نقش نهادها در توسعه اقتصادي

تجربه موفقيت آميز کشورهاي آسياي شرقي و به ويژه چين و برعکس تجربه نه چندان موفق کشورهاي اروپاي شرقي و بسياري از کشورهاي در حال توسعه براي انتقال کم هزينه و سريع از اقتصاد برنامه ريزي متمرکز به اقتصاد بازار، بيانگر اين واقعيت است که صرف انجام اقداماتي چون کاستن از بار تصدي هاي دولت، مقررات زدايي، خصوصي سازي، آزادسازي قيمت ها، آزادسازي تجارت خارجي و...، هرچند که ضروري است; اما لزوما نمي تواند موجب افزايش عملکرد اقتصادي يک کشور شود.

در دنياي معاصر فرصت ها و کاميابي هاي افراد اساسا به اين بستگي دارد که چه نهادهايي در جامعه وجود دارند و چگونه عمل مي کنند.

بازارها، براي زندگي مردم بسيار با اهميت هستند و نهادها نقشي مهم در چگونگي تاثيرگذاري نهادهاي کارآمد موجب ايجاد تفاوت در موفقيت اصلاحات بازار مي شود. اقتصاد بازار تنها هنگامي مي تواند مساله تخصيص منابع ودستيابي به اهداف اقتصادي جامعه را به نحو مطلوب ساماندهي کند که نهادهاي پشتيباني کننده آن از قبل ايجاد شده باشد.

نهاد چيست؟
از نظر تعريف، نهادها قوانين بازي يا قيدهايي هستند که از جانب نوع بشر به منظور تنظيم روابط متقابل انسان ها وضع شده اند. در نتيجه نهادها سبب ساختارمند شدن انگيزه هاي نهفته در مبادلات سياسي و اقتصادي مي شوند. مهم ترين کارکرد نهادها، کاهش عدم اطمينان و هزينه هاي مبادله در فعاليت هاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي جوامع است.

نقش نهادها
نهادها، سه وظيفه مهم بر عهده دارند:

موجب هدايت اطلاعات درباره شرايط بازار، کالاها و مشارکت کنندگان در بازار مي شوند. جريان مناسب اطلاعات به بنگاه ها در شناسايي الگوها و فعاليت هاي پربازده و نيز ارزيابي اعتبار آن ها کمک مي کند.

اين اطلاعات همچنين به دولت ها براي تنظيم مقررات مناسب کمک مي کنند. درنتيجه، نهادها مي توانند بر توليد، جمع آوري، تحليل، بازبيني و توزيع يا خودداري از توزيع اطلاعات و دانش براي مشارکت کنندگان در درون و ميان جوامع و بازارها تاثير بگذارند.

نهادهايي که بر توزيع عادلانه اطلاعات تاثيرمي گذارند عبارتنداز: بنگاه هاي حسابداري، دفاتر اسناد اعتباري و مقررات دولتي درباره محدود کردن رسانه ها در افشاي اطلاعات.


نهادها حقوق مالکيت و قراردادها را تعريف کرده و تعيين مي کنند که چه کسي بايد چه چيزي را و چه زماني کسب کند. آگاهي افراد جامعه درمورد حقوق خود در زمينه دارايي ها و درآمدهايشان و توانايي حفظ اين حقوق ازجمله حقوق بخش خصوصي نسبت به دولت براي توسعه بازار بسيار با اهميت است.

نهادها مي توانند احتمال بروز اختلاف را کاهش دهند و به اجراي قراردادها کمک کنند. نمونه هايي از اين نهادها عبارتنداز: قانون اساسي، نظام قضايي و مجموعه اي کامل از شبکه هاي اجتماعي.


موجب افزايش يا کاهش رقابت در بازارها مي شوند. رقابت انگيزه هايي را به مردم مي دهد تا فرصت هاي خود را به طور برابر گسترش دهند. در بازارهاي رقابتي احتمال اين که منابع براساس سودمندي يک طرح و نه روابط سياسي و اجتماعي يک کارآفرين، مورد استفاده قرار گيرد بيشتر است.

درجه رقابت همچنين موجب تحريک نوآوري و رشد اقتصادي خواهد شد ولي گرچه برخي از نهادها رقابت را تسهيل مي کنند، نهادهاي ديگر مانع از آن مي شوند.

با برقراري محدوديت هاي قانوني فراوان براي ورود به بنگاه هاي جديد بازار، دولتها مي توانند مانع از رقابت شوند و با سازماندهي فعاليت هاي بازار در اطراف يک گروه محدود از مشارکت کنندگان فرصت هاي پيش روي اين گروه حتي با وجود اين که رقابت سخت تر شده است، ممکن است افزايش و فرصت هاي افراد خارج از گروه کاهش يابد.
از طريق اين سه وظيفه تمام ساختارهاي نهادي توزيع دارايي ها، درآمدها و هزينه ها و نيز انگيزه هاي مشارکت کنندگان در بازار از طريق حقوق توزيعي براي کارآمدترين کارگزارها، نهادها مي توانند بهره وري و رشد را تقويت کنند.

