تقسیم واجب به نفسی و غیری/اصلی و تبعی/عینی و کفایی/
تعیینی و تخییری و....
تقسیم سوم : تقسيمبندى واجب به نفسى و غيرى
واجب نفسى :
آن است كه براى خودش واجب شده است مانند نماز
واجب غيرى :
آن است كه بخاطر غير خودش واجب شده است مانند وضو نسبت به نماز كه وضو براى نماز واجب است و نه براى خودش
تقسیم چهارم : تقسيمبندى واجب، به اصلى و تبعى
هنگامى كه وجوب چيزى مستقلا و به دلالت مطابقی از ظاهر يك كلام استفاده شود آن واجب، واجب اصلى است
چه آن واجب اصلى، نفسى باشد مانند وجوب نماز و زكات كه مستقيما از آيه شريفه وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ استفاده مىشوند يا اينكه آن واجب اصلى، غيرى باشد مانند وجوب وضو كه به دلالت مطابقى از ظاهر اين آيه شريفه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ استفاده مىشود.
اما اگر بدست آمدن وجوب يك شىء از توابع آن چيزى باشد كه مستقيما رساندن آن مقصود مولى بوده
مثل اينكه مولى گفته است برو گوشت بخر [كه به دلالت مطابقى دلالت بر وجوب شراء گوشت دارد ولى در ضمن به دلالت التزامى دلالت بر وجوب رفتن به بازار هم دارد پس رفتن به بازار واجب تبعى است و جمله اشتر اللحم مستقيما براى آن گفته نشده است بلكه به تبع اصل وجوب خريدن گوشت، آنهم فهميده مىشود.
تقسیم پنجم : تقسيمبندى واجب، به عينى و كفائى
واجب عينى : آن است كه امر و دستور مولى در آن به تكتك مكلفين تعلق گرفته است و با انجام دادن غير از گردن انسان ساقط نمىشود مانند واجبات روزانه [نمازهاى يوميّه و امثال آن].
واجب كفائى : آن است كه امر و دستور مولى در آن به همه مكلفين مربوط است اما به شكلى است كه اگر بعضى از افراد به آن اقدام نمايند از بقيه ساقط مىگردد مانند آماده كردن ميت براى دفن و نماز خواندن بر او.
تقسیم ششم : واجب تعيينى و تخييرى
واجب تعيينى :
آن چيزى است كه معادل و جايگزينى برايش وجود ندارد مانند نمازهاى يوميّه
واجب تخييرى :
آن چيزى است كه برايش معادل و جايگزين وجود دارد مانند پرداخت كفاره افطار عمدى در روزه ماه رمضان
چونكه مكلف در اين مورد بين انجام دادن سه كار يعنى روزه گرفتن دو ماه پىدرپى يا اطعام 60 فقير و يا آزاد كردن يك برده مخير است.
تقسيم هفتم : واجب تعبدى و توصلى
واجب توصلى: آن چيزى است كه محقق مىشود اطاعت آن به صرف انجام دادن مأمور به به هر شكلى كه باشد [يعنى مهم اين است كه آن كار در خارج محقق شود] بدون اينكه نيازى به قصد تقرب و نيت باشد مانند دفن كردن ميت و تطهير مسجد از نجاست يا پرداخت بدهى و جواب سلام [كه در هيچكدام از اينها نيت و قصد تقرب شرط نيست].
واجب تعبدى : آن است كه به صرف انجام دادن آن، اطاعتش محقق نمىشود بلكه بايد با نيت و قصد تقرب به خداوند انجام شوند مانند نماز و روزه و حج.
دو نكته
نکته اول:
قصد قربت به يكى از سه صورت زير حاصل مىشود
1- انجام عمل به نيت اطاعت امر و دستور خداوند متعال
2- انجام عمل فقط براى خداوند تبارك و تعالى با قطعنظر و بدون در نظر داشتن امور ديگر
3- انجام عمل به انگيزه اينكه آن كار مورد توجه خداوند بوده و خدا آن كار را دوست دارد بدون ساير انگيزههاى نفسانى [مانند سقوط تكليف از ذمه خود يا حصول ثواب و ...]
نکته دوم : اگر شك شود در اينكه واجبى توصلى است يا تعبدى؟ يا اينكه نفسى است يا غيرى؟ عينى است يا كفائى؟ تعيينى است يا تخييرى؟ مقتضاى قاعده [و اصل عدم] اين است كه آن واجب مشكوك توصلى باشد نه تعبدى، نفسى باشد و نه غيرى، عينى باشد و نه كفائى، تعيينى باشد و نه تخييرى



