولي اين مساله به ما اجاز ه نمي دهد که اقتصاد اسلامي را به عنوان يک علم دستوري يا يک علم اثباتي، اعلام نماييم.
دلايل اين که چرا ما تمايل داريم آن را به عنوان يک علم اجتماعي يکپارچه در نظر بگيريم عبارتند از:
1. قبلا نشان داده شد که مراحل 2 تا 7 (همان طور که در جدول 3 اشاره شد) آن قدر تنگاتنگ به يکديگر پيوند خورده اند که تمايز بين اقتصاد اثباتي و دستوري، هم در سطح تئوري و هم در سطح سياست، فاقد اهميت است. از آنجا که تئوري، چارچوب انتخاب سياست را فراهم مي کند،ارزشها نمي توانند براحتي در سياست، صرف نظر از تئوري، منعکس شوند. با نگريستن از اين زاويه، جدايي اثباتي از دستوري، مناسب و شايسته اقتصاد اسلامي نيست. آنها هر دو به طور انفکاک ناپذيري، مقيد به فلسفه اسلامي،وضعيتهاي مذهبي و فرهنگي هستند.
در حقيقت، اين مساله در مورد اکثر نظامهاي اقتصادي صادق است. زيرا انواع قضاوتهاي ارزشي در زير ساخت همه استدلالهاي اقتصادي وجود دارد. اکثر بحثها و اختلافات و عدم توافقهاي اقتصادي درباره اقتصاد اثباتي، به دليل اختلافات و تفاوتهاي ارزشي است، نه روشهاي تجزيه و تحليل; و اين امري واضح است. چرا که در اقتصاد غير ديني، تابع رفاه که بر تصميم گيري سرمايه گذاري مؤثر است، از منابعي در داخل جامعه نشات مي گيرد; به طوري که خواست آنهايي را که قدرت سياسي را در اختيار دارند، منعکس مي نمايد. دراسلام، چنين تابعي اساسا از منبعي خارج از خود جامعه، يعني خواست خداوند، نشات مي گيرد. اين متغير درون زا يک قالب ارزشمند جهت ارائه يک الگوي اسلامي از ساختار اقتصادي فراهم مي آورد. انعطاف پذيري متغيرهاي درون زا تابع اصول شريعت است.
2. به دنبال اين، وقتي ارزشها وارد تئوري و سياست مي شوند، تمايز بين اثباتي و دستوري، تيره و تار شده يا اصلا به طور کامل خراب مي شود. وقتي به طور دقيق بررسي کنيم، مي بينيم موضوعاتي که ظاهرا دستوري هستند، سؤالاتي اثباتي را بروز مي دهند و برعکس. و همچنين اکثر تئوري هاي اثباتي که مبتني بر مشاهدات واقعي هستند، خالي از ارزش نمي باشند . اين سؤال که «چه سياستهاي دولتي اي بيکاري را کاهش خواهند داد و يا از تورم جلوگيري خواهند نمود؟» اثباتي است. زيرا قابل آزمايش به وسيله مشاهدات کاربردي است; ولي اين سؤال که «آيا بايد بيکاري را بيشتر مورد توجه قرار دهيم يا تورم را؟» نمي تواند فقط با نگاه به واقعيتها پاسخ داده شود.
بنابراين، مي بينيم که سؤالات اثباتي و دستوري، مي توانند پشت و روي يک سکه باشند. نکته اي که ما مي خواهيم تبيين کنيم، اين است که مسائل و مشکلات اقتصادي بايد در کليت شان مورد مشاهده قرار گيرند. اين موضوع، بويژه درباره اقتصاد اسلامي، جايي که مفيد بودن الگو يا فرضيه و ارزشمندي تئوري هايشان با بررسي تطابق بين فرضها و اصول و مباني شريعت تعيين مي شود، بيشتر صادق است.
بنابراين، در اقتصاد اسلامي حجم سرمايه گذاري خصوصي، نه به صورت منفي و نه مثبت، به ميزان واقعي بهره، آن گونه که به وسيله مدل کينزي بيان مي شود، مرتبط نيست. زيرا اسلام بهره را به دلايل ارزشي و اقتصادي تحريم کرده است. همچنين ما از فرضيه بي تفاوتي ترجيح هيکس، مي توانيم اين قضيه شرطي را استنباط کنيم که: اگر شخصي زماني که درآمد واقعي اش افزايش مي يابد، از يک کالا بيشتر مي خرد، وقتي که قيمت کالا هم پايين مي آيد، بيشتر از آن خواهد خريد. حتي در چنين قضيه ظاهرا خالي از ارزشي، عبارت «بايد» را مي توان در تئوري قرار داد.
سؤال «چه مقدار؟» يا «کدام خوب است؟» مي تواند به سطح پذيرفته شده اسلامي «اعتدال » (31) مرتبط شود. بنابر اين، ممکن است که تصور کنيم در جامعه اي که به طور شايسته، اسلام در آن جاري است، يک مصرف کنننده ممکن است از خريد بيشتر، از يک کالا، با وجود کاهش قيمت افزايش درآمد، خودداري کند و اين هنگامي است که او فکر مي کند که دارد از حدود «اعتدال » آن گونه که شريعت بيان کرده، خارج مي شود. دراين نقطه از خودداري، در حقيقت ترجيح ارزشي او آشکار شده است. بنابراين، يک ارزيابي هدف دار از انديشه او ممکن است شکل منحني تقاضاي او را تحت تاثير قرار دهد.
در اينجا چند مثال براي نشان دادن اين که چگونه ارزشهاي اسلامي مي توانند در تنظيم نظري مفاهيم به ظاهر خالي از ارزش وارد شوند، ارائه مي کنيم. در توضيح ماهيت «تابعيت مصرف » بايد متغيرهايي را که ريشه در قرآن و يا سنت دارند، در سطح تنظيم نظري تشخيص دهيم. ما به طور کلي مي گوييم که مصرف تابع درآمداست [C F(ya)] در مصرف و ya درآمد قابل مصرف است. علاوه بر درآمد شخصي فرد، متغيرها ديگري از قبيل درآمد درون خانواده، سطح مصرف و درآمد درون جامعه و...وجود دارد که بايد در فهم ماهيت درست تابع مصرف در اقتصاد اسلامي ترکيب يا برآورد شود.
همچنين وقتي قيمتهاي عوامل و يک تابع توليد، قرار است در يک چارچوب اسلامي، توضيح داده شوند، بايد به روشني دانست که بنگاهي که احتمالا با اهداف متعددي هدايت مي شود، ممکن ايت هميشه لازم نباشد که شرط اول و دوم (32) حداکثر سازي را آن گونه که در اقتصاد مادي غرب آموزش داده مي شود، برقرار کند. زيرا شرط اول و دوم بايد تنها وقتي که بنگاه يا سرمايه دار به دنبال حداکثر سازي سود است برقرار شوند، ولي در يک چارچوب اسلامي بايد امکان اين باشد که بنگاهي را تصور کنيم که بخواهد تنها شرط اول را در نظر بگيرد; يعني با توجه به رابطه بين مقدار کالاي عرضه شرط مشتقي، يعني DR\DQ o برقرار گردد. که در اين صورت اين رابطه نه تنها در جايي که سود به حداقل خود برسد، نيز مي تواند برقرار باشد. زيرا يک بنگاه ممکن است تنهابه خاطر ملاحظات غير پولي توجيه شده اسلامي، به هدف حداقل سود، نظر و توجه داشته باشد. بنابراين، لازم نيست که ما هميشه به دنبال برقرار کردن شروط ثانويه (که لازمه آن منفي بودن شيب DR\DQ است) باشيم.
حقيقت اين است که انتخاب متغيرها و طبقه بندي آنها به متغيرهاي درون زا و برون زا و نيز خط توليد بنگاه (رقابتي يا تعاوني يا هدايت شده) بايد با مراجعه به چارچوب ابدي (فرا زماني) که به وسيله نظام ارزشي اسلام ارائه شده، صورت پذيرد.
3. هر کوششي براي تمايز بين اثباتي و دستوري ممکن است به اين دليل که در نهايت به تولد و رشد سکولاريزم در اقتصاد اسلامي، شتاب مي بخشد، نتيجه معکوس داشته باشد. تمايل براي آزمودن هر چيزي با دانش محدود بشري ممکن است پايه و ستونهاي اقتصاد اسلامي را خراب کند. منظور از سکولاريزه کردن، روندي است که به وسيله آن، متفکر فعاليت و عمل را از دست مي دهد و نهادهاي مذهبي، اهميت و معناداري اجتماعي را.
نبايد تاريخ رشد سکولاريزم و دعواي بين کليسا و دولت را در غرب فراموش کنيم. کليساي مسيحي در نبرد خود با سکولاريست ها، حتي در مورد بهره، شکست خورد. اين يک معرفت عمومي و همگاني است که هم ارسطو و هم افلاطون بهره را محکوم کردند. قانون روم در مراحل اوليه اش در تضاد با آن بود. در سالهاي ميانه، کليساي مسيحي پرداخت بهره را تحريم کرد و قرار دادن آن بر ضد قوانين عمومي بود.علي رغم اين حقايق سخت تاريخ، سکولاريست ها پيروز شدند،و بهره با تمام پيامدهاي ارزشي، اقتصادي و اجتماعي اش در جهان مسيحي غرب رواج پيدا کرد. (33)
هر چند شواهد در جوامع مختلف متفاوت است، ولي کم شدن تاثير مذهب در جوامع غربي اساسا يکنواخت است. چند عامل تاريخي براي اين کاهش تاثير وجود دارد، ولي دلمشغولي اثبات گرايان به آزمايشهاي واقعي و عملي و نتايج فوري، سيطره اقتصاد بر آرمانهاي روحي و معيار آزمون براي کارايي (در بين عوامل مختلف) مسئول کاهش و از بين رفتن نهادها و سازمانهاي مذهبي اعتقادي در جوامع غربي هستند. در اينجاست که درسهايي از تجربه واقع شده براي اقتصاددانان مسلمان وجود دارد که مي تواند يک مطلع جدي محسوب شود. اکنون روشن است که هر کوششي جهت طبقه بندي اقتصاد اسلامي، به عنوان يک علم دستوري و يا اثباتي، ممکن است هدف اصلي اي را که براي آن طراحي شده است به شکست بکشاند. همان طور که هر تلاشي براي جدا کردن آب که 80 درصد بدن انسان را تشکيل مي دهد، از بقيه مواد به از بين رفتن خود بدن مي انجامد . بدين لحاظ، مسائل در اقتصاد اسلامي بايد در چارچوب علم اجتماعي کامل، بدون منشعب کردن آن به بخشهاي اثباتي و دستوري، درک شده و ارزيابي شوند.
در نهايت، بايد گفت ما بايد تلاش کنيم تا آنجا که عملي است از بن بست فکري اثبات گرايان بيرون آييم. هميشه لازم و حتي مطلوب هم نيست که روند فکري خود را در يک چارچوب فکري منطبق با آموزه متعارف اثبات گرايان نئوکلاسيک، قالب ريزي نماييم. هر گاه اجازه دهيم که اين تمايز در حد منطقي خود پيش برود، محتمل است که به طور معکوس نظام بنيادي نهادينه شده اعتقادي اسلام را تحت تاثير قرار دهد. زيرا برخي مسائل در اقتصاد اسلامي وجود دارند که با مراجعه به مشاهدات قابل حل نيستند. بررسي سؤال دوم
آيا با توجه به عدم وجود اقتصاد اسلامي واقعي، ما به يک تئوري اقتصاد اسلامي نياز داريم؟ جواب کلي من اين است که بله، نياز داريم. اين نوعي بهانه جويي اثبات گرايان است که نيازي به توسعه و تکامل تئوري اقتصاد اسلامي نيست. گفته مي شود اين امر به خاطر عدم وجود اقتصادي اسلامي، که بتوان در آن عقايد و نظرات را در مقابل مسائل واقعي به آزمون گذاشت، غير ممکن است. همچنين گفته مي شود که تئوري بايد وقايع را آن گونه که هستند توضيح دهد و بدين لحاظ گفته مي شود که هيچ زمينه اي براي تئوري اقتصاد اسلامي وجود ندارد; چرا که [چنين نظريه اي] هيچ امکاني براي توضيح و پيش بيني واقعيتهاي اجتماعي اقتصادي جوامع مسلمان امروزي ندارد. به نظر اثبات گرايان، آزمودن يک تئوري،سنجش توانايي آن در توضيح و روشن ساختن واقعيت است; هر چند که هر تئوري اي با ساده کردن واقعيت آن را تحريف مي کند.
بحثهاي گذشته در قالب فکري اثبات گرايان، به روشني، کم بهايي نقش تئوري هاي مختلف را که از ايدئولوژي هاي مربوط بيرون آمده اند، در توسعه نهادها و جامعه اقتصادي نشان مي دهد. اين موضوع که هميشه لازم نيست تئوري هايي براي توضيح وقايع و پيش بيني رفتار و عملکرد آنها داشت، به خوبي روشن است.من چند مثال از تاريخ اقتصادي و سياي جهان براي تاييد مباحث فوق، ذکر مي کنم:
1) دوره سريع نوآوريها و ابداعات که پيشرفت اسلام را در پي داشت، نمونه خوبي از اين واقعيت است که چگونه نوآوريها در مذهب و ارزش اقتصادي آن، جامعه را از تعادل قبلي رها کرده و آن را در معرض تمامي پيامدهاي پوياي زندگي اقتصادي قرار مي دهد. در حقيقت، مهم ترين نوآوري در هر جامعه عبارت است از انديشه «نوآوري ». بنابراين، تحريم اسلامي بهره، در کنار قرار دادن تکليف زکات، تاثيري عميق در توسعه تئوري هاي اسلامي مربوط به پول و ماليه عمومي دارد. مفهوم ارزشي «اعتدال » و ميانه روي در کنار وظايف خانوادگي و اجتماعي در فهم تئوري اسلامي تابع مصرف و رفتار مصرف کننده، مهم و معنادار است. مفهوم «عدل » يا «عدالت » با تئوري توزيع درآمد که به نوبه خود مرکز تئوري هاي رشد و توسعه اقتصادي است، پيوند دارد. ترس از خدا و، به دنبال آن، عقيده به معاد، به طور مستقيم مي تواند به تحليل هزينه فايده مرتبط شود. اين نوآوريها ابتدا در تئوري اجتماعي و اقتصادي و درحين ارائه براي توضيح واقعيات خارجي آن زمان، طراحي نشده بود. در حقيقت در يک مفاد قابل توجه، آنها راه را براي ابداع و نوآوري در تئوري اقتصاد اسلامي و زندگي اقتصادي، براي نسلهاي بعد باز مي کنند.
2. اجازه دهيد چند نمونه براي نشان دادن اين که توسعه و تکامل نظري مي تواند براي توضيح واقعيت تصور شده، به کار رود، ذکر نمايم. وقتي که در سال 1776 آدام اسميت کتاب ثروت ملل را نوشت، آزادي تجارت، مرسوم آن روزگار نبود، ولي او توانست با ملاحظه دگرگوني اقتصادي و اجتماعي که در انگلستان در شرف وقوع بود، نياز به آن را پيش بيني کند.آنچه ثروت ملل ادعا کرد، آزادي تجارت، آزادي از تعرفه ها و تحريمها و انحصارها و ديگر محدوديتهايي بود که دولتها بر صنعتگران و بازرگانان وضع مي کنند.
اين کتاب با بحث عميقش کتابي کلاسيک شد; چرا که مطالب زيادي را در دفاع از تجارت آزاد شامل مي شد، ولي به هر حال علم اقتصاد جديد را بنا نهاد. سالهاي قبل از 1776 در انگلستان و ساير جاها اين گونه مي پنداشتند که وظيفه دولت، تنظيم و کنترل تجارت در مواردي است که فکر مي کند بيشترين منافع را براي جامعه دارد. روشن ترين نمونه اين طرز فکر «مرکانتيليسم » است که به عنوان يک نظام کنترلي محسوب مي گردد. در سال 1867 جلد اول کتاب سرمايه نوشته مارکس منتشر شد که علم جديد سوسياليسم و کمونيسم را آغاز کرد. مارکسيسم بشارتي بود براي بلشويک هاي روسيه که با انقلاب اکتبر 1917 بدان رسيدند ( دقيقا پس از پنجاه سال که از انتشار کتاب سرمايه مي گذشت).به علاوه، حاکميت عمومي مربوط به «روسو» و تاييدش بر انقلاب فکري فرانسه و تاييد «جان لاک » بر توسعه و تکامل تئوري فلسفي و سياسي، غير قابل محاسبه بوده است. اين تئوري هاي سياسي براي توضيح يک واقعيت انتظاري طراحي شده بودند. فرضيه من را مي توان با ارائه چند نمونه بيشتر از تاريخ اجتماعي و اقتصادي جهان تاييد نمود.
حال، اين کاملا روشن است که بروز يک نظام اقتصادي واقعي که در آن عقايد بتوانند در مقابل مسائل واقعي، آزمون شوند و ارائه صورت بندي از نظريه مربوط (که تدوين آن ممکن است براي توضيح واقعيت موجود و واقعيت انتظاري در آينده لازم باشد،) ضروري نيست. در مورد اسلام، اين خطاست که تصور شود که نظام و علم اقتصادي اسلام، هرگز تدوين نگرديده اند. حتي در جوامع امروزي نظريات اقتصادي زيادي از قبيل مفهوم بانکداري اسلامي، زکات و...در حال اجرا شدن هستند.