براي مثال، با تحت تاثير قراردادن مشوق هاي سرمايه گذاري از طريق تقويت حقوق مالکيت، نهادها مي توانند بر سطوح سرمايه گذاري و انتخاب فناوري جديد تاثير بگذارند.

با تعيين حقوق بازاري، مثلا ازطريق قانون رقابت، نهادها موجب محدود شدن رانت هاي توليدکننده مي شوند و از مصرف کنندگان در مقابل قيمت هاي بالا حمايت مي کنند و از طريق روشن ساختن حقوق مربوط به اشکالات موجود در بازارها، نهادها مي توانند به طور مستقيم زندگي مردم فقير را تحت تاثير قرار دهند.

براي مثال، با ارائه اسناد رسمي به مردم فقيري که حقوق مالکيت آن ها توسط وام دهندگان به رسميت شناخته نشده است، به آن ها اجازه مي دهد تا استقراض و سرمايه گذري کنند.

نهادهاي کارآمد نهادهايي هستند که سازگار و با انگيزه هستند. نهادهاي داراي سازوکارهاي اجرايي دروني به دليل اين که يک نظام پاداش و جريمه متقابل شناخته شده وجود دارد، نهادهاي کارآمدي هستند.

يک موضوع مهم در طراحي نهاهاي عمومي اطمينان از اين است که انگيزه هايي که ايجاد شده است به طور واقعي منجر به رفتار نامطلوب شود.

مثلا تجربه نشان مي دهد بيمه سپرده ها که براي حمايت از سپرده هاي افراد در مقابل خطرهاي ذاتي ناشي از نهادهاي مالي طراحي شده، مي تواند موجب تضعيف انگيزه هاي مديران مالي براي پرداخت وام به صندوق هاي سپرده گذاران به طور محتاطانه شده و منجر به ريسک پذيري گسترده شود.

چه کسي نهادها را ايجاد مي کند؟
با توسعه اقتصادها، براي حمايت از مبادلات پيچيده در حال افزايش، نهادها نيز تکامل مي يابند. اين تکامل مي تواند از تغييرات در نهادهاي موجود حاصل شود، ولي همچنين مي تواند ناشي از ايجاد يا بنا نهادن نهادهاي جديد باشد.

نهادها توسط دولت ايجاد مي شوند، ولي بازيگران فعال در جامعه و فعالان اقتصادي و بازيگران بازارهاي بين المللي نيز در ايجاد نهادها نقش دارند.

هنگامي که دولت ها اقدام به ايجاد نهادهاي جديد مي کنند به موفقيت هاي زيادي دست مي يابند; منافع گروه هاي خصوصي نيز مي تواند در ايجاد نهادها نقش داشته باشد. اين منافع همچنين مي تواند محرک يا مانع تغييرات نهادي، به صورت انفرادي يا مشارکتي باشد.

همچنين سازمان هاي بين المللي نيز مي توانند به عنوان نيرويي مهم براي تغييرات نهادي عمل کنند. آنها همچنين در کمک به ايجاد نهادهاي مناسب با نيازهاي کشورهاي در حال توسعه موفقيت هاي متفاوتي داشته اند.

ريشه هاي انديشه نهادگرايي

اگر به ريشه هاي انديشه نهادگرايي رجوع کنيم، به ، آدام اسميت وديگر بنيانگذاران علم اقتصاد مي رسيم. اين اقتصاددانان توجه ويژه اي به نهادها داشتند. نهادها در واقع قواعد و قوانيني هستند که رفتارهاي اقتصادي مردم را معين مي کنند، يعني رفتارهاي اقتصادي جامعه در چارچوب نهادها معين مي شوند. بنابراين توسعه اقتصادي منوط به اين خواهد بود که نهادهاي موجود در کشور براي توسعه اقتصادي مناسب هستند، ياخير؟!

آدام اسميت مي گويد: اگر در جامعه نهادهاي آزاد مشوق توليد وجود داشته باشد، ثروت توليد شده در جامعه بيشتر مي شود و جامعه رشد مي کند وثروت ملل افزايش مي يابد.

اقتصاددان هاي اوليه، اقتصاددادن هايي نهادگرا بودند; اما به تدريج که علم اقتصاد در اواخر قرن نوزده و اوايل قرن بيستم دقيق ترو فرماليزه مي شد توجه به نهادها در بخشي ازعلم اقتصاد کمتر مي شود. توجه و تمرکز بيشتر بر روي عملکرد نظام اقتصادي و به اصطلاح، تخصيص منابع قرارمي گيرد; اما خود نهادها که عملکرد نظام اقتصادي مبتني بر آنها است در سايه قرار مي گيرند و کمتر مورد توجه قرار مي گيرند.

رويکرد دوباره به نهادگرايي

شرايط سياسي، اجتماعي و اقتصادي قرن نوزدهم اقتصاددانان را از نظريه ها وعقايد اقتصاددانان نئوکلاسيک ناخشنود کرد و به غير از سوسياليست ها، اقتصاددانان ديگري نيز بودند که با فرضيه ها و نظريه هاي مکتب نئوکلاسيک مخالفت مي ورزيدند. تحولات اقتصادي اين دوران اصول نظري نئوکلاسيک را از نظر تطبيق با واقعيت با ترديد روبرو کرد.

