نوشته شده توسط :
سعيد محمدابراهيم
ایران در برابر بحران مالی و شرایط تازه

رویداد های مالی که در آمریکا و غرب در ماه های گذشته رخ داد و موجب اظهارات متفاوتی در میان کارشناسان ، اقتصاد دانان و سیاست مداران در جهان و ایران شده است ، ایجاب می کند پیش از ورود به بحث اصلی ، دیدگاه خودم را درباره نظام اقتصاد بازار بیان کنم . اقتصاد آزاد در تعریف مورد نظر من اقتصادی است که در آن سازوکار قیمت ها در صورتی که رقابت نسبی مناسب وجود داشته باشد ، تصحیح کننده نوسان های بازار باشد . به همین دلیل است که اقتصاددان ها همواره تاکید دارند ، دولت به جای نقش آفرینی از طریق دخالت در بازار باید با درک درست از اقتصاد بازار ، مبانی رقابت را در میان فعالیت های اقتصادی افزایش دهد تا با افزایش رقابت ، نرخ سود به حداقل برسد و در مقابل تلاش فعالان اقتصادی به حداکثر ارتقاء یابد تا آنها از این مسیر سهم خود را در بازار حفظ کرده یا گسترش دهند . به این معنی که اگر دولت توانایی ایجاد فضای رقابتی مناسب را در کسب و کار داشته باشد ، عدالت برقرار خواهد شد یعنی عوامل تولید ، از جمله نیروی انسانی ، به نسبت مشارکت در تولید از آن سهم می برند .
اما اگر رقابت ناقص باشد یا انحصار ایجاد شود ، عرضه کننده توانایی تحمیل قیمت در سطحی بالاتر را به مصرف کننده پیدا می کند . این قیمت تحمیلی ، حتما بالاتر از قیمتی است که با وجود رقابت می توانست در بازار وجود داشته باشد .
شمار قابل توجهی از منتقدان اقتصاد آزاد معتقدند ، رقابت کامل هرگز پدیدار نمی شود تا در آن بازار شمار زیادی عرضه کننده در مقابل تعداد پرشماری از مصرف کنندگان قرار بگیرند . این انتقاد البته تا حدودی درست است ، اما از طرف دیگر باید پذیرفت اگر چه در تئوری ، رقابت کامل چنین تعریف می شود ، اما در عمل اگر بتوانیم به آن نقطه نزدیک شویم ، مزیت های نظام اقتصاد بازار در کسب و کار و خرید و فروش را به چشم خواهیم دید . بنابراین نظام مکانیزم بازار ، ساز و کاری است که با پیام گرفتن از قیمت ها در بازار ، عرضه و تقاضا را شکل می دهد و با آن سازگار می شود .
در نتیجه ، همواره یک دوره انطباق داریم که از یک بازار با بازار دیگر تفاوت دارد . اما هر آنچه که عوامل ایجاد اختلال در این انطباق وجود داشته باشندِ ، دوره انطباق طولانی تر خواهد گردید .
از طرف دیگر در کشورهایی که اقتصاد آنها غیر رقابتی یا کمتر رقابتی است ، نهاد دولت شاید به دلیل نگرانی ، در بازار دخالت می کند و همین دخالت ، مشکل ساز می شود . تجربه نشان داده است که دخالت دولت ، فرآیند انطباق عرضه و تقاضا را از شتاب می اندازد و یا آن که مسیر آن را منحرف می کند .
دیده شده است که وقتی این اتفاق می افتد ، انگشت اتهام ، ساز و کار بازار را نشان می دهد درحالی که اگر ساز و کار بازار آزاد اجازه پیدا می کرد در مسیر مناسب حرکت کند با تعدیل و تصحیح ، انطباق کامل فراهم می آمد .
