استقلال و انسجام در نظام اقتصادی اسلام

 استقلال و انسجام در نظام اقتصادی اسلام

همان گونه که لازمه اعتقاد به ناسازگاری نظام اقتصادی اسلام با دیگر نظام های آن به نقص «دین» منتهی می شود، فرض اعتقاد به این مطلب که مکتب اسلام واحد یک نظام اقتصادی منحصر بفرد و مستقل (در مقابل نظام های اقتصادی موجود در جهان) نیست، به طریق اولی، منجر به ناتوانی این مکتب در ارائه یک نظام اقتصادی مطلوب از یک سو و نقصان آن از سوی دیگر، خواهد شد که این با وجود یک خلأ عظیم در برنامه ریزی های صحیح اقتصادی مساوی است و ناگزیر، هر اجتماع طالب حقی محتاج به آن ها است. بدیهی است عدم پاسخ گویی به این نیاز طبیعی، که بر ساختار اجتماع تأثیر فراوان می گذارد،(16) از جانب مکتب غنی و متکامل اسلام محال است.

حاصل سخن این که در مقابل ادعایی که نظام های اقتصادی جهان امروز دارند، مکتب اسلام نیز دارای نظام اقتصادی مستقل و منسجمی است؛ یعنی، در حالی که از حیث مبانی با نظام های موجود مخالف است، اما با بقیه اجزای مکتب خود انسجام کامل داشته، از هرگونه ضدیت و نقص، که جز ناسازگاری فکر و فعل نتیجه دیگری ندارد.(17) به دور است. البته این نکته را نیز باید توجه داشت که انسجام حقیقی و دایمی در ارکان «مکتب» فقط بر فرض پذیرش مبنای حقیقی و صحیح امکان پذیر است و بدین روی، انسجام در دستگاه الحادی نوعی سازگاری ظاهری بیش نیست؛ زیرا از دارا بودن مبنای صحیح و واقعی بی بهره است. چه بسا ارکان مکاتب الحادی موجود یکدیگر را تأیید کنند و در ظاهر، ناسازگاری و تناقضی هم مشاهده نشود، لکن این سازگاری ظاهری هیچ گاه دلیلی بر صحت و تداوم آن مکتب و نظام های معرفی شده از سوی آن نخواهد بود؛ چون ممکن است «مبانی» باطل و نادرست باشد، اما در گزینش و نحوه قرار دادن اجزا در کنار یکدیگر به گونه ای ماهرانه عمل کنند که ملاحظه تناقضات با نگرش ابتدایی و اوّلیه میسّر نباشد و چنین به نظر برسد که کل نظام، دارای هماهنگی لازم است. نتیجه آن که در جهان امروز، دو نوع نظام اقتصادی در مقابل یکدیگر صف آرایی کرده اند: اول، نظام اقتصادی مبتنی بر مکتب وحی و دیگری نظام های اقتصادی معرفی شده از سوی مکاتب مادی که مشخصا به دو شکل نظام سرمایه داری و نظام سوسیالیستی رخ نموده اند

د دوگونه نظر به نظام اقتصادی اسلام

مسلّما از بین نظام های اقتصادی مطرح (اعم از اسلامی و غیراسلامی)، که هر یک بر اساس مکتب خاصی بنا شده اند، صرفا یک نظام اقتصادی می تواند حق بوده، دارای انسجام باشد و رشد حقیقی را موجب گردد و دیگر ادعاها همه خالی از محتوا هستند؛ یعنی یا حقیقت در نظام های اقتصادی شرق و غرب است و یا در نظام اقتصادی اسلام؛ زیرا اولاً، این دو نظام (اسلام و غیراسلام) در مقابل یکدیگر قرار دارند و ظهور یکی، نفی و نقض دیگری را می طلبد. ثانیا، هر یک بر اساس مکتب خاص خود ایجاد شده اند. ثالثا، مکتب حق نیز در عالم یکی بیش نیست. نتیجه آن که یا مکتب الهی مطابق با حقایق است و یا مکتب الحادی مادی. بر این مبنا، محصولات یکی از این مرام نیز حق و دیگری باطل خواهد بود. و فرض ان که بتوان این دو مکتب را با هم جمع کرد و حکم به صحت هر دو کرد امری ممتنع و نامعقول می باشد.

ادعای ما این است که بین تمامی نظام های اقتصادی موجود در جهان، تنها نظام اقتصادی منشعب از تعالیم وحی (الهی) است که توان حقیقی پاسخ به نیازهای انسان و تعالی او را در همه ابعاد دارد. حقانیت نظام اقتصادی اسلام را از دو بعد می توان مورد بررسی قرار داد: نخست از بعد اعتقادی؛ به این ترتیب که بگوییم چون مکتب اسلام آیینی الهی است و عقل و فطرت انسانی نیز حکم به اصالت آن می کند، بنابراین، نظام اقتصادی حاصل از آن مکتب نیز دارای این خصایص بوده و مورد پذیرش است. اما در مقابل، چون مکاتب غیرالهی هیچ یک ویژگی های یاد شده را ندارند، پس محصولاتشان نیز باطل است و هیچ گاه نخواهند توانست به جای نظام اقتصادی اسلام بنشینند و آنچه را مکتب وحی انتظار دارد، تحقق بخشند. البته اگرچه در مقدمه (به ضرورت) به این مطلب اشاره ای شد، ولی به دلیل آن که شرح و بسط این موضوع در محدوده مباحث اعتقادی است، بحث درباره آن در این مجال نمی گنجد.

از جنبه دیگری نیز می توان صحت و حقانیت نظام اقتصادی اسلام را مورد توجه قرار داد و آن توجه به بعد نقضی موضوع است؛ بدین معنا که بطلان و شکست نظام های اقتصادی الحادی در رتبه نظری و عملی، به اثبات حقانیت و برتری نظام اقتصادی اسلام منجر خواهد شد. البته این وجه را می توان به دو قسمت کرد: یکی اثبات بطلان نظام های مذکور از بعد نظری و منطقی، به خصوص در محدوده مباحث اقتصادی و دیگری نشان دادن شکست های عملی و بن بست های حتمی حاصل از اعمال این تنظیمات در جوامع غیراسلامی.

اگرچه در قسم دوم نیز سخن بسیار است،(18) ولی آنچه اکنون مورد نظر است، توجهی اجمالی به این نکته است که چگونه بطلان این نظام ها، صحت نظام اسلام را از جنبه فکری و نه آثار عینی و عملی، به دنبال دارد.
وحدت مبنا

در این باره، باید گفت که نظام های اقتصادی سوسیالیستی و سرمایه داری «وحدت در مبنا» دارند. همان گونه که قبلاً نیز یادآوری شد، این دو نظام، مظاهری مختلف الشکل از اصالت مادّه اند. اگرچه ممکن است در ظاهر، صورت های گوناگون این نظام ها ذهن ما را قدری از حقیقت دور کند، اما با کمی دقت، درخواهیم یافت که «سرمایه» در نظام سرمایه داری و «کار» در نظام سوسیالیستی(19) هر دو رنگ ها و سرپوش های پر زرق و برقی بر یک واقعیت اند. در نظام سرمایه داری، «سرمایه» به عنوان علت توان فزایی و رشد اقتصادی معرفی می شود و در نظام سوسیالیستی، «کار» عامل اصلی و متغیر حقیقی رشد اقتصادی می گردد، به گونه ای که کلّیه عوامل تولید شکل هایی از کار می شوند. با یک دقت عقلی، درمی یابیم که در نظام سرمایه داری، هر شی ء دارای اثر، اصیل شمرده می شود و تعریف آن تا آن جا گسترش پیدا می کند که «شی ء» هویت مستقل می یابد و نقشی برای شرایط یافت نمی شود و در نظام سوسیالیستی، بنابر اصیل دانستن «کار اجتماعا لازم»، شرایط (در مقابل شی ء هویت دار) اصالت پیدا کرده، استقلالاً دارای هویّت محض و تعیین کننده کیفیت اشیا می شود. در نتیجه، یکی برای «شی ء»، هویّت استقلالی فرض می کند و دیگری برای «شرایط». و البته این دو هر چند منشأ پیدایش دو نظام اقتصادی می شوند، لیکن در واقع، دو بعد از اصالت ماده اند. بسیار واضح است آن گاه که برای ماده، اصالتی استقلالی فرض کردیم، در نهایت، «خصلت و اثر» ذاتی خود ماده (شی ء) می شود. با این وصف، تفاوتی نمی کند که گفته شود خصلت شی ء، ذاتی آن است و بستگی به امر دیگری ندارد و یا بگوییم خصلت اشیا ذاتی شرایط و محیطی است که شی ء در آن محصول شده است.
تحلیل های روبنایی و لوازم آن

در ارتباط با مقوله مزبور، ذکر دو نکته خالی از فایده نیست: اول این که اثبات بطلان این دو نظام به وسیله نظام دیگر صحیح نیست و ما را به تناقض می کشاند. لذا، چنین کوششی به هیچ وجه، مطلوب یک تحلیل گر اسلامی نخواهد بود. برای مثال، اگر از موضع نظام سوسیالیستی، به نقد نظام سرمایه داری بپردازیم و اشکالاتی را که با قبول اصالت کار بر اصالت سرمایه وارد است، به عنوان نقد و نقض مبنایی نظام سرمایه داری مطرح کنیم، در حقیقت، از موضع اصالت ماده، اصالت ماده را نقض کرده ایم!

این گونه نقدها به طور کلی، بررسی در چارچوب و محدوده اصالت ماده است و بنابراین «تحلیل»، هیچ گاه توان نگرش و بررسی مبنایی نظام ها را نخواهد داشت و تنها برخوردی روبنایی خواهد بود که در نهایت، می تواند ناسازگاری در عناصر یک طرح و یا نظام را نشان دهد، ولی از اشاره به چیزی که کیفیت شکل گیری تمامی عناصر نظام، به آن بازگشت دارد (مبنای نظام) مطلقا عاجز و ناتوان است.

نکته دوم این که با نقض نظام های اقتصادی از موضع یکدیگر، هیچ گاه نباید انتظار داشت که حقّانیت نظام اقتصادی اسلام اثبات شود. این که بعضی فکر می کنند با طرح اشکالاتی که نظام اقتصادی سرمایه داری به نظام سوسیالیستی (و یا به عکس) کرده، می توان صحت تنظیمات اقتصادی اسلام را به اثبات رساند، تصوری بیش نیست؛ چرا که حاصل اثبات صحت نظام اقتصادی اسلام، در حقیقت، قبول اصالت وحی (الهی) است و نقض و نقد این نظام با حل و پذیرش نظام مقابل به معنای پذیرش «اصالت ماده» در مقابل «اصالت وحی» است و آن غرض با این طریق مناسبت ندارد و مسلّما حاصل نمی شود. با وجود این، نتیجه این روش تحلیلی (نقض یا حل در دستگاه مقابل) بدون شک، حکم به صحت یک شکل از اشکال اصالت ماده خواهد بود و نه حکم به بطلان آن. پس چگونه یک تحلیل گر می تواند هم به صحت صورتی از صُوَر اصالت ماده حکم کند و هم بخواهد از این طریق، اصالت وحی را حق بداند؟!

بر اساس آنچه گفته شد، می توان به این جمع بندی رسید که در مقابل ادعاهای پر طمطراق نظام های اقتصاد مکاتب موجود، اسلام نیز ادعای ارائه نظام اقتصادی هماهنگ با مکتب خود(20) را دارد.(21) و البته تنها این نظام حق است و می تواند تنظیمات صحیحی را برای نیل انسان به کمال حقیقی خویش فراهم نماید؛ زیرا فقط یک مسلک، مبیّن حق است و حکومت بر جهان با ثنویّت سازگار نیست. در اثبات این که فقط «اسلام» کاشف نظام اقتصادی حق است، به دو روش بررسی اشاره شد: نخست ورود به مباحث «اعتقادی» و دوم موضوع قرار دادن «اقتصاد» و تبیین بازگشت دو نظام سرمایه داری و سوسیالیستی به اصالت ماده که «بعد نظری» تحلیل بود و همچنین بررسی آثار عینی تحقق این دو نظام در اجتماع و لوازم آن که «بُعد عملی» مسأله می باشد.
ه دقت در تبیین و تحلیل نظام های اقتصادی

به منظور تحلیل نظام های اقتصادی موجود و نقد آن ها در موضع اقتصاد، چه بخواهیم ظهور اصالت ماده را در این دو نظام نشان دهیم و چه بخواهیم ظهور آثار عینی شان را تبیین کنیم، ضرورتا باید نظام های مذکور مورد مطالعه و ارزیابی دقیق قرار گیرند وگرنه چنانچه بدون اطلاع از چیستی و چگونگی آن ها و یا حتی درک نادرست به تحلیل و نقد بپردازیم، در واقع، مخاطب خود را مواجه با نظام ساختگی ذهن خود قرار داده ایم و نه نظام های مذکور




بررسی طرح منطقی کردن سود تسهیلات بانکی

بررسی طرح منطقی کردن سود تسهیلات بانکی

منابع مقاله:
فصلنامه اقتصاد اسلامی، شماره 19، یوسفی، محمدرضا*؛


طرح منطقی کردن سود تسهیلات بانکی که از سوی نمایندگان مجلس شورای اسلامی ارائه شده، آرای موافق و مخالف ارباب اندیشه را برانگیخته است. فصلنامة تخصّصی اقتصاد اسلامی در سخن نخست شماره 16 و نیز در مقاله ای در شماره 17، به برخی از زوایای این طرح پرداخت. در این شماره نیز مقاله ای با نگاه انتقادی ارائه شده است. از آن جا که طرح منطقی کردن سود بانک ها، مراحل کارشناسی خود را در کمیسون مربوط مجلس شورای اسلامی می گذراند، جا دارد که اساتید و اهل فن با بررسی های موشکافانه خود بر دقت طرح بیفزایند. فصلنامة تخصّصی اقتصاد اسلامی به سهم خود آمادگی نشر آرای موافق و مخالف در این باره را دارد.
چکیده

سرمایه گذاری از متغیرهای کلیدی اقتصاد است که رابطه منفی با نرخ بهره دارد. بر این اساس، از سوی نمایندگان مجلس طرح منطقی کردن سود تسهیلات بانکی جهت کاهش هزینه های تولید و بهبود سرمایه گذاری ارائه شده است. آنان با اتکا به پایه های نظری، بالابودن Spread بانکی و گزاف بودن هزینه های تجملی و غیرضرور بانک های تجاری کشور، معتقدند: می توان نرخ سود تسهیلات را بدون کم کردن نرخ سود سپرده ها کاهش داد و رشد اقتصادی را باعث شد.

در دهه 1970 با ارائه دیدگاه مکینون وشاو، ضعف های دوره سرکوب مالی روشن، و ضرورت سیاست های آزادسازی مالی طرح شد؛ اما تجارب دوگانه کشورهای اجراکننده این سیاست ها نشان داد که توفیق این سیاست ها منوط به تحقق پیش شرط های لازم است؛ بنابراین، طرح منطقی کردن سود بانکی، پایه های نظری محکمی ندارد؛ افزون بر این که در ایران، حساسیت سرمایه گذاری به نرخ سود بانکی به دلیل بی ثباتی سیاستی، بالابودن ریسک سرمایه گذاری، پایین است.

نهایت این که به نظر می رسد Spread بانکی ایران بالا است و ریشه های آن در مطالبات معوقه، نرخ بالای تورم، و بالابودن هزینه های بانکی است که جهت کاهش این سه متغیر باید سیاست های متناسب اتخاذ، و از اقدام های دستوری پرهیز شود.

واژگان کلیدی: سرکوب مالی، آزادسازی، Spread بانکی، سرمایه گذاری، نرخ سود، نرخ بهره.
اهمیت سرمایه گذاری

اهمیت سرمایه گذاری و نقش کلیدی آن در رشد اقتصادی حجم قابل توجهی از ادبیات اقتصاد کلان و اقتصاد توسعه را به خود اختصاص داده است. بر این اساس، تمرکز طیف گسترده ای از مطالعات اقتصادی بر شناخت عوامل تاثیرگذار بر سرمایه گذاری قرار گرفته است.

بررسی علل سرمایه گذاری به طور معمول از دو دیدگاه صورت می گیرد: یک دیدگاه، سرمایه گذاری را با تغییرات تقاضای کلّ پیوند می دهد و دیدگاه دیگر، آن را با هزینه تأمین مالی سرمایه مرتبط می کند. در نتیجه این دو دیدگاه، عوامل متعددی مانند تقاضای کلّ، تغییرات آن، نرخ بهره حقیقی، نرخ استهلاک، تورم، تورم انتظاری، بهره وری نهایی سرمایه، نرخ های تخفیف مالیاتی، نوسانات بازار سهام و ... بر سرمایه گذاری تاثیر می گذارند.

