اقتصاد کلان با رويکرد اسلامي



اقتصاد کلان با رويکرد اسلامي



کتاب اقتصاد کلان با رويکرد اسلامي از معدود کتاب هاي نوشته شده در باب اقتصاد اسلامي است.

اقتصاد اسلامي بيش از نيم قرن است که دغدغه انديشمندان و متدينان اسلامي است و تلاش هاي نظري و عملي نه چندان فراواني نيز در اين باره صورت گرفته است. کتاب «اقتصادنا»ي شهيد سيد محمد باقر صدر يکي از اين تلاش هاي نظري و شايد بتوان گفت شاخص ترين کتابي است که در تبيين اقتصاد اسلامي کوشيده است. هرچند حرف و حديث درباره اين که آيا کتاب هاي مدعي اقتصاد اسلامي واقعاً يک اقتصاد اسلامي ارائه کرده اند يا تنها به قوانين اقتصادي رنگ و بويي اسلامي بخشيده اند، بسيار است.
تأسيس سازمان اقتصاد اسلامي نيز از جمله تلاش هاي عملي اي است که در اوايل انقلاب اسلامي ايران براي تحقق بانک و بانک داري اسلامي به عنوان بخشي از اقتصاد اسلامي به وقوع پيوست. حذف ربا و تنظيم قراردادهاي بانکي بر اساس عقود اسلامي نيز از ديگر اقدامات نظام بانکي در همين راستا بود.
در سال هاي اخير اما با ورود مؤسسات حوزوي و حوزوي دانشگاهي به اين عرصه، پژوهش هاي اقتصادي با رويکرد اسلامي رونق و سرعت بيشتري يافته است. پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي و انجمن اقتصاد اسلامي از جمله اين مؤسسات هستند که اولي با تشکيل گروه اقتصاد در پژوهشکده نظام هاي اسلامي و دومي با گردهم آوردن گروهي از طلاب و روحانيان متخصص و علاقه مند، سعي در تبيين و تدوين نظام اقتصادي اسلام دارند.
کتاب «اقتصاد کلان با رويکرد اسلامي»، نوشته حجت الاسلام سيد حسين مير معزي، از محصولات پژوهشي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي است که در سال 84 روانه بازار نشر شده است.
اين کتاب، که مراحل تحقيق و تأليف آن از سال 80 تا 83 طول کشيده است، شامل يک فصل مقدماتي، هفت بخش و يک خاتمه است.
نويسنده در فصل مقدماتي کتاب خلاصه اي از مطالب کتاب ديگرخود (ساختار کلان نظام اقتصادي اسلامي) را آورده و در آن درباره مفهوم نظام اقتصادي و روش تحقيق خود در کتاب حاضر سخن گفته است.
مير معزي در اين فصل مقصود خود از نظام اقتصادي اسلام را مجموعه اي از الگوهاي رفتاري و روابط اقتصادي در سه حوزه توليد، توزيع و مصرف بيان مي کند که از متن آيات و روايات ثابت و جهان شمول همراه با تحليل هاي عقلي استنباط مي شود. اين الگوها به گمان محقق، چگونگي پيوند شرکت کنندگان در نظام اقتصادي را به يکديگر و به منابع اقتصادي نشان داده، بر اساس مباني فلسفي و مکتبي معيني، راه حرکت جامعه به سمت اهداف اقتصادي مورد نظر اسلام را ارائه مي کند.
در بخش اول و در سه فصل، مباني و اهداف نظام اقتصادي اسلام مورد بررسي اجمالي قرار مي گيرد و در فصل چهارم، رفتار عقلايي فرد مسلمان، که زير بناي الگوهاي خُرد روابط رفتاري کلان است، تبيين مي شود.
در بخش دوم ساختار کلان نظام اقتصادي اسلام در قالب چرخه درآمدي ترسيم و روابط تعريفي معرفي مي شود و بخش سوم به استخراج منحنيIIF، که نشان دهنده مقادير تعادلي مخارج کل و نسبت سهم سود صاحبان سرمايه در بازار کالا با فرض ثبات قيمت هاست، اختصاص يافته است.
بخش چهارم کتاب نيز به بررسي عرضه و تقاضا در بازار پول و استخراج منحنيLAM، که بيان گر مقادير تعادليy و ? در اين بازار است، مي پردازد.
نويسنده در بخش پنجم با عنوان تعادل طرف تقاضاي اقتصاد و سياست هاي اقتصادي، به تحليل همزمان بازار کالا و پول پرداخته و با فرض تغيير قيمت، منحني تقاضاي کل را به دست آورده است. در اين فصل همچنين ابزار سياست هاي پولي و مالي در اقتصاد اسلامي معرفي و اثر هر يک بر تقاضاي کل بررسي شده است.
بخش ششم کتاب نيز به مطالعه طرف عرضه اقتصاد ويژه شده و با تحليل تعادل در بازار کار و به کمک تابع توليد با يک نهاد متغير، عرضه کل استخراج شده است.
تعادل عمومي و سياست هاي پولي و مالي و تأثير آن ها بر توليد ملي تعادلي، قيمت ها و ساير متغيرهاي مدل، موضوعات مورد مطالعه در بخش پاياني کتاب است و در خاتمه نيز دست آوردهاي کتاب بيان شده است.
توضيح کارکرد کلان نظام اقتصادي اسلام به صورت کلّ منسجم، با روش و به زبان علمي روز و آشکار کردن برخي تفاوت هاي اين نظام با نظام هاي ديگر و نيز امتيازهاي آن بر ديگر نظام ها، به زعم نويسنده، مهم ترين دست آورد کتاب است.
کتاب اقتصاد کلان با رويکرد اسلامي در 1200 نسخه و به قيمت 3500 تومان از سوي سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي منتشر شده است و مطالعه آن به همه صاحب نظران و علاقه مندان حوزه اقتصاد توصيه مي شود.






