ارتباط رشد و توسعه اقتصاد با چگونگی مصرف

ارتباط رشد و توسعه اقتصاد با چگونگی مصرف   
 پیش از آنکه از بهبود اوضاع اقتصادی در ایالات متحده آمریکا سرمست شویم، باید به یاد داشته باشیم که رکود و فروپاشی اقتصاد پدیده ای جهانی بود. بهبودی هیچ شرایط اقتصادی ای نمی تواند موفقیت آمیز محسوب شود، مگر اینکه شرایط اقتصادی کل جهان بهبود یافته باشد.  
  
  
 
ارتباط رشد و توسعه اقتصاد با چگونگی مصرف   
 
 
  
 
 
 

پیش از آنکه از بهبود اوضاع اقتصادی در ایالات متحده آمریکا سرمست شویم، باید به یاد داشته باشیم که رکود و فروپاشی اقتصاد پدیده ای جهانی بود. بهبودی هیچ شرایط اقتصادی ای نمی تواند موفقیت آمیز محسوب شود، مگر اینکه شرایط اقتصادی کل جهان بهبود یافته باشد.

حال این سوال مطرح است که آیا این موضوع رخ داده است؟ دنیا دیگر نمی تواند برای رشد اقتصادی روی هزینه های مصرف کنندگان آمریکایی حساب باز کند؛ آمریکایی هایی که زیر بار سنگین بدهی چندتریلیون دلاری قرار دارند، بدون جایگزینی برای خریدهای شهروندان ایالات متحده، هر نوع احیا و بهبود جهانی شرایط اقتصاد ضعیف خواهد بود. چون ایالات متحده به رشد اقتصادی به وسیله صادرات نیاز دارد و دیگر کشورها باید به نحوی فروش از دست داده خود را به ایالات متحده جبران کنند، به نظر می رسد کشورهای در حال توسعه جایگزین خوبی برای هزینه های آمریکایی ها که پیش تر از آن به عنوان موتور اقتصادی جهان یاد می شد، هستند. این کشورها پیش تر تقریبا نیمی از محصولات و تولیدات اقتصادی جهان را به خود اختصاص می دادند، به طوری که صندوق بین المللی پول برآوردی اعلام کرد که چین با ۴/۱۱درصد، هند با ۸/۴درصد و برزیل با ۹/۲درصد، تقریبا یک پنجم آن را تشکیل می دهند.

تمامی این جوامع نیاز گسترده به خانه سازی، مصرف کالاها و امور بهداشت عمومی دارند. این کشورها باید برای بازارهای داخلی خود بیشتر تولید و کمتر صادرات کنند. هزینه های داخلی قوی تر باعث افزایش درخواست ها برای واردات در این کشورها خواهد شد. در نتیجه ایالات متحده بیشتر صادرات و کمتر کالا وارد خواهد کرد. در نهایت آنچه که اقتصاددانان عدم توازن در اقتصاد جهانی می خوانند، کاهش می یابد، رشد اقتصادی جهان احیا خواهد شد و مشکلات حل و فصل می شود. احتمالا این تغییر و تحول در حال آغاز شدن است.

دیگر کشورها در واکنش به مصرف کنندگان مات و مبهوت آمریکایی، باعث رونق اقتصادهای خود شده اند. چین در دومین چهارماه سال با رشد چشمگیر ۹/۷درصد روبه رو بوده است. براساس اعلام صندوق بین المللی پول، هند نیز در سال جاری با رشد اقتصادی ۴/۵درصد و در سال آینده با رشد ۵/۶درصدی روبه رو خواهد شد. چشم انداز رشد اقتصادی برزیل نیز خوب است. این کشور از پایگاه قوی صنعتی و همچنین از کارآفرینان و سرمایه گذاران پرانرژی و خلاق بهره مند است. بدهی دولت برزیل از ۸۵درصد تولید ناخالص ملی در سال ۲۰۰۲ به ۶۵درصد کاهش یافته است.