در این میان، نرخ بهره حساسیت فراوانی دارد. اقتصاددانان کلاسیک نقش نرخ بهره را نادیده گرفته اند، در حالی که کینز بر نقش آن در فرایند سرمایه گذاری تاکید کرد. در این دیدگاه، افزایش نرخ بهره، هزینه اجاره حقیقی سرمایه را بالا برده، به کاهش سرمایه گذاری می انجامد؛ زیرا با افزایش نرخ بهره، خالص ارزش فعلی پروژه کاهش می یابد و در نتیجه، برخی از طرح های سرمایه گذاری که پیش تر دارای بازده مثبت بوده اند، فاقد بازده می شوند و منطق اقتصادی خود را از دست می دهند. بنابراین، رابطه نرخ بهره و سرمایه گذاری منفی است.
طرح «منطقی کردن نرخ سود تسهیلات بانکی»

گروهی از نمایندگان مجلس هفتم در زمستان 1383، طرحی تحت عنوان «منطقی کردن نرخ سود تسهیلات بانکی متناسب با نرخ بازده در بخش های گوناگون اقتصادی با تاکید بر نظام بانکداری اسلامی» به مجلس ارائه داده، طرح یک فوریتی آن به تصویب مجلس رسید (دنیای اقتصاد، 22/10/83).

براساس مفاد طرح یادشده، نظام بانکی کشور موظف است طی دوره زمانی 18ماهه پس از تاریخ تصویب قانون پیشین به کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی اقدام کند که در خاتمه دوره 5/4 واحد درصد از نرخ متوسط تسهیلات کاسته شود (همان).

این طرح از آن زمان تاکنون، مباحثه ها و مجادله های فراوانی را ایجاد کرده است. فارغ از مجادله های یادشده، طرح ادلّه موافقان کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی و سپس بررسی آن ها می تواند به شفاف شدن موضوع و پیامدهای احتمالی آن یاری کند.

به اختصار می توان ادلّه طراحان را بدین شرح بیان کرد:

نرخ سود از عوامل تعیین کننده هزینه اجاره سرمایه است که با سرمایه گذاری رابطه معکوس دارد؛ بدین سبب، کاهش نرخ سود تسهیلات باعث افزایش سرمایه گذاری، شده و در نتیجه آن، رشد اقتصادی ایجاد می شود.

گاه نیز به مسائلی مانند کاهش نرخ بیکاری در نتیجه افزایش سرمایه گذاری یا افزایش قدرت رقابت تولیدکننده داخلی با رقیبان خارجی در نتیجه کاهش هزینه تولید حاصل از کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی اشاره می شود. گاه نیز گفته می شود کاهش نرخ سود تسهیلات سبب کاهش هزینه تولید، و در نتیجه تورم ناشی از فشار هزینه کاسته می شود و شدت تورم رکودی کشور کاهش می یابد؛ بنابراین، در این نگاه، کاهش نرخ سود تسهیلات باعث افزایش سرمایه گذاری، و این نیز سبب کاهش نرخ بیکاری، افزایش توان رقابتی تولیدکننده داخلی، کاهش تورم رکودی، و بهبود رشد اقتصادی می شود.

دومین دلیل موافقان، فاصله بسیار نرخ سود تسهیلات بانکی از نرخ سود سپرده های بانکی است. آنان معتقدند که بانک های تجاری از این راه سود سرشاری به دست می آورند. داوود دانش جعفری معتقد است که فاصله میان نرخ متوسط وزنی سپرده ها با متوسط وزنی سود تسهیلات در شبکه بانکی کشور ده درصد است؛ در حالی که متوسط جهانی آن هشت درصد است. به اعتقاد او، این که مسؤولان بانکی کشور این رقم (spread) را فقط سه درصد اعلام می کنند نادرست است (دنیای اقتصاد، 6/11/83).

احمد توکلی دیگر نماینده مجلس و رئیس مرکز پژوهش های مجلس بر این باور است که فاصله میان نرخ متوسط وزنی سپرده ها با متوسط وزنی سود تسهیلات در شبکه بانکی دو برابر متوسط جهانی است (همان: 7/11/83) که آشکارا با گفته دانش جعفری تعارض دارد. با وجود تفاوت آشکار، هر دو مدعی هستند که spreadبانکی ایران در مقایسه با متوسط جهانی بالاتر بوده و این نشان دهندة ناکارآمدی نظام بانکی کشور است. طبیعی است که در این وضعیت می توان نرخ تسهیلات را بدون تغییر در نرخ سود سپرده ها کاهش داد با فرض این که spread بانکی کشور ما نیز بالاتر از متوسط جهانی نباشد؛ اما هزینه های نظام بانکی به صورت ناکارآمدی بالا است. غلام رضا مصباحی مقدم اعتقاد دارد که بانک ها دارای هزینه های گزاف تجملی هستند. شعبه های بانکی در مجلل ترین ساختمان ها و بهترین مکان ها قرار دارند، بنابراین اگر بانک ها کارا عمل کرده، از هزینه های غیرضرور خود بکاهند، امکان کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی نیز وجود دارد و در نتیجه آن سرمایه گذاری بهبود می یابد (همان: 9/11/83).

ادلّه یادشده گاهی در طرح به صورت مکتوب و در مواردی نیز به وسیله نمایندگان مجلس بیان شده اند.
بررسی تأثیر کاهش نرخ سود بر سرمایه گذاری
سوء تفاهم یکسان انگاری سود و بهره

برخی معتقدند که پایه های نظری نخستین استدلال ارائه کنندگان طرح اساساً مخدوش، و فقط در فرض یکسان انگاری سود و بهره صحیح است که این نیز اعتراف به وجود بهره در نظام بانکداری کشور است. توضیح این که چهار تفاوت میان نرخ بهره و نرخ سود وجود دارد.

تفاوت اوّل این است که نرخ بهره از متغیرهای هزینه سرمایه است؛ بنابراین، با سرمایه گذاری رابطه عکس دارد؛ اما سود، تفاوت درآمد و هزینه است. از این جهت، رابطه سود پروژه و سرمایه گذاری، مثبت است. هرچه خالص ارزش حال (NPV)* یک پروژه بالاتر باشد، انگیزه سرمایه گذاری نیز افزایش می یابد.

تفاوت دوم در این است که نرخ بهره در بازار پولی تعیین می شود؛ در حالی که سود در بازار حقیقی کالا و خدمات تعیین می شود.

تفاوت سوم در نوع رابطه حقوقی است. در بهره، وقتی صاحب و مالک منابع معیّن، آن را در اختیار متقاضی در ازای مازاد بر اصل آن قرار می دهد، رابطه حقوقی خود را با مال موردنظر قطع کرده است و او در برابر چگونگی استفاده از آن بی تفاوت است؛ اما در سود هرچه میزان سود بیشتر باشد، سود مشارکت کننده نیز افزایش می یابد؛ فرد مشارکت کننده، در انتخاب نوع فعالیت سرمایه گذاری و نظارت مستمر بر چگونگی استفاده از منابع واگذار شده حساسیت دارد. از نظر حقوقی، رابطه او و منبع مالی قطع نمی شود؛ در نتیجه در صورت زیان، زیان در مال او شکل می گیرد.

چهارمین تفاوت به مسأله ریسک اشاره دارد. نرخ بهره به دلیل ماهیت قرض آن، فاقد ریسک است؛ اما در سود به دلیل ماهیت خود، پدیده ای ریسکی به شمار می رود (توتونچیان، 1379: ص 260 - 264)؛ بنابراین، سود و بهره دو ماهیت به طور کامل مجزا دارند.

برخی بر این اعتقادند که بررسی های انجام شده درباره تاثیر نرخ بهره بر متغیرهایی مانند پس­انداز، سرمایه گذاری و نرخ تورم، ناظر بر نرخ طبیعی بهرة بوده و صرف نظر از شکل حقوقی «بهره» صورت می­پذیرد؛ پس منطق تحلیل ها، فراتر از شکل خاص بهره حقوقی یعنی قرارداد قرض است و بدین لحاظ، این تحلیل ها هم در مورد بانکداری ربوی و هم بانکداری بدون ربا جاری است (موسویان، 1384: ص 77). در واقع به نظر می رسد که نویسندة محترم، برای نرخ بهره در نظام بانکداری ربوی و سود در بانکداری بدون ربا ماهیت یکسان قائل بوده، فقط تفاوت این دو را در شکل ظاهری حقوقی می داند؛ اما بنابر آنچه در تفاوت های میان نرخ بهره و نرخ سود در عقود مشارکتی بیان شده، تفاوت میان این دو فراتر از شکل سادة حقوقی است.

ویکسل معتقد است که گرچه این دو با هم تفاوت دارند، نرخ بهره و نرخ سود در بلندمدّت با هم دیگر برابر می شوند؛ ولی چون این دو نرخ در دو بازار کاملا متفاوت تعیین شده و تحت تاثیر اوضاع و عوامل گوناگونی قرار دارند نمی توان به لحاظ نظری به برابری این دو نرخ در بلندمدّت رسید (Rogers, 1989: P. 117).

کینز معتقد است که نرخ بهره در بازار مالی است در حالی که نرخ سود در بازار حقیقی تعیین می شود، به دلیل وجود انگیزه سفته بازی، به طور طبیعی تجهیز منابع به برابری پس انداز و سرمایه گذاری نمی انجامد. سود تحت تاثیر عواملی مانند بازده انتظاری پروژه، ساختار اقتصادی و ... قرار می گیرد؛ در حالی که نرخ بهره تحت تاثیر عوامل شتابنده و زودگذر است؛ پس او معتقد است که به ندرت اتفاق می افتد این دو نرخ با هم برابر باشند (Ibid: P. 124).

مطالعه هفت کشور صنعتی جهان برای دوره 29 ساله نیز نشان می دهد که اولاً هیچ گاه این دو نرخ با هم برابر نبوده، ثانیاً جهت حرکت نیز یکی نبوده و ثالثاً درصد تغییرات یک اندازه نبوده است. بر این اساس، نظریه برابری سود و بهره نیز ذهن گرایی صرف است (توتونچیان، 1379: ص 289).

بدین سان نتیجه گرفته می شود که سود و بهره دارای ماهیتی به طور کامل دوگانه هستند؛ پس استدلال طراحان لایحه مبنی بر محاسبه سود از اقلام هزینه ای سرمایه گذاری، در واقع یکسان انگاشتن سود و بهره است. و این مطلب اعترافی است که آنچه تاکنون عمل شده، همان بهره بوده است.

مطالب بیان شدة پیشین سوء تفاهمی را بیان می کند؛ زیرا عقود بانکی به دو دسته عقود مشارکتی مانند مضاربه، مشارکت و . . . و عقود غیرمشارکتی مانند اجاره به شرط تملیک و فروش اقساطی و . . . تقسیم می شوند. بانک از هر دو دسته عقود سود می برد؛ اما سود اوّل، سود مشارکتی است که هم سهم بانک در جایگاه وکیل سرمایه گذار و هم سهم عامل نیز تعیین می شوند؛ اما میزان سود پس از انجام پروژه به طور قطعی معیّن می شود. تفاوت های چهارگانه یادشده در مورد این دسته از سود ناشی از عقود مشارکتی، صحیح است؛ بنابراین، اگر نظام بانکداری کشور تمام عقود خود را به صورت عقود مشارکتی انجام می داد، ایراد بیان شده صحیح بود؛ اما امروزه بیش از 80 درصد از عقود بانکی، عقود غیرمشارکتی است و این دسته از عقود، دارای سود ثابت از پیش تعیین شده هستند. حال این سوال طرح می شود که آیا سودهای ناشی از عقود غیرمشارکتی، جزو اقلام هزینه ای شمرده می شوند، و آیا تفاوت های چهارگانه سود ناشی از عقود مشارکتی برای این دسته از سودها نیز جاری است.

در عقود مشارکتی، سود بانکی جزئی از سود پروژه است؛ چنان که کلّ سود به دو سهم بانک و عامل تقسیم می شوند؛ بدین سبب، سود بانک جزو اقلام هزینه ای پروژه شمرده نمی شود و تفاوت اوّل میان بهره و سود عقود مشارکتی جاری است؛ اما سود عقود غیرمشارکتی برای بانک سود قطعی فراهم می کند؛ زیرا بانک کالایی را نقد خریده، آن را با نرخ معیّنی به صورت اقساطی می فروشد؛ اما برای صاحب پروژه به صورت هزینه است؛ در نتیجه، سود عقود غیرمشارکتی از اقلام هزینه ای سرمایه گذاری به شمار می رود. بر این اساس، تفاوت سوم سود و بهره نیز در عقود غیرمشارکتی منتفی است؛ زیرا در بهره و سود غیرمشارکتی با گرفتن تضمینی از مشتری، پول یا کالا به وی واگذار می شود و در فروش اقساطی از همان ابتدا کالا در ملک مشتری قرار می گیرد و در اجاره به شرط تملیک پس از پرداخت قسط آخر، شیئی به ملکیت مشتری در می آید.

همچنین به دلیل فقدان ریسک در عقود غیرمشارکتی، تفاوت چهارم نیز در این رابطه منتفی است. در این جا فقط تفاوت دوم پا برجا است؛ یعنی نرخ بهره در بازار پولی تعیین می شود؛ ولی نرخ سود در بازار حقیقی تعیین می شود؛ زیرا در این جا بانک کالایی را به مشتری به صورت فروش اقساطی یا اجاره به شرط تملیک وامی گذارد.

با توضیحات پیش گفته مشخص می شود که اساس تفاوت سود و بهره در این است که بهره در بازار پولی تعیین می شود و به بازار حقیقی کالاها و خدمات ارتباطی ندارد؛ ولی سود در بازارهای حقیقی تعیین می شود. و سه تفاوت دیگر فقط در مورد سود ناشی از عقود مشارکتی با بهره صحیح است و بر این اساس، سود نیز می تواند از اقلام هزینه ای شمرده شود. از آن جا که بیش از 80 درصد عقود بانکی، عقود غیرمشارکتی هستند، به لحاظ نظری، استدلال اوّل ارائه کنندگان لایحه می تواند صحیح باشد و با افزایش نرخ سود بانکی هزینه سرمایه گذاری افزایش می یابد.
نرخ سود و سرمایه گذاری

پس از پذیرش امکان رابطة معکوس نرخ سود تسهیلات بانکی و سرمایه گذاری، این سوال طرح می شود که آیا در جهان واقع نیز چنین رابطه ایی برقرار است.

کینز معتقد بود به دلیل انگیزه سفته بازی و رجحان نقدینگی، برابری پس انداز و سرمایه گذاری برنامه ریزی شده به ندرت رخ می دهد؛ بنابراین، حالت تعادل، حالتی استثنائی است. بر این اساس، به اعتقاد کینز، بدون مدیریت دقیق پولی، فعالیت های اقتصادی از هم گسیخته بوده، اقتصاد، تعادل رکودی را می آزماید. به نظر کینز، در جوامع باستانی و قرون وسطا، فقدان انگیزه سرمایه گذاری به دلیل رجحان نقدینگی زیاد، نخستین و مهم ترین مانع رشد ثروت بوده است؛ زیرا ریسک فراوان و مخاطرات زندگی اقتصادی ناشی از راهزنی، ناامنی، بی ثباتی، تحولات حکومت ها و ... باعث کاهش کارایی نهایی سرمایه می شود. از نظر کینز، کشورهای در حال توسعه مانند جوامع سنتی هستند و درجه ریسک بالا و مخاطرات زندگی اقتصادی سبب کاهش انگیزه سرمایه گذاری در این جوامع می شود. به طور طبیعی، سرمایه گذاری در این کشورها به میزان کافی انجام نمی گیرد و این در حالی است که این جوامع به شدت به سرمایه گذاری نیاز دارند. راه حلّ آن، ایجاد انگیزه سرمایه گذاری، تغییر در بازده دارایی های رقیب پول و سرمایه است. اقتصاددانان، تعیین سقف نرخ بهره را باعث تحریک سرمایه گذاری دانسته اند. این دیدگاه کینزی میان رهبران و سیاستگذاران جوامع در حال توسعه جذابیت بسیاری یافت ((Fry, 1995: P. 11.

راهبرد دیگر تحت عنوان پول تمبر شده ((stamped money را سیلویوگزل طرح کرد. این دیدگاه بر افزایش هزینه فرصت نگهداری پول تاکید می کرد و در نتیجه پدیده رجحان نقدینگی کاهش ، و سرمایه گذاری رشد می یافت؛ اما این دیدگاه به دلیل مشکلاتش جذابیت نظریه کینز را نداشت .(Ibid)

تا اوایل دهه1970 تحلیل غالب اقتصاددانان تحت تاثیر ادبیات کینزی این بود که نرخ های بهره بالا باعث افزایش هزینه سرمایه گذاری شده، رشد اقتصادی را محدود می کند. بر این اساس، کشورهای در حال توسعه که در وضعیت اشتغال ناقص به سر می بردند. برای تأمین اهداف اقتصادی، برقراری نرخ بهره کمتر از سطح تعادلی را توصیه می کردند.