پرسشی وجود دارد که آیا ساز و کار بازار مجبور است نوسان های شدید را تجربه کند ؟ و آیا این نوسان های شدید از ماهیت ساز و کار بازار سرچشمه می گیرند ؟ تصور من این است که اگر دولت ها در محل سیاست گذاری و نظارت که باید قرار داشته باشند ، قرار بگیرند ، نوسان های بازار هیچ گاه شدید نیست . تجربه نشان می دهد دخالت های نادرست دولت ها یا عدم توانایی آنان در انجام دادن نقش هدایت و نظارت از طریق سیاست ها ، موجب می شود ، ساز و کار بازار فضای مناسب برای عملکرد خود را از دست بدهد .
برای روشن شدن این مفهوم ، آوردن یک مثال پرفایده است : عامل اقتصادی در این ساز و کار وظیفه اش این است که منافع خود را حداکثر کند و برخلاف تصور برخی ، عامل اقتصادی وظیفه سیاست گذاری و تنظیم توزیع درآمد را برعهده ندارد .
عامل اقتصادی برای اینکه سود حداکثر را به دست بیاورد مجبور است از تکنولوژی برتر استفاده کند ، ناگزیر است فرآیند تولید و عرضه را علمی کند ، ناچار است کالا یش را با قیمت های قابل رقابت عرضه کند و .... البته عامل اقتصادی باید منافع جامعه و شهروندان را در مسیر حداکثر کردن سود لحاظ کند که به آن مسئولیت اجتماعی شرکتی ( CSR ) می گویند . معنای مسئولیت اجتماعی اما این نیست که شرکت منافع خود را نادیده بگیرد ، بلکه معنایش این است که نمی تواند برای حداکثر کردن منافع به شهروندان آسیب برساند . عامل اقتصادی نمی تواند برای حداکثر کردن سود ، محیط زیست را آلوده کند یا فعالیت غیرقانونی انجام دهد و یا از راه غیرقانونی رقیب را از بازار بیرون کند و همچنین نمی تواند رانت جویی کند .
این نبایدها جزو وظایف بنگاه یا عامل اقتصادی است که او را برای حداکثر کردن سود در چارچوب قانون ، اخلاق و اطاعت از سازوکار بازار محدود و محصور می کند . باید توجه داشت که متعهدشدن به متغیرهای محدود کننده یاد شده ، بستر مناسب اجتماعی ویژه خود را می خواهد که آن بستر و زمینه ، دموکراسی است .
به یک عامل اقتصادی یا بنگاه یا یک فرد نمی توان دستور داد که ساز و کار رقابت را جزو تعهدات خود بداند ، رقابت را بپذیرد و برای کسب سهم بیشتر از بازار ، کیفیت و مطلوبیت تولید و قیمت های کاهنده را در دستور کار قرار دهد ، اما به او آزادی انتخاب در محیط اجتماعی – سیاسی داده نشود . این غیرواقعی است که شهروندان یک جامعه ، آزادی انتخاب مسئولان را داشته باشند ، اما آزادی انتخاب کالا در بازار از آنها سلب شود یا برعکس .
آزادی ، یک مفهوم عمومی است و اگر قرار است که رقابت افزایش یابد ، چیزی که جهان به دنبال آن است ، باید آزادی در روابط اجتماعی را به عنوان بستر مناسب برای محقق شدن رقابت بپذیریم . به عبارت دیگر ، در یک نظام متمرکز سیاسی یا اقتصادی ، رقابت به مفهومی که موجب بهبود بهره وری شود ، قابل اعمال نیست . وقتی این مفهوم و الزام های آن مورد تاکید قرار می گیرد و یادآوری می شود که آزادی یک کل واحد و تجزیه ناپذیر است و تنها با پذیرفتن این مفهوم می توان مزیت های آن را حس کرد ، منتقدان می گویند چگونه است که چین در یک بستر غیر دموکراتیک توانسته است به رشد بالای اقتصادی دست یابد .