اما با این حال جا برای شک و شبهه وجود دارد. اگر آمریکایی ها در حال هزینه کمتر و پس انداز بیشتری هستند، بنابراین یک اقتصاد جهانی متعادل به مردمی در نقاط دیگر نیاز دارد که بیشتر هزینه و کمتر پس انداز کنند. عدم توازن عظیم در امور تجارت در اصل ناشی از میزان پس اندازها و صرفه جویی ها است، به ویژه در آسیا که هزینه های داخلی را کاهش می دهد و باعث رشد به وسیله صادرات خواهد شد.http://www.rasekhoon.net/weblog/eghtesad/index.aspx

در سال ۲۰۰۸، میزان صرفه جویی و پس انداز در چین ۵۴درصد، هنگ کنگ ۳۵ و تایوان ۲۸درصد از تولید ناخالص داخلی بود.

میزان پس اندازها در آمریکا ۱۲درصد تولید ناخالص داخلی بود. از دیدگاه نظری، این حجم عظیم از صرفه جویی و پس انداز می تواند توسط مقدار یکسانی از هزینه های سرمایه گذاری جذب شود، اما برای اکثر کشورهای آسیایی (به جز هند) کمبود سرمایه گذاری وجود دارد، اما چین به رغم رشد سریع اقتصادی، اشتغالزایی ضعیفی در آن انجام می شود (سالانه از سال ۲۰۰۰، یک درصد). همزمان با اینکه بازارهای آمریکا و اروپا ضعیف شده اند، صادرکنندگان چینی به بازارهای در حال ظهوری همچون برزیل و مصر رو آورده اند.

صادرات چین می تواند به دیگر کشورهای در حال توسعه ضربه بزند. نیکلاس لاردی از موسسه پترسون نیز معتقد است که رهبران چین به وابستگی خطرناک این کشور به صادرات واقف هستند. آنها تلاش می کنند تا با کاهش صرفه جویی و پس اندازها، هزینه های داخلی را افزایش بدهند.

به گفته لاردی یکی از دلایل پس انداز و صرفه جویی بالا، متزلزل بودن شبکه امنیت اجتماعی در کشورها است. زمانی که شرکت های دولتی، به کارکنانشان بیمه های مستمری و خدمات درمانی می دهند و کارکنانشان به این بیمه ها وابسته هستند، اگر این شرکت ها تعطیل شوند، بیمه های افراد نیز قطع می شود، بنابراین کارگران مجبورند برای زمان بیماری و پیری پول بیشتری پس انداز کنند. این همان عدم تضمین شبکه امنیت اجتماعی است که چین در حال بهبود آن است.

از سال ۲۰۰۵ هزینه ها در امور بیمه خدمات درمانی، مستمری و آموزش در چین دو برابر شده است. آنچه مهم است ظرفیت سیاسی یا حتی ظرفیت فرهنگی کشورها به ویژه چین برای کنار گذاشتن رشد اقتصادی به وسیله صادرات است. اقتصاد جهانی در یک مقطع سرنوشت ساز قراردارد. سال ها است که هزینه های زیاد آمریکایی ها برای یکسری از کشورها رونق به همراه داشته است. حال که این هزینه ها در آمریکا به شدت کاهش یافته است، لازم است دنیا اصول و سرمشق های جدیدی برای رشد اقتصادی در دستور کار خود قرار بدهد.
  
 
 
   مجید سلیمی بروجنی  
   روزنامه دنیای اقتصاد




راهی برای توسعه

راهی برای توسعه   
 راهکارهایی از شوک های مؤثر جهانی، جدایی از اتکا به درآمدهای شوک گریز است. توسل به صادرات راه را برای ضربه گیری بحران ها هموار می کند.  
  
  
 
راهی برای توسعه   
 
 
  
 
 
 

راهکارهایی از شوک های مؤثر جهانی، جدایی از اتکا به درآمدهای شوک گریز است. توسل به صادرات راه را برای ضربه گیری بحران ها هموار می کند.

