تورّم در ایران چگونه بالا میرود ؟

تورّم در ایران چگونه بالا میرود ؟   
 بسیاری از مدّعیان علم اقتصاد در کشور ، که اتفاقا منادیان آزادسازی اقتصادی نیز هستند ، دلایل وقوع تورم را در وجود پول در دسترس مردم معرفی میکنند و مدام تبلیغ میکنند که طرحهای زودبازده دولت نهم عامل وقوع تورم بوده است . در زیر به بررسی عوامل اصلی بروز تورّم در ایران و راهکارهای رهایی از آن میپردازیم .  
  
  
 
تورّم در ایران چگونه بالا میرود ؟   
 
 
  
 
 
 

ملاحظه میشود که پس از بالا رفتن قیمت نفت در سالهای ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۳ ، رشد نقدینگی کشور در حدود سه برابر رقم ثابت بوده است و این در حالی است که تولید ناخالص داخلی فقط ۲/۱ برابر رشد را نشان میدهد . این مسئله به نوعی بیماری اقتصادی تبدیل شده است که علاوه بر تهدید تولیدات ملّی ، از طریق واردات کالای مصرفی نوعی گردش مالی کاذب و غیر مولّد در اقتصاد کشور بوجود آورده است که دایره ی دور باطل اقتصاد ملّی را هر روز بزرگتر از قبل نشان میدهد .

تصمیم اخیر دولت در خصوص حذف مجوزهای وارداتی و پایین آوردن تعرفه های واردات را نیز از چندین منظر میتوان بررسی کرد که در زیر به آن میپردازیم .

نخست اینکه این تصمیم در جهت هرچه بالاتر بردن سرانه ی مصرف و به بهانه ی بالا بردن سطح رفاه عمومی جامعه صورت گرفته باشد . اگر هدف چنین تصمیمی این باشد ، جای بسی تعجب است که چگونه دولت نهم که شعار حمایت از تولید را در برنامه های خود قرار داده ، به تشویق واردات میپردازد و منافع بلند مدّت ملّی را اینگونه با تشویق دلّالان به صرف کردن ثروت ملّی ناشی از فروش منابع برگشت ناپذیر نفتی که باید برای بالا بردن سطح رفاه عمومی حقیقی جامعه صرف شود ، در واردات و برای تامین منافع زودگذر ، اینگونه به خارج از کشور هدایت میکند ؟

دوم اینکه با توجه به نرخ تورّم جهانی ، که اتفاقا با حجم بالای وارداتی که به کشور داشته ایم به ایران نیز ثرایت کرده و اثر گذاری شدیدی را نیز در رشد شاخص قیمتهای داخلی داشته است ، دولت در صدد این برآمده که با توجیه بالا بردن عرضه نسبت به تقاضای موءثر بازار ، قسمتی از تورّم وارداتی را خنثی نماید ! و یا اینکه تورم ذاتی کشور را که بخش بسیار بزرگی از آن متاثر است از ریخت و پاشهای بی حساب و کتاب بانکها در تزریق منابع پولی به بخش بازرگانی و بورس بازی زمین و مسکن که نتیجه ی خود را در بروز گردش مالی کاذبی در کشور نشان داده است ، با هرچه بالاتر بردن طرف عرضه به نحوی درصدد همپوشانی عرضه و تقاضای کاذب بازار ( که به تقاضای موثر جامعه ارتباطی ندارد ) بوده باشد . اگر کاهش تعرفه های وارداتی به بهانه ی این بوده است که عرضه بالاتر رود ، باید به این نکته توجه شود که بخش عمده ای از تقاضای امروز موجود در بازار داخلی ناشی از واسطه گری و دلال بازی کالای مصرفی است و این مسئله فقط در اثر ریخت و پاش بی حساب و کتاب پول توسط نظام بانکی و تزریق آسان و بی برنامه ی منابع پولی کشور به بخش بازرگانی اتفاق افتاده است و چاره ای جز اصلاح رفتار بانکهایی که اینگونه منابع پولی کشور را صرف کرده اند ، نمیتواند داشته باشد . قطعا با وقوع واردات گسترده ، بازهم این سرمایه های سرگردان کاذب ، در میان واسطه هایی که تنها منافع ملّی برایشان معنایی ندارد به جریان افتاده و گردش مالی بالایی را به سود آنان و دست بدست شدن کالایی که وارد میشود ایجاد میکند و شاخص بهای مصرف کننده نه تنها کاهش نمی یابد ، بلکه بالاتر هم خواهد رفت . چرا که در یک پژوهش مستند و کاملا علمی ثابت شده است که : (( در اقتصاد ایران شاخص بهای کالاها و خدمات وارداتی بعنوان نماینده ای از متغیرهای فشار هزینه ، بیشترین تاثیر را بر تورّم دارد . به گونه ای که یک واحد افزایش در نرخ رشد شاخص بهای کالا و خدمات وارداتی ، به گونه ی میانگین ، به افزایش شاخص تورّم به میزان ۵۱/۰ واحد در بلند مدّت منجرمیشود )) . این نشان میدهد انتقال تورّم جهانی به ایران که پس از بالارفتن قیمت نفت و با وقوع حجم شصت میلیارد دلاری واردات به کشور با سرعت بیشتری ادامه یافته ، با آسانتر شدن واردات کالای مصرفی روند قبلی را سرعت بیشتری میدهد و ساختار نظام اقتصادی ایران را با چالشی جدّی که ویرانگر و پرسرعت خواهد بود مواجه میکند .