به نظر می رسد دیدگاه پیشین مورد پذیرش ارائه کنندگان لایحه طرح منطقی کردن نرخ سود بانکی باشد. بر این اساس، آنان بر کاهش نرخ سود بانکی که در واقع نرخ کمتر از سطح تعادلی بازار باشد، تاکید می کنند.

بررسی مکینون وشاو در 1973 نشان داد که تعیین نرخ های بهره در سطوح پایین تر از نرخ های تعادلی، به رخداد پدیده سرکوب مالی ((Financial Repression در این کشورها انجامیده است؛ زیرا سرمایه گذاری به علت فقدان پس انداز کافی برای تأمین مالی، در سطوح مورد انتظار تحقق نیافته، باعث محدودیت وجوه تسهیلاتی می شود. از سوی دیگر وجود نرخ های بهره کمتر از سطح تعادل باعث مازاد تقاضای وجوه می شود و سهمیه بندی منابع و پدیده رانت رخ می دهد. نهایت این که وضعیت یادشده باعث می شود که همان منابع محدود پس انداز نیز در بخش های پربازده به جریان نمی افتد.

فرای معتقد است که سقف های نرخ بهره، اقتصاد را از چهار روش منحرف می کند:

1. نرخ بهره پایین، اریبی به نفع مصرف جاری و ضد مصرف آینده ایجاد می کند؛ بنابراین، در این وضع ممکن است پس انداز به زیر سطح بهینه اجتماعی کاهش یابد.

2. قرض دهندگان بالقوه (سپرده گذاران بالقوه) در این وضع دارایی های مالی خود را به جای این که به صورت سپرده در بانک بگذارند، به طور مستقیم در پروژه های کم بازده سرمایه گذاری می کنند.

3. از سوی دیگر وام گیرندگان نیز قادرند همه وجوه درخواستی خود را در نرخ های پایین دریافت کنند. بر این اساس، هزینه های پروژه های سرمایه گذاری کاهش یافته، پروژه های سرمایه بر، انتخاب می شوند.

4. پروژه های با بازده پایین نیز که در وضعیت تعادلی، منابع به آن ها تخصیص نمی یافت، متقاضی وجوه می شوند و عملاً منابع کمیاب تخصیص غیربهینه می یابند.

فرای همچنان نشان می دهد در جوامعی که اعتبارات به صورت دستوری هدایت می شوند، نرخ های بهره به طور معمول منفی است؛ بدین سبب، قصور و نکول در حد بالا رخ می دهد و باعث شکنندگی سیستم های مالی می شود (Ibid: P. 26).

نرخ های بهره منفی یا نزدیک به صفر یا نرخ های بهره زیر سطح قیمت تعادلی، باعث شکل گیری ملاحظات غیراقتصادی، فشارهای سیاسی، تقلب و ... شده که فشارهای سیاسی دلیل عمده شکنندگی نظام های مالی در وضعیت نرخ های بهره دارای سقف است. در نپال، تانزانیا و اوگاندا، وام های مشکوک الوصول بانک های دولتی 80 درصد کلّ وام های پرداختی بانک های دولتی را تشکیل می دهند (مجتهد، 1383: ص 128) بنابراین مجموع شرایط یادشده به کاهش نرخ رشد اقتصادی این کشورها انجامیده است.

در اواخر دهه 1970 با رشد ادبیات آزاد سازی مالی (Financial Liberalization) و ضرورت آن، برخی از کشورها به آزادسازی مالی اقدام کردند؛ اما نتایج حاصله به طور کامل متفاوت بود.

برخی از کشورها مانند شیلی، آرژانتین، اروگوئه، فیلیپین و ترکیه با اعمال آزادسازی مالی با کاهش تولید، گسترش رشوه خواری در نهادهای مالی و غیرمالی، افزایش نرخ تورم، بدترشدن تراز پرداخت ها همراه با عدم تعادل در حوزه کلان اقتصاد مواجه شدند (چودری و اختر، 1382: ص 112 - 116)؛ در حالی که کشورهای اندونزی، تایلند، کره جنوبی، مالزی، تایوان به تجارب موفقی دست یافتند. در این کشورها، آزادسازی مالی به بهبود رشد اقتصادی انجامید. مکینون در سال 1989 نشان داد که کشورهای کره جنوبی و تایوان با اعمال سیاست های آزادسازی موفق بوده اند. چودری نیز در سال 2002 نشان داد که این دو کشور تجربه موفقی داشته اند (همان: ص 105).

آگراوال در مطالعه 2004 خود به مطالعه آزادسازی در چهار کشور اندونزی، کره جنوبی، تایلند و مالزی پرداخته، نتیجه را مثبت ارزیابی کرد (Agrawal, 2004: p. 14)؛ بنابراین، دو دسته مطالعات و تجارب وجود دارد. کشورهای امریکای لاتین و برخی از کشورها مانند ترکیه تجربه ناموفق یا پرهزینه ای را پشت سر گذاشتند و کشورهای شرق آسیا تجربه موفقی را به دست آوردند.

در پاسخ به این پرسش که چرا نتایج دوگانه ای رخ داده است، ساختارگرایان معتقدند که اصولا آزادسازی، انحراف بوده، ارتباطی با وضعیت بازارهای مالی این دسته از کشورها نداشته است؛ اما مکینون اعتقاد دارد که علت یا علل عدم کامیابی اصلاحات مالی در کشورهای امریکای لاتین را باید در بی ثباتی اقتصاد کلان، فقدان مقررات مناسب، نبود نظارت دقیق و سرانجام در بی نظمی های آزادسازی مالی این کشورها جست (چودری و اختر، 1382: ص 105)؛

به طور مثال، آرژانتین در وضعی آزادسازی مالی را انجام داد که این کشور با کسری بودجه شدید و تورم بالا مواجه بود. بیش از 70 مؤسسه مالی این کشور ورشکست شدند. کاهش ارزش پول ملّی، نرخ بهره بالا، وام های مشکوک، نظارت ناقص از عوامل بحران اصلاحات مالی در آرژانتین بوده است (همان: ص 113).

کشورهای جنوب شرقی آسیا دارای وضعیت متفاوتی بودند. تدریجی بودن مقررات زدایی، پرهیز از اصلاحات مالی شدید در حوزه کلان اقتصادی، سیستم قوی نظارتی بر نظام بانکی، حرکت تدریجی از نظام بهره کنترلی به سمت نظام انعطاف پذیر، از ویژگی های رفتاری سیاست های این دسته از کشورها بوده است.

تجارب یادشده نشان می دهد که گرچه سقف های نرخ بهره که از بارزترین ویژگی های سرکوب مالی هستند، مانع از دست یافتن به رشد اقتصادی مطلوب و تحقق زیان های اخلاقی اجتماعی می شود، ولی آزادسازی مالی در کشورهای گوناگون همیشه موفق نبوده است. این تجارب ما را به این نتیجه می رساند که راهبرد آزادسازی مالی یک بسته سیاستی است که در صورت فقدان آن وضعیت، نتایج مورد انتظار شکل نمی گیرد. وجود فضای سالم و مطمئن برای فعالیت واسطه های مالی، انضباط مالی، ثبات نرخ تورم، تنظیم کسری بودجه، نظارت قوی بانک مرکزی، سیاست منطقی مقررات زدایی از جمله شرایط لازم است.

نتیجه سخن این که طرح منطقی کردن سود بانکی که در واقع حرکت به سوی کاهش نرخ سود به سطح کمتر از نرخ تعادلی بازار دارد، در چارچوب اندیشه های دورة سرکوب مالی است و چنان که گذشت، باعث مشکلات متعدد اقتصادی نظیر محدودیت وجوه تسهیلاتی به دلیل افزایش تقاضا، سهمیه­بندی منابع، رانت، رشوه خواری و . . . شده است. از سوی دیگر سبب سوء تخصیص منابع می­شود؛ بنابراین، با توجه به پذیرش نتایج سوء سرکوب مالی، آزادسازی مالی، راه برون رفت از مشکلات یادشده است؛ اما آزادسازی مالی نیز به تحقق زمینه های مناسب مانند انضباط مالی، مهار کسری بودجه، نظارت قوی بانک مرکزی، سیاست های مناسب مقررات زدایی و . . . نیاز دارد که باید از حصول این زمینه­ها اطمینان یافت؛ سپس به آزادسازی مالی اقدام کرد.

برخی معتقدند که رهایی از وضعیت موجود به راحتی امکان پذیر نیست؛ بدین لحاظ تا رسیدن به وضعیتی که بتوان نرخ های سود تسهیلات بانکی را در بخش های گوناگون اقتصادی آزاد کرد، و تا زمانی که احساس می شود حمایت از برخی از بخش های اقتصادی نیاز است می­توان به صورت دستوری متوسط نرخ های سود واقعی تسهیلات بخش های اقتصادی را به این شرح که نرخ سود واقعی تسهیلات برای بخش کشاورزی یک درصد، بخش مسکن 5/1 درصد، بخش صنعت و معدن 2 درصد و در نهایت برای بخش بازرگانی و خدمات 5 درصد را تعیین کرد (موسویان، 1384: ص 90).

این دیدگاه به فرایند تعیین سود تسهیلات بانکی توجهی نداشته، تعیین نرخ سود تسهیلات بر مبنای متوسط بازده هر بخش، تحولات شاخص­های اقتصاد کلان، میزان ریسک پذیری هر فعالیت باید تعیین شود. بر این اساس، سؤالی که این جا طرح می شود، این است که اعداد یادشده بر پایه کدام مطالعه علمی پیشنهاد می شود. از این گذشته، چندی پیش طرحی در شورای پول و اعتبار و وزارت امور اقتصادی و دارایی تهیه شد که در آن، به ضرورت تعیین نرخ یکسان برای حداقل سود مورد انتظار برای تسهیلات بانکی معتقد شده بودند. در صورتی که دولت حمایت از برخی از بخش های اقتصادی را ضرور می داند می تواند یارانه های حمایتی در نظر گیرد تا در سپرده های مردم نیز احجاف صورت نگیرد و مردم سپرده گذار نیز به سود واقعی سپرده های خویش برسند (بهمنی، 1384: ص 252).
حساسیت سرمایه گذاری به نرخ بهره در ایران

صرف نظر از ضرورت پرهیز از رخداد سرکوب مالی و ضرورت گرایش به سمت آزادسازی مالی، نکته قابل توجه این است: آیا حساسیت سرمایه گذاری به نرخ بهره در ایران به گونه ای است که با کاهش یک درصد از سود تسهیلات، سرمایه گذاری بیش از یک درصد افزایش یابد؛ بنابراین، طراحان لایحه باید بدانند در قبال کاهش یک واحد درصد از نرخ بهره، چقدر ممکن است به سرمایه گذاری اضافه شود. در این جهت مطالعات تجربی گذشته می تواند به این مطلب کمک کند.

کمیجانی در مطالعه دوره 70 - 1353 نشان می دهد که حساسیت سرمایه گذاری به نرخ بهره در ایران پایین بوده و این مسأله بیشتر از بالابودن ریسک و نااطمینانی سرمایه گذاری بخش خصوصی ناشی است؛ البته همین ضریب پایین نیز به لحاظ آماری معنا دار نیست. او معتقد است تا زمانی که عناصر و ساختارهای اساسی اقتصاد ایران دچار تحول نشود، تاثیرگذاری سیاست پولی بر متغیرهای حقیقی وجود ندارد (کمیجانی، 1374: ص 32).

والی زاده و رجبی نشان دادند که سرمایه گذاری خصوصی در ماشین آلات رابطه منفی معنا داری با نرخ سود بانکی دارد؛ ولی رابطه سرمایه گذاری در ساختمان با نرخ سود، معنا دار نیست؛ در نتیجه، کلّ سرمایه گذاری بخش خصوصی با متغیر نرخ سود نیز رابطه معنا داری ندارد (والی زاده و رجبی، 1381: ص 502).

مطالعات دیگر نیز نشان می دهند این رابطه معنا دار نیست. دلیل آن نیز می تواند ناشی از رجحان نقدینگی به دلیل وضعیت بی ثباتی سیاستی و ریسک سرمایه گذاری باشد.
Spread بانکی (حاشیه سود بانکی)

از ادلّه طراحان لایحه منطقی کردن نرخ سود، فاصله بسیار میان نرخ سود تسهیلات و نرخ سپرده ها در نظام بانکی کشوراست. تا آن جا که برخی از نمایندگان مدعی شده اند نرخ Spread بانکی کشور دو برابر متوسط نرخ جهانی است.

بانک مرکزی و برخی از کارشناسان بانکی برخلاف ادعای نمایندگان مجلس معتقدند که نرخِ حاشیه سود بانکی در حدود متوسط نرخ جهانی است؛ بدین سبب، ادعای نمایندگان را غیرعلمی می دانند. بر این اساس، بانک مرکزی در مکتوبی در پاسخ به سخنان نمایندگان، چگونگی محاسبه نرخ حاشیه سود بانکی را بررسی کرده و اظهار داشته اند که این نرخ، از تفاضل نرخ سود مورد انتظار بانک ها از تسهیلات و هزینه عملیاتی بانک ها به دست می آید.

هزینه عملیاتی بانک ها- نرخ سود مورد انتظار بانک ها از تسهیلات= نرخ سود سپرده های بانکی

نرخ سود انتظاری بانک ها براساس متوسط بازده و عملکرد بخش واقعی بوده و به طور معمول به شاخص تورم و تحولات شاخص های اقتصاد کلان و ملاحظات سیاستی در حمایت از برخی از بخش های اقتصادی ویژه است. در هزینه عملیاتی نیز ریسک ها و ساختار مالی بانک ها مورد ملاحظه قرار می گیرند (بانک مرکزی، 1384: ص 16).

سؤالی که این جا مطرح می شود، این است که نرخ سود انتظاری بانک ها چگونه محاسبه می شود. از آن جا که بانک ها با انواع سپرده مواجه هستند، باید نرخ میانگین مووزن سود سپرده ها در نظر گرفته شود.

توضیح این که تجهیز منابع در نظام بانکداری سنتی از سه روش سپرده های جاری، پس انداز و مدّت دار صورت می­گیرد؛ اما در نظام بانکداری بدون ربا اولاً سپرده های سرمایه­گذاری به جای سپرده­های مدّت دار جایگزین می­شود و ثانیاً به دلیل مقاصد خیرخواهانة سپرده­گذاران، سپرده های قرض­الحسنه نیز به صورت یکی از راه­های تجهیز منابع در نظام بانکداری بدون ربا به جای سپرده های پس انداز شناخته شده است. طبیعی است که به دلیل تفاوت روش­های تجهیز منابع در دو نظام بانکداری، محاسبه میانگین موزون نرخ سود سپرده­ها در این دو نظام تفاوت می­کند.

بانک مرکزی معتقد است سپرده­های جاری و پس انداز قرض الحسنه و متفرقه نباید در محاسبات وارد شود. محاسبه آن ها برخلاف استاندارهای مرسوم علمی در سایر کشورها است؛ زیرا سپرده­های جاری و پس انداز قرض الحسنه دارای مصارف خاص نظیر وام اشتغال، وام ازدواج، خوابگاه­های دانشجویی، تبصره 3 و . . . هستند؛ همچنین بانک­ها بابت مطالبات مشکوک الوصول و معوقه نیز ملزم به ذخیره­گیری بوده و امکان استفاده از بخشی از منابع در تخصیص منابع وجود ندارد که لازم است در محاسبات لحاظ شود؛ پس، فقط سپرده­های سرمایه­گذاری در محاسبه میانگین موزون نرخ سود سپرده­ها باید وارد شوند؛ بنابراین، از دیدگاه بانک مرکزی، محاسبه احتمالی نمایندگان مجلس برخلاف استانداردهای مرسوم بوده و مواردی که دارای مصارف خاصی نیز بوده­اند در محاسبات آنان وارد شده است.

در نهایت بانک مرکزی در بیانیه یادشده نتیجه می گیرد که براساس استاندارد موجود، متوسط وزنی سود سپرده ها در سال1382، 12 درصد و متوسط وزنی سود تسهیلات نیز 16 درصد است؛ پس حاشیه سود بانکی 4 درصد است (همان: ص 17).

گرچه مبنای محاسبات نمایندگان مجلس روشن نیست و به نظر می­رسد ادعای دو برابر بودن نرخ حاشیه سود بانکی از متوسط نرخ جهانی قدری مبالغه گویی است، به عللی که خواهد آمد، کنار گذاشتن سپرده های قرض الحسنه در محاسبه میانگین موزون نرخ سود سپرده ها نیز صحیح نیست.