روند رو به رشد رقابت جهانی در عرصه های اقتصادی و اتکای نگران کننده کشور به درآمدهای نفتی، لازمه تنوع سازی را در اقتصاد، بیش از پیش گوشزد می کند. در این راستا، آنچه در وهله اول به عنوان راه حل این امر به نظر می رسد، توسعه بخش خصوصی و افزایش ارتقای کیفی و کمّی صادرات محصولات غیرنفتی است.

آمارها مبین این حقیقت هستند که بیش از ۹۰ درصد کشورهای جهان، بودجه و درآمدهای بودجه ای خود را بر مبنای صادرات محصولات غیرمعدنی تنظیم می کنند که این امر، منجر به ثبات اقتصادی این کشورها در مقابل نوسانات و شوک های مختلف اقتصادی می شود. در عوض، بیشتر اقتصادهای متکی به درآمد منابع زیرزمینی – مانند ایران و سایر کشورهای حوزه خلیج فارس – بی نیاز از درآمدهای صادراتی، تنها به نفت و رونق و رکود قیمت های آن توجه دارند. البته نباید تلاش های دولت را در زمینه رونق صادرات غیرنفتی کشور نادیده گرفت. در این راستا، برنامه های توسعه ای و اسناد ملی و منطقه ای که راهبردهای توسعه صادرات غیرنفتی را تبیین می کنند به عنوان دستورالعمل های توسعه صادرات که به تنوع بخشی منابع ارزی، توسعه امر اشتغال، رشد محصول ناخالص ملی، توسعه فضای کسب و کار، بهبود بازارهای سرمایه و پول و ذخیره منابع انرژی برای نسل های آینده کمک شایانی خواهند کرد، بسیار حایز اهمیت هستند.

به عقیده برخی کارشناسان، دستیابی به توسعه صادرات غیرنفتی امر پیچیده و چندان دشواری نیست، چنان که کشورهای جنوب شرق آسیا در کوتاه زمانی توانستند به این قابلیت دست یابند، امّا مسیر دستیابی به قدرت رقابت در عرصه های بین المللی و کسب سود از تجارت، مستلزم افزایش درآمدها و کاهش هزینه ها در جهت کاهش قیمت تمام شده محصول تولیدی است، چرا که مانع اصلی صادرات، بالا بودن قیمت تمام شده کالا است که هر ساله ۲۰ تا ۳۰ درصد نیز بر آن افزوده می شود؛ در حالی رقم اصلی و استاندارد جهانی این میزان افزایش ارزش، بیش از ۲ تا ۳ درصد نیست، لذا طبیعی است که قدرت رقابت محصول به شدت اُفت کند. در این راستا، بحث مدیریت هزینه های تولید وحمایت های دولت در مباحث هزینه ای تا رسیدن به خودکفایی در بهره وری و دستیابی به مرز بازدهی صعودی در تولید از طریق تقویت ساختارهای بازاریابی، حمل و نقل، بسته بندی، تبلیغات در نمایشگاه های خارجی، کاهش هزینه های ثبت محصول، تنوع زیرساخت های صادراتی نظیر پایانه ها و اسکله های صادراتی و اطلاع رسانی و تحقیقات از مهمترین موارد قابل اشاره است. با توجه به اهمیت توسعه صادرات غیرنفتی که بارها بر آن تأکید شده است، نباید فراموش کنیم که رسیدن به اهداف برنامه ها و سیاست های توسعه صادرات، بایدهایی را می طلبد که این امر را نباید از نظر دور داشت، در غیر این صورت، ناکامی های گذشته در دستیابی به سرمایه های ملی برای توسعه و رشد اقتصاد کشور همچنان پابرجا خواهند بود.

متأسفانه عادت به صادرات مواد اولیه که قاعدتاً باید در تولید مورد استفاده قرار گیرند و واردات مواد تولیدی، روز به روز توان اقتصادی کشور را در عرصه های بین المللی تحلیل برده است، در صورتی که تقسیم کار بین المللی و صدور کالاهای صنعتی مزیت دار و واردات کالاهایی که در تولید آن مزیت نداریم، می تواند نقش و سهم کشور را در عرصه های بین المللی پررنگ کند.

