مساله ضد(1)

المسألة الثالثة: مسئلة الضد

مسئله سوم از مسائل غير مستقلات عقليه مسئله ضد است،

موضوع بحث : آيا امر به شى‏ء مقتضى نهى از ضد آن شى‏ء مى‏باشد يا نه؟

در اين مسئله بترتيب پنج مطلب ذكر خواهد شد (ان‏شاءالله):

1- بيان محل نزاع و معناى اصطلاحات عنوان فوق.

2- بحث ضد عام‏

3- بحث ضد خاص‏

4- بيان ثمرات مسئله ضد

5- بيان مسئله ترتب‏

تحرير محل نزاع:

 پيش از بيان محل نزاع مقدمتا سه اصطلاح را كه در موضوع بحث ما اخذ شده معنى مى‏كنيم:

1- اصطلاح ضد: اين كلمه عند الاصوليين معنائى دارد و عند الفلاسفة و المناطقه معناى ديگرى دارد.

نزد فلاسفه: ضد عبارتست از خصوص يك امر وجودى كه با يك امر وجودى ديگر بينهما كمال منافرت و معاندت باشد مانند سواد و بياض

نزد اصوليين: كلمه ضد به معناى مطلق المعاند و المنافى آمده

 خواه آن معاند يك امر وجودى باشد مانند اكل و شرب نسبت به صلاة كه منافى با صلاتند و خودشان هم امر وجودى‏اند

و خواه يك امر عدمى باشد مانند ترك الصلاة كه امر عدمى است و منافى صلاة است

پس ضد در اصطلاح اصوليين معناى وسيع‏ترى دارد و بينهما عام و خاص مطلق است يعنى هر ضد منطقى ضد اصولى هست و لا عكس كليا،

 بر همين اساس اصوليين ضد را تقسيم مى‏كنند به ضد عام كه همان ترك مأمور به باشد

 و ضد خاص كه مطلق امور وجوديه منافيه با مأمور به باشد

ما هم در آينده بحث را در دو مقام قرار خواهيم داد چون هركدام بحث على‏حده‏اى دارند.

2- اصطلاح اقتضا:

مراد از اقتضا خصوص لابديت و حتميت ثبوت نهى از ضد در نزد امر به شى‏ء است.

خواه اين لابديت اقتضا بنحو دلالت لفظيه باشد و خواه بحكم عقل و به استلزام عقلى باشد

 و دلالت لفظيه هم خواه بنحو دلالت مطابقه باشد و خواه به دلالت تضمنى باشد و يا التزام كه هركدام از اين‏ها قائل و طرفدار دارند لذا به معناى اعم و جامع منظور نظر است.

3- اصطلاح نهى:

مقصود اصوليين از نهى كه در مسئله ضد مطرح است :

عبارتست از يك نهى مولوى شرعى تبعى و غيرى

 يعنى مى‏خواهيم بحث كنيم از اينكه آيا در مورد امر به شى‏ء علاوه بر خود امر يك نهى تبعى از سوى شارع صادر شده نسبت به ضد مأمور به يا خير؟

 به عبارت ديگر آيا لازمه امر شرعى به شى‏ء بحكم عقل يك نهى مولوى تبعى به ضد آن شى‏ء هست يا خير؟

 جناب مظفر:

 سابقا در مبحث نواهى گفتيم كه اختلاف است در اينكه صيغه نهى معناى مطابقى‏اش كدام است؟

مشهور علما قديما و جديدا مى‏گفتند نهى هم مثل امر معناى طلبى دارد منتهى امر به معناى طلب الفعل است و نهى به معناى طلب الترك و بدنبال اين مبناى باطل بحث مى‏كردند در اينكه مطلوب به نهى چيست؟

آيا مطلوب به نهى، مجرد الترك و نفس ان لا تفعل است و يا مطلوب به نهى كف النفس عن المنهى عنه است؟

 جمعى مى‏گفتند مطلوب به نهى مجرد الترك است و استشهاد مى‏كردند به قضاوت عقلا چنانكه در معالم آمده و جمع ديگرى معتقد بودند كه بايد مطلوب به نهى كف النفس عن الفعل المنهى عنه باشد و محال است كه مجرد الترك مطلوب باشد چون مجرد الترك امر عدمى است و امور عدميه از تحت قدرت ما بيرون است و نهى كه يك تكليف است به غير مقدور تعلق نمى‏گيرد، به بيانى كه تفصيلا در باب نواهى گذشت.

در مقابل مشهور گروهى از اصوليين متأخر از جمله خود ما مى‏گفتيم معناى مطابقى نهى زجر و ردع از فعل منهى عنه است و همان‏طورى‏كه امر به خود فعل تعلق مى‏گيرد نهى هم به خود فعل تعلق مى‏گيرد منتهى امر بعث و تحريك به جانب فعل است و نهى زجر و ردع از فعل است

 به تعبير ديگر امر واداشتن به فعل و نهى‏ بازداشتن از فعل است (به بيانى كه آنجا گذشت)

 و در همان مبحث گفتيم كه طلب ترك معناى مطابقى نهى نيست بلكه معناى التزامى آنست و مشهور اصوليين معناى مطابقى را با معناى التزامى خلط نموده‏اند.

 حال در ما نحن فيه مى‏گوئيم:

اگر مراد اصوليين از نهى همان طلب ترك باشد ديگر اين نزاع كه آيا امر به شى‏ء مقتضى نهى از ضد است يا نه؟ در خصوص ضد عام بكلى بى‏معنى و خنده‏دار خواهد شد زيرا روى اين مبنى معناى نهى طلب ترك است و خود ضد عام هم كه به معناى ترك مأمور به است، آنگاه معناى نهى از ضد عام عبارت است از طلب ترك ترك مأمور به و ترك الترك نفى النفى است و نفى نفى مساوى با اثبات است، ترك الترك اى الفعل.

*حال پس از اينكه مقدمتا اين سه اصطلاح را معنى كرديم بازمى‏گرديم به بيان موضع نزاع:

فنقول: لا شك در اينكه هرگاه مولى ما را امر به انجام كارى نمايد به حكم عقل لابد و ناچاريم اضداد آن را ترك كنيم تا به مأمور به برسيم، پس عقل ما را ملزم مى‏كند به ترك اضداد عامه و خاصه فعل مأمور به مادامى‏كه درصدد اتيان و امتثال مأمور به هستيم.

ولى كلام در اين است كه آيا علاوه بر اين حكم عقل و الزام به ترك عقلى يك نهى مولوى تبعى هم از سوى شارع مقدس به ضد مأمور صادر شده يا خير؟

پس نزاع در ثبوت نهى مولوى است و پس از قبول اين مطلب كه نهى مولوى داريم

بحث ديگرى مطرح مى‏شود كه اين اقتضا بچه نحوى است؟

آيا به دلالت لفظيه است يا عقليه؟ پس بحث در دو مرحله است:

جناب مظفر مى‏فرمايد:

همان‏طورى‏كه در اوائل اين بحث اشاره نموديم مسئله ضد در حقيقت منحل بدو مسئله مى‏شود يكى مسئله ضد عام و ديگرى مسئله ضد خاص و حيث اينكه هركدام از اين دو مسئله احكام و خصوصياتى خاص به خود دارند،

لذا بحث را در دو باب قرار مى‏دهيم:

الباب الاول الضد العام، الباب الثانى الضد الخاص و در هر بابى در دو مقام بحث مى‏كنيم:

1- در اصل اقتضا

2- در كيفيت اقتضا