مشكلات بانك‌هاي اسلامي و راه‌حلّ آن‌ها 4


4. راه‌حلّ‌هاي پيشنهادي براي مقابله با اين مشكل
أ. نخستين راه‌حلّ پيشنهادي براي از بين‌بردن اين مشكل، كم‌كردن از روش‌هاي تأمين مالي است كه به اين مشكل مي‌انجامد و آن روش مبتني بر بدهي است. ما پيش‌تر بيان كرديم كه نمونه مطلوب بانكداري اسلامي، آن نوع بانكداري است كه در تأمين مالي به شيوه شركت و انواع مشاركت اتكا دارد، نه بر بدهي و در روش تأمين مالي مشاركتي بانك نياز ندارد درآمد ثابتي را تعيين كند و از اين جهت از هماهنگ‌سازي با نرخ‌هاي بهره بين‌المللي بي‌نياز مي‌شود.
بعضي از بانك‌هاي اسلامي از فروش مرابحه‌اي روي‌ گردانده و به مشارکت و مضاربه روي آورده‌اند. اين راه‌حلّ براي مشكل يادشده مؤثرترين راه است.
ب. نياز شيوه تأمين مالي با بهره و وام‌هاي ربوي به هماهنگي با نرخ‌هاي بهره بين‌المللي به اين باز مي‌گردد كه نرخ بهره پيش‌گفته، يگانه گزينه براي هزينه فرصت بانكداري ربوي است؛ از اين‌رو طبيعي است كه بهرة وام با اتكاء به سطح بهره بين‌المللي محاسبه شود؛ ولي نرخ بهره بين‌المللي يگانه گزينه پيش‌روي بانكداري اسلامي نيست؛ از اين‌رو معنا ندارد درصد سود فروش با آن بهره‌ها هماهنگ شود؛ زيرا تصور نمي‌شود كه دست‌نيافتن به هزينه فرصت فروش مرابحه، به سپرده‌گذاري اموال بانك در مراكز مالي بين‌المللي و دست‌يافتن به بهره بين‌المللي بينجامد؛ البته اين مطلب باقي مي‌ماند كه اين بانك‌ها به شاخص و معيار نياز دارند؛ از اين روي تعيين شاخص‌هايي براي سنجش كه با طبيعت كار و فعاليت بانكداري اسلامي سازگار باشد، مفيد خواهد بود؛ مانند تعيين شاخص سودهاي بانكي، يعني ميانگين سودي كه بانك‌ها از عمليات خود تحقق مي‌بخشند؛ به‌گونه‌اي كه معناي آن هماهنگ‌سازي سطح سود در عمليات تأمين مالي با آن ميانگين باشد و اين يگانه گزينه بانك است و تعيين چنين شاخصي به تشابه بازارهاي مالي اسلامي مي‌انجامد؛ زيرا معياري مي‌دهد كه مقايسه ريسك در تأمين مالي را ممكن مي‌سازد و اين شبيه همان كاري است كه نرخ بهره بين‌المللي در بازارهاي مالي بين‌المللي انجام مي‌دهد.
سوم. مشكل نپذيرفتن تصور زيان در حساب‌هاي سرمايه‌گذاري از سوي مردم
بانك‌هاي اسلامي، در آغاز فعاليت خود در حدود دو دهه پيش كوشيده‌اند خود را جايگزين بانك‌هاي سنتي به مردم معرفي كنند و تأكيد داشته‌اند كه انواع خدماتي همانند خدمات آن بانك‌ها ارائه كنند و معروف است كه مهم‌ترين انواع حساب‌ها (سپرده‌ها) كه بانك‌هاي سنتي ارائه مي‌كنند، حساب‌هاي جاري، حساب‌هاي سپرده پس‌اندازو حساب‌هاي مدّت‌داراست؛ از اين روي براي طرف مقابل، در بانك اسلامي نيز حساب‌هاي جاري، سپرده‌هاي پس‌انداز و حساب‌هاي سرمايه‌گذاري، با تفاوتي در كاركرد بين بانك‌هاي گوناگون در نظر گرفته شده است. عنوان نخست شبيه حساب‌هاي جاري قرار داده شده تا جايگزين آن شود و عنوان دوم جايگزين حساب سپرده پس‌انداز شده و در آن شروط مشابهي منظور شده با اين تفاوت كه به صاحب اين حساب سود پرداخت مي‌شود، نه بهره، و عنوان سوم جايگزين سپرده‌هاي مدّت‌دار شده، به ميان‌مدّت و بلندمدّت تقسيم مي‌شود .
اين ساختار كه بانك‌هاي اسلامي براي انواع حساب‌ها مبنا قرار داده‌اند، به كاميابي بزرگي منتهي شده؛ ولي در ذهن عامة مردم اين‌گونه جاي گرفته كه اين حساب‌ها در همه ابعاد و از جمله ريسك شبيه حساب‌هاي بانك‌هاي سنتي است؛ ولي در ذهن مردم با تصور «درآمد ثابت» سازگار شده كه مبناي كار بانكداري سنتي است. گرچه بانك اسلامي مي‌تواند مقدار سودي را كه تحقق خواهد يافت در بيشتر موارد پيش‌بيني دقيق كند؛ ولي نمي‌تواند به آن قطع و يقين داشته باشد؛ زيرا سود (برخلاف بهره) تضمين‌شده نيست و جز در پايان ‌مدّت تحقق آن معلوم نمي‌شود؛ به‌ويژه در خصوص بانك‌هاي اسلامي كه در مورد دارايي‌هاي خود بر بدهي بسنده نمي‌كنند؛ بلكه به انواع مشاركت و مضاربه و سرمايه‌گذاري مستقيم در مستغلات و غير آن مي‌پردازند و فرض اين است كه اين مسأله براي مردم روشن است؛ زيرا هنگامي كه اموال خود را در حساب‌هاي سرمايه‌گذاري قرار مي‌دهند، به منظور دست‌يافتن به سود اين كار را مي‌كنند؛ در نتيجه اگر زيان رخ دهد، خواهند پذيرفت؛ زيرا سود در برابر زيان است؛ ولي تجربه بانك‌هاي اسلامي خلاف اين معنا را نشان مي‌دهد، و مشتريان نمي‌پذيرند كه به آنان گفته شود حساب‌هاي سرمايه‌گذاري در اين سال سود نداشته يا مقداري زيان كرده است؛ حتي اگر واقع همين باشد. بعضي از بانك‌هاي اسلامي كه خواسته‌اند زيان‌هاي حاصل از سرمايه‌گذاري سپرده‌هاي مردم در شركت‌هاي طرف قرارداد را بر سپرده‌گذاران اعمال كنند، با مشكلات بسياري روبه‌رو شده‌اند؛ مسأله‌اي كه باعث شده بانك‌ها بخش بزرگ‌تري از زيان را با درصدي بالاتر از سهم مشاركت سرمايه صاحبان بانك بر دارايي‌هاي آنان تحميل كنند.