در چنين شرايطي، دفاع از نظام سرمايه داري که درآن دولت نقش عمده اي نداشته باشد دور از منطق به نظر مي رسيد. در اين دوران، براي نيل به تغييرات اجتماعي دو روش مهم و متفاوت مورد توجه اقتصاددانان قرار گرفت.

نخستين روش مبتني بر تجديد سازمان جامعه از طريق روش هاي سوسياليستي بود. روش دوم بر آن بود تا تغييرات اجتماعي در نظام سرمايه داري را از راه اصلاحات اجتماعي پديد آورد.

در اين روش هدف آن بود که شرايط موجود را از طريق دخالت دولت در اقتصاد اصلاح کند با اعمال برنامه هاي اصلاحات اقتصادي امکان حفظ سرمايه داري از طريق بهبود شرايط زندگي براي طبقات کم درآمد و به ويژه توده ها فراهم مي آمد و اين دقيقا پيشنهاد اقتصاددانان پيرو مکتب نهادي يا نهاديون را تشکيل مي دهد.

نهادگرايي اوليه
در اوايل قرن بيستم، مکتب جديدي به خصوص در آمريکا به وجود آمد که در تاريخ اقتصاد به عنوان «نهادگرايي اوليه» معروف است. نهادگراهاي جديد در سي يا چهل سال اخير به وجود آمدند.

نهادگراهاي اوليه پيروان مکتب تاريخي اقتصادي هستند که در آلمان و انگلستان قرار داشت و با فرماليزه شدن ورياضي شدن اقتصاد مخالف بود.

در آن موقع اقتصاد را علمي مربوط به چند قضيه مي دانستند که نتايج را مي توان از آن قضايا استنباط کرد و به زمينه هاي تاريخي کمتر توجه مي شد و علم اقتصاد محدود به چند فرض و قضيه و نتايج ماحصل از قضيه ها بود. ساختار علم اقتصاد به تدريج که رشد مي کرد به اين سمت و سو گرايش پيدا کرد.

آن زمان اعتراضي نسبت به فرماليزه شدن اقتصاد تحت عنوان مکتب تاريخي اقتصاد يا نهادگراهاي اوليه شکل گرفت. نهادگراها معتقد بودند اين نتايج تاريخي که مورد توجه قرار نمي گيرند ازاهميت بالايي برخوردارند و در عملکرد اقتصاد، نهادها جايگاه مهمي دارند.

نهادگراهاي اوليه نفوذ زيادي در علم اقتصاد پيدا نکردند. اقتصاد به ويژه در بين دو جنگ جهاني و بعد از جنگ دوم جهاني که در واقع زمان اوج گرفتن اقتصاد نئوکلاسيک است، بيشتر به سمت رياضي واتکا به فرضيه ها و قضيه ها و فرماليزه شدن گرايش پيدا کرد.

علم اقتصاد در چارچوب اين قضيه ها رشد زيادي پيدا کرد، پس از جنگ دوم جهاني از نيمه دوم قرن بيستم علم اقتصاد به سمت رياضي، اقتصاد سنجي و هرچه دقيق تر کردن فرضيه هاي آدام اسميت بدون توجه به نهادهايي که آدام اسميت آنها را براي رشد اقتصاد ضروري مي دانست، گرايشي عمده داشت، به تدريج از دهه هاي 60 و 70 ميلادي، برخي از اقتصاددان ها که آموزش ديده مکتب نئوکلاسيک بودند، به نهادها توجه مي کنند.

نهادگرايي قديم و جديد
با اذعان به اين امر که نهادها خود در گذر زمان تغيير مي کنند وغالبا به عوامل اقتصادي، حساسيت نشان مي دهند، پس مي توان بين نهادگرايان قديمي و جديد و انديشه هايشان تفاوتي قائل شد. نزديک به يک سده است که از عمر مکتب نهادگرايي مي گذرد.

در طول اين سال ها، مکتب نهادگرايي دستخوش تحولات و گرايشات وسيعي شده است. نگاه هاي متفاوت به مقوله هايي چون نهادها، تغييرات نهادي، کارايي، ايدئولوژي و... به ظهور و پيدايش مکتب عمده نهادگرايي قديم و جديد، انجاميده است.

مکاتب نهادگرايي قديم و جديد، به واسطه بي اعتنايي اقتصاد نئوکلاسيکي متعارف نسبت به نهادها، ظهور يافته اند. موضوع تاثير نهادها درشکل دهي رفتار و عملکرد اقتصادي، اعتقاد اصلي هر دو مکتب نهادگرايي قديم و جديد است.

