سرمايه گذاري شركتهاي چندمليتي در ايران،چگونه؟

 

سرمايه گذاري شركتهاي چندمليتي در ايران،چگونه؟
وحيد جعفرپور   ۱۳۸۶/۰۹/۱۲
امروزه كمتر كشوري درجهان است كه با همه توان براي جذب سرمايه گذاري نكوشد . رقابت و مسابقه اي بي امان براي جذب سرمايه خارجي درجريان است كه توفيق درآن نه تنها از ديدگاه دولتمردان كه حتي از ديد شهروندان عادي نيز بازتاب مقبوليت سياست ها و جذابيت فضاي اقتصادي و سياسي است . اين رقابت درميان كشورهاي درحال توسعه باتوجه به لزوم دستيابي سريعتر به توسعه و كمبود منابع مالي بيشتر است و درنتيجه درپي جذب انواع سرمايه ها براي رسيدن به رشد و توسعه اقتصادي هستند . يكي از مهمترين عوامل رشد و توسعه سريع كشورهاي آسيايي جنوب شرقي موسوم به ( ببرهاي آسيا ) همچون سنگاپور ، مالزي ، كره جنوبي توانايي آنان درجذب سرمايه گذاري هاي خارجي بوده است به عنوان مثال ، مالزي تا 20 سال پيش اقتصاد پويا و حتي ذخيره ارزي مناسبي نداشت اما به كمك سرمايه گذاري هاي خارجي به رشد مداوم 5/6 درصد درتوليد ناخالص ملي رسيده است كه اين رقم براي هركشوري ارزشمنداست . سرمايه گذاري خارجي علاوه بر رشد و توسعه اقتصادي ميتواند به حل مشكل بيكاري و ايجاد اشتغال ، افزايش توليدات و كاهش تورم ، برقراري ارتباط با اقتصاد جهاني ، گسترش بازارهاي صادراتي و بهبود تراز پرداخت ها و پيشرفت در زمينه هاي تحقيق و توسعه به كشور ميزبان كمك كند . در زمينه سرمايه گذاري روشن گرديده كه براي رويارويي با مشكلات ذكرشده راهي جز حمايت از سرمايه گذاري خارجي و بهبود كمي و كيفي توليد ملي وجود ندارد . دراين ميان جذب سرمايه به ساختار اقتصادي ويژه اي چون رشد بازار ، درآمد سرانه ، چشم انداز سود ، دسترسي به بازار ، ثبات سياسي و اجتماعي ، كيفيت نيروي كار ، فضاي قانوني و چگونگي مقررات ، دسترسي به منابع ، هزينه هاي توليد ، دسترسي به فن آوري ، دسترسي به مواد اوليه و غيره .. نيازمند است تا اينكه بتواند دربرابر اقتصادهاي ديگر توان لازم براي رقابت داشته باشد . 


انواع سرمايه گذاري خارجي :
الف ) سرمايه گذاري غيرمستقيم خارجي يا سرمايه گذاري خارجي  درسبد مالي يا سرمايه گذاري پرتقوي خارجي ( Foreign portfolio investment FPI ) :
دراين نوع سرمايه گذاري خارجيان ازطريق خريد اوراق قرضه يا سهام ، بدون آنكه مديران برعمليات كنترلي داشته باشند ، صورت ميگيرد . سرمايه گذاري غيرمستقيم شكل بسيار مهم سرمايه گذاري خارجي درسده نوزدهم و اوايل قرن بيستم بود ، اما بعد از جنگ جهاني دوم منسوخ شد به هرحال اين نوع سرمايه گذاري احياء شد و سرمايه گذاران پرمايه به ظهور بازارهاي بورس ، به ويژه در آسيا و به طور فرآينده اي در آمريكاي لاتين ، علاقه نشان دادند . بانك هاي بازرگاني با وام دادن به دولت هاي كشورهاي روبه توسعه و شركت ها ، سرمايه گذاري غيرمستقيم را براي مدتي با اهميت يافتند اما با بحران هاي بدهي دهه 1980 رو به زوال گذاشت . سرانجام شركت هاي صادركننده ، بانك هاي تجاري شان و بانك هاي رسمي ، اعتبارات صادرات را به كشورهاي وارد كننده عرضه كردند كه يك روش ارتقاي فروش ازطريق امكان پرداخت هاي با تاخير براي واردات و اغلب با نرخ هاي بهره تجاري بود .
به گونه كلي سرمايه گذاري غيرمستقيم به شكل سرمايه گذاري در پرتفوليو ( portfolio ) است كه دراين شكل از سرمايه گذاري سرمايه گذار در اداره واحد مربوطه ،شركت مستقيم نداشته و مسئوليت مستقيم مالي نيز متوجه او نمي باشد . مهم ترين ويژگي اين نوع سرمايه گذاري فرار بودن آن است به عبارت ديگر سرمايه گذار خارجي درهر لحظه قادراست با فروش سهام يا اوراق بهادار ، سرمايه اش را به كشورخود و يا كشور ثالث منتقل نمايد . درنتيجه درشرايطي كه وضعيت اقتصادي كشور ميزبان رو به وخامت گذارده و وارد دوره ركود شود و يا سطح بازدهي سرمايه كاهش يابد معمولاً اين نوع سرمايه گذار به سرعت ازكشور ميزبان خارج شده و اين امر باعث تشديد نابساماني اقتصادي اين كشور خواهد شد . نمونه بارز اين اتفاق دربحران جنوب شرق آسيا درسال 1997 مشاهده شد .
 