1. آثار منفي اين مشكل بر بانك‌هاي اسلامي
اين مشكل داراي آثار منفي متعددي بر كار بانك‌هاي اسلامي، از جمله بي‌ثباتي است؛ زيرا نپذيرفتن تصور زيان بدين معنا است كه آنان اگر بدانند يا گمان كنند اين پديده در سرمايه آنان رخ خواهد داد، به برداشت سپرده‌هاي خود اقدام خواهند كرد و از جمله چنين مشكلي، مديريت بانك را به محافظه‌كاري غيرضرور وامي‌دارد و به سرمايه‌گذاري‌هاي با قدرت نقدينگي بالابسنده مي‌كند تا آماده باشد به مجرد مطالبه مردم اموال آنان را به سرعت برگرداند.
مديريت بانك نيز در سرمايه‌گذاري‌ها به روش بدهي بسنده خواهد كرد تا آثار تحولات بازار و تغييرات وضعيت اقتصادي بر ميانگين درآمد سرمايه‌گذاري‌هاي خود را از بين ببرد؛ زيرا در روش بدهي، درآمد ثابت است. معروف است كه اداره همراه با احتياط بانك اقتضا مي‌كند بين نقدينگي دارايي‌ها و طرف حساب‌ها هماهنگي برقرار شود؛ بنابراين اگر مشتريان بانك به‌سبب مشكلي كه به آن اشاره كرديم، انتظار نقدينگي بالاداشته باشند، بانك‌ها ناگزير خواهند بود به دارايي‌هايي روي آورند كه داراي قدرت نقدينگي بالا هستند و از روش‌هاي مشاركتي و سرمايه‌گذاري‌هاي مستقيم دوري گزينند.
2. پيشنهاد حلّ اين مشكل
بانك‌هاي اسلامي در آغاز پيدايي ناگزير بودند به شكل بانك‌هاي سنتي و شيوه كار و انواع خدمات آن‌ها ظهور كنند تا ثابت كنند عمليات بانكي مي‌تواند بدون بهره ربوي انجام شود. با گسترش اين بانك‌ها و فراگيري و اعتبار جايگاه آن‌ها، اكنون بايد براي خود مسير متفاوتي را ترسيم كنند تا به اعتبار آن، وضعيت خاص و روش كار ويژه و طبيعت ساختار‌هايي را كه فعاليت‌هاي بانكي آن‌ها بر آن متكي است، پديد آورند و از جمله بايد حساب‌هايي كه به عموم مردم خدمت مي‌دهد به حساب‌هاي جاري محدود شود؛ اما فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري نبايد به شكل حساب‌هاي مدّت‌داري باشد كه بانك‌هاي سنتي ارائه مي‌كنند؛ بلكه بايد به‌صورت صندوق‌هاي سرمايه‌گذاري تخصّصي مانند صندوق سرمايه‌گذاري مستغلات، صندوق اجاره، سرمايه‌گذاري در سهام درآيند.
اين روش امتيازاتي دارد:
أ. مشتري بانك، هنگامي كه سرمايه خود را در اين صندوق‌ها مي‌گذارد، به‌طور كامل از هدف سرمايه‌گذاري آگاه است و از اين‌رو در ذهن خود به ريسك و احتمال سود و زيان توجه كافي دارد؛ براي مثال، مشتري كه در صندوق سرمايه‌گذاري مستغلات سهيم مي‌شود، به روشني مي‌داند كه مستغلات در معرض بالا و پايين‌رفتن قرار دارند و اقدام به سرمايه‌گذاري از سوي او براساس انتظارهاي وي درباره جهت‌گيري‌هاي بازار مستغلات است و از اين‌جا زيان‌هاي مترتب بر آن را بيشتر پذيرا خواهد بود؛ زيرا او در عقد سرمايه‌گذاري گرچه غيرمستقيم مشاركت دارد و چون مي‌داند كه سرمايه او در زمينه مستغلات سرمايه‌گذاري مي‌شود، تصور درآمد ثابت از ذهن او محو، و به سود متكي بر تحولات بازار مبدل مي‌شود.
ب. روشن است كه بخش‌هاي اقتصادي در كاركردها متفاوتند. بعضي از آن‌ها با رونق هستند و سرمايه‌گذاري در آن‌ها سود بالايي دارد؛ در حالي كه بخش‌هاي ديگري سود كمتري را نشان مي‌دهند و گاهي كه زيان‌هاي پديدار شده در سرمايه‌گذاري‌ها در بخش يا بخش‌هاي معيّني متمركز شده، مي‌بينيم بخش‌هاي ديگري از سرمايه‌گذاري اقتصاد ملّي ميانگين خشنودكننده‌اي از سود را تحقق بخشيده‌اند؛ بدين جهت، استفاده از روش پيشنهادي باعث محدوديت زيان (در صورت وجود) به صندوق يا صندوق‌هاي معيّني خواهد شد و آن در بخش‌هاي داراي ركود خواهد بود و بر همه درآمدهاي سرمايه‌گذاري‌ها مؤثر واقع نخواهد شد؛ هم‌چنان‌كه اين روش، بانك را تشويق مي‌كند سرمايه‌گذاري‌هاي خود را به‌گونه‌اي توزيع كند كه تفاوت ريسك و تنوع منابع سود را تحقق بخشد. آنچه اين‌جا براي ما اهميت دارد، آثار رواني بر مشتريان در صورت تحقق زيان است؛ زيرا آنان (در صورت به‌كارگيري اين طرح پيشنهادي) متوجه خواهند شد كه زيان به همه سرمايه‌هاي به‌كار گرفته‌شده تعلق نمي‌گيرد؛ بلكه به صندوقي كه سرمايه خود را به فعاليت زيان‌ديده تخصيص داده است، منحصر مي‌شود. اين امر در دل اكثر سرمايه‌گذاران آرامشي را ايجاد مي‌كند و در نتيجه براي بيرون‌كشيدن سرمايه‌هاي خود از بانك‌ها هجوم نمي‌آورند.
 

