تحول اقتصادی برای توسعه اقتصاد


 رکودهای داخلی و جهانی نشان می دهد که قیمت تمام شده تولیدهای داخلی در ۱۵ سال اخیر تا چند صد در صد افزایش یافته در حالی که محصول های خارجی با افزایش چند ده در صد رو به رو بوده اند.  
  
  
 
طرح تحول اقتصادی برای توسعه اقتصاد   
 
 
  
 
 
 

رکودهای داخلی و جهانی نشان می دهد که قیمت تمام شده تولیدهای داخلی در ۱۵ سال اخیر تا چند صد در صد افزایش یافته در حالی که محصول های خارجی با افزایش چند ده در صد رو به رو بوده اند.

گزارش ها، آمار و ارقام این گونه نشان می دهد که از سال ۱۹۹۵ میلادی، فضای بازرگانی تولیدی و کسب و کار داخلی با مقایسه سایر کشورها همخوانی نداشته و مشکل های ما روز به روز بیشتر و موقعیت تولید و صادرات غیرنفتی ما در دهکده جهانی نسبت به دیگران ضعیف تر شده است.

تاکنون بیش از ۱۵۲ کشور جهان به عضویت سازمان تجارت جهانی (WTO) در آمده اند و بیش از ۹۵ درصد تجارت کالا و خدمات در جهان که میزان سالانه آن بیش از ۱۵ هزار میلیارد دلار است را به خود اختصاص داده اند. به طور یقین در سایه پیوستن به این سازمان مشکل ها و نارسایی ها کمتر و نیز راه حل های آنها شفاف تر و گویاتر خواهد بود.

برای دست اندرکاران و فعالان اقتصادی بسیار روشن و گویا است که محصول های صنعتی ما پیش از پیوستن به سازمان تجارت جهانی از نظر قیمت و کیفیت با سایر محصول های مشابه خارجی رقابت پذیر است، اما پس از آن به تدریج به علت افزایش قیمت تمام شده و نیز بی توجهی به کیفیت، طرح و نوآوری در بازار تجارت خارجی و داخلی سیر کاهشی داشته و داریم.

الف) عوامل موثر در افزایش قیمت تمام شده، کاهش صادرات، افزایش واردات و دور شدن از بازار جهانی:

۱) تورم سالیانه، افزایش دستمزدها، افزایش مواد اولیه و بالا رفتن هزینه های سربار تولیدی.

۲) بهره بانکی بالا، اعطای تسهیلات بانکی با نرخ زیاد و محدودیت های بسیار.

۳) بهره وری پایین.

۴) تعطیلی های زیاد سالانه.

۵) تکنولوژی و تجهیزات قدیمی و جایگزین نشدن تکنولوژی جدید و خطوط جدید تولیدی.

۶) یارانه هایی که کشورهای موفق به صنعت، کشاورزی، تولیدکنندگان مواد اولیه و صادرکنندگان خود می پردازند. در حالی که دست اندرکاران تولیدی و صادراتی ما از این حمایت ها بی بهره اند.

۷) تعرفه بهای برق صنعتی برای واحدهای تولیدی و نگرانی در افزایش تصاعدی آن در صورت پیاده شدن طرح تحول اقتصادی.

۸) بالا بودن نرخ بیمه های اجتماعی در ایران و پایین بودن سطح خدمات به نسبت کشورهای پیشرفته.

۹) مشکل نقدینگی کارخانه ها (نداشتن سرمایه در گردش کافی).

۱۰) نبود مشوق های موثر و دوام دار صادراتی.

۱۱) تعطیل شدن کارخانه های قدیمی و زیان آور و جایگزین نکردن رشته هایی که مزیت نسبی و اقتصادی داشته باشند.

۱۲) بی توجهی به مزیت نسبی در صنعت (واحدی باید تاسیس شود که تولید آن با رقبایش رقابت پذیر باشد).

۱۳) آزاد سازی نشدن نرخ ارز در فضای رقابتی.

۱۴) رکودهای داخلی و جهانی نشان می دهد که قیمت تمام شده تولیدهای داخلی در ۱۵ سال اخیر تا چند صد در صد افزایش یافته در حالی که محصول های خارجی با افزایش چند ده در صد رو به رو بوده اند. به عنوان مثال اگر محصولی را که با قیمت ده دلار تولید و صادر می کردیم، امروز باید با ۳۰ دلار صادر کنیم در حالی که قیمت محصول های خارجی مشابه از ۱۰ دلار به ۱۴ دلار رسیده است. آیا می توان با این افزایش قیمت به تولید و صادرات ادامه دهیم؟ طبیعی است که به علت بالا رفتن قیمت های تمام شده و به روز نشدن تکنولوژی، تولیدهای داخلی با مقایسه رقبای خارجی، تولید داخلی جای خود را به تولیدهای خارجی داده و روز به روز واردات بیشتر و صادرات کاهش می یابد.

با نگرشی اقتصادی و کارشناسی شده در می یابیم که هر کدام از موارد یاد شده روز به روز بر صنعت و تولید و در نهایت قیمت تمام شده اثر مخرب می گذارد. حال با وجود تمام پارامترهای منفی اشاره شده حاکم بر اقتصاد چه باید کرد؟

ب) پیشنهاد برای رفع موانع و خروج از بحران

برای خروج از این بحران و بحران های کوچک و بزرگی که ممکن است در آینده دور و نزدیک ما را در بر گیرد راهی جز آزاد سازی اقتصاد و ایجاد فضای رقابتی نداریم و با عملی شدن عوامل زیر می تواند فضای کسب و کار بهبود یابد، بهره وری بالا برود و به فاکتورهایی چون بالا بردن تولید ناخالص ملی و افزایش نرخ اشتغال و توسعه صادرات در نهایت رفاه عمومی برسیم.

باورسازی و فرهنگ سازی

کوچک سازی دولت و خصوصی سازی واقعی و پیاده کردن اصل ۴۴ قانون اساسی ریشه و بنیان اساسی فضای رقابتی است.

اصل ۴۴ یعنی خصوصی سازی و توانمندسازی بخش خصوصی. بخش خصوصی یعنی تولید محوری و ایجاد فضای رقابتی سالم.

موفقیت اقتصادی دولت در خصوصی سازی است.

حاکم کردن اقتصاد رقابتی و ایجاد فضای رقابتی.

هماهنگی سیاست خارجی با سیاست اقتصادی و تعامل سازنده و فعال با اقتصاد جهان.

ایجاد تسهیلات و یارانه هایی که کشورهای عضو WTO به تولیدکننده ها و صادرکننده های خود می دهند (مواد اولیه، انرژی و دیگر مشوق ها)

صرفه جویی در تمام امور و جلوگیری از هزینه های اضافه.

کاهش تعطیلی ها، تولید بالاتر و بهره وری بیشتر.

هدفمند کردن یارانه های صنعتی و تجاری با توجه به فضای رقابتی و در نظر گرفتن مشکل امروز واحدهای تولیدی کشور.

فعال شدن دیپلماسی خارجی برای رقابت پذیری و توسعه تجارت بین المللی.

سرمایه گذاری، ایجاد امنیت و بسترسازی برای سرمایه گذاری داخلی و خارجی در فضای رقابتی که ایجاد می شود.

در اقتصاد جهانی امروز، رقابت پذیری از مهمترین و عمده ترین شاخص ها در ارزیابی قدرت و موفقیت بنگاه های اقتصادی هر کشوری است.

برای اصلاح و تحول اساسی و ریشه ای باید فضای رقابتی ایجاد و حاکم بر تمام امور باشد.

فضای رقابتی باید هدف راهبردی اقتصاد کلان باشد.

اگر رقابت پذیری را به عنوان برنامه اصلی خود انتخاب کنیم، تمام تصمیم گیری بعدی از آن متاثر می شود به گفته اقتصاددانان و پیشکسوتان، تنها راه نجات ما رقابتی شدن محصول های خود بوده و شاهد حضور پررنگ تر اقتصاد ایران در عرصه جهانی خواهیم بود.

رقابت پذیر شدن یعنی عضویت در سازمان جهانی تجارت (WTO) که مزایا و معایبی خواهد داشت، اما هم اکنون از مزایا و امتیازهای آن محروم هستیم و ضرر و زیان آن را تحمل می کنیم.

در میدان رقابتی، کارخانه و کارگاهی می تواند به فعالیت خود ادامه دهد که دارای مزیت های نسبی باشد. در غیر این صورت تعطیل خواهد شد. چه بخواهیم چه نخواهیم درصد قابل توجهی از واحدهایی که مزیت نسبی ندارند و قابل رقابت در این دهکده جهانی نیستند به تدریج از رده خارج و تعطیل خواهند شد و آنهایی زنده می مانند که دارای مزیت نسبی و امکان رقابت پذیری باشند.

