تفاوت میان رشد اقتصادی و توسعه اقتصادی چیست؟

یکی از نتایج مهم درتلاش برای تعریف توسعه این است که فرآیند توسعه مترادف با رشد اقتصادی نیست ممکن است در کشوری تولید ناخالص ملی سرانه افزایش پیدا کرده باشد با این وجود نابرابری درآمدها بیشتر شده باشد ، فقرا فقیرتر شده باشند وسایر اهداف توسعه بدتر شده باشند. چنین حالتی می تواند به عنوان رشد اقتصادی با توسعه منفی نامیده شود که درآن با وجود این که درآمد سرانه افزایش یافته است وضع اقتصادی توده مردم بدتر شده باشد و هیچ پیشرفتی در تغییر عادات و رفتار افراد و نهادها متناسب با آرمانهای مدرن گرائی به وجود نیامده باشد اما درکوتاه مدت (نه دربلند مدت) رشد اقتصادی منفی داشته باشد.
مثلا" درجامعه ای که درحال تجدید ساختار در نهادهای اجتماعی و نهادهای سیاسی و روابط تولید ( مثلا" اجرای اصلاحات ارضی) باشد که شرایط را برای توسعه جامعه درآینده فراهم می سازد اما درکوتاه مدت به علت از بین رفتن نظام قبلی تولید و توزیع ، هزینه آن توسعه کاهش محصول ناخالص ملی باشد.
استریتن چنین بحث کرده است : می توان بدون توسعه اقتصادی ، رشد اقتصادی داشت همچنین می توان توسعه بدون رشد اقتصادی داشت.
اما همه با استریتن ازاین نظر موافق نیستند . به طور مثال ، سنتیس به طور هوشمندانه ای چنین استدلال می کند : هر تفاوتی میان تئوریهای رشد و توسعه دربهترین حالت خودفقط برای مقاصد عملی می تواند قابل قبول باشد. با این وجود تفاوت علمی بین رشد و توسعه وجود دارد زیرا توسعه همیشه و در همه جا دربرگیرنده یک ارتباط متقابل و دیالکتیک میان تغییرات کمی وکیفی ، انقلاب و تکامل است و حتی اگر یک رشد صرفا" کمی و مقداری در جای خاصی در زمان معینی در چارچوب ساختار یا سیستم موجود انجام شود نه فقط نتیجه تغییرات کیفی قبلی است بلکه بدون تردید راه جدیدی را برای توسعه باز می کند.
شناخت این مسئله که رشد اقتصادی به خودی خود وبه تنهائی و به طور خودکار بدون بهبود در شرایط کیفی زندگی افراد جامعه منجر به تحقق اهداف معین و وسیع تر توسعه نمی شود قدم مهمی در تکامل علم توسعه اقتصادی در دوره پس از جنگ جهانی دوم بوده است . با این وجود تعاریف مجرد و آرمان گرایانه از توسعه که در ادبیات توسعه اقتصادی عمومیت پیدا کرده است مشکلات نظری را به وجود آورده است که ضرورت دارد مفهوم توسعه را مجددا" بررسی کرد.

چهار نکته زیررا می توان با توجه به این تعاریف ذکر کرد:
اولا" مفهوم توسعه که رایج شده است به یک دنیای آرمانی اشاره دارد که هم غیرتاریخی و هم غیر سیاسی است . غیر تاریخی است چون این ساختار ایده آل هرگز وجود نداشته است و غیر سیاسی است چون مفهوم توسعه به صورت تجریدی بدون اشاره و بی توجه به ساختار سیاسی ، اجتماعی ، نهادی خاصی تبیین می شود.
هدفهای توسعه که ازطرف اندیشمندانی چون سیرز ، استریتن ، میردال و سایرین بیان می شوند دارای اهمیت زیاد ویژه ای هستند اما این سئوال مطرح می شود که چارچوب اجتماعی ، سیاسی خاصی که موجب رسیدن به این اهداف می شود چه باید باشد؟ به عبارتی توسعه در خلاء سیاسی رخ نمی دهد بلکه لازمه توسعه یک سازماندهی اجتماعی و سیاسی خاصی است که بتواند از نتایج نامطلوب رشد اقتصادی اجتناب کرده و جامعه را به سوی اهداف توسعه سوق دهد.

