علت اصلي موفق نبودن علم اقتصاد اسلامي در ايران
نوشته شده توسط : سعيد محمدابراهيمعلت اصلي موفق نبودن علم اقتصاد اسلامي در ايران علت اصلي کارا نبودن علم اقتصاد به طور کلي، و علم اقتصاد اسلامي به طور خاص، در جامعة اسلامي ايران، به اين واقعيت برميگردد که هنوز براي حل مسئلة اصلي اقتصاد اسلامي در کشور، زمينه و فضاي مساعد فراهم نيست. از يک طرف، دستاوردهاي علم اقتصاد مرسوم به جهت اينکه اين بررسيها عموماً در جوامع مبتني بر جهان بيني مادي صورت گرفته است، همواره در جوامع مذهبي صادق نيست، لذا، علماي اقتصاد شايسته است به ماهيت جداگانة پديده هاي اقتصادي در ايران، به عنوان يک پديدة اجتماعي توجه لازم را داشته باشند . از طرف ديگر، بدون طرح جدي مسائل اجتماعي اقتصاد و نهادينه شدن اخلاق علمي، تحقق اهداف متعالي مکتب اقتصادي اسلام ميسر نيست. از يک سو، علماي اسلامي از ترويج فلسفة حاکم بر علم اقتصاد متداول به عنوان يک علم اجتماعي نگرانند و به الگوهاي برخاسته از آن اعتمادي ندارند. و از ديگر سو، علماي اقتصاد در شناسايي دقيق ابعاد مسائل اجتماعي اقتصاد در جامعه ما و ارائة الگوهاي مناسب جهت نيل به اهداف مکتب اقتصادي اسلام، دقت و تأمل کافي نکرده اند. از همه مهمتر، به جهت تفکيک نشدن چارچوبهاي ثابت مکتب اقتصادي اسلام در هر يک از ابعاد اجتماعي (چارچوبهاي نهادي نظريه ها)، اين خطر همواره براي عالم اقتصادي وجود دارد که از خطوط قرمز شريعت اسلام بگذرد؛ که نتيجة آن، انحراف از مباني مکتبي است.<br /> راهکار<br /> <br /> راهکار اصلي براي نجات علم اقتصاد، به عنوان يک علم اجتماعي، از بحران هويت در جامعة اسلامي ايران به طور عام، و علم اقتصاد اسلامي به طور خاص، اين است که حوزة مکتب (مباني ثابت اسلامي در تبيين وضعيت ايد آل اقتصاد اسلامي) از حوزة نظام سازي (راهکارهاي عملي جهت نيل به اهداف مکتب) تفکيک شود. گزاره‎هاي مکتبي اقتصاد اسلامي کاملاً وابسته به شريعت اسلام مي ;باشند، و بدون تأييد متخصص علوم ديني در اين حوزه، معتبر و قابل استناد نيستند. اما گزاره&l;ها و نظريه‎هاي حوزة نظري نظام اقتصادي اسلامي، از چنين ويژگي برخوردار نيستند. در حوزة نظام سازي با توجه به واقعيت پديده‎هاي اجتماعي اقتصاد، راهکارهاي لازم براي نيل به اهداف برگرفته از مکتب اقتصادي اسلام طراحي و پيشنهاد مي‎شوند. نظريه‎هاي مربوط به اين حوزه، از نوع نظريه‎هاي سوم(ج) مي‎باشند. اين نظريه‎ها، ابداعي و اختراعي‎اند. به همين جهت ، آنها خطاپذير و نقد پذير خواهند بود. البته، از اين جهت هيچ نگراني وجود ندارد؛ چرا که همين امر، موجب علمي بودن اين نظريه‎ها مي‎گردد. ابطال نظريه‎هاي ضعيف، موجب رشد و تکامل اين نظريه‎ها خواهد شد. لذا، لازم است در فضاي آزاد علمي، نقد و داوري شوند.