فصلنامه اقتصاد اسلامي

اقتصاد اسلامي




مشكلات بانك‌هاي اسلامي و راه‌حلّ آن‌ها 3


1. پاره‌اي از عوامل پيروي نرخ سود با نرخ‌هاي بهره
أ. بيشتر بانك‌هاي اسلامي فعاليت‌هاي بانكي خود را در فضاي رقابت با بانك‌هاي سنتي انجام مي‌دهند، و همه بانك‌ها اجزاي يك بازار را تشكيل مي‌دهند. چه بانك‌هاي اسلامي به‌طور كلّي، خدمات خود را در محدوده ملّي ارائه كنند و چه در سطح بين‌المللي، رقيب جايگزين آن‌ها در تأمين مالي، وام با بهره است؛ از اين روي اين‌گونه بانك‌ها ناگزيرند در تعيين نرخ سود خود كه به بيان ساده، بهاي خدمات آن‌ها به شمار مي‌رود، اين واقعيت را در نظر بگيرند؛ پس نمي‌توانند نرخ سود خود را در مقايسه با نرخ بهره رايج زياد افزايش دهند. اگر چنين كنند، مردم آن‌ها را رها ساخته، به بانك‌هاي سنتي روي مي‌آورند (مگر عده‌اي اندك).همين‌طور نمي‌توانند نرخ سود سپرده‌گذاران را بسيار كمتر از نرخ‌هاي بهره قرار   دهند؛ زيرا نتيجه آن كاهش سود سپرده‌گذاران و صاحبان بانك‌ها در مقايسه با نرخ‌هاي بهره‌اي است كه مي‌توانند از راه بانك‌هاي سنتي كسب كنند و در نتيجه اين‌گونه بانك‌ها را رها ساخته، به بانك‌هاي سنتي روي مي‌آورند (مگر عده‌اي اندك).
ترديدي نيست كه ما در وضعيت غيرآرماني زندگي مي‌كنيم؛ از اين جهت نمي‌توانيم فرض كنيم كه همه مسلمانان اين‌دو عامل را مورد غفلت قرار مي‌دهند؛ زيرا در واقع آنان چنين كاري نمي‌كنند؛ بدين سبب مي‌بينيد بانك‌هاي اسلامي ناگريزند ميانگين سود خود را با نرخ‌هاي بهره بين‌المللي هماهنگ سازند.
بانك‌هاي سنتي، نرخ‌هاي بهره خود را با ميانگين نرخ‌هاي بهرة بين‌المللي هماهنگ مي‌كنند؛ و عوامل گوناگونی باعث هماهنگي نرخ بهره آن‌ها با نرخ‌هاي بهره بين‌المللي مي‌شود. در بيشتر كشورها علت آن اين است كه نرخ‌هاي بهره بين‌المللي جايگزين نزديك هزينه فرصت (Opportunity Cost) دارايي‌هاي بانك است بدين معنا كه بانك مي‌تواند در صورتي كه سرمايه‌هاي خود را در بازارهاي بين‌المللي به‌كار اندازد، درآمدي برابر با نرخ بهره بين‌المللي كسب كند؛ از اين روي بايد از طريق وام به درآمدي بالاتر از آن نرخ دست يابد تا وام‌دهي براي او سودمند باشد.
چون چنين گزينه‌اي دربارة بانك‌هاي اسلامي مطرح نيست زيرا نمي‌توانند سرمايه‌هاي خود را در بازارهاي پولي بين‌المللي با بهره به‌كار گيرند، هماهنگي نرخ سود آن‌ها با نرخ‌هاي بهره از اين ديدگاه بي‌معنا مي‌شود.
ب. فعاليت بانكي نياز به معياري (Bench Mark) دارد كه فرصت‌هاي گوناگون سرمايه‌گذاري براساس آن مورد مقايسه قرار گيرد. نياز به اين معيار به كارهاي بانكي اختصاص ندارد؛ زيرا معروف است كه در همه بازارها نرخي پديدار مي‌شود كه نمايانگر پايه ساير نرخ‌ها است. در بازار نفت به‌طور مثال نرخ نفت برنت درياي شمال نشان‌دهنده اين معيار است؛ هم‌چنان‌كه نرخ زيورخ،معياري براي بازار طلا است. اين معيار در تحقق ثبات بازارها و يكپارچه‌سازي نرخ‌ها نقش مهمي بازي مي‌كند و در عمليات بانكداري نيز مي‌بينيم ليبر Libor كه نرخ رسمي بهره بين بانكي در لندن است و Prime Rat كه نرخ بهره بانك‌هاي نيويورك براي مشتريان ممتاز آن است، معيارهايي را نشان مي‌دهد كه ساير بانك‌ها نرخ‌هاي خود را با آن‌ها هماهنگ مي‌كنند و بانك‌هاي اسلامي معيار مستقلي ندارند كه داراي كاركردها و مجوزهاي غيرربوي باشد؛ بدين جهت، نرخ‌هاي بهره بين‌المللي را مبنا قرار مي‌دهند و نرخ سود خود را با آن هماهنگ مي‌كنند تا مطمئن شوند در مسير جهتگيري عمومي حاكم بر بازارها حركت مي‌كنند.