نهادگرايان قديم، رويکرد نئوکلاسيکي در تاکيد بر انسان معقول اقتصادي"را رها کرده اند و در مقابل به بررسي رفتار اقتصادي در فضايي فرهنگي روي آورده اند; اما نهادگرايان جديد يا لااقل نسبت قريب به اتفاق آنها، نه تنها رويکرد متعارف نئوکلاسيکي- که برپايه الگوي انتخاب عقلايي بنيان گذاشته شده است- را رها نکرده اند، بلکه آنرا گسترش داده يا به عبارتي جرح و تعديل نموده اند.

از نمونه هاي ديگرافتراق مي توان، اعتقاد به فلسفه کل گرايي و نفي صوري گرايي در نهاد گرايي قديم و در مقابل آن فردگرايي روش شناسانه و صوري گرايي وسيع تري را نام برد که در نهادگرايي جديد وجود دارد.

با تمامي اين اوصاف، در نگاهي کلي، تفاوت بنيادين اين دو مکتب در تمايل نهادگرايان جديد به بررسي چگونگي توسعه و عملکرد نهادها نهفته شده است. نهادگرايان جديد از زاويه کارآيي ومناسبات صرفه جويانه به نهادها مي نگرند; زيرا به اعتقاد آن ها افراد معقول در رفتار خوداقتصادي عمل مي کنند. اين در حالي است که نهاد گرايان قديم تمايل دارند تا در نگاه خودبه نهادها، بسياري از عوامل ديگر سياسي و اجتماعي را دخيل سازند.

مباني فکري مکتب نهادي

مباني فکري مکتب نهادي طبق انديشه هاي اقتصاددانان پيرو اين مکتب بر شش اصل مهم و اساسي به شرح زير متکي است:

اقتصاد بايد به عنوان يک سازمان با مجموعه کامل و واحد تشکيلات که تمامي اجزاي آن با يکديگر ارتباط دارد، مورد بررسي قرار گيرد. در اين مورد، مطالعه يک دوره کامل از يک سازمان را نمي توان صرفا با بررسي اجزاي آن به صورت قسمت هاي مجزا و منفصل از يکديگر قرار داد.

به همين ترتيب، فعاليتهاي اقتصادي جامعه مجموع تصميمات فردي براي بدست آوردن حداکثر منافع پولي نيست بلکه فراتر از آن بوده و ناشي از فعاليت هاي جمعي مي شود که بزرگ تر از مجموع اجزا منفصل از يکديگر است.


مکتب نهادي نقش موسسات و نهادها را در زندگي اقتصادي مورد تاکيد قرار مي دهد. «نهاد» تنها يک موسسه براي انجام هدف خاصي نظير تعليم، هماهنگي، خدمات اقتصادي، اتحاديه يا بانکي نيست، بلکه الگويي متشکل از رفتار جمعي يا گروهي است که به عنوان جز» و بخش اساسي يک فرهنگ پذيرفته مي شود.

نهاد شامل رسوم، عادت اجتماعي، قوانين، روش هاي فکري وبه طورکلي روش زندگي مي شود. نهادگراها معتقدند که زندگي اقتصادي به وسيله نهادهاي اقتصادي و نه به وسيله قوانين اقتصادي کلاسيک ها و نئوکلاسيک ها کنترل مي شود.

بنابراين، در تجزيه و تحليل اقتصادي، رفتار گروهي است که روش زندگي را تحت تاثيرقرار مي دهد و لذا در مقايسه با فلسفه فردگرايي مطلق کلاسيک ها و نئوکلاسيک ها در نزد نهادگرايان رفتارهاي جمعي از اهميت بيشتري برخوردار است.


نظريه تکامل داروين در تجزيه و تحليل اقتصادي بايد مورد استفاده قرار گيرد; زيرا جامعه و نهادهاي آن دائما در حال تغيير نيست. به جاي وجود تعادل همواره حرکت تغيير وجود دارد. اين مکتب با نظريه تعادل ايستاي اقتصاددانان کلاسيک و نئوکلاسيک که به دنبال کشف حقايق ابدي و ازلي اقتصاد بوده وهيچ گونه توجهي به تفاوت هاي زماني و مکاني و تغييراتي که دائما تحقق مي يابند، معطوف نمي داشته اند، به مخالفت بر مي خيزد.

تکامل نهادهاي اقتصادي بايد زمينه اصلي تحولات اقتصادي را تشکيل دهد. اين روش مستلزم دسترسي به اطلاعاتي در زمينه اقتصاد، تاريخ، انسان شناسي، علوم سياسي، جامعه شناسي، فلسفه، روان شناسي و روان شناسي اجتماعي است.

بنابراين مکتب نهادي نظريه کلاسيک ها و نئوکلاسيک ها را، مبني بر وجود تعادل ساکن و عادي در جامعه اقتصادي، مردود دانسته و به جاي آن بر اصل سلسله علل يا تغييرات تراکمي که در جامعه اقتصادي، مردود دانسته وبه جاي آن بر اصل سلسله علل يا تغييرات تراکمي که در جريان حصول به هدف هاي اجتماعي و اقتصادي ممکن است منجر به نتايج مثبت يا منفي گردد، تکيه مي کند.