<br /> <br /> مطلب فوق، به اين معنا نيست که اسلام در حوزة نظام سازي، راهکارهايي ارائه نکرده است و فقط بايستي در حوزة مکتب منحصر گردد. هر اسلام شناسي که اندک اطلاعي از تاريخ تمدن اسلامي دارد، مي‎تواند انواع نظامهاي اقتصادي در تمدن اسلامي – نظير بازارهاي اسلامي - را به عنوان نمونه‎هايي از نظامهاي موفق اسلامي ذکر کند. بديهي است، شريعت اسلام دين جامعي است، که در همة ابعاد مي‎توان از آن بهره گرفت. اما نکتة اصلي در اين است که روش شناسي نظام سازي با روش شناسي مکتب متفاوت است. اجراي برنامه‎هاي متعالي اسلام در ابعاد مختلف زندگي اجتماعي، بدون شناخت دقيق ابعاد و ماهيت پديده‎هاي اجتماعي و قانونمندي آنها ميسر نيست. به عنوان مثال، تحقق اهداف اقتصاد اسلامي، مستلزم داشتن اقتصاد سالم است. اقتصاد سالم به تعبير شهيد مرتضي مطهري (ره)، اقتصادي است که در آن امکان توليد و افزايش ثروت وجود دارد. به عبارت ديگر، بدون شناخت روابط علت و معلولي در حوزة اقتصاد نظري و حرکت در مسير آن روابط، امکان افزايش رفاه عمومي و تحقق عدالت اقتصادي وجود ندارد.<br /> <br /> يکي از ارکان اصلي قضايا و گزاره‎هاي علمي، معقول بودن و همه فهم بودن آن گزاره‎هاست. به همين جهت، آنچه از مکتب به عنوان وضعيت ايده‎آل به حوزة نظام سازي وارد مي‎شود، لازم است اين ويژگي مهم را داشته باشد. از اين رو، هر يک از جهت گيريها و گرايشهاي کلي مکتبي که در مباحث علمي حوزة نظام سازي وارد مي‎شوند، لازم است به صورت گزاره‎هاي معقول و قابل فهم تبديل شوند تا امکان ارزيابي و داوري فراهم شود. مثال ذيل، اين بحث را روشن مي‎سازد.<br /> <br /> عملي ساختن اهداف متعالي مکتب اقتصادي اسلام در جامعه، مستلزم آن است که اين اهداف، به صورت شاخصها و معيارهاي کمي تعريف شوند. از اين رو، هدف مهمي نظير عدالت اقتصادي در حوزة نظام اقتصادي تا زماني که به صورت شاخص کمي و معقول تعريف نشود، از منظر نظريه‎پرداز اين حوزه بي‎معنا و مبهم است. اما اگر به صورت يک شاخص کمي و معقول نظير: «عدم جبران کاهش ارزش پول» يا «تقارب گروههاي درآمدي جامعه» تعريف شود، همگان آن را مي‎فهمند. لذا، امکان برنامه‎ريزي اقتصادي بر اساس اين معيار، وجود دارد. همچنين، همه مي‎توانند درخصوص ميزان موفقيت يک نظام اسلامي، داوري کنند.<br /> <br /> نکتة آخر در حوزة نظام سازي در جامعة اسلامي ايران، تفکيک حوزة تصميم گيري اجرايي از حوزة نظريه‎پردازي است. بديهي است انتخاب هر يک از الگوهاي تغيير که به وسيلة نظريه‎پردازان اقتصادي پيشنهاد مي‎شود، به نظام تصميم گيري کلان جامعه مربوط است و براساس توابع رجحان اجتماعي، گزينش مي‎شوند. در حال حاضر، در رأس نظام تصميم‎گيري کلان ما، ولي فقيه قرار دارد. آن مقام از بين راهکارهاي مختلف پيشنهاد شده، آن را که اسلامي‎تر است و اثر بيشتري در تحقق اهداف شريعت اسلامي در آن زمينه دارد، انتخاب مي‎کند.<br /> يادداشت<br /> <br /> 1. عبارتهاي وصفي يا خبري، قابل تصديق و تکذيب هستند. به همين جهت، از ابتدا از اين لحاظ که مطابق با واقع باشند يا نه، احتمال صدق و کذب دربارة آنها وجود دارد. اما عبارتهاي ارزشي، به واقعيتي اشاره نمي‎کنند، بلکه حاکي از رجحان هستند و قابل صدق و کذب نيستند. ولي با توجه به ارزشهايي که ما قبول داريم، قابل پذيرش يا رد مي‎باشند. به عنوان مثال، گزارة: «زيادي باران باعث محصول مي‎گردد»، گزاره‎اي وصفي و گزارة: «راستگويي واجب و لازم است»، گزاره‎اي ارزشي است.