ثانیا"، مفهوم آرمانی توسعه موجب بدبینی در باره اقتصاد توسعه شده است . توسعه دربسیاری از کشورهای کمتر توسعه یافته بسیار متفاوت ازآن چیزی بوده که اقتصاددانان توسعه به ان امید داشته اند . عده ای این وضعیت را به عنوان بحرانی درعلم اقتصاد توسعه مطرح ساخته اند.

ثالثا"، یک گرایش مشخصی در اقتصاد توسعه هم در اقتصاد نئوکلاسیک و هم در اندیشه ساختارگرایان و مکتب وابستگی وجودداشته که معمولا" توضیح (تاریخی تحلیلی ) علل توسعه را با سیاستهای توسعه مخلوط کرده اند . ما از اقتصاد دانان توسعه بیشتر شنیده ایم ((چه باید باشد)) اما درباره چگونگی وسیاستهائی که باید اتخاذ شوند کمتر شنیده و خوانده ایم . لذا باید از درهم آمیختن آرزو و تمایل برای جهان بهتر با درک کامل تر از واقعیت اجتناب کرد.

رابعا"، اقتصاد توسعه غالبا" به نظر می رسد که براین فرض استوار می باشند که مشکلات ساختاری در اقتصاد جهان توسعه یافته (سرمایه داری) تا حدودی حل شده است و مشکل این قبیل کشورها فقط کسب رشد مستمر و خودکار درجامعه شان می باشد . به عبارت ساده تر کشورهای توسعه یافته امروزی بر مسائل و مشکلات توسعه غلبه پیدا کرده اند . البته این موضوع روشن نیست درست باشد. زیرا هنوز بیکاری ، نابرابری ، محرومیت و انواع مختلفی از عدم تعادل ساختاری ( درارتباط با ترازپرداختها ، صنعتی شدن و شهرنشینی و نظایر آن ) به وضوح دربسیاری از کشورهای توسعه یافته سرمایه داری وجود دارد. (به مقاله دیگری که در این مورد در سایت بورس کالا وجود دارد مراجعه کنید) این مشکلات عمده ، ریشه در ساختار اقتصادی اجتماعی آن کشورها دارد که با توسعه ، حل نشده اند و آنها نتیجه الگوهای خاصی از توسعه هم در درون اقتصاد آن کشورها و هم در وسعت بیشتر دراقتصاد جهانی می باشد.




تحریم و توسعه اقتصادی

تحریم؛برهه‌ای حساس اما فرصتی طلایی!

در شرایطی که حلقه تحریم غرب علیه جمهوری اسلامي‌ایران تنگ‌تر مي‌شود، رقابت متوازن داخلی برای پیشرفت بهره‌وری و توسعه اقتصادی کشور لازم است.

بهره‌وری، زمانی افزایش مي‌یابد که شرکت‌های با بهره‌وری بالا گسترش یابند و جای شرکت‌های دارای بهره‌وری کمتر را در بازار بگیرند.
گاهی اوقات، شرکت‌ها هم به فشار ناشی از رقابت واکنش نشان مي‌دهند و بهره‌وری خود را بالا مي‌برند. در هر حال این بهره‌وری است که افزایش مي‌یابد. شرکت‌ها از طریق نوآوری پربهره ‌مي‌شوند. نوآوری مي‌تواند در کالا و خدمات جدید باشد. امروز بیش از هر زمان دیگر، کشور نیازمند نوآوری و طراحی خلاقانه محصولات و خدمات است تا بتواند از این طریق ضمن فراهم آمدن موقعیتی برای افزایش ضریب بهره‌وری، روحیه تازه‌ای را برای طراوت اقتصاد به‌وجود آورد. اگر شرایط بازار به نفع رقبای کم‌بهره‌تر باشد، آنگاه نوآوران نمي‌توانند فعالیت خود را گسترش دهند، در نتیجه رشد بهره‌وری کندتر خواهد شد. نقش حاکمیتی دولت در به‌وجود آوردن محیطی برای تحقق این امر انکارناشدنی است.