ب ) سرمايه گذاري مستقيم خارجي ( Foreign direct investment FPI ):
تعاريف مختلفي از سرمايه گذاري مستقيم خارجي( FDI ) بيان شده كه به مواردي از آن ميتوان اشاره نمود :
به نظر<< UNCTAD >> سرمايه گذاري مستقيم خارجي عبارت است از : سرمايه گذاري كه متضمن مناسبات بلند مدت و منعكس كننده كنترل و نفع مستمر شخصيت حقيقي يا حقوقي مستقيم يك كشور( سرمايه گذاري مستقيم خارجي درشركت مادر ) درشركتي واقع درخارج موطن   سرمايه گذار باشد . ( 1996 UNCTAD )
دركتاب جامع << پالگريو >> به صورت تملك دارايي ها ( ازجمله سهام ، اوراق بهادار و غيره ) توسط سرمايه گذار درخارج موطن خود تعريف شده است . درمواقعي كه دارايي ها شامل تجهيزات فيزيكي توليد شود سرمايه گذاري مستقيم خارجي تلقي ميشود .
<<صندوق بين المللي پول >> ، سرمايه گذاري مستقيم خارجي را به اين صورت تعريف ميكند :سرمايه گذاري مستقيم خارجي با هدف كسب منافع پايدار دركشوري به جز موطن فردسرمايه گذار انجام مي گيرد و هدفش آن است كه سرمايه گذاردرمديريت بنگاه نقش موثري داشته باشد
به نظر << كوين>>سرمايه گذاري مستقيم خارجي عبارت است از نوعي سرمايه گذار كه به منظور كسب منفعت دائمي و هميشگي درموسسه اي مستقر دركشوري غيرازكشور سرمايه گذار صورت گيرد و نتيجه آن كسب حق راي موثر درمديريت شركت ( يا موسسه ) مي باشد . سرمايه گذاري مستقيم خارجي را غيربومي ها ، معمولاً نه هميشه شركت هاي چندمليتي ، درشركت هايي كه دركشور ميزبان قرار دارند ، انجام مي دهند . سرمايه گذاري مستقيم به طور ضمني به معناي كنترل كامل يا جزئي شركت و حضور فيزيكي شركت هاي خارجي يا افراد است .
به طور كلي (( سرمايه گذاري مستقيم خارجي )) يا  FDI نوعي سرمايه گذاري نسبتاً پايدار و با ثبات دربين انواع سرمايه گذاري هاي خارجي محسوب مي شود . سرمايه گذاري مستقيم خارجي منبعي براي تامين سرمايه ، انتقال تكنولوژي و دانش فني ، ايجاد بازار ، گسترش اشتغال ، تربيت نيروي انساني ماهر ، افزايش كارايي توليد و رشد بهره وري ، گسترش پايه هاي اقتصادي – صنعتي و گسترش بازارهاي سرمايه و سرمايه گذاري داخلي به ويژه براي كشورهايي كه داراي نرخ پائين پس انداز هستند ، مي باشد . درايران سرمايه گذاري مستقيم خارجي عموماً اين گونه تعريف ميشود كه لازم است سرمايه گذار خارجي حضور فيزيكي داشته باشد و با قبول مسئوليت مالي و پذيرش ريسك درسود و زيان ، احتمالاً كنترل و اداره واحد توليدي را نيز مستقيماً در دست داشته باشد . به اين ترتيب سرمايه گذار به طور مستقيم دراجراي فعاليت هاي توليد نقشي موثر دارد ... بنابراين باتوجه به تعاريف و مطالب ذكرشده سرمايه گذاري هاي مستقيم خارجي پايدار بوده وچندان فرار نمي باشند . به عبارت ديگر درهنگام بروز ركود دركشورميزبان ، اين نوع از سرمايه گذاري نه تنها ازكشور خارج نمي شوند بلكه درصورت فعاليت مطلوب ، آن كشور را درخروج از بحران و ركود ياري مينمايند . حجم بالايي از جريان FDI مربوط به شركت هاي جندمليتي ( MNE ) و شركت هاي فرامليتي ( TNC ) بوده و شركت هاي چندمليتي ، شعبه ها و واحدهاي تحت پوشش خود را دركشور ميزبان تاسيس مي نمايند .
شركت هاي خارجي وسيله اي براي افزايش قابليتهاي شركت هاي داخلي بوده و درجذب سرمايه هاي اضافي به حساب مي آيند و اثرغير مستقيم آن در بهره وري و رقابت پذيري نمايان مي گردد . بنابراين موارد ذكرشده علت اصلي توجيه اين مطلب مي باشد كه چرا دولتهاي ميزبان براي استقرار فعاليتهاي سازمانهاي بين المللي دركشورشان اينگونه اهميت زيادي قائلند .
 