 





بررسي اقتصاد خانواده؛با الگوپذيري از سيره عملي حضرت زهرا(س)

وظايف اقتصادي زن در اجتماع

همان گونه که خانواده به عنوان واحد کوچکي از اجتماع در پيشرفت و توسعه فرهنگي جامعه نقش اول را دارد، در توسعه و رشد اقتصادي جامعه نيز نقش اساسي را ايفا مي کند و ميزان، چگونگي و نوع حضور او در عملکرد و چرخه هاي اقتصاد کشور تأثيرگذار است.

يکي از اساسي ترين اهداف تشکيل خانواده، بقاي نسل و تربيت نيروي انساني مورد نياز جامعه است. توسعه و رشد اقتصادي در گرو نيروي کار فعال و تحصيل کرده است؛ بنابراين يکي از عوامل مؤثر در توسعه اقتصادي نيروي انساني يا سرمايه هاي انساني است.

خانواده به عنوان اولين پايگاه تربيت و پرورش منابع انساني است؛ از اين رو جامعه بايد با تقويت نهاد خانواده زمينه توسعه اقتصادي را مهيا سازد. امروزه تئوري سرمايه ي انساني در مقابل سرمايه ي فيزيکي مورد توجه اقتصاددانان و جامعه شناسان دنيا است.

در اين تئوري سرمايه هاي انساني با ارزش تر از دارايي ها و منابع طبيعي و ذخاير زيرزميني به شمار مي آيند و هرچه بر روي انسان ها سرمايه گذاري شود، رشد و توسعه جامعه افزون خواهد شد.

از اين رو؛ پيشرفت علم و دانش،‌ نگرش و مهارت افراد، ظرفيت توليديِ جامعه را ارتقا مي بخشد و در نتيجه رشد و توسعه ي فرهنگي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي تسهيل و تسريع مي گردد. اين نظريه مي تواند در دو سطح خرد و کلان آثار مطلوب خود را نشان دهد. در مقطع خرد، بازدهي خصوصي را افزايش مي دهد و در سطح کلان رشد و توسعه ي جامعه را به همراه دارد، و چون پرورش منابع انساني از کانون خانواده آغاز مي شود، و مادران نقش اساسي را در زمينه تربيت و پرورش فرزندان ايفا مي کنند، اثرگذاري قابل توجه آنان آشکار است و اين نقش، ويژه ي زنان است.

زنان به عنوان عامل پرورش و رشد نيروي کار، در جريان بهره وري و توليد ناخالص ملي سهم دارند، که با سرمايه گذاري در اطلاعات، دانش ها، نگرش ها و مهارت هاي زنان اين ارزش افزوده خواهد شد؛ بنابراين تلاش حاکمان و نظارت و توجه ملّي به اين امر بازخورد مستقيم در پيشرفت کشور را دارد؛ زيرا هرگاه منابع انساني در محيطي سالم و با انگيزه و احساسات و عاطفه و خيرخواهي و ... پرورش يابد و با عزت نفس و مناعت زندگي را بگذراند، نيروي قوي تري در چرخش امور اقتصادي و اجتماعي خواهد داشت. زنان با فراهم کردن و آماده ساختن محيطي با نشاط و صميمي براي تأمين نيازهاي مادي و معنوي و توجه به بهداشت روحي، جسمي و رواني اعضاي خانواده اثر مستقيم بر اقتصاد جامعه مي گذارند.

سيره ي عملي حضرت زهرا(س) جهت گيري صحيح و نتايج ارزشمندي را نشان مي دهد.

حضرت زهرا(س) کار خانه را تا جايي که براي افراد خانواده و حتي فرزندان شيرخوار، مطلوبيت و رضايت خاطر ايجاد مي کرد، برنامه ريزي مي فرمود. بلال مي گويد: روزي حضرت زهرا(س) را ديدم که مشغول آرد کردن گندم بود در اين هنگام فرزندش حسين گريه و بي تابي مي کرد. خدمتشان عرض کردم: براي کمک به شما آسياب کنم يا بچه را آرام نمايم؟ حضرت فرمود: من به آرام کردن فرزند اولي هستم، شما آسياب را بچرخانيد.([1])

اين بهترين الگو براي ايفاي نقش مادر و توجه به نياز عاطفي فرزند و انتخاب صحيح در تخصيص و بهينه سازي اقتصادي است؛ چرا که با اين کار حضرت زهرا(س) توجه به رضايت خاطر و مطلوبيت فرزند شيرخوارش را بر ادامه کار منزل ترجيح داد که نتيجه ي اين تلاش ها، پرورش منابع و سرمايه هاي انساني است؛ آن گونه که همين فرزندان در جهت برقراري عدل و داد و عدالت اجتماعي و اقتصادي و ... از تربيت و تعليم کامل بهره مند شدند و جامعه را نيز رهبري نمودند.