بنابرگزارش بانک مرکزی، میزان سپرده های مردم نزد بانک های تجاری در سال 1382 به قرار ذیل است.
سهم سپرده های مردمی نزد بانک های تجاری

ردیف
   

نوع سپرده
   

مبلغ سپرده (ریال)
   

سهم سپرده (درصد)

1
   

سپرده های دیداری بخش غیردولتی
   

3/624,178
   

6/36

2
   

سپرده های قرض الحسنه پس انداز
   

0/706,45
   

37/9

3
   

سپرده های سرمایه گذاری کوتاه مدّت
   

0/809,119
   

5/24

4
   

سپرده های سرمایه گذاری بلند مدّت
   

2/929,131
   

04/27

5
   

سپرده های متفرقه
   

4/795,11
   

41/2

6
   

جمع
   

9/863,487
   

100

منبع: گزارش بانک مرکزی، ش 38، سه ماهه سوم 1383.

بنابر تحلیل پیش گفتة بانک مرکزی، فقط مجموع سپرده­های سرمایه­گذاری کوتاه مدّت و بلند مدّت باید در محاسبات میانگین موزون وارد شوند که مجموع آن تحت عنوان سپرده­ سرمایه­گذاری مدّت­دار مبلغ 2/738,251 میلیارد ریال خواهد بود؛ در حالی که به گزارش بانک مرکزی، میزان تسهیلات اعطایی بانک­های تجاری به بخش غیردولتی معادل 7/223,388 میلیارد ریال بوده که این میزان 54 درصد و مقدار 5/485,136 میلیارد ریال بالاتر از سپرده­های سرمایه گذاری است. طبیعی است که این مبلغ از سپرده­های جاری و قرض الحسنه تأمین شده است.

به نظر می رسد در مورد سپرده های قرض الحسنه گرچه سودی پرداخت نمی شود، بانک ها برای تشویق مردم به پس انداز، امتیازات و جوایزی به صاحبان این نوع سپرده ها می پردازند. که بنابر برخی برآوردها حدود 2 درصد آن شمرده می شود. بنابر قانون بانکداری بدون ربا، بانک های تجاری می توانند با لحاظ ذخایر قانونی و احتیاطی، بخشی را به اعطای قرض الحسنه و بخشی را از طریق عقود بانکی به کار گرفته، کسب سود کنند؛ بنابراین می توان هزینه های تشویقی بانک ها را نرخ سود این دسته از سپرده ها به شمار آورد. در مورد سپرده های جاری نیز می توان کارمزد احتسابی را نرخ سود سپرده ها در نظر گرفت. به طور معمول بانک ها با رعایت ذخایر قانونی و احتیاطی و با رعایت سیاست های کلّی نظام، باقیمانده وجوه را از طریق عقود بانکی سرمایه گذاری می کنند؛ بنابراین، مناسب است در میانگین موزون سود سپرده ها، هر سه نوع سپرده، محاسبه شود و وجود مصارف خاص نیز دلیل بر عدم محاسبه نیست؛ زیرا مصارف خاص نیز در سود تسهیلات بانکی باید محاسبه شود.

با این تفصیل تصور می شود که حاشیه سود بانکی بیش از 4 درصد باشد.

برخی از کارشناسان بانکی معتقدند: میانگین موزون سود سپرده­های کوتاه مدّت و بلندمدّت 88/11 درصد بوده که با توجه به میانگین موزون نرخ تسهیلات، حداقل نرخ حاشیه سود بانکی، 1/2 درصد است (بهمنی، 1384: ص 247).

روشن است که مبنای این محاسبه نرخ حاشیه سود بانکی نیز نادیده گرفتن حساب های جاری (سپرده­ دیداری) و سپرده­های قرض الحسنه است و با توجه به این که بانک های کشور از این دو منبع نیز استفاده می­کنند، باید به گونه­ای این سپرده­ها نیز در میانگین موزون سپرده­های مردم وارد شود و بسنده کردن به سپرده­های کوتاه مدّت و بلندمدّت درست به نظر نمی­رسد.

در وزارت دارایی نرخ Spreadبانکی برای سال 1997 در کشورهای اتریش، بلژیک، دانمارک، فنلاند به ترتیب 35/1، 46/1، 75/1، 73/2 بوده که به طور متوسط2/2 درصد بوده است؛ در حالی که برای کشور ما نرخ ها بالاتر از 10 درصد است (البته به نظر می رسد این نرخ ها نادرست بوده که باید روش محاسبه مشخص شود) (مجتهد، 1383: ص 146).

نتیجه این که به نظر می­رسد نرخ Spread بانکی در ایران بالاتر از نرخ جهانی است. از میزانی که بانک مرکزی ادعا می­کند بیشتر و البته از میزانی که وزارت اقتصاد یا برخی نمایندگان مجلس مدعی هستند، کمتر است؛ اما آنچه مهم می­نُماید، تحلیل چرایی این مسأله و رویکرد علمی در کاهش نرخ Spread بانکی است.

مجتهد در سال 1382، براساس مدلی که در تحقیق صندوق بین المللی پول برای کشور مالاوی تخمین زده شده است، Spread بانکی را تحت تاثیر عواملی مانند هزینه های عملیاتی، ذخایر قانونی، منابعی مانند سپرده های قرض الحسنه و پس انداز، سپرده های دولت، اضافه برداشت بانک ها از بانک مرکزی، تسهیلات مستقیم بانک ها از بانک مرکزی، تسهیلات تکلیفی بانک ها و مطالبات بانک ها از دولت می داند.

او در این تحقیق نتیجه می گیرد که هرچه نسبت مطالبات معوقه بیشتر باشد، Spread بانکی نیز بیشتر است. هرچه نسبت هزینه بانک های تجاری شامل هزینه های پرسنلی، استهلاک، اداری و ... به کلّ دارایی ها بالاتر باشد، Spreadبانکی نیز بیشتر است و سرانجام هرچه تورم بالاتر باشد، Spreadبانکی بالاتر است (همان: ص 135 - 143)؛ بنابراین، صرف نظر از این که Spread بانکی در ایران چقدر است، به لحاظ سیاستی باید به ریشه های آن پرداخت. رویکرد علمی اقتضا می کند که به جای برخوردهای دستوری با کاهش نرخ Spread بانکی به عوامل بالابودن این نرخ در ایران پرداخته شود. تلاش در جهت کاهش نسبت مطالبات معوقه، کاهش هزینه بانک های تجاری و کاهش نرخ تورم از عوامل کاهش نرخ Spread بانکی و در نتیجه کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی خواهد بود.
هزینه های بانکی

به اعتراف بسیاری از مسؤولان بانکی کشور، نظام بانکی به ناکارآمدی دچار است. تعیین میزان آن نیازمند مطالعه مستقل است. در میزگرد دومین روز همایش پولی و ارزی که پژوهشکده پولی بانکی در اردیبهشت ماه سال 1384 برگزار کرد، مدیر عامل بانک ملّی ایران هزینه های واسطه گری بانک های دولتی را حدود 2/2 درصد برآورد کرد؛ در حالی که مدیر عامل بانک پارسیان این میزان را برای این بانک خصوصی حدود 5/1 درصد اعلام داشت؛ بنابراین، نظام بانکی دولتی کشور دارای هزینه های بالاتری در مقایسه با بانک­های خصوصی است. این نکته بیانگر ناکارآمدی بانک های دولتی است. چنان که در قسمت قبل نیز گذشت، هزینه­های بانکی یکی از عومل تعیین کننده نرخ Spread بانکی است و بر همین اساس نرخ Spread بانکی در ایران، بیش از نرخ جهانی است.
نتایج و یافته ها

1. سرمایه گذاری، در کاهش نرخ بیکاری و افزایش رشد اقتصادی نقش کلیدی دارد. نرخ بهره به لحاظ نظری از عوامل تاثیرگذار بر سرمایه گذاری، و دارای رابطه معکوس با آن است.

2. طراحان لایحه منطقی کردن نرخ سود تسهیلات بانکی سه استدلال برای طرح خویش ارائه کرده اند:

أ. کاهش نرخ سود به افزایش سرمایه گذاری می انجامد؛

ب. Spread بانکی در نظام بانکی ایران در مقایسه با سایر کشورها بالا است؛

ج. هزینه های تجملی و غیرضرور در نظام بانکی کشور وجود دارد که در صورت کاهش این دسته از هزینه ها، امکان کاهش نرخ سود تسهیلات خواهد بود.

3. سود و بهره تفاوت ماهوی دارند. سود در بازار حقیقی و بهره در بازار پولی تعیین می شود. سود به دو دسته سود ناشی از عقود مشارکتی و سود ناشی از عقود غیرمشارکتی تقسیم می­شود. سود ناشی از عقود غیرمشارکتی فقط همین تفاوت اساسی را با بهره دارد؛ بدین لحاظ، همانند بهره از اقلام هزینه­ای شمرده شده، فاقد ریسک نیز هست؛ اما سود ناشی از عقود مشارکتی از اقلام هزینه­ای نیست و ریسک نیز دارد.

4. به لحاظ نظری تحت تاثیر ادبیات کینزی تصور می شد که براساس رابطه معکوس بهره و سرمایه گذاری و وجود رجحان نقدینگی در کشورهای در حال توسعه، تعیین سقف نرخ بهره باعث رشد سرمایه گذاری و رشد اقتصادی می شود؛ اما مکینون وشاو، نشان دادند که تعیین سقف نرخ بهره باعث رخداد پدیده سرکوب مالی شده، انحراف های در اقتصاد ایجاد کرده، کندی رشد اقتصادی را در پی دارد؛ بنابراین، پیشنهاد نمایندگان محترم مجلس، ممکن است سرکوب مالی در ایران را تشدید کند.

در پی یافته های مکینون وشاو، سیاست آزادسازی مالی به وسیله برخی از کشورها اعمال شد. و نتایج دوگانه آن نشان داد که توفیق آزادسازی مالی، نیازمند پیش شرط ها و زمینه های مناسب است که کشورها در تحقق این شرایط باید بکوشند. در ایران نیز ضمن تأیید رویکرد سیاست آزادسازی مالی، ضرورت دارد به پیش شرط­های آن توجه لازم صورت گیرد.

5. مطالعات تجربی انجام شده نشان می دهند که حساسیت سرمایه گذاری به نرخ بهره در ایران پایین است و در نتیجه، کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی نمی تواند سرمایه گذاری را به طور مناسب رشد دهد. این مسأله به دلیل بی ثباتی سیاستی و ریسک سرمایه گذاری در ایران است.

6. گرچه طراحان طرح، مدعی بالابودن Spread بانکی در ایران شده اند، مطالعه علمی در این جهت ارائه نکرده اند؛ اما به نظر می رسد برخلاف ادعای مسؤولان بانکی کشور، مقدار آن در مقایسه با متوسط جهانی بالا باشد. با این حال، بالابودن Spread بانکی دلیل برخورد دستوری جهت نرخ تسهیلات نیست. باید ریشه های آن را شناخت؛ سپس با آن مبارزه کرد.

Spread بانکی تحت تاثیر عواملی مانند هزینه های عملیاتی، ذخایر قانونی، تسهیلات تکلیفی، تورم، مطالبات مشکوک الوصول و معوقه قرار دارند. مطالعات تجربی انجام شده نشان می دهند که هرچه مطالبات معوقه بیشتر، هزینه بانک های تجاری بالاتر و نرخ تورم بالاتر باشد، Spread بانکی بیشتر است؛ بنابراین، باید در ریشه های بالابودن Spreadبانکی تأمل، و سیاست هایی جهت کاهش آن ها مطرح کرد و این مسأله نه از طریق اقدام های دستوری بلکه در یک فرایند تعامل سازنده امکان پذیر است.

7. نهایت سخن این که کاهش سود تسهیلات بانکی بازگشت به دوره سرکوب مالی بوده که مشکلات آن در دهه 1970 آشکار شد. جهت کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی به زمینه ها و ریشه های آن، و تحولات ساختاری نظام بانکی و اقتصادی کشور باید پرداخت.
منابع و مآخذ
أ. فارسی

1. بانک مرکزی، «بیانیه»، مجله بانک و اقتصاد، ش 56، فروردین 1384ش.

2. بانک مرکزی، گزارش اقتصادی، ش 38، سه ماهه سوم سال 1383ش.

3. بهمنی، محمود، «سه موضوع چالش انگیز نظام بانکی ایران»، مجموعه مقالات شانزدهمین همایش بانکداری اسلامی، تهران، موسسه عالی بانکداری ایران، اوّل، 1384ش.

4. پولاک، ژاک، سیاست های مالی و فرایندهای توسعه، محمود طلوع مکانیک، تهران، سازمان حسابرسی، اوّل، 1379ش.

5. توتونچیان، ایرج، پول و بانکداری اسلامی و مقایسه آن با نظام سرمایه­داری، تهران، توانگران، اوّل، 1379ش.

6. جامساز، محمود، «رویارویی دو جبهه اما با یک هدف: سرکوب مالی»، مجله بانک و اقتصاد، ش 56، فروردین 1384ش.

7. چودری، انیس و اختر، حسین، سیاست های پولی و مالی کشورهای در حال توسعه، محمد آسیایی و مسعود باباخانی، تهران، پژوهشکده امور اقتصادی، اوّل، 1382ش.

8. کمیجانی، اکبر، سیاست های پولی مناسب با جهت تثبیت فعالیت های اقتصادی، تهران، وزارت امور اقتصادی و دارایی، اوّل، 1374ش.

9. مجتهد، احمد، «بررسی عوامل موثر بر تفاوت نرخ سود در ایران»، مجموعه مقالات چهاردهمین کنفرانس سالانه سیاست های پولی و ارزی، تهران، پژوهشکده پولی و بانکی، اوّل، 1383ش.

10. مجموعه مقالات دوازدهمین کنفرانس سالانه سیاست های پولی و ارزی، تهران، پژوهشکده پولی و بانکی، اوّل، 1381ش.

11. موسویان، سیّدعباس، «راهکار رسیدن به نرخ سود بانکی تعادلی»، فصلنامة تخصّصی اقتصاد اسلامی، ش 17، بهار 1384ش.

12. نظیفی، فاطمه، «توسعه مالی و رشد اقتصادی در ایران»، مجله پژوهشنامه اقتصادی، ش 14، 1383ش.

13. والی زاده، ابوالحسن و رجبی، محمود، بررسی تاثیر کاهش نرخ سود بانکی بر سرمایه گذاری، بی جا، بی نا، 1381ش.
ب. انگلیسی

1. Agrawal Pradeep: Interest Rates and Investment in East Asia: An Emprical Evaluation of Various Financial Liberaliszation Hypothess: The Journal of Development studies: VoL40:NO3: February 2004.

2. Fry Maxwell: Money, Interest and Banking in Economic Development, The John Hopkias university: second edition :1995.

3. Rogers colin:Money, Interest and capital: CAMBRIDGE university:First:1989.

4. Mlachila Montfort and Ephraim W.chirwa; Financial Refoms and Interest Rate spreads in the commersial Banking system in Malawi ; IMF working paper; January 2002.

______________________

* عضو هیأت علمی گروه اقتصاد دانشگاه مفید.

*




سیاست های مالی و ثروت های طبیعی

سیاست های مالی و ثروت های طبیعی

منابع مقاله:
فصلنامه اقتصاد اسلامی، شماره 2، فراهانی فرد، سعید؛


مقدمه

از وظایف مهم دولت ها، انجام سیاست های مالی است . بررسی این مسئله، بحث های فراوانی را در حوزه مالیه عمومی به دنبال داشته است . نظام سرمایه داری به رغم اعتقاد به دولت حداقل، از زمان کینز این وظیفه را در راستای تداوم نظام بازار می داند . اهداف و ابزارهای سیاست های مالی، و ارتباط آن ها با سیاست های پولی از مباحث محوری است که پیوسته در مجامع علمی مورد بحث و بررسی قرار می گیرد .

این سیاست ها معمولا از طریق تغییر در مقدار درآمدها و مخارج دولت و ترکیب آن ها صورت می پذیرد و در محور درآمدها، مالیات تنها عاملی است که با تغییر نرخ و مبنای مالیاتی، منجر به افزایش یا کاهش درآمدهای دولت شده و به تبع آن در ترکیب مخارج عمومی، (GNP) تاثیر می گذارد .

در نظام اقتصادی اسلام، دولت علاوه بر مالیات، از ثروت های دیگری برخوردار است که نقش تعیین کننده ای در سیاست های مالی دارد; ثروت هایی چون زمین، معادن، مراتع ، جنگل ها و آب ها، که بعضی از آن ها در ملکیت دولت قرار دارند و بعضی دیگر گرچه متعلق به عموم مردم اند لکن اداره آن ها به عهده دولت می باشد .