بدیهی است، هزینه‌های دولت باید در وهله اول از طریق مالیات‌ها تامین شود. بخش اعظم درآمد مالیاتی باید از افراد و شرکت‌های بزرگ اخذ شود. شرکت‌های بزرگ و کوچک باید همگی در دیتابیس دولت ثبت شوند. توجه خاص به مساله الگوی اخذ مالیات از سوی دولت، حساس و به‌عبارتی ممکن است مسیر توسعه را مسدود کند. تفاوت در بار مالیاتی، اثر بسیار مخربی به‌دنبال دارد. افزایش مالیات شرکت‌های پر‌بهره‌ور هزینه انجام کسب و کار آنها را بالا مي‌برد؛ به‌طوری‌که این هزینه‌ها معادل هزینه شرکت‌های غیر‌بهره‌ور و غیررسمي ‌است. به‌عنوان مثال ممکن است قیمت یک محصول در یک بسته‌بندی شیک و مدرن برابر با همان محصول در یک بسته‌بندی معمولی و شاید حتی غیراستاندارد باشد. این امر بدان معنا است که شرکت‌های مدرن دارای بهره‌وری بالا، نمي‌توانند به سادگی بازار را از چنگ شرکت‌های فاقد بهره‌وری درآورند. استانداردسازی از جمله گام‌های موثری است که در این مقطع زمانی مي‌تواند صنایع ایران را متحول کند؛ البته این کار زمانی مفید است که کاهش هزینه‌ها، قیمت‌های پايین‌تر را در پی داشته باشد. گاهی اوقات، یک شرکت بزرگ آن‌چنان سهمي ‌در بازار دارد که خودش مي‌تواند استاندارد صنعتی را تعیین کند. گاهی اوقات هم، وقتی صنعتی خودش نمي‌تواند استانداردسازی کند این دولت‌ها هستند که باید مداخله کنند. نتیجه استانداردها این است که مصرف‌کنندگان، قیمت و کیفیت محصولات ساخته شده را به خوبی مي‌دانند. مقررات و رگولاتوری خوب مي‌تواند به افزایش بهره‌وری بازارهای دارای عملکرد ضعیف کمک کند و این امر از طریق صدور مجوز و اعتبارنامه میسر مي‌شود. وقتی مصرف‌کنندگان نتوانند درباره کیفیت خدماتی که دریافت مي‌کنند، قضاوت کنند، چگونه مي‌توان افزایش عملکرد را تضمین کرد.

در بازار اقتصاد، این مصرف‌کنندگان هستند که ارزش کالاها و خدمات دریافت شده را تعیین مي‌کنند. مصرف‌کنندگان مي‌توانند ارزش محصولات و قیمت آنها را مقایسه کنند و تصمیم بگیرند که کدام یک را خریداری کنند.
در چنین شرایطی اگر میان شرکت‌ها رقابت وجود داشته باشد، قیمت، شاخصی خوب، در خصوص ارزش نسبی کالاها و خدمات خواهد بود. اگر رقابت وجود نداشته باشد یا میزان آن کم باشد، آنگاه ارزش نسبی قیمت از میان مي‌رود، زیرا شرکت‌ها مي‌توانند کالاهای خود را با هر قیمتی که مي‌خواهند عرضه کنند و چنین قیمت‌هایی هیچ توازنی را میان ارزش مدنظر مشتری و هزینه تولید ایجاد نمي‌کند.