در پرورش منابع نيروي انساني بايد به بعد معنوي و ارزش هاي اخلاقي و ديني توجه ويژه شود؛ تا اين نيروها همراه با پيشرفت و رشد و تعالي در بعد مادي و اقتصادي بتوانند از رشد اخلاقي و ارزشي نيز برخوردار گردند و توسعه اقتصادي در جهت برقراري و تحکيم عدالت اجتماعي که از جمله برنامه هاي دين است پيش رود؛ وگرنه منافع توسعه ي اقتصادي براي قشر خاصي از جامعه سودبخش خواهد بود و اقشار مستضعف جامعه را در بر نخواهد گرفت.

نامه جامعه :: تير 1386، شماره 34

 


اقتصاد اسلامي در مباني و منابع اصلي ( آيات قرآن – روايات اهل بيت عليهم السلام)
 




چالش هاي موجود نظام آموزش اقتصاد اسلامي



چالش هاي موجود نظام آموزش اقتصاد اسلامي


چکيده

با گذشت نزديک به سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي، هنوز مباني اقتصاد اسلامي در اقتصاد جامعه به کار گرفته نمي شود و کارکرد اقتصاد ايران بيشتر از آموزه هاي اقتصاد متعارف متأثر است. اگرچه عوامل متعددي در اين امر دخيلند، از نقش و جايگاه نظام آموزشي کشور و فرايند توليد علم آن نبايد غافل ماند. بررسي ها نشان مي دهد که با ثبات عوامل ديگر، نظام آموزشي کشور در ايفاي نقش و رسالت خود موفق عمل نکرده است و ارکان اين نظام نتوانسته اند گام مؤثري در عملياتي کردن مباني اقتصاد اسلامي در حوزة نظر و عمل بردارند. ناکامي نظام آموزشي در ايفاي نقش خود مي تواند متأثر از عواملي چون شکاف سطح موجود دانش اقتصاد ايران با مرز دانش، بومي نبودن دانش اقتصاد و حاشيه اي شدن مباحث اقتصاد اسلامي، تحت الشعاع قرارگرفتن مباحث اقتصاد اسلامي از ناحيه رويکردهاي کمي و مهندسي اقتصاد کلاسيک، فقدان پيوستگي بين فرايند آموزش، پژوهش و توليد علم در ايران، بي انگيزه بودن دانشجويان اقتصاد به رشته اقتصاد به طور عام و مباحث اقتصاد اسلامي به طور خاص، هزينه فرصت بالاي استادان براي مطالعه در حوزه اقتصاد اسلامي و کمبود استادان مجرب در زمينه اقتصاد اسلامي و فقدان منابع و آمار و اطلاعات و نظير اين ها باشد. نتايج پيشين در بررسي وصفي تحليلي اين مقاله با استفاده از شيوة مطالعة اسنادي، مقايسه تطبيقي و تحليل محتوا به دست آمده است.

واژگان کليدي: مرز دانش، اقتصاد اسلامي، اقتصاد متعارف، توليد علم، آموزش رسمي دانش آموختگان اقتصاد.
مقدمه

بيش از دو دهه از پيروزي انقلاب اسلامي سپري شده است. يکي از اهداف انقلاب اسلامي، گسترش و نهادينه سازي اصول و مباني اسلام در عرصه هاي گوناگون و انطباق و سازگارکردن کارکرد نظام هاي مختلف جامعه با موازين شرع و فقه اسلامي است. از جمله نظام هايي که تحول و مهندسي مجدد در آن بر مبناي اصول اسلامي ضرور به نظر آمد، نظام اقتصادي جامعه است که نخستين گام عملياتي آن، تدوين قانون بانکداري اسلامي بود و تدوين اين قانون به مثابه پيش درآمدي براي ورود به اقتصاد اسلامي در عرصه عمل، تصويب و ابلاغ شد. در حوزه هاي ديگر نظام اقتصادي، ضرورت بازنگري، تجديدنظر و انطباق قوانين و مقررات (پولي، مالي، معاملاتي و ...) با موازين شرعي مدنظر قرار گرفت. بديهي است که چنين تحول شگرف و گسترده اي، نيازمند عزم جدي، برنامه ريزي، سياستگذاري و نظارت مستمر در عرصه هاي علمي و اجرايي به ويژه از طرف مراکز توليد علم و دانشگاه ها بود. در بدو پيروزي انقلاب اسلامي، چنين به نظر رسيد که نظام اقتصادي جامعه بايد بيش از عرصه هاي ديگر تحت تأثير تحولات اسلامي و ارزشي قرار گيرد؛ امّا امروز با گذشت نزديک به سه دهه به رغم دگرگوني هاي گسترده در عرصه هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي، نظام اقتصادي جامعه، کماکان بر مبناي ساختار سنتي خود عمل مي کند و سياست هاي اقتصادي و رويکردهاي کلان نظام اقتصادي در زمينه بانکداري، بيمه، تجارت، مالکيت و ... بر مبناي مباني و نظريه هاي اقتصاد متعارف است و تدوين راهبردها، سياست ها و برنامه ها بر مبناي اصول و مباني اقتصاد ليبراليسم يا دست کم اقتصاد متعارف شکل مي گيرد و رويکردهاي اقتصادي پيش از اين که از مباني و اصول اقتصاد اسلامي متأثر باشند، تحت تأثير مشخصه هاي تعديل شده اقتصاد ليبراليستي و آموزه هاي اقتصاد متعارف قرار دارد.