در این تحقیق، با نگاهی اجمالی به این منابع در عصر حاضر، به بررسی مسائل زیر می پردازیم:

1- راه های مدیریت ثروت های طبیعی (تصدی، واگذاری و نظارت، و مشارکت) به منظور اعمال سیاست مالی

2- اصول و مبانی انتخاب یکی از راه های فوق یا ترکیبی از آن ها در سیاست گذاری

3- تاثیر سیاست مالی ازطریق این ثروت ها بر اهداف تثبیت، تخصیص و توزیع
سیاست مالی

سیاست مالی عبارت است از: تغییرات کمی و کیفی درآمد و مخارج دولت به منظور تامین رشد مداوم و مطلوب و تعدیل نوسانات اقتصادی که از آن به سیاست بودجه نیز تعبیر می شود .
اهداف سیاست مالی

اقتصاددانان اهداف سیاست مالی را در سه محور خلاصه می کنند:

1- تخصیص: تدارک کالاهای اجتماعی، فرایند تقسیم منابع بین کالاهای خصوصی و اجتماعی و انتخاب ترکیبی از کالاهای اجتماعی از طریق آن را می توان وظیفه تخصیص نامید . سیاست های مالی در نظر دارد تخصیص منابع در بخش های مختلف اقتصاد به شکل کارآ صورت گیرد و یا عدم کارآیی ها را به کم ترین میزان ممکن کاهش دهد .

2- توزیع: تعدیل توزیع درآمد و ثروت به منظور انطباق پذیری آن با آن چه از نظر اجتماع، وضع مناسب یا عادلانه توزیع تلقی می شود، در حیطه وظیفه توزیع قرار می گیرد .

3- تثبیت: استفاده از سیاست مالی به عنوان ابزاری برای حفظ اشتغال در سطحی بالا، درصد معقولی از ثبات سطح عمومی قیمت ها و نرخ مناسبی برای رشد، با توجه به اثرات آن بر تجارت و تراز پرداخت ها، همه در حیطه وظیفه تثبیت قرار می گیرد . (1)
ابزارهای سیاست مالی

این ابزارها بر دو قسم اند:

1- ابزارهایی که در جهت دریافت ها یا منابع درآمد دولت به کار می روند، مانند مالیات ها و اوراق قرضه و نظایر آن .

2- ابزارهایی که در جهت پرداخت ها یا مخارج دولت اعمال می گردند، مانند سیاست کسر بودجه و عملیات عمرانی .

منابع درآمد دولت را به چهار گروه کلی می توان تقسیم کرد: مالیات ها; عوارض و حقوق گمرکی; منابع استقراضی; درآمدهای انحصاری، انتفاعی و امور عام المنفعه . از این میان، مالیات ها از اهمیت بیش تری برخوردارند و علاوه بر این که قسمت عمده ای از درآمد دولت را تامین می کنند، از نظر سیاست مالی نیز قابلیت های متعددی دارند . (2)
ابزارهای سیاست مالی در اسلام

در نظام مالی اسلام نیز سیاست های مالی از طریق درآمدها و هزینه های دولت انجام می شود . مهم ترین درآمدهای دولت که این سیاست ها از طریق آن ها صورت می پذیرد عبارت اند از: 1- ثروت های طبیعی; 2- مالیات های ثابت و متغیر; 3- بهای خدمات دولتی; 4- کمک های مردمی .

در این مقاله به بررسی یکی از مهم ترین این درآمدها یعنی ثروت های طبیعی می پردازیم . درآمدها و هزینه های دولت اسلامی دارای خصوصیاتی هستند که به کارگیری آن ها، اعمال سیاست مالی در این نظام را از سایر نظام ها ممتاز می سازد . (3)
ثروت های طبیعی

در منابع روایی و فقهی از ثروت های طبیعی تحت عناوین مختلفی چون انفال، مشترکات و مباحات یاد می شود . از آن جا که برخی از مصادیق، چون زمین های موات، معادن و آب ها در فقه و قوانین مدنی و اجرایی کشور به طور متفاوتی بیان شده اند، ابتدا به تبیین این عناوین می پردازیم .
انفال (املاک دولتی)

انفال اموالی است که امام علیه السلام مانند پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان خاص (امامت) استحقاق آن را دارد . (4) گرچه در تعداد و مصادیق انفال اختلاف نظرهایی وجود دارد لکن موارد زیر در اکثر کتب فقه از انفال دانسته شده است:

1- اموالی که بدون جنگ از کفار گرفته می شود; 2- زمین های موات; 3- اموالی که مالک ندارند; 4- دامنه کوه ها، دره ها، جنگل ها، مراتع، سواحل دریاها ورودخانه ها; 5- معادن; 6- میراث کسانی که وارث ندارند; 7- غنایم جنگ هایی که بدون اذن امام علیه السلام انجام شده است; 8- اموال و دارایی های نفیس و اختصاصی پادشاهان; 9- دریاها و رودخانه ها . (5)

امام خمینی در این باره فرمایند:

مواردی که در روایات به عنوان انفال و ملک امام علیه السلام نام برده شده، همه از باب ذکر مصادیق آن هستند و متفاهم از مجموع روایات این است که آن چه مربوط به امام علیه السلام است عنوان واحدی است که منطبق بر موارد زیادی می شود و ملاک در همه یکی است و آن این است که: هر چیزی (اعم از زمین یا غیر زمین) که صاحب و مالکی نداشته باشد برای والی است تا آن را در مصالح مسلمانان مصرف نماید و این در بین دولت ها نیز متداول است . (6)

این قسم از ثروت های طبیعی طبق نص قرآن، ملک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می باشد و به اعتقاد فقهای امامیه بعد از پیامبر در اختیار امام معصوم علیه السلام و در زمان غیبت در اختیار سرپرست مسلمانان (ولی فقیه) است تا مطابق مصلحت مسلمانان از آن استفاده کند . بدیهی است منظور از ملکیت پیامبر صلی الله علیه و آله، امام علیه السلام و ولی فقیه، ملک منصب آن ها است نه ملک شخصی، و به همین دلیل این اموال بین ورثه تقسیم نمی شود بلکه در اختیار امام و یا حاکم بعدی قرار می گیرد .

بحث مهمی که در ارتباط با انفال مطرح است کیفیت بهره برداری و تملک آن ها از طرف مردم است . برخی معتقدند مردم در زمان غیبت با اجازه دولت با احیا مالک می شوند . برخی دیگر معتقدند تنها حق بهره برداری دارند و مالک نمی شوند و بر همین اساس در صورتی که این منابع راکد بماند و یا مصلحت اهم اجتماعی در کار باشد حاکم می تواند آن ها را گرفته و در اختیار دیگری قرار دهد و یا خود مستقیما به بهره برداری بپردازد . (7)
ثروت های عمومی

ثروت های عمومی اموالی هستند که به عموم مسلمانان تعلق دارند و دولت سرپرستی آن ها را به عهده می گیرد . مهم ترین مصداق این قسم، زمین هایی هستند که در جنگ، با اذن امام فتح شده اند . مالکیت عموم مسلمانان به معنای شریک بودن آنان به صورت مشاع نیست، بلکه مقصود این است که باید منافع آن هادر جهت عموم استفاده شود .
مشترکات (8)

مشترکات اموالی هستند که همه مردم در استفاده و بهره برداری از آن ها برابرند و در یک تقسیم بندی به دو بخش تقسیم می شوند:

بخش اول اموالی هستند که عین آن ها قابل انتقال نبوده مردم فقط حق انتفاع دارند; مانند راه ها، اماکن عمومی، پل ها، شبکه های آبرسانی و مساجد . این بخش از اموال عمومی خود به دو قسمت تقسیم می شود:

اول: اماکنی که مجانی مورد استفاده مردم است; مانند معابر عمومی، جنگل هاو فضاهای سبز، کوه ها و بیابان ها .

دوم: اماکنی که دولت می تواند در مقابل استفاده از آن ها وجوهی دریافت دارد; مانند بزرگراه ها، پارک ها و نمایشگاه ها .

گرچه درباره مالکیت این موارد تعابیر مختلفی به کار برده شده (متعلق به مجموع اهل کشور یا همه افرادی که با آن سروکار دارند و یا همه مسلمین می باشد) لکن اختیار و سرپرستی آن ها با حکومت است . در مواد 24 تا 26 قانون مدنی پاره ای از این مشترکات را تحت عنوان اموال عمومی شمرده است; مانند راه های عمومی، پل ها، آب انبارهای عمومی، مدارس و مساجد، قنات ها و چاه هایی که مورد استفاده عموم است . در این قانون آمده است: استفاده از این اموال نباید به صورت انحصار درآید ولی کسانی که زودتر شروع به بهره برداری کرده اند دارای حق تقدم هستند .

بخش دوم که در کتب فقهی از آن به عنوان «مباحات اصلیه » یاد شده، ثروت هایی است که دست بشر در خلق و تولید آن دخالت نداشته و از طرفی مورد نیاز مردم است و باید همه افراد در بهره گیری برابر باشند . منابع آبی، شکار در بیابان، دریا و مراتع را می توان از مصادیق مباحات دانست . در روایات زیادی آمده است مردم در آب و آتش (مواد سوختی چون هیزم، نفت) و نمک شریک اند . (9)

برخی از فقها گفته اند: مقصود از مباح بودن آن است که این اموال با این که ارزش و مالیت دارند ولی درباره آن ها ملکیت (خصوصی یا عمومی) اعتبار نشده است . هرچند ولی امر مسلمین بر تمام آن چه در قلمروی حکومت است ولایت دارد و می تواند برای استفاده از این اموال با درنظر گرفتن مصالح امت اسلامی ضوابطی قرار دهد . (10)

در ماده 27 قانون مدنی آمده است: مباحات اموالی هستند که ملک اشخاص نمی باشند و افراد می توانند مطابق مقررات آن ها را تملک کرده، استفاده نمایند . در این قانون اراضی موات، آب های مباح و معادن از مباحات شمرده شده است .

آن چه در تعریف مباحات معتبر است این است که اولا: این اموال در ابتدا مانند مشترکات ملک کسی نیستند ولی امکان تملک یا انتفاع از آن ها طبق قانون وجود دارد . ثانیا: خرید و فروش مباحات در صورتی که حیازت شده باشد امکان پذیر است ولی مشترکات (قسم اول مشترکات) قابل خرید و فروش نیستند چون اصلا قابل تملک نیستند .

در اصل 45 قانون اساسی نیز آمده است: انفال و ثروت های عمومی از قبیل زمین های موات یا رهاشده، معادن، دریاها، دریاچه ها، رودخانه ها و سایر آب های عمومی ، کوه ها، دره ها، جنگل ها، نیزارها، بیشه های طبیعی، مراتعی که حریم نیست، ارث بدون وارث و اموال مجهول المالک و اموال عمومی که از غاصبین مسترد می شود در اختیار حکومت اسلامی است تا طبق مصالح عامه نسبت به آن ها عمل نماید .
سیاست گذاری از طریق مدیریت ثروت های طبیعی

بعد از این که معلوم شد در زمان غیبت، تمام انفال به ولی امر مسلمانان اختصاص داشته و مدیریت ثروت های عمومی نیز به عهده وی می باشد و تصرف مردم بدون اجازه وی جایز نیست، نوبت به بحث از چگونگی سیاست گذاری از طریق این ثروت ها می رسد . در این بخش ابتدا راه های ممکن در مدیریت ثروت های طبیعی سپس اصول سیاست گذاری توسط آن ها را بررسی می کنیم .
راه های مدیریت ثروت های طبیعی
1- تصدی مستقیم دولت

دولت می تواند به سرمایه گذاری مستقیم اقدام نموده و با تشخیص اولویت های زمانی و منطقه ای و رعایت مصالح نظام، به آبادسازی اراضی، ساختن شهرک ها و مجتمع های مسکونی، استخراج معادن و منابع زیرزمینی، تاسیس صنایعی در هت بهره برداری و تبدیل مواد اولیه به دست آمده از معادن، تاسیس و گسترش مزارع کشاورزی و . . . اقدام نماید .

به نظر می رسد این روش بیش تر در استخراج معادن بزرگ و حساس چون نفت و طلا، صنایع استراتژیک مانند صنایع دفاعی، تولید کالاها و خدماتی که بخش خصوصی انگیزه ای برای اقدام به آن ندارد (کالاهای عمومی)، مناسب باشد .
2- مشارکت مردم

دولت می تواند برخی از فعالیت های اقتصادی را با مشارکت مردم و با استفاده از سرمایه و نیروی کار آنان انجام دهد . مشارکت از راه های مختلفی امکان پذیر است:
الف - برقراری عقد مشارکت با بخش خصوصی

دولت می تواند ازطریق انعقاد قرارداد مشارکت با بخش خصوصی در پروژه های مختلف، چون احیای زمین های موات، اقدام به سرمایه گذاری کند . طبیعی است سهم سود دولت در این قراردادها باید رابطه منطقی با سود انتظاری طرح داشته باشد; یعنی در طرح هایی که رغبت بخش خصوصی برای سرمایه گذاری بیش تر است، دولت سهم بیش تری طلب می کند، و در طرح هایی که دارای سود کم بوده و رغبت برای سرمایه گذاری کم تر است و در عین حال، انجام آن طرح ها برای رشد و توسعه و ایجاد اشتغال و . . . مناسب است، دولت باید سهم سود کم تری برای خود قرار دهد و حتی در مواردی از سهم سود خود صرف نظر کند . از این روش در بخش های مختلف صنعت، تجارت، کشاورزی، باغ داری و خدمات می توان استفاده نمود . در این عقد باید همه شرکا در سرمایه شریک باشند و آنان که فعالیت عملی دارند می توانند علاوه بر استفاده از سهم سود، حقوق فعالیت را هم دریافت دارند و یا به جهت کار، سهم سود بیش تری قرار دهند .

مشارکت بین دولت و بخش خصوصی از طریق انتشار اوراق مشارکت طرح های ملی نیز امکان پذیر می باشد . نشر این اوراق به چند صورت امکان دارد:

الف - دولت ابتدا از ذخایر و دارایی های خود اقدام به سرمایه گذاری در منابع طبیعی نموده، بعد از ثمردهی یا در حین انجام طرح، سهام آن را به شکل اوراق مشارکت بین متقاضیان توزیع نماید . این کار از طریق بانک نیز ممکن است; یعنی سپرده گذاران به جای سپرده گذاری می توانند اوراق مشارکت دولتی خریداری نمایند .

ب - بانک ها می توانند به وکالت از دولت و صاحبان سپرده، با وجوه آن ها اقدام به سرمایه گذاری در این منابع نموده، اسناد مالکیت آن را به صورت سهام بین سپرده گذاران توزیع نمایند . این سهام و نوع قبل، توسط بانک و بازار بورس قابل خرید و فروش می باشند .

ج - بخش خصوصی می تواند با لحاظ شرایط دولت، در طرح های صنعتی، کشاورزی و عمرانی اقدام به سرمایه گذاری کند، سپس اوراق سهام آن را از طریق بازار بورس و بانک ها، خرید و فروش نماید . بهتر است این طرح ها به گونه ای سازماندهی شوند که در راستای تحقق اهداف اقتصادی کشور باشد . هم چنین بخش خصوصی می تواند به ساختن طرح های ملی چون دانشگاه ها، مدارس، پارک ها و بزرگراه ها اقدام نموده از یک سو آن ها را به دولت اجاره دهد و از سوی دیگر سهام آن ها را در بازار به فروش برساند . در این روش مبلغ اجاره به صورت سود ثابت و قطعی برای صاحبان سهام پرداخت می شود، بدین جهت اشخاصی که کم تر ریسک پذیر می باشند، برای خرید سهام این نوع مؤسسات رغبت بیش تری نشان می دهند .
ب - عقد مزارعه و مساقات

دولت می تواند اراضی انفال را در اختیار کشاورزان و باغ داران قرار داده و طبق عقد مزارعه و مساقات، درصدی از سود به دست آمده را به عاملین بدهد . همان طور که در عقد شرکت متذکر شدیم، سهم سود دولت در طرح های مختلف، متفاوت خواهد بود .
ج - عقد جعاله و صلح

این دو عقد فواید اکثر عقدها را دارند بدون این که مقید به شرایط آن ها باشند، از این رو با این دو عقد می توان مفاد بسیاری از عقود را انجام داد . تنها شرطی که در این عقود وجود دارد باید حلال کننده حرام و حرام کننده حلالی نباشند . بر این اساس، دولت می تواند برای مشارکت با بخش خصوصی و استفاده از سرمایه و منابع آن ها از این دو عقد استفاده نماید; مثلا بگوید هر کس این زمین را آباد کند، درصد خاصی از سود آن، یا مبلغ معینی به او می دهم، همین کار را با عقد صلح نیز می تواند انجام دهد .