2. آيا استفاده از نرخ‌هاي بهره بين‌المللي براي تعيين نرخ سود جايز است؟
تا آن‌جا كه مي‌دانيم، در شرع روشي براي محاسبه سود وجود ندارد. در معاملات نيز بر ساختار عقد اتكا مي‌شود، نه بر روش محاسبه. در صورتي كه بيع باشد، بايد اركان آن كامل و شرايط در آن تمام و خالي از ربا و جهالت و غش و غبن باشد. اگر اين ويژگي‌ها فراهم آيد، روش محاسبه سود مهم نيست. معناي آن اين است كه اگر ساختار بيع درست باشد، هماهنگي نرخ سود با نرخ‌هاي بهره پذيرفته است؛ البته اين‌جا بايد توجه دهيم كه هماهنگي نرخ سود با نرخ بهره به دو معنا مي‌‌تواند باشد: يكي استفاده از نرخ بهره براي رسيدن به تعيين سود بانك، سپس اين سود بخشي از بهاي فروش كالا شمرده مي‌شود كه نشان‌دهنده مبلغ مقطوعي است كه به‌تدريج يا يكباره پرداخت مي‌شود. معناي دوم اين است كه نرخ سود به‌گونه‌اي تعيين مي‌شود كه مبلغ اقساط با گذشت زمان و تغيير نرخ بهره تغيير مي‌كند، و نرخ سود، اضافة متغيري افزون بر قيمت است. بدون ترديد معناي دوم از جهت شرعي پذيرفته نيست؛ زيرا در عقد بيع، غرر و جهالت آشكاري را پديد مي‌آورد كه عقد را باطل مي‌سازد. افزون بر اين، زيادي پديدارشده در صورت بالارفتن نرخ بهره، افزايش در دَيْن ثابت بر عهده بدهكار است و رباي جاهلي به‌شمار مي‌رود؛ اما معناي اوّل پذيرفته است؛ زيرا بر صحت بيع اثري ندارد؛ چون فروشنده مي‌تواند براي محاسبه سود از هر روشي استفاده كند.
با اين همه، منكر اين نيستيم كه استفاده از نرخ بهره‌هاي بين‌المللي به‌صورت روش محاسبه سود فروش، گرچه حرام نيست، با ذوق اسلامي منافات دارد و با احترام به احكام دين كه ميان مسلمانان مفروض است، ناسازگاري دارد. در آينده براي اين مشكل نيز راه‌حلّ‌هايي پيشنهاد خواهيم كرد.
3. آثار منفي اين مشكل بر بانكداري اسلامي
شكي نيست در اين‌كه هماهنگي نرخ سود مرابحه و پيرو آن، هماهنگي درآمد سپرده‌هاي سرمايه‌گذاري با نرخ‌هاي بهره بين‌المللي بر بانك‌هاي اسلامي آثار منفي داشته است. نخستين اثر، ترديد بسياري از مسلمانان در اسلامي‌بودن اين بانك‌ها و تقويت نظر كساني است كه ادعا مي‌كنند اين بانك‌ها به اين بسنده كرده‌اند كه از سپرده‌گذاران وجوه را جمع‌آوري و در بانك‌هاي خارجي سپرده‌گذاري كنند؛ حال آن‌كه اين‌كار درست نيست.
از جمله آثار آن اضطرار بسياري از بانك‌هاي اسلامي به اقدام‌هايي است كه بعضي از آن‌ها مورد قبول نيست؛ زيرا عاملي را به‌كار مي‌گيرند كه در صورت تغيير نرخ‌هاي بهره بين‌المللي، باعث شود درآمد سرمايه‌گذاري آنان نيز تغيير يابد؛ زيرا بر فاصله نگرفتن از نرخ بهره بين‌المللي تأكيد دارند. از جمله اين اقدام‌ها، هماهنگ‌كردن اقساط كارمزدبا نرخ ليبر است و از جمله آثار آن اين است كه نرخ سود در فروش به تبع انواع كالاها تفاوت نمي‌كند؛ زيرا سود با بهاي خدمات تأمين مالي كه نرخ بهره بين‌المللي است، هماهنگ شده؛‌ در حالي كه به‌طور معمول در جهان تجارت ميانگين سود در مورد خودرو به‌طور مثال با كالاهايي مانند دارو، كود شيميايي يا مصالح ساختماني و سيمان متفاوت است و چون فرض مي‌شود فعاليت بانك اسلامي همانند فعاليت بازرگانان است كه در بازار روياروي هم قرار مي‌گيرند و با نرخ‌هاي رقيبان خود مي‌فروشند، انتظار است كه نرخ سود آنان در هر كالايي با نرخ سود در بازار آن كالا تناسب داشته باشد؛ ولي در كار بانكداري اسلامي چنين وضعي رخ نمي‌دهد؛ زيرا نرخ سود مرابحه با نرخ‌هاي بهره رايج هماهنگ مي‌شود و گاهي به تبع اعتبار مشتري از نظر مالي و اعتماد بانك به او اندكي كم و زياد مي‌شود و با نرخ سود در بازار واقعي كالاها تناسبي ندارد.
 