به رغم اقدام هاي به عمل آمده از جمله تأکيدهاي قانوني و تدوين و تصويب دستورالعمل هاي اجرايي، هنوز در زمينه عمل، اجراي قانونمندي هاي اقتصاد اسلامي فراهم نيامده است و کماکان، کارکرد نظام اقتصادي جامعه تحت تأثير آموزه ها و توصيه هاي اقتصاد متعارف قرار دارد.

اگرچه علل متعددي براي ناکامي در اجراي اقتصاد اسلامي در محافل آکادميک و اجرايي ذکر کرده اند مي توان دليل ناکامي را از زواياي گوناگون کاويد؛ امّا رسالت و مأموريت نظام رسمي آموزش اقتصاد در توليد دانش در عرصه هاي جديد و تلاش براي سازگاري دانش متعارف با ضرورت ها و الزام هاي نو از جمله عناصري است که مي تواند نقش تعيين کننده اي در تبيين مسأله موردنظر داشته باشد. روند شکل گيري دانش اقتصاد در جهان و انتقال اين دانش به ايران در کنار روند بومي سازي دانش اقتصاد در مراکز علمي و دانشگاهي و قدرت درک و استنباط مراکز دانشگاهي از تازه هاي دانش اقتصاد از يک سو و انطباق آن با تحولات اقتصاد ايران و فرايند توليد علم اقتصاد در ايران همراه با شکاف توليد دانش اقتصاد در ايران با مرزهاي دانش از سوي ديگر، از جمله عناصري هستند که هر يک به نوعي مي توانند در ترسيم علل تعامل يا ناسازگاري دانش اقتصاد متعارف در ايران با اقتصاد اسلامي و ناکامي فرايند توليد دانش اقتصاد در ايران در جهت بسترسازي لازم براي نظريه سازي و در نهايت اجراي اقتصاد اسلامي تأثيرگذار باشند؛ البته وضعيت خاص دانشگاه ها در سال هاي پس از پيروزي انقلاب و کمبود استادان مجرب در اين زمينه را نيز نبايد در تبيين وضع موجود مباحث اقتصاد اسلامي در دانشگاه ها از نظر دور داشت.

اين مقاله مي کوشد در بخش نخست، روند شکل گيري دانش اقتصاد در ايران و متعاقب آن، آغاز مطالعات اقتصاد اسلامي در نظام آموزش رسمي کشور را بررسي کند و در بخش دوم، به بررسي جايگاه دانش اقتصاد در ايران و تأثير آن بر مطالعات اقتصاد اسلامي با تکيه بر شکاف سطح موجود دانش اقتصاد با مرز دانش بپردازد. بخش سوم به تبيين عناصر کليدي اثر گذار بر فرايند آموزش رسمي اقتصاد و ارتباط آن با دانش اقتصاد اسلامي مي پردازد. در بخش چهارم، ماهيت عرضه و تقاضاي دانش اقتصاد اسلامي بررسي مي شود و بخش پنجم به نتيجه گيري اختصاص دارد.




منابع مقاله:
فصلنامه اقتصاد اسلامي، شماره 18، احمدي، علي محمد*؛


اقتصاد اسلامي



 




اقتصاد اسلامي و آموخته هاي اقتصاددانان کشور



 اقتصاد اسلامي و آموخته هاي اقتصاددانان کشور

برونداد و سازوکار نظام هاي آموزشي متفاوت است. اگر هدف نظام آموزشي، تربيت براي نوآوري در کاربرد علم يا اساساً توليد علم باشد، بستر لازم از طريق منابع و مآخذ، نحوه تدريس، پرسش هاي امتحاني، گزينش دانشجو و ... بايد فراهم شود. سازوکار آموزش علم اقتصاد در ايران مانند ساير حوزه ها از آغاز در يک بستر دولتي شکل گرفته، همان ويژگي و ساختاري را دارد که ساير مقولات وابسته به دولت، در نيم قرن اخير داشته اند. نظام آموزشي اقتصاد ايران تاکنون شاهد ظهور چهار نسل دانش آموختگان اقتصاد بوده است و شناخت اجمالي توانايي ها و رويکردهاي آنان در جايگاه خود مي تواند توضيح دهندة بخشي از علل حاشيه اي بودن يا انزواي اقتصاد اسلامي، در نظام آموزش رسمي کشور باشد.