تولید ساده ترین بخش فرآیند اقتصاد و تجارت است، اما ایجاد بازار در فضای رقابتی مشکل ترین قسمت آن است.

باید توجه داشته باشیم که رقابت در بازار جهانی سال به سال سخت تر و دشوارتر می شود. اگر برای ایجاد زیر ساخت ها و زمینه های لازم اکنون دولت، مجلس، فعالان بخش خصوصی و تشکل ها و ... دست به دست هم ندهند نمی توانند برای عبور از این بحران و دیگر بحران های پیش رو مجهز شوند. در سایه هم گرایی و هم اندیشی و احساس مسوولیت ملی است که می توانیم شاهد اقتصاد کارا، پایا و بارور باشیم. در غیر این صورت شانسی برای حضور قوی و آبرومند در دهکده جهانی نخواهیم داشت و ایجاب می کند فرصت های سوخته شده و از دست رفته را بازسازی کنیم و فرصت های آتی را هدر ندهیم.
  
 
 
   نویسنده: علی محمد شریفی رئیس کمیسیون سازمان جهانی تجارت (WTO)
منبع: ماهنامه اتاق ایران دی ماه ۱۳۸۸  
   خبرگزاری فارس




توسعه اقتصادی بازارها در ایران

توسعه اقتصادی بازارها در ایران   
 اهمیت بازارها در تقسیم منافع، ارزیابی فعالیتها و تخصیص منابع غیر قابل انکار است. رونق بازار موجب رونق تولید و سرمایه گذاری خواهد بود.  
  
  
 
توسعه اقتصادی بازارها در ایران   
 
 
  
 
 
 

اهمیت بازارها در تقسیم منافع، ارزیابی فعالیتها و تخصیص منابع غیر قابل انکار است. رونق بازار موجب رونق تولید و سرمایه گذاری خواهد بود. از این رو ساختار بازار در کارآیی تخصیص منابع کشور اثر مستقیم می گذارد همان طور که میدانیم بازار رقابتی بهترین نوع بازار است زیرا:

الف) حداکثر رفاه جامعه که همراه با تخصیص بهتر منابع در تولید و مصرف است در این بازار اتفاق می افتد.

ب) با توجه به شرایط مساوی برای رقابت در این بازارها نوعی عدالت اقتصادی می توان انتظار داشت.

ج) در بازارهای رقابتی از تمام ظرفیت برای تولید استفاده می شود و اشتغال کامل امکان پذیر خواهد بود.

د) با توجه به این که در این بازار قیمت محصول تمایل به قیمت تمام شده دارد بنابر این مزیتهای واقعی اقتصاد نمایانگر می شود، یعنی کسانی که بتوانند با قیمت تمام شده کمتر تولید کنند نقش بیشتری پیدا می کنند.

و) در شرایط کاملاً رقابتی معمولاً دامنه نوسانات قیمت کمتر است. در مقابل، بازار رقابتی دچار محدودیت هایی نظیر سود کم و حق انتخاب محدود برای مصرف کنندگان (به واسطه ی همگنی کالاها) می باشد.

در هر حال با توجه به مزیت های زیاد بازار رقابتی، سیاستگذاران اقتصادی تمایل به رقابتی کردن بازارها دارند برای این که ساختار بازار، رقابتی شود لازم است بازار گسترش یابد به نحوی که از کنترل عده ای خاص (منجمله دولت) خارج گردد.

اطلاعات بازار در هر زمان در اختیار همه ی افراد قرار گیرد و هیچ مانعی برای ورود یا خروج از بازار وجود نداشته باشد.

بازارهای کشور ما در تمام موارد کمتر از این خواص بهره مند بوده و به میزان فاصله بین وضعیت موجود تا وضعیت رقابت کامل عدم کارآیی در بازار ها مشاهده می شود. معمولاً انحصار یا انحصار چندگانه در بازار (چه دولتی یا غیر دولتی) از یک طرف، عدم دسترسی عموم افراد به اطلاعات بازار موجب رانت هایی گردیده که علاوه بر نا کار آمد شدن آن، تأثیر سوء بر توزیع درآمد خواهد داشت در بازارهایی که دولت بعنوان انحصارگر وارد می شود علاوه بر موارد قبلی، هزینه های زیاد نیز بر جامعه تحمیل می شود که مربوط به تخصیص نابهینه منابعی می شود که گاهاً هیچ گاه قابل بازگشت نیست. فرار سرمایه ها، قاچاق کالاها، تورم و بیکاری از پدیده های سوئی است که ساختار نامطلوب بازارها نقش مهمی دارد. برای بررسی دقیق تر موضوع ضمن ارزیابی شرایط موجود و چالش ها به راهکارهای ارتقاء بازار می پردازیم؛ به طور کلی بازار ها به چهار دسته بازار سرمایه، بازار پول، بازار کالا و بازار کار تقسیم می شود. چون شرایط چالش ها و راهکارهای هر یک از بازارهای چهارگانه متفاوت است در ادامه ی تحقیق هر یک را به صورت مجزا مورد بررسی قرار می دهیم.

● بازار سرمایه

در جریان رشد اقتصادی، اهمیت سرمایه به عنوان عامل مهم تولید روز به روز افزایش می یابد. بازار سرمایه، که کارکرد اصلی آن تأمین مالی بلند مدت مورد نیاز در فعالیتهای تولیدی و خدماتی مولد می باشد. امروزه بخش عمده ای از منابع مالی یک شرکت یا بنگاه تولیدی از طریق بازار سرمایه تأمین می شود، در واقع بازار سرمایه یک نوع بازار تأمین سرمایه شرکتها است.

یکی از اولین اقدامات کشورهای اردوگاه شرق پس از فروپاشی اقتصاد سوسیالیستی، گسترش بازارهای سرمایه و تشویق سرمایه گذاران خارجی بوده است. یکی از عوامل موفقیت اقتصاد چین، از بین بردن موانع برای جذب سرمایه های خارجی در سالهای اخیر بوده است.

بازار سرمایه در ایران طی سالهای اخیر رشد قابل توجهی داشته است به نحوی که طی ۱۳ سال با رشد متوسط سالیانه ۴۸% در سال به حدود ۵۰ میلیارد دلار رسیده است. رشد سریع بازار سرمایه موجب شد که سهم این بازار در GDP از ۵ درصد سال ۷۰ به ۵/۲۹ درصد در سال ۸۳ بالغ گردد.

در حال حاضر بازار سرمایه با چالش های مهمی روبروست که ممکن است آینده روشنی را پیش رو نداشته باشد و یا تأثیر مثبت خود را از دست بدهد.

یکی از چالش های مهم متوسط بازدهی نسبی واقعی می باشد. سرمایه گذاران حق انتخاب در بازار سرمایه یا بازار کالا را دارند. در شرایطی که بورس زمین، ساختمان، سکه، ارز و یا کالاهای غیر مصرفی از بازدهی بالایی برخوردار باشد تمایل کمی برای ورود به بازار سرمایه وجود دارد به ویژه که بازار سرمایه برای اغلب افراد نا آشناتر از بازارهای فوق می باشد.

یکی از چالش های بازار سرمایه در ایران به فرهنگ سرمایه گذاری بر می گردد. افق محدود سرمایه گذاران، سطح فرهنگ و در آمد و ... موجب پایین بودن میل نهایی به سرمایه گذاری در ایران گردیده است. بدلیل کمبود اطلاعات و یا تردید در صحت اطلاعات رسمی، شایعات و مسائل روانی تأثیر قابل ملاحظه ای در بازار سرمایه دارد. همین موضوع موجب طولانی شدن دوره ی رکورد در بازار سرمایه می شود، سرمایه گذاران معمولاً تحمل کمی برای ضرر دارند.

توزیع درآمد در ایران وضعیت نامطلوبی دارد و این امر موجب شده است که اکثریت جامعه امکان سرمایه گذاری نداشته باشند یا سرمایه گذاریی محدودی را انجام دهند.

سیاست گذاری متغیر دولت و مسئولین از یک طرف و اطلاعات کم و یا غیر قابل اعتماد از سوی دیگر موجب بالا رفتن ریسک می شود، این پدیده زمانی که با رفتار ریسک گریزی اغلب سرمایه گذاران ترکیب می شود مانعی بزرگ برای توسعه این بازار خواهد بود.

در مجموع چالش های موجود در بازار سرمایه موجب شده است بازار بورس اوراق بهادار که می تواند با ایجاد شرایط رقابتی کارآیی اقتصادی داشته باشد به ساختار غیر رقابتی و کارآیی پایین تبدیل شود، برای ارتقاء این بازار لازم است در درجه ی اول اعتماد سازی انجام گیرد.

شفافیت واقعی بازار و از بین بردن رانت های اطلاعاتی اولین گام برای این منظور است، تصویب آیین نامه و قوانین مربوط به سرمایه و سرمایه گذاران خارجی گام دوم محسوب می شود.