 

فصلنامه اقتصاد اسلامي

اقتصاد اسلامي




مشكلات بانك‌هاي اسلامي و راه‌حلّ آن‌ها 2

. پيشنهادهايي براي حلّ مشكل
شرع مقدس بر خوش‌حسابي تأكيد، و به اداي امانت‌ها و پرداخت بدهي‌ها به صاحبان آن‌ها امر فرموده و از تأخير در پرداخت ديون نهي كرده است، مگر آن‌كه بدهكار تنگدست و از پرداخت بدهي ناتوان باشد، پيامبر خدا  تأخير ثروتمند توانا در پرداخت بدهي را ظلم دانسته، آن‌جا كه فرمود:
مطل الغني ظلم.
تأخير دارا ستم است.
ليُّ الواجد يحل عرضه و عقوبته.
سرپيچي دارا [از پرداخت بدهي] آبرو و كيفر او را روا مي‌سازد؛
يعني شرع، انواعي از عقوبت را بر ثروتمند تأخيركننده مجاز شمرده است.
اصل كيفر بدهكار ثروتمند تأخيركننده بدون شك، اصلي پذيرفته در شريعت است؛ در حالي كه شرع، اقدام به عقوبت متخلف را مجاز دانسته، از چنين كاري بازمي‌دارد، از پرداخت عوض مالي به طلبكار به جاي زيان ناشي از فوت فرصت سرمايه‌گذاري و سود، جلوگيري كرده است. روشن است كه بهره ديركردي كه بانك‌هاي سنتي بر بدهكار تأخيركننده وضع مي‌كنند، از جهاتي شبيه مجازاتي است كه شريعت آن‌ها را تأييد كرده و از جهاتي با اين مجازات متفاوت است. از جهت اين‌كه بهره ديركرد نوعي كيفر براي بدهكار تأخيركننده است و مانع تأخير در پرداخت بدهي است، شبيه آن مجازات است و از جهت اين‌كه جريمه تأخير زياده‌اي به نفع طلبكار است كه در شرع ممنوع است، با آن‌ها تفاوت دارد. از حيث ديگري نيز با آن‌ها متفاوت است و آن عدم توجه به توانايي بدهكار در پرداخت جريمه ديركرد است.
ديدگاه كارشناسي در بانكداري گذشته و حال بر ضرورت وجود عامل كيفر و بازدارندگي تأكيد دارد؛ زيرا بدون وجود آن، حقوق و تعهدات از بين مي‌روند و روشن است كه به هرج و مرج و بي‌ثباتي در دادوستدهاي مالي و ستم متقابل بين مردم مي‌انجامد.
ممكن است كسي بگويد اقدام‌هايي را كه شرع اجازه داده، براي تحقق مقصود از مجازات كافي است و اين (بدون ترديد) سخن صوابي است؛ ولي مشكل در موارد ذيل است:
أ. كيفرهاي شرعي را جز با دستور قضايي نمي‌توان اجرا كرد و اين بدان معنا است كه هر چه با تأخير همراه باشد (تا هنگام تعيين كيفر بر تأخيركننده) زمان طولاني را فرا مي‌گيرد و چه بسا هزينه‌هاي سنگيني بر طلبكار تحميل كند؛ به‌ويژه در حال حاضر كه اقدام‌هاي قضايي بسيار پيچيده و پرهزينه، و بار دادگاه‌ها با انواع مسائل و مشكلات سنگين شده است.
اين سخن تازه‌اي نخواهد بود كه بگوييم هزينه سرمايه‌گذاري براي بانك طلبكار براساس زمان محاسبه مي‌شود؛ بنابراين، صِرف استرداد طلب، براي بانك سود پديد نمي‌آورد؛ بلكه بايد اين استرداد در زمان معيّن صورت گيرد؛ پس اگر اين مهلت طولاني شود يا با وجود تأخير، هزينه‌هاي اضافي بر بانك بار شود، زيان پديدار خواهد شد؛ حتي اگر همه اقساط بدهي دريافت شود.
ب. چون شرع، بدهكار تنگدست را از كيفر تأخير در پرداخت معاف شمرده و به عقوبت بدهكار تأخيركننده دارا بسنده كرده است، طلبكار (بانك) بايد وضع بدهكار را بررسي كند؛ اگر تنگدست است، بايد به او مهلت دهد تا توانا شود؛ چنان‌كه خداي تعالي فرمود:
وَ إنْ كانَ ذُو عسْرةٍ فَنَظِرَةٌ إلي مَيْسَرةٍ ... (بقره (2)، 280).
اگر ناتوان است، مهلت داده شود تا توانا شود ... .
حال آن‌كه اگر بانك‌ها ملزم باشند دارابودن تأخيركننده را ثابت كنند تا مجازات بر تأخير ممكن شود، كيفر بدهكار تأخيركننده امري مشكل مي‌شود و تأخيركنندگان در برابر كيفر احساس امنيت مي‌كنند كه باعث تشويق آنان به ادامه تأخير خواهد شد و مشكل آن‌گاه پيچيده‌تر مي‌شود كه وضع كنوني بانك‌هاي اسلامي را بدانيم كه بيشتر آن‌ها براساس قوانيني كار مي‌كنند كه از فعاليت آن‌ها حمايت كافي نمي‌شود و ويژگي‌هاي كار بانكداري اسلامي در نظر گرفته نمي‌شود و نيازمند انواعي از اقدام‌هاي قانوني است كه بانكداري سنتي به آن‌ها نياز ندارد.