به اعتقاد کارشناسان، سیاستگذاری در جهت به فعلیت رسیدن مزایای نسبی بالقوه، حفظ و تقویت مزایای بالفعل موجود، توجه به صادرات به صورت نظام مند و همه جانبه و ایجاد شفافیت در مقررات، رویه ها و سازوکارهای مربوط به توسعه صادرات غیرنفتی از جمله خط مشی های موجود در این روند محسوب می شوند. بدون تردید استفاده از همه ظرفیت های نظام برای کسب شایسته از سهم بازار در منطقه و جهان در کنار آموزش فنون جدید بازاریابی می تواند به توسعه این امر بی انجامد؛ کما این که در این راستا لازم است تا نسبت به کاهش موانع و زمینه سازی برای اجرای هدفمند صادرات در راستای دستیابی به افق ۱۴۰۴ اقداماتی مقتضی صورت پذیرد.

متأسفانه وقوع بحران جهانی به همان شدت که کشورهای بزرگ صنعتی دنیا را تحت الشعاع خود قرار داده، روی اقتصاد غیرصنعتی ایران نیز اثر گذاشته است و جالب آن که کانال اصلی تأثیر این بحران بر اقتصاد ایران، اُفت شدید درآمدهای نفتی بوده است. تابستان گذشته اوج درآمدهای کشورهای نفتی دنیا بود و در شرایطی که تقاضای روز افزون نفت را در کشورهای دنیا شاهد بودیم، بحران مسکن آمریکا این روند را متوقف کرد و در کوتاه مدت، قیمت نفت از رقمی بالاتر از ۱۴۰ دلار در هر بشکه بهحتی زیر ۴۰ دلار رسید. این اٌفت یکصد دلاری در کمتر از ۵ ماه بهترین مدّعا بر غیرقابل اعتماد بودن درآمدهای نفتی است. نتیجه دیگر این شرایط، کاهش روز افزون قیمت کالاها در کشورهای بحران زده است؛ دقیقاً نقطه عکس این ماجرا افزایش میزان کسری بودجه در کشور ما به دلیل اٌفت درآمدهای ارزی بود که این امر به افزایش قیمت محصولات تولیدی و اٌفت توان رقابتی محصولات ایرانی منجر شد.
  
 
 
   ماهنامه اقتصاد ایران




 
 