گام سوم مربوط به توسعه ی بازار همراه با فرهنگ سازی میباشد.

توسعه ی بازار سرمایه هم از حیث جغرافیایی، هم از حیث محصولات مالی و هم از حیث ابزار های مشتقه می تواند مورد توجه قرار گیرد.

در درجه ی دوم لازم است به نحوی رشد کاذب سایر بازارهای رقیب به کنترل در آید برای این کار باید مالیاتها را بر تولید کاهش و بر بازارهای سفته بازی و دلالی افزایش داد و نرخ سود بانکی را نیز در بخش تولید متناسب با آن نمود.

در نهایت برای توسعه ی بازار سرمایه باید به بازار پول توجه کرده و از ویژگی های مثبت آن الگو برداری شود.

● بازار پول

در حالت کلی بازار پول، بازاری است که در آن اوراق بهادار کوتاه مدت (با عمر کمتر از یک سال) داد و ستد می شوند مثل اسناد خزانه، اسناد تجاری و....در بازار پول ایران بانکهای دولتی نقش مهمی دارند دولت از طریق بانک مرکزی به شدت فعالیت بانکها را کنترل می کند. وامهای تکلیفی، تعیین محدوده ی نرخ بهره، الزام بانکها به سیاست های انقباضی یا انبساطی و.... نمونه هایی از کنترل شدید بازار پول در ایران است، همانند هر بازار کنترل شده، امکان تخصیص بهینه منابع از این بازار سلب می شود. مداخله ی دولت به ویژه در تعیین سود بانکی، سبب ایجاد عدم تعادل در نظام و سیستم پولی کشور و انحراف از آن است. علاوه بر کنترل دولت که موجب ساختار غیر رقابتی و نا کارآمدی در بازار پول گردیده است دامنه ی نرخهای بهره در ایران وسیع است. تفاوت بین نرخهای دریافتی و پرداختی، نرخهای متفاوت برای بخشها و عقود مختلف موجب فراهم شدن زمینه ی سوء استفاده، رانت و شیوع رشوه در نهادهای فعال بازار پول می گردد.

ویژگی انحصار و کنترل در بازار پول ایران موجب محاسبه ی نا عادلانه در پرداخت بهره به سپرده گذاران و دریافت آن از وام گیرندگان می گردد.

نرخ بهره همانند قیمت در بازار کالا، انعکاس دهنده ی وضعیت بازار پول و سرمایه است.

برای ارتقاء بازار پول لازم است که سیاستهای زیر مورد توجه دولت قرار گیرد:

الف) استقلال بانک مرکزی به نحوی که مداخله ی دولت محدود گردد. این استقلال در بسیاری از کشورهای پیش رفته و در حال توسعه مراعات می گردد، بنابراین در ایران نیز قابل اجرا می باشد

ب) رقابتی کردن بازار پول با توسعه و تشویق بانکهای خصوصی و بانکهای خارجی

ج) انعطاف پذیر کردن نرخ بهره؛ به نحوی که با تغییر شرایط اقتصادی که منجر به تغییر عرضه یا تقاضای پول می گردد بر نرخ بهره تأثیر بگذارد.

د) تلاش برای از بین بردن نرخهای چندگانه بهره؛ گر چه این تبعیض برای حمایت از بخشهای مورد توجه دولت و جامعه صورت می گیرد اما بدلیل ایجاد رانت و در آمدهای نا مشروع بهتر است از طریق دیگری حمایت انجام شود.

ذ) تثبیت سیاستهای پولی و قوانین مربوطه؛ در شرایط نوسان در قوانین و مقررات دولت یا تصمیم گیرندگان پولی کشور، ریسک ورود در این بازار افزایش یافته و توسعه ی بازار پولی کشور را با مشکل مواجه خواهد کرد.

● از ویژگی های بازار پول

۱ دسترسی راحت، آسان شدن انجام کارها بدلیل توسعه شبکه های الکترونیکی.

۲ نقد شوندگی از ویژگی های مهم این بازار است، در هر زمانی امکان مطالبه ی پول وجود درد.

۳ نوسان بازار پول کم و ریسک آن نزدیک به صفر است.

● بازار کار

نیروی کار بویژه نیروی کار تحصیل کرده نه یک عامل تولید بلکه سرمایه ای است که بنام سرمایه ی انسانی معروف است.

بازار کار از این جهت که تعیین کننده وضعیت اقتصادی قشر وسیع جامعه می باشد از اهمیت تاریخی برخوردار است. عرضه نیروی کار شامل تمام افرادی که توانایی و تمایل انجام کار را دارند و به سن کار رسیده اند می باشد.

تقاضای نیروی کار مربوط به تولید کنندگان و سایر کارفرمایان می گردد از آن جائیکه نیروی کار از نظر کیفی یکسان نمی باشد آنرا به نیروی کار ساده، ماهر و متخصص تقسیم بندی می کنند. یکی از ویژگی های بازار کار تحصیل کردگان، وقفه زمانی بین واکنش عرضه و تقاضا می باشد در حالیکه تقاضا برای این افراد سریعاً تغییر می کند عرضه قادر نیست فوراً عکس العمل نشان دهد و معمولاً مدت قابل ملاحضه ای طول می کشد. این خاصیت موجب عدم تعادل به صورت مازاد نیروی کار تحصیل کرده می گردد. در حالی که در بازار نیروی کار ساده بدلیل واکنش سریع عرضه، شکاف بین عرضه و تقاضا کمتر می شود.

طبیعت فوق و دخالتهای دولت در استخدام گسترده ی نیروی کار از یک طرف و از طرف دیگر عدم توجه مراکز آموزشی به نیازهای بازار و کارفرمایان موجب تخصیص نابهینه ی یکی از گران ترین سرمایه ها یعنی سرمایه ی انسانی گردیده است.

بازار کار در ایران با فرصت و تهدیدهایی همراه است. از این جهت که بازار کار گسترش یافته و عرضه ی نیروی کار جوان و تحصیل کرده افزایش چشمگیر داشته است یک فرصت محسوب می گردد، اما بدلیل عدم تناسب بین رشد عرضه و تقاضای نیروی کار عدم تعادلی بوجود آمده است که مهم ترین بحران اقتصادی کشور یعنی بیکاری را بوجود آورد. (بنابر گزارش مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی، ایران از لحاظ نرخ بیکاری رتبه ی اول را در منطقه و رتبه ی هفدهم را در جهان داراست.

طی سالهای ۸۴ تا ۸۸ تیم اقتصادی بی ثبات دولت نهم بارها با چالشی بنام بیکاری و اشتغال زایی مواجه شد که دو بار سعی کرد با تکذیب این مساله ناکامی در مبارزه با بحران بیکاری را پوشیده نگه دارد.

شاید هنگامی که جهرمی وزیر وقت کار و امور اجتماعی دولت تازه تشکیل نهم در سال ۸۴ و در راهروهای مجلس پس از گرفتن رأی اعتماد صحبت از ایجاد سالانه ۷۰۰ تا ۸۰۰ هزار فرصت های شغلی کرد، هرگز به ذهنش خطور نمی کرد که در پایان دوران وزارتش نه تنها فرصتهای شغلی با افزایش مواجه نشدند نزدیک به ۳۰۰ هزار فرصت نیز از بین برود. به نظر می رسد یکی از سیاه ترین دوران اقتصادی کشور در مسأله ی اشتغال و ایجاد فرصت های شغلی در دولت نهم رخ داد به گونه ای که بعد از ۴ سال نرخ بیکاری تا حدود ۱۴ درصد افزایش داشت، خوشبختانه آمار نرخ بیکاری در دولت دهم به ۳/۱۱ درصد کاهش یافته است ولی همین کاهش نسبت به سال گذشته ۱/۱ درصد رشد داشته است.) یکی از چالشهای بازار کار، عدم تمایل کارفرمایان به جذب و تمایل به جانشینی سرمایه به جای آن در شرایط فراوانی نیروی کار می باشد. در ایجاد این پدیده قانون کار نقش اصلی را دارد، تضاد منافع بین دو گروه عرضه کنندگان و تقاضا کنندگان نیروی کار از قدیم وجود داشته است. در شرایط رکورد اقتصادی این تضاد شدت بیشتری می یابد. زمانی که زبان مشترک بین این دو وجود نداشته باشد اعمال فشار جای منطق را گرفته و اعتصاب، اخراج و درگیری، پایان رابطه خواهد شد. برای جلوگیری از درگیری و خشونت، در هر کشور قوانین کار وضع شد تا افراد در هر گروه با تابعیت از آن، حقوق قانونی خود را شناخته و به آن عمل کنند. به عقیده ی بسیاری از اقتصاد دانان و صاحب نظران یکی از عوامل تشدید کننده بحران بیکاری در ایران قانون کار است. قانون کار هم به کارگران و هم به کارفرمایان بخش خصوصی جامعه که نقش عمده ای در کارآفرینی جامعه بر عهده دارند، صدمه زده است.