شركت هاي چند مليتي و ويژگيهاي آنها :
قسمت عمده سرمايه گذاري مستقيم خارجي دركشورهاي توسعه نيافته را شركت هاي چندمليتي انجام ميدهند . شركت هاي فراملي ، اصطلاح ديگري براي اين شركت ها است . شركت چندمليتي شركتي است كه دربيش از يك كشور توليد ميكند و عمليات خارج ازكشور را براي منافعش پراهميت مي داند . زماني نه چندان دور ، واژه چندمليتي به معناي شركت توليدي عظيم و خصوصي ايالات متحده بود كه عمليات فراواني دركشورهاي خارجي انجام ميداد .شركت چندمليتي دراندازه هاي مختلف و ازتمامي دنيا ، ازجمله كشورهاي روبه توسعه ، ميتواند باشد ، اما تعداد اندكي نسبتاً فرا گيرند .
امروزه چند مليتي ها گروه بسيار متنوعي را تشكيل ميدهند به نوشته مجله((Fortune   )) تنها 161 شركت از 500 شركت بزرگ دنيا در 1994 امريكايي بودند ، ژاپني ها 128 شركت داشتند ازطرفي چند مليتي ها ، لزوماً مليت كشورهاي صنعتي را ندارند به عنوان مثال : كشورهاي  روبه توسعه درميان 500 شركت برتر نماينده دارند مانند كره جنوبي ، آفريقاي جنوبي ، هند و تركيه .
همچنين شركت هاي چندمليتي هميشه موسسات خصوصي نيستند . 500 شركت برتر ، ازجمله تعدادي ازشركتهاي بزرگ دولتي توليد كننده نفت و فولاد ، از كشورهاي روبه توسعه اند . شركت هاي چندمليتي هميشه بزرگ نيستند ، شركت هاي كوچك ، به ويژه درشرق و جنوب شرقي آسيا طي سال هاي متمادي دركشورهاي خارجي درحال سرمايه گذاري بوده اند . بسياري از شركتهاي چندمليتي ، فروش ها و دارايي هايي درسراسر دنيا دارند كه ازمحصول ناخالص داخلي ( GDP ) برخي كشورهاي بزرگ رو به توسعه افزون تر است . جنرال موتورز ، بزرگ ترين شركت چند مليتي ، در 1992 فروش هايي معادل بيش از نيمي از محصول ناخالص داخلي هند و بزرگ تر از محصول ناخالص داخلي تركيه داشت . توشيبا ، كه بيست و پنجمين شركت بزرگ چندمليتي درسال 1992 را به خود اختصاص داده بود ، از محصول ناخالص داخلي كشور  مصر كه بيست و پنجمين اقتصاد بزرگ جهان را دارا بود ، فروش بيشتري داشت .
 
سرمايه گذاري شركت هاي چندمليتي دركشورهاي درحال توسعه :
 بيشترشركتهاي چندمليتي ريشه دركشورهاي صنعتي دارند . تا اواخر دهه 1980 ، بيش از 95 درصد انتقالات سالانه سرمايه گذاري خارجي ( تقريباً 240 ميليارد دلار در 1990 ) ازسرمايه گذاران كشورهاي ثروتمند بود بيشتر سرمايه گذاري شركتهاي چندمليتي نيز درجهت سايركشورهاي غني است : دراواخر دهه 1980 ، دست كم 70 درصد خروج سرمايه مستقيم خارجي ازيك كشور صنعتي به كشور صنعتي ديگري بوده است . در 1985 ، از دارايي هاي خصوصي خارجي دركشورهاي روبه توسعه ، نيمي در آمريكاي لاتين و نزديك به يك سوم درآسيا قرارداشت .
سرمايه گذاري مستقيم دركشورهاي روبه توسعه را سه كشور مقتدردرطول دوره اي پنج ساله در دهه 1980 انجام مي دادند : ايالات متحد 30 درصد ، ژاپن 21 درصد و انگلستان 19 درصد برعكس عقيده عموم سرمايه گذاري چندمليتي ها دركشورهاي روبه توسعه اساساً ازموسسات توليدي كه درجست وجوي كار ارزان خارجي باشند تشكيل نمي شود . درواقع ، درميان كشورهاي عمده سرمايه گذاري ، تنها آلمان بود كه بيش از يك سوم دارايي هايش در دهه 1980 دركشورهاي روبه توسعه دربخش توليدي قرارداشت . خدمات معدن و خدمات جديد ، ديگر مقاصد اصلي شركتهاي چندمليتي براي سرمايه گذاري است . شركت هاي كوچك تر كره اي ، تايواني و هنگ كنگي و ساير شركتهاي متعلق به كشورهاي با درآمد متوسط ، درصنايع ساخت كالاهاي صادراتي نظير نساجي ، كفش ، وسايل ورزشي و مونتاژ وسايل الكترونيك كاربر ، دركشورهاي خارج سرمايه گذاري ميكنند .
 
