مقدمه عبادیه (5)
مقدمه الواجب (1)
ان قلت:
هر امرى ما را دعوت مىكند به آن عملى كه به آن تعلق گرفته،
اگر به مقدمه تعلق گرفته بهمان مقدمه دعوت مىكند و اگر به ذى المقدمه تعلق گرفته فقط به ذى المقدمه دعوت مىكند و اگر به هر دو تعلق گرفته به هر دو دعوت مىكند،
روى اين اصل آن امرى كه به ذى المقدمه تعلق گرفته كه مثلا نماز باشد فقط مكلف را بهمان عمل دعوت مىكند
و محال است كه خود همان امر بسوى مقدمات مثل وضو دعوت كند
مگر آنكه يك امر ديگرى از اين امر به ذى المقدمه مترشح شود و بالتبع به آن مقدمه تعلق بگيرد و همين امر داعى به مقدمه باشد و آن امر مترشح منحصرا يك امر غيرى خواهد بود
دوباره اشكال از ريشه برمىگردد كه اين امر غيرى عبادت درست كن نيست و امر ديگرى هم على الفرض وجود ندارد پس عباديت از كجا آمده؟!
قلت:
ما هم قبول داريم كه هر امرى فقط دعوت مىكند مكلف را به متعلق خودش
و لكن ما نخواستيم بگوئيم كه همان امر به ذى المقدمه بنفسه داعى بسوى مقدمات هم هست تا شما اشكال كنيد
بلكه ما مىگوئيم:
داعى بسوى انجام مقدمات بقصد توصل به ذى المقدمه عقل است
و در مبحث آينده ثابت خواهيم كرد كه
* از اين حكم عقل حكم شرعى استكشاف نمىشود و ميان اين حكم عقلى با حكم شرعى تلازمى در كار نيست
*و از طرفى هم براى عباديت مقدمات لازم نيست امر فعلى به خود مقدمات در كار باشد بلكه مصحح عباديت مقدمات همان قصد قربت انسان است و كافى است در قصد قربت كردن، قصد توصل نمودن به سبب مقدمات به سوى ذى المقدمه عبادى
( قبلا گفتيم كه مصحح عباديت يك عبادت كه منحصر به قصد امتثال امر نيست خلافا للمشهور.)
روى اين بيانات ما به اين نتيجه مىرسيم كه:
تارة واجب ذات الفعل است و تارة الفعل العبادى است
*اگر ذات العمل باشد نظير تطهير لباس و بدن از نجاست ظاهرى مثل بول، دم و ...
در اين صورت عقل حكم مىكند كه تو ملزمى آن عمل را اتيان كنى بهر قصدى كه باشد
و لكن پرواضح است كه اگر مكلف آمد و به قصد قربت اين مقدمه را اتيان نمود عمل عبادت مىشود و ثواب هم دارد و الا فلا،
*و اگر عمل عبادى مقدمه باشد مثل وضو، غسل و تيمم، در اينجا عقل ما را ملزم مىكند كه عمل را به قصد قربت بجا آوريم و فرض هم اينست كه مكلف قدرت دارد بر اتيان مقدمات، لذا بايد بجا آورد خواه مقدمه واجب امر غيرى داشته باشد يا نه، و خواه مقدمه عبادى باشد و يا نباشد،
پس اشكال از تمام جوانب در رابطه با عباديت طهارات ثلاث مرتفع شد.
النتيجة:
بدنبال بيان اين امور نهگانه در رابطه با مبحث مقدمه واجب حال در پايان برمىگرديم به اصل بحث
در باب مقدمه واجب:
بحث ما در اين است كه آيا ما بين وجوب شرعى ذى المقدمه و وجوب شرعى مقدمه ملازمه عقليه هست يا نه؟
به عبارت ديگر :
خود عقل ادراك مىكند لابديت مقدمه را و حكم بلزوم اتيانش مىكند اما آيا علاوه بر اين ادراك هم مىكند كه اين مقدمات عند الشارع هم لزوم دارند يا نه؟
در مسئله اقوال فراوانى است كه همچنان با مرور زمان بيشتر شده و مىشود و به نظر ما اهم آن اقوال 10 قول است كه بترتيب ذكر مىكنيم:
1- مشهور علما برآنند كه مقدمه واجب مطلقا واجب است در قبال تفصيلات بعدى.
2- گروهى از متأخرين معتقدند كه مقدمه واجب مطلقا واجب نيست.
3- جمعى تفصيل دادهاند ميان مقدمات سببيه مثل اجراى صيغه عتق يا طلاق كه سبب براى فراق و حريت است با ساير مقدمات از قبيل شرط، عدم المانع، معد، گفتهاند مقدمات سببيه واجب نيستند ولى ساير مقدمات واجبند.
4- جمعى ديگر همين تفصيل را دادهاند ولى بعكس دسته سوم يعنى گفتهاند مقدمات سببيه واجب و غير سببيه غير واجب.
5- ميرزاى نائينى تفصيل داده ميان شرط شرعى و شرط عقلى به اينكه فرمودهاند :
شرائط شرعيه واجب بوجوب غيرى نيستند از آن جهت كه اينها واجب بوجوب نفسىاند مثل اجزا و محال است كه دوباره واجب بوجوب غيرى باشند، چنانكه در مطلب ششم از امور تسعه تحت عنوان «الشرط الشرعى» تفصيلا ذكر شد ولى شرائط غير شرعيه وجوب غيرى دارند.
6- تفصيل دادهاند ميان شرائط شرعيه و شرائط عقليه منتهى بعكس صورت خامسه يعنى گفتهاند شرائط شرعيه واجب بوجوب غيرى هستند ولى شرائط غير شرعيه واجب بوجوب شرعى نيستند.
7- تفصيلى كه معروف است از صاحب فصول كه فرموده :
مقدمات موصله واجبند ولى مقدمات غير موصله واجب نيستند منظور از مقدمه موصله آن مقدماتى است كه بدنبال انجام آنها، ذى المقدمه انجام بگيرد كه اينها را موصله يعنى رساننده به ذى المقدمه گويند، بنابراين هر مقدمهاى كه بدنبال آن ذى المقدمه تحقق يابد آن مقدمه واجب است و هر مقدمهاى كه به دنبالش ذى المقدمه حاصل نشود آن مقدمه واجب نيست.
8- تفصيلى كه منسوب به شيخ انصارى است كه فرموده:
مقدماتى كه به قصد توصل به ذى المقدمه انجام مىگيرند واجبند و مقدماتى كه قصد نشده به سبب آنها توصل واجب نيستند يعنى مكلف بايد نصب سلم را مثلا به عنوان مقدميت براى كون على السطح انجام دهد تا وجوب مقدمى پيدا كند و الا نصب سلم بدون اين قصد وجوب مقدمى ندارد.
9- تفصيلى كه منسوب به صاحب معالم است كه در پايان مسئله ضد به آن اشاره نموده است و آن اينكه:
هميشه وجوب مقدمه مشروط به اراده ذى المقدمه است اگر مكلف اراده كون على السطح را داشته باشد نصب سلم بر او واجب مىگردد و الا فلا، اما خود ذى المقدمه وجوبش مشروط به اراده نيست بلكه مطلق است نسبت به آن يعنى تحصيل اراده لازم است، بعد كه اراده كرد ذى المقدمه را آنگاه انجام مقدمات هم لازم مىشود.
10- تفصيل ديگر آنست كه مقدمات داخليه يعنى اجزا واجب بوجوب غيرى نيستند اما مقدمات خارجيه يعنى شرائط واجب بوجوب مقدمى هستند.