1. پيشنهاد نخست براي حلّ مشكل مذكور بر اين انديشه استوار است كه شرع مقدس، اصل كيفر بدهكار تأخيركننده را جايز شمرده است، و كيفر مالي را به شكل زيان ديركرد ممنوع دانسته تا مبادا معامله‌اي كه در اصل حلال است مانند فروش اقساطي يا مرابحه به رباي جاهلي كه حرمت آن قطعي است، به رباي جاهلي مبدل نشود؛ بنابراين، هدف طرح، اين است كه مجموعه‌اي از اقدام‌هاي كيفري به اجرا گذاشته شود كه جلو تأخير پرداخت را بگيرد و در عين حال به روش ممنوع نينجامد. اين طرح مبتني بر وضع جريمه ديركرد بر هر تأخير‌كننده و ايجاد صندوق ويژه براي واريز اين جريمه‌ها است؛ بنابراين، طلبكار از اين جريمه‌ها سودي نمي‌برد تا به ربا نينجامد؛ بلكه آنچه در اين صندوق جمع مي‌شود، به كارهاي خير و كمك به نيازمندان تخصيص مي‌يابد؛ در نتيجه، هدف بازدارندگي از تأخير پرداخت كه براي حسن گردش دادوستد مالي ضرورت دارد، تحقق مي‌يابد بدون اين‌كه رباي دَين كه شرعاً ممنوع است، محقق شود.
در اين طرح درباره مهلت‌دادن افراد تنگدست تا توانا شوند، غفلت نشده؛ ولي بار اثبات تنگدستي را به جاي طلبكار بر عهده بدهكار مي‌گذارد و همواره فرض مي‌كند كه بدهكار توانايي پرداخت بدهي را دارد. در غير اين‌صورت او بايد با شواهد و قرايني كه بانك مي‌پسندد، ناتواني خود را اثبات كند. اگر انجام داد، جريمه‌هاي ديركرد به او برگردانده مي‌شود. بدين‌گونه هر استفاده‌كننده از تأمين مالي بانك مي‌داند كه تأخير پرداخت، هزينه دارد و بدان اقدام نمي‌‌كند و براي بدهكار (پس از اخذ جريمه) فرقي نمي‌كند كه براي اهداف خيرخواهانه مصرف شود يا در راه ديگر؛ زيرا در اين روش بدون ترديد، بازدارندگي تحقق مي‌يابد و هدف از طرح پيشنهادي همين است.
2. پيشنهاد دوم بر اين اساس استوار است كه بدهكار تأخيركننده را با الزام به پرداخت وام به طلبكار (بانك) به مبلغي برابر با بدهي كه در پرداخت آن تأخير كرده و به مدّتي برابر با مدّت تأخير كيفر كنيم. توضيح اين پيشنهاد در بحث «جبران زيان ديركرد در بدهي بين فقه و اقتصاد» دكتر محمدانس زرقا و دكتر محمدعلي قري، مجله دانشگاه ملك عبدالعزيز، الاقتصاد الاسلامي، جلد 3، سال 1411ق، ص 25 ـ 57 آمده است.
دوم. مشكل وابستگي به نرخ‌هاي بهره بين‌المللي
كسي كه از فعاليت‌هاي بانك‌هاي اسلامي آگاه باشد، مي‌داند كه اين بانك‌ها، فروش (و نه مشاركت) را به‌صورت جايگزين روش‌هاي تأمين مالي سنتي مبناي كار خود قرار داده‌اند و بر فروش نسيه (به‌ويژه فروش مرابحه)، بدهي مترتب مي‌شود؛ پس دارايي‌هاي بانك‌هاي اسلامي از جهت حسابداري شبيه دارايي‌هاي بانك‌هاي سنتي است و چون وظيفه بانك‌ها تأمين سرمايه و جذب سپرده است، بهاي كالاها در فروش نسيه از دو بخش تشكيل مي‌شود: بخش اوّل هزينه خريد (بر عهده بانك) و بخش دوم مبلغ اضافي در برابر مدّت كه سود مرابحه ناميده مي‌شود و درصدي است كه سالانه براساس طول مدّت بازپرداخت، افزايش و با كوتاه‌بودن مدّت، كاهش مي‌يابد و از اين جهت شباهتي به نرخ بهره ‌دارد؛ چون درصدي سالانه است و براساس مبلغ بدهي محاسبه و بر عهده مشتري براي مدّت معيّني تعلق مي‌گيرد.
با اين‌كه بين اين سود و بهره تفاوت عميقي وجود دارد بدين معنا كه بهره‌، زيادي شرط شده در قرض است، در حالي كه سود مرابحه بخشي از قيمت فروش نسيه است، با وجود اين تفاوت، اين سود با نرخ‌هاي بهره بين‌المللي هماهنگي دارد.
 