بررسي روند سرمايه گذاري مستقيم خارجي دركشورهاي درحال توسعه :
دهه 1980 و 1990 دوران پيش گرفتن سرمايه گذاريهاي مستقيم خارجي دركشورهاي جهان ناميده ميشود . سهم كشورهاي درحال توسعه ازكل جريان ورودي FDI طي دو دهه گذشته همواره افزايش يافته است به طوري كه درسال 1997 به 2/37 درصد رسيده است ازنيمه دهه 1980 تاكنون كشورهاي روبه توسعه به طور فرآينده اي سرمايه گذاري مستقيم خارجي را بررسي كرده اند كه تا سال 1992 به طور كافي رشد كرده و 30 درصد كل انتقال منابع خالص خارجي را تشكيل ميداد درسال 1998 به واسطه بروز بحران درجنوب شرقي آسيا سهم ورودي اين كشورها از FDI به 8/25 درصد كاهش يافته است .
بخش عمده اي از افزايش سهم كشورهاي درحال توسعه ازجريان ورودي FDI مربوط به موفقيت منطقه شرق و جنوب شرقي آسيا طي سالهاي گذشته ميباشد . بعنوان مثال سهم اين كشورها ازجريان ورودي FDI از 1/6 درصد طي سال 1980-1975 به 1/22 درصد درسال 1996 رسيده است . پس از بروز بحران جنوب شرقي آسيا طي سال هاي 97 و 98 شاهد كاهش حجم ورودي FDI به اين منطقه مي باشيم . به طوري كه درسال 1998 سهم كشورهاي اين منطقه ازكل حجم ورودي FDI به سطح 12 درصد كاهش يافته است . نكته ديگر پائين بودن سهم منطقه غرب و مركز آسيا ازجريان جهاني FDI مي باشد همچنين سهم اين كشورها ازجريان ورودي FDI با اينكه درسال 98 نسبت به سال هاي ديگر افزايش يافته است و به سطح 2/1 درصد رسيده است ليكن ازسطح 6/1 درصدي ملي سالهاي 1980-1975 هنوزكمتراست .
بنابراين توزيع جهاني جريان ورودي FDI دربين كشورهاي درحال توسعه به طور يكساني توزيع نشده است . ودرميان كشورهاي درحال توسعه بيشترين جريان FDI به آسياي جنوب شرقي سرازيرشده است . درطي دوره 25 ساله 1970 تا 1995 خالص جريان ورودي سرمايه گذاري خارجي دركشورهاي درحال توسعه ازمجموع 7/22 ميليارد دلار به 3/90 ميليارد دلار درسال و نسبت آن به توليد ناخالص داخلي( GDP ) كشورها از 42/0 درصد به 65/1 درصد افزايش پيداكرد .
در1995 حدود 59 درصد ازمجموع خالص سرمايه گذاري هاي مستقيم خارجي دركشورهاي درحال توسعه منطقه آسياي شرقي وپاسفيك صورت گرفت درواقع اغلب عناصر غيرمالي مجموعه سرمايه گذاري ازقبيل تخصص مديريت ، ورود تكنولوژيهاي جديد ، مهارت هاي فني و دسترسي به بازارهاي جهاني اشتياق كشورهاي درحال توسعه را براي جذب سرمايه گذاري مستقيم خارجي(FDI) جلب مي نمود .
دربررسي روند سرمايه گذاري مستقيم خارجي باتوجه به جدول شماره 1 ميزان جذب و  ورود سرمايه گذاري مستقيم خارجي درمناطق غرب آسيا ، آسيا و اقيانوسيه و درمجموع دركشورهاي درحال توسعه ازمتوسط ساليانه ( 2000-1990 ) وطي سالهاي 2002 ، 2003 ، 2004 ، 2005 سيرصعودي داشته است .
جدول شماره 1 ) مروري برميزان جذب سرمايه گذاري مستقيم خارجي درمناطق مختلف جهان
( ارقام برحسب ميليون دلار )
سال
  2000-1990
ميانگين ساليانه  2002 2003 2004 2005
ايران  7 548 482 100 30
عربستان  245 453 778 1942 4628
تركيه  791 1137 1752 2837 9681
غرب آسيا  2718 6019 12314 18581 34461
آسيا و اقيانوسيه  76616 96244 110489 157328 199951
كشورهاي درحال توسعه  134670 163583 175138 275032 334285
كل جهان  495391 617732 557869 710755 916277
درصد سهم ايران ازكشورهاي غرب آسيا  25/0 1/9 9/3 5/0 09/0
درصد سهم ايران از كشورهاي آسيا و اقيانوسيه  009/0 6/0 4/0 06/0 01/0
درصد سهم ايران از كشورهاي درحال توسعه  005/0 3/0 3/0 04/0 009/0

 
www.unctad.org: منبع 
 
 
 


ادامه مطلب

راه درمان فقر

 