دست کم سه دليل براي تکامل و توسعه نظريه اقتصاد اسلامي وجود دارد که عبارتند از:
1. ترسيم درسهاي مربوط به تجارب گذشته از طريق شناسايي دلايل کفايت يا عدم کفايت، جهت توضيح رفتار اقتصاد اسلامي;
2. توضيح اقتصاد واقعي هر چند که مقطعي و جدا جدا باشد;
3. شناسايي فاصله بين نظريه آرماني اقتصاد اسلامي و عملکردهاي جوامع مسلمان امروزي، به طوري که با تلاش بتوان به وضعيت آرماني رسيد.
به نظر من، براي زمان ما، اين وظايف نظريه اقتصاد اسلامي داراي اهميت تاريخي اند و خيلي مهم تر از نظريه اقتصادي تنگ نظرانه اي هستند که به وسيله اثبات گرايان اتخاذ شده است.بايد به روشني تشخيص داده شود که نظريه اقتصاد اسلامي به عنوان يک علم، مباني و اصول خود را از نظام اقتصادي اسلام مي گيرد. اين ما را به آخرين سئوال مي رساند و آن اين که، آيا اقتصاد اسلامي يک علم است يا يک نظام؟ بررسي سؤال سوم
آيا اقتصاد اسلامي يک علم است يا يک نظام؟ در اينجا به نظر مي رسد که ميان انديشمندان اسلامي درباره اين سؤال مقداري سردرگمي وجود داشته باشد. برخي آن را به عنوان نظام و برخي به عنوان علم در نظر مي گيرند; به نظر من اقتصاد اسلامي، هم يک علم و هم يک نظام است. اقتصاد اسلامي اساسا بخشي از يک نظام است; اما مورد خوبي را مي توان براي اقتصاد اسلامي به عنوان يک علم در نظر گرفت.
کلمه «نظام » به عنوان يک کل پيچيده، و مجموعه اي از چيزها يا اجزاء به هم پيوسته و مرتبط تعريف مي شود. (34) کلمه «علم » به صورت دانش سيستماتيک (نظاموار) و قاعده مند تعريف شده است. به تعبير ديگر، کلمه «علم » به عنوان يک بدنه سازمان يافته از دانش مربوط به جهان فيزيکي (چه جاندار و چه غير جاندار) تعريف شده است. يک تعريف مناسب بايد تمايلات و روشهايي را که به وسيله آن اين بدنه دانش شکل مي گيرد، شامل شود. با دنبال کردن تعريف «نظام » ما براحتي مي توانيم بگوييم که اقتصاد اسلامي مطمئنا بخش کاملي از زندگي بوده و مبتني بر چهار قسمت مستقل از معرفت مي باشد: يکي دانش مبين، که همان قرآن است; ديگري عملکرد جامعه در زمان پيامبر(ص); سوم گفته هاي واقعي او، که همان احاديث و سنت است (35) ; چهارم استنباطات قياسي بعدي و تفاسير مربوط به علماي مذهب (اجماع) (36) .
بنابراين، نظام، مکانيزمي خودکار براي فکر نو پيرامون مسائل جديد فراهم مي کند، به طوري که راه حلهاي متناسب براي آن يافت شود. اين روند تا جايي که با عناصر اصلي نظام (قرآن و سنت) در تعارض نباشد، جايز است. لذا ما مي بينيم که نظام، مجموعه اي از اصول حاکم بر تمام زندگي را فراهم مي آورد. اين اصول را بايد در چارچوبي هميشگي [و فرازماني] نگريست. (به مرحله 2 جدول نگاه کنيد.) خارج از اين اصول، چارچوبي مفهومي بايد تدوين شود که بتوان آن را يا با توضيح رفتار گذشته اقتصادي، يا با وضع فعلي (اقتصاد واقعي) و يا وضع مورد انتظار درآينده مرتبط ساخت. زيرا شکست در تصور تغيير و تحول اقتصادي اجتماعي، مانعي براي خود تغيير است; به طوري که رکودي در توسعه و تحول اقتصاد اسلامي (به عنوان يک علم) به بار مي آورد. اين روند تکاملي به روشني داراي ابعاد زماني و مکاني است. (مرحله 3 جدول را ملاحظه کنيد.) به طور کلي يک چارچوب مفهومي رقيب و جديد مي تواند چيستانهايي را دوباره تعريف کند و همچنين ممکن است معماهاي جديدي بيافريند . روشن است که نظريه اقتصاد اسلامي مي تواند بر اساس چارچوب ابدي شريعت تغيير کند و يا جايگزين گردد. جمع بندي
در مجموع، مي توان گفت که اقتصاددانان مسلمان که قرار است آغازي جدي را بيافرينند، اکنون بايد بتوانند درک وسيعي از روشهاي قياسي يا استقرايي پژوهش و تحقيق درقاعده مند کردن سياست و نظريه اقتصاد اسلامي داشته باشند. زيرا وضعيت ارزشمندي براي يک نظريه اسلامي با بار ارزشي ايده آل، که ممکن است داراي زمان و مکان باشد، وجود دارد. لازم است سازمانها و نهادها و رفتاهاي اقتصادي گذشته، حال و آينده، تصور شده و توضيح داده شوند; ولي اين امر بايد در چارچوب ابدي و فرازمان وسيع تر اصول و مباني قرآن و سنت درک شود. در عين اين که اقتصاد اسلامي بخشي از يک نظام است، علم نيز مي باشد. تمايز بين اقتصاد دستوري و اثباتي، نه لازم است و نه مطلوب; و در برخي اوقات گمراه کننده خواهد بود. به هر حال بايد يادآوري شود که روش تحقيق مي تواند قياسي يا استقرايي يا ترکيبي از هر دو باشد. روش قياسي آن گونه که به وسيله علما و حقوقدانان مسلمان توسعه يافته،مي تواند در استنتاج اصول نظام اقتصادي اسلام از منابع قوانين و حقوق اسلامي، به کار گرفته شود.روش استقرايي نيز مي تواند براي يافتن راه حلهايي براي مسائل اقتصادي با مراجعه به سوابق و تجارب خارجي با ارزش به کار گرفته شود. بديهي است براي درک کامل و پالايش ييشتر اين موضوع، هنوز کارهاي زيادي لازم است انجام شود که از محدوده اين مقاله خارج است. (37)
پي نوشتها:
(در اين نوشتار، افزون بر ارجاعات نويسنده، توضيحات و يادداشتهايي نيز از سوي مترجم محترم ارائه گرديده که با ء مشخص خواهند شد. نقد و نظر)
* مقاله حاضر توسط Dr. M. A. Mannan ،از اقتصاددانان مسلمان، در يک کنفرانس اقتصاد اسلامي در سال 1982 ارائه گرديده است.
*1. ذکر اسامي مذکوور صرفا براي اشاره به نمونه تلاشهاي صورت گرفته، است وبه هيچ وجه نشانگر انحصار صاحب نظران در اين زمينه نيست. در حال حاضر نيز علماي معاصر (چه اهل تشيع و چه اهل تسنن) تلاشهاي قابل توجهي را در اين قالبها ادامه مي دهند.
2. براي اطلاع بيشتر، ر. ک: وصيت نامه سياسي الهي امام خميني، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، تهران، 1373، بويژه صفحات 136 تا 146.
3. رجوع کنيد به: محمد باقرصدر، اقتصادنا، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت، 1980، ص 330.
*4.
*5. براي مطالعه بيشتر درباره ارتباط فلسفه، فلسفه عام و متدلوژي مي توانيد به منبع زير و منابع موجود در آن مراجعه نمائيد: يدالله دادگر، «يادداشتهايي مربوط به ترجمه مقاله ايدئولوژي و روش در علم اقتصاد»، نشريه نامه مفيد، شماره 1، يادداشت شماره 4 بويژه صفحات 206 و 207.
6. براي اطلاع بيشتر،ر. ک:
E. J. Meehan; " Explanation in social scienee a syatemparadigm" (the Doraey press 1968)
*7. البته ارتباط نزديکي بين روش شناسي و معرفت شناسي وجود دارد و اين خود مي تواند در خلط اين دو عنوان و يا در تداخل موضوعهاي آنان مؤثر باشد.
8. ر. ک: F. Macnlup; " Methodology of Economics"; Academic press; 1978;p.5.
*9. «جوزيا رويس » (1955-1916) فيلسوف مشهور آمريکايي است که وي را مي توان از فلاسفه مذهبي آن ديار ناميد. او اعتقاد به خدا داشت و جهان فعلي را پرتوي از جهاني ناشناخته مي دانست که جهاني حقيقي بوده و به تعببير وي قابل رؤيت نيست. از کتابهاي مشهور وي مي توان به «تصور خدا» و «اصول منطق » اشاره کرد.
*10. مطالعات جامعه شناختي «ماکس وبر» (1920-1864) چنان وسيع بود که حتي حقوق، اقتصاد، سياست و مذهب را نيز در بر مي گرفت. او حساسيت زيادي در مساله تخصيص گرايي و کارايي داشت و در نتيجه، نسبت به تحولات صنعتي حاکم بر ساختارهاي روابط اجتماعي بسيار بدبين بود. در مورد ديدگاههاي روش شناختي در علوم اجتماعي مي توانيد علاوه بر کتاب متدلوژي وي، مراجعه کنيد به:
Max weber; " Social and economic"; Organizationfree press; 1964; p.p 8-29.
11. اين بحث در نظريه هاي علوم اجتماعي و بحثهاي روش شناختي تحت عنوان «نظريه دليل به جاي علت » معروف است. در بررسي پديده هاي مربوط به علوم اجتماعي يک شيوه اين است که به بررسي علتها و کشف قوانين پرداخته شود; يعني خود انسان نيز از نظر ماهوي از جنس طبيعت است و تمايزي نسبت به آن ندارد. به عبارت ديگر، مي توان فرض کرد که انساني (غير از طبيعت) در کار نيست. تمايزي با آن ندارد. توجه کنيد در ديد «مارکسيسم » مثلا همه دلايل انساني نيز تحويل به علت و عوامل طبيعي و اقتصادي مي شوند و، به عبارت ديگر، انسان نقش اساسي ندارد. اما در روش دليل گرايي بحث اين است که دليل حرکت و رفتار انسانها و هدف آنها از حرکاتشان چيست؟ و اينجاست که بين انسان و طبيعت و قانونمنديهاي طبيعي صرف، تعارض وجود دارد.
12. براي اطلاع بيشتر، به نوشته معروف وي مراجعه کنيد:
Monague; "the ways of knowing"; Newyork macmillan, 1925; W.P.
13. براي بررسي بيشتر تفکر عمليات گرايي «بريچمن » ر.ک: «کارل همپل »، فلسفه علوم طبيعي، ترجمه حسين معصومي همداني، مرکز نشر دانشگاهي، تهران، 1369، بويژه صفحات 105-124.
14. ر.ک: يدالله دادگر، ترجمه مقاله ايدئولوژي...، نشريه نامه مفيد، شماره 4، ص 182183.
15. در اين باره مي توانيد به منابع زير مراجعه نماييد:
الف- رودلف کارناپ، مقدمه اي بر فلسفه علم، ترجمه يوسف عفيفي، انتشارات نيلوفر، تهران 1373.
ب- کارل همپل، پيشين.
ج- کارل پوپر، حدسها و ابطالها، ترجمه احمد آرام، شرکت سهامي انتشار، تهران، 1368.
د- کارل پوپر، منطق اکتشاف علمي، ترجمه آرام، انتشارات سروش، تهران، 1370.
ه-
و-
ز- نشريه نامه مفيد، شماره هاي 1تا4.
*16. ر. ک: نامه مفيد، شماره 3، صفحات 234-236 نيز شماره 4، ص 212 تا 222.
*17. مکتب اتريشي از مکاتب معروف اقتصادي است که از آغاز ظهورش در دهه 1870 (توسط کارل منگر) به جريان اصلي اقتصاد سنتي انتقادهايي وارد کرد (براي اطلاع بيشتر رک: نامه مفيد، شماره 2، صفحات 217-218); نامه مفيد، شماره 1، صفحات 213-215.
*18. رک به:
B. cald well, beyond posivism; london: Allen and unwin: 1982
*19. D.M. Hausman; "the philosophy of Economics"; Cambridge Univercity press; 1985.
*20. براي آگاهي بيشتر، ر.ک:
D.N. Mcloskey; "the Rhetoric of Economics journal of Economic literature vol 21 june 1983.
*21. ر.ک به:
T. Hutchison; "changing in Economics"; Aimsblackwell; 1992.
*22. مراجعه شود به: يدالله دادگر، «درآمدي بر روند تکامل متدلوژي علم اقتصاد»، نشريه برنامه و بودجه شماره 27تيرماه 1377.
*23.ظاهرا منظور مؤلف ديدگاه اثبات گرايان منطقي است که معتقدند گزاره هاي غير اثباتي (دستوري و ارزشي) اموري مهمل و بي ارزش هستند. براي اطلاع بيشتر، ر.ک: نامه مفيد، شماره 4، ص 179.
*24. چون مؤلف بر اساس ديدگاه فقهي اهل سنت به استنباط پرداخته است، عنصر عقل را در کنار کتاب و سنت ذکر نکرده است.
*25. به اين واقعيت اشاره دارد که بعضي عوامل در اسلام جنبه دائمي دارند و مقيد به زمان و مکان نيستند. ولي بعضي از احکام و مقررات در شريعت اسلامي تابع شرايط زماني و مکاني اند.
*26. همان طور که مؤلف نيز توجه داشته است، بين قضاوتهاي ارزشي و قضاوتهاي اخلاقي گاهي فرق ظريفي گذاشته مي شود.قضاوتهاي ارزشي معمولا امور عقيدتي و آرماني (و ارزشهاي بالا) را در بر مي گيرد، اما قضاوتهاي اخلاقي بيشتر جنبه احساسات شخصي و عقايد فردي دارد.
*27. مؤلف با اين فرض پيش رفته است که اقتصاد اسلامي، علمي از نوع علوم اجتماعي است.اين ادعا شايسته تامل دقيق است; زيرا اگر منظور از علم، معرفتي باشد که گزاره هاي آن به طور تجربي قابل آزمون باشند، در اين صورت اقتصاد اسلامي نمي تواند علم باشد. چون همان طور که مؤلف نيز اذعان دارد، بسياري از گزاره هاي اقتصاد اسلامي ماهيت ارزشي دارند و به طور تجربي قابل آزمون نيستند واگر هم تعريف ديگري از علم مورد نظر است بايد به آن اشاره شود.
*28. در مقاله حاضر اين نکته قابل ذکر است که مؤلف چارچوب اصل موضوعي در اقتصاد اسلامي را با کمک مجموعه اي از مفروضات (صريح يا ضمني) ترسيم نموده است و در هيچ جا اشاره اي به مبناي شرعي و پشتوانه هاي اسلامي آنها نکرده است.
*29. اقتصاد اسلامي واقعي، يعني اجراي عملي آن در يک کشور; مثلا به همان صورتي که اقتصاد سرمايه داري وجود دارد.
*30. تفکيک دستوري و اثباتي از مسائل بسيار جنجال برانگيز علم اقتصاد مي باشد. که تقريبا اکثر اقتصاددانها به تمايز آنها قائل بوده و اين تمايز را مفيد و لازم (و گاهي حتمي و ضروري) مي دانند. بديهي است اين موضوع در برخي از امور دستوري و اثباتي که براحتي قابل تفکيک هستند، مشکل ايجاد نمي کند. اما اين مسائل بسيار کم هستند، ولي مشکل در موارد بيشتري از گزاره هاست که تفکيک آنها دست کم در بحث و انديشه ديني بسيار دشوار است.
*31. در بخش اول مقاله درمورد معيار اعتدال در اقتصاد اسلامي اشاره شده است.
*32. زماني که مشتق اول را مساوي صفر فرض مي کنيم، منظورمان اين است که حداکثر درآمد و يا حداقل درآمد حاصل شود، اما در صورتي که منفي بودن مشتق دوم را تاکيد کنيم، منظور اين است که لزوما حداکثر درآمد برايمان مهم بوده است.
*33. اصحاب کليسا در اويل قرون وسطي مقاومت بسيار شديدي، در برابر تحليل ربا و بهره، از خودشان نشان دادند، اما بعدها به دليل رشد زياد دنياگرايي، در مقابل نظريه سکولاريست ها تسليم شده و ابتدا بهره را در مواردي جايز اعلام کردند و بعدها عملا هر نوع بهره از حرمت افتاد.
*34.به عبارت ديگر، نظام اقتصادي عبارت است از مجموعه اي از نهادهاي اقتصادي مخصوص هر جامعه که هدف معيني را دنبال کنند.
*35. البته به اعتقاد ما سنت اعم از قول، فعل و تقرير پيامبر ويا ائمه(ع) است.
*36. در مباني اسلام از ديد فقهاي ما، کتاب، سنت، اجماع و عقل، ادله شرعي محسوب مي گردند.
*37. همان طور که مؤلف محترم در نتيجه گيري نهايي بيان مي دارد، در تدوين اقتصاد اسلامي هنوز کارهاي زيادي مانده است که بايد از سوي علما و دانشمندان آگاه به موضوع (هم اسلام و هم اقتصاد) آغاز گردد. اما در هر حال مقاله حاضر تلاش ابتدايي يک صاحب نظر مسلمان در اقتصاد اسلامي بود که به نوبه خود، براي روشن شدن برخي ابهامات در اين مورد، مفيد مي باشد.







