مقدمه عبادیه(3)
و لكن هذا الجواب:
جناب مظفر مىفرمايد: اين جواب با همه حسن و نيكوئى كه دارد به اين مقدار از بيان كافى نيست
اشکال:
اگر مصحح عباديت طهارات ثلاث عبارت از يك امر استحبابى نفسى باشد
لازم مىآيد كه انجام اين مقدمات خارجا صحيح نباشد مگر در يك صورت
و آن صورتى است كه مكلف اين اعمال را به قصد امتثال همان امر استحبابى نفسى بجا آورد
درحالىكه هيچكس چنين فتوائى نداده بلكه همه مىگويند اگر مكلف اين عمل را به قصد امتثال همان امر غيرى هم بجا آورد كافيست و وضو يا غسل او صحيح است
و بلكه بالاتر از اين گروهى از فقها مىگويند اگر وقت واجب داخل شده مكلف بايد عمل را به قصد امتثال همين امر غيرى بجاى آورد و به قصد ديگرى حق ندارد اتيان كند حال اين مشكل را چه بايد كرد؟
جناب مظفر مىفرمايد ما آن جواب فوق را تكميل مىنمائيم تا اين سؤال نيز پاسخ داده شود و آن اينكه ما مىگوئيم:
مراد آن مجيب از اينكه عباديت طهارات ثلاث از ناحيه امر استحبابى نفسى آمده اين نيست كه بعد از تعلق امر غيرى و مقدمه شدن طهارات ثلاث هم مكلف بايد عمل را به قصد امتثال آن امر استحبابى بجاى آورد تا شما آن اشكال را بكنيد،
شاهد بر اينكه مراد مجيب آن نيست اينكه:
خود مجيب گفت با آمدن امر غيرى آن استحباب نفسى بحده باقى نمىماند بلكه شدت پيدا مىكند و به مرحله وجوب مىرسد.
پس مراد مجيب چيست؟
مرادش آنست كه
* از طرفى چون امر غيرى تعلق گرفته به طهارتى كه عبادت باشد نه ذات العمل على الاطلاق
*و از طرفى هم اين عباديت محال است كه از ناحيه امر غيرى بما هو امر غيرى درست شود
چون امر غيرى يك امر توصلى است
لذا ما ناچاريم عباديت اين امور را از ناحيه امر ديگرى فرض كنيم و آن امر ديگر همان امر استحبابى نفسى است كه به طهارات ثلاث تعلق گرفته
و اين امر استحبابى اگرچه با آمدن امر مقدمى غيرى به حد استحبابىاش كه جواز ترك باشد باقى نمىماند
اما عباديت او محفوظ است و از بين نمىرود زيرا كه مناط و معيار در عباديت يك عمل جواز ترك آن عمل نيست تا شما بگوئيد حالا كه جواز ترك نيست پس عباديت هم نيست
بلكه مناط و معيار در عباديت همانا مطلوبيت ذاتيه عمل است و آن مطلوبيت بعد از تعلق امر غيرى هم باقى است و همان موجب عباديت اين عمل است.
و اذا صح: و هنگامى كه دو مطلب را پذيرفتيم:
*يكى اينكه امر غيرى تعلق گرفته به طهارات ثلاث بما هى عبادة نه به ذات طهارات ثلاث على الاطلاق.
*ديگرى اينكه با آمدن امر غيرى استحباب بحده باقى نمانده بلكه مندك در امر غيرى شده و فانى در او شده و هضم در او گرديده باين معنى كه امر غيرى استمرار و تداوم همان استحباب نفسى و مطلوبيت ذاتيهاى است كه عمل جلوتر داشته.
با قبول اين دو امر مىگوئيم
پس از آمدن امر غيرى و مقدمه واجب شدن طهارات ثلاث، بالفعل تنها امر غيرى موجود است و همين امر صالح است براى دعوت بسوى آن عبادت
زيرا اين امر غيرى با ساير اوامر غيريه متفاوت است و آن اينكه ساير اوامر غيريهاى كه متعلق به مقدمات غير عبادى هستند (مثل امر به قطع مسافت و ...) به همان توصلى بودن خودشان باقى هستند
ولى خصوص اين امر غيرى متعلق به وضو يا غسل يا تيمم اگرچه اولا و بالذات توصلى بوده ولى ثانيا و بالعرض آمده تعبدى شده و رنگ عبادت به خود گرفته
منتهى عباديت آن از ناحيه ذات امر غيرى سرچشمه نگرفته تا شما بگوئى امر غيرى ذاتا توصلى است و محال است كه تعبدى باشد بلكه عباديت آن از اينجا ناشى شده كه اين امر غيرى استمرار آن مطلوبيت ذاتيه و استحباب نفسىاى است كه عمل فى حد داشت
و بر همين اساس است كه اگر وقت واجب داخل شده باشد مكلف حق ندارد وضو را به قصد استحباب بهجاى آورد زيرا كه استحباب بحده باقى نمانده بلكه فانى و مندك در وجوب غيرى گرديده و قصد الاستحباب ممكن نيست.