طبق قانون کار تقریباً هیچ کارفرمایی حق اخراج کارگر خود را ندارد و در صورت اخراج باید به ازای هر سال خدمت، یک ماه حقوق به او پرداخت کند. حتی در این حالت نیز کارگر می تواند از کارفرمای خود بابت اخراج شکایت کند در حالیکه لازمه ی مدیریت موفق آزادی عمل کارفرماست. تا در صورت تشخیص به عدم مهارت، سهل انگاری، عدم مسئولیت در حفظ و ارتقای اهداف مؤسسه و یا حتی در شرایط رکود فعالیت، امکان اخراج دائم یا موقت پرسنل خود را داشته باشد.

علاوه بر پرداخت دستمزد، بیمه، عیدی کارگران، کارفرما متعهد می شود هزینه های مربوط به امور رفاهی، ورزشی و حمل و نقل کارگران را بپردازد.

از طرف دیگر کارگران نیز از قانون کار لطمات سختی دیده اند:

اولاً کارفرمایان برای فرار از قانون کار سعی می کنند قرارداد ۸۹ روزه با کارگران ببندند و یا از نظر تعداد، در استخدام کارگران صرفه جویی می کنند. یا در صورت امکان، کارگران بیگانه (افغانی) را به کارگر ایرانی ترجیح می دهند تا به این وسیله اصطلاحاً قانون کار را دور بزنند، از طرف دیگر کارگرانی که بیکار می شوند بیمه بیکاری به آنها تعلق نمی گیرد و تا یافتن کار بعدی با مشکلات عدیده ای مواجه هستند. اما در همه ی کشورها قانون کار تا این حد بر ضد کارفرما تدوین نگردیده است. همواره در رسانه های جمعی مطلع می شویم وقتی در کشورهایی نظیر اتحادیه اروپا، ژاپن و گاهاً آمریکا بحرانهای اقتصادی بروز می کند بلافاصله شرکتهای بزرگ یا کارخانجات و کارگاهها، حتی شرکتهای هواپیمایی و توریستی و هتل ها و همانند آنها به خدمت کارگران مازاد خود، خاتمه می دهند، تا بتوانند از ورشکستگی واحد تولیدی جلوگیری کنند. در بسیاری از موارد، این بیکاری مدت زیادی به درازا نمی کشد، و به محض آن که اقتصاد از رکود خارج شد دوباره فعالیت با مقیاس سابق یا حتی گسترده تر ادامه یافته و کارگران اخراجی را به کارهای اولیه خود دعوت می کنند. حتی ممکن است کارگران تازه و جوانتری را هم به خیل کارگران پیشین خود بیفزایند.

یکی دیگر از مشکلات بازار کار به تعیین حداقل دستمزد بر می گردد. گرچه تأمین معاش برای همه،به ویژه کارگران یک هدف آرمانی و مقدس است اما قانونمند کردن آن به صورت تعیین حداقل دستمزد آثار و تبعات دیگری دارد.

علاوه بر نکته ی فوق باید به دو مورد دیگر اشاره کرد:

اولاً: در ایران هنوز دولت بزرگترین کارفرما محسوب می شود. از آنجا که مطابق قانون کار دولت ملزم به انجام تعهداتی است که نمایندگانش درواحدهای تولیدی (مدیران دولتی) ایجاد کرده اند، بنابراین قانون حداقل دستمزد و دیگر قوانینی که بار مالی برای کارفرما ایجاد کند برای واحدهای دولتی مشکل ساز نخواهد بود و دولت از منابع مالی دیگر پرداختهای خود را در واحدهای دولتی انجام میدهد. چون در ایران در بسیاری از موارد استقلال قوای سه گانه وجود ندارد این جبرانها معمولاً به سادگی صورت می پذیرد. اما این امکان برای واحدهای خصوصی وجود ندارد. بنابراین بیشترین اثرات الزامات قانونی مربوط به کار که دارای بار مالی باشد بر دوش کارفرمایان خصوصی وارد می شود.

ثانیاً: در بازار بویژه در تجارت بین الملل پایین بودن دستمزد، مزیت کشورهای در حال توسعه در رقابت با کشورهای توسعه یافته می باشد. برای مثال در چین که در سالهای اخیر از رشد خوبی برخوردار بوده است، عرضه ی وافر نیروی کار یکی از دلایل اصلی موفقیت این کشور است. دستمزدها در چین بسیار پایین تر از آمریکا و شش برابر کمتر از سطح دستمزد در مکزیک است.

مزد متوسط کارگر در بخش صنعتی چین به حدود ۴۰ سنت در ساعت می رسد. یعنی با محاسبه نرخ ارز آزاد از حداقل دستمزد در ایران نیز پایین تر است.

در ایران بسیاری از فعالیت ها فصلی است، همانند صنایع فرآوری کشاورزی در ایام پس از برداشت، پوشاک در ایام عید، هتل داری و سایر مشاغل وابسته به توریسم و گردشگری در ایام تعطیلات، خدمات ترابری و غیره. چون واحدها نمی توانند به سادگی عذر کارگران موقت خود را بخواهند لاجرم از همکاری و استخدام آنها امتناع می کنند. یکی از معضلات قوانین حاکم بر بازار کار، مشکلات اخراج کارگران است. زمانی در چین، بیش از ۹۰ درصد کارخانجات و کارگاه ها زیانده بودند. دولت کمونیستی چین، با اخراج یا انتقال کارگران اضافی از صنایع زیانده به مشاغل دیگر، همراه با تقبل حق بیمه کارگران و هزینه های اجتماعی آنان، بحران را پشت سر گذاشت. با توجه به توضیحات فوق، استراتژی هایی که برای بهبود بازار کار مورد توجه قرار دارد عبارت است از:

الف) هماهنگی بین مراکز آموزشی و نیازهای بازار

ب) اصلاح قانون کار به نحوی که منافع کارفرما نیز حفظ شود

ج) رونق بازارهای دیگر و به ویژه سرمایه گذاری در بازاریابی تا موجب افزایش تقاضا گردد

در پایان این بخش باید به حضور زنان در بازار کار اشاره کنم که بعنوان نیمی از جمعیت فعال کشور دارای نقش روز افزون و فزآینده ای در فعالیت های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ایفا کرده و نقش تعیین کننده ای در بهبود و ارتقای رشد و توسعه ی اقتصادی دارند.

قابل توجه است که هم اکنون بیش از ۵/۴ میلیارد دلار از سرمایه های ایران بصورت نیروی انسانی متخصص به آمریکا و ۶ میلیارد دلار دیگر به کشورهای اروپایی منتقل شده اند مجموع این سرمایه برابر بیش از ۲۰۰ میلیون بشکه نفت است، هم اکنون بیش از ۹۰ نفر از ۱۲۵ استعداد درخشان کشور یعنی ۷۲ درصد از کسانی که در سالهای اخیر در المپیادهای جهانی رتبه کسب کرده اند در آمریکا تحصیلات خود را ادامه می دهند که امید به بازگشت آنها ۳ درصد است.

ایران با بیشترین سهم مهاجرت پذیری آمریکا یعنی بیش از کل آمار مهاجرت دنیا به آمریکا (۳/۵۱) متأسفانه سهم به سزایی در تأمین نیروی متخصص این کشور را بر عهده دارد، شایان ذکر است بی تفاوتی و بی انگیزگی در میان نخبگان روند رو به رشدی دارد، به طوری که بنابر آمار مرکز ملی تحقیقات علوم پزشکی ۳/۶۲ درصد استادیاران و ۴/۷۱ درصد دانش یاران علوم پزشکی در طول سال هیچ کتابی تألیف نمی کنند و ۲۰ درصد دانش یاران کمتر از ۴ درصد از وقت خود را صرف گردآوری اطلاعات می کنند خلاصه یک سوال: مقامات کشوری برای نگهداشت این سرمایه های ملی چه کرده اند؟ مطمئناً به هیچ جوابی نخواهیم رسید.

● بازار کالا

کلیه محصولات و خدمات تولید کنندگان جامعه در این بازار به فروش میرسد، همانند سه بازار دیگر ارکان این بازار از تولید کنندگان بعنوان عرضه کنندگان و مصرف کنندگان بعنوان تقاضا کنندگان تشکیل می شود.

در صورت فعال بودن مکانیزم بازار، قیمت از تعادل این دو رکن حاصل می گردد. بازار کالا قدیم ترین بازار محسوب می شود. به همین دلیل در بخشهای وسیع آن ساختار سنتی حاکم است. این موضوع برای کشورهای در حال توسعه شدت بیش تری دارد.

ساختار بازارهای سنتی ناکارآمد بوده و در رقابت با بازارهای مدرن نظیر بورس های کالایی بازنده می باشد، بنابراین یکی از نکات مهم در جهانی شدن تجارت ارتقا بازار سنتی کالا می باشد.