پاسخ من این است که آن چه در چین اتفاق افتاده در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی در ایران نیز رخ داد . در آغاز دوره فعالیت ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی ، ظرفیت های خالی زیادی در صنایع کارخانه ای و در سایر بخش های اقتصاد ایران وجود داشت که با تزریق سرمایه و سایر امکانات مادی ، رشد چشمگیری در صنعت و در تولید ناخالص داخلی پدیدار شد و پس از پر شدن ظرفیت ها بود که آهنگ و میزان رشد آهسته شد .
رشد بالای صنعت در چین در دو دهه گذشته همین طور بوده است و سرعت رشد در این کشور روندی کاهنده دارد . مطمئن هستم که رشد اقتصادی در یک نظام بسته سیاسی که در آن آزادی سرکوب می شود تداوم نخواهد داشت ، زیرا که رشد در مکانیزم بازار متکی بر نوآوری است که در بستر تعامل آزادانه انسان ها شکل می گیرد و رقابت را به مسابقه ای برای خلاقیت بیشتر تبدیل می کند . رهبران چین اما هوشیارند و سعی دارند که آزادی مناسبات اجتماعی را در دستور کار قرار دهند . ساز و کار بازار آزاد اگر فضای مناسب را پیش رو داشته باشد و دولت وظیفه نظارت را به طور دقیق اجرا کند ، نوسان شدید در اقتصاد آزاد دیده نخواهد شد ، اما به دلیل نقص در نظارت و عدم استفاده مناسب از ابزارهای سیاستی موجب می شود که نوسان های شدید دیده شود و این اتفاق بارها در غرب رخ داده است .
بزرگ ترین بحران های نظام غرب که در سال 1929 تا 1932 رخ داد ، به دلیل سوسیالیزه شدن کل دنیا ( مابین دو جنگ جهانی ) و از جمله در غرب پدیدار شد . پس از این رویداد بود که نهادهای بین المللی مثل صندوق بین المللی پول ، بانک جهانی و گات بعد از جنگ دوم جهانی ایجاد شدند تا جامعه ها را به سوی آزادی های اقتصادی هدایت کنند .
جهانی شدن اقتصاد بلافاصله پس از پایان جنگ جهانی دوم بنا گذاشته شد و در دهه های 1980 و 1990 رو به شتاب گذاشت . با توجه به نکات یاد شده می توان گفت که بحران فعلی غرب به این دلیل پیدا شد که دولت کار نظارتی خود را به خوبی انجام نداد .
از 1995 سازمان تجارت جهانی (WTO) شروع به کار کرد و گردش سرمایه در دنیا آزادی بیشتری پیدا نمود و انتقال پول از مقررات ملی رهایی پیدا کرد و توسعه و رشد فوق العاده صنعت ارتباطات نیز به این مساله کمک کرد ، اما در برابر این آزادی ها و حذف مقررات ملی ، مقررات تازه ای ایجاد نشد . اتاق بازرگانی بین المللی (ICC) که وظیفه اش سیاستگذاری و ایجاد مقررات بین المللی است بسیار تلاش کرد تا به مسئولان دولت ها یادآور شود که مقررات بین المللی برای تنظیم بازار سرمایه ضرورت دارد ، اما در این کار موفق نبود و در نتیجه بحران عمیق ماه های اخیر رخ داد . به همین دلیل است که دنیای غرب و کشورهایی که سازوکار اقتصاد آزاد را محور سیاست های اقتصادی قرار داده اند ، قصد دارند تعریف تازه و دوباره ای از نظارت دولت ها بر سازوکار بازار ارائه دهند .
به عبارت دیگر نظام برتون وودز (Bretton Woods) که ساز و کار آزادی اقتصادی در جهان را پس از جنگ دوم جهانی بنا نهاد ، امروز قادر به این کار نیست و شاید مقصر اصلی آن آمریکا است که مسیر این نظام را از اوایل دهه 1970 تغییر داد .
