الفصل السادس : اقتضا الامر بالشی النهی عن ضده (2)

مسئله  : پيرامون ضد خاص

كسانى كه معتقد هستند كه امر به شى‏ء اقتضاى نهى از ضد خاص دارد به دليل زير استدلال كرده‏اند كه از سه مقدمه تشكيل شده است.

الف) امر به يك شى‏ء [مانند پاك كردن مسجد] مستلزم نهى از ضد عام آن [يعنى ترك تطهير مسجد] مى‏باشد. البته بنابراين فرض كه ما در بحث گذشته معتقد به ضد عام باشيم.

ب) مشغول شدن به هر كار وجودى (يعنى ضد خاص) مانند نماز خواندن يا غذا خوردن، ملازم با ترك شدن تطهير مسجد و ضد عام است‏ ‏ زیرا فعل وجودى مانند نماز خواندن كه ضد خاص است با ترك ازاله نجاست‏ كه ضد عام است جمع مى‏شوند. [يعنى مكلف وقتى كه نماز بخواند، نماز خواندن او باعث ترك شدن تطهير مسجد در آن‏وقت خواهد بود].

ج) دو شى‏ء ملازم از نظر حكمى با يكديگر برابرند‏ پس وقتى كه ترك تطهير مسجد براساس مقدمه اول مورد نهى واقع شده باشد ضد خاص مانند نماز خواندن هم كه ملازم با ترك ازاله است از نظر حكمى مانند ترك ازاله خواهد بود يعنى از آن‏هم نهى شده است.

نتيجه : اينكه امر به يك چيز مانند پاك كردن مسجد، مستلزم نهى از ضد خاص آن خواهد بود. [يعنى در زمانى كه مكلف، موظف به تطهير و پاك كردن مسجد است غير از همين كار هيچ كار ديگرى را نبايد انجام دهد] ‏

اشكال :

اولا : ما مقدمه اول شما را قبول نداريم چون در گذشته دانستيد كه امر به يك شى‏ء مستلزم نهى از ضد عام آن نيست‏ و نهى مولوى‏ چيز لغوى است كه نيازى به آن نيست [يعنى همان بعث و تحريك مولى در قالب فعل امر، براى برانگيختن مكلف نسبت به انجام دادن مأمور به كافى است و نيازى نيست كه علاوه برآن امر، مولى‏

نسبت به ضد آن مأمور به يك نهى هم صادر كند]

 ثانيا : ما مقدمه سوم شما را هم قبول نداريم به اين معنا كه لازم نيست كه يكى از متلازم‏ها از نظر حكم مانند متلازم ديگر باشد [يعنى لازم نيست كه دو شى‏ء متلازم از نظر حكمى يكسان و برابر باشند]

پس اگر ترك تطهير مسجد حرام باشد واجب نيست كه نماز خواندن هم كه ملازم با آن هست حرام باشد‏ بلكه ممكن است كه نماز خواندن در زمان وجوب تطهير مسجد غير از حكم خودش محكوم به حكم ديگرى نباشد. و اين مسئله دقيقا شبيه روبه‏قبله شدن است كه با پشت به ستاره جدى كردن تلازم‏ دارد پس واجب بودن استقبال قبله ملازم با واجب شدن پشت به جدى كردن نيست [يعنى اگر استقبال كعبه واجب باشد دليلى نداريم كه ملازم با آن يعنى پشت به جدى كردن هم واجب باشد]

نعم : البته لازم است كه ملازم داراى حكمى كه ضد ملازم است نباشد [يعنى بايد متلازمان از نظر حكمى تضاد كامل نداشته باشند] مثل اينكه روبه‏قبله شدن واجب باشد اما پشت به جدى كردن حرام باشد [كه در اين صورت مكلف قدرت امتثال و اطاعت هر دو را نخواهد داشت‏] و در بحث مورد نظر ما مثلا ترك كردن تطهير مسجد حرام باشد ولى نماز خواندن در همان لحظه واجب باشد [كه در اين صورت مكلف قادر بر اطاعت و امتثال مولى نخواهد بود چرا كه اگر بخواهد مسجد را پاك كند نماز را ترك كرده و اگر بخواهد نماز بخواند ازاله نجاست صورت نمى‏گيرد]

نتيجه و فايده فقهى مسئله ضد

فايده و نتيجه مسئله ضد در باطل بودن عبادت ظاهر مى‏شود البته بشرطى كه ما معتقد به دلالت و اقتضاء باشيم [يعنى بگوييم كه امر به يك شى‏ء اقتضاى نهى از ضد را دارد]

پس اگر ضد آن واجب، يك عبادت باشد [مانند نماز كه ضد خاص براى تطهير مسجد بود] و ما هم معتقد بشويم به اينكه از ضد (يعنى نماز) نهى شده است پس در اين صورت، نماز باطل مى‏باشد زيرا نهى در عبادت باعث بطلان آن خواهد بود

پس اگر مكلف در زمانى كه مأمور و موظف به پاك كردن مسجد هست مشغول به نماز شود نمازش باطل است‏‏ يا اگر مكلف در زمانى كه طلبكار آمده و طلب خودش را مى‏خواهد بدون اعتنا به او مشغول نماز شود باز هم نمازش باطل خواهد بود [چرا كه او در اين لحظه موظف به اداى دين و پرداخت بدهى است و نه كار ديگرى‏]

اما به نظر ما كه امر به يك شى‏ء را مقتضى نهى از ضد نمى‏دانيم در تمام اين موارد نماز صحيح است اگرچه نسبت به تأخير افتادن واجب ديگر معصيتى صورت گرفته است