سومین دلیل هم این میتواند باشد که میخواهند دلارهای نفتی در خزانه نماند و در حسابهای خارجی هم پس انداز نشود و توجیه این مسئله هم اینگونه باشد که طی نسخه ی بانک مرکزی و برای مقابله با تورّم ناشی از بالارفتن حجم پول در گردش کشور ، بجای استفاده از درآمدهای نفتی برای به گردش انداختن پول ارزان در جامعه ، به بهانه ی پیشگیری از وقوع تورّم ، منابع پولی کشور را در کشوری دیگر خرج میکنند و بجای پول کالا وارد کشور میکنند تا از طرفی پولی به جامعه تزریق نکرده باشند و حجم پول را بالا نبرده باشند و از طرفی هم با فروش کالای وارداتی در بازار داخلی ، منابع پولی را از دست مردم جمع کنند و به این وسیله بجای چاپ پول جدیدی که نیاز فراوان به آن احساس میشود ، پول داخلی را از واردکنندگان بگیرند و دلار بجای آن خرج کنند تا بتوانند به ذعم بانک مرکزی ، اندکی از تنشهای اقتصاد متورّم ایران را به این بهانه و با توجیهی که آمد خنثی کنند ! و با تورّم اینگونه مقابله کرده باشند ! و با بالا بردن مصرف زدگی عمومی در فضای جامعه ، سطح رفاه عمومی را بصورت مصنوعی و کاملا مقطعی بالا برده باشند . باید توجه داشت که اگر درآمدهای نفتی کشور در راه درستی خرج شوند و بگونه ای مولّد به اقتصاد کشور تزریق شوند ، میتوانند منشاء تحولات بزرگی برای توسعه ی این سرزمین قرار گیرند و سرعت توسعه ی اقتصادی ما را چندین برابر کنند . اگر به این بهانه که وارد شدن این درآمدها به جریان پولی کشور تورّم زاست میخواهند آنرا به پشتوانه ی واردات تبدیل کنند ، ثابت شده است که (( یک واحد افزایش در نرخ رشد نقدینگی ، بطور متوسط منجر به افزایش تورّم به میزان ۲۳/۰ واحد در بلند مدّت میشود )) حال آنکه تاثیر گذاری واردات بر تورّم ۵۱/۰ درصد ، یعنی ۲۱/۲ برابر بالا رفتن حجم نقدینگی است . بعبارتی با هر واحد واردات کالای مصرفی معادل ۲۱/۲ برابر افزایش حجم نقدینگی به اقتصاد ملّی ایران تورّم تزریق خواهد شد . اگر این مسئله را در معادلات امروز اقتصاد جهان قرار دهیم ، درمی یابیم که با عملی شدن این سیاست چه حجم هولناکی از تخریب در اقتصاد ایران بوقوع خواهد پیوست . از طرفی ثابت شده است که (( یک واحد افزایش در نرخ رشد اقتصادی ، بطور متوسط منجر به کاهش شاخص تورّم به میزان ۴/۰ واحد در بلند مدّت میشود )) . با این اوصاف درمی یابیم که اگر بتوانیم موازنه ای میان آزاد سازی حجم نقدینگی و رشد اقتصادی کشور برقرار سازیم و بخش بازرگانی را بجای تبدیل شدن به موتور واردات و در اختیار کالاهای بیگانه گذاردن بازار داخلی ، بسمت پشتیبانی از تولیدات وطنی هدایت کنیم و درآمدهای نفتی را برای گسترش تولید و بهره برداری از فرصتهای بکر و ذاتی اقتصاد کشور خرج و صرف نمائیم تا موجبات ایجاد ارزش افزوده و تکاثر ثروت را برایمان رقم زند ، با وجود به گردش افتادن حجم بالای پول براحتی میتوان تورّم را کنترل نموده و حتی در صورت لزوم ( که قطعا لازم است ) آنرا با روندی منفی مواجه سازیم . چرا که اینبار گردش مالی کاذب جامعه جای خود را به گردش مالی مولّدی خواهد داد که در کنار بالا رفتن تولید بعنوان سوپاپ اطمینانی کاملا طبیعی تقاضای موثر کل جامعه را پاسخگوست . اگر از زاویه ای دیگر به موضوع نگاه کنیم ؛ در کشور ما تورّم عبارتست از بی تولیدی جامعه . چرا که در یک جامعه ی بی تولید حجم بزرگی از منابع مالی کشور بسمت واسطه گری کالاهای مصرفی میرود و با ایجاد گردش مالی کاذب ، موجبات دور باطل همه ی بخشهای اقتصادی را رقم میزند . حال آنکه در صورت رونق بخش تولید منابع مالی بصورت طبیعی به این بخش هدایت میشوند و علاوه بر اینکه جامعه از مصرف زدگی کالای خارجی نجات می یابد ، تقاضای بازار نیز بدلیل عدم وجود پولهای سرگردان درسطح حقیقی خود حفظ میشود و تقاضای دلال بازی نیز به پایین ترین سطح خود نزول میکند . امروز در این سرزمین ظرفیتهای بالقوّه ی اقتصادی نیازمند همّت شهروندان و تزریق منابع پولی غیر گران است تا به باروری رسند و در صورتی که مخالف نسخه ی پیچیده شده برای تحریک واردات عمل شود و منابع پولی حاصل از فروش نفت با بهره ی لایبور که بیشتر از بهره ای است که به سپرده های کشور در بانکهای اروپایی داده میشود ، به بخشهای مولّد اقتصادی تزریق شوند و دور از هیاهوی رایج ایجاد شده توسط بدخواهان تولید ، فقط به بخش تولید تزریق شوند و پشتوانه ی گسترش تولیدات وطنی قرار گیرند ، در آینده ی نزدیک باروری فرصتهای بکر سازندگی ایران عزیز را شاهد خواهیم بود و بجای اینکه طبق نسخه های وارداتی درآمد نفت را به پشتوانه ی مصرف گرایی بدل کرده باشیم ، آنرا پایه ای قرار داده ایم برای رشد حقیقی اقتصادی و تکاثر ثروت و بالا رفتن سطح رفاه عمومی جامعه ، چرا که در این راه از همه گونه پیش شرطها و ظرفیتهای مورد نیاز بهره مندیم .