فصلنامه اقتصاد اسلامي

اقتصاد اسلامي




مشكلات بانك‌هاي اسلامي و راه‌حلّ آن‌ها 5


چهارم. دشواري‌هاي تشكيل صندوق‌هاي سرمايه‌گذاري
مديريت بانكي توأم با احتياط اقتضا مي‌كند كه دارايي‌هاي بانك به‌گونه‌اي تخصيص يابد كه در برگيرنده درجاتي از ريسك و نقدينگي باشد؛ زيرا طبيعت كار بانكداري مستلزم اين است كه بانك همواره بتواند در برابر مشتريان خود به تعهدهاي خود عمل كند. اين‌كار با تكيه بانك بر انواع سرمايه‌گذاري با قدرت نقدينگي بالا و دوري از انواع سرمايه‌گذاري كه نقدشوندگي آن‌ها دشوار است، تحقق مي‌يابد؛ هم‌چنان‌كه احتياط ايجاب مي‌كند بانك بر دوري‌گزيدن از ريسك سرمايه‌گذاري و اكتفا به حداقل آن تأكيد ورزد؛ ولي نقدينگي بالا و ريسك اندك جز با كمترين درآمد تحقق نمي‌يابد؛ در حالي كه بانك مي‌كوشد بالاترين ميانگين سود ممكن را براي صاحبان دارايي‌ها و سپرده‌گذاران فراهم سازد. از اين‌جا است كه اداره بانك كاري بسيار دقيق و نيازمند بالاترين درجات احتياط است؛ به‌گونه‌اي كه همواره بين اين‌دو هدف متناقض توازن برقرار كند.
معلوم است كه وضعيت اقتصادي و اوضاع محيطي كه بانك در آن كار مي‌كند، تغيير مي‌كند؛ مسأله‌اي كه با وجود آن، گاهي بانك به گرايش به ميانگين پايين‌تر (يا بالاتر) ريسك و درجه كمتر (يا بيشتر) نقدينگي نيازمند به تخصيص مجدد سرمايه‌گذاري مي‌شود.
كار بانكداري سنتي تكامل يافته و براي اين مشكل راه‌حلّي پديد آورده‌اند و آن فروش دَين است. براي آن بازارهايي ايجاد كرده و واسطه‌گراني ظهور يافته‌اند و در نتيجه خزانه بانك‌هاي سنتي داراي نقدينگي بالا هستند؛ زيرا بدهي موجود در آن‌ها، حتي بدهي‌هاي طولاني‌مدّت آن‌ها، در هر زمان قابل فروش است؛ بنابراين، بانكي كه ساختار معيّني را براي صندوق سرمايه‌گذاري ايجاد كرده و درجات ريسك و نقدينگي را تنظيم كرده، به‌گونه‌اي كه با كمترين سطح ريسك بيشترين درآمد را براي آن ممكن ساخته است، اگر وضعيت تغيير كند و ببيند بدهي‌هاي مستغلاتي او به‌طور مثال به سبب ركود، داراي ريسك بالا شده يا تأمين مالي براي دولت معيّني به‌طور مثال به دليل بي‌ثبات آن، نامطمئن شده مي‌تواند به آساني آن بدهي را بفروشد و به بدهي ديگري تبديل كند كه با تركيب مورد علاقه بانك سازگاري دارد.
امروزه حجم بازارهاي بدهي در كشورهاي پيشرفته (جايي كه آمارها در دسترس است)، به صدها، بلكه هزاران ميليارد دلار رسيده است؛ مسأله‌اي كه به بانك‌ها قدرت رزمايش بسياري داده و كارايي بالايي در اداره بانك پديد آورده؛ به‌گونه‌اي كه بانك را بر مقاومت در برابر آسيب‌هاي ناشي از تحولات اوضاع اقتصادي ملّي و بين‌المللي توانا ساخته است.
1. آثار منفي اين مشكل بر بانكداري اسلامي
بانك‌هاي اسلامي كه از مرابحه به‌صورت روش تأمين مالي اساسي خود استفاده كرده‌اند، ديده‌اند كه همه دارايي‌هاي آن‌ها به شكل بدهي در آمده است. در اين‌باره فرقي نمي‌كند كه عمليات مرابحه از سوي بانك به‌طور مستقيم تأمين مالي شود يا با واسطه صندوق‌هاي سرمايه‌گذاري براي مرابحه تخصيص يافته باشد. اين بانك‌ها با وضعي مواجه مي‌شوند كه در آن، اهرمي براي تخصيص جديد محتواي صندوق سرمايه‌گذاري ندارند؛ زيرا فروش دَين جايز نيست. معروف است كه فروش دَين جايز نيست، مگر به بدهكار آن؛ البته به غير بدهكار جايز است حواله داده شود؛ولي فروش آن جايز نيست؛پس اگر دين را به مبلغ كمتر يا بيشتر بخرد جايز نيست و اگر به همان مبلغ بدهي خريداري كند، ممكن است آن را حواله جايز شمرد؛ ولي در شرايط حاكم بر معاملات كنوني، به‌نظر نمي‌رسد غير از فروش، معامله‌اي براي حلّ مشكل يادشده مفيد باشد و هدف مورد اشاره ما را تحقق بخشد؛ زيرا حواله براي مقصود ما كه تخصيص جديد سرمايه صندوق هنگام نياز باشد، مناسب نيست.
2. پيشنهادهايي براي حلّ اين مشكل
مسأله فروش دَين از مسائل فقهي است كه صورت‌هاي معاصر آن تبيين نشده است. ما از وجود نوشته‌هاي جديدي كه به اين مسأله توجه كرده و درصدد توضيح روش‌هاي جايز آن باشد و براي طلبكار اين امكان را فراهم سازد كه ريسك دَين را پيش از سررسيد به طرف ثالثي منتقل كند، بي‌اطلاعيم.
انواعي از بدهي وجود دارد كه بعضي از فقيهان فروش آن‌ها را جايز دانسته‌اند؛ مانند بيع دين ناشي از سلف پيش از دريافت آن نزد فقيهان مالكي؛ولي بدهي‌هاي پولي (غيركالايي) مسأله متفاوتي است و از اين روي، فروش آن به غير بدهكار جايز نيست و پيشنهادهايي كه ارائه مي‌كنيم، ما را از بررسي‌هاي فقهي براي دست‌يافتن به روش‌هاي پذيرفته‌شده شرعي كه پيش‌تر به آن اشاره كرديم، بي‌نياز نمي‌كند.
