تنبيهان

1- لا یجری النزاع فی المعاملات بمعنی المسببات‏

تا به حال درباره الفاظ عبادات مفصلا گفت‏وگو كرديم.

 اينك، در اين دو تنبيه، درباره الفاظ معاملات بحث مى‏كنيم.

تنبيهان

1- لا یجری النزاع فی المعاملات بمعنی المسببات‏

تا به حال درباره الفاظ عبادات مفصلا گفت‏وگو كرديم.

 اينك، در اين دو تنبيه، درباره الفاظ معاملات بحث مى‏كنيم.

تنبيه اول:

 موضوع له الفاظ معاملات چيست و براى چه معنايى وضع شده‏اند؟                مقدمتا بايد بدانيم:

1. منظور از معاملات در اينجا معاملات به معناى الاعم است و شامل ايقاعات هم مى‏شود.

2. مراد از عقود و ايقاعات چيست؟

عقود يعنى آن انشائاتى كه طرفينى است و داراى ايجاب و قبول است. مانند عقد البيع كه مركب است از «بعت و قبلت» يا عقدالنكاح كه مركب است از «انكحت و قبلت». و ايقاعات عبارت‏اند از انشائاتى كه فقط داراى ايجاب است و قبول ندارند. به عبارت ديگر، يك طرفه است نه طرفينى. مانند عتق كه فقط مولى مى‏گويد «انت حر» يا «اعتقتك فى سبيل اللّه» و عبد از قيد رقيت آزاد مى‏گردد چه قبلت بگويد و چه نگويد. يا مانند طلاق كه به مجرد گفتن «زوجتى طالق» از طرف مرد، زن از قيد زوجيت و همسرى آن مرد آزاد مى‏گردد و جدايى بين آن دو حاصل مى‏گردد و قبول زن مفهومى ندارد.

3. مراد از اسباب و مسببات در اين باب چيست؟

مراد از اسباب، نفس ايجاب و قبول در عقود يا ايجاب فقط در ايقاعات است. مثلا گفتن «بعت و قبلت» كه سبب ملكيت است. پس نفس انشاى عقد، سبب است. و مراد از مسببات، عبارت است از آن اثرى كه از راه اين اسباب پيدا مى‏شود و بر اين اسباب مترتب مى‏گردد. مثلا ملكيت كه مسبب از عقد البيع است يا زوجيت كه مسبب از عقد النكاح است يا حريت كه مسبب از انشاء العتق است و يا فراق كه مسبب از صيغه طلاق است و

4. مراد از صحيح در معاملات يعنى آن عقدى كه موجب نقل و انتقال مى‏شود و مؤثر در اثر است و مراد از فاسد يعنى آنكه مؤثر در مسبب خويش نيست.

با توجه به اين مقدمات مى‏گوييم: در رابطه با وضع الفاظ معاملات، دو احتمال وجود دارد:

1. ممكن است بگوييم الفاظ معاملات براى اسباب وضع شده‏اند. مثلا واضع، لفظ بيع را وضع نموده براى گفتن بعت و قبلت يا نكاح را وضع كرده براى انكحت و قبلت و ...

 

2. ممكن است بگوييم كه موضوع له اين الفاظ عبارت است از مسببات يعنى آن اثرى كه از راه اسباب فوق حاصل مى‏شود. مثلا لفظ بيع، وضع شده براى دلالت بر ملكيت يا لفظ نكاح، وضع شده براى دلالت بر زوجيت و ..

.

حال بنا بر احتمال اول، آن نزاع مذكور بين صحيح و اعم در الفاظ عبادات، در الفاظ معاملات هم جارى مى‏شود چون اسباب مركبات هستند. مثلا «بعت و قبلت» داراى اجزايى هستند و داراى شرايطى       (اجزا مثل ب ع ت و يا ايجاب و قبول و شرايط مثل‏عربيت، ماضويت و ...) و ما مى‏توانيم بحث كنيم كه آيا لفظ بيع براى آن سببى كه تام الاجزاء و الشرائط باشد وضع شده يا براى اعم از آن و از ناقص الاجزاء و الشرائط وضع شده است؟

 پس اسباب چون مركبات‏اند، قابل اتصاف به صحت و فساد هستند

اما بنا بر احتمال ثانى، آن نزاع جارى نيست به دليل اينكه مسببات يك سلسله امور بسيطى هستند. مثلا ملكيت يك نحوه اضافه‏اى است ما بين مالك و مملوك و امور بسيط خاصيت‏شان اين است كه يا هستند و يا نيستند. اين چنين نيست كه بگوييم ملكيت موجود مى‏شود ولى گاهى فاسد و گاهى صحيح، خير، سبب ملك اگر تام باشد، ملكيت موجود مى‏شود و اگر سبب ناقص بود، ملكيت اصلا موجود نمى‏شود نه اينكه موجود مى‏شود ولى فاسد است، پس چون قابل اتصاف به صحت و فساد نيست اين بحث در او جارى نيست.