در خاتمه لازم میدانم به همه عزیزانی که در فکر سربلندی این آب و خاک هستند ، هشداری دهم . سیاستهای یک بام و دو هوای تجاری کشور ما که سابقه ای بس طولانی دارد ، موجب شده است تا هیچ یک از فعالان اقتصادی نتوانند توان برنامه ریزی داشته باشند و در نتیجه در بسیاری از بخشهای پایه ای اقتصاد ملّی با دور باطلی سخت مواجه باشیم . این مسئله موجبات فرار از تولید را در بسیاری از شهروندانی که در اصل سرمایه های ملّی ما هستند و میتوانند به بهترین تولید کنندگان عرصه های مختلف تبدیل شوند را فراهم کرده است و در نتیجه باعث گرایش شدید نسلهای جوان کشور بسمت مشاغل غیر مولّد شده است . بعبارتی در کشور ما تولید گرایی جای خود را به دلّال مآبی داده است و اقتصاد اجتماعی ایران را بسیار آسیب پذیر نموده است . این مسله به تغییر جهت فرهنگی بسیار مضرّی در کشور انجامیده که بسیار خطرناک است و اگر وضع بر همین روند ادامه یابد ، همه ی ملّت ایران را دشمن شاد میکند . چرا که در آینده ی نزدیک همه ی ملّت مصرف کننده خواهند بود و تولیدی باقی نمی ماند که برایمان ایجاد ارزش و پشتوانه ی اقتصادی نماید . چشم انداز نگران کننده ی این مسئله جامعه ای بی تولید را نشان میدهد که فقر در آن بیداد میکند و کوچکترین اثری از عدالت را در آن نمیتوان یافت . پس بیایید دست در دست هم بشتابیم برای حمایت واقعی از اقتصاد ملّی و بارور کردن ظرفیتهای بالقوّه ی آن و شکوفا نمودن تولیدات وطنی و ارج نهادن به تولید گرایی و ثروت آفرینی در پرتو حرکت دوشادوش تولید و بازرگانی در راستای منافع جمعی ایرانیان .
  
 
 
   محسن سیروس
مشاور رئیس و عضو شورای سیاستگذاری
خانه صنعت و معدن




تاملی بر نسبت پيشرفت با توسعه و عدالت

تاملی بر نسبت پيشرفت با توسعه و عدالت

مقدمه
نام‌گذاری دهه چهارم انقلاب با نام دهه پيشرفت و عدالت واكنش‌های را در ميان جامعه دانشگاهی كشور در پی داشت. از يك سو اين پرسش مطرح شد كه در ادبيات تئوريك همواره دو مسئله توسعه و عدالت در تقابل با هم تلقی می‌شوند، اين بار چرا پيشرفت در كنار عدالت قرار گرفته است. به عبارت ديگر توسعه و پيشرفت چه نسبتی با هم دارند؟ و توسعه چه ميزان از معنای مفهومی پيشرفت را در بردارد. از سوی ديگر نيز اين مسئله مطرح شد كه با توجه به ابهام موجود در نسبت عدالت و توسعه، رابطه پيشرفت و عدالت چيست؟ توسعه در ادبيات متعارف هدف اصلی علم اقتصاد تلقی می‌شود و عملاً اين‌ كه آيا توسعه به عدالت بيشتر می‌ انجامد مهم تلقی نمی‌شود. به عبارت خلاصه تر دو مسئله در جامعه دانشگاهی مطرح شد: (1) نسبت پيشرفت و توسعه و (2) نسبت پيشرفت و عدالت.

عده ای پيشرفت را همان توسعه تعبير كردند و يا حداقل در ادبيات موجود توسعه به جستجوی تعريف پيشرفت و مختصات آن پرداختند. هر چند پيشرفت با مفهوم توسعه شباهت‌های زيادی دارد اما تبيين آن به طور كامل در ادبيات توسعه موجود به ويژه در چارچوب اقتصاد متعارف يافت نخواهد شد. واژه توسعه، در اصطلاحات سياسی و جهانی و بين‌المللی بسيار پركاربرد و رايج است و در طول زمان معنا و ماهيت خاص خود را پيدا كرده كه ابزارها، دلالت‌ها و مصاديق ويژه خود را دارد. در مقابل واژه «پيشرفت» به دنبال تبيين و حتی تعريف يك چارچوب مفهومی ديگر است كه هنوز به صورت كامل تبيين نشده و حد و مرز آن با ساير مفاهيم مشابه مشخص نشده است. پيشرفت بايد در طول زمان شاخصه‌ها و مولفه‌های خود را در ادبيات تئوريك بگنجاند. آنچه در ادامه می‌آيد نظرات شخصی نويسنده در مورد اين موضوع است كه در قالب بخش‌های نسبت توسعه با پيشرفت، عدالت، نسبت توسعه و عدالت و در نهايت نسبت پيشرفت و عدالت می‌باشد.

نسبت توسعه و پيشرفت
توسعه و پيشرفت همواره از اساسی‌ترين دغدغه‌های ذهنی انديشمندان و متفكران بوده است. برخی انديشمندان توسعه را تغييرات كيفی در خواسته‌های اقتصادی، نوع توليد، انگيزه‌ها و سازمان توليد می‌دانند در حالی كه برخی ديگر آن را نوعی تكامل فكری و فرهنگی جامعه ارزيابی می‌كنند. در مفهوم علمی، توسعه، مبين يك نوع بازسازی كامل جامعه و به عبارت ديگر، تحول تمدنی به تمدن ديگر است. (قره‌باغيان، 1370) سازمان ملل متحد توسعه را اين گونه تعريف نموده است: توسعه فرايندی است كه كوشش‌های مردم و دولت را برای بهبود اوضاع اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی هر منطقه متحد ساخته ... آن ها را بطور كامل برای مشاركت در پيشرفت ملی توانا می‌سازد.