▪ در یک ساختار سنتی

۱ هزینه های معاملات زیاد است و حاشیه بازاریابی قابل توجه می باشد.

۲ ساختار بازار غیر رقابتی بوده و قدرت بازار در اختیار تعداد کمی از بازاریان میباشد.

اطلاعات بازار در اختیار همان افراد قرار داشته و عموم افراد جامعه اطلاعات ناقص یا غلط و دیر موقع بدست می آورند. به همین دلیل از نظر بیش تر افراد ریسک این بازارها زیاد است.

طبیعت سنتی، اجازه ی تحول در عرضه کالا متناسب با تحول طرف تقاضا را سلب یا محدود میکند.

یکی دیگر از مشکلات بازار کالا در ایران دخالت های مستمر اما غیر منظم و غیر قابل پیش بینی دولت می باشد.

بعد از شروع جنگ بدلیل امنیت غذایی دولت در بازار برخی کالاها سیاست سهمیه بندی را به اجرا گذاشت. برای حمایت از اقشار آسیب پذیر و به جهت توزیع بد درآمد در ایران، این حمایت ها بعد از خاتمه جنگ در قالب سهمیه بندی و قیمت گذاری و پرداخت یارانه ادامه یافت. در مورد صنایع جدید و تولید کنندگان بخش کشاورزی حمایتهای بدون برنامه ریزی و جهت خاص انجام گرفت. این دخالتها و حمایتها منجربه رشد فعالیتهایی گردید که اصطلاحاً دارای مزیت نسبی نمی باشد و یا بطور واقعی ارزش افزوده ای را برای اقتصاد ایجاد نکرده است. در سمت مصرف کنندگان نیز دخالت های دولت نه تنها مشکل را به طور اساسی حل نکرده، بلکه اثر تسکینی خود را نیز از دست داده است. در هر حال این دخالتها موجب عدم کارایی و تخصیص نابهینه در منابع تولید گردیده است.

مهم ترین راهکارهایی که برای اصلاح بازار کالا در ایران به نظر می رسد عبارتند از:

۱ توسعه ی بورسهای کالایی برای رقابتی کردن بازارها و افزایش کارآیی

۲ حمایتهای دولت باید برنامه ریزی شده هدفمند انجام گیرد. دولت از حمایت سنگین و بلند مدت و نامنظم پرهیز کند.

۳ سوق دادن دلالان و واسطه ها از بازار کالا به بازار سرمایه از طریق فرهنگ سازی و غیر اقتصادی کردن این فعالیتها در بازار کالا.
  
 
 
   ناصر نصیری




رکود قطعا پشت سر گذاشته شده است خود را برای یک دوره رونق اقتصادی آماده کنید   
 لی سابقا برای یک مغازه کوچک واقع در ساحل فلوریدا کار می کرد. اقتصاد شهر وی به توریسم و ساخت و ساز متکی است. هر دوی این بخش ها اکنون مشکلات وخیمی دارند.  
  
  
 
رکود قطعا پشت سر گذاشته شده است خود را برای یک دوره رونق اقتصادی آماده کنید   
 
 
  
 
 
 

لی سابقا برای یک مغازه کوچک واقع در ساحل فلوریدا کار می کرد. اقتصاد شهر وی به توریسم و ساخت و ساز متکی است. هر دوی این بخش ها اکنون مشکلات وخیمی دارند. این مغازه هم دیگر ورشکسته شده است. وضع لی اکنون بهتر نشده است. من به او مدتی قبل وام دادم و می دانم که ممکن است هرگز پول خود را پس نگیرم.

نرخ بیکاری فلوریدا رسما ۱۲ درصد است، اما آمار غیررسمی نرخ بیکاری را بسیار بالاتر نشان می دهند. آمار بدتر این است که ۲۰ درصد ساکنان شهر ساحلی مذکور ۹۰ روز یا بیشتر است که از بازپرداخت وام رهنی خود بازمانده اند. همه این ها نشان می دهند که اوضاع به شدت وخیم است.

با توجه به همه این اخبار وحشتناک در فلوریدا آنچه که من می خواهم به شما بگویم به نظر احمقانه می آید، اما من به حرف خود اعتقاد دارم. رکود تقریبا پایان یافته است. در واقع، به احتمال زیاد ما به زودی با یک رونق مواجه خواهیم شد.

بگذارید یکی از نشانه های پایان یافتن بحران را نشان دهم. این نشانه «منحنی بازده» است. این منحنی در حال حاضر به ما می گوید که قطعا با ریسک یک بحران دیگر مواجه نیستیم.

منحنی بازده یک ایده ساده است. یک منحنی بازده نرمال نشان می دهد که نرخ بهره اگر بخواهید برای یک سال وام بگیرید از نرخ بهره در صورتی که بخواهید برای ده سال قرض بگیرید پایین تر است. این امر طبیعی است زیرا پول قرض دادن برای ۱۰ سال پرریسک تر از پول قرض دادن برای یک سال است. بنابراین برای یک وام ده ساله نرخ بهره بالاتری تقاضا می شود.

تفاوت بین نرخ بهره بلندمدت و کوتاه مدت تقریبا برابر یک واحد درصد است. در واقع در ۵۰ سال گذشته متوسط اسپرد نرخ بهره برابر این رقم بوده است. بنابراین می توان گفت زمانی که نرخ بهره اوراق قرضه دولتی ده ساله برابر ۴ درصد است، نرخ های بهره روی اوراق قرضه یک ساله باید سه درصد باشد. این همان وضعیتی است که الان با آن مواجهیم.

این وضعیت نرمال است، اما زمانی که دولت در واقع فدرال رزرو تلاش می کند که اقتصاد را به راه بیندازد همه چیز خراب می شود. در پی این دخالت ها همیشه رکود ایجاد می شود.

برای مثال، اگر فدرال رزرو می خواست از سرعت اقتصاد بکاهد باید نرخ های بهره کوتاه مدت را به بالاتر از ۴ درصد می رساند. این سیاست نظم طبیعی امور را به هم می زد و کار پول درآوردن را برای بانک ها و کسب وکارها مشکل می کرد و بنابراین به رکود دامن می زد.

نمودار زیر نشان می دهد که زمانی که خط آبی رنگ به زیر صفر تنزل پیدا می کند به آن معنی است که فدرال رزرو نرخ های بهره کوتاه مدت را از نرخ های بهره بلندمدت بالاتر تعیین کرده است.

در تک تک نمونه هایی که در ۵۰ سال اخیر شاهد بوده ایم (به جز یک نمونه در سال ۱۹۶۶) پس از چنین سیاستی رکود به بار آمده است (در سه ماهه دوم سال ۱۹۶۷ نیز رشد اقتصادی به صفر کاهش یافت و بنابراین می توان گفت که در آن مورد هم با رکود مواجه بودیم).

وقتی همه جوانب را در نظر بگیریم، می توانیم بگوییم که در واقع زمانی که فدرال رزرو نرخ های بهره کوتاه مدت را به شدت افزایش می دهد رکود به بار می آید. این همان اتفاقی است که در سال ۲۰۰۷/۲۰۰۶ افتاد، یعنی منحنی بازدهی برعکس شد و نرخ های بهره کوتاه مدت بالای نرخ های بهره بلندمدت قرار گرفتند و سپس رکود بزرگ اتفاق افتاد.

اما اکنون فدرال رزرو دقیقا در جهت عکس حرکت می کند، یعنی نرخ های بهره کوتاه مدت را دوباره رسما کاهش داده است. همانطور که جدول نشان می دهد اسپرد بازدهی در حال حاضر مانند متوسط ۵۰ سال گذشته است.

این امر نشان می دهد که رونق دیگری در کار است. در واقع فدرال رزرو به طور مصنوعی رونق ایجاد می کند. این رونق زمانی به پایان خواهد رسید که فدرال رزرو نرخ های بهره را به شدت بالا ببرد و چرخه اقتصادی دیگری از سر گرفته شود.

بنابراین زمانی که فدرال رزرو نرخ های بهره را به شدت بالا ببرد می توان فهمید که رکودی در پیش است. ما قطعا هنوز به این مرحله نرسیده ایم. بنابراین با توجه به این نماگر می توان پیش بینی کرد که رکود دوباره شدت نمی گیرد، بلکه احتمالا اقتصاد رونق خواهد گرفت.

من با این که در شهری زندگی می کنم که شرایط اقتصادی بسیار نامناسب است اما معتقدم که بدترین بخش رکود را پشت سر گذاشته ایم. یک دلیل من برای این ادعا منحنی بازده است. این نماگر یک سابقه موفقیت آمیز دارد و می توان اطمینان داشت که رکود ادامه نخواهد یافت. با توجه به این نماگر می توان دریافت که ما با رونق مواجه خواهیم شد.
  