بخش بازار اقتصاد، حدود 70 درصد از تولید ناخالص ملی را تشکیل مي‌دهد. 30 درصد باقیمانده متعلق به بخش‌های بهداشت و درمان، تحصیلات و خدمات دولتی است. نتیجه اینکه، در برهه‌ای حساس، اما طلایی برای اصلاحات اقتصادی به‌ویژه در حوزه رقابت و بهره‌وری قرار داریم. فارغ از بار روانی مساله تحریم، مي‌توان ضمن عبور از بند و حدود این اقدام ناعادلانه جهانی، خود را به حاکمي‌ اقتصادی و صاحب صنعت تبدیل نمايیم که خود معبری برای ورود به عرصه جهانی است.
کیوان پورشب




عوامل تاثیر گذار بر نرخ تورم و متغیرهای اقتصادی

عوامل تاثیر گذار بر نرخ تورم و متغیرهای اقتصادی

بحث رابطه نرخ تورم و متغیرهای اقتصادی به خصوص نرخ رشد نقدینگی از مباحث جاری و مستمر محافل اقتصادی، سیاسی و مردمی است و برخی اقتصاد دانان ضمن عدم توجه یا کم اهمیت دادن به سایر عوامل موثر بر نرخ تورم، عامل نرخ رشد نقدینگی را تنها عامل و یا مهم ترین عامل تاثیر گذار بر نرخ تورم می دانند. واقعیت این است که عوامل متعددی بر کنترل سطح قیمت ها و نرخ تورم در کشور ایران تاثیر گذارند که برخی در طرف تقاضای اقتصاد و برخی در طرف عرضه اقتصاد قرار دارند. از منظر دیگر، برخی عوامل اقتصادی در داخل کشور و برخی متغیرهای اقتصادی در سطح جهانی می توانند بر سطح عمومی قیمت ها در کشور تاثیر گذار باشند. در چارچوب مباحث اقتصاد کلان و براساس اصل شتاب، برای رسیدن به نرخ رشد اقتصادی برنامه چهارم توسعه از 4 درصد به 8 درصد در سال، اجباراً نرخ رشد سالانه سرمایه گذاری باید از نرخ رشد تولید ناخالص داخلی بالاتر باشد و به همین دلیل رسیدن به نرخ رشد سالانه از 4 /3 درصد به 12 /2 درصد در سرمایه گذاری در برنامه چهارم درج شده است. این پدیده سبب تغییر شرایط تعادلی اقتصاد شده، می تواند بر سطح عمومی قیمت ها در جهت افزایش آنها تا حدودی تاثیر گذار باشد که در چارچوب عملکرد طبیعی متغیرهای اقتصادی و لزوم رسیدن به سطح بالاتر تولید ملی و اشتغال قابل توجیه است. در این راستا، اتخاذ یک سیاست انبساط پولی و کاهش نرخ بهره ضرورت پیدا می کند که رشد نقدینگی را به دنبال خواهد داشت و بر افزایش نرخ تورم تاثیر گذار خواهد بود اما نه به آن شدتی که برخی اقتصاد دانان اظهار می کنند این عوامل به همراه سیاست انبساط مالی (افزایش مخارج دولت در بودجه) در طرف تقاضای اقتصاد سبب فشار بر سطح عمومی قیمت ها در جهت افزایش آنها می گردند. اما در طرف عرضه اقتصاد، اقدام دولت در زمینه افزایش سرمایه گذاری ها و افزایش سطح سرمایه تعادلی، تسریع در اتمام پروژه های عمرانی و تولیدی، تاکید بر افزایش بهره وری عوامل تولید و استفاده از ظرفیت های استفاده نشده قبلی ناشی از سرمایه گذاری های انجام شده در طول سه برنامه توسعه سبب می گردد نرخ تولید ناخالص داخلی افزایش بیشتری پیدا کند. این اقدام های اساسی و زیر بنایی به همراه واردات کنترل شده در حد تفاوت میان عرضه و تقاضا که ضمن حمایت از تولید داخلی، از حقوق مصرف کنندگان نیز حمایت کند، در مجموع سبب شده همبستگی شدید نقدینگی و تورم در کشور کاهش یابد و نرخ تورم افزایش شدیدی پیدا نکند. در طول سال های 80- ،1370 متوسط نرخ رشد نقدینگی 27 /3 درصد و نرخ تورم نیز 23درصد بود ولی در طول سال 1385 با وجودی که نرخ رشد نقدینگی تا 40 درصد هم برآورد شده اما تورم در سطح حدود 13 درصد کنترل شده است. بنابراین، دولت باید با تحکیم و عمق بخشیدن بیشتر به سیاست های انبساطی طرف عرضه اقتصاد، تسریع در اجرای طرح ذخیره سازی کالاها و تنظیم بازار ، سازماندهی ساختارهای عرضه محصولات و کوتاه کردن دست عده ای معدود انحصارگر و رانت خوار، تشدید مبارزه با مفاسد اقتصادی، اصلاح ساختار اداری و بهبود کارایی آن در تمام ابعاد و با پشتوانه مردمی خود، اجرای برنامه های توسعه کشور را در تمامی ابعاد با قدرت و سرعت بیشتری به سوی اهداف سند چشم انداز هدایت کند معاون امور اقتصادی و برنامه ریزی وزارت جهاد کشاورزی :صادق خلیلیان