- اقتصاد اسلامي

تغاريف و راهكار ها


 




فقها و علم اقتصاد



فقها و علم اقتصاد
درارتباط با موضوع[ علم اقتصاد و فقه] سئوالي مطرح است : آيا فقها در نظام جمهوري اسلامي که برنامه ريزي اقتصاد به تصريح قانون اساسي ، بايد بر مبناي فقه انجام گيرد، بايد به[ علم اقتصاد] معرفت داشته باشند؟

همين پرسش درباره کارشناسان اقتصادي در نظام جمهوري اسلامي نيز مطرح مي تواند باشداگراين امر مغروض باشد که موضوعات مورد بحث علم فقه و[ اقتصاد]، متباين از هم نيستند و چه بسا در مواردي ،احکام متعارض داشته باشد، شايد بتوان پاسخ سوال ياد شده را مثبت تلقي کرد. بويژه اگر در باب تضاداحکام اين دو علم ، بر آن باشيم که بهرحال حکم هر کدام ازاين دو علم نمي تواند بي تاثير در حکم ديگري باشد. و طرفدار يکي از دو نظريه اي باشيم که مي گويند، حکم فقه به حکم علم اقتصاد تخصيص مي خورد يا حکم[ علم اقتصاد]، به فقه .

اين بحث نيز بکر و قابل پردازش است . و پژوهش قابل ملاحظه اي دراين باب انجامن نشده است . گر چه در مواردي ، بصورت گذرا به آن اشاره شده است .

در مذاکرات مربوط به بررسي نهايي قانون اساسي ، در بحثهاي مربوط به اصول اقتصادي ، آنگاه که سخن از گرهها و مشکلات کار به ميان مي آيد يکي از خبرگان چنين اظهار مي دارد:

...عيب و مشکل کار مااينجااين است که فقهاي ما به معني امروزيش اقتصاددان نيستند و اقتصاددانهاي ما حتي بچه مسلمانهايشان فقيه نيستند و لذا نه مااين مساله را درست مي توانيم حل کنيم و نه آنها... 23 .

گوياايشان ، معتقد بوده اند که براي فهم درست مسائل اقتصادي و قانون گذاري دراين مقوله ، مي بايست فقهاء به[ علم اقتصاد] بصورت کلاسيک آشنا باشند واز سوي ديگر کارشناسان مسائل اقتصادي نيز در حد فقاهت مسائل اقتصادي اسلام را دريافته باشند چنانکه ياد کرديم پرسش عنوان شده نيز، يکي از زمينه هاي قابل کاوش را عنوان مي کند و پاسخ محققانه اي بدان داده نشده است . پژوهشگران ، مي توان زواياي اين بحث را نيز، بشکافند و در آن به غور و کاوش پردازند !

پيامدابهامات فقهي :
اينک که چگونگي ارتباط فقه با علم اقتصاد، در حد توان طرح شد و به زمينه هائبکر و قابل بحث دراين باب ، تا حدودي اشاره گشت ،ازاين بحث نظري و تئوريک ، به يک بحث عيني و ملموس منتقل مي شويم : آنچه تا بدينجا بدان پرداختيم به مقوله نظري بحث و کنکاش هاي علمي مربوط مي شد. دراين بخش از مقاله ، سخن ازاين مقوله به ميان مي آوريم که فقه ، در برنامه ريزي هاي دراز مدت و کوتاه مدت اقتصادي ، چه نقشي را داراست ؟ وابهام احکام فقهي يا عدم ابهام آن در حوزه برنامه ريزي اقتصادي و مديريت اقتصادي کشور در نظام جمهوري اسلامي چه تاثيري مي تواند داشته باشد؟ روشن شدن اين گونه پيامدها مي تواند محققان ، فقه، و پژوهشگران حوزوي را به ضرورت طرح بحث هاي زنده اقتصادي بيشتر واقف سازد.اين مقاله ،ادعا ندارد که در مورداين پيامدها سخن تازه اي دارد يا پرده از ناگفته اي بر مي دارد. آنچه دراين بخش ارائه مي گردد. يک نوع جمع بندي است از آنچه که صاحب نظران و مسئولان و دست اندرکاران نظام ، در مراحل گوناگون ،از آنها صريحا يا بطور ضمني بعنوان پيامدابهام فقهي ياد کرده اند و گذر مروري است . بر آنچه که امکانا مي تواند بعنوان پيامد اين ابهام فقهي ياد کرده اند و گذر و مروري است . بر آنچه امکانا مي تواند بعنوان پيامداين ابهامات مطرح باشد.

