الفصل السابع : نسخ الوجوب
بخش هفتم : در مورد نسخ شدن وجوب
مقدمه:
احكام دين مقدس اسلام به تدريج و در مدت 23 سال نازل شده است
اين امر و امورى ديگر سبب شده كه بعضا در موارد خاصى بعضى از آيات و احكام نسخ شوند يعنى به واسطه آمدن دليل ديگرى حكم سابق برداشته شود كه به حكم قبلى منسوخ و به دليل فعلى ناسخ گفته مىشود
تعریف نسخ:
نفس تغيير يا تبدل حكم و برداشته شدن حكم سابق را نسخ گويند.
بیان محل نزاع:
آنچه در اين فصل محل بحث قرار دارد اين است كه در مواردى كه حكم وجوبى يك شىء نسخ شده باشد پس از برداشته شدن وجوب، آيا جواز آن شىء باقى مىماند؟
مثال قرانی:
خداوند متعال در قران فرموده
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ.
یعنی اى كسانى كه ايمان آورديد وقتى كه مىخواهيد با پيامبر گفتگويى سرى داشته باشيد قبل از آن صدقهاى را در راه خدا بدهيد كه آن براى شما پاكيزهتر و بهتر است پس اگر چيزى را براى تصدق نيافتيد خداوند آمرزنده و مهربان است
در این آیه خداوند سبحان بر مؤمنين واجب كرد كه هرگاه مىخواهند با پيامبر اكرم (ص) گفتگويى سرى داشته باشند لازم است قبل از آن صدقهاى را در راه خدا بدهند
وقتى كه اين آيه نازل شد بسيارى از مردم از گفتگو كردن با پيامبر خوددارى كردند و حتى مسائل دينى خود را هم نمىپرسيدند و كسى با پيامبر (ص) ديدار و گفتگو نمىكرد جز حضرت على (ع)
سپس اين آيه با آيه بعدى نسخ شد و خداوند سبحان فرمود
أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ (المجادلة/ 13)
و آيا برايتان سخت و دشوار آمد كه قبل از ديدارتان با پيامبر صدقه دهيد حال كه چنين نكرديد و خداوند شما را بخشيد پس نماز را به پا داشته و زكات مالتان را بپردازيد و از خدا و رسولش اطاعت كنيد كه خداوند به آنچه انجام مىدهيد آگاه است
حال بحث ما اين است كه اگر يك حكم وجوبى نسخ شود آيا جواز آن باقى مىماند يا نه؟
در اين مسئله دو قول وجود دارد
قول اول :
بعضى از اصوليين معتقدند كه بعد از نسخ وجوب، جواز باقى مىماند.
قول دوم :
گروهى هم بر اين عقيدهاند كه پس از نسخ وجوب، دليلى بر جواز وجود ندارد بلكه همان حكمى كه قبل از امر بوده برمىگردد.
استدلال قایلین به قول اول :
وقتى يك چيزى واجب مىشود در واقع وجوب آن دلالت بر سه امر دارد.
اول : اينكه آن شىء جايز بوده است چون اگر جايز نبود هيچگاه به آن امر نمىشد.
دوم: اينكه رجحان هم داشته است يعنى انجام دادن آن بهتر از ترك كردنش بوده است.
سوم: اينكه لازم است و حتما بايد انجام شود.
بنابراين وجوب به سه قسمت تحليل مىشود جواز و رجحان و لزوم. بعد مىگويند وقتى كه دليل ناسخ آمد در واقع همان لزوم را برمىدارد يعنى نسخ فقط به معناى برطرف شدن همان لزوم است و لذا جواز و رجحان به قوت خود باقى مىمانند.
اشکال ایه الله سبحانی :
مىفرمايند: فعل امر يك معنا بيشتر ندارد و آنهم بعث و برانگيختن مكلف براى انجام دادن مأمور به است كه يك معناى بسيط و غير مركب مىباشد و اما وجوب همان گونه كه قبلا هم گذشت از حكم عقل به لزوم اطاعت مولى استفاده مىشود نه اينكه وجوب، مدلول مطابقى فعل امر باشد.
پس بنابراين آمدن ناسخ به معناى از بين رفتن همان بعث و برانگيختن مكلف است و زمانى كه بعث و تحريك مولى برداشته شود بطور كلى وجوب هم از بين مىرود و معنا ندارد كه جواز باقى بماند چرا كه ما با يك معناى واحد بسيط (وجوب) مواجه هستيم نه اينكه چند چيز وجود داشته باشد و پس از آمدن ناسخ، يكى از آنها (لزوم) برداشته شده و ما بقى (جواز و رجحان) باقى بمانند.
به عبارت ساده تر اينكه :
جواز و رجحان از لوازمات بعث و تحريك مولى هستند و زمانى كه اصل بعث و برانگيختن مولى به وسيله نسخ از بين رفت معنا ندارد كه لوازمات آن باقى بماند.