راه درمان فقر
امام براي درمان فقر راه هاي مختلفي را عنوان مي كند، راه هاي كه عمدتا منشا از درون آدمي دارد عدم وجود تقوا، ايمان، اخلاق و معنويت ،غرور، حسادت و مسايلي از اين دست را باعث بروز فقر مي داند و با برطرف شدن آنها ، فقر نيز درمان مي يابد.
الف: پناه بردن به قران
"... امروز با اين كه دنيا از نظر صنايع، فوق العاده پيشرفت كرده، ولى با اين حال انواع ظلمتها بر جامعه بشرى سايه شوم خود را گسترده است، جنگها و خونريزيها، ظلم و بى‏عدالتيها، فقر و بدبختى و از همه مهمتر ناآراميهاى درونى همه جا را فرا گرفته و تمام اينها نتيجه مستقيم ضعف ايمان و تقوا و فقر اخلاقى و معنوى است كه بهترين راه درمان آن پناه بردن به قرآن است... "
" ... هيچكس پس از داشتن قرآن فقر و بيچارگى ندارد، و هيچكس پيش از آن غنا و بى‏نيازى نخواهد داشت ... "
ب: توجه به خويشاوندان فقير
"... سزاوارترين افراد، كه هيچ كس از داشتن آنها و همراهى‏شان بى‏نياز نيست، فاميل و نزديكان انسانند، زيرا اقربا و خويشان به لحاظ عاطفى از همه مهربانترند، و بيش از هر كس مدافع و جانبدار شخص مى‏باشند. نزديكان، در پريشانى خاطر و پراكندگى احوال، او را مدد مى‏كنند و اگر گرفتارى همچون فقر و بى‏چيزى و مانند آن به انسان، روى آورد، مهربانى و كمك مى‏كنند. البتّه، قرابت و خويشاوندى، اين شفقت و مهربانى را ايجاب مى‏كند... "
انديشه كن از فقر و تنگدستي اي آنكه فقيريت در جواراست
ج: صدقه دادن
" ... صدقه دادن به فقير در حقيقت وامى است از طرف صدقه دهنده كه در حال بى‏نيازى مالى را مى‏دهد تا در روز فقر و تنگدستى‏اش به او باز پس دهد "
داووا الجور بالعدل و داووا الفقر بالصّدقة و البذل.
" مداوا كنيد جور و ستم را به عدالت، و مداوا كنيد فقر و ندارى را به صدقه و بخشش "
" چون گرفتار فقر شديد با صدقه دادن با خدا معامله كنيد "
د: صبر و تسليم در هنگام فقر
روح رضا و تسليم و صبردر برابر قسمت الهى، مخصوصا در زمينه منافع مادّى، به انسان آرامش مى‏بخشد و آدمى را از مسابقه‏هاى حرص آلود مال و ثروت و آلوده شدن به انواع محرّمات، باز مى‏دارد و جلوى كينه توزى و حسد را مى‏گيرد.
هيچ ثروتى در پيشگيرى از فقر ، بهتر از تسليم و قناعت به روزى رسيده وجود ندارد، واگر هر كس بر آنچه به او روزى شده بسنده كند، به آسايش خواهد رسيد.
الصّبر جنّة الفاقة
صبر، سپر فقر و ندارى است. (كه او را از بسيارى از مهالك نجات بخشد)
صبر كن با فقر بگذار اين ملال زانك در فقرست عز ذوالجلال
الصّبر عدّة الفقر.
صبر، ساز و برگ فقر و ندارى است.( اندوخته‏اى است براى آن روز )
پ: قناعت
عليك بالقنوع فلا شي‏ء ادفع للفاقة منه.
" بر تو باد به قناعت، كه چيزى براى برطرف كردن نياز و فقر از آن مؤثرتر نيست. "
قناعت كن اگر در آرزوي گنج قاروني گداي خويش باش ار طالب ملك سليماني
" ... هيچ ثروتى بهتر از راضى شدن به رزق خدا ريشه‏ى فقر را نمى‏كند. كسى كه به آنچه براى او رسيده قناعت كند بر آسايش پيروز گرديده و به آسايشگاه سكونت گزيده است... "
" هيچ ثروتى براى پيشگيرى از فقر مؤثرتر از تن دادن به روزى نيست "
ما آبروي فقرو قناعت نمي بريم با پادشه بگوي كه روزي مقدر است
ت: زكات
"... علتى كه در وجوب زكات ذكر شده (اداره زندگانى فقرا و بينوايان، بلكه ريشه كن ساختن فقر از سطح اجتماع) تصريح مى‏كند كه زكات يك قانون صرفا آمرانه مولوى و آزمايش روانى خالص در مقابل دستور خداوندى نيست، بلكه تنظيم و تأمين امور معاش آن دسته از افراد جامعه است كه نمى‏توانند كار كنند، يا كارشان براى اداره زندگيشان كافى نيست و همچنين ديگر مصارف اجتماعى از قبيل انتظامات و غيره بايد از اين ماليات تأمين گردد... "
"..از وجوب پرداخت زكات معلوم مى‏شود كه ريشه كن كردن فقر از جامعه واجب است... "
ث: حج
ممكن است تصوّر شود كه حج را با مسائل اقتصادى چه كار، ولى هنگامى كه به اين نكته دقّت كنيم كه خطرناكترين مشكل مسلمانان امروز وابستگى اقتصادى آنها به بيگانگان است چه مانعى دارد كه در كنار مراسم حج، كنگره‏ها و سمينارهاى بزرگى از اقتصاددانان جهان اسلام تشكيل شود و به عنوان يك عبادت الهى و نجات مسلمين از چنگال فقر و وابستگى به بيگانگان، در باره مشكلات اقتصادى جهان اسلام بينديشند و طرحهاى سازنده‏اى تهيّه كنند. مسأله، جنبه شخصى ندارد كه سر از دنياپرستى بيرون آورد، بلكه هدف تقويت كلّ جهان اسلام و نجات از فقر و خدمت به عظمت مسلمين است.
اينكه حج و عمره، فقر و تنگدستى را منتفى و گناه را مى‏شويد. مربوط به جنبه اجتماعى حج است كه مسلمانان در آن سرزمين مقدس از اوضاع و حالات همديگر مطلع مى‏گردند و با اطلاع از دردهاى اقتصادى و ناگواريهاى سياسى همديگر است كه موجب مى‏شود در صدد رفع آن دردها و ناگواريها و نابسامانى‏ها برآيند.
"... اينكه حج و عمره، فقر و تنگدستى را منتفى و گناه را مى‏شويد، مربوط به جنبه اجتماعى حج است كه مسلمانان در آن سرزمين مقدس از اوضاع و حالات همديگر مطلع مى‏گردند و با اطلاع از دردهاى اقتصادى و ناگواريهاى سياسى همديگر است كه موجب مى‏شود در صدد رفع آن دردها و ناگواريها و نابسامانى‏ها برآيند... "
چ: روزه
"...هشام بن الحكم از امام صادق عليه السلام در باره علت روزه پرسيد، آن حضرت در پاسخ فرمود: بدان جهت خداوند متعال روزه را واجب كرده است كه غنى و فقير در احساس تلخى با هم شريك باشند، زيرا غنى بطور طبيعى طعم گرسنگى را نمى‏چشد تا به فقير رحم نمايد، زيرا آدم غنى هر موقع چيزى را بخواهد، توانائى بدست آوردن آن را دارا است، لذا خداوند متعال با واجب نمودن روزه خواسته است كه در ميان مخلوقاتش تساوى برقرار نمايد و آدم غنى طعم گرسنگى و درد را بچشد، تا بر ناتوان رقت آورد و بر گرسنه رحم نمايد. "
ذ: حفظ اعتدال
" ... هيهات اگر پرهيزكارى نبود من زيرك‏ترين مردم عرب بودم در حال خشنودى و خشم، سخن حق بگوئيد و در حال بى‏نيازى و فقر اعتدال را از دست ندهيد و با دوست و دشمن دادگرى كنيد و در آسايش و سختى خشنود باشيد... "
 