در آغازاين فصل ، نکته اي را نبايد نا گفته بگذاريم . برخي به هنگام ياد کرداز نابساماني هاي اقتصادي ، چنان مساله را طرح مي کنند که گويي تمام معضلات اقتصادي کشور ريشه درابهامات فقهي دارد و تنها گره کوراقتصاد کشور[ خلاتئوري] است . ولي واقعيت جزاين است . نابساماني اقتصادي يک کشور واز جمله ايران اسلامي ريشه در دهها پديده اجتماعي ، سياسي ، فرهنگي و .... مي تواند داشته باشد. دراينجا به پاره اي از علل اين نابساماني ها دراقتصاد کشورمان فهرست واراشاره مي گردد .

1. بافت ناسالم نظام اقتصاد
اين عنوان ، به مجموعه آفت ها و نقص هايي اطلاق مي گردد که در نظام اقتصادي کشور وجوددارد. آفت هايي همانند تورم ، بيکاري ، ساختار وابسته توليد، مساله مهاجرت ، در آمد تک پايه اي ، بافت ناسالم نظام اداري و دهها عامل ديگر که شاخص هاي بيماري اقتصاد کشور بشمار مي آيند.

2. بيماريهاي فرهنگي .
بين ذهنيت مردم يک کشور نسبت به کار و تلاش از يک سو و رشداقتصادي از سوي ديگر،ارتباطي نام وجود دارد. جامعه اي که به کا و تلاش ، بعنوان يک ارزش مي نگرد و کار سازنده و خلاق را مي ستايد، جامعه اي پويا و يا نشاط است . چنين جامعه اي ، رقابت در جهت سازندگي را ترويج مي کند و تلاش افزونتر را معيار والايي هر شخصي مي داند و تلاش افزونتر را معاير والايي هر شخص مي داند. واقعيت اين است که در جامعه ما هنوز کار و تلاش مثبت ،ارزش واقعي خود را نيافته است . وانديشه هاي نادرستي دراين زمينه مشاهده مي شود. هستندافرادي که دوست دارندازارزشهاي افزوده ديگران ارتزاق کنند وانگل گونه بزيند، بورس بازي ه، واسطه گري هاي متراکم و مشاغل کاذب ديگر، مظاهر اين ذهنيت واين فرهنگ هستند. گر چه نمي تواند عوامل اقتصادي را در ايجاداين گونه زمينه ها ناديده گرفت . ولي بدون ترديد بخشي ازاين نابساماني ها به فرهنگ و ذهنيت حاکم برافراد مربوط مي شود.

3. جنگ و توطئه ها
تکيه برارزش هاي خاص واهميت دادن به استقلال و حيثيت سياسي يک ملت ، نمي تواند بدون برانگيختن تنش هاي سياسي در جامعه بين اللمي انجام يابد. بدون شک مراکز قدرت مند اقتصادي سياسي ، بسادگي به اين امر رضا نمي دهند و کارشکني آنها مي تواند در برنامه ريزي اقتصادي کشور نابساماني هاي گسترده اي را باعث شود. بسياري از نابساماني هاي موجود در زمينه اقتصادي در کشور ما ناشي ازاين امراست . بگونه اي اين توطئه ها در برنامه ريزي اقتصادي کشور تاثير گذارده است که دولت به اجبار بخش عظيمي از درآمدها را به امر جنگ و پيامدهاي ناشي از آن اختصاص داده است . واز سوي برخي از صاحب نظران تدوين بودجه مستقل جنگي و برنامه ريزي دراز مدت در اين باب ، مورد توجه واقع شده است24 .

با ذکراين عوامل ، در صدد آن نيستيم که نقش وجدان يا فقدان [تئوري] در برنامه ريزي اقتصادي را ناديده انگاريم . بدون ترديد، روشن نبود سيستم اقتصادي ، بر مبناي فقه وابهام مسائل اقتصادي فقه ، تاثيرات قابل ملاحظه اي درامر برنامه ريزي دارد. ذيلا به برخي ازاين تاثيرات منفي اشاره مي کنيم :

1. اختلال در برنامه ريزي دراز مدت
الف : برنامه ريزي درازمدت ، عموما در زمينه اي باثبات انجام مي گيرد. زمينه اي که در آن ،اهداف و چهارچوب هاي کلي تبيين شده باشد. در غيراين صورت نمي توان به تدوين برنامه هاي دراز مدت دست يازيد.از سوي ديگر بسياري از برنامه هاي عمراني و آباداني اگر بصورت روزه مره انجام بگيرد، حاصل و ثمره چنداني ندارد. برنامه ريزي هاي بزرگ در سطح يک کشور، مبتني بر روشن بودن چهارچوب واصول واهداف اقتصادي نظام حاکم است . اگر چنين نباشد، دست برنامه ريزان بسته است واگر تحرکي نيز مشاهده شود، در چهارچوب روزمرگي ها و ندانم کاريها سترون مي ماند. نخست وزير دراشاره به اين امر مي گويد:

[...براي بهبود وضعيت اقتصادي کشور، يک مقدار زيادي ازاين تنگناها بر مي گردد به نظام اقتصادي کشور، هنوز تکليف وضع تجارت خارجي ما روشن شده ! مساله زمين هنوز روشن نشده ... عموما سرمايه گذاري روي زمين به خاطر روشن مساله زمين ، بسيار سخت است . يکي از دلايل عدم پيشرفت کشاورزي را به صراحت دراينجا عرض مي کنم ، روشن نبودن مساله زمين است .اگر مي خواهيم دراين زمينه ، جهشي داشته باشيم ، بايد مساله زمين را حل کنيم] 25 .

ب :مي دانيم که بودجه بندي امري لازم بعنوان يک برنامه کوتاه مدت ، براي اداره کشوراست ، کيفيت دخل و خرج دولت ، بااين ابزار تعيين مي گردد. در مباحث مربوط به بودجه ، دراواخر هر سال ، نمايندگان مجلس به تنگناهاي مختلف درامر بودجه نويسي اشاره مي کنند. جملاتي ازاين قبيل که در پي مي آيد، جزء رايج ترين جملات مربوط به مباحث بودجه در هر سال است :

نظام مالي ما را هنوز مجلس ، خيلي جاهايش را مشخص نکرده ، دولت کارهايش (مثل بودجه بندي ) معلول است . کليات برنامه هاي دولت ، معلول مجلس است... 26 و[ تنهااشکال ما ناشي از اشکال نظام اقتصادي مي شود... پس از پياده شدن تمام احکام اسلامي در سياست اقتصادي کشور، نظام بودجه اي هم اصلاح خواهد شد] 27 .

اينگونه اظهارات ، نشانگر نقش منفي ابهامات فقهي درامر برنامه ريزي و بودجه نويسي است .امري که هم دولت بدان معترف است و هم مجلس بدان اذعان دارد. همه ازاين ابهامات مي نالند ولي ابهامات ، در گردونه زمان ، همچنان در دوران مي مانند و آن که بيش از همه تحت اين قشار قرار دارد دولت است .

مطبوعات و نشريات گوناگون از تنگناهاي اقتصادي و نقص برنامه ريزي ياد مي کنند و خطاب به دولت مي نويسد که :

[براي جمعيت پنجاه ميليوني ايران که سالانه بيش از 16 ميليون نفر بر تعداد آن افزوده مي شود و تا 20 سال آينده به دو برابر ميزان کنوني خواهد رسيد چه نوع طرحهاي اشتغال زا و مکانهاي آموزشي و .... تدارک ديده شده است]. 28

و خود مي افزايد:

[تنها پاسخ دولت دراين رابطه عدم حل ريشه اي مسائلي همچون اراضي موات تجارت خارجي ، و نظام توزيع ... و مي باشد.. لاينحل ماندن اين موارد، گر چه برنامه ريزي اساسي را ناممکن مي سازد ولي دولت مسئول اجراءاست و به هر قيمت ممکن ، بايد نقايص را برطرف کند]. 29

ج : مساله افزايش جمعيت و تاثر آن بر برنامه هاي دراز مدت اقتصادي ،امري است که اخيرا تکيه خاصي روي آن شده است واز سوي جناح هاي مختلف در مورد آن اظهار نظر گرديده است . يکي از ريشه هاي اين مشکل نيز،ابهام فقهي مساله است . تحديد يا عدم تحديد نسل از تظر فقهي ، حکم روشني ندارد برخي ، بااستناد به احاديثي چند، تکثير نسل راامري مطابق با شرع و ممدوح مي شمارند و آن را توصيه مي کنند و برخي ديگراز زوايه ديگري بدان مي نگرند و آينده هاي پرابهام و تاريکي را ترسيم مي کنند و گاه ازاين مساله به مثابه حربه سياسي نيز، استفاده مي گردد. بهرحال حکم قاطع فقهي ، دراين باب تاثير عميق خواهد داشت بر زمينه هاي مختلف برنامه ريزي جمعيتي و جهت گيري آن . يکي از نمايندگان ، دراشاره به تاثير رشد جمعت و روشن نبودن[ سياست جمعيتي] کشور مي گويد:

رشد سريع جمعيت ،اثرات نامطلوب در برنامه ريزي و رشداقتصادي مي گذارد. رشد سريع جمعيت ، آنچه که ما تشويق مي کنيم به نام خانواده ، آنچه که ما جلو مي گيريم بنام فساد و آنچه که ما ترويج مي کنيم ، تشکيل زندگي را طبيعتا براي ما هزينه هاي هنگفتي را دراداره جامعه ايجاد خواهد کرد. 30

و بدينسان است که به نقش ابهام يا وضوح احکام فقهي درامر برنامه ريزي درازمدت وقوف مي يابيم .

2. تداخل وظايف و مسووليتها
براي برنامه ريزي اقتصادي مي بايست نظام اقتصادي ، چنان تدوين يابد که نقش واختيارات بخض خصوصي و دولت و مرز فعاليت هاي هر يک بخوبي مشخص شده باشد.ابهام دراين امر، موجب تداخل وظايف مي گردد. و دست دولت را مي بندد. وقتي مرز مالکيت خصوصي و چهارچوب فعاليت هاي آن روشن نشده باشد، دولت نمي تواند در صحنه هاي فعاليت اقتصادي ، با خاطري آسوده به تلاش بپردازد.

و بدينسان ، آشفتگي در عمل بروز مي کند و حوزه هاي فعاليت بخش خصوصي و دولت ، در هم تداخل مي يابند.

وجود موسسات قرض الحسنه ، يکي از نمونه هاي روشن اين تداخل وظايف است ، که چندي است در مناسبت هاي مختلف حوزه ،اختيارات و وظايف آنها و رابطه آنها با بانکهاي دولتي طرح مي شود و سخن از جايگاه قرض الحسنه در فقه رانده مي شود، و مشروعيت و عدم مشروعيت آنها بعنوان نهادهاي خيريه ، مباحثي را بخوداختصاص مي دهد.

درامر توزيع و توليد نيز، مساله تداخل وظايف رخ مي نمايد. يکي از مسئوولان بازرگاني کشور بااشاره به اين امر مي گويد:

[ اصولااين مساله که چه کسي مي خواهد چه چيز توليد کند، به تمامي دراختيار دستگاه دولت و وزارت خانه ها نيست . بخشي از آن هم که مي بايست باشد،اکنون دراختيار دولت و وزارت خانه نيست]. 31

وي درادامه سخنان خود،از تلاش هاي ناسالم بخش خصوصي ياد کرده و مي افزايد:

[ترس از قدرت سرمايه ، طي چند ساله اخير، آنچنان در رگ و پي ما ريشه دوانيد که توانايي بر پا کردن ديواري از قانون و ضابطه را در مقابل يورش سرمايه به ناتوان و بلاتکليفي و بي تصميمي تبديل کرد]. 32

سوال اين است که چرا دولت نمي تواند در قبال فعاليت هاي هرج و مرج آميز سرمايه خصوصي با قدرت بايستد؟اين امر، موجبي نمي تواند داشته باشد جزاينکه پشتوانه فقهي اقدامات دولت آنچنان که مي بايد روشن نيست و دولت نمي تواند بااطمينان اقدامات خود را به فقه ، منسوب بدارد، و بدين سان است که بعضا در قبال فعاليت هاي مخرب بخش خصوصي کوتاه مي آيد، و به تعبير يکي از نشريات اقتصادي ، تنها عامل اين مساله[ فقدان اجماع ايدئولوژيک] 33است .