 
 
   نویسنده: استیو جاگرود
استیون جاگرود متخصص و مشاور سرمایه گذاری امن است.
مترجم: فیاض خاک
منبع: www.dailymarkets.com  
   روزنامه دنیای اقتصاد




رسانه و نقش آن در اقتصاد و توسعه پایدار

   
 دو دهه قبل واژه ای وارد فرهنگ ارتباطات و اطلاعات شد که غریب می نمایاند؛ انقلاب ارتباطات و اطلاعات. بسیاری که از این واژه استفاده می کردند چندان به معنای دقیق این واژه آگاه نبودند، یعنی نمی دانستند که در پی طرح و تثبیت انقلاب اطلاعات و ارتباطات چه تغییری در زندگی بشر رخ می دهد.  
  
  
 
رسانه و نقش آن در اقتصاد و توسعه پایدار   
 
 
  
 
 
 

دو دهه قبل واژه ای وارد فرهنگ ارتباطات و اطلاعات شد که غریب می نمایاند؛ انقلاب ارتباطات و اطلاعات. بسیاری که از این واژه استفاده می کردند چندان به معنای دقیق این واژه آگاه نبودند، یعنی نمی دانستند که در پی طرح و تثبیت انقلاب اطلاعات و ارتباطات چه تغییری در زندگی بشر رخ می دهد.

تئوریسین های علوم ارتباطات برای بیان اهمیت آن که پس از انقلاب های اقتصادی و صنعتی و سیاسی و فرهنگی مدعی تحولات زیربنایی بود، اعلام کردند که این انقلاب مبانی قدرت را جابه جا می کند.

به این معنا که تا قبل از رنسانس در غرب مبنای قدرت، قهر و سلطه بود و هرکس زورش بیشتر، قدرتش نیز بیشتر بود. پس از آن مبنای قدرت زمین شد و ما شاهد بروز فئودالیسم بودیم ولی در پی انقلاب صنعتی اول و دوم در قرون ۱۸ و ۱۹ مبنای قدرت از زمین به ابزار تولید و سرمایه منتقل شد و تا سال های پس از جنگ دوم ابزار تولید و جنگ افزارهای نظامی مبنای قدرت را تشکیل می دادند و جنگ سرد آمریکا و شوروی نیز بر سر این دو موضوع بود، اما از اواخر دهه ۷۰ میلادی و با ظهور اینترنت های اولیه و انقلاب در فناوری اطلاعات و ارتباطات صحنه جهانی تغییراتی بزرگی را شاهد بود و مقوله ای به نام رسانه وارد معادلات قدرت شد.

رسانه عبارت است از یک وسیله ارتباط جمعی که امروزه دایره وسعتش بیش از پیش گشته است و اکنون علاوه بر مطبوعات، رادیو، تلویزیون شبکه جهانی اینترنت را نیز در بر می گیرد. فراوانی جمعیت، تمرکز گروه های وسیع انسانی در شهرهای بزرگ، شرایط خاص تمدن صنعتی و پیچیدگی وضع زندگی اجتماعی، وابستگی ها و همبستگی های ملی و بین المللی، ناامنی و بحران ها، تحول نظام های سیاسی و اجتماعی، دگرگونی مبانی فرهنگی، ترک سنت های قدیمی و مخصوصا بیداری وجدان اجتماعی همه از جمله عواملی هستند که روز به روز نیاز انسان را به آگاهی از تمام حوادث و وقایع جاری محیط زندگی بیشتر می کند، تا جایی که پیشرفت وسایل ارتباط جمعی و توسعه اقتصادی و اجتماعی و تحکیم مبانی دموکراسی و تفاهم بین المللی لازم و ملزوم یکدیگر شده اند.

در این جوامع افراد کوشش می کنند همیشه در جریان همه امور و مسائل اجتماعی قرار داشته باشند تا بتوانند به طور مستقیم یا غیرمستقیم نقش خاص خویش را در زندگی گروهی ایفا کنند. به همین جهت آگاهی اجتماعی از مهم ترین ویژگی های زمان معاصر به شمار می رود و همین آگاهی است که انسان را به زندگی فردی و جمعی علاقه مند می سازد و توجه او را به آزادی ها و مسوولیت های وی جلب می کند. به این ترتیب در جامعه امروز یک فرد تنها موقعی می تواند بهترین و مطمئن ترین امکانات و وسایل زندگی را برای زندگی گروهی به دست آورد که دارای معلومات و اطلاعات کافی، خط مشی های صحیح و افکار و عقاید سالم باشد و این امر با استفاده از وسایل ارتباط جمعی، روزنامه ها، نشریات، کتب، سایت های اطلاعاتی و در یک کلام اطلاعات قابل دسترسی است.

امروزه توجه صاحبان سرمایه نیز به سمت رسانه ها جلب شده است، چرا که از این طریق با تسلط بر اذهان عمومی می توانند بازاری مناسب برای محصولات خود ایجاد کنند. در گذشته هر آنچه را که تولید کنندگان عرضه می نمودند فروخته می شد، اما با افزایش تولید کنندگان بازار به سمت رقابتی شدن سیر نمود و در این حالت رسانه ها به عنوان ابزاری برای معرفی محصولات تولید شده به کار گرفته شدند و بدین ترتیب تبلیغات به عنوان یک حرفه و یک پل ارتباطی بین رسانه و اقتصاد معرفی شد.

امروزه صاحبان سرمایه های کلان حتی دست به راه اندازی شبکه های تلویزیونی زده و بدین ترتیب خود رسانه را به عنوان یک بنگاه برای کسب درآمد تلقی نموده و با خرید و تولید برنامه های مختلف سود خودرا حداکثر می کنند، در این زمینه تبلیغات بخش عمده درآمد صاحبان رسانه ها را تشکیل می دهد و این مقوله تا جایی پیش رفته است که حتی کانال هایی ایجاد شده اند که منحصرا به این امر می پردازند مانند ORBIT و... چند سال قبل آگهی تبلیغاتی منتشره از طرف اداره روابط عمومی مجله تایم چاپ آمریکا مشخصات خوانندگان خود را در سطح جهانی این طور خلاصه کرد:

(۲۴ میلیون خواننده تایم در سراسر دنیا و موارد اشتراک آنها به مراتب بیش از هر یک از آنان با هموطنان خودشان است: درآمد بالا، آموزش و پرورش خوب، مسوولیت های مهم شغلی، حرفه ای و دولتی.

این خوانندگان یک جامعه مرفه و بانفوذ بین المللی را تشکیل می دهند.) نفوذ سیاسی شرکت های قدرتمند روابط عمومی و رسانه های جهانی در این آگهی کاملا آشکار است. دارایی ۱۰۰ شرکت جهانی و فراملی دنیا در سال ۱۹۹۲ میلادی در حدود ۳ تریلیون و ۴۰۰ میلیارد دلار تخمین زده می شد. گرچه آمار دقیقی از ثروت و دارایی همه این شرکت های جهانی موجود نیست، ولی با توجه به تورم اقتصادی و مالی دهه گذشته می توان حدس زد که ارزش و درآمد اینگونه شرکت ها چندین برابر افزایش یافته است.

● نقش رسانه در اقتصاد

مردم جوامع امروز بدون استفاده از رسانه ها نمی توانند به زندگی عادی خود ادامه دهند و رسانه ها در زندگی فردی و اجتماعی انسان ها رخنه کرده اند. تولید و مصرف کالاهای رسانه ای مثل روزنامه ها، مجلات، برنامه های رادیو و تلویزیون و... با پیروی از قوانین اقتصادی صورت می گیرد و صفت رسانه ها بخشی از فعالیت های اقتصادی را شامل می شود.

در به کارگیری تفکر نظری رسانه در اقتصاد، نقش رسانه در تعاملات بین بازیگران اقتصادی مختلف مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. رسانه ها خودشان به عنوان بستر برخورد تولیدات و تقاضا در بازارهای غیرشخصی عمل می کنند. از حروف الفبای خط میخی بابلی ها تا بیت های اینترنت، رسانه ها قابلیت بستن قرارداد و تجارت غیرشخصی را داشته اند. از این رو رسانه همیشه بخش مهم، اما بدیهی اقتصادی مدرن بوده است.

در نظام مبتنی بر بازار، اصل اساسی و خدشه ناپذیری به نام بازار بر تمامی عرصه ها حاکم است و اقتصاد قلمرویی است که بر تمامی عرصه ها رجحان دارد و عامل اساسی تعیین کننده سویه های تصمیم گیری در تمامی زمینه ها نیز می باشد. رسانه ها در این نظام به مانند تمامی حوزه ها از فلسفه وجودی جامعه لیبرال، که مبتنی بر بازار است، تبعیت می کنند. نهایتا پارادایمی متشکل از مفاهیمی همچون جهانی شدن اقتصاد، بازارهای آزاد، تجارت آزاد جهانی (GATT) موافقت نامه عمومی تعرفه و تجارت، صندوق بین المللی پول (IMF) و... شکل می گیرد، که تاثیر خود را در اداره، نوع وظایف و نهایتا محتوای رسانه ای به شکل بارز و مشخصی اعمال می کند. به عبارتی، در این نظام به تبعیت از فلسفه وجودی آن از آزاد سازی، خصوصی سازی و حذف نظارت دولتی بر رسانه ها دفاع می شود. در نتیجه شبکه های خصوصی جدیدتر و بیشتری (چه عمومی و چه تخصصی) برای بینندگان ایجاد شده است، که پیوسته خواستار آزادسازی هر چه بیشتر رسانه ها هستند.