 



گامی در راستای جهاد اقتصادی

 

دکتر آرمین شمس، عضو بنیاد ملی نخبگان

 

به عنوان یک مسلمان دعوت رهبری به جهاد اقتصادی را شنیدم و اهمیت برخی موضوعات برایم به روز شد. نه اینکه بحث اقتصاد ملی کهنه باشد ولی این روزها از مسایل شخصی گرفته تا اوضاع کشور و دنیای اسلام و کل دنیا اینقدر مطلب هست که وقتی مهم ها را لیست کنیم باز هم تعداد زیاد است. طبیعتا با تاکید و دعوت رهبری وزنها در این لیست مسایل مهم برای سال 1390 جا بجا خواهد شد.

این روزها بچه ها در انگلستان در انجمنهای اسلامی درگیر اعتراض به جنایات در بحرین و تجمع و بیانیه و هم دردی و ارائه راه حل و بالاخره از این قبیل اقدامات در حد وسع هستند. گمان نکنم بین اولویتهای روزانه و هفتگی و ماهانه با اولویت سالانه که رهبری اعلام کردند تناقضی در ذهن بچه ها بوجود بیاید. جایگاه هر کدام مشخص است.

فکر کردیم در راستای اعلام جهاد اقتصادی در سطح انجمنها چه می توان کرد. سریعا جلسه ای اعلام کردیم و ایده هایی هم برای عمل در اینجا (انگلستان) داریم که شاید ان شاء الله برای اقتصاد مسلمین از جمله اقتصاد ایران گام کوچکی بتوانیم برداریم. در حد وسع. به هر حال صرف جلسه گذاشتن بدون عمل اگر اسراف وقت نباشد ابتذال است. ایده ای که مدتها در گوشه ذهن داشتم و با اعلام رهبری زنده شد ایده "شبکه سازی تجاری-اقتصادی" بین مسلمین است. تمامی گروهها و شبکه های مسلط به غرب و دنیا دارای شبکه های قوی ارتباطات اقتصادی هستند که مقدمه آن هم شناخت است و برگزاری نشست و نمایشگاه و کنفرانس شامل چنین شبکه سازیهایی در اینجا کم نیست. البته صرف گردهمایی و آشنایی تجار و صنعتگران و شاغلین مسلمان کافی نیست، مقدمه است، ولی مسلمانها در همین حد هم فعالیتهای زیادی ندارند. حقشان هم در این جامعه ضایع می شود. کافیست به گزارشهای سازمان حقوق بشر اسلامی و آمار بیکاری و امثالهم (با در نظر گرفتن و لحاظ شاخصهایی مثل سطح تحصیلات) نگاهی بیندازید. تبعیض زیاد است و ارتباط و اتحاد و شبکه سازی مسلمین ضعیف. برگزاری چنین گردهمایی در یک شهر (جهت ارتباط و آشنایی، نه ارائه مقاله) در حد بضاعت انجمنهای اسلامی هست ولی اینکه چقدر تاثیر دارد و چه ایده های دیگری به عنوان جایگزین داریم باید در جلسه صحبت کنیم.

