المقدمه العبادیه (2)
با اين بيان تا اينجا ما هر دو مشكل را جواب داديم
و لكن از اين بيانات ما يك اشكال بزرگترى توليد مىگردد و آن اينكه:
اشکال:
مقدمه:
بايد بدانيم كه در باب عباديت يك عملى اختلاف است كه:
آيا مصحح عباديت عمل عبارتست از قصد امتثال امر و يا وجود رجحان و مطلوبيت ذاتيه كفايت مىكند در عباديت يك عمل و اتيان آن به قصد قربت؟
در مسئله دو قول وجود دارد:
1- مشهور علماء عقيده دارند كه عباديت عبادت در گرو قصد امتثال امر است كه بايد بالفعل امرى باشد و عمل به قصد آن امر اتيان شود تا عبادت باشد.
2- گروهى از علماء متأخر برآنند كه وجود مطلوبيت ذاتيه كفايت مىكند در عباديت يك عمل و استناد آن بسوى مولى و انجام آن به قصد قربت و لو امر فعلى از مولى صادر نشده باشد
* عقيده مظفر همين است كما سياتى در همين بحث و مباحث آينده مكررا،
اصل اشکال:
حال اشكالى كه مطرح مىشود بنا بر معناى مشهور است و آن اينكه:
مستشكل مىگويد: اگر عباديت طهارات ثلاث از ناحيه امر غيرى درست نشده باشد پس با كدامين امر عباديت آنها درست شده؟
بيان ذلك:
*از طرفى فرض اينست كه اين طهارات ثلاث هيچ امر ديگرى ندارند به جز همان امر غيرى و مقدمى
*و از طرفى هم فرض اينست كه بنا بر قول مشهور قوام عباديت عبادت به اينست كه امرى به او تعلق گرفته باشد و عمل به قصد امتثال امر اتيان شود تا عبادت شود و الا عباديت نخواهد داشت
پس باز هم بالاخره مطلب برمىگردد به امر غيرى كه اگر بخواهيم عباديت اين طهارات را درست كنيم بايد با همين امر مقدمى درست شود چون امر ديگرى نيست درحالىكه اين امر غيرى هم محال است كه مصحح عباديت طهارات ثلاث باشد
چون يا مستلزم خلف است و يا مستلزم دور.
اما بيان خلف:
* از طرفى على المشهور عباديت طهارات ثلاث متوقف است بر اينكه امر غيرى جلوتر به آنها تعلق بگيرد تا بعدا عبادت شوند
* و از طرف ديگر فرض ما آنست كه امر غيرى متأخر از فرض عباديت آنها است چون طبق بيانات قبلى امر غيرى تعلق گرفته به طهاراتى كه عبادت باشد
الوضوء العبادى تحت امر مقدمى رفته نه ذات الوضوء بما هى پس آنچه را كه فرض كرديم متأخر است يعنى امر غيرى آمده مقدم شده و آنچه كه فرض اينست كه متقدم است يعنى عباديت وضوء آمده متأخر شده و هذا خلف.
اما بيان دور:
عباديت طهارت ثلاث متوقف است بر آمدن امر غيرى چون امر ديگرى در كار نيست تا از ناحيه آن عباديت بيايد و فرض هم اينست كه على المشهور در عباديت عبادت قصد امر لازم است و از آن طرف آمدن امر غيرى هم متوقف است بر عبادت بودن طهارات ثلاث چون امر غيرى به چيزى تعلق مىگيرد كه مقدمه واجب باشد و در اينجا وضوى عبادى مقدميت دارد و هذا دور و الدور باطل.
*از اين اشكال اساسى علماى اصول هركدام جوابى يا جوابهائى دادهاند.
*جواب جناب مظفر: ايشان مىفرمايد: بنظر من بهترين جواب آنست كه بگوئيم:
مصحح عباديت طهارات ثلاث اين امر غيرى نيست تا خلف و يا دور لازم آيد
بلكه مصحح آن عبارتست از يك امر نفسى استحبابى كه به ذات اين اعمال تعلق گرفته و اين اعمال را فى نفسها مستحب گردانيده پيش از آنى كه مقدمه واجب قرار گيرند و امر غيرى بر آنها تعلق بگيرد
و اين استحباب نفسى كه در اين اعمال هست همچنان باقى است حتى پس از فرض امر غيرى و مقدمى منتهى نه با حدود و مشخصات استحبابى كه عبارت باشد از رجحان الفعل مع جواز الترك زيرا پرواضح است كه با آمدن امر غيرى ديگر جواز تركى در كار نيست بلكه وجوب فعل و منع از ترك در كار است.
و سر اينكه استحباب بعد از آمدن امر غيرى هم باقى است آن است كه استحباب در حقيقت مرتبه ضعيفه طلب است و وجوب مرتبه شديده آن و اگر وجوب آمد و بر استحباب عارض شد چنين نيستكه استحباب بكلى معدوم شود و جاى آن وجوب گذاشته شود بلكه آمدن وجوب موجب اشتداد وجود استحباب مىشود و او را به مرحله شديده و قويه مىرساند
پس وجوب در حقيقت استمرار و ادامه همان استحباب است نه امرى بريده و منقطع از آن نظير سواد ضعيف و قوى كه اگر شما رنگ سياه ضعيف و كمرنگ را بر او افزوديد و شديدتر گرديد و پررنگتر شد اين معنايش انعدام مرتبه ضعيفه نيست بلكه مرتبه ضعيفه هست و الآن كاملتر و شديدتر شده.
و هكذا در جانب بياض پس در حقيقت يك وجود است كه استمرار دارد زمانى به رنگ استحباب بود و جواز ترك داشت و زمانى ديگر به رنگ وجوب درآمده و جواز ترك ندارد
حال وقتى كه عباديت اين طهارات ثلاث از ناحيه امر نفسى استحبابى درست شد آنگاه مىگوئيم: امر غيرى ما را دعوت مىكند به جانب عملى كه فى نفسه عبادت است و عباديت آن از ناحيه امر غيرى نيامده تا ما دچار مشكل باشيم اين بهترين جواب است به نظر ما.