این مکتب از اصالت سود تغذیه می شود و ریشه در مکتب کلاسیک اقتصاد و نظرات آدام اسمیت و ریکاردو در عرصه اقتصاد و نظریات جان لاک و استوارت میل در عرصه فلسفی دارد. بازار به عنوان دست نامرئی در جهت رفاه همگانی عمل می کند. در این مکتب که به مکتب طرفداران عرضه نیز معروف است، اعتقاد بر این است که هر عرضه ای سبب ایجاد تقاضای خود می شود و نهایتا بازار به عنوان مکانیسمی ماورایی در جهت تعیین قیمت و انجام مبادله عمل می کند. این مکانیسم مدعی است که بیشترین مطلوبیت را ایجاد می کند. در عرصه رسانه ای نیز هیچ تفاوتی با سایر کالاها دیده نمی شود. رسانه ها محصولاتی را تولید می کنند، که منطق کالاهای دیگر بر آن حکمران است و بیننده به عنوان مصرف کننده تلقی می شود. در نهایت آنچه تقاضا می کند در اختیار او قرار می گیرد و به علایق بینندگان توجه کامل می شود. افزایش کانال های مختلف در راستای تکریم بیشتر استفاده کنندگان است.

نظام رسانه ای مبتنی بر بازار، با گسترش روزافزون تکنولوژی، جایگاه خود را مستحکم تر می کند و در نهایت به سمت بازار پیچیده ای حرکت می کند که متکی بر حاکمیت مصرف کننده است. اصول اساسی حاکم بر روابط رسانه ای در نظام بازار، آزادی انتخاب برای مصرف کننده و آزادی بیان برای تهیه کننده محتوا، عدم پذیرش شخص ثالث یا هر گروه و نهادی در تصمیم گیری و نظارت شکل می گیرد. گذشت زمان در نظام بازار سبب بروز بحران هایی شد که در نتیجه عدم تحقق پیش فرض های نظام بازار به شکست بازار معروف شد.

شکست بازار مبین این نکته بود که اصطلاحاتی نظیر شهروند، برابری سیاسی، قلمرو عمومی و... مفاهیمی اند، که در نظریه مبتنی بر اقتصاد کلاسیک دارای تناقضات بنیانی اند. چرا که ارزش نهایی فقط و فقط توسط بازار تامین می شود و تمامی حوزه ها (حتی حوزه فرهنگ) صلاحیت و عدم صلاحیت خود را از بازار احراز می کند. در نهایت اندیشه بازار نه به ابزاری نظری، بلکه به ابزاری ایدئولوژیک تبدیل می شود که مدعی جوابگویی به تمام حوزه های زندگی بشر است و فرهنگ به مجموعه ای از کالاها و خدمات قابل تبدیل به پول و در خدمت بازار تبدیل می شود.

● رسانه های همگانی و ایجاد انگیزه برای پیشرفت

برای ایجاد انگیزه در پیشرفت، قبل از هر امر دیگری مردم باید توسعه و پیشرفت را بشناسند و اطلاعات و اندیشه های جدید را به دست آوردند. آن ها باید لزوم تغییرات رادرک کنند و در مورد راه های مختلف ایجاد تغییر، اطلاعات لازم را داشته باشند. اهمیت رسانه های همگانی در این تحول و دگرگونی به حدی است که این وسایل، پشتوانه و زیربنای تغییرات اجتماعی در توسعه ملی به شمار می روند. رسانه های همگانی با ایفای نقش آموزشی و خبری خود، در ایجاد تحول و مهارت ها، ارزش ها و انگیزه ها موثرند. رسانه های همگانی می توانند با استفاده از شیوه های مناسب، نیازهای عمومی را با امکانات ملی در کشور هماهنگ کنند. در بخش مصرف، گاهی گفته می شود مصرف به توسعه لطمه می زند و تنها راه رسیدن به پیشرفت، صرفه جویی است.

البته اگر صرفه جویی به معنی انباشت سرمایه و تخصیص منابع به سرمایه گذاری های اساسی باشد کاملا صحیح است، ولی اگر مفهوم صرفه جویی صرف نظر کردن از تولید و مصرف کالای مورد نیاز باشد، قطعا صحیح نیست وباید گفت؛ اقتصاد، علم استفاده درست و صحیح است نه علم صرفه جویی، رسالت رسانه همگانی در درک این امر مهم است. همان گونه که اشاعه مصرف گرایی به سبک غرب، شاید به نوعی خیانت به اقتصاد ملی محسوب می شود، رواج دادن شیوه درست تولید و توزیع کالای اساسی و ترغیب مردم به استفاده از آنها، بزرگ ترین خدمت به توسعه است.

در امر تولید، رسانه ها می تواند سهم بخش های مهم تولید (صنعت، کشاورزی و خدمات) و تاثیر هر کدام بر روند توسعه را به جامعه نشان دهند تا عوامل تولید به نسبت صحیحی در این بخش ها توزیع شود و بهترین استفاده ممکن از آنها به عمل آید. همچنین برای تربیت انسان و پیش برد جامعه و رسیدن به توسعه، شناخت نیازمندی های مردم، ضرورتی اجتناب ناپذیر است. این نیازمندی ها تنها نیازهای مادی برای زندگی نیست، بلکه سایر نیازها را که به ارتقای سطح زندگی و فرهنگ افراد مربوط می شود نیز در بر می گیرد گاه مردم با این نیازها آشنا نیستند، لذا رسانه ها در این زمینه نقش مهمی بر عهده دارند.

پیوند بین رسانه ها و توسعه سال ها است، که به صورت های گوناگون مورد بحث نظریه پردازان توسعه قرار گرفته است. ازآنجا که اکثر نظریه پردازان، توسعه را به معنای رواج ارزش های غربی می دانستند، خود به خود تکنولوژی های ارتباطی و رسانه ای را ابزاری در جهت دست یابی به این هدف تلقی و گسترش آن را توصیه می کردند. آن ها براین باور بودند که توسعه رسانه ها و امکانات ارتباطی از یک سو به شکل دهی شخصیت انسان ها کمک می کند واز سوی دیگر، دولت ها و جوامع را آماده پذیرش ارزش ها و فرهنگ غربی خواهد ساخت و در نتیجه رسانه های گروهی زمینه سازاستمرار توجیه حضور شرکت های چند ملیتی در کشورهای توسعه نیافته جهان خواهند شد.

این تشخیص درست بود، یقینا جز در سایه سیطره عظیم ارتباطات، گسترش امواج، چنین پذیرشی صورت انجام نمی یافت. درست است که کشورهای در حال توسعه و کمتر توسعه یافته ای مانند افغانستان از پذیرش تکنولوژی های جدید ارتباطی برای توسعه ناگزیرند، اما این امر دلیل بر تسلیم محض بودن و یکسان شدن با جوامع غربی نیست، بلکه باید جهانی فکر و محلی عمل نمود. ازآغاز قرن نوزدهم سوالاتی درباره ارتباطات به طور اعم و نقش تکنولوژی های ارتباطی به طور اخص در تغییرات اجتماعی، رشد اقتصادی و دگرگونی های سیاسی کشورهای موسوم به توسعه نیافته، مطرح بوده است.

تاریخ آمریکای لاتین، آسیا و خاورمیانه در قرن بیستم مبین این حقیقت است که نهادهای ارتباطی قدیم و جدید به طور مستقیم در تعلیم ملت ها نقش داشته اند. به طوری که می توانیم در تعدادی از این کشورها پیوندهای مستقیمی را بین مطبوعات وانقلاب، ارتباطات از راه دور، نوگرایی و نهادهای سنتی به وضوح ببینیم. در روند توسعه هر فناوری، ترویج و انتشار آن و آماده کردن ذهن متخصصین برای فعالیت در این زمینه و ترغیب مردم برای خرید محصولات مرتبط با فناوری مورد نظر، از اهمیت خاصی برخوردار است. در صورت انتشار درست یک فناوری است که آن فناوری با اقتصاد ملی گره خواهد خورد و همه گروه های علمی و صنعتی در بهره گیری از آن شریک خواهند شد. شکوفایی صنایع مختلف و بهره گیری درست و حتی ایجاد رشد و فناوری جدیدتر بستگی زیادی به ترویج آن دارد. منظور از ترویج، تقویت زیرساخت های فکری ـ فرهنگی مورد نیاز برای فعالیت های هماهنگ و منسجم می باشد تا هر کس از نقش سازنده خود در این حرکت ملی آگاه شود.