خصوصیت این روش (مشارکت با مردم) این است که در آن نظارت دولت بر طرح ها و جهت دادن آن ها به سمت مصالح نظام، از روش های دیگر آسان تر است .
3- واگذاری به بخش خصوصی

یکی دیگر از راه های استفاده از منابع طبیعی، واگذاری آن ها به بخش خصوصی است . در شرایط خاصی به دلایلی چون بالا بودن هزینه های دولت، مقرون به صرفه نبودن فعالیت مستقیم، نداشتن نیروی نظارتی کارآمد و معتقد برای مشارکت، وجود مشکلات اجرایی و سوق دادن نقدینگی بخش خصوصی به سمت فعالیت های مولد، دولت می تواند منابع طبیعی را به طور کلی به بخش خصوصی واگذار نماید این واگذاری می تواند به یکی از دو شکل واگذاری ملکیت و واگذاری منافع باشد:
الف - واگذاری ملکیت

اگر بپذیریم انفال و ثروت های طبیعی توسط بخش خصوصی قابل تملک اند به طرق زیر می توان اقدام کرد:

الف - فروش: دولت می تواند انفال از جمله زمین های موات و آباد را با رعایت مصالح نظام، از طریق مزایده به فروش برساند . هم چنین می تواند برای تقویت تعاونی ها و یا قشر خاصی از جامعه، آن ها را با تسهیلات خاصی (مثل فروش اقساطی و اعطای وام بلندمدت) بفروشد .

ب - اجاره به شرط تملیک: واگذاری ملکیت برخی از این منابع ممکن است در ابتدا به صورت اجاره باشد، به شرطی که هر گاه به مفاد قرارداد اجاره عمل شود در پایان مدت، دولت آن را به طرف قرارداد، تملیک نماید .

ج - عقدجعاله: دولت ممکن است اعلام کند هر کس این اراضی را آباد کند یا این معدن را استخراج کند یا در این دریاچه اقدام به پرورش ماهی نماید، بخشی از آن را به او می دهم .

ه - هبه: ممکن است به دلایلی چون ایجاد اشتغال و درآمد، بخشی از انفال به گروهی از جامعه بخشیده شود .
ب - واگذاری منافع

اگر مالکیت منابع طبیعی را قابل انتقال ندانیم و یا برای رعایت حقوق نسل های آینده، انتقال آن ها مصلحت نباشد دولت می تواند منافع آن ها را از طرق زیر برای مدت محدودی به بخش خصوصی واگذار نماید:

الف - اعطای امتیاز بهره برداری: این راه در بهره برداری از معادن، دریاها، رودخانه ها، جنگل ها و اراضی آباد طبیعی و موات، ضمن رعایت نکات زیر امکان پذیر است:

1- در واگذاری باید مصالح اقتصادی کشور در نظر گرفته شود; یعنی با بررسی همه راه ها و مقایسه بین آن ها، بهترین راه انتخاب گردد .

2- در واگذاری به اشخاص و گروه ها، علاوه بر جلوگیری از رانت ها و سوء استفاده ها و تبعیض ها، اهداف کلی نظام مانند توزیع درآمد، عدالت اجتماعی و اشتغال رعایت شود .

3- مبلغی که به عنوان حق امتیاز گرفته می شود با کارشناسی دقیق و متناسب با سوددهی طرح و با توجه به اهداف مذکور در بند دو تعیین شود .

4- در طول دوره، حق نظارت کلی و حق فسخ در صورت عمل نکردن به مفاد قرارداد، برای دولت منظور شود .

ب - اجاره دادن منابع در دوره معین: دولت می تواند منابع طبیعی را برای مدت معینی اجاره دهد . خصوصیت این روش این است که امکان نظارت دولت بر طرح ها بیش تر بوده و علاوه بر آن می تواند میزان اجاره را سالانه، مطابق با شرایط اقتصادی روز و وضعیت طرح، تغییر دهد .

ج - جعاله یا صلح: از راه های واگذاری منافع، صلح و جعاله است; مثلا گفته می شود هر شخص یا مؤسسه ای این معدن را استخراج، یا آن زمین را آباد کند بخشی از منافع به او داده می شود و آن بخش می تواند مقدار معین و ثابت یا سهمی از سود به دست آمده باشد .

د - اباحه: ممکن است به جهت توزیع درآمد و رفع فقر، این منابع برای مدتی به طور رایگان در اختیار افراد یا گروه های خاص قرار داده شود .

از آن جا که این ثروت ها سهم عمده ای در تامین درآمد دولت دارند، دولت می تواند با تغییر حجمی که از این ثروت ها مورد بهره برداری قرار می دهد (از راه های مختلف) به سیاست انبساطی یا انقباضی مالی اقدام نماید . هم چنین می تواند در قراردادهای جدید، سهم سود، اجاره و یا حق واگذاری این منابع را تغییر دهد .
اصول کلی سیاست گذاری به وسیله ثروت های طبیعی

گزینش هر یک از راه های پیش گفته نیازمند معرفی اصولی است که در ذیل می آید:
1- اصل دخالت دولت

از مسائل مهم در بحث سیاست گذاری اقتصادی، اندازه دولت و میزان دخالت آن در اقتصاد می باشد . دو نظر افراطی در این باره عبارت اند از: نظریه سرمایه داری (لیبرال) که به حداقل دخالت دولت اعتقاد دارد و نظریه مارکسیستی که به برنامه ریزی متمرکز معتقد است . سایر نظریات در حد فاصل این دو حد می باشند . (11)

توجه به میزان درآمدهایی که در اسلام برای دولت در نظر گرفته شده و توجه به وظایف و مسئولیت های گسترده ای که به عهده آن گذاشته شده، همه حاکی از وجود دولتی مقتدر در نظام اسلامی است . دولت اسلامی در حوزه اقتصاد، در بخش های تولید، توزیع و مصرف، وظیفه قانون گذاری، برنامه ریزی، سیاست گذاری، نظارت و کنترل را بر عهده دارد . (12)

اصل دخالت دولت در اقتصاد و اداره کلی اقتصاد توسط دولت، امری پذیرفته شده است و سخن در میزان و چگونگی این دخالت می باشد . مطالعه منابع روایی و سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام بیان گر این است که الگوی ثابتی در این باره وجود ندارد . در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله، تصدی دولت حداقل بوده و اکثر فعالیت های بخش عمومی به صورت داوطلبانه توسط مردم انجام می گرفت، اما با وسعت یافتن کشورهای اسلامی و افزایش درآمدها، به تدریج بر دامنه فعالیت های دولت افزوده شد . (13)

بنابراین می توان گفت که اندازه دولت اسلامی در زمان های مختلف و در شرایط گوناگون متفاوت است، در شرایطی که مردم در سطح بالایی از ایمان قرار دارند و روحیه تعاون و فداکاری و احترام به قانون بر آنان حاکم است و اقتصاد در شرایط طبیعی خود به سر می برد و هیچ گونه تهدیدی از سوی دشمنان خارجی و یا حوادث غیر منتظره طبیعی وجود ندارد، میزان دخالت دولت در کنترل و نظارت بر مردم به حداقل رسیده و تصدی مستقیم فعالیت های اقتصادی منحصر به تولید کالاهای مکمل می شود . اما در شرایطی که جامعه دارای ضعف ایمان بوده و در اثر حاکمیت روحیه خودخواهی، نفع پرستی و دنیاطلبی، تخلفات و قانون شکنی ها فراوان است و یا کشور از جانب اجانب و حوادث طبیعی تهدید می شود، دخالت دولت بیش تر می گردد . (14)
2- اصل کارایی

از دیگر معیارهای اساسی در مدیریت انفال، مسئله کارایی و تامین اهداف مورد نظر اقتصاد می باشد . موافقان خصوصی سازی عقیده دارند که حرکت به سوی بازار همراه با افزایش کارایی است . مکانیزم بازار مالی بازگشت سرمایه را برای جلب ضایت سرمایه گذاران و سهامداران الزامی می نماید . این مکانیزم در بهبود و ارتقای عملکرد شرکت ها بسیار قوی تر از سرمایه گذاری های ناهماهنگ و سیاست های اعتباری دولت عمل می کند; زیرا تصمیمات در کادر دولتی بر اساس ضرورت های کوتاه مدت سیاسی گرفته می شود، در حالی که تصمیم گیری در بخش خصوصی بر سیاست های بلندمدت و عقلانیت اقتصادی استوار است . (15) یکی از عوامل مهم در افزونی کارایی در بخش خصوصی، وجود عنصر رقابت در این سیستم است; به گونه ای که گاه هدف اصلی از واگذاری فعالیت های دولتی به بخش خصوصی، ایجاد ساختاری رقابتی برای فعالیت ها است . (16) فشار رقابت، تولیدکنندگان را مجبور می سازد هزینه های تولید را به حداقل برسانند . کاهش هزینه ها عموما با تغییر تکنیک تولید صورت می گیرد و این تغییر نیازمند انگیزه های نوآورانه و ابتکاری است . بنابراین از نتایج مکانیزم بازار آزاد بالابردن کارایی مولد (17) و به وجود آوردن طبقه کارآفرین و خلاق در جهت بالا بردن قدرت تولیدی اقتصاد می باشد . (18) البته این مطالب کلیت ندارد و گاهی بخش خصوصی برای تحصیل سود، اقدام به استفاده بی رویه از منابع طبیعی می کند . دولت بایستی با مطالعه کارشناسی موارد، نقطه بهینه تصدی و واگذاری را پیدا کند .
3- اصل عدالت

بسیاری از مکاتب اقتصادی تامین عدالت را از اهداف خود معرفی کرده و راهبرهای پیشنهادی خود را نیز مبتنی بر اصل عدالت دانسته اند . حتی آدام اسمیت نیز حرکت بر اساس نظم طبیعی را در چهارچوبی از قوانین و عدالت امکان پذیر می داند و در موارد متعددی بر مسئله عدالت تاکید می نماید . (19) در اسلام نیز همانند سایر ادیان الهی، یکی از اهداف اساسی انبیا برقراری قسط و عدل معرفی شده است . (20) حال آن که در برخی از الگوهای رشد به افزایش سهم ثروت مندان از درآمد ملی تاکید شده، استدلال می گردد که در سایه قدرت پس انداز بیش تر آنان، تولید ناخالص ملی فزونی می یابد و در نهایت تهیدستان نیز از زندگی بهتری برخوردار می شوند . همین طور در این الگوها تامین امنیت، آموزش و رفاه همگانی اهدافی است که پس از گذر از یک بی عدالتی آشکار تحقق می یابد . پس این الگوها، حتی اگر توانایی تامین اهداف فوق را داشته باشند - که تجربه خلاف آن را ثابت کرده است - در نظام اقتصادی اسلام مجاز نیستند; زیرا با اصل عدالت اجتماعی منافات دارند . افزون بر این که ما معتقدیم تنها از طریق عدالت است که مشکل فقر و بیچارگی از میان می رود و همه به آسایش و رفاه دست می یابند . امام باقر علیه السلام می فرماید: هرگاه میان مردم عدالت اجرا می شد، بی نیاز می شدند . (21) حضرت علی علیه السلام نیز می فرماید: با اجرای عدالت برکات خداوند مضاعف می شود . (22)

بنابراین، مدیریت ثروت های طبیعی از طریق واگذاری به بخش خصوصی و یا مشارکت با آن باید به گونه ای باشد که با این اصل منافات نداشته باشد، تا منافع آحاد مردم و رفاه عمومی تامین گردد .

نکته قابل توجه دیگر این که در استفاده از این منابع و چگونگی بهره برداری از آن ها باید منافع نسل های آینده نیز ملاحظه گردد . به همین جهت برخی از فقیهان با فرق گذاشتن بین درآمد و ثروت، انفال را ثروت دانسته، مصرف آن را در هزینه های جاری مجاز نمی دانند; بلکه معتقدند که درآمد این انفال را باید در سرمایه گذاری های زیربنایی استفاده نمود . (23)
4- اصل استقلال سیاسی و اقتصادی

هدف اسلام این است که امت اسلامی در همه ابعاد زندگی از بیگانگان مستقل باشد:

و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا; (24)

خداوند هرگز راهی برای کافران بر مؤمنان قرار نداده است .

از این میان، استقلال اقتصادی اهمیت خاصی دارد و به تعبیرامام خمینی وابستگی اقتصادی منشا همه وابستگی های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی است . (25) مطالعه تاریخ نیز نشان می دهد که استعمارگران عمدتا از این طریق توانسته اند به مقاصد سیاسی - فرهنگی خود در سایر کشورها دست یابند .

بنابراین، اعمال سیاست اقتصادی جهت ایجاد خودکفایی در کالاهای اساسی و همیاری عمومی مردم در قطع وابستگی و بستن راه های نفوذ آنان، از مهم ترین مسئولیت های امت اسلامی است . بدیهی است در بقیه کالاها می توان با رعایت مزیت های نسبی و حفظ اصول تجارت خارجی، در رقابتی سالم ارتباطی متقابل با سایر کشورهای جهان داشت .

در استفاده از ثروت های طبیعی دقت و تاکید بر اصل استقلال بسیار مهم است; چرا که غالب کشورهای استعمارگر از یک سو به دنبال تسلط بر منابع و ثروت های طبیعی کشورهای ضعیف و از سوی دیگربه دنبال بازار مصرف برای کالاهای تولیدی خود هستند . تجربه واگذاری امتیاز بهره برداری از منابع ملی ایران در رژیم های گذشته شاهد روشنی بر این مدعا است .
5- حفظ محیط زیست

در دهه های اخیر، حفظ محیط زیست مورد توجه جدی نظریه ها و راهبردهای توسعه قرار گرفته است، به طوری که «میکسل » می گوید: «این بحث پیش پا افتاده ای است که بگوییم: حفاظت محیط زیست و حفظ و نگهداری منابع طبیعی در هر برنامه توسعه اقتصادی بسیار مهم است .» (26) این نگرش بعد از پی بردن بشر به آثار مخرب و زیان بار توسعه بی حساب صنایع آلوده کننده و از بین بردن منابع پایان پذیر، حاصل شد . اقتصاد محیط زیست چرخه منابع طبیعی را با فرایند اقتصاد پیوند می زند و به بررسی این مسئله می پردازد که برای حفظ سطح بهره وری منابع طبیعی پایه از طریق حفاظت منابع پایان پذیر، احیای منابع تجدید شدنی یا تعیین مقدار مجاز فضولات بازیافت نشده قابل جذب توسط محیط زیست، چه اقداماتی را باید انجام دهیم؟ توسعه پایدار، هدف های دیگری را نیز دنبال می کند، از جمله این که بهره وری منابع طبیعی نباید تنها برای نسل حاضر حداکثر شود، بلکه باید برای تمام نسل های آینده نیز به حداکثر برسد . (27)

حفاظت از محیط زیست در نظام حقوقی و اخلاقی اسلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است و بدون شک یکی از اصول اساسی مدیریت انفال به شمار می آید . تاکیدهای فراوان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام بر حمایت از حیات حیوانات و حفاظت از درختان و گیاهان، اهمیت فوق العاده محیط زیست را ثابت می کند . از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است: چیزی را که دارای روح است مورد اغراض خود قرار ندهید . (28)

در روایات دیگری نیز از آلوده کردن آب و محیط زیست نهی کرده اند . (29)

بدیهی است که هرگاه منابع طبیعی توسط بخش خصوصی و بدون نظارت دولت اسلامی مورد بهره برداری واقع شود، از این جهت که معمولا افراد به دنبال منافع بیش تر می باشند ممکن است با کارهایی چون از بین بردن فضاهای سبز، جنگل ها و تاسیس کارخانجات آلوده کننده و ساختمان سازی های بی رویه، هم چنین آلوده ساختن آب و هوا، لطمات فراوانی به محیط زیست وارد کنند .

دولت می تواند در قراردادهایی که به صورت واگذاری یا مشارکت تنظیم می کند و در دستورالعمل هایی که برای مؤسسات و شرکت های دولتی که عهده دار بهره برداری از این ثروت ها هستند تعیین می کند، شرایطی را درج نماید که با رعایت آن ها سلامتی محیط زیست فراهم شود . چنان که بخشی از این درآمدها می تواند در راه رسیدن به این هدف هزینه گردد .

دقت در اصول و مبانی فوق نشان گر این است که سیاست واحد و مستمری را نمی توان نسبت به تمام منابع طبیعی و در همه زمان ها توصیه کرد بلکه در هر زمان و درباره هر یک از ثروت های طبیعی با توجه به شرایط خاص آن، سیاست گذاری جداگانه ای لازم است . گاهی هم ممکن است جمع بین تمام این اصول میسر نباشد، در این صورت، با توجه به اهداف کلی، مبانی رتبه بندی شده و آن ها که مهم ترند مقدم می شوند . به نظر می رسد حفظ استقلال و تامین عدالت، اهمیت بیش تری دارند .