یادمان باشد که جهانی شدن اقتصاد ، کار را بسیار دشوار کرده است و دولت های ملی قدرت ، نفوذ و اختیار سابق را ندارند و مقررات باید جهانی باشد . در بخش خصوصی ، اتاق بازرگانی بین المللی باید این کار را انجام می داد که سرعت کمی داشت و دولت ها از این مسائل غافل شدند . وقتی نظارت کافی بر ساز و کار بازار نباشد ، واکنش عرضه و تقاضا به دلیل نقص رقابت ، نامناسب و نامتعادل شده و چنین رویداد هایی پدیدار می شوند .
البته یادمان باشد که ساز و کار بازار این امکان را دارد که سیستم را تصحیح کند ، اما همان طور که یادآور شدم تصحیح مسیر رشد هزینه بر است . منتقدان اشتباه نکنند ، ساز و کار بازار ، نیرومندی فوق العاده ای برای تخصیص کارآمد و بهینه منابع دارد و تجربه 50 سال اخیر این توانایی را نشان داده و رشد های بالایی را در کشور ها و جهان به وجود آورده است . از طرف دیگر ، در همین 50 سال اخیر ، دیده ایم که نظام های اقتصادی متمرکز ضمن اینکه توانایی ایجاد رشدهای بالا ، مستمر و پایدار را نداشتند ، وقتی با نوسان و بحران مواجه شدند ، فاقد قدرت خود اصلاحی بودند و در نتیجه متلاشی شدند . تجربه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی که سرانجام فرو پاشید ، نمونه ای بارز از این ناتوانی است . اما در کشورهای دارای اقتصاد آزاد ، بحران های زیادی دیده شده است که خود نظام آنها را تصحیح کرده است . بحران های اقتصادی در کشورهای غربی در سه دهه گذشته ، به عنوان نمونه ، کم نبوده اند که مکانیزم بازار آنان را تصحیح کرده است و علی رغم آنها ، جهان به رشد شتابان خود ادامه داده است . با این همه ، برای اینکه هزینه نوسان ها کاهش یابد ، دولت ها باید ساز و کاری ایجاد کنند که امر سازماندهی و نظارت کارآمد شود .
به همین دلیل است که شاید برتون وودز جدیدی مورد نیاز باشد . بانک جهانی و صندوق بین المللی پول در نیم قرن گذشته وظیفه کمک و هدایت را داشتند ، اما به نظر می رسد در شرایط جدید نمی توانند سازماندهی کارآمد داشته باشند .
باز تعریف سازمان ملل متحد و سازمان های اقتصادی زیر مجموعه این نهاد با هدف تنظیم بازار بین المللی و شاید ایجاد ضمانت اجرایی ، به این دلیل که اکنون در حد بسیار کم است ، در دستور کار قرار گرفته تا نقش تنظیم کننده ای نسبی در جهان را بر عهده بگیرند . ادبیات اقتصادی - سیاسی حاکم بر کشور های توسعه نیافته در دهه های اخیر تغییر کرده و واژگانی چون عدم وابستگی ، دیگر معنای قدیمی را در عالم واقع از دست داده و وابستگی متقابل و تعامل مشترک جای آن را گرفته است .
جهان در حال توسعه در شرایط وابستگی متقابل این توانایی را پیدا کرده است که طرف همیشه مقهور نباشد و احساس ناتوانی نکند ، چراکه در وضعیت تازه و معادلات جدید ، امکانات متعددی برای عرضه به جهان پیدا کرده است . تحولات اقتصاد آمریکا در 10سال گذشته نشان می دهد که چگونه به اقتصاد هند ، چین و حتی ایران به دلایلی وابسته شده است .
