مقدمه الوجوب /المقدمه الداخلیه

تقسيمات مقدمه‏

4- مقدمة الوجوب‏

تقسيم اول : مقدمه يا مقدمه اصل وجوب است و يا مقدمه واجب.

مقدمه وجوب : كه به آن مقدمه وجوبيه نيز گفته مى‏شود

مشهور اصولیین معتقدند که مقدمه وجوب مقدمه ای است كه نفس وجوب و تكليف بر آن متوقف است  يعنى مادامى‏كه اين مقدمه و شرط نباشد وجوبى در كار نيست مانند حج نسبت به استطاعت كه مادامى‏كه مكلف در خارج مستطيع نشود امر به حج متوجه او نيست  مانند زكات نسبت به تمكن از نصاب مانند صلاة نسبت به دخول وقت  مانند كليه واجبات شرعيه و الهيه نسبت به بلوغ و عقل و قدرت كه شرائط عامه تكليف محسوب مى‏شوند.

اين‏ها را مقدمات وجوبيه گويند و واجب را نسبت باين امور واجب مشروط گويند

مقدمه واجب :كه نام ديگرش مقدمات وجوديه است عبارتند از :

امورى كه نفس وجوب و تكليف از طرف مولى مقيد و متوقف بر اين امور نيست بلكه وجوب نسبت به آنها مطلق است و لكن وجود واجب خارجا و انجام آن از سوى مكلف متوقف بر اين امور است مثل حج نسبت به قطع مسافت - نماز نسبت به وضوء- كون على السطح نسبت به نصب سلم و ...

مهم‏ترين فرق مقدمات وجوبيه با مقدمات وجوديه آنست كه:

 تحصيل مقدمات وجوبيه بر مكلف لازم نيست بلكه اگر خودبخود موجود شدند انجام ذى المقدمه واجب مى‏شود بخلاف مقدمات وجوديه كه بايد مكلف آنها را در خارج تحصيل كند بمنظور توصل به ذى المقدمه.

هدف از ذکر این تقسیم:

هدف آن است كه مى‏خواهيم بگوئيم كه محل نزاع در مقدمه واجب تنها در قسم دوم از اين دو قسم است يعنى مقدمات وجوديه و اما قسم اول يعنى مقدمات وجوبيه از محل نزاع خارجند

بدليل اينكه الآن گفتيم كه مقدمات وجوبيه مقدماتى هستند كه لازم التحصيل نيستند يعنى بر مكلف لازم نيست كه برود در خارج آنها را تحصيل نمايد. با اين حساب ديگر جا ندارد كه ما بحث كنيم كه آيا اين‏گونه از مقدمات وجوب دارند يا ندارند؟ قطعا وجوب ندارند چون خلف فرض است.

بنابراين، بر مكلف لازم نيست برود تحصيل استطاعت كند تا حج بر او واجب شود، بلكه اگر اتفاقا و تصادفا و روى روال عادى به درجه استطاعت رسيد، يجب عليه الحج.

تنظير: ما نحن فيه نظير فوت است كه موضوع قضاء است و در روايات ما آمده كه (اقض ما فات كما ما فات) اين معنايش آن نيست كه ابتدا بر مكلف واجب باشد كه برود فوت واجب را تحصيل نمايد؛ يعنى نماز نخواند تا فوت تحقق پيدا كند تا امر اقض را امتثال نمايد؛ بلكه منظور اينست كه اگر تصادفا عمل واجبى از تو فوت شد، بايد قضاء آن را بجا آورى و در خارج وقت، تدارك نمائى

فتعين كه محل نزاع ما منحصرا در مقدمات وجوديه است.

5- المقدمة الداخلية

تقسيم دوم از تقسيمات مقدمه واجب، آنست كه مقدمات وجوديه خود بدو قسم منقسم مى‏شوند:

1- مقدمات داخليه            ‏2- مقدمات خارجيه‏

مقدمات داخليه:

 عبارتند از همان اجزائى كه در تشكيل ماهيت و حقيقت مأمور به و ذى المقدمه و واجب دخيل هستند و اين واجب از آن اجزاء مركب مى‏باشد؛ نظير ركوع، سجود، تشهد، سلام و ... نسبت به نماز.