بنابراین، در شرایط عادی، از میان سه روش کلی تصدی، مشارکت و واگذاری، شایسته است منابعی که بخش خصوصی در آن ها دارای مزیت نسبی است با رعایت مصالح به آن ها واگذار شود و بخش هایی که نظارت بیش تر دولت را می طلبد با انعقاد قرارداد مشارکت با همکاری بخش خصوصی انجام پذیرد و منابعی که رعایت مصالح ملی در آن ها، تصدی دولت را می طلبد یا فعالیت های لازمی که بخش خصوصی تمایلی به سرمایه گذاری درآن ها ندارد، خود دولت مستقیما فعالیت کند .
ثروت های طبیعی و اهداف سیاست مالی

در این بخش از مقاله تاثیر انفال و سایر ثروت های طبیعی را بر روی اهداف سیاست مالی در سه محور تخصیص، توزیع و تثبیت مورد بررسی قرار می دهیم .
1- تخصیص

یکی از اهداف نظام های اقتصادی تخصیص کارای منابع است . در سرمایه داری، منابع از طریق عملیات بازار آزاد تخصیص می یابد . قیمت های متفاوت برای محصولات، منابع را از مصارف کم سود به سمت مصارف سودآورتر هدایت می کند . این روش علاوه بر تثبیت نابرابری که محور بعدی بحث است با اهداف غایی اقتصاد اسلامی مبنی بر ایجاد زمینه برای تربیت انسان ها در جهت عبودیت خداوند، سازگار نمی باشد; زیرا در این روش هر کالایی که از دیدگاه اقتصادی مطلوب باشد هر چند مضرات اجتماعی هم داشته باشد (مانند مشروبات الکلی و مواد مخدر) تولید می شود و در مقابل هر کالایی هر چند ضروری اگر توجیه اقتصادی نداشته باشد تولید نمی شود .

در نظام اقتصادی اسلام، اصل اولی این است که تخصیص منابع از طریق عرضه و تقاضا صورت گیرد، اما با توجه به این که توجه اصلی اقتصاد اسلامی پاسخ گویی به نیازهای اساسی انسان و ایجاد زمینه تربیت اوست، در مواردی که این تخصیص با اهداف و ارزش های جامعه اسلامی ناسازگار باشد، توسط دولت اصلاح و تعدیل می گردد . (30)

انفال و ثروت های طبیعی نقش مهمی در تخصیص منابع دارند . دولت می تواند با اعمال تفاوت در شرایط واگذاری جهت فعالیت های مختلف و نیز تغییر سهم سود خود در قراردادهای مشارکت، منابع را به سمت تولید کالاها، خدمات و مناطق اولویت دار سوق دهد .
2- توزیع

از مباحث مهم نظام های اقتصادی چگونگی توزیع درآمد بین عوامل تولید است . در فقدان اقدامات سیاسی و مباحث ارزشی در تعدیل وضعیت متداول توزیع، توزیع درآمد و ثروت قبل از هر چیز به قابلیت عوامل تولید وابسته است که براساس قیمت گذاری عامل در یک بازار رقابتی که ارزش بازده عوامل را با ارزش تولید نهایی آن ها برابر می کند، تعیین می شود .

این الگو درجه مهمی از نابرابری، به ویژه در توزیع درآمد سرمایه را در خود مستتر دارد; و هر چند بین نظرات عدالت در توزیع تفاوت هایی وجود دارد، اغلب برآن اند که تعدیل هایی در این زمینه لازم است .

پاسخ به خواست توزیع منصفانه متضمن ملاحظات فلسفه اجتماعی و ارزش داوری است . فلاسفه پاسخ هایی ارائه داده اند، از جمله این که اشخاص نسبت به ثمرات مایملک خود صاحب حق هستند، و این که توزیع باید به نحوی باشد که خوشی یا رضایت خاطر را حداکثر کند . (31)

در نظام اقتصادی اسلام ملاک در توزیع درآمدها و ثروت ها کار و نیاز است که در سه مرحله توزیع قبل از تولید، توزیع بعد از تولید و توزیع مجدد صورت می گیرد و ثروت های طبیعی می توانند نقش قابل توجهی در توزیع قبل و بعد از تولید داشته باشند .
الف - توزیع قبل از تولید

مقصود از توزیع قبل از تولید شیوه بهره برداری از ثروت های طبیعی همانند زمین، آب و مباحات عمومی است . در جوامعی که ثروت ها و منابع طبیعی - که بر اساس آیات قرآن کریم برای بهره برداری همه مردم آفریده شده اند - در اختیار گروه هایی خاص قرار می گیرد و بسیاری از مردم از آن بی بهره اند، فقر فراگیر می شود و به تدریج فاصله طبقاتی فزونی می یابد . هرچند خصوصیات شخصی طبقات فقیر، چون تنبلی، بیکاری، پایین بودن سطح فرهنگ و برخی از عوامل طبیعی، اقتصادی و اجتماعی نیز در تهیدستی کم درآمدها مؤثر است، ولی در اکثر موارد سبب اصلی، ستم سرمایه دارانی است که تنها به سود خود می اندیشند . امام صادق علیه السلام می فرماید: آن چه بر سر فقرا، نیازمندان، گرسنگان و برهنگان می آید، همه در اثر گناه توانگران است . (32)

در نظام اسلامی حدودی مشخص شده است که از انباشته شدن منابع و ثروت های یاد شده در دست گروهی خاص و محرومیت اکثریت جلوگیری می کند و مهم ترین عامل شکاف میان طبقات مختلف جامعه را از میان می برد . افزون بر این دولت می تواند با واگذاری بخشی از منابع به طبقات محروم، تحقق عدالت را آسان تر کند .
ب - توزیع بعد از تولید

وقتی منابع اولیه در جریان تولید قرار می گیرد، سود حاصل از آن ها میان افرادی که در جریان تولید دخالت دارند، تقسیم می شود . در نظام سرمایه داری تکیه اساسی بر سرمایه است و همین موجب استثمار کارگران می شود . در حالی که طبق قوانین اسلام، اگر سرمایه در ریسک تولید شرکت نکند، سهمی از سود ندارد (تحریم بهره) چنان که نیروی کار می تواند علاوه بر مزد، از طریق مشارکت در فرایند تولید و تجارت (مزارعه، مساقات، مضاربه و شرکت) نیز به سهم خود دست یابد .

ثروت های طبیعی در این مرحله می توانند نقش مؤثری در تحقق عدالت داشته باشند; از جمله دولت می تواند در انعقاد قرارداد مشارکت یا اجاره، سهم سود یا اجاره خود را متناسب با وضعیت درآمدی گروه های مختلف قرار دهد . چنان که می تواند بخشی از درآمدی را که از سرمایه گذاری در این ثروت های خدادادی به دست می آورد، برای تامین گروه هایی به کار گیرد که قدرت کار و تلاش ندارند یا به رغم تلاش، از درآمد کافی برخوردار نیستند .
3- تثبیت

یکی دیگر از اهداف سیاست های اقتصادی، خصوصا سیاست های مالی، رسیدن به وضعیت تعادلی و جلوگیری از نوسانات اقتصادی است . این هدف از طریق حفظ اشتغال در سطحی بالا، ثبات معقولی از سطح عمومی قیمت ها و نرخ مناسبی برای رشد، با توجه به اثرات آن بر تجارت و تراز پرداخت ها، صورت می گیرد .

با توجه دقیق به موارد انفال و دیگر ثروت های طبیعی و گستردگی و وسعت آن ها، اهمیت و نقش آن در اقتصاد معلوم می شود . زمین های دایر و بایر، جنگل ها و دریاها و رودخانه ها، فضا، معادن، اموال و سرمایه هایی که از طرق مختلف نصیب دولت اسلامی می شود، از عوامل تعیین کننده در افزایش سطح اشتغال و تولید و به تبع آن پیشرفت و رشد اقتصاد و پویایی آن می باشد . بدیهی است سطح قیمت ها نیز در این صورت افزایش چشمگیری نخواهد داشت . در این قسمت اشاره ای کوتاه به این آثار اقتصاد خواهیم داشت . بدیهی است نسبت به این که دولت چه روشی در بهره گیری از این منابع در پیش گیرد، تاثیر آن متفاوت خواهد بود .
آثار اقتصادی سیاست مالی
1- رشد و توسعه همه جانبه اقتصاد

آبادسازی اراضی موات، به کارگیری آن ها در بخش های کشاورزی، دامداری، مسکن و صنعت، و استفاده از اراضی آبادی که جزء انفال می باشند، موجب افزایش حجم تولید ناخالص ملی و رشد بخش های اقتصادی خواهد شد . هم چنین بهره گیری از آب های بدون استفاده رودخانه ها و دریاها، استخراج معادن و تبدیل آن ها به فرآورده های صنعتی به رشد و شکوفایی اقتصاد کمک خواهد کرد . بدیهی است که رسیدن به این مهم از راه های مشارکت با بخش خصوصی و واگذاری به آن عملی تر خواهد بود .
2- ایجاد اشتغال و فرصت های شغلی

به کارگیری این منابع مستلزم استفاده از نیروهای ساده و متخصص در بخش های مختلف است و این موجب افزایش فرصت های شغلی در جامعه می شود . این مقصود در هر سه روش (تصدی، مشارکت و واگذاری) تامین خواهد شد .

یکی از سیاست هایی که در صدر اسلام توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جهت اشتغال مسلمانان به اجرا درآمد، انعقاد قراردادهای مزارعه، مساقات و مضاربه، میان صاحبان نیروی کار (مهاجران) و صاحبان مزارع و پس انداز (انصار) بود .

بدین ترتیب با توسعه فعالیت های تولیدی و بازرگانی، تولید کل افزایش یافت و باعث شد نیروی کار بیش تری به کار گرفته شود و منابع و سرمایه ها فزونی یابد . اضافه بر این، در همان دوران از طرف نبی اکرم زمین هایی جهت ساختن مسکن میان مهاجران تقسیم شد . این اقدام نیز اشتغال و فعالیت خانه سازی را در مدینه افزایش داد و یکی از نیازهای ضروری مسلمانان را تامین ساخت، در نتیجه رفاه کل مسلمانان نیز بالا رفت .
3- کنترل سطح قیمت ها

هرگاه به جهت افزایش جمعیت و ایجاد تقاضای اضافی در جامعه و یا به دلیل عوامل دیگر قیمت ها افزایش یابد، دولت می تواند با بستن قراردادهای جدید و عرضه قسمتی از ثروت های طبیعی جهت بهره برداری و به کارگیری، یا سهل نمودن شرایط قراردادها از جمله کاهش سهم سود دولت، یا اجاره زمین ها و معادن، زمینه افزایش عرضه کالاها را در جامعه فراهم نموده و افزایش قیمت ها را مهار کند و حتی موجب کاهش قیمت کالاها شود .

هم چنین درآمد به دست آمده از این ثروت ها برای دولت موجب می شود دولت برای جبران کسر بودجه خود نیاز به گرفتن مالیات های سنگین از تولید کنندگان و استقراض از بانک مرکزی پیدا نکند و این به نوبه خود در جلوگیری از تورم در سطح جامعه بسیار مؤثر است .

پی نوشت ها:

1) ریچارد ا . ماسگریو و پگی ب . ماسگریو، مالیه عمومی در تئوری و عمل، ترجمه مسعود محمدی و یدالله ابراهیمی فر (چاپ اول: سازمان برنامه و بودجه، مرکز مدارک اقتصادی - اجتماعی و انتشارات، 1372) ج 1، ص 6- 7 .

2) امان الله مهاجر ایروانی، مبانی سیاست اقتصادی (تهران، مؤسسه چاپ و انتشارات امیرکبیر، 1348) ص 69- 72 .

3) سعید فراهانی، جایگاه سیاست اقتصادی در اسلام (آماده برای نشر) فصل چهارم .

4) محقق الحلی، شرائع الاسلام (چاپ دوم: بیروت، دارالاضواء، 1403 ق) ج 1، ص 183 .

5) محمدحسن نجفی جواهرالکلام، (چاپ هفتم: بیروت، دار احیاءالتراث العربی) ج 16، ص 183; شهید ثانی، مسالک الافهام، ج 1، ص 473 و سیدمحسن طباطبائی حکیم، مستمسک العروة الوثقی (بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بیروت) ج 9، ص 597 .

6) امام خمینی، کتاب البیع (چاپ چهارم: مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، 1368) ج 3، ص 25 .

7) محمدمهدی آصفی، «اصل اباحه ثروت های طبیعی برای عموم در فقه اسلامی » ، (ارائه شده در دومین مجمع بررسی های اقتصاد اسلامی)، ص 150 و ر . ک: مرتضی مطهری، نظری به نظام اقتصادی، (چاپ پنجم: انتشارات صدرا، 1374)، ص 153 و سعید فراهانی، همان .

8) با استفاده از: محمد خامنه ای: «مالکیت عمومی » (ارائه شده در اولین مجمع بررسی های اقتصاد اسلامی)، ص 209 .

9) حر عاملی، وسائل الشیعه (داراحیاء التراث العربی)، ج 17، کتاب احیاء موات، باب 5، ح 1و2 و سنن ابی داوود (دار احیاءالسنة النبوة) کتاب البیع، ص 60 .

10) محمد مؤمن و مالکیت عمومی و اقسام آن (مقاله ارائه شده در دومین مجمع بررسی های اقتصاد اسلامی)، ص 147 .

11) امام خمینی، تحریرالوسیله، کتاب الجعالة و الصلح و آیة الله حکیم، منهاج الصالحین همراه با حواشی شهید صدر .

12) سیدمحمدباقر صدر، اقتصادنا، ترجمه ع . اسپهبدی، ص 312- 313 .

13) فتحی احمد، النظام الاقتصادی فی الاسلام، ص 90- 94 .

14) برای اطلاع بیش تر ر . ک: به میرمعزی، مبانی مکتبی (آماده برای نشر) ; دادگر، اقتصاد اسلامی، ص 272- 275; صادقی، درسهایی از اقتصاد اسلامی، ص 287- 290 و گروهی از نویسندگان، جایگاه دولت در اقتصاد (مجموعه مقالات آماده برای نشر .)

15) محمود متوسلی، خصوصی سازی یا ترکیب مطلوب دولت و بازار (چاپ اول: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی، 1373)، ص 201 .

16) مسعود نیلی، اقتصاد ایران (تهران، سازمان برنامه و بودجه، مؤسسه عالی پژوهش در برنامه ریزی و توسعه، 1376) ص 463 .

17) محمود متوسلی، همان، 201 .

18) گروهی از نویسندگان، خصوصی سازی از تئوری تا عمل (مجموعه مقالات/تهران، انتشارات آگاه، 1374 .)

19) د . د . رافائل، ادم اسمیت، ترجمه عبدالله کوثری، (چاپ اول: طرح نو، 1375) ص 68، 86، 92 و 95 .

20) حدید (57) 25 .

21) محمدبن یعقوب کلینی، الاصول من الکافی، ج 3، ص 568 .

22) غررالحکم، ج 3، ص 205 . این مضمون در احادیث 4215، 5803، 5804 و 4215 نیز دیده می شود .

23) سخنرانی آیة الله جوادی آملی در همایش اقتصاد بدون نفت .

24) نساء (4) 141 .

25) صحیفه نور، ج 8، ص 39 .

26) ریموند، اف، میکسل، توسعه اقتصادی و محیط زیست، ترجمه حمیدرضا ارباب (انتشارات سازمان برنامه و بودجه، 1376) ص 27 .

27) همان، ص 30 .

28) محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 64، 204، ح 7 .

29) حر عاملی، همان، ج 1، ابواب احکام الخلوة، باب 26 .

30) محمد اکرم خان، تخصیص منابع در اقتصاد اسلامی، گردآمده در کتاب مباحثی در اقتصاد خرد: نگرش اسلامی، ترجمه دکتر حسین صادقی (چاپ اول: دانشگاه تربیت مدرس، 1375) ص 354- 357 .

31) ماسگریو، همان، ج 1، ص 14- 15 .

32) الحیاة، ج 4، ص 329 .

 




یش زمینه های اقتصادی برای دموکراسی

یش زمینه های اقتصادی برای دموکراسی

منابع مقاله:
مجله باز تاب اندیشه، شماره 53، غنی نژاد، موسی؛


آئین، ش 1

چکیده: اولین قدم در راه رسیدن به دموکراسی، آزاد کردن اقتصاد است. وقتی معیشت مردم به نوعی در دست دولت است چگونه مردم می توانند احزابی درست کنند که خلاف میل دولت عمل کند.