این تفکر نادرستی است که کشورهای در حال توسعه تصور کنند در برابر تعامل با آمریکا ، به عنوان بزرگترین اقتصاد جهان ، چیزی برای عرضه ندارند . یادم می آید روزی مهاتیر محمد ، که در ایران بود ، در جمعی گفت: « ای کاش جمعیت ایران متعلق به مالزی بود » . جمعیت جوان ، تحصیلکرده و پرانرژی ایران چیزی است که مهاتیر محمد آرزوی آن را برای مالزی داشت . واقعیت این است که ما از امکاناتی که در اختیار داریم غافل شده ایم و نتوانسته ایم از این امکانات گسترده به طور کارآمد استفاده کنیم و آن را برای فروش یا داد و ستد و تبادل عرضه کنیم .
موقعیت جغرافیایی ایران مزیت بزرگی است که از آن به درستی بهره برداری نکرده ایم و یا منابع نفت و گاز که تخریب کننده مبانی اقتصادی کشور شده اند ، در حالی که می توانیم از این امکانات در مبادلات بین المللی به درستی بهره برداری کنیم و به تعبیر واژگان دوران سوسیالیزم ، کشورهای پیشرفته را به خود وابسته نماییم .
در دنیای امروز ، کشورها هر کدام بر پایه وضعیتی که دارند و امکاناتی که فراهم می آورند ، می توانند در تعامل با کشورهای دیگر زمینه وابستگی متقابل را به وجود آورند ، با قدرت عمل کنند و نگران نباشند که در تعامل با جهان ، می تواند تحمیلی بر آنها صورت پذیرد .
کشورهای زیادی هستند که در این کار الگوی خوبی به وجود آورده اند . اما باید توجه کرد که برای استفاده از امکانات ایران در مسیر ایجاد وابستگی متقابل ، باید قواعد بازی را پذیرفت و بنابراین در قالب مکانیزم بازار و دموکراسی ، امکانات بالقوه کشور را به فعل تبدیل کرد .
ایران کشوری در حال توسعه است که قرن ها با نظام متمرکز مدیریت شده و برای شهروندان ، عدم ابراز عقیده ، که مخالفتی با جریان غالب در مملکت داشته باشد ، نهادینه شده است و باور ندارند که می توانند آزادانه ابراز عقیده و رای کنند ، در حالی که ممکن است دولت واقعاً مانع آن کار نباشد . کالبد شکافی این شرایط ، در بستر تاریخ ، نشان می دهد که شهروندان در این باره محق هستند ، اما دولت ها وظیفه دارند ساز و کاری که منجر به ابراز آزاد عقاید و آرای شهروندان می شود را فراهم کنند تا فایده های آن به کل جامعه برسد . باید شهروندان را آموزش داد تا بیاموزند که ابراز عقیده آزاد ، به منظور تصحیح و نه تخریب ، به نفع جامعه است .
یادمان باشد که دنیا به سرعت در حال رشد است و شرایط سیاسی هم در حال تحولات بنیادین می باشد . آمریکایی که روزی به عنوان کشور تحمیل کننده شناخته می شد ، امروز می تواند یک رنگین پوست را به عنوان رییس جمهور و نفر اول کشور انتخاب کند که تا چند دهه پیش حتی نمی توانست در اتوبوس سفیدان سوار شود و بسیاری از مسئولان ارشد ایرانی این امر را غیرممکن می دانستند . این تجربه نشان می دهد که شاید شرایط جدید در آمریکا ، ضرورت نگاه تازه ای به آن جامعه را ایجاب می نماید و شاید ضرورت دارد که برداشت های خودمان از آمریکا را باز تعریف کنیم . زیرا جامعه ای که در شرایط فعلی می پذیرد که یک فرد سیاه پوست را به عنوان رییس جمهور در بالاترین مقام سیاسی و اجرایی کشور قرار دهد ، نشان می دهد دموکراسی واقعی وجود دارد و شهروندان به صورت واقعی صاحب حق و صاحب رای هستند . علاوه بر این ، باید قبول کنیم که شهروندان کنونی ساکن در آمریکا ، همان شهروندان 40 سال پیش نیستند که اجازه نمی دادند یک سیاه پوست در رستوران آنها غذا بخورد . شهروندان آمریکایی از این مرحله عبور کرده اند و این در ذهن آنها نهادینه شده که می توان یک رنگین پوست را به عنوان رهبر برای یک دوره معین انتخاب کرد . این تحول شگرف در جامعه آمریکا و غرب ، به دلیل شتاب بالای جهانی شدن است .
