چند حقیقت در مورد رشد اقتصادی

چند حقیقت در مورد رشد اقتصادی     
    در طول چند سده گذشته استانداردهای زندگی در کشورهای توسعه یافته به مقادیری رسیده که هرگز به ذهن اجداد ما خطور هم نمی کرد.    
       
       
   
چند حقیقت در مورد رشد اقتصادی   

 

     
   
   
       
   
   
   

در طول چند سده گذشته استانداردهای زندگی در کشورهای توسعه یافته به مقادیری رسیده که هرگز به ذهن اجداد ما خطور هم نمی کرد. گرچه مقایسه کاری دشوار است، اما بهترین شواهد موجود حاکی از این بوده که امروزه متوسط درآمد حقیقی (قدرت خرید) در ایالات متحده و اروپای غربی بین ۱۰ تا ۳۰ برابر بیش از یک قرن پیش و بین ۵۰ تا ۳۰۰ برابر بیش از دو قرن پیش است.

علاوه براین، نرخ رشد در نقاط مختلف دنیا ثابت نبوده و در طول عصر جدید روندی فزاینده داشته است. متوسط نرخ رشد کشورهای توسعه یافته در قرن بیستم بیش از قرن نوزدهم و در قرن نوزدهم بیش از قرن هجدهم بوده است. به علاوه قبل از انقلاب صنعتی حتی در کشورهای ثروتمند متوسط درآمد به طور قابل توجهی از حداقل نیازهای زندگی فاصله نداشته است؛ از این مشاهده می توان نتیجه گرفت که متوسط نرخ رشد در هزاره قبل از انقلاب صنعتی باید بسیار بسیار اندک بوده باشد.

یک استثنای مهم این قاعده عمومی، دوره کاهش رشد بهره وری(۱) از اوایل دهه ۱۹۷۰ تا اواسط دهه ۱۹۹۰ میلادی است. در این دوره متوسط نرخ رشد سالانه درآمد سرانه در ایالات متحده و دیگر کشورهای صنعتی یک درصد پایین تر از روند قبلی بوده است. البته داده های پس از این دوره نشان می دهند که حداقل در ایالات متحده رشد بهره وری مجددا قوت گرفته، اما چه مدت این افزایش دوام می یابد و چقدر فراگیر می شود مشخص نیست.

در نقاط مختلف دنیا نیز اختلاف زیادی در استانداردهای زندگی وجود دارد. متوسط درآمد حقیقی در کشورهایی مثل ایالات متحده، آلمان و ژاپن بیش از ۲۰ برابر بیشتر از کشورهایی چون بنگلادش و کنیا است. همانند نرخ رشد، اختلاف درآمد بین کشورها نیز تغییرناپذیر نیست. معمولا نرخ رشد یک کشور با متوسط نرخ رشد جهان اختلاف قابل توجهی دارد، به این معنی که درآمد نسبی دو کشور تغییرات زیادی می کند. برجسته ترین نمونه تغییرات بزرگ، عجایب رشد(۲) و مصائب رشد(۳) هستند. عجایب رشد به مواردی گفته می شود که در طول یک دوره طولانی، رشد یک کشور بسیار بالاتر از متوسط رشد جهانی باشد و جایگاه آن کشور به سرعت در توزیع درآمد دنیا بالا رود. چند نمونه برجسته عجایب رشد ژاپن از پایان جنگ جهانی دوم تا حدود ۱۹۹۰ و کشورهای تازه صنعتی شده شرق آسیا (کره جنوبی، تایوان، سنگاپور و هنگ کنگ) که از حدود ۱۹۶۰ مسیر رشد خود را آغاز کردند هستند. به عنوان مثال متوسط نرخ رشد درآمد متوسط در کشورهای تازه صنعتی شده از ۱۹۶۰ تاکنون سالانه بیش از ۵ درصد بوده است.

