المقصد الثانی : فی النواهی

المقصد الثانى فى النواهى و فيه فصول‏

مقصد دوم اين كتاب مربوط به فعل نهى مى‏باشد كه داراى 3 فصل است.

فصل اول: در مورد بررسى ماده و صيغه نهى.

فصل دوم : مربوط به مسئله اجتماع امر و نهى مى‏باشد.

و فصل سوم : به اقتضاء و دلالت نهى بر فساد پرداخته است.

فصل اول : در مورد ماده و صيغه نهى

بیان محل نزاع : محل نزاع واختلاف در این فصل مدلول ماده و هیات نهی می باشد

تعربف نهی :

اين واژه به معناى زجر و بازداشتن و جلوگيرى كردن از انجام يك كار است چنانكه در قرآن مجيد هم اين كلمه به همين معنا استعمال شده است.

أَ رَأَيْتَ الَّذِي يَنْهى‏ عَبْداً إِذا صَلَّى‏ (العلق/ 9 و 10)

آيا ديدى آن كسى را كه بندگان را از نماز خواندن منع مى‏كرد.

عبارت :

النهى هو الزجر عن الشى‏ء‏ قال سبحانه‏ أَ رَأَيْتَ الَّذِي يَنْهى‏ عَبْداً إِذا صَلَّى‏

نکته : همان گونه كه در امر، علو و استعلاء آمر شرط بود در نهى هم علو رتبه و استعلاء ناهى معتبر مى‏باشد.

عبارت :

و يعتبر فيه العلو و الاستعلاء

ماده نهی (ن ه ی) : ‏ 

از ماده نهى، حرمت به ذهن انسان تبادر مى‏كند به اين معنا كه لازم است برطبق نهى اطاعت صورت بگيرد

عبارت :

و يتبادر من مادة النهى الحرمة بمعنى لزوم الامتثال على وفق النهى

دلیل بر تبادر حرمت: اين آيه شريفه است كه [در مقام مذمت رباخوارها] مى‏فرمايد:

 وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ‏

 آنها در حالى كه نهى شده بودند ربا گرفتند

و در جاى ديگر مى‏فرمايد: فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ‏

پس چون از آنچه نهى شده بودند سرپيچى كردند به آنها گفتيم مانند ميمونهاى پست باشيد

و باز مى‏فرمايد : و ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا

 آنچه را كه خدا و رسول به شما امر كردند عمل كرده و آنچه را نهى نمودند ترك نماييد

[ از همه اين آيات معلوم مى‏شود كه ماده نهى ظهور در حرمت دارد]

آیه الله سبحانی:

 قبلا شبيه اين مباحث در باب ماده امر گذشت پس اين مطالب را طولانى نمى‏كنيم

عبارت :

و قد مر نظير هذه المباحث فى مادة الامر فلا نطيل‏

صیغه نهی  ‏

 ‏   نظر مشهور اصولیین:

مشهور اصولیین معتقدند که صیغه نهی مانند صیغه امر است یعنی این صیغه نیز دلالت بر طلب دارد ‏

 با این تفاوت که متعلق طلب در يكى از آن دو (يعنى در فعل امر)، امرى وجودى است يعنى انجام دادن فعل است و در ديگرى (يعنى در فعل نهى)، امرى عدمى است يعنى مجرد انجام ندادن فعل مى‏باشد

عبارت:

 و اما صيغة النهى فالمشهور بين الاصوليين انها كالامر فى الدلالة على الطلب غير ان متعلق الطلب فى احدهما هو الوجود اعنى نفس الفعل و فى الآخر العدم اعنى ترك الفعل

 

نظر آیه الله سبحانی :

 حق اين است كه هيئت فعل امر براى بعث و برانگيختن مكلف براى انجام دادن كار وضع شده اما هيئت فعل نهى براى بازداشتن و جلوگيرى نمودن وضع گرديده است و هر دو امرى وجودى هستند چرا كه ثمره زجر و بازداشتن، همان كفّ نفس و خوددارى مكلف مى‏باشد و اين بعث و زجر يا با كمك اعضاء و جوارح است مانند اشاره كردن با دست و سر و يا به كمك لفظ و نوشتن صورت مى‏گيرد

عبارت :

و لكن الحق ان الهيئة فى الاوامر وضعت‏ للبعث الى الفعل و فى النواهى وضعت للزجر. و هما اما بالجوارح كالاشارة بالرأس و اليد او باللفظ و الكتابة

 

شباهت صیغه امر با نهی:

از مطالب گذشته معلوم شد که امر و نهى از نظر متعلق با يكديگر برابرند يعنى متعلق هر دو، امرى وجودى است‏

تفاوت صیغه امر با نهی: دو صیغه امر و نهی از نظر *ماهيت و *مقدمات و *نتايجشان با يكديگر تفاوت دارند

اما تفاوت امر و نهى از نظر ماهيت :

اين است كه امر، انشاء بعث و برانگيختن است اما نهى، انشاء زجر و بازداشتن مى‏باشد

اما تفاوتشان از نظر مقدمات:

 اين است كه مقدمه امر، پذيرش وجود مصلحت در مأمور به و شوق به آن مصلحت است در حالى كه مقدمه نهى، پذيرش وجود يك مفسده در منهى عنه و نفرت از آن‏ مفسده مى‏باشد

و بالاخره تفاوت آنها از نظر نتايج و آثار :

اين است كه انجام دادن متعلق امر (مأمور به) اطاعت محسوب شده و پاداش دارد در حالى كه انجام دادن متعلق نهى (منهى عنه) معصيت بوده و موجب مجازات و عقوبت مى‏گردد

عبارت:

 و على ضوء ذلك فالامر و النهى متحدان من حيث المتعلق مختلفان من حيث الحقيقة و المبادئ و الآثار اما الاختلاف من حيث الحقيقة فالامر بعث انشايى و النهى زجر كذلك‏ ، و اما من حيث المبادى فمبدأ الامر هو التصديق بالمصلحة و الاشتياق اليها و مبدأ النهى هو التصديق بالمفسدة و الانزجار عنها

و اما من حيث الآثار فان الاتيان بمتعلق الامر اطاعة يوجب المثوبة و الاتيان بمتعلق النهى معصية توجب العقوبة