الفصل الثالث: فی اقتضا النهی للفساد 

 فصل سوم : پيرامون دلالت نهى بر فساد و بطلان

اين مسئله يكى از مسائل مهم در علم اصول است كه استنباط بسيارى از مسائل فقهى وابسته به آن است و بحث ما در دو جهت دنبال مى‏شود

بیان محل نزاع:

محل نزاع در این مساله در این است كه اگر از يك عبادت يا معامله‏اى نهى شود آيا آن عبادت و معامله باطل است یا خیر؟ مثلا شارع مقدس از روزه گرفتن در روز عيد فطر نهى نموده است يا از فروش خمر نهى كرده است، آيا براساس اين نهى‏ها، روزه عيد فطر و معامله خمر باطل مى‏باشدیا خیر؟

و به عبارت ساده‏تر آيا نهى در عبادات و معاملات دلالت بر بطلان آن عبادت و معامله داردیا ندارد؟

بحث در این فصل ضمن دو مسئله دنبال مى‏شود

 1- نهى در عبادات اقتضاى فساد دارد يا نه؟

 2- نهى در معاملات اقتضاى بطلان دارد يا خير؟

قبل از ورود به مسأله اول، ذكر چند مقدمه لازم است.

مقدمه اول: ‏ منظور از عبادات در اين بحث، واجباتى هستند كه به فرض تعلق امر به آنها، وجوبشان ساقط نمى‏شود مگر اينكه به همراه قصد تقرب انجام شوند

بعبارت دیگر منظور از عبادت در این بحث واجباتى است كه مشروط به نيت و قصد تقرب هستند]

‏ پس واجبات توصلى [مانند تطهير لباس و امثال آن‏] از بحث ما خارج هستند زيرا آنها امورى هستند كه اگرچه با نيت و قصد تقرب همراه نباشند اما وجوبشان ساقط مى‏شود

مقدمه دوم:

منظور از عبادت صحيح آن عبادتى است كه جامع تمام اجزاء و شرايط باشد يعنى عمل انجام شده دقيقا با آنچه كه مورد امر قرار گرفته مطابقت داشته باشد كه در اين صورت تكليف از ذمه مكلف ساقط شده و نيازى به اعاده يا قضاى آن‏هم نيست.

بنابراين عبادت فاسد آن است كه يكى از اجزاء يا شرايطش رعايت نشده باشد كه در نتيجه عمل انجام شده با مأمور به مطابقت نداشته و تكليف هم از ذمه مكلف ساقط نيست بلكه بايد آن عمل را اعاده نمايد و اگر وقت گذشته بايد قضاء كند.

مقدمه سوم: ‏ اينكه نهى يا تحريمى است مانند نهى از نماز حائض‏]و يا كراهتى است مانند نهى از نماز خواندن در حمام

و يا مولوى است [مانند نهى از نماز حائض‏] و يا ارشادى است [يعنى تأكيد حكم عقل است و اگر نهى هم نمى‏شد ما با عقلمان مى‏توانستيم آن را درك كنيم مانند نهى از ظلم و زير مجموعه ظلم كه غصب باشد و نهى از نماز در ملك غصبى‏]

ظاهرا اين مسئله اختصاص به نهى تحريمى ندارد و شامل نهى تنزيهى يعنى كراهتى هم مى‏شود

اصل بحث :

وقتى‏كه از اصل يك عبادت نهى شود بدون شك دلالت بر فساد و بطلان آن خواهد

دلیل مطلب :

 صحيح بودن عبادت به معناى مطابق بودن عمل انجام شده با مورد امر است در حالى كه وقتى به عبادتى نهى تعلق بگيرد ديگر به آن امر نشده است‏ چرا كه وجود امر در زمانى كه از آن عبادت نهى شده است مستلزم اجتماع امر و نهى در يك فعل واحد [آنهم از نوع اجتماع آمرى‏] خواهد بود كه محال مى‏باشد

پس صدق نمى‏كند كه عمل انجام شده توسط مكلف مطابق با مأمور به و مورد امر باشد چرا كه اساسا به آن عبادتى كه مورد نهى قرار گرفته امرى تعلق نگرفته است‏ و در نتيجه آن عمل انجام شده تكليف ادايى و قضاء را ساقط نمى‏كند

‏ به عبارت ديگر اينكه‏ :

صحت يك عمل، يا بخاطر اين است كه به آن امر شده [و عمل انجام شده مطابق با مورد امر هست‏] و يا بخاطر اين است كه آن عمل، داراى ملاكى است كه محبوب مولى است و هر دو مورد [يعنى امر و محبوبيت‏] در عبادتى كه از آن نهى شده وجود ندارد

 اما اولى (يعنى امر) وجود ندارد چرا كه اجتماع امر و نهى در شى‏ء واحد [از نوع اجتماع آمرى‏] محال است و

 اما دومى (يعنى محبوبيت) هم وجود ندارد زيرا وجود نهى، نشان‏دهنده مبغوضيت است و عمل مبغوض هيچ‏گاه باعث تقرب و نزديكى انسان به خدا نمى‏شود