مصائب رشد نیز مواردی هستند که نرخ رشد کشوری بسیار کمتر از متوسط دنیا باشد. دو مثال کاملا متفاوت از مصائب رشد آرژانتین و بسیاری از کشورهای آفریقایی زیر صحرا هستند. در سال ۱۹۰۰، متوسط درآمد در آرژانتین اندکی کمتر از کشورهای ثروتمند جهان بود و تصور می شد که آرژانتین به یک کشور صنعتی عمده تبدیل شود، اما عملکرد رشد اقتصادی آن در اکثر قرن بیستم غم انگیز بود و اکنون این کشور نزدیک میانه توزیع درآمد جهان قرار دارد. کشورهای جنوب بیابان صحرا نیز مانند چاد، غنا و موزامبیک در طول تاریخ بسیار فقیر بوده اند و هرگز نتوانسته اند به رشدی پایدار در درآمد متوسط دست یابند. در نتیجه متوسط درآمد آنها درحد حداقل نیاز زندگی باقی مانده، در حالی که متوسط درآمد دنیا دائما افزایش یافته است.

برخی دیگر از کشورها روندهای رشد پیچیده تری داشته اند. به عنوان مثال درآمد حقیقی سرانه ساحل عاج که در دهه ۱۹۷۰ الگویی برای رشد آفریقا تصور می شد از سال ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۸ میلادی به طور متوسط سالانه ۵/۳ درصد رشد کرده است، اما دهه بعد درآمد متوسط آنها به اندازه یک سوم کاهش یافت. مثال دیگر مکزیک است که متوسط رشد آن در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بسیار بالا بود، سپس در بیشتر دهه ۱۹۸۰ رشد منفی را تجربه کرد و پس از آن مجددا با افزایش نرخ رشد روبه رو شد، البته در اواسط دهه ۱۹۹۰ یک توقف کوتاه، ولی شدید را تجربه کرد.

در طول تمام عصر جدید اختلاف درآمد بین کشورها به صورت متوسط بیشتر شده است. همانطور که اشاره شد در آغاز انقلاب صنعتی متوسط درآمد در کشورهای ثروتمند از حداقل نیاز زندگی فاصله چندانی نداشته است که نشان می دهد پراکندگی متوسط درآمد در نقاط مختلف دنیا بسیار کمتر از آنچه بوده که امروزه مشاهده می شود، گرچه در طول چند دهه گذشته روندی به سمت واگرایی یا هم گرایی در توزیع درآمد میان کشورها دیده نمی شود.

نتایج اختلافات بزرگ در استانداردهای زندگی در میان کشورها و در طول زمان برای رفاه جوامع انسانی بسیار چشمگیر است.

این اختلافات همبستگی بالایی با تغذیه، سطح سواد، مرگ و میر کودکان، امید به زندگی و دیگر شاخص های مستقیم رفاه دارد. نکته دیگری که باید به آن توجه داشت این است که نتایج رشد بلندمدت برای رفاه بشر به حدی است که آثار نوسانات کوتاه مدت اقتصادی را که به صورت سنتی مورد توجه اقتصاددانان قرار داشته اند را درخود فرو می برد. به عنوان مثال در طول یک رکود معمولی در ایالات متحده، درآمد حقیقی سرانه تنها چند درصد از مسیر متداول خود عقب می ماند، در حالی که در دوره کاهش بهره وری که به آن اشاره شد، درآمد حقیقی سرانه ایالات متحده چیزی حدود ۲۵ درصد نسبت به آنچه در غیر این صورت می بود کاهش یافته است.

در پایان برای نشان دادن اهمیت رشد اقتصادی و درک عوامل تعیین کننده آن به یک مثال بسیار تکان دهنده اشاره می کنم؛ اگر درآمد حقیقی سرانه در بنگلادش با متوسط نرخ رشد خود پس از دوران جنگ رشد کند، یعنی ۱/۱ درصد، آنگاه چیزی بیش از ۲۰۰ سال طول می کشد تا به سطح درآمد حقیقی سرانه امروز آمریکا دست یابد.

اگر بنگلادش به نرخ رشد سه درصد دست یابد، آنگاه این زمان به ۱۰۰ سال کاهش می یابد و اگر بتواند سالانه ۵ درصد رشد کند، آنچنان که کشورهای تازه صنعتی شده موفق به انجام آن شدند، آنگاه این مدت به ۶۰ سال کاهش می یابد. رابرت لوکاس، برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۵، در این رابطه می گوید: «زمانی که فردی شروع به فکر کردن در مورد رشد اقتصادی کند، بسیار سخت خواهد توانست به چیز دیگری بیندیشد.»
       