کارآفرینان و رشد اقتصاد

د        
   
    کارآفرینان و رشد اقتصاد
   
   

کارآفرین به شخصی گفته می شود که فکری جدید یا اختراعی در اختیار داشته و منابع کشور (زمین، کار و سرمایه) را با هم ترکیب می کند تا بتواند آن فکر و ایده را در بازار عرضه کند.

کارآفرینان ریسک بنگاه تولیدی را پذیرفته و آن را مدیریت می کنند. آنها کیفیت محصولات و خدمات فعلی را بهتر ساخته یا محصولات جدیدی خلق می کنند. کارآفرینان مثل هر کس دیگری در برابر انگیزه ها از خود واکنش نشان می دهند. در اقتصاد بازار آزاد، یکی از قوی ترین انگیزه ها که کارآفرینان را به کوشش وامی دارد جلب رضایت مشتریان است، بنابراین کسب سود بیشتر است. کارآفرینان برای انجام فعالیت به محیط کسب و کاری نیاز دارند که پشتیبان مالکیت خصوصی و بازارهای آزاد باشد.

● کارآفرین به چه کسی می گوییم؟

هر کسی قهرمانان را دوست دارد؛ اشخاصی که ارزش های شان مورد احترام ما است و دستاوردهای شان را تحسین می کنیم. ما قدرشناس کسانی هستیم که برای خلق کالایی جدید زحمت می کشند و به عده زیادی از افراد جامعه فایده می رسانند. چنین شایستگی هایی اساس کارآفرینی است. کارآفرین کسی است که تاکید می کند «راهی بهتر وجود دارد و من آن را پیدا خواهم کرد.» کارآفرین بودن به معنای عهده دار حرکت در مسیری جدید است. کارآفرین گوش به زنگ استفاده از فرصت ها و پذیرش ریسک برای به چنگ آوردن فرصت ها است. کارآفرینی به معنای داشتن انرژی، بینش، خوش بینی و جرات و جسارت آزمودن هر چیز جدیدی است. کارآفرین کسی است که هم طرح و اندیشه و هم تمایل رساندن آن اندیشه به بازار را دارد. خلاقیت و ریسک پذیری دو عنصر اساسی کارآفرینی هستند.

● کارآفرینان منابع حیاتی اقتصاد هستند

همه اقتصادهای جهان چهار منبع اصلی تولید دارند: زمین، کار، سرمایه و کارآفرینی. زمین بیانگر منابع طبیعی مثل خاک، محصولات کشاورزی، جنگل و زمین اختصاص یافته به ساختمان است. کار بیانگر تلاش یدی و فکری کشاورز، حسابدار، راننده تاکسی، کفاش، کارگر خط مونتاژ و برنامه ریز کامپیوتر است که مهارت ها و تخصص هایی را برای ساخت محصولات تهیه می بینند یا خدماتی را در قبال دستمزد و حقوق عرضه می کنند. سرمایه بیانگر ساختمان ها، تجهیزات، سخت افزار، ابزارآلات و منابع مالی مورد نیاز برای تولید است. کارآفرینی بیانگر اندیشه، نوآوری، استعداد، مهارت های سازمانی و پذیرش ریسک است.