نسل اوّل اقتصاددانان که متوليان نظام آموزش رسمي اقتصاد در ايران بودند، در مقطعي از حيات سياسي و اقتصادي کشور ظهور يافتند که فرصت لازم براي انديشه در مباني علم اقتصاد، تعمق در تاريخ عقايد اقتصادي و توجه به مقولات وصفي اقتصاد را يافتند و به مسائل اقتصاد رويکردي علمي تر داشتند. اين نسل با وجود شناخت و توانايي در مسائل اقتصاد ايران، بيشتر در عرصه آموزش و پرورش حضور يافت و نقش چنداني در سياستگذاري و مديريت کلان اقتصادي ايفا نکرد. در عصر ظهور اين نسل از دانش آموختگان اقتصاد، مباحث اقتصاد اسلامي در ايران و ساير کشورهاي مسلمان در محافل آکادميک و مراکز تصميم ساز و سياستگذار مورد بحث و چالش نبود و اين نسل که به طور عام فارغ التحصيلان قبل از پيروزي انقلاب و اغلب، محصول نظام آموزشي دانشگاه هاي غربي بودند، به شدّت تحت تأثير رويکردهاي کمي قرار گرفتند و به روش هاي تحليلي وصفي تمايل چنداني نداشتند و گرايش عمده آن ها به طور عام معطوف به کاربرد روش کمّي، آماري و رياضي در اقتصاد بود. بي ميلي نظام حاکم و تأکيد افراطي بر روش هاي کمي، باعث شد تا اين نسل از دانش آموختگان اقتصاد، از توجه به مباني فلسفي و روش شناختي علم اقتصاد و پرداختن به زمينه هاي تاريخي، سياسي و اجتماعي نظام اقتصادي غافل شوند و ماحصل سيطره چنين رويکردي سبب شد تا به رغم اين که در اين مقطع مباحث اقتصاد اسلامي در محافل آکادميک کشورهاي مسلمان و حتي برخي دانشگاه هاي غربي از مباحث اصلي و کليدي به شمار مي آمد، هيچ برنامه ريزي و اقدامي در جهت بهره گيري از مباني اقتصاد اسلامي در نظام آموزش رسمي اقتصاد کشور به عمل نيايد.4 جو علمي حاکم بر حوزه هاي علميه در اين دوران، تعميق فقه سنتي بود و مباحث جديد اقتصاد در کرسي هاي درس فقه و همچنين طلبه هاي جوان مورد اقبال واقع نمي شد.

نسل دوم دانش آموختگان اقتصاد در دوران پس از اصلاحات ارضي تا انقلاب اسلامي، دوره رشد، آموزش و تحصيل خود را پيمود و در عرصه هاي علمي و آموزشي کشور حضور يافتند. با پايان جنگ، عرصه جديدي براي حضور گستردة نسل دوم در عرصه هاي سياستگذاري و مديريت هاي کلان و بخش فراهم شد. و افزون بر حضور گسترده در مراکز آموزشي، با درگيرشدن در مسائل اجرايي، عملاً مجالي براي پژوهش، توليد علم و نوآوري در عرصه دانش اقتصاد به ويژه مباحث اقتصاد اسلامي که در آن مقطع به طور جدي مورد بحث محافل علمي و اجرايي و حتي جامعه بود نيافتند و در نتيجه، به بازسازي خود نيازي نمي ديدند؛ پس اين اقتصاددانان، نه تنها از مرز دانش در قلمرو سرحدي دانش جهاني فاصله گرفتند، بلکه فرصت و امکاني براي تعمق در مباني فلسفي، روش شناختي و تاريخي علم اقتصاد و مطالعه و شناخت ساختارها و سازوکارهاي جامعه و اقتصاد ايران نيافتند و از اين ناحيه بيشترين آسيب به مباحث مربوط به اقتصاد اسلامي که مي بايست با نگرش جامع مورد بررسي علمي قرار مي گرفت، وارد شد. نگاه مکانيکي و ساده انگارانه، کنار تأکيد صرف بر رويکردهاي کمي و رياضي بدون شناخت مسائل روز جامعه ايران، سبب شد که دانش آموختگان اقتصاد در ايران به جاي تعديل مسائل اقتصاد ايران با مباني ارزشي جامعه، نگاه خود را معطوف به تعديل اقتصاد ايران بر مبناي آموزه هاي اقتصاد کلاسيک کنند و تداوم اين امر سبب شد تا پس از گذشت نزديک به سه دهه، هنوز اين پرسش باقي بماند که چرا اقتصاد ايران براساس آموزه هاي ديني اداره نمي شود!

از طرفي، اين نسل مجبور بود جاي نسل اول دانشگاه ها را پر کند و با حجم انبوهي از تدريس درگير شود؛ بدين جهت، تدريس گسترده، امکان پژوهش را از اين نسل گرفت و از سوي ديگر، با پذيرش مسؤوليت هاي بيرون دانشگاه ها و درگيرشدن در مسائل روزمره مديريتي، ديگر فرصتي براي پژوهش منظم و روشمند نيافت. حاصل اين وضعيت چنين شد که نسل دوم دانش آموختگان نه تنها از پيشرفت مرزي دانش اقتصاد در قلمرو سرحدي دانش جهاني فاصله گرفت، بلکه فرصت و امکاني براي تعمق در مباني فلسفي، روش شناختي و تاريخي علم اقتصاد و نيز مطالعه و شناخت ساختارها و سازوکارهاي جامعه و اقتصاد ايران [از جمله مباحث مربوط به اقتصاد اسلامي] نيز نيافت.5 در اين دوره نيز همانند دوره پيشين، رويکرد سنتي در حوزه ها حاکم بود. اين نگرش به طور عمده از فقدان نظام اسلامي و احساس عدم نياز به اين گونه مسائل ناشي مي شد؛ البته حرکت هايي به صورت فردي در جهت پاسخگويي به مشکلات فکري جديد به وسيله برخي صاحبنظران آغاز شده بود که مي توان به حرکت پرتلاش علامه بزرگوار شهيد مطهري، و شهيد بهشتي اشاره کرد. همچنين مي توان شهيد آيت الله صدر را نام برد که با نگارش کتاب اقتصادنا، البنک الاربوي و ... تلاش نظام مندي را در اين زمينه آغاز کرد.