به اعتقاد آمارتيا سن دو برداشت از توسعه وجود دارد برداشتی كه توسعه را فرآيند «وحشی و خشونت بار» می‌بيند و برداشتی كه آن را فرآيندی «دوستانه» در نظر می‌گيرد. آمارتيا سن رويكرد دوم را مرجح می‌داند (سن، 1381 : 56 و 57) در برداشت اول توسعه به صورت مكانيكی دنبال می‌شود اما در برداشت دوم توسعه همراه با توجه به اجتماع و حمايت از مردم است. نظريات جديد توسعه بيشتر به برداشت دوم نزديك‌ترند. به هر حال به نظر می‌رسد پس از دهه 70 ميلادی اجماع نسبی در مورد معنای توسعه به وجود آمده كه تـوسـعـه، فرآيند تحول در جـهـت ايـجـاد تـغييرات زيربنايی در سيستم اجـتـمـاعـی اسـت و صرفاً شامل افزايش رشد اقتصادی نمی‌شود. توسعه جريانی چند بعدی است و در عرصه های مختلف زندگی انسان – و نه فقط در عرصه اقتصاد- ظاهر می‌شود. توسعه مستلزم تغييرات اساسی در ساخت اجتماعی، طرز تـلقـّی، بـاورهـای عـامـه مـردم و نـهـادهـای مـلّی و نـيـز تـسـريـع رشـد اقـتـصادی، كاهش نـابـرابـری‌هـا و ريشه كن كردن فقر مطلق است. به عبارت ديگر، توسعه، به معنای ارتـقـای مـسـتـمـر كل جامعه و نظم اجتماعی به سوی زندگی مدرن‌تر است.

به طور كلی تمام تعاريفی كه در مورد توسعه بيان شده در چند اصل با هم مشترك هستند:
1- افزايش توليدات اقتصادی همراه با افزايش پس‌انداز و انباشت سرمايه
2- كشف و توسعه منابع طبيعی جديد و پرورش مهارت‌های انسانی برای استفاده از اين منابع
3- تغيير در ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سياسی و نهادی
4- افزايش تحرك اجتماعی، روانی و جغرافيايی

با توجه به اين اصول توسعه چيزی بيش از نوسازی و رشد اقتصادی است. بازخوانی تعاريف توسعه، به خوبی نشان می‌دهد كه در فرآيند توسعه تغيير تمدنی مد نظر است. عبارت‌هايی مثل «تغيير نهادها»، «تغيير باورها»،‌ «تحول در زيربناهای اجتماعی»،‌ «زندگی انسانی‌تر » همه به نوعی دلالت بر اين نكته دارند كه در توسعه هدف تغيير سبك و الگوی زندگی است. به عبارت روشن‌تر توسعه فراتر از رشد اقتصادی تعريف می‌شود و شايد بتوان توسعه را به نوعی متمدن شدن [به مفهوم غربی شدن] در تمامی جهات اعم از اقتصادی، اجتماعی، سياسی و ... ذكر كرد. مفهوم توسعه در درون خود پذيرش يك فرهنگ را به همراه دارد. كشورهايی كه در آن‌ها علاوه بر بالا بودن درآمد سرانه و رشد بالای اقتصادی، اين فرهنگ درونی شده «توسعه يافته» خطاب می‌شوند. بقيه كشورها يا در حال پيوستن به اين تمدن جديد هستند (در حال توسعه‌) و يا اين كه اصولاً در پيوستن به اين جريان و تمدن ناموفق بوده‌اند. (توسعه نيافته-كشورهای با حداقل توسعه ) اين جملات به اين مفهوم نيست كه توسعه به مفهوم متداول از نظر ارزشی مثبت تلقی نمی‌شود بلكه بدين مفهوم است كه توسعه به مفهوم متداول خصلت‌ها و ويژگی‌هايی دارد كه با خواستگاه تمدنی ما همخوانی ندارد. مطرح شدن «پيشرفت» به نوعی بيانگر لزوم درونی كردن برداشت بومی از توسعه، برای هر خواستگاه تمدنی است. به همين جهت الگوهای متفاوتی از پيشرفت امكان وجود خواهد داشت.

دو ابعاد دانستن توسعه و فراتر بودن مفهوم آن از رشد اقتصادی، به نوعی بيانگر تنزل اقتصاددانان نئوكلاسيك از ادعای جهان شمول بودن تئوری‌های علم اقتصاد است. شايد به همين دليل باشد كه بسياری از نئوكلاسيك‌های ارتدكس به «اقتصاد توسعه» انتقادات اساسی وارد می‌كنند. اقتصاددانان توسعه از دهه 50 نظريات گوناگونی برای شتاب روند توسعه در كشورهای مختلف ارائه كرده‌اند؛ نظرياتی كه گاه تحت عنوان الگوهای توسعه شناخته می‌شوند: سياست جايگزينی واردات، تشويق صادرات، خودكفايی در كشاورزی، ايجاد تحولات بنيادين در ساختار اداری، تشويق صنايع سنگين، گسترش تعاونی‌ها، ايجاد دگرگونی بنيادين در آموزش و گسترش تعليمات فنی و حرفه‌ای يا تركيبی از اين شيوه‌ها  (عبدالملكی، 1387)

هر چند تمامی اين روش‌ها و الگوها در اقتصاد توسعه مطرح می‌شود؛ اما باز هم اين الگوها در يك فضای مفهومی واحد مطرح شده و اصول و آكزيوم‌های اساسی اقتصاد متعارف در آن‌ها رعايت می‌شود. در الگوهای پيشرفت به سبب تاثيرگذاری شرايط بومی و تاريخی هر كشور، اصل جهان شمولی الگوها زير سئوال می‌رود و بسته به پيشينه تاريخی هر كشور اصول و آكزيوم‌های اساسی متفاوت خواهد بود. به عبارت ديگر نه الگوها جهان‌شمول خواهد بود و نه اصول و آكزيوم‌ها.