بنابر آنچه گفته شد درباره رابطه بین رسانه و توسعه نظرات زیادی مطرح است؛ برخی نظرات رسانه را ابزاری در خدمت توسعه می دانند و بعضی تئوری های دیگر رسانه را از نتایج توسعه می دانند، اما آنچه که غیر قابل انکار می باشد نقش و تاثیر رسانه در فرآیند نوسازی و توسعه یک کشور است. البته ناگفته نماند که اگر مطالعات ارتباطی را به ویژه به جوامع در حال توسعه تعمیم دهیم، به این نتیجه می رسیم که رسانه ها هم محرک توسعه اند و هم نتیجه آن. به عبارت دیگر، رسانه ها در وجه منفی هم می توانند عامل توسعه نیافتگی باشند و هم نتیجه توسعه یافتگی؛ یعنی ساخت اجتماعی و سیاسی توسعه نیافته، ارتباطات توسعه نیافته هم دارد و این ارتباطات توسعه نیافته دوباره ساخت اجتماعی و ساخت سیاسی توسعه نیافته را تشدید می کند.

● راهبردهای ارتقای نقش رسانه در کشور

هر چند در کشورما مفهوم و نقش رسانه ها شامل رادیو وتلویزیون، مطبوعات و حتی اینترنت در عصری که ما آن را عصر ارتباطات و تبادل تکنولوژی می دانیم، هنوز نامفهوم و گنگ است؛ اما امروزه ما نمی توانیم سرعت فراگیری، گسترش و نقش این فاکتورها را در توسعه و امنیت ملی نادیده بگیریم. با گذشت ۱۵ سال از عمر تبلیغات در ایران همچنان یک برنامه ریزی متقن در این زمینه وجود ندارد و به تبلیغات به عنوان یک حرفه و صنعت نگاه تخصصی نمی شود.

تبلیغات حرفه ای تخصصی است که مرتبط با جامعه شناسی، فرهنگ، روانشناسی و اطلاعات آماری دقیق از بازار، تولید، مصرف و شاخص های دیگر اقتصاد است. نیاز به دانستن و حس دانش طلبی یا کنجکاوی شهروندان و مشارکت سیاسی آگاهانه آنان درسرنوشت سیاسی و اجتماعی شان باید از طریق گسترش وسایل مذکورمرتفع شود، دولت نیز ناگزیر به پرداختن به این مسائل است. هر چند حکومت با چالش های فراوانی روبه رو است، اما به زعم اکثر اندیشمندان سیاسی رشد وسایل ارتباط جمعی، پیش شرط اساسی درایجاد تحولات مهم درجامعه و زمینه ای برای توسعه همه جانبه است.

از طرف دیگر آنچه امروز باعث موفقیت در توسعه و رقابت می شود مواردی است که به فناوری مربوط می شود. اگر در کشورمان بخواهیم نیروهای انسانی متخصص را جذب کنیم کیفیت بالای محصول، کارآیی و قدرت کاهش هزینه داشته باشیم باید به فناوری توجه کنیم. همچنین در بعد اجتماعی، امروز غرور ملی ما بستگی به این دارد که بتوانیم فناوری را توسعه دهیم، به طوری که مردم در زندگی خود آن را لمس کنند و احساس پیروزی و افتخار کنند.

بنابراین اگر معضلات جامعه را به خوبی بشناسیم و اهمیت فناوری را در حل مشکلات در نظر بگیریم کمبودهای فکری دیدگاه های غلط و موانع مفهومی و فرهنگی را که وجود دارد، به جامعه معرفی خواهیم کرد. در این بین رسانه ها عملا در توسعه پایدار جوامع نقش بسیار مهمی برعهده دارند چنانچه در زمینه رشد فرهنگی، نقش رسانه ها پیوند زدن نوآوری ها به درخت کهنسال و بارور سنت ها است. آنچه در حال حاضر در رسانه ها در قبال فناوری انجام می شود، آنچه که باید نیست و با آنچه متناسب با شان کشور است فاصله بسیاری دارد. این موضوع را می توان از مقایسه حجم کیفیت برنامه های رسانه های کشور در حوزه فناوری با سایر حوزه ها مثل حوزه ورزش متوجه شد.

مقوله اقتصاد با عنایت به این نکته که یکی از بازوان قدرت یک نظام مستقل و مقتدر است این روزها مورد توجه خاص رسانه های غرب و دستگاه دیپلماسی ایشان قرار گرفته. به گونه ای که حجم وسیعی از اخبار و تحلیل های خود را به گزارش ها و تحلیل هایی از وضعیت اقتصاد ایران و پیش بینی های توام با جهت دهی خاص خود اختصاص داده اند. با توجه به شرایط زمانی خاصی که در آن قرار گرفته ایم و با یادآوری لزوم حفظ و جذب سرمایه برای به کارگیری در طرح های زیربنایی کشور، فضایی لازم است تا اطمینان خاطر و آرامش لازم را به سرمایه گذاران داخلی و خارجی بخشیده و فضای اقتصادی کشور را برخلاف آنچه که رسانه های غربی معرفی می کنند، با صداقت و شفافیت بیشتری منعکس نماید. اطلاع رسانی شاید فوری ترین کار رسانه باشد و از نقش تعیین کننده و حساسی برخوردار است؛ اطلاع رسانی درست می تواند جهت گیریی ها را اصلاح کند و فضای اقتصادی را آشفته و غیرهدفمند یا برعکس موجب هدایت توانمندی ها به مسیر درست باشد.

همچنین از دیگر اقداماتی که می توانیم در جهت نیل به مصرفی پایدار در جامعه صورت دهیم، می توان به این گونه موارد اشاره کرد؛ رسانه می بایست فرهنگ مصرف پایدار؛ یعنی تامین نیازهای اساسی بشر بدون صدمه محیط زیست و حفظ آن برای نسل حاضر و آینده نهادینه نماید، ترویج فرهنگ تقاضا برای کالاهایی که دارای ویژگی های کارآیی بیشتر، دوام، قابلیت بازیافت، قابلیت تعمیر، قابلیت استفاده مجدد و ایمن هستند، رسانه ها باید نظرات جامعه مدنی را در سیاستگذاری بهینه توسط دولت در جهت نیل به تولید و مصرف پایدار لحاظ کنند، توسعه تکنیک سواد رسانه ای، حمایت از برنامه های جلوگیری از تولید بی رویه زباله و تشویق سرمایه گذاران بخش های خصوصی و دولتی جهت توسعه تسهیلات مربوط به بازیافت پسماندها، برحذر داشتن مخاطبین را از مصرف محصولات زیانبار برای محیط زیست مانند CFC، D.D.T و برخی دیگر از کودهای شیمیایی و سموم و مواد حاوی فلزات سنگین، نظارت، تحلیل و ارزیابی کارآیی و اثربخشی سیاست های دولت در ترویج مصرف پایدار و همین طور تغییر نگرش در دولتمردان و جامعه برای حفاظت و استفاده کارآمد از انرژی و ترویج فرهنگ استفاده از انرژی پاک و غیرفسیلی شامل انواع انرژی های تجدیدپذیر (خورشیدی، بادی و آبی).

در واقع اگر بخواهیم در کشورمان توسعه یا پیشرفتی صورت پذیرد، باید نسبت به مزیت های فرهنگی و ضعف های فرهنگیمان آگاهی کامل داشته باشیم. نمایاندن ضعف ها و اشکالات و نشان دادن نقاط قوت و توانمندی ها از جمله اقداماتی است که رسانه می تواند در بحث اقتصادی انجام دهد. مثلا اگر ضعف ما خودباوری است، در مورد آن چاره ای بیندیشیم. به عنوان مثال پیشرفت هایی را که ممکن است در کشور به وجود آید در جهت ارتقای خودباوری روی آنها تبلیغ نماییم یا تصورات نادرستی را که در مورد فناوری در کشور وجود دارد، اصلاح کنیم. رسانه ها به خصوص صدا و سیما می توانند حتی جهت گیری های نادرستی را که مسوولان در این زمینه دارند، اصلاح کنند.

نهایتا آنچه واضح است، امروز باید بر اساس یک برنامه ریزی و تفکر جمعی تمامی تهدیدها را به فرصتی برای رشد و شکوفایی تبدیل نماییم. در این میان باید از قدرت جادویی هنر و رسانه به عنوان یکی از تاثیر گذارترین شیوه های جذب مخاطب جهت توسعه کشورمان استفاده نماییم تا آینده ای درخشان و پرامیدی را در به ثمر رسیدن زیرساخت های فکری ـ فرهنگی شاهد باشیم.
  
 
 
   بهزاد رادنسب  
   روزنامه دنیای اقتصاد