3. کاهش قدرت اجرايي مديران
در نظامي که بر پايه فقه و شرع پي ريزي شده است . بايد تمام اقدامات دولت ، پشتوانه شرعي داشته باشد.اين امر، دست مجريان را در وادي عمل کوتاه مي کند و آنها را واميدارد تا در هر مورد، حکم شرع و فقه را در نظر گيرند و رفتاراجرايي خود را در آن چهارچوب شکل دهند. اگر حکم فقهي ، در مورد موضوعاتي داراي ابهام باشد،از قدرت مانور مسئوولان اجرايي کاسته مي شود. پيامداين ابهام ، هنگام بروز بيشتر مي يابد که برخي از سودجويان ، بخواهند در لباس شرع و دين براي خلاف کاريهاي خود مستمسک بجويند.القاء شبهه در مورداقدامات دولت و تشکيک در مشروعيت آنها دستاويزي است مناسب براي مراکزي که اقدامات مجريان را در مخالفت به منافع خويش ببينند. يکي از نمايندگان مجلس ، بااشاره به اين امر مي گويد:

[يکي از برادرها گفتند: ماليات به زحمت بدست مي آوريم .اين طبيعي است ، ما وقتي مي آئيم مشروعيت ماليات را به زير سوال مي کشيم با آيه و حديث ، شما چه انتظاري داريد که آن دهنده روي آن مالياتي هم که مي دهد با طيب خاطر بدهد]. 34

درامر توزيع و بازرگاني نيز،اين دستاويز، مورداستفاده سودجويان قرار گرفته است . يکي از مسئولان بازرگاني کشور نيز، در اشاره به مشکلات امر توزيع و سوءاستفاده هاي بخش خصوصي ازابهامات فقهي والقاء شبهه در مشروعيت اقدامات دولت مي گويد:

[ديدگاههاي صاحب نظران کشور درباره روش کار واجراي بازرگاني و توزيع وقتي اعلام شد، بين مردم هم منعکس مي شود. بخشي از مردم هم کساني هستند که ازاين روشها ناراضي هستند واين سياست هايي که مااکنون اعمال مي کنيم ، ممکن است حافظ منافع توليد کنندگان خاص و وارد کنندگان خاص نباشد. لذااين اشخاص ، به همين گفته ها وابراز عقيده هااستناد مي کنند و ما را زيرفشار مي گذارند]. 35

4. مشکل ابجاد عدالت اجتماعي
ابهام برخي از مسائل فقهي و وضوح برخي ديگر، موجب مي گردد که در موارد وضوح به شريعت عمل گردد و با مقياس هاي عدالت جويانه شرع بر بخشي از روابط اقتصادي ، کنترل ،اعمال شود و بخشي ديگرابهام فقهي ، بحال خود رها گردد.اين امر در برخي موارد، به بهم خوردن تعادل در برنامه ريزي و زير سئوال رفتن اجراء بالسويه عدالت در مورد تمامي اقشار جامعه مي انجامد. يکي از نمايندگان بااشاره به اين امر مي گويد

مي گوئيم از کارمندي که ماهي سه هزار تومان حقوق مي گيرد. ماليات بگير، چون هنگام استخدام با آن شرط کرديد، شرط ضمن عقد، که ماليات مي گيري صحيح و شرعي است .اماآن آقايي که روزانه نيم ميليون ، يک ميليون ... درآمد دارد،اگر دولت خدماتش را يک روز به او ندهد، ور مي افتد،ازاو ماليات نگيريد. 36

اين گونه تناقص ه، در مقام اجراي عدالت اجتماعي ازابهام فقهي برمي خيزد.اقدامي که بظاهر نمي تواند توجيهي منطقي و برهائي قانع کننده داشته باشد. ماليات نگرفتن از بخش خصوصي ، يا مشکل بودن اخذ ماليات از آنه، حاصل ابهام فقهي دراين باب است ، و چنانکه دراين مجلات اعتراض آميز طرح شده است ، باابهام حکم يک بخش و وضوح بخش ديگر مي بينيم که چگونه دراجراي عدالت اقتصادي واخذ ماليات به نسبت درآمدها دچار مشکل مي گرديم .

افزون بر آنچه بعنوان پيامدابهام فقهي ياد کرديم که در صحنه مسائل اقتصادي بروز مي يافت ، پيامد ديگري در مديريت کشور بر آن مترتب مي گردد.ابهامات فقهي در مسائل اقتصادي ، جوي پرتنش در سطح مملکت را موجب مي شود. جوي که در آن ، صاحبان انديشه ، بدون توجه به ريشه قضاي، يکديگر را بااتهام ها و برچسب هاي گوناگون مي آلايند و حربه تکفير به کار گرفته مي شود و بر چسب کالاي پررونق روز مي گردد. 37

در چنين جوي ، تبيين علمي مسائل ، به فراموشي سپرده مي شود و کنفرانس هاي تبيين علمي در تبيين طيفي مسائل خلاصه مي گردد. پژوهشهاي خطي رواج مي يابد، گروهي نظريات مخالفان خويش را[ فقه بني العباس] نام مي نهند و آن ديگران هشدار مي دهند که جريان کفر والحاد پيش روي آغازيده است ،و مخالفان خود را به[ تقي زاده] و[ امثال آن] تشبيه مي کنند. 38 بدون ترديداگرابهامات فقهي در باب مسائل اقتصادي حل گردد،اين گونه تنش هاافت مي يابند.

ديدگاهها در مورد توانايي فقه
تا بدينجا با برخي از پيامدهاي ابهامات فقهي در مسائل اقتصادي آشنا شديم . دراينجااين پرسش طرح مي گردد که ريشه اين ابهامات کجاست ؟ قبل از پاسخ دادن به اين پرسش ، بايد ديدگاههاي موجود در مورد ميزان توانائي فقه موجود در مواجهه با شبهات و[ مسائل مستحدثه] را مروز کنيم .در باب ميزان توان فقه موجود، در مواجهه با[ حوادث واقعه] ، که حوادث اقتصادي جزء برجسته ترين آنها بشمار مي کيند،از سه گونه قضاوت مي توان ياد کرد:

حکم به توانايبي مطلق فقه موجود.

حکم به عدم توانايي مطلق آن

و حکم به توانايي آن بشرط تجديد نظر در سازمان فقه .

1. توانايي مطلق
برخي برآ نند که فقه ، در شکل و قالب خود و با عنصر وامکانات فعلي و با همين متد و روشي که بر آن حکم است ، توانايي آن را دارد که تا هميشه تاريخ و تا قيام قيامت در ميدان عمل و عرصه شبهات ، پايدار بماند و به جوابگويي قيام کند و حکم موضوعات و مسائل جديد را عرضه کند.اين نظريه ، هر گونه تجديد نظر طلبي در شيوه هاي پژوهش فقهي يا سازمان فقه را رد مي کند و بر قالب موجود آن و توانايي فقه با همين عناصر موجود، پاي مي فشرد. بد نيست برخي از سخنان اين طيف را مرور کنيم . يکي از نمايندگان مجلس خبرگان قانون اساسي دراين باب مي گويد:

[ اين آقاياني که خارج از مدرسه علوم قديمه زيست و زندگي کرده اند، اين اتهام را مي بندند که دراين فقه مواردي است متحجر، کشش ندارد، انطباق ندارد، نخير کشش دارد...اين فقه اسلامي کفاف حيات و ممات در او هست . هر کجا کوتاهي دارد بگوئيد يا ما حاکمش مي شويم يا محکومش]. 39

از ظاهراين سخن چنين برمي آيد که فقه موجود را با همين بافت ، داراي توانايي مطلق براي پاسخگويي به تمامي مسائل و شبهات حيات اعم ازاقتصادي ، سياسي ، فرهنگي و.. فقه از قدرت مانور لازم ، برخوردار است .

اين گروه ، در مواضع گوناگون و به مناسبت هاي مختلف به دفاع از همين ايده سخن رانده اند و بصراحت اعلام کرده اندکه سعي دارند، توان بي چون و چراي فقه با شيوه و متد فعلي آن را به اثبات برسانند. يکي ازاين صاحب نظران ، در مقدمه سلسله مقالاتي در همين باب مي نويسد:

[ ...دراين سلسله مقالات ، سعي شده است که استدلالهايي را که براي بي اعتباري فقه سنتي و لزوم يک نگرش و تحول جديد در مباني فقه اسلام به کارگرفته شده نقد کرده و ضعف آن را نشان دهيم و ضمنا ثابت نمائيم که قدرت و توان کافي براي اداره همه جوامع در هر زمان و دوره اي در همين فقه سنتي وجود دارد]. 40

نکته اي را که نمي توان ناگفته گذارد،اين است که دراين گونه موضع گيري ه، معمولا هر دو طيف[ قابل به توانايي مطلق يا مشروط] برخي قضايا و مسائلي را به گروه ديگر نسبت مي دهند که آن گروه آن را باور ندارند. ولي گويا تشديد تنش و نقد مطلوب !اين گونه رنگ و لعاب افزودن را ضروري مي سازد! بهمين لحاظ، نمي توان بااستناد به سخنان يک طيف ، عقايد طيف ديگر را بدست آورد. بايد براي يافتن عقايد هر طيفي ، سخنان همان طيف رااز نزديک مورد ملاحظه قرار داد.

2. عدم توانايي مطلق
درميان صاحب نظران و متفکران آشناي به فقه ، کسي را نمي توان يافت که بکلي منکر توانايي فقه در برخورد با مسائل مستحدثه باشد. يا در خصوص مسائل اقتصادي ، چنين باوري راابراز کرده باشد. تنها عناصري که عقايد و آرمانهايشان ريشه دراسلام ندارد، عناصري که در واقع در باور به دين اسلام نيز دچار نابساماني هاي فکري - عقيدتي هستند، گاه نسبت ناتواني مطلق به فقه به طور عام و به مسائل اقتصادي آن بطور خاص داده اند، 41

سخن اين گروه يک سخن علمي نيست ، باوري است که ريشه در شناخت ندارد. کساني به اين گونه گفته ها تفوه مي کنند که هيچگونه آشنايي با مجموعه فقه ، بعنوان يک نظام حقوقي با پشتوانه اي غني و تاريخ ندارند.اين عناصر، فقه را در چهره مسائل پيش پاافتاده و عوامانه آن مي شناسدو صلاحيت هاي لازم براي اظهار نظر در باب توانايي يا عدم توانايي فقه را ندارند. بدين خاطر به نظريه اينان ، در مباحث علمي اعتنايي نمي شود.

3. توانايي مشروط فقه
گروه سوم از صاحب نظران ، برآنند که فقه موجود گر چه داراي جوهر حياتي و عناصر پويائي است که بالقوه مي توان آن رااز سازگارترين مجموعه هاي حقوقي دنيا و پر کشش ترين آنها ناميد، ولي اين کشش و پويائي و تحرک ، مشروط بدان است که تجديد نظري اساسي در سازمان و بافت فقه موجود صورت پذيرد.اين گروه ، برآنند که اگر فقه بخواهد بعنوان يک سيستم حقوقي کامل و داراي عناصر زنده و فعال و بعنوان يک حقوق غالب مطرح باشد، لازم است در باقت و سازمان فعلي و شيوه و متد استدلال و عناصر فعلي آن ، مطالعان وسيع و عميقي صورت پذيرد. و سازمان دهي آن تجديد گردد. چکيده نظريه اين گروه را در سخنان ذيل مي توان مطالعه کرد:

[ با آن که به خصوص در مکتب شيعه توجهي که بدين بخش فقه (بخش حقوقي ) معطوف داشته اند در قياس با بخش عبادات ناچيز و تحول در آن محدود و نارسا بوده است . عناصر زنده و سازنده دراين منبع اصيل معارف ،اگر بدرستي بازشناسي و تحليل واجراءپذير گردد. براي رسيدن به کمال مطلوب و بنياد جامعه اي اسلامي ، به خوبي کافي و پاسخگوست ... مجموعه حقوق اسلامي مي تواند به درستي و به خوبي به عنوان يکنظام دقيق واصيل و سيستماتيک و قوي و هماهنگ با نظم منطقي درست ، در برابر سيستم هاي موجود حقوقي دنيا عرض اندم کنند و خود را به گونه يک نظام پيشرفته و قويم به جامعه علمي معاصر بقبولاند. متروط بر آن که به صورت مطلوب و شايسته عرضه شود که خود فرع آن است که تحولي عميق در کار آن پديد آيد و با توجه به تغييرات زمان و واقعيات نوين اجتماعي در سطح جهان ، مورد تجديد سازمان قرار گيرد]. 42

اين گروه ، همگي بر تجديد نظري که بايد در فقه و سازمان آن صورت پذيرد توافق دارند گر چه در نوع اين تجديد نظر و مواردي که بايد در معرض دگرگوني واقع شوند، و ملاک و معاير تجديد نظر، واين که چه عناصري بايداز درون فقه پيراسته شود،از ديدگاههاي متفاوتي برخور دارند. برخي بيشتر به عال مقتضيات زمان بها داده اند و معيار تجديد نظر را در همين امر خلاصه کرده اند. عده اي بر شيوه هاي استبناطي موجود خرده گرفته اند و جهانبيني برخي فقهاء را درايستائي احکام فقهي موثر دانسته اند و تجديد نظر را بدين معنا گرفته اند که بايد عده اي فقيه با جهان نگري نوين به استبناط احکام بپردازند 43 .

عده اي ديگر نارسايي هاي فقه کنوني را به اين امر، مربوط دانسته اند که در طول 1400 سال ، عناصر بيگانه با فقه در آن رسوخ و رسوب يافته است و بهمين خاطر، همت و تلاش خود را مصروف پالايش فقه از عناصر بيگانه کرده اند.

اين عناصر بيگانه نيز، هم در جنبه استدلال و شيوه استنباط مورد توجه قرار گرفته است . 44 و هم در حوزه مواد و منابع فقه و بيشتر در زمينه احاديث واخبار،اين گروه هم خود را صرف پالايش اخبار آحاد و سنت نموده اند و گاه به تصفيه منابع استنباط دست يازيده اند. 45.

با مرور آثار و تاليفات اين گروه ، به مجموعه عواملي دست مي يابيم که بعنوان عوامل کم تواني فقه موجوداز آنها ياد شده است . دراينجا پاره اي ازاين علل و عوامل را باايجاد واختصار، ذکر مي کنيم :

عوامل ضعف فقه موجود
1. ظاهر بسندگي درافتاء و پژوهش .