جهان شمولی علم اقتصاد متعارف داعيه‌ای است كه منتقدان بسيار زيادی در ميان اقتصاددانان داشته و دارد. اقتصاددانان توسعه از زمره اصلی‌ترين اين منتقدان هستند. به هر حال بسياری از اقتصاددانان سعی دارند تا با الگوهای يكسان و مشابه الگوی توسعه كشورهای غربی ساير كشورها را به مرزهای توسعه و پيشرفت برسانند. در حاليكه توجه به مختصات نظام اجتماعی برای تدوين الگو ضروری بوده و به عنوان يك ضابطه هنجاری و عام بايد مورد توجه قرار گيرد. (اخترشهر، 1385، ص 108) الگوی پيشرفت بار ارزشی‌ دارد و با فرهنگ، باورها و ايدئولوژی هر جامعه عجين خوهد بود به عبارت ديگر پيشرفت كشورها –كه شامل توسعه نيز می‌شود- مبتنی بر ارزش‌ها و فرهنگ‌های جامعه خاص خود می‌باشد.

همانطور كه گفته شد پيشرفت برای همه‏ی كشورها، يك الگوی واحد ندارد. زيرا در اين مفهوم سياست خاصی در نظر گرفته شده كه قابليت تنوع در الگوها -و قبل از آن شاخص‌ها- را پيدا می‌كند. شرايط گوناگون مثل شرايط تاريخی، جغرافيائی، سياسی، طبيعی، انسانی و در نهايت زمانی و مكانی شاخص‌های پيشرفت را تعيين می‌كند و در نتيجه الگو و مدل دستيابی و تسريع پيشرفت نيز از اين شرايط متأثر خواهد بود. به عبارت ديگر ممكن است يك مدل پيشرفت با توجه به مقتضيات يك كشور، مدل مطلوبی باشد؛ اما همان مدل برای كشور ديگری نامطلوب باشد. زيرا شرايط بومی و تاريخی آن كشور، با كشور ديگر متفاوت است. نگرش تاريخی به چگونگی پيشرفت بسيار ضروری است. اگر بخواهيم به اين سئوال پاسخ دهيم كه چرا بعضی از كشورها پيشرفت كرده‌اند و چرا الگو و وضعيتی خاصی برای آن‌ها پيشرفت تلقی می‌شود بايد بسترهای تاريخی آن كشور را بررسی كنيم و ببينيم كه آن كشور در طول تاريخ خود چه تحولات اجتماعی، فرهنگی، سياسی و اقتصادی را پشت سر گذاشته است. در اين صورت تصوير درستی از وضعيت فعلی اين كشورها خواهيم داشت. بررسی صرف وضعيت فعلی بعضی از كشورها، القا اين وضعيت به عنوان بهترين حالت ممكن و سعی در ديكته كردن آن برای ساير كشورها احتمالا به نتيجه نخواهد رسيد.

 مبانی معرفتی در قضاوت درباره مطلوب يا نامطلوب بودن پيشرفت تأثير دارد. هر جامعه و هر ملتی، مبانی معرفتی، فلسفی و اخلاقي‏ خاص خود را دارد. اين مبانی يك نوع پيشرفت را برای كشور مطلوب می‌نماياند در حاليكه ممكن است همان نوع پيشرفت برای ساير كشورها مطلوب نباشد. پس می‌توان چنين استنباط كرد كه كپی برداری صرف از غرب بدون توجه به مبانی معرفتی و فرهنگی آن راه دستيابی به پيشرفت نخواهد بود. زيرا مبانی معرفتی و اخلاقی ما با كشورهای غربی متفاوت است. شايد يكسان بودن فضای معرفتی و ايدئولوژيك بسياری از كشورهای برای آن ها يك الگوی يكسان توسعه را ايجاب كند اما برای ايران به عنوان يك كشور مسلمان الگوی خاصی بايد طراحی شود كه مختصات معرفتی بومی- اسلامی ما در آن رعايت شود. در جامعه‏ای كه تفكر سود محور حاكم باشد؛ ارزش يا ضد ارزش توسط سود تعيين می‌شود. در جامعه‏ای كه اصالت لذت حاكم باشد لذت معيار همه قضاوت‌ها قرار می‌گيرد. در حاليكه مبانی معرفتی و اخلاقی ما اصول ديگری را اصل دانسته و بر لذت و سود حاكم می‌داند.

در واقع نگاه اسلامی به انسان، تعيين‌كننده مختصات پيشرفت در كشور ما خواهد بود. اسلام انسان را موجودی دو ساحتی می‌داند. در مسئله پيشرفت توجه به ساحت‌های دوگانه انسان يك شاخص اساسی است؛در حاليكه در غرب، انسان تك ساحتی تعريف می‌شود و رفاه و سعادت انسان فقط در زندگی مادی دنيايی مد نظر قرار می‌گيرد، طبعاً اين دو نوع نگرش به انسان دو نوع دلالت متفاوت برای الگوی پيشرفت دارد. در جـهان بينيِ اسلامی، دين برای هر دو بعد جسمی و روحی انسان برنامه دارد و زندگی را نيز فراگير می‌داند. هدف نيز هدايت و رستگاری همه جانبه انسان است. در حاليكه توسعه مفهومی است كه بيشتر بر جنبه های اقتصادی تاكيد دارد؛ حتی در نظر گرفتن شاخص‌هايی مثل آموزش و بهداشت برای توسعه انسانی نهايتاً سطح تحليل و مداقه اقتصاد دانها را از حوزه اقتصادی صرف به حوزه اقتصادی- اجتماعی تغيير می‌دهد.