به عبارت ديگر، تعديل کمتر يا بيشتر از مقدار لازم براي حصول به تعادل در زندگي اقتصادي انحراف از تعادل به شمار نمي آيد، بلکه اين نوع انحراف خود عادي هستند.


بيشتر مکاتب اقتصادي در نظام سرمايه داري بر پايه فرضيه هاي مورد استفاده در نظريه هاي خود وجود هماهنگي در منافع افرادجامعه را استنتاج مي کنند، در حالي که مکتب نهادي معتقد به وجود تضاد منافع است و انسان را موجودي اجتماعي و تعاوني مي داند که براي حفظ منافع متقابل و مشترک خود با ديگران اقدام به تشکيلات گروهي مي کند.

با اين وجود، ميان منافع گروه هاي مختلف جامعه نظير بنگاه هاي بزرگ در مقابل بنگاه هاي کوچک، مصرف کننده در مقابل توليدکننده، کشاورز در مقابل شهرنشين و کارفرما در مقابل کارگر تضادهايي به وجود مي آيد. در اين صورت، دولت بايد تضادهاي مربوط به رفاه عمومي و تضادهاي مربوط به عملکرد کارآمد سيستم اقتصادي را با يکديگر آشتي دهد.


مکتب نهادي ازبرنامه اصلاحات اجتماعي به منظور توزيع عادلانه تر ثروت و درآمد حمايت مي کند. اين مکتب، با وجود عقايد کلاسيک ها مبني بر اين که قيمت هاي بازار شاخص رفاه فردي و اجتماعي بوده و بازار بدون دخالت دولت مي تواند تخصيص موثر منابع و توزيع بهينه درآمد را انجام دهد، توجه خود را به هزينه ها و منافع اجتماعي معطوف مي دارد.

به عبارت ديگر، اين مکتب اقتصاد آزاد سرمايه داري را محکوم مي کند و به نقش بسيار مهم دولت در امور اقتصادي و اجتماعي مردم اعتقاد دارد.


از نقطه نظر روش شناسي، مکتب نهادي روش استقرا» را بر قياس ترجيح داده و بر اين عقيده است که براي درک بهتر عملکرد نظام اقتصادي مي بايد مطالعات دقيق تري از طرز کار آن به عمل آورد.

از اين نظر، اقتصاددانان نهادي با اقتصاددانان تاريخي هم عقيده و معتقدند که روش استدلال منطقي روشي است که از حقايق شخصي آغاز مي شود و از حالات خاص به نتايج کلي مي رسد. چنان چه اين روشي به درستي به کار رود از لحاظ تحقيق علمي حائز اهميت بوده و به قانونمندي هاي علمي منجر مي شود.




بررسي عوامل اصلي پيشرفت اقتصادي كانادا

افزايش سطح تحصيلات زنان باعث شده آنها امكان اشتغال به كارهاي تخصصي را پيدا كنند. در حال حاضر زنان با تحصيلات دانشگاهي در كانادا به سمت حرفه‌هايي نظير علوم، تجارت و امور مالي، مشاوره مديريت، حسابداري و تبليغات گرايش پيدا كرده‌اند. طي يك دهه گذشته شرايط اقتصادي كانادا تغييرات زيادي داشته است.

يكي از مهم‌ترين جنبه‌هاي اين دگرگوني، رشد حضور زنان در اقتصاد اين كشور 33 ميليون نفري است.زنان كانادايي با اعتماد به نفس خاصي كه پيدا كرده‌اند اكنون 35 درصد شركت‌ها و كسب‌وكارهاي كوچك و متوسط اين كشور را در تملك يا مديريت خود دارند.اين ميزان حضور در اقتصاد و كارآفريني در هيچ‌يك از كشورهاي پيشرفته جهان مشاهده نمي‌شود.

45 درصد شركت‌هاي كانادايي در تملك زنان است
طبق آمار سال پيش، در حال حاضر 137 هزار شركت يا كسب‌وكار كوچك در كانادا در مديريت و تملك زنان است و انتظار مي‌رود طي يك دهه آينده اين تعداد دو برابر شود. در كانادا حدود 821 هزار زن كارآفرين مشغول فعاليت هستند. در مجموع زنان هر سال 18 ميليارد دلار به اقتصاد اين كشور سود مي‌رسانند.

همچنين از سال 1976 تاكنون متوسط نرخ رشد تعداد زنان خوداشتغال سالانه 5/3 درصد بوده درحالي كه اين رقم در مورد مردان 2/2 درصد است. زنان كارآفرين مالكيت 45 درصد شركت‌هاي كوچك و متوسط كانادا را در اختيار دارند.

همچنين تحقيقات نشان مي‌دهد احتمال خوداشتغالي زنان با افزايش سن آنها بالا مي‌رود و در سنين 35 تا 45 سال، بيشترين احتمال خوداشتغالي زنان وجود دارد. در كانادا 58 درصد خوداشتغال‌ها در سنين 35 تا 54 هستند و با افزايش سن احتمال تاسيس كسب‌وكار بالا مي‌رود و بالاترين ميزان كارآفريني در زنان 55 ساله مشاهده مي‌شود.