نسل سوم دانش آموختگان اقتصاد در سال هاي پس از انقلاب، آموزش خود را آغاز کرد اين نسل به طور عمده در دوران فقدان تعامل دانشگاهي و علمي ايران با خارج در دانشگاه هاي داخل کشور آموزش ديد. با توجه به ارتباط علمي منسجم ميان دانشگاه هاي داخل و خارج و نيز دورماندن نسل دوم از قلمرو سرحدي دانش، نسل سوم نيز به طور طبيعي با فاصله بسياري از قلمرو سرحدي دانش آموزش ديد.

اين نسل به دليل برخورداري از نظام آموزشي داخلي تا حدودي توانست خود را به مباحث اقتصاد اسلامي نزديک سازد؛ امّا به دليل بيگانگي نسبي نسل دوم و فقدان مباني نظري منسجم در زمينه اقتصاد اسلامي، تلاش اين نسل صرفاً به نگارش چندين رساله در مقاطع کارشناسي ارشد و تعداد معدودي رساله در مقطع دکتري معطوف شد. يکي از ويژگي هاي اين نسل، نزديک شدن دانش آموختگان دو عرصه دانش، يعني حوزه و دانشگاه است. دانشجويان رشته هاي علوم انساني و از جمله اقتصاد، اقبال بيشتري به آموزه هاي اسلامي نشان داده، کوشيدند انديشه هاي تجربي خود را با ارزش هاي اسلامي هماهنگ سازند. از طرفي در حوزة علميه نيز تحولات چشمگيري در اين زمينه رخ داد. برخي از فقيهان گرانقدر، موضوعات جديد اقتصادي را با اقبال بيشتري در درس خارج فقه خود مورد بحث و تدريس قرار دادند و تعداد قابل توجهي از دانش آموختگان حوزوي نيز به فراگيري علوم دانشگاهي و از جمله اقتصاد پرداختند و همچنين تأليفات در زمينه اقتصاد اسلامي هرچند گام هاي اوليه خود را مي گذراند، بين اين نسل رونق بيشتري يافته و اميد اين است که با اقبال بيشتر مسؤولان برنامه ريزي و مديران اجرايي کشور بتواند جايگاه حقيقي خود را بيابد.

نسل چهارم، هم اکنون در حال تجربة دوران تحصيلات تکميلي است و آموزه هاي اين نسل، بيشتر از اندوخته هاي نسل دوم و سوم تأثير مي پذيرد. فرايند آموزش اين نسل، به صورت توليد انبوه بدون توجه جدي به استانداردهاي علمي جهاني است. انتظار از اين نسل به دليل وضعيت ويژه اقتصادي و اجتماعي کشور به ويژه در زمينه انسجام مباني نظري اقتصادي اسلامي و کاربردي کردن آن، بيش از نسل هاي ديگر است. اين نسل که آگاهي بيشتري از نسل هاي قبل دربارة عقب ماندگي علمي کشور دارد، بايد با تأمل بيشتر، مسائل اقتصاد ايران را مورد توجه قرار دهد و پرداختن به مسائل اقتصاد اسلامي، يکي از چالش هاي اقتصاد ايران است که بايد به وسيله اين نسل جايگاه خاصي داشته باشد.
بخش سوم: عناصر کليدي و تأثيرگذار بر نظام آموزشي رسمي اقتصاد اسلامي در ايران

عناصر کليدي تأثيرگذار بر مباحث اقتصاد اسلامي را مي توان به دو گروه عوامل دروني نظام آموزشي و عوامل خارج از نظام آموزشي تقسيم کرد. در قسمت اوّل اين بخش، عوامل تأثيرگذار درون نظام آموزشي بررسي، و در بخش دوم، عوامل بروني آن تحليل مي شود.
31. عوامل دروني نظام آموزشي اقتصاد اسلامي

در هر نظام آموزشي که آموزش اقتصاد اسلامي نيز از آن مستثنا نيست، برنامه آموزشي، دانشجويان، دانش آموختگان و استادان، چهار رکن اصلي نظام آموزشي قلمداد مي شوند که در ادامه، نقاط قوت و ضعف هر يک از اين عناصر در اقتصاد اسلامي مورد بحث قرار مي گيرد.
أ. برنامه آموزشي