جهت‌گيری توسعه متعارف متأثر از ديدگاه موجود در غرب به انسان است. تعريف انسان اقتصادی در غرب موجب شده توسعه همان تجليِ خواست و اراده انسانِ مادی‌گرا باشد. يعنی هر آنچه انسان خواست و مطابق لذت و ميل انسان بود، مثبت تلقی شده و دست يافتن به آن مطلوب شمرده می‌شود. در مقابل در اسلام صرف پاسخگويی به نيازهای مادی كافی نيست و در كنار نيازهای مادی، نيازهای روحانی نيز بايد مد نظر قرار گيرد. علاوه بر اين توجه به نيازهای مادی نيز با هدفی ورای ماديات صورت می‌گيرد و رنگ و بوی معنوی به خود می‌گيرد. (ظهيری، 1380)  البته برای دستيابی به پيشرفت بايد شاخصه های مثبت توسعه را شناخت و آن‌ها را برای تحقق اهداف به كار برد. يكی از شاخصه‌های كشورهای توسعه يافته ريسك‌پذيری بالا است. داشتن قدرت ريسك‌پذيری و جسارت برای نوآوری يكی از نقاط مهم برای دستيابی به توسعه و پيشرفت است. ريسك پذيری امری است كه در كشورهای توسعه ‌يافته به شدت مورد توجه بوده و در رشد و توسعه اين كشورها نقش اساسی ايفا می‌كند. اقتصاد معاصر، دانش‌بنيان بوده و به شدت وابسته به نوآوری است؛ به طوری كه دانش و نوآوری يكی از موتورهای توسعه تلقی می‌شود. پيش‌زمينه نوآوری نيز ريسك‌پذيری است. اگر ريسك احتمالی به نتيجه نرسيدن الگوها و برنامه های جديد را نپذيريم، مطمئناً از منافع احتمالی الگوهای جديد بهره‌مند نخواهيم شد. در جامعه‌ای كه ريسك‌پذيری وجود نداشته باشد، تغيير ساختارها و رويه‌ها با مشكل مواجه می‌شود و عملاً امكان حركت به سمت اهداف وجود ندارد. از نكات مثبت ديگر كشورهای توسعه يافته كه در الگوی توسعه متعارف نقش اساسی ايفا می‌كند، نظم‌پذيری اجتماعی و درونی شدن نرم‌های تعامل اجتماعی است. در الگوی پيشرفت بومی- اسلامی بايد برای اين دو فاكتور برنامه‌ريزی دقيقی صورت پذيرد زيرا وجود اين دو فاكتور برنامه‌پذيری را افزايش داده و زمينه عملياتی شدن الگوی پيشرفت را فراهم می‌كند.

در باب عدالت


ادامه مطلب

وظیفه‌ای برای هر ایرانی

وظیفه‌ای برای هر ایرانی
 محمدرضا فرزین

 

 

رهبر انقلاب در پیام نوروزی خود به مناسبت آغاز سال 1390 شمسی، این سال را سال «جهاد اقتصادی» نام‌گذاری کردند. متن زیر یادداشتی است درباره نام سال 90.


رهبر معظم انقلاب سال 88 را به عنوان سال «اصلاح الگوی مصرف» معرفی کردند و سال 89 را نیز به عنوان سال «همت مضاعف، کار مضاعف». امسال نیز توسط ایشان، سال «جهاد اقتصادی» نام گرفت. به نظر بنده این امر نشان‌دهنده‌ی اهمیت و وزن اصلاحات و تحولات اقتصادی در اندیشه معظم‌له است.

رهبر انقلاب اسلامی ایران، نه تنها تحولات اقتصادی را در صدر اصلاحات کشور در سال‌های اخیر قرار داده‌اند، بلکه در سال جدید از تعبیر جهاد استفاده کردند که به نظر من این امر یک اتمام حجت برای همه‌ی مسئولین و آحاد جامعه است.

حال اگر به اختصار بخواهیم این رویکرد را واکاوی کنیم، باید دقت در تعبیر به‌کار برده توسط ایشان داشته باشیم. عبارت «جهاد اقتصادی» به دلیل استفاده از واژه‌ی «جهاد» چندین بعد دارد که یک بعد آن بعد دینی و وظیفه‌محور آن برای هر ایرانی است.

بعد دوم که بسیار اهمیت دارد، مردمی بودن آن و سهم توده‌ی مردم در این حرکت است؛ یعنی با این نام‌گذاری، رهبر معظم انقلاب شکل‌گیری اصلاحات اقتصادی را از یک موضوع دانشگاهی و نخبگی وارد فاز مردمی و به عنوان یک وظیفه‌ی عمومی ترسیم کردند.

وظیفه‌ای برای هر ایرانی

رهبر انقلاب در پیام نوروزی خود به مناسبت آغاز سال 1390 شمسی، این سال را سال «جهاد اقتصادی» نام‌گذاری کردند. متن زیر یادداشتی است درباره نام سال 90.

رهبر معظم انقلاب سال 88 را به عنوان سال «اصلاح الگوی مصرف» معرفی کردند و سال 89 را نیز به عنوان سال «همت مضاعف، کار مضاعف». امسال نیز توسط ایشان، سال «جهاد اقتصادی» نام گرفت. به نظر بنده این امر نشان‌دهنده‌ی اهمیت و وزن اصلاحات و تحولات اقتصادی در اندیشه معظم‌له است.