پيشگفتار

«لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون»(1)چنان که در متن اثر حاضر اشاره شده، سنت ديرپاي وقف، هم در سيره‏ي رسول خدا صلي الله عليه و سلم و معصومين عليهم‏السلام و هم در سيره‏ي صحابه و تابعين از جايگاهي والا و ارجمند برخوردار بوده است. پس از صدر اول نيز مسلمانان، به سهم خود، در همه‏ي اعصار و امصار به عنوان يک سنت حسنه و صدقه‏ي جاريه به آن نگريسته‏اند.
اين روند، به رغم همه‏ي نشيب و فرازها و عوامل متعدد بازدارنده در طول تاريخ، استمرار يافت تا آن جا که در مقاطع متعدد تاريخي، در بسياري از بلاد اسلامي، آمار رقبات موقوفه به ارقامي نجومي و شگفت آور رسيد که در مبحث پاياني اين کتاب به گوشه‏هايي از آن‏ها اشاره‏هايي شده است.
غرض از ذکر اين نکته، بيان اين واقعيت است که: مسأله‏ي وقف همواره (جز در بعضي از مقاطع) به عنوان يک مسأله اصلي و اساسي (و نه يک مسأله‏ي فرعي و حاشيه‏اي) در متن جامعه‏ي اسلامي مطرح بوده است و مسلمانان براي آن حساب ويژه‏اي بازمي‏کرده‏اند.
از اين رو موضوع «وقف» در ابعاد گوناگون فقهي، فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و...
زمينه‏هاي پژوهش دارد که (به ويژه در سالهاي اخير و پس از پيروزي انقلاب اسلامي) کارهاي بس ارزنده و قابل توجهي در اين مورد صورت گرفته است. اما تا آن جا که نگارنده استقصا کرده، اين موضوع از نظر فقهي و اقتصادي (بويژه فقهي) کمتر مورد توجه قرار گرفته و جاي کتابي مستقل در موضوع وقف با محوريت فقه اماميه، که در آن ديدگاه ديگر مذاهب اسلامي نيز مورد بحث و بررسي قرار گرفته باشد، خالي است.
نگارنده به هيچ وجه مدعي نيست که اين خلأ را پر کرده و يا در اين زمينه کاري در خور انجام داده، اما به هر حال گامي است که برداشته و کاري است که با راهنماييهاي ارزشمند اساتيدي بزرگوار انجام داده است. اميد است محققان و پژوهشگران ارجمند با عنايت به اهميت ويژه‏ي اين موضوع، گامهاي بلندتري را بردارند و کارهاي ارزشمندتري را در اين زمينه‏ها ارائه دهند.
اين اثر، بجز فهرستها و پيشگفتار، سه بخش اصلي و «سخن آخر» را در بر مي‏گيرد؛ بخش اول با عنوان «کليات» به واژه‏ي وقف و صدقه، مشروعيت و جايگاه وقف و تاريخچه‏ي آن پرداخته است.
بخش دوم «وقف در فقه اسلامي» نام دارد و در آن، شرايط وقف، واقف، مال موقوف و موقوف عليه بررسي شده، سپس تحت عنوان «احکام وقف»، مباحث ملکيت در وقف، توليت و نظارت بر وقف، شروط واقف، بيع و استبدال وقف، راههاي اثبات وقف و وقف در مرض موت، مطرح و بررسي شده و در پايان، مطالبي دربارة سکني، عمري، رقبي و حبس آمده و مورد تحقيق قرار گرفته است.
بخش سوم با عنوان «نقش وقف در شکوفايي اقتصاد و فرهنگ اسلامي» به کلياتي پيرامون «اقتصاد اسلامي» پرداخته و سپس در ادامه، اهداف اقتصاد اسلامي و نقش مثبت وقف در تحقق آن اهداف، به اختصار مورد بررسي قرار گرفته است. و بالاخره، «سخن آخر» پيشنهادهايي است در مورد احياي مجدد و رونق دوباره سنت وقف، به اين اميد که اين سنت ديرينه‏ي اسلامي جايگاه راستين خود را باز يابد. ان شاء الله.
نگارنده در اين اثر از راهنمايي‏هاي ارزشمند اساتيد بزرگوار و حجج اسلام استاد محمد واعظزاده‏ي خراساني، استاد عبدالکريم عبداللهي نژاد و استاد کاظم مدير شانه‏چي،
استادان گرانقدر دانشکده الهيات دانشگاه فردوسي و نيز حجة الاسلام و المسلمين استاد الهي خراساني، مدير عامل محترم بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، بهره جسته و در ويرايش اثر از همراهي فاضل ارجمند جعفر شريعتمداري برخوردار شده و زحمت آماده سازي را به دوش آقاي رضا ارغياني و رنج حروف چيني را بر دستان آقاي احمد پهلوان زاده نهاده و همچنين از همان آغاز از همراهي بي‏دريغ برادر ارجمند مصطفي کدکني استفاده کرده است و اينک وظيفه‏ي خود مي‏داند از همه‏ي اين عزيزان بويژه استادان گرانقدر و برادران عزيز در واحد نشر بنياد پژوهشهاي اسلامي تقدير و سپاسگزاري نمايد.
نگارنده همچنين ضمن اعتراف به پيراسته نبودن اين اثر از اشکال، آمادگي خود را براي استقبال از هر نقد خيرخواهانه و راهنمايي دلسوزانه اعلام مي‏نمايد.
مشهد مقدس - دانشگاه فردوسي‏
محمد حسن حائري‏

 




جنگ جهانى عليه فقـر

 

جنگ جهانى عليه فقـر
    
 
 
 
 
 
   ● نويسنده: پراكاش - لونگانى 
● مترجم: ف . م . - هاشمى
 ● منبع: روزنامه - ایران - تاريخ شمسی نشر 20/04/1383 - به نقل از سايت اينترنتى صندوق بين المللى پول 
 