در مساله راهيابي به حکم موضوعات در فقه ، دو روش متمايز وجود دارد، برخي از فقهاء براي استخراج احکام موضوعات بدون توجه به روح قانون و مقياس قانون گذاري دراسلام بااستناد به روايات باب ، حکمي راارائه مي دهند. در روش دوم ، ملاک و معيار حکم ، روح حاکم بر مجموعه نظام فقهي است و بدون توجه به اين معيار، هيچ استنباطي را داراي اعتبار نمي دانند.

[ظاهر بسندگي] که اصطلاحا در تاريخ فقه از آن به[ اخباريگري] تعبير شده است ، قدمتي تاريخي دارد واز ناحيه آن خسارتها و لطمات بسياري بر فقه وارد آمده است و به تعبير برخي از فرزانگان ، ريشه بسياري از بن بستهاي کنوني را در آن بايد جست . شهيد مطهري دراين باب مي گويد:

اگر... بر شيعه هم مصيبت اخباري گري نرسيده بود ما حالا فلسفه اجتماعي مدوني داشتيم و فقه ما براين اصل بنا نشده بود، دچار تضادها و بن بست هاي کنوني نبوديم. 46

اين نوع گرايش ، گر چه بطور رسمي از حوزه هاي علمي رخت بر بسته است وامروزه در حوزه هاي علمي منزوي است . و حاکميت ندارد، ولي دراذهان وافکار برخي پژوهشگران فقه ، رسوباتي ازاين آفت باقي مانده است و ناخودآگاه در برخي موضع گري ها بروز مي يابد.اگر شاخص اخباري گري را نگرش به ظواهراخبار بدون توجه به روح قانون ، و جمود برالفاظ بدانيم ، مي توان ادعا کرد که هنوز هم در پاره اي مواضع اين نوع جهت گيري ها مشاهده مي شود. همين نوع جهت گيري هاست که برخي از صاحبان انديشه را بر آن مي دارد که بدينسان هشدار دهند :

[ هناک من احکام الشريعه ماجاءالفاظ خاصه حسب الاحوال الخاصمه فما وظيفه الفقيه ان يکون متقيدا بهذاالالفاظ علي تغيرالاحوال بل عليه ان يدرک من هذاالالفاظ مقصودالشارع ويضع الاحکام الملائمه الجديده لتحقيق المقصودالشارع و في الحالات الجديده الحاضره] 47 .

برخي ازاحکام شرع در قالب الفاظ خاص ارائه شده است فقيه ، نبايد در چهارچوب آن قالب ها گرفتار آيد بلکه بايد ديدگاه کلي قانونگذار را دريابد واحکام نوين را درباب موضوعات جديد، با توجه به آن ديدگاه وضع کند

[ظاهر بسندگي] دربرخورد بااخثار، دست و پاي فقيه را مي بندد و تفکر فقاهتي را در تار تحجر محصور مي دارد. و بدينسان ، فقيه اسلامي و روح حاکم براسلام واميدارد. بااين نوع نگرش هاست که در دوران معاصر نيز، به جواز مالکيت برده 48 براساس آيات قرآن حکم مي گردد .

واخذ هر نوع ماليات جز بعنوان خمس و زکات و ديگر موارد مصرح در فقه مردود شمرده مي شود. و چنين استدلالي مي شود که :

[رسول خدا که ولي امر مسلمين است از گرفتن مال مردم بدون رضايت او دوري مي کند که بگيرد (!) و بکس ديگر بدهد، مگراينکه بامر خدا و مطابق قانون زکاه يا خمس يا مالي از حرام بدست آمده است بگيرد، و بصاحبش برگرداند و يا به بيت المال واريز نمايد]. 49

صدوراحکام بااتکاء بر ظواهراخبار، بدون در نظر گرفتن روح حاکم بر فقه درباب مسايل اقتصادي در دوران معاصر و در قانون گذاري جمهوري اسلامي نيز، بروزهاي ناميموني داشته است . آنچه در مورد لايحه احتکار پديد آمد و موجب گشت که حتي برخي از مسئوولان بلند پايه نظام جمهوري اسلامي آن را نارسا و خنثي لقب دهنداز چنين نگرشي برخاسته بود.

برخي از نمايندگان مجلس نارسايي اين لايحه و دوري آن از واقعيت هاي جامعه را چنين ترسيم کرده اند:

[ اگراحتکار عبارت است ازانبار کردن گندم ، جو، کشمش و خرم، و روغن زيتون چنين مشکلاتي امروز نداريم] 50 .

بدينسان اتکاء به ظواهراخبار که مي توان اخباري گري مدرن نيز آن را لقب داد. مي تواند يکي از علل کم تواني فقه موجود در برخي زمينه ها بشمار آيد.

2. نگرش غير سيستماتيک

از جمله عللي که در مورد ضعف فقه موجود درم واجهه با[ مسائل مستحدثه] بخصوص مسايل نوين اقتصادي از آن ياد مي شود، نوعي نگرش تجزيه اي به اين گونه مباحث است . برخي از پژوهشگران اين گونه مباحث ، آنگاه که بدوراز واقعيات و در مباحث ذهني غور مي کنند و دورنمايي از کليت نظام اقتصادي اسلام بر مبناي فقه ترسيم مي نمايند، آرمانهاي بلند واهداف والايي همچون ايجاد قسط، تعديل ثروت و حذف فاصله ها و نابرابري هاي نابهنجار را بعنوان مجموعه اهداف اين نظام ، بر مي شمرند . اما آنگاه که بدرون مسائل کشيده مي شوند و غور و تحقيق در قضاياي جزئي وابواب خاص اقتصادي را و جبهه همت خويش قرار مي دهند، آن نگرش فراگير و بهم پيوسته را بکنار مي نهند و در ترسيم قضايا و مسائل جزئي ،اهداف ، مباني واصول تفکراسلامي را دخالت نمي دهند، بدينسان است که اجزاء درون سيستمي با آرمان هاي ياد شده همسويي لازم را پيدا نمي کند. و طرحها و نقشه هاي جزيي مربوط به يک بخش خاص از هماهنگي بک ليت نظام اقتصادي تهي مي ماند و بسان وصله اي ناجور در درون نظام اقتصادي نمود مي يابد. آنچه که برخي در ترسيم قوانيني همانند قانون کار، مالکيت ،احتکار، مسائل مربوط به زمين ماليات ها و ... بيان کرده اند و بظاهر با عدالت اجتماعي که مقايس قانون گذاري دراسلام ناسازگار مي نمايد، برخاسته از چنين تفکر [تجزيه نگرانه] اي است . طرح اينگونه اي اين مباحث درون سيستمي ، نشانگر آن است که در تفکراين گونه طراحان ، به ربط منطقي اجزاء فرعي سيستم بااصول مباني واهداف آن ، توجه لازم مبذول نگشته است .اين گونه طراحان ، در تجزيه و تحليل مباحث فرعي مربوط به بخش هاي گوناگون ،اصول و مباني را در ذهنيت خود لحاظ نداشته اند و به اين امر توجه نکرده اند که براي دستيابي به واقعيت هاي موجود در يک نظام ، نمي توان اجزاء آن سيستم را بصورت مجزاي از يک ديگر بررسي و مطالعه کرد. بهمين لحاظاست که برخي از تئوري پردازان ، بهنگام طرح نظام اقتصاد اسلامي ، به اين آيه در تعديل ثروت استناد مي کنند که ،[ کي لاتکون دوله بين الاغنياء منکم] 51اما بگاه ترسيم حدود مالکيت و با مراجعه به منابع موجوداين باب راي مي دهند که هر شخص مي تواند در يک روز، ميليون ها تومان رااز راه مشروع مالک شود. 52

عامل ديگري که اين نگرش غيرسيستماتيک را موجب مي شوداين است که تحقيقات و پژوهشهاي فقهي چه در مسائل اقتصادي ، چه در غير آن ، دچار نوعي ايستائي و رکود تحقيقاتي بوده است . پژوهشگراين وادي ، هميشه با متد بسته و شيوه مرسوم به مسائل و مباحث مي نگرد.از همان مدخل که فقهاي گذشته ، وارد مباحث شده اند وارد مي شود، پله و فصول وابواب بحث را به همان سان مرور مي کند،اقوالي را نقل مي کند، برخي را رد مي نمايد و نقلي را مي گزيند.

در مباحث اينگونه اي ، بسيار کم ديده شده است که پژوهشگر در طرح مباحث ، شيوه و متد نوي را عرضه کند يااز زاويه جديدي به مسائل بنگرد و خود را در چهارچوب هاي خاص محصور ندارد.اينگونه نبوده است که طراح مسايل اقتصاداسلام در کنکاش عقلاني - ذهني خود سوار بر راهوارانديشه در سرزمين تحقيق بتازد و به يافته اي نو دست يابد. محصور ماندن در قالب ها و داده هاي گذشتگان ، خود موجب مي گردد که محدوده مورد کاوش و تحقيق هماهنگي با کليت سيستم نداشته باشد و در نتيجه ، مسائل اقتصادي فقه به مثابه يک سيستم توانمند عرضه نشود .

برخي از متفکران اسلامي ، در ضرورت تبيين سيستماتيک مسائل فقهي واشاره به اين که تاکنون تحقيقات فقهي چنين نبوده است ، آورده اند.

اسلام يک نظام وسيع عقيده و عمل است ، شناختن هر جزء کوچک از يک نظام وقتي ممکن است که نخست بر ديدگاه کلي آن نظام و به اصطلاح معروف بر جهانبيني آن آگاه باشيم و براي شناخت اين جزءاز آن ديدگاه کلي و در چهارچوب وسيع کلي ، دست به کار تحقيق شويم و دراين تحقيق به مناسبات اين جزء بااجزاء ديگراين نظام و با کل نظام از هر جهت توجه کنيم .اينگونه توجه همه جانبه ، در تحقيقاتي که تاکنون درباره اسلام صورت گرفته است ، در حد نصاب نبوده است53 .

اين سخن مربوط به کليت نظام اسلامي است ، ولي در مورد هر يک از نظام اقتصادي سياسي فرهنگي اسلام بصورت مجزا نيز صادق است . و چنانکه در متن اين کلام اشاره شده است مهم اين نيست که متفکران ، تنها به ترسيم کلي يک سيستم بپردازند، بلکه بايد در تحقيق مباحث فرعي ، نسبت اين مباحث را با کل نظام ، هميشه در ذهنيت خويش لحاظ کنند. در مباحث اقتصاداسلامي ، ترسيم کليت سيستم ، بعضا صورت گرفته است .اما ملحوظ داشتن آن اصول کلي در تحقيق مباحث فرعي ، کمتر مورد توجه بوده است تنها برخي از پژوهشگران اين وادي را همت بر آن بوده است که چنين کنند. و گامهاي مقدماتي براين باب برداشته اند و خود نيز، در مقدمه مباحث خود بااشاره به همين امر بيان داشته اند که :

[قوانين مربوط به اقتصاداسلامي قالب فکري مي خواهد ...اين قالب فکري نيز،از نگرش و غور در مجموع مباحث اقتصادي اسلام و مکتب اسلام اخذ واستنباط مي گردد]. 54

هر چند تلاشگراني ازاين دست در نگرش سيستماتيک به مسائل اقتصادي اسلام قدم هاي نخستين را برداشته اند واين گونه نوآوري ها دراين باب جاي شکر و تقدير دارد، ولي بلحاظ مربوط بودن اين تحقيقات ، بدوران قبل از حاکميت جمهوري اسلامي ، بيشتر رنگ[ تئوري پردازي] دارد تا [قانون نگاري] والهام گيري از واقعيت ها.اين کاستي بايد در پروهش ها آتي بر طرف گردد.

3. عدم توجه به موضوعات نوين

عامل ديگري که در مورد کم تواني فقه موجود در پاسخگويي به مسائل نوين بطور عام و مسايل اقتصادي بطور خاص از آن ياد مي شود،اين است که در فقه موجود، آنچنان که بايد به موضوعات نوين و مسائل مستحدثه توجه نگشته است . براي آن که فقه ، توان و قدرت مانور لازم را بيابد بايدابواب فقهي با توجه به اين گونه موضوعات و مسائل ، تجديد سازماندهي شود و موردارزيابي مجدد قرار گيرد.

سخن دراين ارتباط فراوان است و مسائلي که بايد در آنها پژوهش بعمل آيد بسياراين که مسائل مستحدثه چيستند؟ آيااين عنوان به قضايايي اطلاق مي شود که هيچ نوع سابقه طرح درابواب فقهي ندارند؟ يا به مسايلي که هر چند سابقه طرح در مباحث فقهي دارند ولي بلحاظ دگرگوني هاي عميق در روابط مناسبات و تحول در ابزار زندگي ، تغييري ماهوي يافته اند؟ يا به هر دو گروه اين مسائل ، اطلاق مي گردد، خود جاي بحث و تحقيق دارد.