أ. طرح صندوق‌هاي سرمايه‌گذاري به‌گونه‌اي كه صندوق باز باشد، نه بسته؛ زيرا ورود و خروج سرمايه‌گذار از صندوق‌هاي بسته ممكن نيست؛ مگر با فروش سهم او (هنگام خروج) يا خريد سهم كسي كه از آن خارج مي‌شود (هنگام ورود). در صورتي كه سرمايه‌هاي اين صندوق براي فروشي كه بر آن بدهي مترتب مي‌شود سرمايه‌گذاري شده، ورود و خروج از اين صندوق‌ها در نهايت فروش دَين خواهد بود؛ اما اگر اين صندوق‌ها باز باشند، خروج از آن‌ها به معناي بازپس‌گيري سرمايه سپرده‌گذار است و ورود به آن يعني توسعه‌دادن به صندوق تا سرمايه‌هاي جديد را شامل شود. در اين مسأله توضيحي وجود دارد كه به مسائل فني كار چنين صندوق‌هايي باز مي‌گردد و اين‌جا مجال پرداختن به آن نيست.
ب. تأكيد دائم بر محدودكردن بدهي‌ها در صندوق‌هاي سرمايه‌گذاري به كمتر از نصف، به‌طوري كه بقيه آن دارايي‌هاي حقيقي مانند ابزارها، مستغلات و تجهيزات باشد. اگر قاعده غلبه را كه بعضي از فقيهان بدان قائل شده‌اند، اعمال كنيم، غالب سرمايه‌ها در اين صندوق‌ها دارايي‌هاي حقيقي است، نه بدهي، و در صورت فروش، فروشي است كه بيشتر آن، تجهيزات و ابزارآلات است، نه فروش بدهي، و در نتيجه، حكم آن جواز است. والله اعلم.
پنجم. مشكل خطر اخلاقي
خطر اخلاقي، يكي از مهم‌ترين مشكلاتي است كه روش‌هاي تأمين مالي در بانك‌هاي اسلامي به آن مبتلا هستند. اين مشكل به طبيعت كار مؤسسات بانكي كنوني باز نمي‌گردد؛ بلكه به روش‌هاي واسطه‌گري مالي برمي‌گردد كه جايگزيني‌هاي اسلامي را ارائه مي‌كنند. نويسندگان متعددي به اين مشكل اشاره كرده‌اند و بعضي‌ها آن را مشكل اساسي نمونه بانكي كه با بهره كار نمي‌كند، شمرده‌اند.
1. بيان مشكل
فعاليت اقتصادي در همه جوامع براساس تعاون بين افراد و بنگاه‌ها در روابط توليدي يا مصرفي يا مبادله‌اي استوار است. روش‌هاي اين تعامل بر انواعي از قراردادهاي متفاوت مانند فروش، شركت و وكالت مبتني است. ممكن است گفته شود همه روابطي كه ميان افراد در زمينه فعاليت اقتصادي ايجاد مي‌شود، قراردادهايي هستند كه احياناً مكتوب و محكمند و احياناً مورد قصد و نيت قرار گرفته؛ ولي با زبان ابراز نشده‌اند؛ البته از نظر عرف و عادت پذيرفته شده‌اند.
در هر مرحله، دو طرف قرارداد ترسيم مي‌شوند كه هر كدام اطلاعاتي دارند كه در قرارداد بر آن اتكا مي‌كنند. اين اطلاعات به موضوع قرارداد و بهاي آن و بهاي ساير كالاها و خدمات و به وضعيت كنوني و مورد انتظار نيز به طرف ديگر عقد مرتبط مي‌شود. با اين همه، اين اطلاعات ناقص مي‌ماند؛ زيرا هر طرفي مي‌تواند فقط براي قانع‌كردن طرف ديگر براي روي‌آوردن به قرارداد، به قدر ضرور، اطلاعاتي از خود و انگيزه‌ها و توانايي‌ها و اهداف واقعي خويش ابراز كند.
اين‌جا خطر اخلاقي پديدار مي‌شود؛ زيرا در صورتي كه معلوم شود اطلاعات فراهم‌شده از طرف دوم براي طرف اوّل نادرست يا ناكافي بوده، رفتار مورد انتظار از او محقق نخواهد شد، و از اين‌جا روشن مي‌شود قراري كه طرف اوّل اتخاذ كرده، قرار اشتباهي بوده، و نتيجه آن براي او زيان است؛ از اين‌رو طرف‌هاي قرارداد (همواره) به ايجاد انواعي از ضوابط روي مي‌آورند كه هدف را تأمين كند: اوّل، كشف حقيقت درباره طرف ديگر؛ دوم ايجاد انگيزه‌هايي كه وي را به عمل مطابق با آنچه از اطلاعات اظهار كرده وادارد؛سوم بستن قرارداد به‌گونه‌اي كه نتيجه نهايي آن (مگر در حد بسيار ناچيز) بر معلوماتي متكي نباشد كه امكان شناخت يا اطمينان از درستي آن‌ها وجود ندارد. به ديگر سخن، او با اين اقدام‌ها مي‌كوشد مقدار ريسك اخلاقي موجود در قرارداد معامله را كاهش دهد.
قراردادهاي تأمين مالي، انواعي از اين‌گونه روابط اقتصادي است كه طرف‌هاي آن مي‌كوشند حجم مخاطره اخلاقي آن‌ها را با استفاده از انواع ضوابطي كه اهداف يادشده را محقق سازد، كاهش دهند.
با مقايسه روش‌هاي تأمين مالي اسلامي (غيربدهي‌ها) و روش‌هاي تأمين مالي متكي بر وام با بهره در اين زمينه، مي‌بينيم كه روش نخست، درجه ريسكي بالاتر از روش دوم دارد؛ زيرا در روش وام با بهره براي اتخاذ قرار صحيح از سوي وام‌دهنده كافي است كه بر اطلاعاتي تكيه كند كه دست‌يافتن به آن‌ها به‌طور معمول ساده است و آن اطلاع كلّي از توانايي مالي مشتري و كفايت تضمين‌هايي است كه مي‌دهد؛ اما اطلاعات مربوط به صداقت مشتري و امانتداري او و انگيزه‌هاي واقعي او، تأثير بسياري بر تحقق نتيجه نهايي كه بازپرداخت وام همراه با بهره آن است، ندارد.
 

فصلنامه اقتصاد اسلامي

اقتصاد اسلامي