دلیل قایلین به امتناع اجتماع امر و نهی

دليل مانعين‏

محكم‏ترين و مختصرترين دليل آنها :

مقدمه اول:

 احكام پنجگانه [يعنى وجوب و حرمت و استحباب و كراهت و اباحه‏] با يكديگر تضاد دارند

 دلیل :

اجتماع اين احكام ممكن نيست و مثلا نمى‏شود تصور كرد كه يك شى‏ء واحد هم حرام باشد و هم واجب.

مقدمه دوم :

 آنچه متعلق تكليف بوده و حكم شارع به آن تعلق گرفته است فعل خارجى و آن عملى است كه در خارج از مكلف صادر مى‏شود نه عنوان و اسم آنها. يعنى مثلا امر «صل» به نماز خارجى و آن عملى است كه مكلف در خارج انجام مى‏دهد نه اينكه به عنوان و اسم نماز امر شده باشد هم چنین در جانب نهی نیز آنچه مورد نهى خداوند است غصب خارجى و آن تصرف ناروايى است كه ممكن است در خارج انجام شود نه اينكه از اسم و عنوان غصب نهى شده باشد.

نتيجه :

در مورد نماز در ملك غصبى اگرچه ما با دو عنوان جداگانه مواجه هستيم اما چون معنون و عمل خارجى، واحد است و همان فعل خارجى هم متعلق تكاليف مى‏باشد و از طرف ديگر احكام خمسه هم با هم تضاد داشته و قابل جمع نيستند پس اجتماع امر و نهى در يك شى‏ء (عمل) واحد محال است.

اشکال : یلاحظ علیه:

متعلق تكاليف همان عنوان و اسمها است و معنون يا افعال خارجى هيچ‏گاه نمى‏توانند متعلق تكليف قرار بگيرند

دلیل:

 زيرا اگر فعل خارجى مكلف، متعلق تكليف باشد از دو حال بيرون نيست. يا اين افعال خارجى قبل از تحققشان در خارج متعلق تكليف هستند و يا بعد از تحققشان در خارج تكليف به آنها تعلق گرفته است.

 مثلا وقتى كه مولى به ما امر مى‏كند و مى‏گويد: «صل»، اگر نماز خارجى متعلق تكليف باشد، پس يا قبل از تحقق پيدا كردن در خارج به آن امر شده و يا بعد از تحقق. يعنى بعد از آنكه مكلف نماز خواند و نماز را در خارج ايجاد كرد به آن امر شده است.

اگر بگوييم نماز قبل از تحققش در خارج مورد تكليف واقع شده صحيح نيست چون قبل از تحقق- چيزى وجود نداشته كه بخواهد به آن امر شود و به معدوم هم نمى‏شود امر كرد

پس برگشت اين قول به آن است كه حتما بايد اين تكليف به عنوان و اسم نماز مربوط باشد. همان عنوانى كه به واسطه آن به معنون و فعل خارجى اشاره مى‏شود.

اما اگر گفته شود كه فعل خارجى پس از تحقق و ايجادش در خارج متعلق امر قرار گرفته اين به آن معنا است كه اول مكلف نماز بخواند و بعد شارع به همان نماز امر كند كه اين مى‏شود تحصيل حاصل. يعنى چيزى كه حاصل بود را بخواهيم دوباره تحصيل نماييم كه كار لغوى است.

پس معلوم شد كه متعلق تكليف همان عنوان و اسم است و احكام از عنوانها به معنون و فعل خارجى هم سرايت نمى‏كند و لذا اجتماع امر و نهى بدون اشكال جايز است.

ثمرة النزاع

(فايده و نتيجه بحث اجتماع امر و نهى)

كسانى كه معتقد به جواز اجتماع امر و نهى هستند به اين سمت گرايش دارند كه اطاعت و عصيان با يك عمل واحد محقق مى‏شود و آن عمل واحد [مانند نماز در ملك غصبى‏] هر دو حكم [يعنى وجوب و حرمت‏] را در خود حفظ مى‏كند بدون اينكه يكى از آنها بر ديگرى رجحان داشته باشد و لازمه آن اين است كه مثلا نماز در ملك غصبى صحيح باشد

اما اگر اجتماع امر و نهى جايز نباشد در اين صورت بايد ببينيم كدام حكم مهم‏تر است و لذا حكم ديگر در مرحله انشاء باقى مى‏ماند. مثلا در مورد نماز در ملك غصب، گاهى حرمت غصب مهم‏تر مى‏باشد و در آن صورت نماز باطل مى‏باشد و گاهى هم وجوب نماز اهميت بيشترى دارد مانند كسى كه او را در ملك غصب زندانى كرده‏اند و او با اختيار خودش وارد آنجا نشده است كه نسبت به او غصب حرمتى ندارد و نمازش هم صحيح است و گاهى قضيه برعكس هست يعنى ترك حرام، اهميت بيشترى نسبت به انجام واجب دارد

بعبارت دیگر:

كسانى كه معتقد به محال بودن اجتماع امر و نهى هستند بايد يكى از دو حكم را بر ديگرى ترجيح دهند گاهى ممكن است وجوب، مهم‏تر باشد كه در اين صورت حرمت غصب تنها در مرحله انشاء لفظى باقى مانده و به فعليت نمى‏رسد [مانند حكم كسى كه در ملك غصبى حبس شده است‏]

واعلم :

آیه الله سبحانی می فرمایند باید توجه داشت که محل  نزاع در اجتماع امر و نهی درباره مکلفی است که مندوحه دارد یعنی مجبور نیست نمازش را در دار غصبی بخواند و مع الاختیار نماز در دار غصبی را انتخاب کرد است

بنابر این مکلفی که مظطر است مثل انسان محبوس و زندانی شده در دار غصبی چون مندوحه ندارد از محل بحث ما خارج است