اما واقعيت اين است كه شبيه اكثر كشورهاي ديگر صنعتي در كانادا به طور متوسط درآمد زنان كارآفرين پايين‌تر از كارمندان زن است. سال گذشته 17 درصد زنان خوداشتغال بيش از 30 هزار دلار در سال درآمد داشتند درحالي كه اين ميزان براي مردان 42 درصد است. نكته بسيار جالب در مورد وضعيت كارآفريني زنان اين است كه نيمي از زنان در خانه كار مي‌كنند و فعاليت‌هاي شغليشان را در منزل انجام مي‌دهند.

بين سال‌هاي 1990 تا 2003 تعداد زنان كارآفرين كانادا از 27 به 33 درصد افزايش يافت و اين امر نشان مي‌دهد زنان در مقايسه با مردان بيشتر در كسب‌وكار باقي مي‌مانند و نرخ ماندگاري آنها خصوصا در مشاغلي كه دسترسي به منابع مالي بانكي دشوارتر است بيشتر است. از آنجا كه در اين كشور نرخ رشد شركت‌هاي كوچك بسيار بالا و بين 100 تا 140 درصد است، نقش زنان در اقتصاد كانادا بسيار بزرگ‌تر خواهد شد.

زنان به ويژه در بخش‌هاي مديريت خدمات، خدمات آموزشي و تخصصي، خدمات فني و علمي بسيار فعال هستند و به طور عمده در همين حوزه‌ها به ايجاد كسب‌وكار مي‌پردازند. همچنين نيمي از زنان كارآفرين و خوداشتغال كانادايي داراي مدرك دانشگاهي يا دوره‌هاي آموزشي پس از ديپلم هستند. در حال حاضر زنان با ايجاد كسب‌وكار براي بيش از دو ميليون نفر شغل ايجاد كرده‌اند.

از سال 1891 تا 2001 تعداد زنان كارآفرين در كانادا 208 درصد رشد كرد درحالي كه در همين مدت رقم مربوط به مردان 38 درصد است. تمايل زنان كانادايي به كار در زمينه‌هاي جديد و غيرسنتي بسيار بالاست. براي مثال در سال 2005 زنان 50 درصد مالكيت 31 درصد شركت‌هاي فعال در حوزه تكنولوژي پيشرفته و 31 درصد شركت‌هاي توليدي را در اختيار داشتند.

نخست‌وزير كانادا، حامي زنان‌
با توجه به نقش رو به رشد زنان در اقتصاد كانادا نخست‌وزير اين كشور در سال 2003 فرمان تاسيس گروهي ويژه را براي تسهيل كارآفريني زنان صادر كرد، وظيفه اين گروه به شرح زير است:

شناسايي چالش‌ها و مشكلات پيش‌روي زنان در حوزه كارآفريني و نيز اشتغال به كار و ارايه راه‌حل براي رفع اين مشكلات، برگزاري برنامه‌هاي آموزشي براي زنان در زمينه‌هايي نظير تامين اعتبار كارآفريني، مديريت منابع انساني و معرض رويه‌هاي موفق بين‌المللي در حوزه‌هاي گوناگون فعاليت زنان كارآفرين

دادن خدمات مشاوره‌اي به نهادهاي دولت در زمينه تسهيل كارآفريني زنان و آماده كردن مقدمات براي تصويب قوانين در اين زمينه با آنكه تلاش‌هاي زيادي براي هموار كردن راه نقش‌آفريني گسترده‌تر زنان در اقتصاد كانادا صورت گرفته است اما همچنان موانعي وجود دارد.
نقش دولت در اقتصاد
گروه ويژه‌اي كه به دستور نخست‌وزير كانادا تشكيل شده با سه پيش‌فرض زير اقدامات خود را انجام مي‌دهد. كارآفريني زنان، پرسرعت‌ترين كارآفريني در اقتصاد كاناداست.


ادامه مطلب

صرفه جویی و مدیریت بر منابع ،راه توسعه سریع اقتصادي کشور


موضوع مورد توجه عموم مردم ایران  اینکه اسراف سرسام آور در اقتصاد ملی، پروژه ها و طرح های مهم کشور ما را وابسته به قرض گرفتن از خارج نموده است وام های پرداختی خارجی ها نیز بسیار سخت گیرانه است .

باید توجه داشت به ازاء هر 10 هزار دلار واردات کالا یک شغل در کشور از دست می رود از طرف دیگر شرکتهای خارجی که پروژه را در کشور اجرا می نمایند و تامین فاینانس را بر عهده می گیرند علاوه بربهره بانکی که دریافت می کنند با فروش تجهیزات خود و شرکتهای مورد نظرشان به قیمت بالا سود قابل توجهی کسب می نمایند. ما با سپردن پروژه هایمان به خارج و استقراض خارجی هم تولید کنندگان داخلی را در تنگنا قرار می دهیم و مجال تحرک و پویایی را از انها می گیریم و به دنبال آن اشتغال مولد در کشور را محدود می کنیم و هم اینکه با مقروض کردن کشور، استقلال ایران عزیزمان را با تهدید مواجه می نمائیم و هم اینکه در شرایط سیاسی خاص مثل شرایط کنونی جهت تامین فاینانس و اجرای پروژه ها با توقف یا اختلال مواجه می شویم.