رهبر انقلاب اسلامی ایران، نه تنها تحولات اقتصادی را در صدر اصلاحات کشور در سال‌های اخیر قرار داده‌اند، بلکه در سال جدید از تعبیر جهاد استفاده کردند که به نظر من این امر یک اتمام حجت برای همه‌ی مسئولین و آحاد جامعه است.

حال اگر به اختصار بخواهیم این رویکرد را واکاوی کنیم، باید دقت در تعبیر به‌کار برده توسط ایشان داشته باشیم. عبارت «جهاد اقتصادی» به دلیل استفاده از واژه‌ی «جهاد» چندین بعد دارد که یک بعد آن بعد دینی و وظیفه‌محور آن برای هر ایرانی است.

بعد دوم که بسیار اهمیت دارد، مردمی بودن آن و سهم توده‌ی مردم در این حرکت است؛ یعنی با این نام‌گذاری، رهبر معظم انقلاب شکل‌گیری اصلاحات اقتصادی را از یک موضوع دانشگاهی و نخبگی وارد فاز مردمی و به عنوان یک وظیفه‌ی عمومی ترسیم کردند.

شرط اصلی موفقیت

 

بعد دیگر این نام‌گذاری نیز این مسئله است که وقتی یک امری به عنوان جهاد تلقی می‌شود، یعنی از وضعیت کنونی و ساختارهای معیوب کنونی با توجه به ظرفیت‌های موجود در جامعه‌ی ایرانی رضایت نداریم و سریعاً باید با تحول آن‌ها را اصلاح کنیم.

خوشبختانه اجرای موفق قانون هدفمندی یارانه‌ها نشان داد که شرط اصلی موفقیت در هر طرح اقتصادی خیزش و همراهی مردم است. مردم نشان دادند که با هر طرح اقتصادی که منجر به بهبود وضعیت اقتصادی عموم شود و جهت‌گیری‌های عدالت‌خواهی هم داشته باشد، موافق و همراه هستند، اگرچه در شرایط کنونی ممکن است سختی‌هایی را هم متحمل شوند.

من فکر می‌کنم که اعتماد به نفس سیاست‌گذاران اقتصادی کشور ما با اجرای این قانون چندین برابر شده و مردم هم نشان دادند که با این نوع طرح‌هایی که کل نظام و نخبگان کشور بر اجرای آن توافق دارند، به خوبی همراه می‌شوند.

در سال جدید نیز همچون سایر سال‌های گذشته سخنان رهبر معظم انقلاب پشتوانه‌ی قاطعی برای همه‌ی مسئولین است که باید در این جهاد اقتصادی، برنامه‌ها و جایگاه خودشان را تبیین و مشخص کنند.
 




چرا جهاد اقتصادی...؟

چرا جهاد اقتصادی...؟
اگر این جهاد مقدس تر از آن دفاع مقدس نباشد قطعا کمتر از آن نیست. دیروز در دوران پرشکوه دفاع مقدس مردم پنج استان سرافرازانه به خانه های خود برگشتند و امروز باید بیش از هفتاد میلیون جمعیت ایران را به بهترین زندگی در جهان برسانیم و ملت های منطقه را نیز از این آبادانی خود بهره مند سازیم.
در آستانه سال نو و با توجه به رهنمودهای رهبر انقلاب در رابطه با نقشه راه دولت و ملت بزرگوار ایران اسلامی در سال 1390، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، در یادداشتی به تحلیل چرایی نامگذاری این سال به نام «جهاد اقتصادی» پرداخته است:

به گزارش «تابناک» متن این یادداشت به شرح زیر است:

بیداری اول

ملت ایران همیشه در سختی ها بیدار می شود و هنگامی که بیدار می شود چون از تمام توانایی ها و فضایل خود بهره می برد دست به کارهای معجزه آسایی می زند که از نمونه های آن می توان به انقلاب اسلامی و دفاع مقدس اشاره کرد.

 ملت ایران قصد اصلاح نظام شاهنشاهی را از همان وقایع مشروطه، ملی شدن نفت و حتی پانزده خرداد در ذهن داشت و وقتی که نتیجه ای نگرفت مدتی سکوت کرد تا زمانی که در اثر اوج استبداد نظام شاهنشاهی، وابستگی کشور به خارج و اهانت به امام بیدار شد، هر چه از او خواستند که به همان پیشنهادات زمان مشروطه رضایت بدهد و شورای سلطنت را بپذیرد ملت ایران با رهبری امام زیر بار نرفت و انقلاب را نه تنها با شعارهای آزادی و استقلال بلکه با شعاربراندازی نظام شاهنشاهی و استقرار جمهوری اسلامی ادامه داد.

 اگر پهلوی ها در مشروطه، ملی شدن نفت و یا در پانزده خرداد به شعارهای مردم گوش می دادند و نظر رهبران ملت ایران را می شنیدند شاید هیچ گاه نظام شاهنشاهی از بین نمی رفت.

بیداری دوم

در دفاع مقدس هم، زمانی که عراق به ایران حمله کرد و پنج استان ایران را اشغال کرد ابتدا ملت ایران به انتظار شعارهای بنی صدر و امثال او نشست و به وعده های هیئت های صلح گوش فرا داد.

یکسال از جنگ گذشت اما در داخل حتی یک تپه هم آزاد نشد و در خارج جز پیشنهاد آتش بس هیچ دستاوردی برای ملت ایران به بار نیاورد. ملت ایران یکبار دیگر بیدار شد و نه تنها صدام را از ایران بیرون کرد که بدون اتکا به کشورهای خارجی، قدرت دفاعی بزرگی را شکل داد تا جایی که امروزه ایران یکی از ده کشور اول دنیا در بعد سیاسی، دفاعی و امنیتی است.

 اگر دنیا حرف های حق ملت ایران را گوش داده بود و صدام را تنبیه می کرد هیچ گاه جنگ تحمیلی او علیه ایران هشت سال طول نمی کشید و شاید امروز نفوذ ایران در سراسر منطقه گسترش نمی یافت و ایران به قدرت دفاعی اول منطقه تبدیل نمی شد.