گسترش و توسعه آموزش اقتصاد اسلامي در ايران با راهبرد مشخص و برنامه ريزي بلندمدت و مدوني صورت نگرفت و اين بحث، از آغاز با تأسيس رشته مستقل يا گرايشي مستقل در نظام آموزشي توأم نبود. پس از بازگشايي دانشگاه ها حتي نظام مدوني براي تدريس دروس اقتصاد اسلامي وجود نداشت و واحدهاي محدودي که در مقطع کارشناسي و پس از آن در مقطع کارشناسي ارشد تدريس مي شد، داراي چارچوب مدون نبود و به طور عام براساس سليقه مدرسان تدريس مي شد و اغلب وجه وصفي اقتصاد اسلامي وجه غالب بود که مباحث فقهي اقتصاد اسلامي محور اصلي بحث شمرده مي شد و تحليل اقتصاد و مباحث کاربردي در آن، نقش چنداني نداشت (منصف، 1381). در سال هاي اخير نيز به رغم تلاش برخي دانشگاه ها که در جهت راه اندازي گرايش اقتصاد اسلامي اقدام هايي کرده اند، هيچ برنامه مشخص و مدوني براي توسعه آموزش اقتصاد اسلامي وجود ندارد و برخي دانشگاه ها به طور خودجوش به تأسيس رشته يا گرايش اقدام کرده اند که تعداد آن ها در مقايسه با کل نظام آموزشي کشور بسيار محدود است.
ب. دانشجويان

دانشجويان در جايگاه بخش کليدي نظام آموزشي، نقش به سزايي در توسعه و تکامل هر بخش از دانش به ويژه در مقاطع کارشناسي ارشد و بالاتر دارند. بررسي آماري نشان مي دهد که به دليل ضعف اطلاعات و فقدان آگاهي دربارة ابعاد کمّي و کيفي و پيامدهاي اجتماعي و اقتصادي رشته هاي تحصيلي، دانشجويان در انتخاب رشته دچار اشتباه مي شوند و همين امر، زمينه سلب انگيزة تحصيل از آنان مي شود و اين امر براي برخي رشته ها که در سطح جامعه ناشناخته تر هستند، مصداق گسترده تري دارد. آمارهاي موجود نشان مي دهد که انگيزه و اشتياق براي انتخاب رشته اقتصاد و ادامة تحصيل در اين رشته بين داوطلبان بسيار پايين است و همين امر سبب کاهش انگيزه در طول تحصيل مي شود. اطلاعات آماري نشان مي دهد که در سال 80 بيش از 2000 دانشجو در رشته علوم اقتصاد (گرايش هاي گوناگون) در مقطع کارشناسي پذيرفته شده اند که مقايسه ميزان آگاهي و انگيزه آن ها در مقايسه با انگيزه و اطلاعات پذيرفته شدگان رشته هاي ديگر قابل توجه است.6

در سال 1380، در گروه علوم رياضي و فني در رشته کامپيوتر 2/78 درصد و برق 1/63 درصد و رياضي 3/12 درصد پذيرفته شدگان از پذيرفته شدگان داراي رديف انتخاب بين 1 تا 10 براي اين رشته ها بوده اند. اين در حالي است که براي رشته علوم اقتصادي، فقط 3/11 درصد پذيرفته شدگان انتخاب اوّل آن ها بين 1 تا 10 بوده است که نشان مي دهد کمتر از 15 درصد از پذيرفته شدگان اين گروه رشته علوم اقتصادي را به صورت انتخاب اول تا دهم ثبت کرده اند.

در گروه علوم تجربي، رشته دندانپزشکي با 1/85 درصد بالاترين رتبه، پس از آن، رشته پزشکي با 6/72 درصد و رشته شيمي با کمترين علاقه مندي 10 درصد و علوم اقتصادي با 9/10 درصد قبل از رشته شيمي قرار دارد و اين به اين مفهوم است که فقط حدود 11 درصد از پذيرفته شدگان اين گروه، رشته علوم اقتصادي را انتخاب اول تا دهم خود قرار داده اند.

در گروه علوم انساني نيز رشته حقوق 3/95 درصد، حسابداري 1/54 و مديريت 6/51 درصد و علوم اقتصادي 8/18 درصد، داراي انتخاب 1 تا 10 بوده اند. اين بدان مفهوم است که در گروه علوم انساني نيز فقط 18 درصد يعني کمتر از 20 درصد دانشجويان، به تحصيل در رشته علوم اقتصادي علاقه مند هستند؛ يعني رشته علوم اقتصادي حتي در مقطع کارشناسي براي بسياري از داوطلبان بيگانه است7 و اين امر براي اقتصاد اسلامي که سازوکار هاي انگيزشي خاص در مقاطع بالاتر ندارد، به طريق اَوْلا وضعيت خاص خواهد داشت.
ج. دانش آموختگان

دانش آموختگان اقتصاد در سه مقطع کارشناسي، کارشناسي ارشد و دکتري قابل بررسي هستند. دانش آموختگان مقطع کارشناسي به طور عام جذب ديوان سالاري اداري شده، در مشاغل کارشناسي يا حوزه مديريت مياني مشغول به امور اجرايي مي شوند و عملاً در فرايند توليد علم در حوزه دانش اقتصاد نقش و تأثيري ندارند و اين امر براي اقتصاد اسلامي نيز صادق است؛ امّا دانشجويان کارشناسي ارشد به دليل قرارگرفتن در مدار آموزش و پژوهش مي توانند منشأ تحول در دانش اقتصاد باشند و در زمينه گرايش اقتصاد اسلامي، در صورتي مي توان از اين بستر بهره برداري کرد که از طريق برنامه ريزي گروه هاي آموزشي و ايجاد انگيزه در دانشجويان، آنان را به انتخاب گرايش اقتصاد اسلامي، و موضوعات اقتصاد اسلامي ترغيب کرد که متأسفانه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، در مقطع کارشناسي ارشد اقدام قابل توجهي در اين جهت صورت نگرفته است و به استثناي تعداد محدودي از دانشگاه ها، دانش آموختگان مقطع کارشناسي ارشد گرايش اقتصاد اسلامي را تجربه نمي کنند و در مقطع دکتري در سال هاي اخير، دو دانشگاه به ايجاد گرايش اقتصاد اسلامي اقدام کرده اند (مرکز تحقيقات علمي کشور، 1376).