   
   
            منبع: برگرفته از کتاب اقتصاد کلان پیشرفته نوشته دیوید رومر
پاورقی ها:
۱ Productivity growth slowdown
۲ Growth miracles
۳ Growth Disasters
مترجم: مرتضی سحرخیز    
            روزنامه دنیای اقتصاد ( www.donya e eqtesad.com )    
چند حقیقت در مورد رشد اقتصادی     
    در طول چند سده گذشته استانداردهای زندگی در کشورهای توسعه یافته به مقادیری رسیده که هرگز به ذهن اجداد ما خطور هم نمی کرد.    
       
       
   




اقتصاد زیست محیطی و ایجاد مشاغل جدید

  
    صنعت اتومبیل جهان با بازسازی مختصری روبه رو است زیرا این صنعت از موتورهای احتراق داخلی بنزین سوز به موتورهای دوگانه سوز بنزینی برقی و موتور های دوگانه سوز دیزل برقی یعنی دیزل های بسیار کارا که در اروپا محبوبیت دارد، روی می آورد. این تغییر مستلزم تغییر تجهیزات کارخانجات موتورسازی و بازآموزی مهندسان صنعت اتومبیل و مکانیک های اتومبیل است.    
       
       
   
اقتصاد زیست محیطی و ایجاد مشاغل جدید    

 

http://www.aftabir.com/articles/economy_marketing_business/economic_sciense/images/adbc4b4fa5683982f0461a08af931b72.jpg

اقتصاد زیست محیطی اقتصادی است که زیر بنای خود یعنی نظام های طبیعی نگاه دارنده اقتصاد را نابود نمی کند و به این لحاظ اقتصادی قابل دوام است و می تواند در هماهنگی با طبیعت به گونه ای پایدار توسعه یابد. لستر براون، متفکر بزرگ معاصر، تئوری اقتصاد زیست محیطی و چگونگی دستیابی به آن و خصوصیات و ویژگی های مهم آن را طی سه جلد کتاب و از طریق مقالات متعدد تشریح کرده است.

بنای اقتصاد زیست محیطی مستلزم کنار گذاشتن تدریجی صنایع کهنه و قدیمی، بازسازی برخی از صنایع موجود و ایجاد صنایع جدید است. مثلا اکنون در سطح جهان زغال سنگ به تدریج کنار گذاشته می شود. در برخی کشورها افزایش بهره وری جایگزین مصرف زغال سنگ شده است و در برخی دیگر از کشورها مانند انگلستان افزایش مصرف گاز طبیعی جای آن را پر کرده و در برخی کشورها مانند دانمارک و آلمان انرژی بادی به جای آن نشسته است.

صنعت اتومبیل جهان با بازسازی مختصری روبه رو است زیرا این صنعت از موتورهای احتراق داخلی بنزین سوز به موتورهای دوگانه سوز بنزینی برقی و موتور های دوگانه سوز دیزل برقی یعنی دیزل های بسیار کارا که در اروپا محبوبیت دارد، روی می آورد. این تغییر مستلزم تغییر تجهیزات کارخانجات موتورسازی و بازآموزی مهندسان صنعت اتومبیل و مکانیک های اتومبیل است.

اقتصاد جدید همچنین صنایع مهم جدیدی را همراه خود خواهد آورد؛ صنایعی که اکنون یا وجود ندارند یا تازه به راه افتاده اند. صنعت تولید برق بادی یکی از این صنایع است که سه صنعت دیگر یعنی تولید توربین، نصب توربین و نگهداری آن را در زیر شاخه خود دارد. این صنعت که اکنون دوران جنینی خود را می گذراند این ظرفیت را دارد که به بنیاد اقتصاد نوین انرژی تبدیل شود. به زودی میلیون ها توربین بادی که باد را به برق ارزان قیمت تبدیل می کنند به صورت بخشی از چشم انداز جهان در خواهد آمد و در تمام جوامع روستایی جهان درآمد و شغل های جدیدی ایجاد خواهد کرد.