اما آیا هیچ  راه حلی نداریم و باید همچنان به این شرایط تن دهیم:

صرفه جویی و استفاده بهینه از منابع موجب جلو گیری از اسراف ده ها میلیارد دلار در سال می شود، بابهره گیری از صرفه جویی یاد شده امکان اجرای سریع و مطلوب همه پروژه های مهم ملی فراهم خواهد شد و توسعه و شکوفایی اقتصاد ایران ارمغان و ثمره ارزشمند این صرفه جویی خواهد بود.  مردم باید راسا نسبت به  صرفه جویی اقدام نمایند و دولت نیز باید با اقدامات پیشگیرانه و تشویقی از اسراف جلوگیری کند.



استفاده صحيح از نعمتهاي الهي

روزي رسول اکرم (ص) وارد اطاق عايشه شد. مشاهده کرد که تکه ناني روي زمين و زير دست و پا افتاده است آن را برداشته و خورد و سپس فرمود: اي حميرا؛ از نعمت هاي الهي صحيح استفاده کن و آنان را گرامي دار تا هرگز نعمت هاي خداوند از مردم دور نشود.

( شکر نعمت نعمتت افزون کند             کفر نعمت از کفت بيرون کند )

حال که سخن از نعمت الهي شد مناسب است توجه عزيزان را به يک روايت از حضرت ابا عبدالله الحسين معطوف بدارم.

امام حسين (ع) فرمود: سقوطي تدريجي بنده، به آن است که خداوند نعمتها را بر او فرو مي ريزد و او از شکر باز مي ماند.

پرهيز از اسراف و زياده روي

رسول الله (ص) می فرمایند :

ـــ از گونه هاي اسراف اين است که هر چه مي خواهي، بخوري.

ـــ من اقتصد اغناه الله و من بذّر افقره الله و من تواضع دفعه الله و من تجبّر قصصدالله

هر که در خرج کردن ميانه روي کند، خدا او را بي نياز مي کند و هر که زياده روي نمايد خدا فقيرش مي کند و هر کس بزرگي بفروشد، خدا او را در هم مي شکند.

 


 




مقدمه: تصويب قانون استقلال بانك مركزي در مجلس شوراي اسلامي، موجب شكل‌گيري طيف گسترده‌اي از ديدگاه‌ها در ميان صاحب‌نظران شد. به طور كلي استقلال بانك مركزي از دستگاه‌هاي اجرايي سياست درستي است چرا كه اين دستگاه‌ها طي ساليان متمادي سعي كرده‌اند با اعمال فشار بر بانك مركزي و انتشار پول بدون پشتوانه، كسري بودجه خود را جبران كنند كه نتيجه‌‌اي جز افزايش تورم نداشته است. با توجه به اين موضوع، مركز مطالعات اقتصادي بسيج دانشگاه صنعتي شريف ضمن بررسي تهديدها و فرصت‌هاي پيش‌رو، به ارايه نقطه نظرات و پيشنهادات خود در زمينه اصلاح قانون استقلال بانك مركزي مي‌پردازد.

روز يكشنبه 23 آبان مجلس شوراي اسلامي قانون استقلال بانك مركزي را تصويب كرد. مطابق اين قانون اعضاء مجمع عمومي بانك مركزي متشكل از 11 نفر خواهند بود. وزير اقتصاد، معاون راهبردي رييس‌جمهور، دادستان كل كشور و 7 نفر اقتصاددان به پيشنهاد رييس‌جمهور و تأييد مجلس، 10 نفر از اعضاء را شامل مي‌شوند. آنچه در اين ميان تعجب همگان را برانگيخته است عضويت رييس اتاق بازرگاني و صنايع و معادن ايران- به عنوان يك نهاد صنفي- و تعداد اندك اعضاء حاكميتي است. بر همين اساس لازم است تا نگاهي دوباره به چرايي تصويب اين قانون در مجلس شوراي اسلامي بياندازيم.