اما موضوع مهمتر اینکه جدا از فعالیتهای محلی و کوچک مثل مورد یاد شده – که لازم هم هست – باید مسوولین کشور برخی درد های کهنه اقتصاد و مدیریت کشور را درمان کنند. از عمده ترین دردها درد "نظارت" است. به عنوان یک استاد مدیریت تعجب می کنم چرا در ایران برخلاف کشورهای پیشرفته (از لحاظ مادی) آثار اشتباهات مسوولین و شرکتها به خودشان و به منافع مالی و حقوقها و پاداشها و عزل و نصبها بر نمی گردد. بهتر بگوییم، چرا خیلی کمتر و به میزان ضعیف تری بر می گردد. نمی توانم از این فکر رها شوم که تنها با اصلاح همین مطلب پس از مدتی چند درصد به رشد تولید ناخالص ملی اضافه خواهد شد!! البته آن مدیر بسیجی که بخواهد در میدان مین منافع "مسوولین" و "شرکتها" چنین جولان نظارتی بدهد باید گوشه ای از شجاعت امیر المومنین را به عاریت بگیرد! آقای احمدی نژاد چرا چنین کاری نمی کنند؟ اگر در حال انجام است چرا خبری نیست؟ ظاهرا خیلی مدیر داریم ولی بدلیل ترس از عواقب اصلاح اداری و اجرایی زمینگیر هستند. می توان درک کرد که تخصص بدون تعهد کافی نیز مثل تعهد بدون تخصص کافی مشکلات بزرگ ایجاد می کند. احساس می کنم موضوع ساده تر از آن است که این همه مدیر تحصیلکرده نفهمند، پس از این مجموعه احساس خیانت می کنم، با اینکه از جهات مختلفی اگر نگاه کنیم اکثرا افراد شریف و محترمی هستند! آیا مشکل فرهنگی ست؟ بد نیست سری به قسمت نظارت از "نقشه جامع علمی کشور" ، محصول "شورای عالی انقلاب فرهنگی" بزنم. به نظر من قسمت نظارت را در انتها بیش از حد کلی و کلیشه ای و کوتاه نوشته اند. شاید هم به زودی و شفاف تدقیق شود. ولی چه کسی جرات دارد اجرا کند؟ نرمش بیش از حد در مقابل اشتباهات مدیریتی جزئی از فرهنگ ما شده که شورا باید تغییر دهد تا بتواند به اجرای مقتضیات نقشه جامع علمی نظارت کند. تا حدی شبیه یک "دور" است. چطور از این دور فرهنگی بیرون می آیند؟ آیا جز درمان تدریجی این درد و سفت کردن تدریجی کمربند مدیریتی راهی هست؟ چرا این شورا یا دیگران تا حالا کار مهمی نکرده اند؟ آیا ما بیش از حد توقع داریم؟ آیا میدان مین منافع افراد و گروهها و شرکتها اینقدر ترسناک است؟ مگر ما دویست هزار شهید نداده ایم؟ آیا بسیجی نخبه و مدیر به اندازه کافی نداریم یا در های مدیریت برایشان خیلی باز نیست؟

 




اقتصاد: تحریم، تجارت ...

اقتصاد: تحریم، تجارت ...   
 دنیای امروز پیچیدگی های سیاسی بسیاری دارد. بدون تردید منافع اقتصادی برای کشور و مردمانش، بایستی حرف اول را در روابط سیاسی تجاری بزند.  
  
  
 
اقتصاد: تحریم، تجارت ...   
 
 
  
 
 
 

دنیای امروز پیچیدگی های سیاسی بسیاری دارد. بدون تردید منافع اقتصادی برای کشور و مردمانش، بایستی حرف اول را در روابط سیاسی تجاری بزند. برخی کارشناسان و اغلب مردم استفاده از ثروت کشور برای مقاصد سیاسی را با دید انتقادی می نگرند. ولی تمامی کشورها، از دیرهنگام، در سیاست خارجی خود از منابع اقتصادی استفاده کرده اند.

ما هم می توانیم مثل سایر کشورها فرضا از کمک های خارجی استفاده کنیم و حتی آن را شفاف تر کنیم تا مورد انتقاد قرار نگیریم. به اعتقاد برخی کارشناسان طرح استفاده اقتصادی از کشورهای قدرتمندی چون چین و روسیه به نیت بهره برداری از این کشورها و دریافت رای مثبت سیاسی آنان در مجامع بین المللی، تحلیل درستی نیست، چرا که همواره در خلال این سال ها شاهد آن بوده ایم که نه تنها چین و روسیه، بلکه دیگر کشورهای طرف تجاری ایران هم به اقتضای زمان، منافع خود را در نظر گرفته و در مواقع حساس، پشتمان را خالی کرده اند. بایستی بپذیریم که تغییر و تحولات حاصل از تحریم ها هزینه ساز بوده اند. افزایش مراودات ایران با چین نه تنها منفعتی برای ما نداشته که حتی به ضررمان هم تمام شده است.