از زاويه ديگري نيز مي توان به مبحث[ مسايل مستحدثه] نگريست و عنوان داشت که اين مباحث زاييده چه موجباتي را در پديد آمدن اين نوع مسائل مي توان موثر دانست ؟ و سرانجام سيرتاريخي اين مساله را مي توان مورد مطالعه قرارداد که فقها در برخورد با[ حوادث واقعه] چه عکس العمل هايي رااز خود بروز داده اند؟ آيا سعي در گنجاندن آنها درابواب فقهي با عناوين موجود داشته اند؟ يا بدنبال تاسيس ابوابي تحت عنوان جديد بر آمده اند؟ در اين مجال و دراين بخش ، درصدد طرح اين مباحث نيستيم .اين مباحث ، خود مجال بسنده ديگري مي طلبد .

آنچه که اکثريت قابل ملاحظه اي از فقهاي زمان شناس بر آن اذعان دارند اين است که عدم توجه به پديده ها و[ حوادث واقعه] فقه رااز پويايي و تحرک لازم باز مي دارد. واين گونه حوادث و وقايع آنچنان فراوان اند که هيچ فقيهي نمي تواند آنها را دراستنباطات خود ناديده بگيرد. برخي از صاحب نظران با توجه به همين واقعيت ، مباحثي را بااين عناوين در تاليفات خويش طرح کرده اند(التدوين الجديد للقوانين الاقتصاديه و مبادئه) 55 و عنوان داشته اند که :

[ اماالقوانين والمسائل التي قداشتدت اليه الحاجه في الزمن الحاضر فلات توجد في الزمن الحاضر فلاتوجد في هذاالکتبناالفقهيه] 56 .

اين صاحب نظران ، بر ضرورت تدوين دوباره فقه براساس نيازهاي زمان پاي مي فشرند و دگرگوني شرايط اقتصادي اجتماعي را مبناي اين بازنگري قرار داده اند و بر آنند که :

[ مقتضيات زمان و واقعيات ،امکانا مي تواند تاسيس [فقه جديد] را که تاکنون حتي تصور آن با پرهيز تلقي شده است . ضروري سازد]. 57

مبناي اين تفکراين است که اگر فقه بعنوان يک مجموعه حقوقي ، بر آن است که [حکم افعال مکلفين] را بيان کنند،اين تکاليف وافعال ، در گذر زمان ، شکل و قالب و هيئات گوناگون مي يابند واينگونه نيست که بشراز لحاظ نيازه، تفکرات ، مصارف و شکل روابط و مناسبات بر بستري خاص ، ثابت مانده باشد. با توجه به اين واقعيت هاست که اجتهاد حقيقي چنين ترسيم مي شود.

[...مجتهد واقعي آن است که اين رمز را بدست آورده باشد، توجه داشته باشد که موضوعات چگونه تغيير مي کند، وبالطبع حکم آنها عوض مي شود. والا به موضوع کهنه شده فکر کردن و حداکثر يک[ علي الاقوي] را تبديل به[ علي الاحوط] کردن يا يک[ علي الاحوط] را تبديل به[ علي الاقوي] کردن هنري نيست واين همه جار و جنحال لازم ندارد]. 58
4. دوري فقه از حاکميت و واقعيت ها

هر تئوري ، دربرخورد با واقعيت هاست که باور مي شود. به کاستي هاي خود وقوف مي يابد و عناصر واجزاء جديدي را براي توانايي بيشتر به درون خود راه مي دهد. و مي پذيرد. تئوري اي که از واقعيت و حاکميت بدور ماند، به جاي پرداختن به واقعيات ، در دالان ذهنيت ، به کنکاش بريده از عينيت قناعت مي ورزند و بر ذهن و بافته هاي آن مشغول مي گردد. آسمان به ريسمان مي بافتد و به پيامدارائه طرحهاي ذهني ، در خارج توجهي نمي کند و ميزان سازگاري آن با زمان و مقتضيات آن را نمي سنجد.اين گونه تئوريه، بجاي پردازش[ حوادث واقعه] ،[ حوادث مفروضه] را مورد کنکاش قرار مي دهند.

فقه نيز، بعنوان يک برنامه زندگي ، که بايداعمال و کردار مکلفان را در جهت هدفي خاص ، هدايت کند، متاسفانه در گذر زمان براثر عوامل بسيار،ازاين آفت برکنار نمانده است .انزواي قروني فقه از حاکميت ، موجب آن شده است که عناصري که موضوعات قضاياي فقهي را تشکيل مي دهند در برخي بخش ه، بجاي ريشه داشتن در واقعيت ه، ريشه در ذهنيت فقها داشته باشند.اين امر،از قدرت و تحرک فقه مي کاهد.

فقه ، جز در دوران خاصي از زمان ، در طول حيات خود، بدوراز حاکميت بوده است دورانهايي مانند دوران حاکميت عباسيان که بظاهر نهاده، در چهارچوب فقه شکل مي گرفته اند، بواقع دوران حاکميت فقه بشمار نمي آيد، حقيقت آن است که دراين دوران ،[ فقه] ، حاکم بر رفتار حکام نبوده است . بر عکس اين حاکمان بوده اند که بر فقه حاکميت داشته و آن را در جهت اميال خود سوق مي داده اندلا[ فقه] از مغلوبيت خود دراين دوران صدماتي را نيز، تحمل کرده است و ناخالص هايي بر آن وارد گشته است .اين آفت ، مورد توجه صاحب نظران نيز قرار گرفته است . دوران هاي کوتاهي همانند دوران حاکميت سربداران و ... را نيز نمي توان دوران حاکميت فقه قلمداد کرد. چرا که در آن دورانها گر چه طرحها وايده هايي ابتدائي براي تدوين فقه حکومتي پي ريزي شد ولي دست اندرکاران حکومت ، آنچنان که مي بايد نه در حاکميت بخيدن به فقه ابراهم داشته اند و نه در عمل ، توفيق چشم گيري کسب کرده اند. !

بدينسان ، مباحث اجتماعي ،سياسي ،اقتصادي فقه ،امکان مانور نيافته و در عرصه ذهنيت و در زواياي مدارس محصور مانده است .اين امر، تا بدان حد شيوع دارد که ابن خلدون ، در مقدمه مشهور خويش ، ذهنيت گرايي را بعنوان يک خصلت مشهور خويش ، ذهنيت گرايي را بعنوان يک خصلت تربيتي به عموم فقه، نسبت مي دهد وي بااشاره به همين انزوا و تاثير آن دراستبناط وافکار فقها مي نويسد:

[ فقيهان عادت کرده اند که در مسائل فکري به کنجکاوي پردازند. و در درياي معاني فرو روند. و آنها رااز محسوسات انتزاع و در ذهن تجريد کنند و به صورت امور کلي عمومي درآورند. تا بطور عموم بر آنها حکم کنند نه اين که بخصوص ماده يا شخص يا نسل يا ملت يا صنف بخصوص را در نظر گيرند، و آنگاه اين کلي را برامور خارجي تطبيق کنند.ايشان ، در همه نظرهايشان به امور ذهني و نظريات فکري عادت دارند. و بجزامور مزبور، چيز ديگري را نمي شناسند]. 59

دوري فقه از حاکميت ، علاوه برايجاد مشکل دستيابي به موضوعات واقعي [ذي الحکام] ، موجب مي شده است که از سوي مراکز قدرت و سياست . تحت فشار نيز قرار گيرد. آنها بر آن بودند که[ فقه] يا در جهت اميال آنها حکم کند يا مهر سکوت بر لب داشته باشدو بدين لحاظ، فقهاي متعهد در تشريح مسائل حکومتي ، يا کوتاه مي آمده اند يا در طرح آن با مشکلات بسيار مواجه بوده اند. شهيد صدر، بااشاره به اين که مسائل اقتصادي اسلام نيز،ازاين کليت برکنار نمانده است ، مي گويد:

(تدوين قوانين اقتصادي در گذشته چون بهر حال ربط به نهادهاي حکومتي پيدا مي کرده مشکل مي شده است.

اينک که پس از گذشت قرون واعصار،[ فقه] به مسند حاکميت راه يافته و پنجه در پنجه واقعيت هاانداخته است ، قضاياي شکل گرفته آن ، در دوران انزو، تکافوي واقعيت هاي موجود را نمي کند. فقهي که مسائل و قضايا را در محدوده مدارس و مساجد حل مي کرد، با گذاراز ذهنيت ، با زمختي عينيت ها روبرو گشته است .[ تدوين قوانين اقتصادي در گذشته چون بهرحال ربط به نهادهاي حکومتي پيدا مي کرده مشکل مي شده است] . 60 پر روشن است که اين گذار تاريخ ، بي دغدغه واشکال ، نخواهد بود و بسادگي نخواهد يافت . مسوولان نظام ، و فقهاء روشن ضميراين نظام ، خود نيز، براين امرواقف اند و بهر مناسبت از آن ياد مي کنند و همگان را بتلاشي فراگير براي حل اين مفصل فرا مي خوانند. يکي از مسئولان بلند پايه نظام جمهوري اسلامي مي گويد:

[ اسلام قبلابعنوان يک فکر و ذهنيت بوداکنون تحقق پيدا کرده و به مرحله عمل رسيده ، لذا ميان فکر و عمل تفاوت زيادي است و سوالات را طرح مي سازد، که بايد جواب داده شود]. 61

يکي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي ، بااشاره به علل نارسايي فقه موجود مي گويد :

انصاف بايد داد که چهارده قرن محروميت مانعي است که باعث شده است فقاهت همواره منهاي حکومت به مسايل اجتماعي بنگرد. 62
5. شکل گيري فقه براساس دوران تاريخي خاص

جامعه انساني ، در طول حيات تاريخي خويش دورانهاي مختلفي را گذرانده است . خصيصه هايي که اين دورانها رااز هم متمايز مي سازد، به روابط و مناسبات انساني هر دوره ، شکل توليد و توزيع و مبادله و فرهنگ آن دوره مربوط مي گردد.اين مناسبات نمي تواند در مسائل فکري و فلسفي هر دوره بي تاثير باشد برخي از صاحب نظران برآنند که فقه موجود، بخصوص مسائل اقتصادي آن ، براساس روابط و مناسبات يک دوره تاريخي ويژپي ريزي شده است واينک با دگرگوني اين روابط، کشش لازم را براي پاسخگويي به مشکلات عصر حاضر، آنچنان که مي بايد ندارد، و مي بايد استنباطات نويني با توجه به مناسبات کنوني شکل گيرد. يکي از صاحبنظران ، دراين باره مي گويد:

[مبادله ، مزارعه ، مضاربه ،اجاره ، مرابحه ، رب، موارد زکاه و خمس ، و معاملات و مکاسب ، همه اشکال سياسي اقتصاد زراعي و بازاري قديم است . که فقه اسلامي ، خود را با آنها منطبق ساخته و در آن اشکال محبوس شده است] 63

اين صاحب نظر بر آن است که روابط اقتصادي در شرايط کنوني دراين قالب ها نمي گنجد و لاجرم هناوين جديدي در مسائل اقتصادي طرح مي گردد و احکام جديدي مي طلبد.اينکه اين سخن تا چه ميزان درست است کاوشي بايسته مي طلبد در بافت فقه و خصايص آن دوران تاريخي خاص و ميزان تاثيرپذيري فقهااز آن روابط.امااگراين سخن درست باشد، بدون شک اين عامل مي تواند يکي از عوامل ضعف فقه موجود بشمار آيد. بر پژوهشگران و فقهاء زملا ن شناس است که اين گونه اظهار نظرها را مورد امعان نظر قرار دهند و درستي يا نادرستي آن را ثتبت کنند .

6. ورود عناصر بيگانه با فقه ، در فقه :

قدمت و سابقه تاريخي مجموعه[ فقه] نام دارد، هر چند به غناي آن کمک مي کند و آن را ستبر واستوارتر مي سازد، ولي از سوي ديگر، آن را در معرض دهها نوع آفت نيز قرار مي دهد فاصله زماني بسيار طولاني که بين تولد، و حيات کنوني فقه وجود دارد. براي سلايق ، حب و بغض ه، و سياست هاي خاص ،امکان تاثيرگذاري هاي فراواني را در فقه ، فراهم آورده است . و کاستن وافزودهاي عمدي و طبيعي بسياري صورت گرفته است .

و بدين گونه ، آنچه بعنوان منابع فقه اصيل در دوران حيات ائمه[ ع] طرح شده و در دوران هاي مقرون به آن معصومين[ ع] شکل گرفته و تدوين شده ،امروز با غباري ازاين آفات و تحريفات عمدي و طبيعي همراه است .

اين همه ، موجب گشته است که علاوه بر دگرگوني واقعيت ه،[ فقه] از تحرک و نشاط نخستين خويش بازماند و براثر ورود عناصر بيگانه در درون فقه ، در برخي موارد و مسائل دچار نوعي رکود وايستائي گردد.

شهيد دکتر بهشتي ، در مقاله اي که در باب ضروت بازنگري منابع فقه نگاشته اند در باب ورود اين عناصر بيگانه در منابع فقه مي گويند:

[در سنت ، چه در حديث و چه گزارش تاريخييش ، دستهاي تحريف کننده فراواني وجود داشته است . عده زيادي از صاحبان آراء،افکار غيراسلامي يا ضداسلامي کوشيده اند با جعل حديث از گزارش تاريخي ، آراء وافکار غيراسلامي يا ضداسلامي خود را به نام اسلام جا بزنند... دراين تحريف ، بايد توجه کامل داشت . يک بررسي عادي ، نفوذ فرهنگهاي بيگانه ،از فرهنگ هندي و چيني گرفته تا فرهنگ ايران روم يونان و مصر و حتي فرهنگ عهد جاهليت عربي را در آنچه امروز به نام مجموعه هاي حديثي و تاريخ اسلامي در دست است ، بخوبي مشخص مي کند]. 64

روشن است که وروداين عناصر بيگانه به درون حديث و تاريخ اسلامي ، به مثابه ورود آنها به درون فقه نيز، هست چرا که[ فقه] بعنوان يک مجموعه ،از حديث و تاريخ بعنوان دو منبع کشف حکم ، سود مي جويد واز اين کانال ، ناخالصي ها دراحکام فقهي نيز مي تواند راه يابد.