يکي از عوامل مهم، فقدان منابعي است که حاصل تحقيقات منسجم در اين زمينه باشد. همچنين ارائه برخي از اين دروس به وسيلة افرادي که توانايي کافي دربارة اقتصاد اسلامي ندارند نيز در اين جهت مؤثر است. اين کنار عدم اقبال مسؤولان برنامه ريزي و عدم تقاضاي مديران اجرايي براي اين گرايش ها است.
د. استادان

فرايند آموزش، نوآوري، توليد علم و انگيزش در نظام هاي آموزشي به طور عام به عهده استادان است. دربارة ساختار ذهني و گرايش غالب اقتصاددانان کشور که بيش از 98 درصد استادان اقتصاد نظام آموزشي را تشکيل مي دهند، در قسمت پيشين مقاله به طور کامل توضيح داده شد. در اين بخش، به طور ويژه دربارة نقش استادان در گسترش و رشد دانش اقتصاد اسلامي بحث خواهد شد. اگرچه استادان اقتصاد در دانشگاه هاي کشور در زمينه هايي چون تدريس، ترجمه و تأليف کتاب ها، تدوين مقالات علمي پژوهشي و برگردان متون آموزشي و علمي دانش اقتصاد به توفيقاتي دست يافتند، در زمينه هاي توليد علم به ويژه زوايايي از آن که با نيازهاي جامعه ايران براي شناخت لازم از ماهيت جامعه ايران و الزام هاي آن مرتبط باشد، توفيق چنداني حاصل نکرده اند و در مورد اقتصاد اسلامي نيز به استثناي محدود اقدام هاي صورت گرفته، آن هم در وجه اقتصاد اسلامي، در مقايسه با برخي کشورهاي اسلامي پيشرو در اين زمينه، توفيقات قابل توجهي حاصل نشده و استقبال استادان چه در زمينه مسائل آموزشي و چه مسائل پژوهشي از توليد علم محدود بوده است. اين به مفهوم ناديده گرفتن زحمات برخي پيشکسوتان اقتصاد اسلامي که در اين زمينه تأليفاتي از قبيل کتاب ها، مقالات و ... نوشته اند نيست و استقبال و تلاش اين عزيزان بسترساز تلاش هاي بعدي در زمينه اقتصاد اسلامي بود که در بخش هاي پيشين بدان اشاره شد. اکنون نيز حرکت هاي خوبي در اين زمينه آغاز شده که نيازمند تقويت و جهت دهي است.
 عوامل بيروني تأثيرگذار بر آموزش اقتصاد اسلامي

افزون بر نظام آموزشي و عناصر وابسته به آن، سطوح تصميم ساز (Decition maker) و سياستگذاران (Policy makers) در پذيرش و ترويج انديشه هاي نو، نقش و جايگاه تعيين کننده اي دارند. برايند وضعيت موجود نشان مي دهد که سطوح تصميم ساز و سياستگذار ضرورتي براي مطرح ساختن مباني اقتصاد اسلامي در سطوح گوناگون نمي بينند و متعاقب آن، دانشگاه در جايگاه تأمين کننده نيازهاي علمي و کاربردي با تقاضا و درخواستي مواجه نيست تا براي تأمين نيازهاي آن حوزه اقدام عملي به عمل آورد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، تغييرات نظام اقتصادي جامعه بر مبناي موازين شرعي، به تغيير در قانون بانکداري بدون ربا محدود شد و هيچ تلاشي براي خلق انگيزه هاي جديد با هدف تغيير در زمينه هاي ديگر مانند نظام مالياتي، تعرفه ها، تجارت خارجي، تأمين اجتماعي، عدالت، توزيع درآمد و ... صورت نگرفت. بديهي است که نظام آموزشي رسالت تأمين نيازها و اولويت هاي جامعه را دارد. در وضعي که بدنه اجرايي جامعه عملاً به طرح مسأله و نيازي نو تمايلي نداشته باشد، دانشگاه اقدام عملي و برنامه ريزي با هدف تربيت نيروي انساني نخواهد داشت. اگرچه اين امر نبايد سبب شود که دانشگاه در انجام رسالت خود در زمينه فراهم ساختن بستر لازم براي انجام پژوهش هاي بنيادين در زمينه اقتصاد اسلامي کوتاهي کند.8 در زمينه تأمين مالي پروژه هاي کاربردي اقتصاد اسلامي نيز از سوي دستگاه هاي مجري و سياستگذار عملاً اقدامي صورت نگرفت و مبالغ محدودي نيز که به اين امر اختصاص يافت، به برخي نهادهاي مذهبي اختصاص داده شد و نظام آموزش رسمي به ويژه بخش توليد علم به طور جدي مورد حمايت قرار نگرفت.



بررسي علل رشد و ترقي و يا شكست و ضعف كشورهاي اسلامي تحت تاثير انديشه هاي اسلامي واقتصاد اسلامي