خنده باید زد به ریش روزگار ورنه دیر یا زود پیرت می کند سنگ اگر باشی خمیرت می کند شیر اگر باشی پنیرت می کند باغ اگر باشی کویرت می کند شاه اگر باشی حقیرت می کند ثروت ار داری فقیرت می کند گاز را بگرفته زیرت می کند عاقبت از عمر سیرت می کند گر زدی قه قه به ریش روزگار ریش را چرخانده شیرت می کند دل به تو داده دلیرت می کند خویشتن فرش مسیرت می کند عشق را نور ضمیرت می کند خاک اگر باشی حریرت می کند کورش ار باشی کبیرت می کند رستم ار باشی امیرت می کند آشپز باشی وزیرت می کند پس بخندید و بخندانید خنده دنیا را اسیرت می کند..... شاد باشيد!
کاش میشد زندگی تکرار داشت . . .
لااقل تکرار را یکبار داشت . . .
ساعتم برعکس میچرخید و من . . .
برتنم میشد گشاد این پیرهن . . .
آن دبستان ، کودکی ، سرمشق آب . . .
پای مادر هم برایم جای خواب . . .
خود برون میکردم از دلواپسی . . .
دل نمیدادم به دست هر کسی . . .
عمر هستی ، خوب و بد بسیار نیست . . . حیف هرگزقابل تکرار نیست! ! !
ﺷﻌﺮ ﺯﻳﺒﺎ ﺑﺮاى ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ
کوچولو بچرخ می چرخم دور علی می چرخم
قبله ی من همینه امام اولینه
کوچولو بشین می شینم عشق علیه دینم
دشمنی با دشمنات حک شده رویه سینم
کوچولو پاشو پامی شم فدای مولا می شم
نوکر عاشقای حضرت زهرا می شم
کوچولو بایست می ایستم بدون که تنها نیستم
دست علی یارمه خودش نگه دارمه
اونای ک بچه کوچیک دارن با دقت بیشتر بخونن
به جای یه توپ دارم قلقلیه این شعر و به بچه ها یاد بدید
یه دل دارم حیدریه
عاشقه مولا علیه
من این دل ونداشتم
از تو بهشت برداشتم
عشق , یک چیزِ قشنگیست , خرابش نکنیم
معنی اش رنگ و ریا نیست , خرابش نکنیم
هرکسی صاحب زر گشت , که او قارون نیست
هر کسی رفت به میخانه , خرابش نکنیم
هرکسی خواند مناجات , که او مؤمن نیست
هرکسی ترکِ نمازِ شب و حج کرد , خرابش نکنیم
هرکسی ریش تراشید و کراوات بزد , غربی نیست
هرکسی دورشداز مسجدو محراب , خرابش نکنیم
عشق یعنی , همه جا با همه کس , انسان باش
عشق مفهوم عجیبیست ,خرابش نکنیم
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد... حتما شما هم این مصرع زیبا را زیاد شنیده اید ولی بقیه شعر را خیلی ها نمی دانند و شاعر آن را نمیشناسند . این شعر از آقای دکتر محمود اکرامی فر هست . ایشان مجموعه شعری دارند به نام دریا تشنه است . ...این سروده زیبا را تقدیم می کنم به همه شیفتگان مولا أمیرالمؤمنین علی علیه السلام . ....
از بیابان بوی گندم مانده است عشق روی دست مردم مانده است
باز هم یک روز طوفان می شود هر چه می خواهد خدا آن می شود
می روم افتان و خیزان تا غدیر باده ها می نوشم از جوشن کبیر
آب زمزم در دل صحرا خوش است باده نوشی از کف مولا خوش است
فاش می گویم که مولایم علیست آفتاب صبح فردایم علیست
هر که در عشق علی گم می شود مثل گل محبوب مردم می شود
تا علی گفتم زبان آتش گرفت پیش چشمم آسمان آتش گرفت
آسمان رقصید و بارانی شدیم موج زد دریا و طوفانی شدیم
بغض چندین ساله ی ما باز شد یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
یا علی گفتیم و دریا خنده کرد عشق ما را باز هم شرمنده کرد
یا علی گفتیم و گلها وا شدند عشق آمد قطره ها دریا شدند
از سکوت و گریه سرشارم علی تا همیشه دوستت دارم علی
مـوره میبـیـنی که شـر و بـا صـفایـم بـــچـــه مـــحـــلـــه امـــام رضــایــم
زلــزلــــیـــم حــــادثـــیـــم بـــلــایـــم بـــچـــه مـــحـــلـــه امـــام رضــایــم ه
اقا جان
دیگر شده ام دچار وسواس بیا
بد جور به عصر جمعه حساس بیا
گفتی به عموی خود ارادت داری
این بارقسم به دست عباس بیا اللهم عجل لولیک الفرج
من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم
از ان گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم
از ان جشنی که اعضای تنم دارند خوشحالم
ولی از اختلاف مغز و دل با ریش می ترسم
هراسم جنگ بین شعله و کبریت و هیزم نیست
من از سوزاندن اندیشه در اتیش می ترسم
تنم ازاد اما اعتقادم سست بنیاد است
من از شلاق افکار تهی بر خویش می ترسم
کلام اخر این شعر یک جمله و دیگر هیچ
که هم از نیش و میش و ریش و هم از خویش می ترسم