کارآفرینان دائما در مورد روش های جدید فکر می کنند، ماشین آلات جدید طراحی می کنند، فرآیندها را تکمیل کرده و کارگران را به گونه ای سازماندهی می کنند که برای نمونه شکلات های خوشمزه تری تولید کرده و در قفسه فروشگاه ها عرضه کنند. در اکثر موارد آنچه ما می بینیم محصول نهایی است؛ بنابراین کارآفرینی را بدیهی فرض می کنیم، اما کارآفرینان با ساختن آن چیزهایی که سایرین برایش ارزش قائل هستند نقشی حیاتی در بازار ایفا می کنند. آنها شبیه شمع در موتور خودرو هستند، اندیشه های جدید و کشفیاتی را مشتعل می سازند که اقتصاد را به جلو می برد. آنها در جست وجوی روش های جدیدی هستند تا محصولات، فرآیندها و خدمات موجود را بهتر سازند و محصولات کاملا جدیدی خلق کنند. آنها مایل به قبول ریسک هستند تا وضعیت را بهتر کنند.

کارآفرینان را می توان در هر جا که همه کار می کنند از راه اندازی یک رستوران تا ایجاد یک فناوری یا نوآوری جدید پیدا کرد. این مردم اغلب پول یا اعتبار و آبروی خود را به خطر می اندازند. برخی از آنها دوست دارند ثروتمند و مشهور شوند. سایرین در آرزوی این هستند که وضع خودشان، خانواده شان یا جامعه را بهتر کنند و برخی به دنبال ماجراجویی صرف هستند تا حد و مرز توانمندی های خود را به چالش کشند. هدف کارآفرین بدون ملاحظه انگیزه، بهتر کردن اوضاع است. در ۱۹۲۶، هنری فورد مخترع مدل خودرو تی گفت: «عجیب است که چگونه به محض موفقیت کالایی در بازار، شخصی پیدا می شود که فکر می کند آن کالا موفق تر می شد اگر به شکل متفاوت تری ساخته می شد.» آن شخص همان کارآفرین است، کسی که در مورد آنچه احتمالا باید باشد، دیدگاه نویی دارد.

● کارآفرینان و تخریب سازنده

در سال ۱۸۹۹، رییس اداره ثبت اختراعات ایالات متحده آمریکا گفت همه چیزهایی که قرار بود اختراع شود دیگر اختراع شده است. او کاملا در اشتباه بود. عملا همه چیزهایی که امروز استفاده می کنیم در سال ۱۸۹۹ غیر قابل تصور بود هواپیما، تلویزیون، تلفن بی سیم، اجاق مایکروویو، ویدئو و اینترنت. اکثر وسایل راحتی زندگی مدرن که امروزه بدیهی فرض می گیریم ۱۰۰ سال پیش وجود خارجی نداشتند.

پیشرفتی که با اندیشه های کارآفرینان جرقه می زند به سادگی اتفاق نمی افتد. باید حجم عظیمی کار و ریسک فراوانی وارد هر اندیشه جدید شود تا نهایتا راه خود را به بازار مصرف باز کند و اگرچه کارآفرینان با اندیشه های خود ثروت و فرصت خلق می کنند، آنها همیشه به خاطر آنچه برای پیشرفت اقتصاد انجام می دهند، مورد قدردانی قرار نمی گیرند. یک دلیل این است که کارآفرینان اوضاع را به شدت بر هم می زنند.

هنگامی که کارآفرینان گام های جسورانه ای بر می دارند و ارتباط با روش های آشنا را قطع می کنند، اغلب در پشت سر خود انبوهی از محصولات و فرآیندهای قدیمی و از مد افتاده باقی می گذارند. این نیرو را تخریب سازنده می نامند. برای مثال، دستگاه های تایپ دستی که سابق بر این مورد تقاضای فراوان بود و کار مفیدی انجام می دادند. اینک اما به ندرت می توان یک دستگاه تایپ دستی یا حتی برقی در ادارات و شرکت ها پیدا کرد. همان سرنوشت در انتظار هزاران محصول، فرآیند و خدمت دیگر است. فناوری جدید جایگزین فناوری قدیمی می شود و کارآفرین زمینه ساز تغییر و تحول است. اقتصاد سالم به اقتصادی می گویند که اجازه می دهد تا تخریب سازنده اتفاق بیفتد و در مجموع مردم بیشتری منتفع می شوند اگر چه گروهی نیز متضرر می شوند.