به موازات ظاهر شدن انرژی بادی به عنوان منبع ارزان قیمت تولید برق و نیز به عنوان یکی از منابع اصلی انرژی، صنعت دیگری نیز در کنار آن رشد خواهد کرد، یعنی صنعت تولید هیدروژن. زمانی که توربین های بادی در سطح وسیع به کار گرفته شود، هنگام شب که مصرف برق کاهش می یابد مقادیر زیادی ظرفیت اضافی وجود خواهد داشت. دارندگان توربین ها می توانند با استفاده از این برق کم و بیش مجانی ژنراتورها یعنی مولدهای هیدروژن را روشن کنند و انرژی باد را به هیدروژن که سوخت مطلوب موتورهای سلول سوختی است تبدیل کنند. رفته رفته مولدهای هیدروژنی جایگزین پالایشگاه های نفت خواهد شد. توربین بادی نیز هم جای معدن زغال سنگ و هم جای چاه نفت را خواهد گرفت. هم توربین های بادی و هم ژنراتورهای هیدروژنی در گستره ای وسیع پراکنده خواهند بود زیرا کشورها از منابع محلی انرژی بادی خود استفاده خواهند کرد.

یکی از تغییراتی که در اقتصاد مواد غذایی جهان صورت خواهد گرفت تداوم گذار به پرورش ماهی خواهد بود. آبزی پروری که رشد آن در میان زیر بخش های اقتصاد غذایی جهان از همه سریع تر است، از سال ۱۹۹۰ تاکنون سالانه ۹ درصد رشد کرده است. پرورش ماهی، به ویژه گونه های آمنیوروس مانند کپور، گربه ماهی و تیلاپیا احتمالا همچنان به سرعت توسعه خواهد یافت زیرا این ماهی ها غله را با کارآیی بسیار زیادی به پروتئین حیوانی تبدیل می کنند. با توسعه آبزی پروری توسعه سریع صنعت تغذیه آبی نیز ضرورت پیدا می کند. در این صنعت متخصصان تغذیه ماهی مانند آن چه در صنایع مرغداری امروز انجام می شود، جیره غذایی ماهیان را فرموله می کنند.

یکی دیگر از صنایع رو به رشد آینده صنعت تولید و خدمات دوچرخه است. تا همین اواخر یعنی سال ۱۹۶۵ میزان تولید اتومبیل و دوچرخه تقریبا با یکدیگر برابر و هر یک حدود ۲۰ میلیون دستگاه در سال بود. اما تا سال ۲۰۰۳ تولید دوچرخه به بیش از صد میلیون در سال افزایش یافت حال آن که در همان سال تولید اتومبیل ۴۲ میلیون دستگاه بود. این رشد فروش دوچرخه منعکس کننده رشد تعداد کسانی است که پیوسته، به خصوص در آسیا، به آن سطح از رفاه می رسند که بتوانند دوچرخه بخرند. در میان کشورهای صنعتی امروز الگوی حمل و نقل شهری هلند و دانمارک که در این زمینه پیشتاز جهانند و در آن ها دوچرخه نقش بسیار برجسته ای دارد تصویری از نقش آینده دوچرخه را در جهان به دست می دهد.

به موازات گسترش کاربرد دوچرخه علاقه مردم به دوچرخه هایی که موتور برقی کمکی دارد پیوسته افزایش می یابد. این دوچرخه ها کاملا مشابه دوچرخه های موجود است با این تفاوت که موتور برقی کوچکی دارد که با باتری کار می کند و می تواند یا دوچرخه را کلا به حرکت درآورد یا این که در سربالایی ها و یا برای دوچرخه سواران مسن به صورت کمکی به کار رود. انتظار می رود فروش فزاینده این نوع دوچرخه در سال های آینده همچنان با سرعت ادامه یابد.

صنعت دیگری که رشد خواهد کرد صنعت افزایش بهره وری آب است. درست همان طور که نیم قرن گذشته صرف افزایش باروری زمین شد نیم قرن آینده بر افزایش باروری آب تمرکز خواهد کرد. فعالیت های آبیاری کاراتر خواهد شد. بازیافت مداوم فاضلاب شهری که اکنون نیز در برخی شهرها آغاز شده، کاملا رواج خواهد یافت و جای نظام به اصطلاح «دور بریز و فراموش کن» را خواهد گرفت.

چندان که بهای نفت افزایش می یابد کنفرانس از راه دور جاذبه بیش تری پیدا می کند. افراد برای آن که در وقت و در مصرف سوخت صرفه جویی کنند به صورت الکترونیکی یعنی از طریق اتصالات شنیداری و بینایی در کنفرانس ها شرکت خواهند کرد. روزی خواهد رسید که هزاران شرکت مختلف کنفرانس های الکترونیکی برگزار کنند.