ما در تجارت غیرنفتی با چین، همواره واردکننده بوده ایم و سیل حجم واردات سیاسی کالا های چینی ارزان قیمت و اغلب نامرغوب، تولید کنندگان داخلی را به ورطه نابودی کشانده و این هزینه کمی نیست.

اقتصاد ایران و جهان سیاسی است و اقتصاد ابزاری شده برای رفع و رجوع مسایل سیاسی. تحلیل مسایل را نباید دست کم گرفت و هزینه و فایده هر تصمیم مهم است. به این نیندیشیم که کنارآمدن با تحریم ها یعنی دوری از بازارهای جهانی که نتیجه آن، عقب ماندن از تجارت جهانی است. با تحریم ها چه کنیم؟ یا باید تحریم ها را مدبرانه لغو کنیم یا اگر تحریمی هست، در کنار آنها، «بازده اقتصادی» هم داشته باشیم. ضمنا تحریم در اقتصاد دولتی ممکن است بیشتر به مردم ضربه بزند و لذا لازم است از منابع به نفع مردم بهتر استفاده کرد.

مقداری از جایگزینی چین و هند به جای کشورهای اروپایی «طبیعی» و مقداری «مصنوعی» است. طبیعی از این لحاظ که این دو کشور رشد خارق العاده ای داشته اند و مجاورت، با آنها در آسیا نیز دلیل اقتصادی مهمی است. ولی مصنوعی از این دیدگاه که «نگاه ما به شرق» نیز در این تحول دخیل بوده است. روی طبیعی لا زم به تامل نیست، ولی فراتر از آن لا زم است خوض و غور کنیم. امروز کالا ی ایرانی با بسته بندی عربی در بسیاری کشورهای دنیا به فروش می رسد.

زعفران و چای ایرانی با مارک های اماراتی و عراقی به وفور در بازار کشورهای مختلف معامله می شوند و ما که از علم بازاریابی بی بهره ایم خم به آبرو نمیآوریم. روابط تجاری ایران و سوریه را در سالهای اخیر ببینید. علیرغم گسترش این روابط، شرکای برتر سوریه، کشورهای عربستان، مصر و عراق هستند در بازار کشورهای همسایه هم جای خاصی نداریم. اگر به دلا رهای نفتی دل خوش کرده ایم این دلخوشی نمی تواند پایدار باشد. نفت هم به صدقه سری تحریم ها ایمن نیست و باید فکری به حال آن کرد.

گسترش تحریم ها مقدمات خروج شرکتهای بزرگ نفتی را از ایران فراهم آورده است و به همین دلیل، اکنون این صنعت پول ساز هم از حال و روز چندان مساعدی به دلیل افت استخراج برخوردار نیست. امروز صحبت آن است که اگر سرمایه گذاری لا زم در صنعت نفت صورت نگیرد، در چند سال آتی، همین توان کنونی صادرات نفتی را هم از دست می دهیم. امروز کشورهای غربی در پی آنند که طی مذاکره با کشورهای صادرکننده نفت در خلیج فارس، امنیت انرژی خریداران نفت ایران را تضمین کنند و از این طریق، مهمترین آنتی تحریم ایران را خنثی نمایند. سرمایه گذاری های عظیم کشورهای عربی حوزه خلیج فارس در چند ماه اخیر برای تولید بیشتر نفت، گواه این موضوع است.بعید نیست با ادامه روند کنونی، سیاست جدید غرب، تحریم صادرات نفت ایران باشد. با توجه به شرایط موجود دولتمردان بایستی استراتژی مناسبی را در سیاست خارجی اتخاذ کنند تا خدای ناکرده شاهد چنین تصمیماتی علیه کشورمان نباشیم.

ما اگر می خواهیم در اداره جهان سهمی در اختیار بگیریم، باید آنرا با گسترش مبادلا ت تجاری و اقتصادی کسب کنیم. در این خصوص هم چاره ای جز بها دادن به تولید نداریم و برای این منظور باید اول رکود اقتصادی کشور را رفع کنیم. باید قوانین دست وپاگیر سرمایه گذاری را در کشور اصلا ح کنیم و به سرمایه داراحترام بگذاریم. بسیاری از کشورهای توسعه یافته و نوظهوری که امروز به اقتصادی پویا دست یافته اند یا این مهم را دریافته اند که دولت نباید نقش چندانی را در اقتصاد داشته باشد اما با مشکل دیگری در اقتصادمان مواجهیم و آن این است که بخش خصوصی کنونی ایران، توانایی رقابت با دولت را ندارد. البته برای حل این مشکل، باید بخش هایی که پتانسیل بیشتری برای واگذاری به بخش خصوصی دارند شناسایی شوند و به موازات، بخش های مکمل آنها هم به بخش خصوصی واگذار گردند.
  
 
 
   نویسنده : مجید سلیمی بروجنی  
   روزنامه مردم سالاری