نظام «بازار رقابتی» به طور خلاصه عبارت است از نظامی که در آن تخصیص منابع بر اساس مکانیسم قیمت ها صورت می گیرد. یعنی دولت در آن نقشی ندارد یا نقش بسیار اندکی دارد و سیستم قیمت هاست که تعیین می کند منابع اقتصادی به چه صورت در جامعه مورد استفاده قرار گیرد یا چگونه تخصیص پیدا کند. اما نظام «اقتصاد دولتی» برعکس، یک نظام تخصیص متمرکز منابع است. بر اساس تصمیمات دولتی در این نظام، مالکیت دولتی بر منابع تولیدی حاکم است. مالکیت عمدتا در اختیار دولت است. اقتصاد ایران عمدتا از این نوع است؛ یعنی اقتصاد و حاکمیت دولتی است. تخصیص منابع در «اقتصاد سنتی» هم بر اساس سنت های گذشتگان است که هم اکنون کاربرد چنین نظامی در دنیا منسوخ شده است.

هنگامی که صحبت از اقتصاد دولتی می شود، منظور این نیست که کل آن اقتصاد، دولتی است یا وقتی می گوییم نظام آزاد رقابتی اقتصاد انگلستان یا آمریکا، این گونه نیست که دولت هیچ نقشی ندارد؛ بلکه منظور ترکیبی از بازار و دولت است.

دموکراسی دو معنا و مفهوم دارد که باید معنای قابل اجرا و مناسب را بشناسیم. معنای اول و رایج آن حاکمیت اراده مردم است.

مفهوم دیگر دموکراسی، که مفهوم واقعی و اصلی آنست، تمکین به رأی اکثریت مردم برای حل صلح آمیز اختلافات و انتقال صلح آمیز قدرت سیاسی است؛ یعنی آن چیزی که در کشورهای دموکراتیک حاکم است. دموکراسی در کشور ما یک وسیله است و مضمون ندارد. در سیستم دموکراتیک این گونه نیست که هر چه اکثریت بخواهند مشروع باشد یا مشروعیت سیاسی داشته باشد؛ مقبولیت بیشتر ناشی از آراء مردم است؛ مشروعیت به بازشناسی یا احترام به حقوق و آزادی های عمومی برمی گردد.

تصور روشن فکران ایرانی از دموکراسی، عمدتا جامعه سیاسی و تاریخ سیاسی ما را به انحراف کشیده است. ممکن است یک حزب یا یک شخص را که دارای رأی اکثریت قاطع 90% است دموکراتیک بخوانیم، اما این طور نیست. در اصل، در قاعده دموکراسی حاکم باید با رأی بین نصف به اضافه چند درصد یا 51% یا 52% حکومت کند و در غیر این صورت، جامعه مورد تهدید پوپولیسم است. نمونه آن هم بحث خودی و غیرخودی است که در جامعه ما مطرح بود. می گویند «شما صحبت نکنید. حقوق شما را ما می توانیم نقض کنیم. چون اکثریت این طوری می گویند و این اصل بدیهی را هم در نظر گرفتیم که مشروعیت ناشی از اکثریت است. پس غیرخودی ها که در اقلیت هستند حقی برای گفتن ندارند. 98% به چیزی رأی دادند و آن 2% حرفی ندارند که بگویند». ولی این دموکراسی نیست. این نوعی پوپولیسم است و خطر فاشیسم و نژادپرستی وجود دارد. خودی و غیرخودی سرکوب دگراندیشان است.

پس دموکراسی حقیقی، آزادی انتخاب برای اقلیت است. چون اکثریت انتخابش را کرده و حاکم است. وقتی می گوییم دموکراسی و از دموکراسی حقیقی حرف می زنیم، یعنی برای غیرخودی ها، برای دگراندیش ها. نه اینکه بی قید و شرط به آراء اکثریت تسلیم شویم. آیا اگر عده ای اکثریت نباشند، می توان حقوق، آزادی های فردی و انتخابی شان را نقض کرد. بنابراین ملاک دموکراتیک یا غیردموکراتیک بودن یک نظام، به رسمیت شناختن رأی و آزادی خودی ها و غیرخودی هاست.

اقتصاد دولتی که مورد تأکید است و کشور ما هم دچار این بیماری بسیار خطرناک است، دو وجه عمده دارد: اول، مالکیت دولت بر منابع اقتصادی، یعنی مالکیت دولت بر زمین، ماشین آلات، سرمایه، بنگاه ها، کارخانه ها و اکثریت منابع. جنبه دوم، سلطه دیوان سالاری بر زندگی اقتصادی مردم است. نتیجه آن، قیم شدن دولت و سلطه سیاسی و اقتصادی یافتن حاکمان و دیوان سالاران بر مردم است و این دقیقا نقض دموکراسی و آزادی های انسان است. در یک اقتصاد دولتی معیشت مردم عمدتا در دست دولت و حاکمان است. وقتی معیشت یک نفر وابسته به دیگری شد، آن دیگری ارباب اوست. دولت، کارفرما و ارباب مردم می شود؛ آنچه اکنون در کشور ما حاکم است. دموکراسی اراده آزاد افراد را لازم دارد. دموکراسی احزاب آزاد لازم دارد. آزادی انتخاب مقدمه دموکراسی است. من چگونه می توانم آزادی انتخاب داشته باشم، وقتی معیشت من در اختیار دولت است. معیشت همه مردم به نوعی در دست دولت است. بنابراین کدام حزب را می توانند درست کنند که خلاف میل دولت عمل کند.

اولین قدم در راه رسیدن به دموکراسی، آزاد کردن اقتصاد است و آزاد کردن اقتصاد فقط خصوصی سازی نیست؛ آزادسازی اقتصادی لغو این، بوروکراسی عظیمی است که مانند یک اختاپوس بر اقتصاد مردم حاکم شده و دست و پای آنها را بسته است.
اشاره

1. ایشان دو معنا برای دموکراسی بیان می کنند: در خصوص معنای اول که آن را هم مردود می شمارند می نویسد: معنای اول دموکراسی که اغلب معنای رایجی است، حاکمیت اراده مردم است، صرف نظر از موضوع این اراده (اینکه اکثریت مردم چه می خواهند) و در خصوص معنای دوم که آن را معنای واقعی دموکراسی می داند می نویسد: مفهوم دیگر دموکراسی که به نظر من مفهوم واقعی دموکراسی است، رجوع به رأی مردم و تمکین به رأی اکثریت برای حل صلح آمیز اختلافات و انتقال صلح آمیز قدرت سیاسی است.

تأمل در این دو معنا این مطلب را می رساند که دموکراسی مبتنی بر حاکمیت رأی مردم است؛ زیرا محتوای معنای دوم که رجوع به آراء مردم و تمکین به رأی اکثریت برای حل صلح آمیز اختلافات و ... است، از معنای اول منتفی نیست و به دیگر عبارت، حاکمیت اراده مردم که در معنای اول وجود دارد، می تواند همان رجوع به آراء عمومی و تمکین به اکثریت آراء آنها برای حل صلح آمیز اختلافات باشد. پس فارقی بین این دو معنا یا متصور نیست و یا دست کم مبهم است.

2. رأی اکثریت قاطع نود درصدی به یک حزب یا شخص، دلیل دموکراتیک بودن آن حزب یا شخص نیست؛ زیرا به نقض حقوق اقلیت منتهی می شود و در معرض خطر پوپولیسم قرار دارد. ازاین رو، قاعده دموکراسی این است که حاکم با رأی 51% یا 52% به حکومت برسد. این موضوع از جهاتی قابل تأمل است.

الف) اگر رأی اکثریت قاطع نتواند کاشف از دموکراسی و رأی جمعی باشد، چگونه رأی نصف به اضافه یک یا دو درصد که به مراتب از رأی اکثریت و آراء عمومی فاصله دارد، می تواند مصداق دموکراسی واقعی باشد؟! بدیهی است هرگاه محتوای دموکراسی، رجوع به آراء عمومی و تمکین رأی آنان باشد، چنین مطلوبی با تحقق آراء جمعی و اکثریت قریب به اتفاق مردم، دست یافتنی است، نه با نصف به اضافه یک یا دو درصد.

ب) اگر بنا باشد با رأی 90% جامعه، حقوق اقلیت که 10% است نقض گردد و به همین دلیل، رأی اکثریت در قوام دموکراسی مؤثر نباشد، همین مشکل به شکل جدی تر در فرض نصف به اضافه یک یا دو درصد جاری است؛ زیرا حاکمی که با رأی نصف به اضافه یک یا دو درصد حاکمیت را به دست می گیرد، از حیث عمل به اندازه حاکمی که حاکمیت را با 90% آرا به دست آورده است، صاحب قدرت و نیز مشروعیت است و در این امر با هم تفاوتی ندارند و اگر خطر نقض اقلیت ده درصدی در اثر تصویب قوانینی توسط اکثریت وجود دارد، خطر نقض حقوق اقلیت 49 یا 48 درصدی در اثر تصویب قوانینی توسط اکثریت 51 یا 52 درصدی به مراتب شدیدتر است و چنین فرضی به مراتب از محتوای دموکراسی که تمکین به آراء عمومی است، فاصله دارد، نه اینکه معنای واقعی دموکراسی باشد.

ج) ایشان معتقد است که حاکمیت مبتنی بر 90% آراء عمومی، موجب پوپولیسم است؛ بدین دلیل که فشار اکثریت نود درصدی بر حاکمیت، حاکمیت را ملزم به تصویب قوانینی می کند که مغایر با آزادی و حقوق اقلیت است. ولی اگر اختلاف اقلیت و اکثریت یکی دو درصد باشد، افکار عمومی اقلیت می تواند در راستای تحقق خواسته های خود، مانع اکثریت در تصمیم گیری ها و تصویب قوانین باشد و بدین ترتیب شاهد پوپولیسم نخواهیم بود.

در این مورد باید گفت که در چنین فرضی هم پوپولیسم می تواند حاکم باشد. زیرا بنابر این نظریه، گروه اقلیت برای رسیدن به خواسته های حق یا ناحق خود، حاکمیت برخاسته از اکثریت را مجبور به تبعیت از آراء اقلیت می کند و با ایجاد فشار، در صدد متابعت کردن اکثریت با رأی خود است و این امر یعنی حکومت اقلیت بر اکثریت جامعه و این امر، طبق تعریف نویسنده محترم، به طریق اولی، پوپولیسم و استبداد خواهد بود. به دیگر عبارت، اگر اجبار حاکمیت از سوی اکثریت برای تصویب قوانین به نفع خودشان و به گونه ای که مضر به حقوق اقلیت باشد، امری ناپسند است و با محتوای دموکراسی مغایر است، اجبار حاکمیت از سوی اقلیت برای تحمیل خواسته های خود بر اکثریت به مراتب بدتر و ناپسندتر است. بنابراین دموکراسی مبتنی بر نصف آراء به اضافه یک یا دو درصد نیز نمی تواند الگوی دموکراسی واقعی باشد.

د) لزوما این گونه نیست که اکثریت نود درصدی، ناقض حقوق اقلیت باشد، چه اقلیت یک درصدی و چه اقلیت چهل ونه درصدی. زیرا همه افراد یک جامعه دموکراتیک، از حقوق خود بهره مندند و در این امر تفاوتی بین اقلیت و اکثریت نیست. هیچ گاه رأی اکثریت لزوما نمی تواند مانع عقاید شخصی اقلیت شود و یا حقوق انسانی را از آنها سلب کند. بلکه اکثریت آراء یک جامعه می تواند منشأ برخی امتیازات برای اکثریت از قبیل تعیین رئیس جمهور منتخب اکثریت و اموری از قبیل تصویب قوانین در راستای کارآمدی نظام حاکم باشد و البته چنین امری از خصوصیات ذاتی رأی اکثریت است، نه نقض حقوق اقلیت.

3. در خصوص آنچه مربوط به خودی و غیرخودی بیان شده و نویسنده آن را سرکوب دگراندیشان و برخاسته از اتکاء به رأی اکثریت نودوهشت درصدی مردم دانسته است باید گفت که مقوله خودی و غیرخودی از جمله مقولاتی است که هر جامعه ای با توجه به ارزش ها و هنجارهای تعریف شده خویش، از آن فارغ نیست. هیچ جامعه ای هیچ گاه نسبت به خائن و جاسوس، نگاه خودی ندارد. هرچند از افراد جامعه محسوب می شود؛ ولی در عین حال او را از بسیاری از حقوق شهروندی محروم می کنند. یکی از ارزش ها و معیارهای کلی هر جامعه ای، حفظ امنیت و منافع ملی است که متعلق به همه افراد جامعه است. بی شک اگر کسی در راستای تضعیف منافع ملی اقدام نماید و جامعه انسانی و نیز منافع ملی جامعه را به خطر اندازد و با دشمنان آن جامعه همراه شود، غیرخودی محسوب و حتی با او برخوردهای قضایی و جزایی انجام می شود. حتی کوچک ترین واحد اجتماع که خانواده است، می تواند نسبت به برخی موضوعات، شاهد افراد خودی و غیرخودی باشد. حال اگر معیار تقسیم شهروندان به خودی و غیرخودی در هر جامعه ای چه جوامع دینی و چه غیردینی، قانون اساسی آنها باشد، هر کسی که نسبت به آن بی اعتنایی کند و یا در صدد نقض آن برآید، چون با ارزش های بنیادین آن جامعه که در قانون اساسی آمده به مقابله برخاسته است، غیرخودی است؛ به آن دلیل که حتی عوام نیز نسبت به چنین شخص یا کسی که جاسوسی یک جامعه را انجام می دهد، خوش بین نیستند و او را خودی نمی دانند و ازاین رو حاضر به بیان اسرار به او نیستند. حال اگر مراد از دگراندیشان افرادی از این قبیل باشند، هیچ مانع عقلانی در حذف و کنترل آنها وجود ندارد و این یک امر بدیهی عقلی است.

4. اینکه در نظام اقتصاد دولتی چون معیشت مردم در اختیار دولت است، بنابراین نمی توان خلاف میل دولت عمل کرد و شاهد احزاب آزاد بود، کامل به نظر نمی رسد؛ زیرا اولاً، اقتصاد دولتی، جدا از مثبت یا منفی بودن آن، چه بسا با توجه به وجود افراد ضعیف در جامعه ما لازم باشد. اگر بنا باشد اقتصاد بازاری و رقابتی بر جامعه دارای اقشار آسیب پذیر، حاکم باشد، معلوم نیست چه بر سر قشر آسیب پذیر جامعه خواهد آمد. ثانیا، وجود معیشت آحاد مردم در اختیار دولت، دلیل بر عدم آزادی و سلب قدرت انتقاد از دولت نیست؛ زیرا چنین دولت هایی به هر حال دارای قوانین مافوقی هستند که موظف به پیروی از آنها می باشند و این گونه نیست که اگر کسی خلاف میل آنها سخنی بگوید، معیشت او تعطیل گردد. اگر هم دولت را همان مجموعه ای بدانیم که به مدیریت شخص رئیس جمهور اداره می شود، بنابراین با رأی مستقیم مردم انتخاب شده است و هنگامی که مردم حق انتخاب او را دارند، حق اعتراض به او را هم دارند و کسی نمی تواند به بهانه مخالف دولت بودن، او را از حقوق و معیشتش محروم کند. ثالثا، در خصوص ارتباط اقتصاد دولتی با دموکراسی و اینکه در سایه اقتصاد دولتی نمی توان شاهد دموکراسی بود باید گفت که هرگاه دموکراسی، آزادی انتخاب برای مردم باشد و جامعه ای در همین راستا و با استفاده از همین معنا نظام اقتصادی خاصی، یعنی دولتی یا بازاری را انتخاب کند، آیا همچنان می توان گفت که در سایه آن نظام اقتصادیِ برخاسته از رأی جمعی و انتخاب عمومی مردم نمی توانیم شاهد دموکراسی باشیم. اگر چنین باشد، پس دموکراسی را نباید حق انتخاب جامعه بدانیم و باطل بودن این حرف واضح است. رابعا، ایشان وجود برخی موانع در ساختار اقتصاد دولتی را مانع تحقق دموکراسی می داند. ولی نباید فراموش کرد که همان عوامل بازدارنده، در نظام اقتصادی بازار آزاد رقابتی نیز با شدت بیشتری وجود دارند. اگر حقوق شهروندی در اقتصادی دولتی در سایه دواعی دولت مردان قرار می گیرد (چنان که ایشان معتقد است، هرچند لزوما چنین نیست)، خطر از بین رفتن حقوق شهروندی در بازار رقابتی، که رقبا فقط در فکر منافع و پیروزی بر رقیب خویش هستند، بیشتر وجود دارد. در واقع آنچه برای آنها مهم است، رقابت اقتصادی است و این شیوه اقتصادی هیچ التزامی را برای مالکین خصوصی و رقبای اقتصادی نسبت به توجه به حقوق شهروندی افراد جامعه برنمی تابد.