از دیگر صنایع رو به رشد و نوید بخش می توان تولید سلول های خورشیدی، احداث راه آهن سبک و درختکاری را نام برد. برای ۷/۱ میلیار نفر از مردم دنیا که در جهان در حال توسعه و روستاهای فاقد برق زندگی می کنند، تولید انبوه سلول های خورشیدی بهترین راه برق رسانی است. چندان که مردم از انبوهی ترافیک و آلودگی هوای شهرها خسته می شوند شهرهای سراسر جهان می کوشند که استفاده از اتومبیل را محدود کنند و برای حفظ تحرک مردم به راه آهن سبک روی می آورند و چندان که تلاش برای جنگلکاری مجدد سطح کره زمین قوت بیش تری بگیرد و نهالستان ها توسعه یابند درختکاری به یک فعالیت اقتصادی بسیار مهم تبدیل خواهد شد.

بازسازی اقتصاد جهانی نه تنها صنایع جدید بلکه مشاغل جدیدی نیز ایجاد خواهد کرد. در واقع حرفه هایی کاملا نو پدید خواهد آمد و تخصص هایی در داخل این حرفه ها ایجاد خواهد شد. مثلا چندان که انرژی بادی به منبع اصلی انرژی جهان تبدیل می شود وجود هزاران نفر از متخصصان هوا بادشناسی برای شناسایی مکان های بالقوه نصب توربین ها و بررسی سرعت باد و انتخاب بهترین محل برای مزارع بادی مورد نیاز خواهد بود. هر چه اطلاعات مربوط به منابع بادی دقیق تر باشد این صنعت کارآیی بیش تری خواهد داشت.

در آینده نیاز فزاینده ای به معماران زیست محیطی یعنی مهندسانی که ساختمان ها را به گونه ای طراحی می کنند که از نظر مصرف انرژی و مصالح کارا باشند و گرما و سرما و نور طبیعی را به حداکثر برسانند وجود خواهد داشت. با گذار جهان از اقتصادی که مبتنی بر دور ریختن کالاها و مواد است مهندسانی مورد نیاز خواهند بود که محصولاتی قابل بازیافت، از اتومبیل گرفته تا کامپیوتر، طراحی کنند. وقتی محصولات به گونه ای طراحی شود که بتوان آن ها را سریع و آسان به بخش ها و قطعات و مواد مختلف تجزیه کرد، بازیافت همه جانبه نسبتا آسان خواهد بود. این مهندسان مسوول بستن حلقه حرکت مواد خام هستند.

در کشورهایی که از نظر منابع انرژی زمین گرمایی غنی هستند وظیفه زمین شناسان

زمین گرمایی این خواهد بود که بهترین محل احداث نیروگاه های زمین گرمایی یا بهترین محل برای استفاده مستقیم از این انرژی را جهت گرمایش ساختمان ها تعیین کنند. بازآموزی مهندسان نفت در زمینه فن آوری های زمین گرمایی یکی از راه های برآوردن نیاز فزاینده به زمین شناسان زمین گرمایی است.
       
   
   
            لستر براون
ترجمه دکتر حمید طراوتی    
            روزنامه سرمایه




اقتصاد نیازمند انقلابات تکنولوژیک است


اقتصاد نیازمند انقلابات تکنولوژیک است      
 
      زیاد ذهنتان روی بحران مالی ثابت نماند. مشکلات اقتصادی جهان خیلی ریشه دار شده بود و روشن بود که دیر یا زود سربزنگاهی اسیرمان خواهد کرد.      
 

 
     
اقتصاد نیازمند انقلابات تکنولوژیک است          
 
       
     

زیاد ذهنتان روی بحران مالی ثابت نماند. مشکلات اقتصادی جهان خیلی ریشه دار شده بود و روشن بود که دیر یا زود سربزنگاهی اسیرمان خواهد کرد.

این نتیجه ای است که اخیرا با خواندن دو مقاله بسیار عالی به آن رسیده ام: «انشعاب بزرگ» که روزنامه نگاری به نام تیموتی نوآ سپتامبر گذشته در اسلیت نوشته بود؛ و دیگری «کساد بزرگ» که در واقع کتاب کوچکی است که تایلر کوون، اقتصاددان و وبلاگ نویس، اخیرا نوشته است.