 
 
 
از سال ۱۹۶۴ كه پرزيدنت «ليندن جانسون» عليه فقر اعلام جنگ كرد، تاكنون آمريكا دستاورد چندانى در عرصه مبارزه با فقر نداشته است. پرزيدنت جانسون، جنگ عليه فقر را «بر حق و عادلانه» دانست و اعلام كرد: «براى نخستين بار در تاريخ بشر، امكانات مادى براى غلبه بر فقر فراهم آمده است.» اما، جنگ جهانى عليه فقر چه زمانى آغاز مى شود؟ اهداف آن چيست؟ و پيروزى در اين جنگ از آن كدام طرف است؟
 
اهداف جهانى
 
كاهش فقر در سراسر جهان ـ به ويژه در كشورهاى رو به توسعه ـ از ديرباز (و حداقل از جنگ جهانى دوم به بعد) هدف اغلب دولت هاى جهان اعلام شده است. اما، در سال ۱۹۷۳، «رابرت مك نامارا» (Robert.s.Mc namara) رئيس وقت بانك جهانى اعلام كرد كه فقر تا پايان قرن بيستم بايد از جهان رخت بربندد! «جيمز ولفنسون» (james Wolfen son) رئيس كنونى بانك جهانى نيز در اين باره مى گويد: «در سال ۱۹۷۳ مك نامارا در نطق مشهور خود در نايروبى، براى نخستين بار از عبارت «فقر مطلق» (Absolute Poverty) استفاده كرده و آن را پيش شرط ارائه هر گونه تعريف از زندگى شرافتمندانه انسانى اعلام كرد.
 
اكنون نيز براى همه ما كه در جهان توسعه يافته زندگى مى كنيم، نداى او در مبارزه با فقر، هنوز زنده است و در گوش ما زنگ مى زند.»
 
جامعه بين المللى، تحت نظارت سازمان ملل متحد توانست در سال ۲۰۰۰ ميلادى، «اهداف توسعه هزاره» (Millenium Development Goals) را تدوين كند. ماده اول اين مانيفست، به مبارزه جهانى عليه فقر مطلق اختصاص يافته است:
 
«هدف اول: تا سال ۲۰۱۵ بايد از تعداد افرادى كه با درآمد كمتر از يك دلار در روز زندگى مى كنند تا حدقابل ملاحظه اى كاسته شود.»
 
پيروزى در راه است؟
 
سى سال پس از نطق تاريخى «مك نامارا» بانك جهانى و برنامه توسعه ملل متحد، در بررسى مشتركى كه انجام دادند به اين نتيجه رسيدند كه برخلاف ناكامى جنگ عليه فقر در جبهه آمريكا، اين جنگ در جبهه جهانى با كاميابى هايى همراه بوده است. اگرچه هدف اعلام شده مك نامارا مبنى بر امحاى كامل فقر در جهان تا سال ۲۰۰۰ تحقق نپذيرفته اما، برنامه توسعه ملل متحد در گزارش سال ۱۹۹۷ خود اعلام كرد كه طى پنجاه سال اخير، از ميزان فقر در جهان بيشتر از ۵۰۰ سال قبل كاسته شده است.
 
گزارش توسعه جهانى سازمان ملل متحد براى سال ۲۰۰۴ پيش بينى مى كند كه تا سال ۲۰۱۵، ميزان فقر مطلق در جهان (يعنى تعداد افرادى كه با درآمد كمتر از يك دلار در روز زندگى مى كنند ) به كمتر از ۱۵ درصد فعلى خواهد رسيد. لذا، احتمالاً «اهداف توسعه هزاره» در زمينه تعديل فقر تحقق خواهد پذيرفت. انتشار اين گزارش ها، عكس العمل هاى متفاوتى را برانگيخته است. برخى، بانك جهانى را متهم به جا زدن پيروزى به جاى شكست مى كنند. برخى ديگر به تناقضات موجود در گزارش هاى منتشره توسط بانك جهانى اشاره كرده و خواستار بررسى آمار و ارقام مندرج در اين گزارش ها توسط يك منبع مستقل مى شوند.
 