بیداری سوم

طی بیست سال اخیر ملت ایران و دولت های آن با هدف رونق اقتصادی در داخل دست به تلاش هایی زدند و در خارج به تعامل با اقتصاد جهانی و مخصوصا اقتصاد غرب پرداخت. وعده های ارتباط با غرب و پیروی کردن از الگوهای اقتصادی آنها و ورود تکنولوژی غربی و پیوستن به سازمان تجارت جهانی از سوی گروه های مختلف را شنید و به آنها گوش داد ولی به نتیجه ای نرسید.

 غربی ها مشی اعتدالی ایران را با درشت گویی پاسخ دادند. توقف فعالیت های هسته ای را قدر نشناختند و نهایتا زیاده خواهی های غرب و تکبر و غرور آنها به اعمال تحریم های اقتصادی ناجوانمردانه ای علیه ملت ایران در سال 1389 منجر شد.

اکنون آمریکا و اروپا برای سال آینده نیز درصدد هستند که به فشارهای خود علیه ملت ایران ادامه دهند. در چنین شرایطی شیر ایران باید از خواب بیدار شود و نه تنها تحریم ها را خنثی کند بلکه از آنها یک فرصت تاریخی بسازد و برای بار سوم طی سه دهه اخیر آنها را متوجه عظمت روح و فضایل خود بگرداند و قطعا در چنین شرایطی ـ همانگونه که پیش از این بر آن تأکید کرده بودم ـ ما نیاز به یک انقلاب اقتصادی داریم.

جهاد اقتصادی

برای رسیدن به یک جامعه ای که در آن فقر و بیکاری نباشد و عقب ماندگی ها از بین رفته باشد نیازمند یک رشد اقتصادی بالای هشت درصد هستیم. از طرف دیگر همزمان با رشد اقتصادی، نیازمند عدالت و توانمند سازی تمامی مردم در اداره زندگی خود می باشیم.

در این رابطه چند مانع جدی بر سر راه ماست:

 اول ـ تحریم های غرب و کارشکنی آنها در مسیر پیشرفت ملت ایران وجود دارد و ممکن است به این فشارها دامن بزنند.

 دوم ـ زندگی مصرفی و فرهنگ غیر تولیدی در اغلب مردم وجود دارد.

سوم ـ عقب ماندگی دویست ساله دوران قاجار و پهلوی که خود ناشی از یک اقتصاد استعماری بوده است.

چهارم ـ الگوهایی که برای رونق و پیشرفت اقتصادی انتخاب شده نتوانسته آن جهش لازم را به وجود آورد.

برای عبور از این موانع راهی جز یک انقلاب اقتصادی و فرهنگی در کشور نیست. ایجاد یک انقلاب اقتصادی که هم موانع را خنثی کند و هم اینکه شکوفایی مادی و معنوی ایران را رقم زند نیاز به یک جهاد اقتصادی دارد.

اصلاحات یا انقلاب اقتصادی

پیشرفت ها و زحماتی که در سی سال اخیر به ویژه بیست سال اخیر صورت گرفته هر چند افتخار آمیز بوده ولی در حد اصلاحات اقتصادی بوده است.

 دوران سازندگی و اصلاحات و دوره آقای احمدی نژاد همراه دستاوردهای اقتصادی بوده ولی در حد تغییرات روبنایی باقی مانده است و مدت ها طول می کشد تا بتواند همه اهداف ملت ایران را تحقق ببخشد، در حالی که ما بر اساس چشم انداز ایران 1404 تنها پانزده سال برای رسیدن به یک جامعه آرمانی و قدرت اول اقتصادی زمان در اختیار داریم.

امروز که رهبر معظم انقلاب اسلامی سال 1390 را سال جهاد اقتصادی نام گذاری کرده است می تواند سرآغاز این انقلاب اقتصادی و فرهنگی در کشور باشد. جمعیت جوان ایران و وجود تحصیل کرده های فراوان و دانشگاه های بزرگ می تواند به عنوان زیرساخت این انقلاب بزرگ اقتصادی باشد و خوشبختانه سند چشم انداز ایران 1404 به عنوان نقشه راه و تلاش برای الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت روبروی ما وجود دارد.

و اما یک سوال...؟

آیا شکست غرب در صحنه اقتصادی ایران و بیرون کردن فقر و بیکاری و گرانی از جامعه کمتر از آزادی خرمشهر است؟ آیا شکوفایی اقتصادی و معنوی جامعه ایران و ساختن یک زندگی آرمانی برای مردم کمتر از بازگرداندن دو ملیون آواره جنگی در دهه اول انقلاب است؟

 اگر این جهاد مقدس تر از آن دفاع مقدس نباشد قطعا کمتر از آن نیست. دیروز در دوران پرشکوه دفاع مقدس مردم پنج استان سرافرازانه به خانه های خود برگشتند و امروز باید بیش از هفتاد میلیون جمعیت ایران را به بهترین زندگی در جهان برسانیم و ملت های منطقه را نیز از این آبادانی خود بهره مند سازیم.

امروز دنیای غرب قصد جلوگیری از پیشرفت ما را کرده است. آنها می خواهند با تحمیل تحریم ها و جلوگیری از پیشرفت ملت ایران، استقلال و عزت ما را هدف قرار دهند. حال که رهبر معظم انقلاب اسلامی با ایستادگی های خود فضای جهادی جدیدی برای جوانان ما و ملت پر افتخار ایران آماده کرده است باید قدر آن را بدانیم و تمام همت و نیروهای خود را برای شکست طرح های ظالمانه غرب علیه ملت ایران بسیج کنیم.

والسلام