این دو مطلب دو روند آزاردهنده را معرفی می کنند که هرچند منطقا از یکدیگر مجزا هستند، اما در واقع به یکدیگر مرتبط هستند. نوآ از افزایش شدید نابرابری درآمدی طی سال های دهه ۷۰ به بعد در آمریکا صحبت می کند. او پس از بررسی بسیاری از توجیهات قابل تصور، به این نتیجه می رسد که این پدیده از یک سو حاصل ظرفیت فوق تصوری است که برای پذیرش دستمزدها و پاداش های نجومی وال استریت به وجود آمده و از سوی دیگر محصول عملکرد بد نظام آموزشی آمریکا است. درباره تقصیرهای چین نیز صحبت هایی می شود، اما عمدتا بحثی حاشیه ای است.

کوون با این بحث آغاز می کند که درآمد خانواده های متوسط آمریکایی از دهه ۷۰ تاکنون افزایش ناچیزی داشته است. نرخ رشد سالانه درآمد آنها با محاسبه تورم تنها ۵/۰ درصد بوده است. منظور از درآمد خانوارهای متوسط، درآمد خانواده هایی است که در وسط طیف توزیع درآمد جای دارند. این معیار از آن رو

اهمیت دارد که آنچه در بالا اتفاق می افتد را به کلی نادیده می گیرد، اگر یک مدیر صندوق سرمایه گذاری درآمد سالانه اش ۱۱ میلیارد افزایش داشته باشد، این یعنی درآمد متوسط ۱۱۰ میلیون خانواده آمریکایی ۱۰۰ دلار افزایش یافته است، اما این افزایش کوچک ترین تاثیری بر جایگاه خانواده هایی که وسط طیف قرار دارند، نمی گذارد.

در انگلستان، وضعیت به این اندازه وخیم نیست. درآمد میانه برای انگلیس از سال ۶۸ تاکنون سالی حدود ۲۵/۱ درصد افزایش داشته و از نرخ تورم نیز بالاتر است. این رقم برای مردانی است که تمام وقت کار می کنند، برای زن ها همین رقم به ۲۵/۲ می رسد. در کف طیف توزیع درآمد (ده درصد پایینی) افزایش درآمد سالانه برای مردان کمی کمتر از یک درصد و برای زنان دو درصد است.

تیموتی نوآ حق دارد، بخشی از راه حل اصلاح مدارس است، اما اگر مشاهده کوون هم درست باشد به هیچ رو روشن نیست که راه حل درست چه می تواند باشد. کوون مشکل را در فقدان «میوه های حاضر و رسیده» می داند؛ یعنی که دیگر آن امکان فراهم نیست که ایالات متحده به سادگی نوابغ را دستچین کرده و به مدارس خوب بفرستد. بهبود کیفیت مدارس شاید کمک کند، اما همین کار را می شد با ممانعت از ترک تحصیل بچه های باهوش نیز انجام داد.

یکی دیگر از منافع دم دستی قدیم که حالا از میان رفته استفاده از حجم عظیم نوآوری ها و تولیداتی بود که طی قرن های ۱۹ و ۲۰ یکی پس از دیگری ارائه می شدند؛ از الکتریسیته، یخ ساز، هواپیما و لوله کشی داخلی بگیرید تا موتورهای احتراقی و تلگراف و تلفن و تلویزیون. زندگی روزمره میان دهه های ۳۰ تا ۷۰ با این نوآوری ها عمیقا متحول شد. از دهه هفتاد شاهد خیزش کامپیوترها و تلفن های همراه بوده ایم اختراعاتی که واقعا شگفت انگیزند – اما جز این ها دیگر چیز نامعمولی درکار نبوده است.

به طور خلاصه، اگر حق با کوون باشد، در صورتی که موج جدید تکنولوژی برنخیزد، رشد اقتصادی کمتر خواهد شد و نهادهای سیاسی اگر بتوانند باید پاسخ گویاین وضعیت باشند. همین استدلال درباره اروپای غربی نیز قابل تکرار است و البته ژاپن را نیز نباید فراموش کرد.