اما، حتى بدون در نظر گرفتن اين برخوردها، جاى اين نگرانى وجود دارد كه دستيابى به «اهداف توسعه هزاره» در زمينه تعديل فقر، از نظر فعالان جامعه مدنى، يك پيروزى پوچ و فريبنده تلقى گردد زيرا به نظر «راوى كانبور» (Ravi Kanbur) استاد اقتصاد دانشگاه «كورنل» آمريكا، مفاهيم بنيادينى كه اقتصاددانان در بحث از مقوله فقر به كار مى گيرند، از برخى جهات با مفاهيم مربوط به جامعه مدنى تفاوت دارد. اين تفاوت ها را مى توان حول سه محور عمده دسته بندى كرد.
 
كميت فقر
 
اولاً، اقتصاددانان بر دامنه فقر يا سهم فقر از كل جامعه تأكيد مى كنند در حالى كه فعالان جامعه مدنى تعداد مطلق فقرا را مد نظر قرار مى دهند. هيچ يك از اين دو بينش كاملاً صحيح به نظر نمى رسد و گزارش هاى جهانى درباره مبارزه با فقر، بر حسب اينكه با كدام روش تنظيم شده باشند، به نتايج متفاوت مى رسند.
 
اگر پيش بينى هاى بانك جهانى به تحقق بپيوندد، تعداد فقراى جهان تا سال ۲۰۱۵ به ۸۰۰ ميليون نفر خواهد رسيد (نمودار يك) و اين همان رقمى است كه «مك نامارا» ۳۰ سال قبل پيش بينى كرده بود آنچه براى اغلب اقتصاددانان اهميت دارد، اين است كه على رغم افزايش ۵۰درصدى جمعيت جهان طى اين دوره، تعداد فقراى دنيا ثابت بماند و افزايش پيدا نكند.
 
اما، فعالان جامعه مدنى، هميشه تعداد مطلق فقرا را نشانه اى از شكست طرحهاى جهانى مبارزه با فقر عنوان مى كنند. تعداد مطلق فقراى جهان همچنان زياد و رو به افزايش است و به نظر نمى رسد سازمانهاى غيردولتى فعال در اين عرصه بتوانند كاهش بسيار بطئى سهم افراد بى خانمان يا كودكان خيابانى را در كل جمعيت جهان احساس كنند. سازمانهاى غيردولتى نمى توانند حقيقت پيشرفتهاى به دست آمده در جهت كاهش فقر جهانى را درك كنند زيرا آنها از زاويه اى ديگر به مسأله مى نگرند.
 
تفاوتهاى منطقه اى
 
ثانياً، على رغم كاهش دامنه فقر در سطح جهان، از اين نظر تفاوتهاى كلى در سطح منطقه اى، ملى و داخلى مشاهده مى شود. در كشورهاى حاشيه صحراى آفريقا، دامنه فقر مطلق در حال گسترش است و انتظار مى رود در سال ۲۰۱۵ از هر دو نفر ساكنين اين منطقه، يك نفر در مقوله «فقير» دسته بندى شود. بدين ترتيب، تعداد فقراى اين منطقه از جهان در سال ۲۰۱۵ بالغ بر چهارصد ميليون نفر خواهد بود. در حالى كه اين رقم در سال ۱۹۹۰ حدود ۲۴۰ ميليون نفر بوده است. برعكس، در شرق آسيا، هم از دامنه فقر و هم از تعداد مطلق فقرا تا سال ۲۰۱۵ كاسته خواهدشد.
 
اگرچه به نظر نمى رسد اين تفاوتهاى كلى ميان مناطق عمده جهان، همچنان پابرجا بماند، اما انتظار مى رود تفاوتهاى مزبور در سطح ملى، تعميق گردد. به عنوان مثال كشورى چون غنا كه ساليان متمادى است كاهش فقر را تجربه مى كنند، با افزايش شديد فقر در مناطق پيرامونى پايتخت خود روبرو مى باشند. در برخى از كشورها نيز فقر شهرى و فقر روستايى در جهت متضاد يكديگر حركت مى كند. يك نمونه بارز از اين مورد، افزايش شديد فقر در منطقه «چياپاس» (Chiapas) است در حالى كه فقر در سطح ملى رو به كاهش دارد. در سودان نيز، كاهش فقر در ميان اقليت مسيحى ساكن جنوب مشهود است در حالى كه بر تعداد فقراى اكثريت مسلمان ساكن شمال اين كشور پيوسته افزوده مى گردد.
 