2- لا ثمره للنزاع فی المعاملات الا فی الجمله

تنبيه دوم: برفرض كه نزاع مذكور در الفاظ عبادات، در الفاظ معاملات هم جارى شود، آيا اين نزاع ثمره‏اى هم دارد يا ندارد؟

مقدمه

يكى از فرق‏هاى اساسى عبادات با معاملات، اين است كه عبادات، از مخترعات شارع است و مجعول شرع است و يك سلسله حقايقى هستند مستحدثه كه عقلاى عالم با قطع‏نظر از بيان شارع نسبت به اين‏ها ادراكى نداشتند. بلكه اين‏ها را با همه اجزا و شرايطش شارع جعل كرده است. اما معاملات از مجعولات و اعتبارات عقلايى است و اختراع شارع نيست بلكه قبل از شارع هم مردم همين بيع و نكاح و ... را داشته‏اند و شارع هم، مانند يكى از اهل عرف، اين الفاظ را در معانى خاص آنها به كار برده البته شروطى و قيودى مقرر كرده و برخى از معاملات را قدغن كرده و لكن اختراع تازه‏اى ندارد و معناى جديدى نياورده است.

 

با توجه به اين مقدمه مى‏گوييم: در مورد الفاظ عبادات كه از مخترعات شرع است،

 

اين نزاع كاملا ثمره داشت و آن اينكه بنا بر وضع الفاظ عبادات براى اعم، در مقام شك در جزئيت يا شرطيت، مى‏توانيم به اصالة الاطلاق تمسك كنيم ولى بنا بر وضع آنها براى صحيح، حق تمسك به اصالة الاطلاق نداريم چون شرط اساسى تمسك به اصالة الاطلاق، احراز صدق عنوان عبادت است و بنا بر اين قول، صدق اسم مشكوك است و محرز نشده است

اما اين سخن را نسبت به الفاظ معاملات نمى‏توان زد، زيرا فرض اين است كه معانى اين الفاظ از مخترعات شارع نيستند، بلكه شارع هم، مثل اهل عرف، اين الفاظ را در همين معانى متداوله به كار مى‏برد لذا هركجا در كلام شارع اين الفاظ به كار مى‏رود مثلا مى‏فرمايد:

أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا،               يا مى‏فرمايد:              إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ ... وَ ذَرُوا الْبَيْعَ‏،

 

يا النكاح سنتى يا الصلح جايز و ... اگر قرينه‏اى نصب كرده بود كه مراد من اين است، فهو المطلوب؛

 و الا عند التجرد عن القرائن، حمل مى‏كنيم بر همان معانى كه اهل عرف مى‏فهمند. لذا هرجا شك كنيم كه آيا در صحت بيع عند الشارع چيزى معتبر هست يا نه؟ مثلا عربيت معتبر است يا نه؟ و قرينه‏اى هم در كلام شارع نيست، به اصالة الاطلاق تمسك مى‏كنيم مطلقا چه قائل به وضع الفاظ معاملات براى صحيح باشيم و چه براى اعم. به دليل اينكه در معاملات مراد از صحت، صحت عند العرف العام است نه عند الشارع و وقتى ما به عرف مراجعه مى‏كنيم عرف عربيت را در صحت معتبر نمى‏داند و بر معامله غير عربى هم اثر مترتب مى‏كند. لذا چه عربيت باشد و چه نباشد، صدق الاسم محرز است و اگر شارع مقدس قيدى به نام عربيت معتبر كرده، بايد قرينه بياورد چون قيد، زايد بر اصل عنوان بيع است و اگر قرينه نياورد، ما به اصالة الاطلاق تمسك مى‏كنيم.

 

در واقع، حال الفاظ معاملات مطلقا (چه بنا بر صحيح و چه اعم) حال الفاظ عبادات است بنا بر اعم و به عبارت ديگر، داخل‏

است در موردى كه مكلف يقين به صدق عنوان و شك در دخالت قيد زايدى در غرض مولى دارد و جاى تمسك به اطلاق است.

 

تبصره: فقط در يك مورد اين نزاع در معاملات هم ثمره دارد و آن موردى است كه ما احتمال بدهيم كه همان‏طورى كه اين قيد نزد شارع معتبر است، نزد اهل عرف هم معتبر است. مثلا احتمال مى‏دهيم كه عرف عام هم عربيت يا ماليت را معتبر مى‏داند.

اينجا اگر صحيحى بوديم، حق نداريم تمسك به اطلاق كنيم چون نمى‏دانيم كه آيا عرف اين قيد را دخيل مى‏داند يا نه؟ و با اين احتمال، شك در صدق عنوان بيع بر بيع فاقد عربيت داريم. پس صدق الاسم محرز نيست. و بنا بر اعمى بودن اگر شك كرديم، مى‏توانيم به اطلاق كلام تمسك كنيم چون صدق اسم مسلم است و شك در اعتبار قيد زايد داريم.

پس در الفاظ معاملات ثمره اين نزاع فى الجملة ظاهر مى‏گردد يعنى در همين موردى كه شك عند اهل العرف باشد