مقدمه عبادیه (4)
هذا كله: تمام سخنانى كه تا بحال در رابطه با اشكال خلف يا دور بيان كرديم مبتنى بر دو مبنى بود:
يكى اينكه مقدمه واجب امر غيرى و وجوب غيرى شرعى داشته باشد.
ديگرى اينكه در عباديت عبادت قصد امتثال امر معتبر باشد كما هو المشهور.
و لكن ما هيچكدام از اين دو مبنى را قبول نداريم:
اما مبناى اول: را در مبحث آينده كه تحت عنوان النتيجة بيان خواهيم داشت باطل خواهيم ساخت
اما مبناى دوم:
به اعتقاد ما درعباديت يك عمل و مقرب بودن آن و انتساب آن بسوى مولى وجود امر فعلى لازم نيست بلكه همين اندازه ملاك امر فعلى باشد كافيست يعنى ما احراز كنيم كه اين عمل محبوب مولى است در اين صورت مىتوانيم عمل را به قصد قربت اتيان كنيم
البته اين نكته حائز اهميت است كه چون عبادات توقيفى هستند يعنى توقف دارند بر احراز رضايت شارع، مادامىكه رضايت مولى احراز نشده حق نداريم عمل را به قصد قربت و اينكه مولى اين عمل را مىخواهد و دوست مىدارد انجام دهيم زيرا اى چهبسا اين كار بدعت است و حرام اما لازم هم نيست كه امر فعلى در كار باشد بلكه احراز مطلوبيت ذاتيه عمل كافى است و لو از طرف مولى مانعى در كار است كه بالفعل نمىتواند امر كند.
مثلا عبد ناظر است به اينكه فرزند دلبند مولى داخل حوض آب افتاده و در حال غرق شدن است و مولى هم در آنجا حضور ندارد كه فرمان بدهد انقذ الغريق: ولى عبد يقين دارد كه نجات فرزند مولى محبوب و مطلوب مولى است اينجا لازم نيست امر فعلى فرابرسد بلكه همين مقدار كه احراز ملاك كرده كافيست كه برود اتيان كند
حال وقتى ما اين مبنى را پذيرفتيم در ما نحن فيه در رابطه با مشكل عباديت طهارات ثلاث مىگوئيم:
كسى كه مقدمات عمل را انجام مىدهد تارة به قصد توصل به ذى المقدمه نيست
(مثلا تطهير ثوب مىكند براى اينكه از نظافت خوشش مىآيد و از كثافت متنفر است).
ولى تارة:
اين مقدمات را انجام مىدهد به قصد توصل به ذى المقدمه
در اين صورت از همان ابتدا كه شروع مىكند به انجام مقدمات در انجام خود ذى المقدمه وارد شده آنگاه اتيان به مقدمات خودش امتثال امر نفسىاى است كه مولى نسبت به ذىالمقدمهاى دارد كه او خود عبادت است و كسى كه به عنوان توصل وارد انجام مقدمات شود اين عمل اطاعت مولى است و انقياد در برابر مولى است و لذا عبادت است و ثواب هم دارد و نيازى هم به وجوب غيرى و آمدن امر مقدمى شرعى نداريم.
و من هنا:
از همينجا كه اگر مكلف مقدمات عمل را به قصد توصل به ذى المقدمه اتيان كند بر اين مقدمات ثواب داده مىشود مىگوئيم اين مطلب اختصاص به مقدمات عباديه ندارد بلكه كليه مقدمات واجب چه مقدمات عبادى و چه غير عبادى اگر به قصد توصل به ذى المقدمه اتيان شوند اتيان به مقدمه شروع در امتثال ذى المقدمه است و فاعل آن مستحق مثوبت است.
پس اگر تطهير ثوب كند بقصد توصل ثواب دارد، اگر قطع مسافت كند به قصد توصل ثواب دارد و ...
و مؤلف گويد اين سخن اختصاص به مقدمات واجب ندارد بلكه در كليه واجبات چه واجبات نفسيه و ذى المقدمه و چه واجبات مقدمى، چه تعبديات و چه توصليات اگر بقصد قربت انجام بگيرند ثواب دارند
مثلا انقاذ غريق اطفاء حريق تجهيز ميت و ... اگر بقصد قربت اتيان شوند ثواب دارند و بلكه دائره مطلب را توسعه داده مىگوئيم در كليه افعال مباح (مانند اكل و شرب و ...) نيز اگر قصد قربت كند، ثواب برآن اعمال مترتب مىگردد. منتهى ميان واجبات تعبديه و مقدمات عباديه با واجبات توصليه و مقدمات غير عباديه يك تفاوت وجود دارد و آن اينكه در واجبات توصلى مثل انقاذ غريق و مقدمات غير عباديه مثل تطهير ثوب و بدن از خبث قصد قربت كردن لازم نيست به هر قصد انجام پذيرد مطلوب حاصل است ولى در واجبات تعبديه مثل نماز و مقدمات عبادى مثل وضو قصد قربت لازم و شرط است و بايد عمل را به قصد قربت اتيان كند تا صحيح باشد.
و يؤيد ذلك:
مؤيد اين سخن ما كه اگر مقدمات را به قصد توصل انجام دهد بر خود مقدمات ثواب مترتب است، آن مطلبى است كه در روايات اسلامى وارد شده كه بر انجام برخى مقدمات ثواب مترتب است از قبيل مشى حافيا بسوى كعبه، يا بسوى كربلا، خوب اگركسى از آغاز به قصد زيارت سفر را آغاز كرده بر خود اين گامهايى كه برمىدارد به او ثواب مىدهند
زيرا پرواضح است كه ما بين كسى كه به قصد تجارت به مكه يا كربلا مىرود و ضمنا زيارتى هم مىكند با آن كسى كه به قصد زيارت از وطن خارج مىشود فرق است و اين دومى از آغاز عملش رنگ عبادت دارد و به قصد توصل است و لذا بر خود اين مقدمات ثواب دارد بخلاف اولى، و بنابراين ما نيازى به آن توجيهاتى كه در امر ثالث در رابطه با اينگونه روايات كرديم، نداريم كه مىگفتيم ثواب مال خود ذى المقدمه است منتهى روايات اين ثواب را پخش و توزيع نموده بر مقدمات عمل و سهمى را بحسب ظاهر به آنها داده از اين حيث كه آن مقدمات كثيره در ازدياد مشقت عمل نقش داشتهاند لذا مجازا اسناد داده ثواب را به مقدمات:
ولى حالا با اين سخنان ما نيازى به آن توجيهات نداريم زيرا تمام آن توجيهات مبتنى بر مبناى مشهور بود كه
اولا مقدمه را واجب بوجوب شرعى مىدانند
و ثانيا در عباديت عبادت قصد امتثال امر را لازم مىدانند و ما هر دو مبنى را قبول نكرديم.