اما راه حل؟ من حرف خاصی ندارم، همین طور هم کوون. او امیدوار است که شاهد ارتقای جایگاه دانشمندان و محققان باشیم که البته خوب است، اما چطور؟ دولت هم بودجه دانشگاه ها را کاهش داده و حتی غیرمستقیم کمک کمتری هم به کتابخانه های عمومی می کند. دانشگاه ها (بی شک) و کتابخانه ها (احتمالا) محل اجتماع اقشار طبقه متوسط هستند، اما اگر می خواهیم از چنگ رکود بزرگ رها شویم، بی شک گران تر کردن دستیابی به دانش راه حل آن نخواهد بود.
           
       
     
 
 
                  تیم هارفورد
منبع: فایننشال تایمز      
 
                  روزنامه دنیای اقتصاد ( www.donya e eqtesad.com )


 




درس هایی از بحران اقتصادی جهان

وضعیت اقتصادی ناشی از بحران مالی و رکود عمیق سال‌های 2008 و 2009 به تدریج رو به بهبودی است؛ اما همچنان یک سوال مهم باقی است و آن اینکه: سیاست‌گذاران برای جلوگیری از وقوع دوباره چنین بحران‌هایی چه اقداماتی می‌توانند انجام دهند؟

شاید بهترین نقطه شروع، اعتراف ما اقتصاددانان به ناتوانی‌هایمان باشد. اگر وقایع اخیر، چیزی به اقتصاددانان و سیاست‌گذاران آموخته است، همانا نیاز به خویشتنداری و فروتنی است.
یکی از مواردی که ما به خوبی قادر به انجام آن نیستیم، پیش‌بینی اقتصاد است. بحران و رکود اخیر، ناتوانی بسیاری از اقتصاددانان را در پیش‌بینی اقتصاد نشان داد؛ هر چند این موضوع جدیدی نیست. ما هرگز عملکرد خوبی در پیشگویی آینده نداشته‌ایم؛ اما وقتی اخبار امیدبخش باشد، دیگران ضعف ما در زمینه پیشگویی را نادیده می‌گیرند.
بسیاری از منتقدان می‌گویند: فدرال رزرو باید ترکیدن حباب در بخش مسکن و پس لرزه‌های ناشی از آن را پیش‌بینی می‌کرد.
به هر حال در هر زمانی، تعداد زیادی کارشناس با دیدگاه‌های متنوع و گسترده‌ وجود دارند. پس از کشف حقیقت، تعداد کمی از آنها به این نتیجه می‌رسند که درست گفته‌اند و معلوم می‌شود که شمار زیادی اشتباه کرده‌اند. سیاست‌گذاران فدرال رزرو از قبل نمی‌دانند که بخت با چه کسی یار خواهد بود. بهترین روش برای آنها اعتماد به اجماع پیش‌بینی‌ها و آمادگی برای شگفتی‌های غیرقابل اجتناب است.

مورد دیگری را که ما نمی‌توانیم آن را به خوبی انجام دهیم، کنترل موسسات مالی است.
وقتی رییس هیات مشاوران اقتصادی جورج بوش در سال‌های 2003 تا 2005 بودم، علنا درباره نیاز به اصلاح مقررات فانی می‌و فردی مک صحبت کردم. نمی‌دانستم چه زمانی و چگونه این موسسات اقتصادی تحت‌الحمایه دولت ورشکست خواهند شد؛ اما من استدلال می‌کردم که آنها ریسک‌های بی‌مورد و غیرضروری را بر اقتصاد و مالیات‌دهندگان تحمیل کرده‌اند.
من در این قضاوت، تنها نبودم. ضمن کار روی این موضوع، به صورت خصوصی با یکی از اقتصاددانانی که موقعیت بلند مرتبه‌ای در دولت کلینتون داشت، مشورت کردم. او نیز دقیقا همان نگرانی‌های من را داشت؛ همانند آلن‌گرینسپن که رییس فدرال رزرو شد.
اما چرا هیچ گونه اقدامی صورت نگرفت؟ نگرانی بسیاری از اعضای کنگره در مورد آسیب‌پذیری مالی کمتر از نگرانی در مورد خانه دار شدن افراد بود. به علاوه لابی‌کنندگان در این شرکت‌ها به کنگره اطمینان دادند که هیچ مشکل واقعی وجود ندارد. در حالی که پیچیدگی محض این موسسات مالی، درک بالا بودن این ریسک‌ها را برای قانون‌گذاران سخت کرد.
من این موضوع را بازگو