<br /> <br /> 2. اين دسته‎بندي از سوي محمد انس الزرقا صورت گرفته است. ر.ک: (خورشيد، 1374، فصل اول، صص 21 –22).<br /> کتابنامه<br /> <br /> 1. أنس الزرقا، محمد، « تحقيق اسلاميه علم الاقتصاد: المفهوم والمنهج»، مجله جامعة الملک عبدالعزيز، مجلد2، 1410 ق/ 1990م<br /> <br /> 2. برت، آرتور، مبادي ما بعد الطبيعي علوم نوين، ترجمه: عبدالکريم سروش، چ2، 1374<br /> <br /> 3. خورشيد، احمد، مطالعاتي در اقتصاد اسلامي، ترجمه: محمد جواد مهدوي، مشهد: بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، چ1، 1374<br /> <br /> 4. دفتر همکاري حوزه دانشگاه، مباني اقتصاد اسلامي، تهران: انتشارات سمت، 1371<br /> <br /> 5. رابينسون، جون، فلسفة اقتصادي ترجمه: بايزيد مردوخي، تهران: شرکت سهامي کتابهاي جيبي، 1371<br /> <br /> 6. راين، آلن، فلسفة علوم اجتماعي، ترجمه: عبدالکريم سروش، تهران: شرکت انتشارات علمي و فرهنگي، 1367<br /> <br /> 7. صانع‎پور، مريم، نقدي بر معرفت شناسي اومانيستي، انتشارات کانون انديشة نسل جوان، 1378<br /> <br /> 8. عيوضلو، حسين، مباني نظري و فلسفي اقتصاد اسلامي (جزوة درسي)، ويرايش دوم، تهران: دانشگاه امام صادق (ع)، 1378<br /> <br /> 9. همو، مجموعه مباحث ميزگردهاي تخصصي پيرامون فلسفة اقتصاد اسلامي، مؤسسة تحقيقات پولي و بانکي، 1378<br /> <br /> 10. همو« مفاهيم اقتصاد اسلامي: اقتصاد پايدار»، مجله تازه‎هاي اقتصاد، شماره 79، 1378<br /> <br /> 11. گلاس، ج.س، و جانسون، علم اقتصاد: پيشرفت، رکود و انحطاط، ترجمه: محسن رناني، اصفهان: انتشارات فلاحت ايران، 1373<br /> <br /> 12. گلدمن ، لوسين، فلسفه و علم انساني، ترجمه: حسين اسدپور پيرانفر، تهران: انتشارات جاويدان،1357<br /> <br /> 13. Harsanayi,John-c., »Value Judgements”,The new palgrave, volume 4, Macmillan, 1987<br /> <br /> 14. Hindess, Barry, Philosophy and Methodology in The Social Seiences, Great Britain: Harvester press, 1977<br /> <br /> 15. Klappholz, Kurt, “ Economics & Ethical Neutrality”, The Encyclopedia of philosophy, paul Edwards(Editor in chief), Macmillan inc, volume2, 1967<br /> <br /> 16. Machlup, Fritz, Methodology of Economics and The Social Sciences, new york: Academic press, 1978<br /> <br /> 17. Nath, S.C. , A perspective of welfare Economics, London: Macmillan, The Anchor press LTD., 1973<br /> <br /> 18. Ibid, A Reappraisal of Welfare Economics, university of warwick, Great Britain; Routledge & Kegan paul, 1976<br /> <br /> ____________________________<br /> <br /> * عضو هيئت علمي ومدير گروه اقتصاد اسلامي دانشکدة معارف اسلامي و اقتصاد دانشگاه امام صادق<br /> </p> <p style="text-align: justify;"> </p> <p style="text-align: justify;"> </p> <p style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>اقتصاد اسلامي و موانع</strong></span><br /> <br /> </p>