بنابراين، اگرچه نگاه كلى به دامنه فقر در جهان و نيز سطوح ملى سودمند است اما، بايد به مسأله فقر در سطوح پايين تر نيز توجه نمود. روند رو به افزايش فقر مطلق در حاشيه صحراى آفريقا، يك تراژدى است كه صرفنظر از پيشرفت جهانى در جهت نيل به «اهداف توسعه هزاره»، واقعيتى كاملاً ملموس است.
 
تغيير معيار
 
ثالثاً، اگر معيار فقر مطلق را در آمد كمتر از ۲ دلار در روز (به جاى يك دلار در روز فعلى) در نظر بگيريم، موفقيتهاى به دست آمده در جنگ جهانى عليه فقر، كاملاً رنگ خواهد باخت. براساس اين تعريف، دامنه كنونى فقر در جهان به بيش از ۵۰درصد مى رسد و انتظار مى رود تا سال ۲۰۱۵ به فقط ۴۰ درصد كاهش پيدا كند. به موجب اين تعريف، دامنه فقر در كشورهاى حاشيه صحراى آفريقا به بيش از ۷۰ درصد افزايش پيدا مى كند.
 
آستانه فقر تا كجاست؟ اين سؤالى نيست كه تنها يك پاسخ داشته باشد و نگرشهاى ايدئولوژيك متفاوت، پاسخ هاى متفاوت را نيز براى آن مطرح مى كنند. برخى معتقدند كه فقر بايد فقط براساس مقايسه شرايط زندگى انسان درگذشته و حال تعريف شود. اما، ديگران تعريف ديگرى از مقوله فقر ارائه مى دهند. به عنوان مثال، در اتحاديه اروپايى ، فقير به كسى اطلاق مى شود كه درآمدى كمتر از ۵۰درصد درآمد متوسط اروپايى ها داشته باشد. اگرچه با اين تعريف، بايد فاتحه جنگ جهانى عليه فقر را خواند، اما تعريف مزبور اين حسن را دارد كه سطح فقر را در ميان افراد جامعه كنونى در نظر مى گيرد و به گذشته جامعه مراجعه نمى كند.
 
تبيين هاى متفاوتى كه از افزايش نرخ فقر در جامعه امروز آمريكا ارائه مى شود، به كمك همين تفاوت مواضع، قابل توجيه است. طرفداران ديدگاه اول، معتقدند كه على رغم افزايش فقر در ساليان اخير، شرايط مادى زندگى مردم آمريكا حتى از شرايط زندگى افراد ثروتمند ساليان گذشته، بهتر شده است. در حالى كه طرفداران ديدگاه دوم، افزايش فقر در جامعه آمريكا را على رغم بهبود نسبى سطح رفاه عمومى در اين كشور، ناشى از انتقال منابع جامعه به ثروتمندان مى دانند. در حالى كه فقط اختصاص سهم اندكى از اين منابع به فقرا، مى تواند روند افزايش فقر در جامعه آمريكا را معكوس كند.
 
بالاخره، چه كسى پيروز اين جنگ است؟ برخى، هرگونه پيشرفت را در جنگ جهانى عليه فقر انكار مى كنند اما، واقعيت اين است كه به دليل اختلاف نگرش به مسأله، بايد منتظر ارائه گزارشهاى ضدونقيض ديگرى در اين زمينه بود. تنها از وراى اين گزارشهاست كه مى توان به ميزان پيشرفت يا عقب نشينى نيروها در اين جبهه از نبرد جهانى پى برد.
 
* Prakash Loungani: دستيار مدير دپارتمان روابط خارجى صندوق بين المللى پول ـ م