به این ترتیب ، ایرانیان می توانند و باید از چاله تصورات قبلی نسبت به جهان ، خارج شده و با سرعت و شتاب لازم ، تعریف تازه ای از خود و جهان پیدا نمایند . باید جهان فعلی را درست بشناسیم و بر اساس منافع ملی با آن رابطه برقرار کنیم . ساز و کار بازار مزیت های پر شماری دارد که مهم ترین آن ها حفظ عدالت به معنای توزیع ثروت بر اساس کارآیی است . برای این که این ساز و کار بتواند به شکل کارآمد عمل کند ، دو شرط وجود دارد . شرط اول هدایت و نظارت صحیح دولت است و شرط دوم بستر آزادی اقتصادی و دموکراسی است .
جهان در حال توسعه از جمله ایران این قدرت را دارد که بدون نگرانی از این که چیزی بر او تحمیل شود ، با استفاده از ساز و کارهای شناخته شده امروز و بدون نیاز به ابزار سیاسی ، جایگاه مناسبی در اقتصاد جهان داشته باشند . شاید برخی فکر کنند امتیاز ایران وجود منابع نفت است ، اما تصور من این است که موقعیت سوق الجیشی ، کیفیت و ترکیب جمعیتی ایران ، متغیرها و عناصری بسیار با اهمیت تر از نفت هستند . ایران در جایی از جهان قرار گرفته است که می تواند نقش و سهم قابل توجهی از مبادلات جهانی را به خود اختصاص دهد . ایران دروازه ورود شرق به غرب است ، ایران مرکز مناسبی برای توزیع در کشورهای مشترک المنافع (CIS) ، خاورمیانه و شمال آفریقا است ، اما به این دلیل که نگران تحمیل ها بودیم وارد تعامل مناسب با جهان نشدیم . ایران ارزیابی مناسبی از امکانات خود ندارد و به دلیل عدم استفاده از توانایی های اقتصادی خود ، ناگزیر شده است از ابزار سیاسی در تعامل با جهان استفاده کند . چون ابزارهای اقتصادی را به کار نگرفتیم و بنابراین ابزار سیاست ، نقش اول در تعامل ما با جهان شده است ، بدین ترتیب نوک پیکان را به طرف دشمن گرفته ایم .
تصور من این است که در دنیای امروز دشمن به معنای قرن نوزدهمی وجود ندارد . امروز دشمن به رقیب تبدیل شده است . معلوم است که یک رقیب حتما به این فکر است که منافع خود را حداکثر کند ؛ حداکثر کردن منافع چیزی است که ایران نیز باید به آن بیاندیشد . نکته ای که وجود دارد این است که باید بیاموزیم در بازی شطرنج جهانی چگونه باید بازی کرد که منافع ایران حداکثر شود . بحران فعلی غرب به دلیل شتابی که جهانی شدن دارد به سرعت در حال رسیدن به جامعه های دیگر است . وام هایی که بسیار آسان و بدون نظارت به شهروندان آمریکایی ارائه شد ، تقاضای آن را افزایش داد و تقاضای بالای مسکن به رشد قیمت آن در آمریکا کمک کرد . بانک ها وقتی رشد قیمت مسکن را دیدند ، عرضه وام را افزایش دادند تا این که قیمت ها به نقطه عطف رسید و قیمت مسکن در سرازیری افتاد و گفته می شود 10 میلیون مالک خانه ترجیح دادند به جای پرداخت وام ، خانه های خود را در اختیار بانک ها بگذارند . این وضعیت موجب شده است که مصرف کنندگان احتیاط کنند و وقتی که ناتوانی بانک ها در پرداخت طلب مشتریان آشکار شد بحران مسکن پیدا شد .