● کارآفرینان در بازار آزاد

نظام بازار آزاد نظامی که در آن افراد و نه دولت ها تصمیم می گیرند چگونه بهترین استفاده را از منابع اقتصادی بکنند یکی از بهترین محیط ها برای فعالیت را در اختیار کارآفرینان می گذارد. در بازار آزاد، توان کسب سود انگیزه قوی به کارآفرینان می دهد تا با اندیشه های جدید و بهتر وارد صحنه شوند.

سود علائم مهمی برای کارآفرینان ارسال می کند که آنها در مسیر درستی قرار دارند. کارآفرین با انجام کارهایی که مشتریان برای آنها ارزش قائل بوده و ترجیح می دهند پاداش دریافت می کند. سودها علامت مهمی هستند که نشان می دهند مردم نسبت به آنچه کارآفرین ارائه کرده واکنش مثبتی دارند. برعکس، زیان اقتصادی به کارآفرین می گوید محصول یا فکر وی نتوانسته است نظر مشتری را جلب کند. از این منظر بازار منتقدی بی رحم و خشن و قاضی توانا و قابل اطمینان است.

نظام بازار به کسانی که فرصت های شغلی ایجاد کرده و نوآوری می کنند پاداش می دهد. هنگامی که کارآفرین محصولات، فرآیندها و خدمات جدید را معرفی می کند و هنگامی که مشتریان با دلارهای پرداختی خود رای مثبت می دهند فرصت های بیشتری خلق می کنند. خطوط محصول یا خدمت جدید توسعه می یابد تا محصولات جدیدا معرفی شده ارتقای بیشتری یابند. برای مثال رایانه راه را برای اینترنت هموار کرد و اینترنت نیز به نوبه خود راه را برای موتورهای جست وجو و نرم افزاری هموار کرد تا در شبکه جهانی به جست وجو بپردازند و اینها نیز روش های جدیدی برای خرید و کسب اطلاعات ارزشمند ایجاد کردند. اقتصاد ثروتمند به اقتصادی می گوییم که انباشته از همکاری ها و کمک های عالی است و از این رهگذر فرصت های کارآفرینی خلق می کند.

محال است که از پیش بدانیم کدام ماجراجویی های کارآفرینی به توسعه اقتصادی بیشتری منجر می شود. به همین دلیل است که ریسک پذیری کارآفرینان بسیار اهمیت پیدا می کند. کارآفرینان باید به علائم سود و زیان بازار گوش دهند تا به آنها بگوید آیا در مسیر درست یا نادرستی برای جلب رضایت مشتری قرار گرفته اند. بازار به مشتریان اجازه می دهد تا قاضی سلیم و منطقی درباره مشارکت جویی کارآفرینان باشند.

بازار آزاد ضروری می کند که مردم در برابر اقدامات خود پاسخگو باشند. یک تصمیم خوب با سودهای بیشتر پاداش می گیرد؛ در حالی که یک تصمیم نادرست یا در زمان اشتباه به تحمل زیان می انجامد. برای هر تصمیمی که در بازار می گیریم چیزی را باید از دست بدهیم و مردم به زودی می آموزند که هیچ چیز رایگان نیست. حتی چیزهای خوب با هزینه همراه است. کارآفرینان کسانی هستند که مایل به قبول ریسک هستند به این امید که سودی به دست آورند. زیبایی بازار آزاد در این است که کارآفرینان در صورتی سود کسب می کنند که کاری را انجام دهند که سایر مردم ارزش قائلند.

● انگیزه های کارآفرینی

هر کشوری در جهان، کارآفرینانی دارد که خلاق بوده و مایل به پذیرش ریسک هستند؛ اما همه اقتصادها کارآفرینان خود را تشویق نمی کنند تا موفق به توسعه محصولات، اندیشه ها یا خدمات جدید شوند و آنها را به دست مشتری برسانند. یک نظام اقتصادی باید انگیزه هایی ارائه نماید که کارآفرینان را تشویق به ریسک آزمایش کردن چیزهای جدید بکند. مهم ترین انگیزه ها برای کارآفرینان حقوق مالکیت خصوصی و نظام بازار رقابتی؛ یعنی سنگ بناهای یک اقتصاد سالم و پررونق هستند.