هرساله دستگاه‌هاي دولتي ذي‌نفع به دليل طيف گسترده امور اجرايي كه بر عهده دارند دچار كسري بودجه مي‌شوند. اين دستگاه‌ها تلاش مي‌كنند تا كسري بودجه خود را با اعمال فشار بر بانك مركزي و انتشار پول بدون پشتوانه جبران كنند. در واقع دستگاه‌هاي اجرايي مي‌خواهند ناكارآمدي و ناتواني خود در مديريت، سياست‌گذاري و تخصيص بهينه منابع را با انتشار اسكناس جبران كنند. انتشار گسترده اين حجم از پول موجب افزايش سرسام‌آور نقدينگي و تورم در كشور خواهد شد كه در نهايت دود اين كار به چشم اقشار آسيب‌پذير كارمند و كارگر خواهد رفت.
افزايش نرخ و نوسانات تورم، كاهش انگيزه پس‌انداز در مردم و تمايل به مصرف بيشتر در آنان را به همراه دارد. درصورتي كه بتوان بانك مركزي را به گونه‌اي دور از دسترس دستگاه‌هاي اجرايي قرار داد، آنگاه امكان اعمال فشار از سوي آنان وجود نداشته و اين مكانيسم معيوب اصلاح مي‌شود. بنابراين استقلال بانك مركزي از دستگاه‌هاي اجرايي سياست درستي است كه از سوي نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي مورد توجه قرار گرفته‌ است. بوي‍ژه آنكه متن قانون به گونه‌اي است كه امكان تغيير اكثريت اعضاء از سوي مسئولان دولتي وجود ندارد. اما استقلال از دستگاه‌هاي اجرايي به معناي وابستگي به بخش خصوصي نيست. آنچه موجب نگراني است حضور رييس يك تشكل صنفي- رييس اتاق بازرگاني ايران- و تعداد اندك مسئولان حاكيمتي- تنها سه عضو- در مجمع عمومي بانك مركزي است كه وظيفه انتخاب مديرعامل و قائم‌مقام مديرعامل بانك را بر عهده دارند.

نبايستي فراموش كرد كه بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران يك نهاد حاكميتي و متولي سياست‌گذاري پولي در كشور است كه بايستي از دسترس منافع فردي و خصوصي دور باشد. حضور رييس اتاق بازرگاني در مجمع اين بانك، مي‌تواند ضمن افشاي اطلاعات محرمانه براي يك نهاد صنفي، زمينه‌ساز برخي سوءاستفاده‌هاي اقتصادي و رانت اطلاعاتي شود. از طرف ديگر متن قانون به گونه‌اي است كه اعضاء حقيقي عضو - 7 اقتصاددان- در كنار عضويت در مجمع عمومي بانك مركزي، مي‌توانند شغل‌هاي ديگري نيز اختيار كنند. اين موضوع امكان شكل‌گيري انواع رانت‌هاي اقتصادي و اطلاعاتي را فراهم مي‌سازد.

با توجه به اهميت موضوع بر دلسوزان نظام، نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي و اعضاء شوراي محترم نگهبان لازم است ضمن هوشياري، مراقبت‌هاي لازم را به منظور حفظ شأن حاكميتي و در عين حال استقلال بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران به عمل آورند. به همين منظور پيشنهاد مي‌شود:

الف) عضويت رييس اتاق بازرگاني در مجمع عمومي بانك مركزي ملغي گردد.

ب‌) تعداد اعضاء حاكميتي از سه نفر به 5 نفر افزايش يابد، به طوري كه يك نفر از اعضاء حقيقي مجمع تشخيص مصلحت نظام به انتخاب اين مجمع و رييس ديوان محاسبات كشور(به عنوان بازوي اقتصادي مجلس) عضو مجمع عمومي بانك مركزي شوند.

ج‌) در خصوص اقتصاددانان معرفي شده براي عضويت در مجمع عمومي بانك مركزي اصلاحات زير پيشنهاد مي‌شود:

1. تعداد آنها به 6 نفر كاهش يافته به طوري كه سه نفر از اقتصاددانان و سه نفر از مديران با سابقه كار حداقل 15 سال در حوزه پول و بانك باشند.

2. اين 6 نفر با معرفي رييس جمهور و تأييد مجلس و شوراي نگهبان انتخاب شوند.

3. به منظور پيشگيري از هرگونه سوءاستفاده احتمالي اين افراد، شرايطي در نظر گرفته شود تا اين افراد در زمان عضويت در مجمع عمومي بانك مركزي و 10 سال پس از اتمام عضويت، از اشتغال و پذيرفتن سمت در دستگاه‌هاي اجرايي يا بخش خصوصي منع شوند.

در پايان لازم است مجددا بر اين نكته تأكيد شود كه استقلال بانك مركزي از دستگاه‌هاي اجرايي و دولتي امري لازم و تضمين‌كننده رشد و پيشرفت اقتصادي كشور است. نرخ‌هاي تورم بالا طي ساليان گذشته موجب كاهش قدرت خريد و سطح رفاه اقشار محروم و آسيب‌پذير با حقوق ثابت شده است. عامل اصلي افزايش سطح قيمت‌ها و تورم، وابستگي شديد بانك مركزي به دولت بوده كه امكان انتشار پول بدون پشتوانه را براي دولت فراهم مي‌ساخته است.

مركز مطالعات اقتصادي بسيج دانشجويي دانشگاه صنعتي شريف ضمن تاييد استقلال بانك مركزي از دستگاه‌هاي اجرائي، بر حاكميتي بودن اين نهاد سياست‌گذار تاكيد مي‌كند. همچنين لازم مي‌دانيم اعلام كنيم كه پيشنهادهاي مطرح شده در اين بيانيه برآمده از بحث‌هاي كارشناسي شوراي راهبردي مركز بوده و صرفا به منظور نشان دادن روش‌هاي عملياتي اصلاح اين خطاي فاحش ارائه شده است.