بحران مسکن به بحران تقاضا تبدیل شد . وقتی تعامل مصرف و سرمایه گذاری دچار اختلال گردید و سست شد ، سرمایه گذاری آسیب دید و به دلیل این که بانک های جهان شبکه ای شده اند ، بحران به همه کشورها رسید . ایران نیز آسیب و تاثیر جدی دیده و خواهد دید . این تاثیر پذیری اما از ناحیه تعامل مالی نبود و آسیب ها از طریق کاهش قیمت نفت به ایران رسیده و می رسد . کاهش درآمدهای ایران از درآمد نفت ، به دلیل عدم توجه دولت به نقش حساب ذخیره ارزی ، به سایر بخش ها آسیب می رساند . یک نهاد جهانی برآورد کرده است که اقتصاد ایران اگر با قیمت نفت کمتر از 90دلار در هر بشکه مواجه شود ، شرایط بدی پیدا خواهد کرد . آسیب دوم ایران به علت کاهش صادرات غیرنفتی به دلیل کاهش تقاضا و از طرف دیگر به دلیل کاهش قیمت این صادرات است که بخش قابل توجهی از آن را میعانات گازی تشکیل می دهد .
نتیجه این فرآیند را می توان به طور خلاصه چنین بیان کرد که اقتصاد ، جهانی شده است و ما بخواهیم یا نخواهیم تحت تاثیر این پدیده واقعی قرار داریم . بحث در این باره که آیا جهانی شویم یا نشویم ، یک داستان قدیمی است و امروز جایی در میان بحث ها ندارد . مرزهای ایران در شمال که روزی به دلیل وجود اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی ( سابق ) روی ورود کالاها بسته مانده بود ، امروز به محل داد و ستد تبدیل شده است . بخشی از مرزهای ایران در جنوب و غرب که روزی به دلیل وجود رژیم بعثی در عراق مسدود بود در شرایط حاضر باز شده است و داد و ستد کالا جریان دارد . اقتصاد کشورهای همسایه ایران با اقتصاد جهان پیوند واقعی دارند و ایران نمی تواند از این فرآیند و وضعیت دوری کند . تنها تاثیر بحث هایی مثل اینکه جهانی شویم یا نه ، این است که آمادگی ایران برای ورود به صحنه جهانی با تاخیر مواجه شده است و تدبیرهای لازم برای کارآمدی در این عرصه را دیرتر انجام داده ایم . این وضعیت موجب شده است که صنعت ایران آسیب ببیند . اگر آمادگی کافی داشتیم تا به صورت فعال در عرصه جهانی شدن حاضر باشیم ، صنایع ما امروز کمتر آسیب می دید .
یادمان باشد تمهیدات و تدبیرهایی که برای حمایت از صنعت نیاز داریم ، دیگر از جنس حمایت های غیرواقعی و غیراصولی نیست . تدبیرهایی که امروز نیاز داریم این است که قدرت رقابت پذیری تولیدات صنعتی ایران را افزایش دهیم . باید صنعت ایران بیاموزد که بدون رقابت پذیر شدن دیگر نمی تواند نقش پیشرو در اقتصاد کشور داشته باشد و اگر به این مهم توجه نشود – همچنان که تا به امروز از آن غافل مانده ایم - تجارت جای صنعت را در راهبری اقتصاد خواهد گرفت . هر چند تجارت نقش مهمی در تعریف مزیت های کشور دارد ولی نمی توان کشور را بدون دارا بودن صنعتی رقابت پذیر ، به درستی اداره کرد و بیکاری گسترده از پی آمدهای اولیه آن است .
نویسنده:دکتر مهدی به کیش