▪ حقوق مالکیت: در نظام بازار آزاد یکی از نقش های اصلی دولت تضمین دادن به مردم در این باره است که آنها می توانند مالک چیزی باشند و می توانند در مورد چگونگی استفاده از اموال و اندیشه های خود تصمیم بگیرند. حقوق مالکیت خصوصی برای آزادی اقتصادی و خلاقیت ضروری است. برای مثال قوانین حق اختراع و حق تکثیر از صاحبان اندیشه ها و اختراعات حمایت می کند که سایرین اندیشه ها و اختراعاتشان را نخواهند دزدید. این نوع حمایت به کارآفرینان انگیزه می دهد تا چیزهای جدید خلق کنند چون اجازه بهره مندی از خلاقیت خود را دارند.

در نظامی که دولت یا برنامه ریز مرکزی مالک منابع کشور بوده و در مورد تخصیص منابع تصمیم می گیرند کارآفرینان از زحمات و موفقیت های خود سودی نمی برند؛ بنابراین آنها انگیزه کمتری دارند تا خلاق باشند. در اقتصاد بازار آزاد، کارآفرینان می توانند از دارایی و اندیشه های خود به شیوه هایی استفاده کنند که فکر می کنند از همه بهتر است و آنها می توانند از موفقیت های خود مستقیما به شکل سودها یا حقوق بیشتر بهره مند شوند.

▪ بازارهای رقابتی: اقتصاد بازار آزاد همچنین اجازه رقابت بین تولیدکنندگان کالا و خدمات را می دهد. رقابت انگیزه دیگری به کارآفرینان می دهد تا خلاق باشند. کارآفرینان در محیط هایی رشد و پیشرفت می کنند که برای موفقیت هایشان پاداش می گیرند و دائما مراقب گوشه و کنار هستند تا رقبایی جدید پیشروی نکرده و بازار را از آنها نگیرند. هنگامی که مشتریان انواع مختلف انتخاب ها در اختیار دارند، فشار بیشتری بر کارآفرینان وارد می شود تا دائما به دنبال یافتن روش های جدیدتر و بهتر انجام کارها باشند.

● وظیفه جامعه در برابر کارآفرینان

اگر می خواهیم به رشد اقتصادی بیشتر و در نتیجه سطح زندگی بالاتر برسیم، وجود کارآفرینان بسیار ضروری است؛ بنابراین قانونگذاران و سایر مقاماتی که سیاست های اقتصادی را تدوین می کنند باید حداکثر سعی خود را بنمایند تا نوآوری و ریسک پذیری کارآفرینان را تشویق کنند. حقوق مالکیت را از طریق قوانین ثبت اختراع، حق تکثیر و حقوق قراردادها احترام گذاشته و تضمین نمایند؛ رقابت را از طریق تجارت آزاد، مقررات زدایی و قوانین ضدانحصار تشویق کنند و فضای سالم کسب و کار اقتصادی را از طریق طرح های ضدتورمی بانک مرکزی به وجود آورند اینها همگی نمونه هایی از سیاست هایی هستند که کارآفرینان را توانمند می سازد تا خلاق و ریسک پذیر باشند.

دستاوردها و موفقیت های کارآفرینان در دنیای مدرن به خاطر فضای آزادی فردی بوده است که در تاریخ بشر کمتر دیده شده است. جامعه ای که برای دستاورد کارآفرینی ارزشی قائل نشود شاهد افراد توانمند کمتری است که برای خلق ثروت تلاش می کنند. تاریخ مکرر در مکرر نشان داده است هر اقتصادی قدرشناس سودهای حاصله از کارآفرینان بوده است به شکوفایی و رونق رسیده است و اقتصادهایی که قوانین و مقرراتی وضع کرده اند تا سودها و پاداش های کارآفرینان را از چنگ آنها در آورند گرفتار اضمحلال و سقوط شده اند.
       
   
   
            مترجم: جعفر خیرخواهان