تقسیمات واجب / تقسیم واجب به مطلق و مشروط/ موقت و غیر موقت / تتمه

فصل پنجم : تقسیمات واجب

تقسیم اول : تقسیم واجب به مطلق و مشروط

‏ هرگاه وجوب واجبی با چيز ديگرى كه خارج از آن واجب است مقايسه شود آن واجب از دو حال خارج نيست‏

يا واجب شدن آن عمل، وابسته بر تحقق آن شى‏ء نيست‏ مثل واجب شدن حج نسبت به پيمودن مسير كه وجوب حج وابسته بر طى مسافت نيست‏ و حج واجب است خواه مكلف، مسافت اينجا تا مكه را برود يا نه- به این نوع از واجب واجب مطلق گویند

و يا اينكه واجب شدن آن عمل وابسته بر تحقق آن شى‏ء است به اين معنا كه اگر آن شى‏ء حاصل نشود حكم وجوب به آن عمل واجب تعلق نمى‏گيرد ‏ مانند استطاعت شرعى نسبت به حج‏ ‏بنابراین اگر استطاعت شرعى نباشد حكم وجوبى به حج تعلق نمى‏گيرد-به این نوع از واجب واجب مشروط گویند

از مطالب فوق معلوم مى‏شود كه ممكن است يك عمل واجبى نسبت به چيزى واجب مطلق و نسبت به چيز ديگرى واجب مشروط باشد مثل وجوب نماز و بلكه همه تكاليف شرعى نسبت به بلوغ و عقل و توانايى كه تا زمانى كه فرد، بالغ و عاقل نباشد و توانايى‏انجام اعمال را نداشته باشد چيزى بر او واجب نيست‏

 پس بچه و ناتوان و ديوانه مكلف به چيزى نيستند و قلم تكليف از آنها برداشته شده است‏

پس واجب شدن نماز وابسته و مشروط به آن سه چيز [يعنى بلوغ و عقل و قدرت‏] است‏ و ليكن همين وجوب نماز نسبت به طهارت از حدث و نجاسات، مشروط نيست‏ لذا نماز واجب است خواه مكلف تحصيل طهارت بكند يا نه‏

با توجه به مطالب فوق روشن مى‏شود كه مطلق و مشروط بودن واجبات از امور نسبى است یعنی گاهى وجوب يك حكم، نسبت به چيزى مطلق و نسبت به چيز ديگرى مشروط مى‏باشد.

تقسیم  دوم : واجب موقت و غیر موقت

 واجب غير موقت :

 آن است كه زمان در آن دخالتى ندارد به اين معنا كه وابسته به زمان خاصى نيست‏ اگرچه انجام دادن يك كار خالى از زمان نيست [ولى زمان خاصى برايش تعيين نشده است‏]

مانند اكرام كردن عالم يا اطعام فقير در صورتى كه واجب باشند

  واجب غير موقت [به دو دسته‏] فورى [و غير فورى‏] تقسيم مى‏شود

واجب فورى :

عملى است كه تأخير انداختن آن از اول زمان امكان آن جايز نيست‏

‏ مانند پاك كردن و تطهير مسجد از نجاسات يا جواب سلام يا امر به معروف

 واجب غير فورى :

آن است كه تأخير انداختن آن از اولين زمان امكانش جايز است‏‏ مانند قضاى نمازهاى فوت شده و پرداخت زكات و خمس

واجب موقت :

آن است كه زمان در آن دخالت دارد [يعنى انجام دادن آن بايد در وقت مخصوصى باشد]

براى واجب موقت سه صورت قابل تصور است كه البته از اين سه صورت تنها دو قسم آن ممكن است و صورت سوم تنها تصور ذهنى بوده و وقوع خارجى ندارد

صورت اول اينكه زمان تعيين شده براى انجام دادن واجب مساوى و برابر با زمان اطاعت كردن و امتثال آن عمل باشد ‏ مانند روزه [كه وقت آن از طلوع تا غروب آفتاب است و دقيقا انجام دادن آن‏هم در همين مدت زمان طول مى‏كشد]- اين نوع به واجب مضيق نامگذارى شده است

‏ صورت دوم اينكه زمان تعيين شده براى‏ انجام دادن واجب بيشتر از زمان آن عمل باشد مانند نمازهاى يوميّه [كه وقت آنها بيشتر از زمانى است كه براى انجام دادن آنها مصرف مى‏شود] ‏ - از اين‏ها به واجب موسع تعبير شده است‏

 صورت سوم اينكه زمان تعيين شده براى انجام واجب، كمتر از زمان مورد نياز براى انجام دادن آن عمل باشد - اين مورد تنها يك تصور ذهنى بوده و عملا چنين چيزى محال است‏ ‏ چون اين صورت موجب تكليف كردن به چيزى است كه كسى توانايى انجام دادن آن را ندارد.

 

تتمه : آیا قضا تابع ادا هست یا خیر؟

اگر واجب موقتى در زمان خودش فوت شود بدون اينكه بين واجب مضيق و موسع در اين جهت تفاوتى باشد

 بعضى گفته اند كه همان دليل اول [كه دلالت بر وجوب اداء داشت‏] دلالت مى‏كند بر اينكه انجام دادن آن عمل در خارج از وقت لازم است پس قضاى آن واجب مى‏باشد - از اين نظريه تعبير شده به اينكه قضاء تابع اداء است‏

بعضى هم گفته‏ اند كه دليل اول دلالتى بر وجوب قضاء ندارد پس قضاى آن واجب نيست مگر آنكه دليل جديدى [غير از دليل اول‏] وجود داشته باشد ‏

توجه:  محل بحث و نزاع در اين مسئله صورتى است كه هيچ دليلى بر طرفين قضيه وجود نداشته باشد به عبارتی اگر دليلى بر وجوب قضاء بود مثل روزه يا دليلى وجود داشت كه اصلا قضاى آن عمل واجب نيست مانند نماز حائض، در اين صورت ما از همان دليل موجود پيروى مى‏كنيم

 اما اگر دليلى بر هيچ‏يك از اين دو وجود نداشت اين بحث مطرح است كه آيا دليل اداء دلالت بر وجوب قضاء دارد يا نه

ایه الله سبحانی می فرمایند:

 

 براساس قاعده [بايد بگوييم‏] دليل امر موقت بخاطر اتمام وقت، منقضى شده و ساقط گرديده است لذا انجام دادن آن عمل در خارج از وقت واجب نيست‏ چرا كه بعد از سقوط امر به ادا ما در تکلیف زاید یعنی قضا شک داریم و بزودى خواهد آمد كه در مواردى كه ما نسبت به تكليفى شك داريم اصل برائت جارى مى‏شود يعنى اگر شك كنيم كه آيا چيزى بر ما واجب است يا نه، اصل آن است كه واجب نباشد