دو سؤال:

1- علما روى كدام اصل از اصول - اجزاء واجب را مقدمات واجب ناميده‏اند؟

جواب: بدليل اينكه مقدمه عبارتست از (ما يتوقف عليه الشى‏ء) يا (ما لا يتم الواجب إلا به) و در ما نحن فيه اين معيار صادق است بدليل‏ اينكه مركب و كل در وجود خارجى‏اش متوقف بر تك‏تك اجزاء است؛ تا ركوع نباشد، نماز در خارج تحقق نمى‏يابد و هكذا. نظير اينكه عشره در خارج مركب از ده تا يكى است و تا اين يكى‏ها نباشند عشره هم نيست؛ پس هركدام از اين يك‏ها مقدمه‏اى هستند لتحقق العشرة. لذا نام اجزاء را مقدمات گذاشته‏اند.

2- چرا نام اجزاء را مقدمات داخليه گذاشته‏اند؟

جواب: بدليل اينكه هر جزئى، داخل در ماهيت كل است و قوام مركب به اجزائش مى‏باشد و اساسا مركب، در خارج، چيزى وراى همين اجزاء نيست و يك وجود مستقل و جدا از اين اجزاء ندارد؛ لذا اين‏ها مقدمات داخليه‏اند؛ يعنى داخل در ذات مركب و واجبند.

مقدمات خارجيه :

عبارتند از امورى كه خارج از حقيقت و ماهيت واجبند و در تشكيل ماهيت سهمى ندارند بلكه خود در خارج به يك وجود جدائى موجودند و لكن وجود واجب در خارج صحيحا متوقف بر اين امور است؛ مثل وضوء براى نماز؛ نصب سلم براى كون على السطح و قطع مسافت براى حج و ...

هدف از طرح اين بحث

هدف آنست كه بلا اشكال، مقدمات خارجيه، در محل نزاع ما، در باب مقدمه واجب داخلند و اساسا قدر مسلم از مورد بحث همين قسم است حال مى‏خواهيم ببينيم آيا مقدمات داخليه هم داخل در مورد نزاع هستند يا نه؟ گروهى از اصوليين از قبيل مرحوم آخوند و صاحب حاشيه (ره) فرموده‏اند مقدمات داخليه از محل نزاع بيرون‏اند. مدرك اين گروه بر اين مدعى احد الامرين است.

1- اساسا اجزا مقدميت ندارند براى مركب، بجهت اينكه مقدمه، همان‏طورى‏كه از لفظش پيداست، يعنى چيزى كه سابق و مقدم بر مأمور به است و مأمور به (يعنى واجب) برآن متوقف است؛ يعنى بايد آن را جلوتر انجام دهيم تا به واجب برسيم و حال آنكه اجزا تقدم بر واجب ندارند بلكه اجزا خود همان واجب‏ و مأمور به هستند؛ لذا اگر اجزا را مقدمه فرض كنيم، يلزم توقف الشى‏ء على نفسه و هو محال لاستلزامه تقدم الشى‏ء على نفسه و هو محال لاستلزامه الجمع بين النقيضين و هو محال بالبداهة. پس در امر اول اساسا منكر مقدميت اجزا شده‏اند.

2- برفرض كه قبول كنيم كه اجزا متصف بعنوان مقدميت مى‏شوند،

 باز هم مى‏گوئيم از محل نزاع خارجند زيرا اين‏گونه از مقدمات محال است كه متصف به وجوب غيرى شوند بدليل اينكه از طرفى فرض اينست كه همين اجزا متصف به وجوب نفسى هستند چون امر به مركب امر به اجزايش هم هست منتهى امر به كل مركب استقلالا تعلق گرفته و به تك‏تك اجزا ضمنا. حال اگر بنا باشد از طرف ديگر همين اجزا متصف به وجوب غيرى شوند، يلزم اجتماع وجوبين در شى‏ء واحد: يكى وجوب نفسى و يكى وجوب غيرى و هذا محال. .

جناب مصنف (ره) مى‏فرمايد: از آنجا كه اولا برفرض، كه اصل مقدمه واجب داراى ثمره عمليه باشد خصوص اين بحث ثمره عمليه ندارد و ثانيا بحث يك بحث دقيق است و در اطراف آن مى‏توان سخنها گفت و طرح آنها موجب طولانى شدن كلام است و بناى ما بر اختصار مى‏باشد. لذا در همين‏جا پرونده اين بحث را ختم نموده پيگيرى نمى‏كنيم و شما را حواله مى‏دهيم به كتب مطوله اصوليه