اين گونه آفت ها که ياد شد، گاه سلامت مواد و محتواي احکام را مورد تعرض قرار مي دهند و گاه قالب و جهت گيري هاي استنباط را شهيد مطهري ، با شاره به عناصر بيگانه اي که دراستنباطات فقهي را مورد تعرض قرار مي دهد، در مورد تاثيرافکار بسته و متحجراشعري گري در فقه شيعه مي گويد:

[نبايد تصور کرد که حکومت اشعري و تسنن چه ربطي به عالم تشيع دارد، بايد دانست که اينگونه حوادث که در جهان پيدا مي شود، و مسير افکار را در ناحيه اي عوض مي کند نمي تواند در جاهاي ديگر بي اثر باشد، حتما شيعه نيز تحت تاثيراين افکار بوده اند]. 65

7. گستردگي مباحث فقه و عدم رشته بندي آنها

اگر کسي درستي از گستره فقه آگاه باشد بدين امراذعان خواهد داشت که تنها براي مرور و فهم درست مجموعه مباحث فقهي ، دهها سال تمام وقت و عمر لازم است تا کسي بتواند يک دوره فقه اسلامي را بصورت گذرا و سطحي مرور کند و آشنايي اجمالي با عناوين واحکام آن بيابد. با توجه به وسعت حوزه مسائل فقهي ،اگر پژوهشگراني بر آن باشند که با مقياس هاي علمي و کاوش هاي استاندارد به بررسي مباحث و مسائل خاص فقهي بپردازند واز کم و کيف اقوال در آن باب آگاهي يابند، زمينه هاي تاريخي شکل گيري آن مباحث را مورد کاوشي قرار دهند و شبهات جديد و مسائل مستحدثه مربوطه را مورد توجه و شناخت قرار دهند و سرانجام يک تحقيق جامع و قابل پذيرش براي مجامع عملي درابواب مختلف ارائه دهند، آيا مي توان اميد داشت که يک فقيه بتواند در مورد تمايم فقه از عهده چنين تلاشي انبوه و سترگ برآيد؟ بعيد مي نمايد کسي از واقعيت مسائل فقهي با خبر باشد و باز هم پاسخ مثبت بدين سوال بدهد. حتي با مقياس هاي معموملي تر نيز، چنين امري در حوزه هاي علمي سابقه و شايع نداشته است . گستردگي موضوعات و مسائل و پديد آمدن هزاران عنوان [ذي احکام] و مطرح شدن صدها زمينه قابل بحث براثر رشدارتباطات و تلاقي فرهنگه،اين امکان را عملااز فقها سلب کرده است ، که بتوانند ضمن پرداختن به همه مباحث وابواب ، در هر کدام غور عميق و کاوش هاي دقيق را معمول دارند.[ پردازش مجموعي] فقه ، موجب مي گردد که تحقيقات و مباحث از تعمق لازم برخوردار نباشد و در مباحث ، به ذکراقوال مشهور اکفتاء گردد و يا عوامانه با آن برخورد گردد واين امرا ز جمله بزرگترين عوامل رکود فقه وانزواي آن است .

چنين امري ، با توجه به گسترش دانش بشري و مسائل اسلامي و تلاقي فرهنگه، و تلاش سازمان يافته جوامع فرهنگي پيشرفته ، که هر روز سيستم هاي حقوقي خود را سامان بهتري مي بخشند تخصصي شدن فقه را به مثابه يک ضرورت مطرح مي سازدامري که بايد فقهاي زمان شناس و آشناي با قضايا و مسائل مستحدثه ، بدان دست يازند. چرا که بدون شناخت واقعيت هاي موجود در روابطانسان ها و مسائل انساني قابل بث در فقه ، رشته بندي فقه کاري خواهد بود روبنايي و دگرگوني عميق و لازم را در جهت گيري و مباحث فقه به وجود نخواهد آورد.

شهيد مطهري ،اين فقيه و متفکر زمان شناس ، با تکيه بر آگاهيهاي عميق خوداز بافت فقه ، و آشنايي به مقتضيات زمان و روابط و مناسبات بشري در دوران معاصر، درباره ضرورت رشته بندي مي گويد:

[ احتياج به تقسيم کار در فقه و بوجود آمدن رشته هاي تخصصي در فقاهت از صد سال پيش به اين طرف ، ضرورت پيدا کرده و در وضع موجود يا بايد فقهاي اين زمان جلو رشد و تکامل فقه را بگيرند و متوقف سازند يا به اين پيشنهاد تسليم شوند...اگر مدعي هستيم که فقه ما نيز، يکي از علوم واقعي دنياست ، بايدازاسلوبهايي که در سايرعلوم پيروي مي شود پيروي کنيم .اگر پيروي نکنيم معنايش اين است که از رديف علوم خارج است]. 66

تا بدينج، در حد توان خويش از مسائل مربوط به[ فقه واقتصاد] و نيز علل کم تواني فقه ، در برخورد با موضوعات نوين از جمله مسائل اقتصادي سخن گفتيم . و زمينه هايي را براي کاوش بيشتر طرح کرديم اميد مي رود صاحبان انديشه و دلدادگان به حاکميت فقه به شناسايي گسترده تر اين علل همت گمارند و در جهت ريشه کن کردن اين نارسايي ها گام بردارند. چنانکه در بدو سخن گفتيم ،اين مقاله ، تنها زمينه هاي قابل بحثي را طرح کرده واز فرزانگان ،اميد پژوهش هاي بايسته تري را دارد. در باب ارتباط[ فقه] با[ پي ريزي اقتصاد سالم] سخن بسياراست . صفحات محدود مجله امکان پيگيري اين مبحث دراين شماره را نمي دهد باميد آن که در آينده اين امکان را بيابيم مقاله را به پايان مي بريم .
پاورقي ها:

1. قانون اساسي ، بند 12ازاصول کافي .

2. مقدمه اي بر علم اقتصاد، توانايان فرد، ج 1.30.

3. همان مدرک ،ج 1.39.

4. همان مدرک ،ج 1.30.

4. اقتصاد م، ج 2.13.

5. همان مدرک ،2.17و18. و درآمدي براقتصاداسلامي ، دفتر همکاري حوزه ، دانشگاه ، .13و14.

7. همان مدرک ،ج 2.12و13.

8. مقدمه اي بر علم اقتصاد،ج 1.33و34.

9. همان مدرک ،ج 1.34و41.

10. و11 اقتصاد م،1.10و11.

12. اقتصاداسلامي ، شهيد بهشتي ، دفتر نشر فرهنگ اسلامي ،.59.

13و14 همان مدرک ،.63و64.

15 همان مدرک ،.60.

16. حجه الاسلام هاشمي رفسنجاني ، خطبه هاي جمعه ، وزارت ارشاد،ج 3.279.

17 اقتصاداسلامي ، شهيدبهشتي .62.

18 همان مدرک ،.61.

19. رک : خطبه هاي جمعه ، ج 3.279 سخنان حجه هاشمي رفسنجاني .

تئوري تقاضا و تحليل اقتصادي انفاق ،ايراج توتونچيان .20.

21بررسي اجمالي مباني اقتصاداسلامي ، .44.

22. مجموعه فتاواي ياد شده در مورد مسائل اقتصادي در مجله حوزه ، شماره .23از صفحه 21 تا 32 آمده است .

23مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسي ،1562/03.

24. رک : اطلاعات سياسي اقتصادي ، شماره 7.40 نويسنده مقاله ياد شده دراين زمينه آورده است : با توجه به گفتار مسئولان از جمله نخست وزير بايد قبول کنيم که تامين هزينه هاي جنگ به عنان برنامه بلند مدت دولت حداقل براي مدت زمان حدود 20 سال مطرح است بايد نسبت به تدوين بودجه اي مستقل و برنامه ريزي شده براي جنگ اقدام شود.

25. سخنان نخست وزير در دفاع از بودجه . رک : روزنامه رسمي مجلس ، شماره .11676.

26مذاکرات مجلس شوراي اسلامي ، دور دوم ، جلسه .92.

27روزنامه مجلس ، شماره .11675.

2829 اطلاعات سياسي اقتصادي ، 40/07.

30روزنامه رسمي مجلس ، شماره .11675.

31و32 اطلاعات سياسي اقتصادي ،/05/8

33 همان مدرک ، شماره /02/4

34روزنامه مجلس شوراي اسلامي ، دور دوم ، .34 جلسه 93.

35 اطلاعات سياسي اقتصادي ، شماره /07/8

36جلسه 92 دور دوم مجلس شوراي اسلامي .

37. رک : درس فقه ، .1408/01/18.

38. رک : روزنامه رسالت شماره .492.

39مشروح مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسي ، ج 1.118. 40روزنامه رسالت ، شماره 491 سرمقاله .

41. در صفحه 16 ج 2 اقتصاد م، شهيد صدر، به سخنان اين گروه اشاره شده است .

42 زمين در فقه اسلامي ، ج /10/1

43. مراجعه شود به جزوه اجتهاد دراسلام ، شهيد مطهري .26 و نيز بنگريد کلام شهيد بهشتي را ما معتقديم که اسلام از روزاول يک انقلاب بود و بايد همچنان بعنوان يک آيين انقلابي تاابد بماند. براي درک يک آيين انقلابي ، روحيه انقلابي لازم است . عرض مااين است و روي اين تکيه داريم . مي گوئيم فردي که روحيه انقلابي ندارد و ضعف نفس دارد. محافظه کار بار آمده است اگر تمام ويژگيهاي ديگر را هم که در کتاب ها براي مجتهد مي شماريم دارا باشد، درفهم بعدانقلابي اسلام توانايي کافي نخواهد داشت . در حقيقت با صراحت اينطور بگويم براي اين که يک مجتهد، مجتهدي باشد واجد شرايط ... بايد داراي روحيه انقلابي باشد تا درست مجتهد باشداين قيدي است که بعنوان يک مبنا براي اصول الفقه پيشنهاد مي کنيم . رک : مذاکرات مجلس خبرگان ، ج 1.219.

44و45. مراجعه شود هب آثار آقاي محمدباقر بهبودي ،از جمله معرفقه الحديث و صحيح الکافي و نيز رک . و به مقاله اي از شهيد بهشتي در باب طرح کوششي تازه در راه شناخت تحقيقي اسلام مجله حوزه ، شماره 15.38.

46بررسي اجمالي مباني اقتصاداسلامي ،.27.

47 الرب،ابوالاعلي المودودي .108.

49 همان مدرک ، 1.93 همين مولف در باب مهريه با توجه به آيه ولوآتيتم احدا هن قنطارا آورده است که قنطار برابراست با 52500 مثقال طلا که اگر هر مثقال طلا 1000 تومان باشد مهريه مي تواند برابر باشد با .....525 تومان براساس اين فرض با توجه به قيمت فعلي طلا مي توان جوازاخذ مهريه اي معادل .250 ميليون تومان حکم کرد رک : ج 1.54.53. ث48 مالکيت خصوصي ، ج 1.145و34.

50. روزنامه جمهوري اسلامي ، شماره 2079.

52. دراين باب اشاره به يک مورد خالي از لطف نيست . يکي از خبرگان قانون اساسي بااصرار براينکه اصلي درباره مالکيت خصوصي در قانون اساسي گنجانده شود گفته است : ....مالکيت دراسلام محدود نيست و انسان مي تواند روزي پانزده تومان ، هزارتومان و يا يک ميليون تومان دخل کند51 .سوره حشر،/07

و شهيد هاشمي نژاد در جواب ايشان . محدوداست برادر. ر.ک مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسي ،ج 3.1539.

53. شهيد بهشتي ، رک مقاله اي که از آن شهيد مجله حوزه ، شماره 15.38.

55. و56 اقتصاد م، ج 179.

57. متن در فقه اسلامي ، ج /12/1

58. اجتهاد دراسلام ، شهيد مطهري ،.25.

59. مقدمه ابن خلدون ، ترجمه گنابادي ، ط بنگاه کتاب ، ج 2 صفحان 1148 - 1147 - 1146.

60. اقتصاد م، ج 1.17.

61. آيه الله موسوي اردبيلي ، کيهان ، 1366/09/18.

62. نطق قبل از دستور يکي از نمايندگان پيرامون فتاوي تاريخي حضرت امام در باب مسائل اقتصادي .

63. جهت گيري طبقاتي اسلام دکتر شريعتي .98.

64. مجله حوزه ، شماره 15.51.

65. بررسي اجمالي - مباني اقتصاداسلامي .28.

66. اجتهاداسلام ، .27.28.32.

 

 

 

- اقتصاد اسلامي

تغاريف و روشها و بيان ابهامات